Qur'an&Sunnah

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

(ع) کمنام ۲ ۱ یم 5 صقر سفرتهاشا وتفرج بود » و این‌سة ر-ماح بو ۵ - چون‌اندکی بودو گاه اه پنجم اما 2 ۳ کشتن درشهر ها عادت گیر ۳ ۱ هیچ غر ضی نماشد » ف نکه شپرهای نووه‌ردمان غریب را هیبیند » علما را درچنین سفرخلافست - گروهی گفته‌اند که‌این رنجانیدن خود باشدبی‌فایده واین‌نشاید » ودرست نزديك ماأانس تکه این حرام نباشد ‏ که تماشا غرضی‌است » اگرچه ی » و میاح هر کسی در خوروی بود ؛ وچنین مردم خسیس طبم باشد واین عرص نیز در خور وی باشد . اما گروهی اقتت ار ور آقم" )دار ان که عادت گرفت-هاند از شبری بشهری و از خانگاهی بخان‌گاهی‌میر و ند . پی آ نکه بقصد بیری باشند ٩ه‏ خدعت و یرا ملاژم گیر ند 0 دایکن مقصود ابشان تماشابود : که طاوّت مواظبت برعبادت ندارند » واز باطن راه ۱ بشان کشاده نشده باشد درمقامات تصوف ‏ و بحکم کاهلی و بطالت طاقت آن ندار ند که جگرگنی هرن تن بر ای در شرا می گر دنف ؟ ؟ وهرح-اکه سفره 1 باد ان‌تر بو ۳ نجا مقام کنند » وچو ۳ بادان نبود زبان بخادم درازمی 3 » وحایی دیگر که سفره بپتر نشان‌دهند أ نیا میر و ند و باشد که ربار ت‌گو ری بپانه گیر تدصت4 مقصود هب آسشتت:ب ونه آن باشد - این سَف گر حر ام فسست عوهت + و آین‌فوم مذموعآند 1 چه عاصی وفاسق‌نه‌اند » وهر که که نان صوفبان خور ند وسوّال کنند و خودرا برصورت صوفیان فر انمایند » فاسق وعاصی باشند ‏ و آنجه فا زرق حر ام باشد : که نه هر نس 45 هر فم در پوشد وینج تفا ون صوفی بود » بلکه صوفی بو د که ویر طلبی باشد ‏ و روی دران‌کار آورده باشد » بابدان رسیده بود» ویادر گوشش آن بود که جز بضرورتی دی تقصیر نکند » یاکسی بودکه بخدمت ایر_ قوم مشغول باشد : نان صوفیان بیش ‌ازاین سه قوم ر حلال نبود . اماآنکه مرد عادتی بود » وباطن وی از طلبومحاهد:ٌدر آن طلب خالی باشد» و بخدمت مشغول نبو د. وی بدانگه مر قم بوشد صوفی نباشد » بلکه گرچیزی بر طر اران وقف کر ده‌باشند ویرامیاح باشد : که خویشتن برصورت صوفی نمودن - بی آنکه بصفت ایشان باشی - محم‌نفاق وطراری بود ؛ و بدترین این قوم آن باشدکه سجخنی مد بعادت صو فان باد گر فته باشد 2 مهو ده و ً وپندارد که‌علم او لینو )۱( بت ات فر ومایه )۲( لباس وصله‌دار که نشان درویشان وصوفیان است . ۳ یج ۳۵ آ خر دن برو ی گشاده بو که‌آن سین هبتو اند گفت 9 باشد که شو می‌آن ورا بج‌ابی کشد که در علم و علما بچشم‌حقار ۳ د) و باشد که سر ع مر در چم ۶ ی‌هختصر ردد و گوید که : این‌خودبرای ضعفاست » و کسانی که در راه قوی‌شدند ایشانر هیچ زبان ندارد » و دین ایشان دوقاه شد که بپیج چیز نجاست نبذیرد . رچون بدین‌درجهرسد کشتن وی فاضلتر از کشتن هزار کافردر روم وهند » که‌مردمان خوداز کافر خویشتن را تا دارند » اما این ملعون مسلمانی را هم بز بان مسلمانی باطل کند » وشیطان درین روز گار هیچ دام فرونکرد از وه عطفت ره و سار کسن درین دام افتادندو هلاك شدند.

۱ داب سأر آداب مسافر درظاهر- اراول تا خر وآن فعت: سس که یرت مظالم بازدهد ؛ و ودیعتپا باز دهد وهر که را نفقه بر وی اجب بو د مه دهد وزادی حلال تقد ]ره و آن در بر گیرد که ۳ همراهان رفق تواند کرد : که طعام دادن و سخن خوش گفتن و با مکاری خاق نیکو کردن درسفراز حملهٌ مکارم اخلاقست . انکه رفیقی شاسته بدست آردکه در دین باراو دود . ورسول-علیهالسلم 1 ات ۵ مایت 5 یکی را امیر کنند » که درسفر اندیشپا مختلف افتد »و ادب رده است از سفر تنهأ 4 و گفته است: «سه تن حماعتی ات0 ,و گفته دو ۲ هرکار که سربند آن بایکی نشود تباه‌بود : اگرسر کارعاام با دوخدای بودی‌تباهبودی" و . را امیر کنند که بخلق 0 تریود وسفر بیش گرده بود . رماع تخر و وداع کند؛ و دیاء رسول علیه اسلم 3 باهریکی: آدب «استودع) لل4 ۵ بل و اما نك و جوا . م عملك»و رسول - علیهالسلم- و ] چون کسی از نزد وی سفر شدی گفتی : «رودده ا لها لروی وغهر ذ اباك وو جهك الی الیالخیر حبث آوجهت» ؛ ابن دعا سنت هقیم"" است و باید که چون وداع کند هه را بخدای تعالی‌سبارد . بك روزعمر - رضی النه ۶ - عطا می‌داد»مردی بياعد با کو دی ۱ عمر گفت : سییان نله ! هر 3 ححکس ندیدم که‌بکس ماند چنین که یادان شهر(حضرمقابل سفراست) ۰ کسیکه دراییاقامت دارد(دره‌قا بل مسافر). -۳۰۲- معاملات کوداه تفگ افیف ینش ۳ بر ۳ ابیت من بسفری میرفتم و مادر وی بستن - بو د ‏ گفت: مر ابدینحال‌می ۷ ی ؛گفتم استو دع الته‌مافی بطناك بخدای سبر دم آ یحه در ی م‌دار ی» جو ین مادروی مرده‌بود » يك شب‌حدیت- هی دردیم 1۲ نشی دبدم از ده در گفتم : این چیست ؟ گفتند : این ازگورآن رن است؛ و هرشبی همحنین‌هی‌بينيم گفتم که وی نماز گز ار و روزه داربود» این چگو نه راشد؟ ر‌ فتم و ۳ رباز کر دم تا چیست » چراغی دیدم نهاده و این کو دك بازی می کر د ,او ازی شنیدم که مر اگفتند : این کوداك را بما سیردی » اگر مادرش را نیز بماسیر دی‌بازیافتی. ادپ آنکه دونماز بگزارد : یکی‌نماز استخار ۱" پیش از سفرء»و آن‌نماز چپار) ودعا معر وفست ‏ ودیگر بوفقت برون شدن جپار ات تفارک 4 انس می 1 بد - رضی لعنه و ۳ علیه السلم_و گفت: اندیشه سفر دارمووصیت نبشته‌ام ؛ بپدر دهم پاسسر پابیر ادر #رسو ل کت -علیه ال لم- که هیحکس که بسفرشد خلفة بحای خویش نگذاشت نژ خدای‌تعالی دوست‌تر از چپار و کت از ۸5 بگزارد . دران وفت که بار سسته باشد : « (حمد لله وقل هو الزه برخواند آنگه بگوید : «اللهم انی اتقرب بهناليك فاخلفنی بهن و في اهلی ۲ مالی : ذهی حلیفته 9 اهله وماله ودو رت <ول داره <تی بر جع‌الی اجره( 1 ادب ۰ جون بدرسر ای رسد ی « بسیم الل4 و بالله تو کاتعلی لل4» پنجم و لاحول و افوقالا بالْه » رب اعوفذبك ان‌اصل او اضل او اظام او اظلم او اجهل او بحهل علی» » چون بر ستور نشیند ب‌گوید : «سبحان الذی سحر لناهدا! وما کنالههقر ین » وان الی ر بدا لمنقلبون» .

و حید کند تا ابتدای سفر روز بنحشنبه بود بامدادان که رسول - علیه‌السلم - ابتدای سفر روزینجشنبه کردی د ان عباس گو بد : هر که سفری خواهد کر د یاحاجتی خواهد خواست ار دض ابگاه واید کر د» که رسول _ علیها لسلم دعاکر ده است که : «اثلهم بارگ لامتی فی‌بکورها (وم‌خمیسها کت نیز - الاهم بارك لامتی 9 ی بگور ها بوم‌السبت(۳» » بس بامداد )۱( طلب‌خیر و نیکی کر دن. ([۲ ۲( ها وک میجو یم با نب (سوره‌های قر آن) و #شن [ نبا ر۱ درخا نو اده و دار ۱ ی من‌جا: نشمن وا 3 «س آنها كُ وی ۴ ودور دا 4 او نگ رد ژد تابغانة خویش ,از کردد ۰ خدایادر بکاه ۳ ن‌امت من‌رو ز شنم و ده 4 بر آنهایر کت فر ست ۰ طرایرت و ۱ سییه و سچشنبه مىارك ی آدب ۱ نکه سیور را بارسيك کند : و بر دشت سئور ناسیتد ودرخواب نشو ۵ ) شم وجوب برروی ستور نزند » وبامداد وشیانیگاه يك ساعت ساده برود تا بای دا وستور سك بار شود و دل مکار ی شاد شود . و بعضی ارات یر ۱ گرفتندی بشرط ‏ نکه فرودنیایندهیچ گاه گاه فرود مدندی‌تاآان صدقه پاشدبرستور؛ و هر ستور را که‌بز ندبی سجمی ) 3 روز قرامت خصمی کند. بو ا لد ر دا ۱ ۱ رضی‌النه عدد با شداری زد می گرفت‌ومی گفت : ای‌شتر ! ازمن شدای تعالی گله‌مکن» که دأنی که بار برطاقت تونپادم . وباید که هرچه بررستورخواهد نهاد برمکازی‌نه‌وده- باشد وشرط کرده ترامع ال ۱ مده باشد » ویر ۱ ن ریادت نکن د که نشاید ان المبار لگ برستو ره رود ۳ نامه بوی داد که این را بفلان حای برسان» ۲ ۱ 2 ّ 11 )۱ 0 گفت : با مکاری شرط نکرده‌ام و درسخن فقپا نه اویخت " "که این مقدار راوزنی نیو د و درمحل فسامیدی بو د 4 بلکه این در سدن از کمال 2دع ی ۰ سم ار ۱ ۱ دب ۱ نکه عادشه می گوید 9 رضی الله عر4 _ که رسول " علیه الم ‌- هر که هفتم که سفر کردی شانه و ۱ بر وسواك سر مد دان و مدری باخودبردی 1 ومدر ی‌آن بو د که موی برسر بدان راست_ کنند و در روا بشدیگر ناخن بر یو شمشه نم ابیت :: وصوفیان ان دلورا فزودند » و این عادت نبوده استتت شلف ر ۱‏ که ایشان هر کجا رسیدندی تیمم کر دندی» ودراستنجا برسنك اقتصار کردندی» واز هر ۵ که نجاست أن ندانستددی طرارت کردندی » و ره اک جه عادت‌نبوده است» درحق بن قوم نیکو ست :سفرابشان همچنان‌باشد که بحنین احتیاطم‌اییر داز ند واحشاط ۳ ست - اماسفر سلف پیشتر درغز ووحماد و کارهای عظیم بودی و بحنین - احتیاطها مر داختندی . ۱ دپ چون رسول - علید السلم - ازسفر از چون چشم وی‌بر مد بنه افتادی هشنم گفتی : هم ا<عل لژ رما قر ارآ ورزقاً جریا » وانگاه از مش ۳1 بر ستادی » ونبی کر د از نکه نا گاه ۳ درخانه درشود و دوئن خلاف کر دند یعنی باین فتوی فقهاتساك نکرد وبآن متوسل نشد . ریسمان .

خدایایرای ما در آن آسایش و روزی نیکو فراهم فرما ۱ ست ات هر ۱ عارمشکری دید ند که‌بر نجید‌ند ) 2 جون باز اول در مسحد شدی و دو ر کعت نماز کردی» وجون درخانه شدی گفتی: «تو با نو با ثر بنا او با آو با لا بغا در علینا حو با » : وسنتی مو کد ابیت زاه آورد" بردن اهل خانه را نا درخیر میا ید که اگرچیزی ندارد ۳-۹ دراین توبره افکند + واین منلی است دنا کید این‌سنت ی ۴ ا تست داب سفر ظاهر ِ اما داب خواص درسفر باطن آنست که سقر ذ ۹ ند تا ۱ آ زگاه که داند که ره ادن دین زست درسفره رجون درراه 9 دل ود صانی دسدط باز گر دد 4 وئیت کند درهر شهری که شود تر بتهای "بزر گانر زیارت کند ؛ وشیوخ را طلب کندو ازهریکی‌فایدة 5 ۹ ندال پپر ۹ ۳ بحدت زد کورن بعنی که من مشایخ ر د ده‌ام ۳ ولیکن تا بدان کار کند 4 9 مج شپر یش ازده روره‌مام ۳ باشارت شیخی کهعقصو د‌ باشف ‏ واگربز بارت بر ادران رود سه روز باستد که حد مهمانی اشست - مگر که ری رنجو رخواهد شد اگرمتام و ؛ وجون بنزدیكت‌ببری شود » مك شیانه‌روز بیش مام نکند _ جون مقصود بت ار زبارت نباشد - وجون سلام شود » دوش ا غاب وزق وصبر کند وی بسرون بد »و بپیچ کار انتدا نکند ۷ اول زارت وی نکند و در س‌‌ دی سحخن نگوید ۳ سر سل 4 ورجون تپرسیف ان در گوید که حواب نود 4 واگر سوّالی خواهد کرد رس دستوری‌خواهد و دران شپر بعشرت هشعول نشود که اخلاص ربارت بر ژد و و راه بك گر و تسبیح مشغول باشد وشران خواندن درسر ۹ جنانکه کس ی نشنود - وچو ۳ باوی حدیث کند حو اب دی پم نر داند از و اگر درحضر بحیزی توت است 1 ۷ یی 3 ,که 1 ن کفر ن‌نست‌است. بات دوم در بیان علمی که مسبافر را بیس از مغر ایآ مو خت بروی واجب بود که علم رحجصن فا 3 , که 1 . ۵ عر۳ دارد؟ -4 کار برخصت نکن باشد که بضر ورت‌بدان محتاج بود 4 وعلم قرله ووفت نماز ساید 1 مو توت )۱ تو به ميسکنم بپرورد گار ۴ نان دفیت «یکدم ۰ بدا تسان که هیچ گناهی بر ما فر و مگذارد : (۲( هد به وسوقات ال گور ۰ علم‌ر خصت سفر مر بوط مسا #ل دیدی است که در سار برای آسانی بشکل دیکر در میا ید ۳ ۱۵- وسفر را فرطبارت دو رخصت‌اسن : ۴ ی‌هسح موره ودیگر تیمم) و در نم‌اردو: قصروجمع ؛ و درسنت ! و ۹ زاردن و دررفتن گز ازدن » و در روره یکی ۱ ۳ فطر سم س داین هفن زرخصت است : روصت هسح موزه : هر که برطبارتی تمام موره دوشید زا حدث درد » و بر او ل شانک (4ورن مو ره «سح کشد ) تا ا نگاه که آزو وت حدث سه شبانرو رت د. وا گرهقیم باشد یکشبانروزبینج شرط : یگی :که طپارت ته-ام کند آنسگاه موزه بوشد : اگر يك پای بشوید و درموزه ؟ ند پیش ۸5 کر بای بشوید ‏ نزديكت شافهی این نشاید » پس جون دیگر بای بوید و در «وژه کند » باید ک4 اول بای ازه‌وزه ببرون کند و باز در پوشد . دو ۲ آنکه موزه چنان بود که‌بروی عادت بود اند کی رفتن » اگرچرم ندارد روا نبود . سو ؟

آ که تا کعب در وت بود 8 اگر در مقابله محل ۱۳ چیزی بیدا شود یا سوراخ دارد » نشاید نزديك شافعی , و نزديك مالك انست که اگرچ. ۵ در بده بود » جون بردی بتوان 4 رفتن رو بود » این فولی قفدیم ات شاف-هی را 1 و نزديك ما این تست ,که موزه درراه سسار بدرد ودوختن آن وقتی ممکن نباشد . چپارع! نسکه موزه از بای رون نکند اگرهسج؟ رد و 5 ربیرون؟ ۹ اولیتر آن بو که طمارت از کیت واگر بپای شستن اقتصار کند ‏ ظاهر نست که روا باشثد .

ر پنجم نکه مسح برساق 5 اک اک دا مك انگشت مسح کند کفایت بود» و بسه انگشت اولیتربود ؛ و يك بار بیش سس سوه ۱۲ نکند وجولن بش ۳ نکه‌ببرون شود هسح کشد بر ينك شمانر وزاقتصار کند : ری ۱ نماز #ستاعوت فطار کشردن ی ً موزه کفشیاست که نراچکمه نیز کو یند و کت موزه [:جاست که بساق پا میرسد ()) جایی که‌در وضو مسح بر ] نجافر ض‌و و اجب‌است, با بو 5 هد ها فا اک و هو و او و ها و مه و وا وا وا دا و وا و و وا و و و و و و وا وا و و و با و و و و دای مدا دا وا و وا و ۵ ۵ ۵ ۵ هو ۵ ۵ ۵ و ۵ ۱ ۵ و اد و و ۵ 8 ات و و و و ی و و ما و ۵ و او وه و انس ت که ه رکه موژه در بای خواهد کرد » نخست ۷ سار کند : یلک روزرسول - علیه السلم - موزه در بای کرد کلاغی آ ن‌ و رن درربود ازوی و بیفشاند » ماری‌از درون موزه بیر ون افتاد ؛ رسول گفت علیه‌السلم -: «هر که بخدای‌تعالیو بقیامت‌ایمان دارد» ک موزه دریای مکن‌تاا نگاه که شا ند . رخهت دوم تیمم است " وتفصیل اين‌درطهارت گفتهایم روصت سیم ]و . 4 هرفر بشه که چبار ر وعت است دو ر کعت کند؛ اب بحهار شرط یگی‌انکه دروقت گزارد - اگرقضا شود درست آ نستکه قصرنشاید ۰ دو نکه تت هط 3:9 ۳-1 ان »با درشك افتد که یت تمام کرد بانه‌لاز م1 ید که‌تمام کند . سیم نکه نک ی‌افتدا نک دکه وی تمام مد ند 4 ور نبزلازم , بد. که تمام کند 1 بلکه گر کیان برد که مام مقیم ۳ وتمام خوادد کرد 0 واو درشك‌بود 5 ویرا تمام کردن لازم‌است - که‌مسافررابازنوان دانست , اماچون دانست کهمسافرست ‏ گر درشك‌بود که‌امامقصر خواهد کرد ویر اروابود که‌قصر کند گر چه‌امام قصر نکند. کات بوشیده‌بود ودانستن آن شرطنتو ان کرد . ۱ چپارم نکه سفر در از بود ومیاح ۱ وسفر کسی که پر اه زدن رود »با بطلب‌ادرار <ر ام شود. یابی‌دستوری مادرو بدرشود » حرامبود ورخصت دروی و وهمحنین کسی که‌ازو امخو 9 یز د. ودارد که‌بدهد . ودرحمله سفر بر أی‌غر ضی بود » جو نآن غرض که‌باعث ویست حرام بود . وسفر دراز آن باشد که خاژه فرسنك بود » ودر کم ازین فصر نشاید ؛ » و هر فرسنگی دوازده هزار گام بود » واول سفر آن بود که از عمارت شهر ۲" برون شود اگرچه از خر اب و بستانهپا ببرون‌نشده باشد و اسر ان بود که بعمارت وطن‌رسد با درشهر دیگر عزم اقامت کند _ سه روز با زیادت یرون از روز در شدن و برون ات ,وا گرعزم نکند» ولیکن در بند گز اردن کارها بود و نداند که کی گزارده‌شود؛ ۶ رهرردری چشم میدارد تا گزارده شود » وزیادت از سه روز تاخبر رود بريك ول که )۱( مجیفف که تیار معکوس ی واژ کو . )۲( آبادی وساختمانپای شهر ۰ ۷ آب ۱ 2 بباس ُزدیکتر است ؛ روا بود که قصر م می کند ,که او همحون مسافرت 9 بدل‌قر ار نگرفته است وعزم قرار ندارد .

روصت جمع است, وروا بود درسغر دراز مباح که مار سشین ِ" گید مار ۲ کاناشاز ی ی بوم کند » و نماز دیگر تقدیم کند وبا پیشن بهم بگز ارد؛ ونماز شام وخفتن همحنین ۰ وچون نماز دیگر با پیشین بهم کند» بایدکه اول نماز ی ک ایام دار فیرر متفر وید سا مایا روا فسات آ دورن نشود » که فاید سفر بدان بر نیاید ِ ولیکن گرخواهد » سنتها بر بشت و زهبگته با درمیان رفتن » دتر بت بودکه اول چپار ر کمت که‌سنت نماز پیشن است بکند» و آنگاه ان چپار ژفت هس ات بیش ازعصر 9 ار ایا بانکک نماژو قامت گنه وفر رضه زماز سشین بگز ارد زگاه قامن کند ‏ و اگر تیمم 3 اعادت میکند ۱ وفر بضه‌نه‌ازدی گر بکند ومیان هردو نماز بیش از تیهم وقامت روز کار نبرد ۰نکاهآن دو زر کعش ات وش از تب از شهنرهاسکیی ار تمار دیگر بکند» وچون ظیر ۳ کند تا عصر » همچنین کند » وا بکر دو بیش ازفر و شدن فتاب بش ررسید عصر باز نکند ,و حکم نماز شام وخفتن‌همحنین است . و بريك قول جمع‌در سر کو تاه نیز روا بود . روصت 9 سنت بر بشت‌ستور روا بود »وواحجب نرود که روی شمله‌دارد پنجم _ بلکه راه بدل قبله است» اکر بقصد آن راه بگرداند در میان نماز و نه سوی قمله گرداند - نم از باطل شود وا کر سپو بود باستور و ۲ کند ۱ ربان ندارد » ور کوع وسجودباشارت‌می کید وبشت‌خم میکند 4 تا ی آذهد )4 وجندان شرط لست که درخطر باشد که سسفتّد د‌ وا ر درمر قد 8 ود ار کوع ژسحجود تمأم 2 روصت آنکه میر ود نماز ت قب؟ 3 ؛ ودر ابتداه تکییر روی شبله کند ششم که برو یآ سان بو دو بر ار را ۳ ددشو ار بودور کو عوسجود باشارت میکند »ودر وقت‌تشرد میرود والتحیات‌می خواندو نگاه‌دارد تا بای بر نجاست نید »و بروی واحجب ی تس نحاسات که در راه بود از راه ت دد و بر )۱( با ‌ ر اجهه یاحیاء لعاوم معنی این جمله چمین می‌شود : سود سفر ز یا ثیر کهاژذفوت شدن نوافل فراهم هی ود جبر آن نمیکند و ان بر نمیا ید ۰ ۲۱( جر ون ۰ اسب سر کش ۰ خوایگاه ه ات روان کجاوه ۳ ی لا معأمالات ٩ب‏ ۰ب ۰ب۰ب۰ب+ساصصسصسصصحصحجصصعصصعصععصسعصع۳عصعع۳ع۳ص۳ع۳ع۳۳۳ع۳۳--««-««««۰««۰««۰««۰اساببابباا سب تن خویشتن راه دشو ار کند. وهر که از دشن ؛ 92 م با در صف تال بود »با از 5 رگ 9 ۰ ویراروابود که گ بسضه کت در رفتن با در شت‌ستور ) همحسن که درسست گفتیم 4 و وس ۳ اجب نباید . ر سوصت روزه گعاد تن 9 مسافر ِ نت روره کرده باشد 1 اک نگ شاد دنم رو بود » و ای «س از 6 از شر سرون 3 رو نماشد که بگشاید ‌ و ۳ نو بشپررسد ‏ رواباشد که درشهر برو دنان خورد» وا گر نکشاده‌بود که بشپررسد » روا نبودکه بگشاید . وقصر کردن فاضاتر ازتمام کردن ؛ تا از شپت خلاف وا 3 ۸5 نز درك ا دو <زرفه - ر<مه‌النه ‏ انمام روا مود > اما روزه‌داشتن فاضلنر از افطار » تا درخطر قضا نیفتد » گر که بر خویشتن ترسدو طاقّت ندارد : نگاه گشادن فاضلتر وازین هفت رخصت » سه در سفر دراز روا بود : قصر رفطر ومسح » وسه در هر وی ناه نیز روا بود : شا ون بر بشت ستوردررفتن و<معه ناکردن وئیمم کردن بی‌9ضاء نماز » اما در جمع‌میان دو نمار خالافهست »وظاهر 1 یت ۸3 درسفر کو تاه نشاید.

ان علمما لا بل بود مسافرر آموختن مش‌اد سهر : جون درسفر کسی‌نخواهد بود که از وی باموزد بووت حاحت ‏ و علم دلایل قبله و دلیل وقت نمازها نیز ایک آ مخت چون در راه دیب ان 1 مجر آب بوشیده نماند » واين مقدار باید بداند که بوقّت نمازپیشین آفتاب بکیسا باشد وجون‌روی باه ۳ وبوقت فر وشدن و بر ات زه باشد » وقطب چگونه افتد " وچون درراه کوهی باشدبدا ند که بردست‌راست قبله‌بود با بردست چب اژین مقدار چاره نبود که بداند . اصلل هستیم آداب سما خ و و حوال ات م سماع در دوباب یاد کنیم ان‌شاءابت تعالی باب او ل‌در اباحعت سما و مأن آنچه ازوی لا لست و آ هسیر م؛ بأاب دو ۲ در ۳1 سماع و آداب آن ۰ سماع (بازبررسین) معنی شنیدن و کوش دادن آواز و سرود » ووجد حالیست که براثر سا ی بدید میا ید , ۱ 2 ببپصدج«««۰««_طح«سح«حیآ ۱ دراد حبی سدا ع و بران نچه آزوی‌حلالست و آفچه حور ام بدانکه ایزد تعالی راسریست در دل آدمی که آن دروی هه‌حنان بوشیده‌است ؟ ه آنش در آهن , وجنانکه بزخم سنكت بر آهن آن ّ آش آشکارا 9 ددو بصحر افتد » همحنین سماع آو ازخوش وموزون آن‌گو هر آدمی را بجنباند و دروی‌چیزی بیدا د‌ بی أ نکه آدمی را در آن‌اختبار ی باشد » وسیت آن مناسبتی انفت که 5 هر دل آدمی را باعالم علوی‌که عالم ارواح‌گویند هست . وعالم علوی عالم حسن وجمال ار ؛ واصل حسن وحمال تناسب است »و هرچه متناسب اس نمو 3 ست ارحمال آنءالم ؛ چه‌هر حمال وحسن وتناسب که درین عالم محسوس است »همه ِ" حمال و حسن 1 عالم است : سس آو از خوش موزون متناسب هم شبهتی دارد از عجایب عالم » بدان‌سب آ گاهی در دل تق 3 وحر کته شو گ بدید أ بده که باشد که د خو د نداند که آن چیست ‏ وأين در دای بود که ساده بود » وازعشقی وشوقی که‌بدان راه برد خالی باشد » اماچون خالی نباشد و بحیزی مشغول بود » آن درحر کت ید و جون آتشی که دم دروی دهند آفروخته‌تر ۳1 دد » وهر کر دوستی خدای تعالی بردل غالب باشد سماع ویر هم بود » که ان تیزتر گردد » وهر کر ادردل دوستی باطل بود » سماع رهر قاتل وی بودوبروی حرام بود . ۱ وعلما را خلافست درسماع که حلال است با حرام بزهر که حراع کرده است از اهل ظاهر بوده است که‌وبرا خود صورت نبسته است که دوستی حق‌تعالی بحقیقت‌در دلی فرود ‏ بد ؛ چه‌وی چنین گویدکه : آدمی حشی خود را دوست تواند داشت ‏ اما آنراکه نه حدس‌وی بود و نه‌هیج هانند وی بود ویر دوست جون تواند داشت ؟ سس نزديك وی دردل جر عشق مخلوق وارات ننندد » واگر عشق خالق صورت ننددبنابر خیال تشبیپی باطل باشد » بدین سب گوید که‌سماع یابازی بود با ازعشق‌مخلوقی‌بوده داين هردو دردین مذموم است ؛ وچونویرا پرسند که :معنی دوستی خدای تعالی که برخلق واحست چمست ؟

گو ید : فرمان‌برداری وطاعت‌داشتن) واین خطابی بزر کست که این قوم را افتاده است » وما درکتاب محبت آذر کن منجیات این پیدا کنيم ؛ س6 ۷ نب معاأمالات اما اینجا می‌گوييم که حکم سماع از دل پاید گرفت -که سماع هیچ چیزدردل نبارد که نباشد » بل آنراکه در دل باشد بجنبا ند ۱ هر کر در دل بح زور ۸5 آن در شرع هحیوبست وفو ت‌آن مطلو بست» چون سماع 1 ازیادت کند ویرا ثواب باشد » وهر کر ادردل‌باطلی است که درشربعت آن «ذموم است ‏ ویر درسماع عقاب بود ؛ و هر کرادلاز هردوخالی‌است » لیکن برسبیل‌بازی شنود دبحکم طبع بدان لذت یبد » سماعو یر امیاح‌است ۰ بس سماع پرسه‌قسم ات ۱ فسم آنکه بففلت شنود وبرطریق بازی » این کار اهل غفلت بود ‏ و دنا همه او لو وبازی است » واین نیز از آن بود » وروا نباشد که سماع حر ام باشد دان وت 1 خوش است ؛ که خوشیهپا حرام نیست 4 و انچه از خوشمما حرام است نه از آن حراماست که خوش است »بلکه از ان حرام است (هدروی ضرری‌است وفسادی» جوز مرغان خوش است وحرام نیست » بلکه سمژه و آب روان و نظاره درشکونه و گل‌خوش است وحرام نیست» پس آداز خوش درحق‌گوش » همجون سبزه و آب روان ات درحق چم ۰ وهمچون بوی مگ درح<ق یی 4 9 همحون طعام حوش در حق دوق . وهمحون حکمتراه ۳ در حق عمل ؛ دهریکی از 2 حواس را نوعی لذتست ‏ چرا باید که حرام باشد ؛ ودلیل بر آنکه طیبت وبازی و نظارء در آن‌حرام یت آنست که عابشه ‏ رضی لعنبا - روایت‌می کند که : روزعید دره‌سجد زنگیان بازی میکردند : رسول ‌ علیه‌السلم ۳ مراگفت ت خواهی, که بینی؟ گفتم ۱ خواهم. بردر بابستاد ودست‌پیش بداشتتا ز نخدان بردست وی نهادم ؛ وچندان نظاره کردم که‌چند بار بگفت که -س نباشد "گفتم - نی ! واین در صحاح است » وازین‌خبر پنج رخصن معلوم شد - یکی آ نکه بازی ولپو ونظاره دروی - چون گاه‌گاه باشد - حرام نیست و در بازی 0 رقص وسرود بود ؛ دوم آنکه درهسحد مبگر ون ۱ سو 6 آنکه‌درخبرست که - رسول - علیه‌السلم_ در آ نوقت که عابشه را نسا برد گفت - «ببازی مشغول شوید» و این‌فرمان باشد» پس بر آنحه‌حر ام باشد چون‌فر ماید ؟ ۷۱ ات هو وی مه هو اه و وه هه هم وه مه هگا ود و و و و و وا او وا او اه اه اد ها و و و وا وا و و وا و واه اس و و وا امد و جوا و و اه و ها اد و ات ها و نا و و و و و وس سس شا جر ما هه ها و و و ماخ خ ج و واو و چاو چپار) ] نکه ابتدا کرد وعا بشه را - رضی رن عم گفت - خواهی کن ۱ این تقاضا باشد - نه‌چنان بافت 5 اگر وی نظاره کر دی ووی خاموش بودی __ که کسی گفتی که نخواست که دیرا برنجاند " که آن از بدخویی باشد ؛ پجم آ نکه‌خود باعايشه بایستادساعتی دراز »با نکه نظار بازی کار وی‌نباشد: ۱ 2 بدین معلوم شود که‌برای موافقت رنان و کودکان با فل ابشان خوش شود چنین کارها کردن ارخلق تیگو بود ۰ این فاضاتر بود از خویشتن فراهم گرفتن و بارسابی و ر ۱ تس ۳3 دن.

رهم در صعاح است که عارقه روایت‌می کند که ۱ مر کود بودملمبت"" ببار استمی جنیین که عادت دختر آنست ند کوداند ت بْز ديلك من ۳ ندی»جون رسول - علیه السلم در اهدی کر دکان بازیس گ بختندی ۰ رسول - علیه لسام-ایشانر ۱ بنزديك من فرستادی ؛ يك روز کودکی را گفت که - چیست این لعبتپا ؛گفت این دختر کان من‌آند گفت ج آناه یت رف آثرن است: حفتت تووبان است سول دمت > علیه‌السلم - اسب را بال از کجا بود ؛ گفت - نهنيده که سلیمان را اسب‌بود باپرو بال؛ رسول - علیه لسلم تبسم کر د ناهمه دندانپاء دی‌بیداشد . واین از پر آن روایت‌می کنم تا معلوم شود که قراس کرفق و ردی ترش داشتن وخویشتن ازچنین کارهاف راهم گرفتن از دین نیست ‏ خاصه‌با کودكو با کسی که کاری کند که‌اهل آن‌باشد واز وی زشت‌نبوده؛ واین خبر دلیل آن نیست که صورت کردن روابود » که لعبت کودکان از چوب وخرقه بو د که صو رت تمام ندارد که درخیر ست که بال اسب‌ازخرفه بود و هم عا دشه رواد می‌کند که : دو کنیز 4 من دی یرد ند سرد می گفتند 1 رسول - علیه‌السلم - درخانه آمد ویخفت و روی از دیگر جانب کرد ابو بکر در مد وایشانر جر کرد و گفت_ خانةٌ رسول و _مزمار" "شیطان ؛ رسول گفت با ابابکر دست ازیشان بدار که روز عىدست » س دف زدن و سرو دگفتن آزین خبر مءلوم شد که مباح است » و شك نیست که بگو وضو له باه است 3 منم‌وی مراب پکر را از انکار آن دلیلی صریح است بر آن‌که مباح است . اباب بازی - عروسك آواز -۰سرود. نا ۷ آت شسم انکه در دل صفتی مذموم بود چنانکه را در دل دوستی ذنی بود دو) با کود کی بود ؛ سعاع ۳-3 در <طُور وی ۷ لذت ریبادت شود » با در عیمت وی برامید وصال تا شوق ریادت شود با سرودی شنود که دروی حدیث رلفوخالو حمال راشد ودر اندیشة خوش بروی‌فر و آورد : این‌حر ام اف و سشتر حوانان‌ادین جمله باشند» برایآنکه این اش عشق باطل را گرم‌تر کند » و آن آتش‌را فرو کشتن واحب ی برفروختن آن جون روا باشد ؛ اما اگراین عشق وی با زن خویش بودیا کت خویش بود » از حمله تمتم دنیا بود ومیاح بود » :۱ آنگاه 1 طلاق دهد با بقر وشد ؛ آنگاه حر ام شود .

سم آنکه در دل صفتی محمو فا وه سماع ۳ قوت دهد و أين ازجرار ۱ فو 6 او ل سرود واشعاز حاحان بو ددرصات کعیه و بادیه که آ نش شوق‌خانه خدایرا در دل بجنباند » وازین سماع مزد بودکسی راکه روا بود که بحج شود اما ۳ را که مادر و بدر دستوری ندهد » با سببی‌دیگ رکه ویر حج نشایدر وا نبود که س سماع کید وا بن آرزه دردل‌خوش و ۳ داند» ِ 4 داند کها گر چه‌شوق عالب و فوی خواهد شد » وی قادربودبر نکه نرود؛ وبدین نز دی بو دسر ودغاربان وسماع ایشان که خلق را بفزاوحنك کردن با دشمنان خدای تعالی وحان‌بر کف نهادن بردوستی و ی آر زومند گند وا ان ر نیزمز د باشد » وهمحنین اشعاری که عادنس تکه درمصاف ۳ تا مرددارشود وحزك کند و دلاوری را زیادت کند دروی» مزدبود چون حنك با کافر ان بود ؛ اما اکر بااهل حق بود این حرام بود ؛ ۱ تو 6 دوم سرود نوحه گر بود که رد و۱ ۳ زیادت کند ۱ واندرین نبر مرد بود » حون نوحه گری بر تقصیر خود کند درمسلمانی» ویر گناهان که نر ری رفته بود وبر آنجه ویرا فوت شده است ازدرحات بزر لك ازخشنودی حق‌تعالی» چنانکه نوحه داود بود - علیها لسلم که وی چندان نوحه کردی که جنازها ازییش وی بر گرفتندی ووی 1۳ العان بودی و خوش بودی ؛ اگراندوهی‌حرام باشد دردل » توحه حرام باشد ۱ جنانکه ویرا کسی‌مرده بان 15 خدای‌تعالی‌میگوید ۱ « لکلا تأسو اعلی مافااتکم - بر گذشته اندوه مخورید؟ چو ن کسی‌قضاء خدای‌تعالید کاره‌باشدو بدان ۷۲ ۳- اندوهگین بو دتاآن اندوه زیادت شود بن< حرام بود ؛ و بسپب! زیت 25 مزدنو حه گر 1 ات ووی عاصه ی بود وه رکه آن بشمُود عاص 9 و سوم[ نکه در دل شادی باشد» و خواهد که ‌ ن‌ زیادت گند پسماع » و این نیز میا ح بود چون شادی بحیزی باشد که رواباشد کهبر 1 ن شاد شود جنانکه‌در عروسی وولمه وشوو قت مدن فرزندووقت ختنه کر دن و بازرسیدن ازسفر »چنانکه زسو ل - علیه السلم - لصف 42 زسیت بیش بازشد‌ند ودف مبز د ند وشادی هگ دند و شعر مب‌گفتند که طایح البدر علینا من ثبات‌الوداع وجبااشکر هلا مادعیقه دا ع "۱ و همحنین بایام عبت شادی کردن روا بود » وسماع بدین رو بود » و هء‌چنین چون دوستان بهم نشهنند بمو افقتی وخواهند که طعام خورند وخواهند که وقتشان با و خوش‌شود » سماع 1 ردن 2شادی نمودن‌مو افقت‌نکد تط رواباشد . نو ع چپارم واصل آ نکه کسی راکه دوستی حق‌تعالی بردل غالب شده باشد وبحد عشق رسیده » سماع ویر موم بود؛ و باشد که اثر آن از بسیاری خیرات رسمی بیش بود » وهرچه دوستیحق‌تعالی بدان زیاد شود مزدآن بیش بود » وسماع صوفیان دراصل که بو وه ات بدین سیب بوده است ) تک جه لن بر سم آمیخته شده‌است» توت 5 دهی که بصورت ایشانند درظاهرومفلس‌اند ازمعانی ایشان در باطن » و سماع درافروختن اين آتش اثری عظیم دارد . و کس باشد ازایشان که درمیان سماع ویسرا مکاشفات ید نفد , وباو ی(اطفهار ود که بیرون سماع نیود .

۱ و 1 احو ال لطیف که ازعالم غیب بابشان بیوستن گیر د «سمتس سماع 2 ار حد ۳3 سد ) و باشد که دل اسان در سماع جنان ۴ و صاه ی شو د که نمره راجون در ۳ نپی » و آن سماع آ 27 رز گر دل افکند و همه کدورتبا ازدل 7 باشد که سبیازی ریاضت آن حاصل تباید که بسماع <اصل ید رسما ع ۳۹ ن سر ات : 45 روج 1 دمی راهست با عالم ازداح بجنباند تابود که اورا بکلیت اذین عالم بستاند تاازهرچه درین عالم رد برححه بر شوه ۵ 4 وباشد که فوت اعساء وی نیز سراوط شود و فد و ازهوش برود» )۱ ماه برما از گردنه وداع (جائیست که‌در مد ینه مسافر آن مکه را تا نجا پدر قه میکر ده ند) طلو ع کرد ۰ تا آنگاه که شو نند کان خد را بو نذد 6 رما شکر و اجب ارت ۹ ی و آنجه اذیرن احوال درست باشد ویر اصل بو د » درجهآن موز دود » 2 را که بدان ایماث بودوحاضر بود؛ ازبر کات آن نیز می<ر وم‌نبود . و لیکن غلطا ندر ین نیز بسیارباشد » و رندارهاء خطا بسیارافند ؛ و نشانی حق و باط لت پیران بخته و راه رفته دانند ؛ ومرید را مسلم‌نباشدکه از سرخویش سماع‌کند بدانکه تقاضاء آن در دل وی بدیداً ۳ دعلی حلاح یکی بودازمر بدان شیخ ابو القا سم گر ۳ نی > دستوریخواست درسماع اگفت هیچ مخور » پس از آن طعام خوش بساز: اکرسماع اختیار کنی برطعام؛ آنگاه این تقاضاء سماع بحق باشد وترا مسلم بود . اما مریدی‌که ویرا هنوز احوال دل بیدا نیام‌ده باشد » و راه حق «معامات نداند » پاد مت باشد ‏ و لیکن شوت هنوز ازوی تمام شکتته نشده باشد ) واحب بود سیر که ور از سماع منع کند ۹۹ زیان وی ازسود بیش بود . و بدا نکه هر که سماع را ووحد را واحوال صو فمانر انکار کند ‏ از مختصری خویش انکار کند , ومعذور بود در آن انکار » که چیزی که ویرا نباشد » بدان ایمان دشوارتوان آ وردن ۱ واین‌همحون تفت ود که و بر باور نیو د که در صحبت لذت هست ؛ چهلذت سوت شهوت درتوان یافت » چو ن ویرا شوت نیافر یده‌اند چگو زد داند ؟ وا گر نابینا لذت نظاره درسیزه و آب روان انکار کند چه‌عحجب ‏ که و بر چشم نداده‌اند وان لذت بدان درتوان بافت ؛ واکر کودلذت ریاست و سلطنت وفرمان دادن ومملکت داشتن انکار کند چه عجب ,که وی راه بازی داند درمملکت داشتن چه راه برد ؟ وبدانکه خلق درانکاراحوال صوفیان أآنکه دانشمندست و آنکه عامی است- ومد چون کو دکان ند که جمری را که بدان هدوز نر سیده ند تک 3 : و آنکس ی که اندک مایه ی دارد ‏ ار اردهد و گوید که : مرا این‌حال نیست » ولیکن‌می‌دانم 4 ابشان راهست , باری بدان ایمان دارد و روا دارد ؛ اما آنکه هر جه او را نیود خود محال‌داند که دیگر انرا بود؛ بغابت حمایت‌باشد و ازآن قوم باشد که حق‌تعالی می‌گوید : « و افلم بهتدو!

به فسیقولون هذا افك قدم۲)» کسی که مردی یا ژز نی او نا بداست ۰ وچون بدان راه ننافتند » میگو بند که این در و ۶ کهنه است , ی ۳۷۵-۰ فد و ۱ ۱ سم ع در کا حرأم و 9 بدا نکه نجا که سماع مباح گفتیم به پنج سیب حرام شود : باید که از آن حذر کند سیب آنکه ازز نی شدود بااز کود کی که درمحل شوت بود » کهاین حرامبود» او ل اگرچه کسی را که دل بکارحق هه بود؛ جه : شپهپوت دراصل فرش هست ‏ وچون صورتی - نیخودر چشم آید شیطان بمعاو نت آر برخیزد و سماع بحکم شهوت شنود وسماع ازکو 1 کهعحل فتنه نباشد میاح است واز زنی که‌زشت رو بود هیاح نیست : چه ویرامی بیند ) و نظر برزنان بر صفت که باشد حر اء است ؛ اما ا گر آوازشنود ارنقت برده » اگربیم ود بو د حرام بود » ر کر میاح - بود؛ قواخان آنکه + دو زن درخانه عایشه - رضی ال عنپا - سرود می گفتند » وبی‌شك رسول - علیهالدلم _آوازایشان می‌شنید . پس آواز زنان عورت - نیست چون روی‌کودکان » ۳ لیکن ۳ ستن در کو ۵ کان در سپو ت و جائی _ ۵ یم ورد باشد جر ام ی و آواز زنان نیزهمحنین است . واین اخوال سر دد : کس باشد که برخویشتن ایمن باشد » و ۳ باشد 45 بتر 29-6 «ن همحنان پاش که حلال خوش را بو 1 دادن در ماه رمصان : حللال‌بود کسی راکه ازشهوت جوش ایمن بود »وحر ام بود کسی را که بترسد که شهوت دیرا درساشرت افکند با ازانز ال ترسد بمجرد بوسه دادن . سپ آنکه باسرود و ر باب وچنك‌وبر بط بود » و رودها باشد یا نای عراقی‌باشد دول که در وی هی [ ۳ است» نه سیب آنکه خوش باشد _ که ی ۳ ناخوش نامو رون زند هم حرام بود _ لیکن بسیب آنکه این عادت شراب خو ار گان ات » هر جه بایشانمخصو ص باشد جر ام کر دو‌ا ند بتبعیت شر اب ۵ و بدان یت ٩ة‏ شراب بیاد خن زو رت » اماطیلوشاهین‌ودف - ات چه در وی‌حلاحل 0 بود حرام نیست ؛ که اندرین چیزی نیامده است » واين چون رودها نیست : این نه شعارشر اب خوار گان ات ۷ ی بر آن قباس نتوان کر د 4 رلکه دف خود زده‌اندیش رسول - علیه‌السلم دا کی بط است‌زدن اند عر2سی ۷۳ در افز ایند ()رنك ‏ زتگوله . ‏ ی و 5" وا و و اوه و و وا و وا و و ۵ ماو و و او و و و و اه و و تاو و وا او و و و و و و او و و و او و و وا و وا وا زاو وا وا هوجو وا و وا وا و و ماو جات تاه و و وج وا و و وا و وان وا وا وا و وج ماه وا و وتو و واه و و وا وا زاو و او و و او و و او و و و و و او وج وطیل حاحیانر وغازیانر خود رسم است زدن » اما طبل مخنثان خود حر ام بود ,که آن شعار اشانست » و آن‌طبلی‌در از بود » میانه باريك وهر دوسر بپن »اماشاهین- اگربسرفروبود واگرنه - حرام نیست » که شبانان را عادت‌بوده است که می‌زده‌اند . و شافه-ی یگ بد : دلیل بر 1 که شاهین حلال‌است نست که 91 از آن و ش‌رسول ۳ 5 علیه السلم 9 انگعت در کوش کرد و آبی.

عدر را گنت : گوش‌داره جون دست بدارد مرا خبرده »یس رخصت دادن ان عمر را تا کوش دارد ؛ دلیلآ نست که میاح است» اما انگعت در گوش کردن وی دلیل نست که‌اورا در آن وقت‌حالی بو ده باشد شرف و بزر گوار که داسته باشد که آن آ وازاورا مشغول کند : که سماع اثری دارد در حنبانمدن شو ق سح تعالی» 59 نزدیکتر 3 ساند کسی ر ا که درعین آن کار نماشف ۵ و ۱ «نْ بزر گ‌بود باضافت‌با ضعفا که ایشانرا خود این‌حال نبود » اما کسی که درعین کارباشد » بود که سماع اورا شاغل بود ودرحق وی قصان بود : پس‌نا کردن سماع دلیل‌حرامی نکن که سیاز هیاح باشد که دست‌بدار ند ؛ اما دستوری دادن دلیل مباحی کند قطعا که آ زر وجهی‌دیگر نباشد ۱ سیب آنکه درسرود قحش باشد »یا هجاباشد »با طعن بود دراهل دین » چون‌شعر سو؟ رو افش" که‌در صحابه گو یند »یا صفت زنی باشد معروف » که‌صفت ذنان‌بیش مردان گفتن روا نباشد ‏ اینیمه شعر ها گفتن وشنیدن وی حر اماست ؛ اما شعری که‌در وی صفت زلف وخال وحمال‌بود ؛ وحدیث وصالوفراق ‏ و نحه‌عادت عشاق‌است گفتن وشنیدن آن , حرام‌نیست » وحرام بدان گردد که کسی دراندیثة خو هن برذنی که ویرا توت داردیایر کود ؟ وفرودآرد ۴ آنگاه! اند یه وی حرام بود » اما اگربرزن و کنیزلخویش‌سماع کند حرام نبود . اما صوفیان و ای 6 اشان: بدوستی حق تصالی مستفرق باشند ‏ و سه‌اع رن کندن » این بیتپا ایشان را زیان ندارد . که ايشان ازهر یسکی معنتی فهم کنند که درخورحال اشان باشد : تا باشد 45 از زلف 9 ؛ و از نورروی نورایمان فیم کنند » و باشد که اززلف سلساهٌ اشکلحضرت الهیت فهم کنند ‏ جنانکه فرقه‌ای ازمسلمین - طایفة زیدیه . -۷۷آٍ- و ۵ ود و دا اه هد و او واه او و و ماوخ و و و وج ماو وا بو و و چا و و و و 6 و و و و و و ود وا عم سس وخ هه ها ها ها اه و و تاو او و و ۵ با ۵ و و و و و و و و اوح و هد دا هه ده وه گفتم بشمارم سر ینک حا4 زلفش تابو که شصیل سر حوله «-ر ارم که‌ازین زاف سلسلهاشکال‌حضر فتاسیت فوم کنند ی که‌خو اهد که ثصر ف عةّل بوی ۹ وبا که سرمویی ازعجایب حضرت‌األپیت بشناسد -بيک‌پیچ که بروی اوتد همه‌شمازها ۶(طشود و همه عقلپا مدهوش‌شود . وچون حجدیت شراب مستی بو د درشعر» زد ۱ ل ظاهر فپم کنند 1 مثللا جون شاعر گوید : گری در هزار رطل بر بیمایی ۳ می نجوری نماشدت شیدایی ان هم و کار دین بحدیث و تعلم راست نباید ‏ که بذوق راست. ایرد 4 ۳3۹ سباری حدبت محجدت و عشق و زهد ۳ ه ول و دینگر معانی بگوبی و )۱( مس 1 درین ۱ کتاب صنیف کنی» و اعد بسیاز درین سیاه کنی» ی سودت نگند ۳ بسدان صفعت ت دی . و نحه‌از ست‌ای خر ابات گویند هم‌چیزی دییگرفیم کنند 4 مثلاچون گویند : هر کو بخرابات نشد بی‌دین أست زیراکه خرابات‌اصول دین است ابشان ازین خر بات خر ای صفان دشر بت فهم کنند که اصول دین ۱ نست که این صفات که بادانست خراب شود 4 ۳ ۱ نکه نامداست در گوهر ادمی بیدا 1 و بادان شود . وشرح و فهم ان در از بود که هر کسی را درخورنظر خود فهم دیگر باشد 4 ولیکن سیب‌گفتن آنست که‌گروهی از ابلبان و گروهی از مبتدعان بسریشان تشنیم میز نند که ۳ ارشان حجدبت صمم وزاف وخال 2مسعی وخرا بات می گویند ومیت.

و ند واين حرام باشد ؛ ومی بندار ند که این‌خود حجتی عظیم است که بگفتنده وطعنیءظیم بکرد ند که ازحال اشان خبر ندار ند بلکه سماع اشان خود باشد ب«ِ5 زد برمععی ست باشد ,که اد اواز بباشد : که از اواز شاهین خود سماع اوْتد گرچه معنی ندارد > ۱ ۱ درین باب - درین موضوع ممکن است - شاید ۳ بلکه. ۳۷۸۰ واز بن بود ای که بازی (۱ 99 4 ایشانز ۱ ۳ بستهاء تاری سماع افید » و ابلهان می‌خندند که وی این نداند » سماع چرا میکند ؛ و این ابله این مقدار نداند که شتر یز نازی نذاند /وباشد که پسب ۱۷ عرب برماند 1 جنران بدود- مّوت سماع و نشاط - با آن بارگران ‏ که‌چون بمنزل رسد واز سماع دست بدار ند «درحال بیفتد وهلاگ شود » باید که این ابله باشتر حنك ومناظره کند ؛ که توتاری نمیدانی‌این چه نشاط است کهدر توییدا هی آید ۱ و باشد نیز که از بیت‌تازی چیزی فهم کنند که آن نه معنی‌تازی بود » یک چنانکه ابشان را خبال افتد » 4-5 نه مقصود ایشان تسیر شعرست . ۳۹ وت «ومازار نی فی‌النومالا خبالکم "۰ ۳ صوفیی حال‌کرد » گفتند : حال‌چراکردی ؛ که خود ندانی که وی‌جه می‌گو ید ؟ گفت چرا ندانم ؟ م ی گوید : مازار یم ! راست‌هی 1 همه زاریم ودرماندها: م ودرخطر: بم ۰ پس سماع ابشان ناف و4 چنین بود » وهر کر اکاری بردل 0 رفت » هرچه شنود آن شنود» و هعرچه بیند آن ند : و کت که آتش عشق - درحق بادر باطل ندیده باشد » این ویرا معاوم نشده باشد . سیب آنکه شنو نده باشد و شپوت بروی عالب » و دوستی <ق‌تعالی خود ار ۲ نشناسد » که غالب آن بو د که چجون<دیث زأفو خال وصورت گِ شنود ) شرطان بای بو رذن او نید وشهوت ویرا بحنباند » وعشق نیکوانر دردل‌وی راسته گرداند» و آن احوال عاشقان که همشنود ویر[ نیز خوش ید 4 و ارزو کند و درطلب آن ایستد » تاوی‌نیز بطریق عشق برخیزد. و بسیارند اززنان دمردان که حامهٌ صوفیان دار ند » و بدین کار مشغول شده‌انده و ۹ هم بعبارت طامات این را عذرها نپند » و گویند : فلان را سودانی و شوری تیا ماه است وخاشاکی درراه اوافتاده :و گویند که عش دام حق‌است » ویر ادردام کشیده‌اند ) 3 :ول وی ننگاه داشتن وحهد کردن تا وی ۰ءثوق خویش رابیند خیری بزر گست . قوادگی "" راظریفی و نیکو خویی نام کنند »وفست‌راولواطت"" را عر بی . ] داز مخصوص ساربانان ۰ درخواب‌جزاندیشه توهیچ کس بدیدار من نیامد. )۶ قو اد : کسیکه زنان و مردان را رای دمو زد نامشر و ع راهنماتی میکند ۰ با سر آن در آمیختن . : ۳۷۹۰ د گن‌دو؟ شوروسو سس ۱0 ۳ ۳1۷3 ارت عذر خوش ر 1 7 ۳9 بر ۷ بفلان کو 7 نظری بود » واین همیشه در راه بزرگان اقتاده است ؛ واین نه‌لواطت است که شاهد بازی است »۶ باشد که گو یند عین روح بازی باثد ؛ واژین ترهات‌بهم بازنپندتافضیحت خویش بحنین بپدها ببوشندءوهر که اعتقاد ندارد که‌این‌حرام است وفسق استاباحتی است ودخون ری هیاح است و انچه اریبر ان حکایت کنند که ایشان گ ۳1 و دی »یاو دغ باشد که تن بر ای عدر خوش وا باا گر نگر بسته باشند شهوت - نبوده باشده بلکه چنانکه کسی درسیب‌سرخ ۳ دبا در 1 و4 نکر د.

ویاباشد که این بیررا نیزخطایی افتاده باشد که نه‌معصوم باشدب و تقاان که ببری‌را خطایی افتد وبا بروی معصیتی‌رود آن معصدت مباح تشو د» وحکایت قصه داو د بر ای آن گفتهاند تائو کیان تبر ی که هیج کس از چنین صفغایر ایمن شود اگرچه بزرك بود؛ و آن 0 و گریستن وتوبهوی‌از آن حکایت کرده‌ا ند تاآن بجعت ی وخود رامعنور نداری وتو دیگر هست و آن نادر باشده که: کسی باشد که ویرا در آن حالت که صوفیانر باثد چیزها زمایند»و باشد که حواهر ملایکه وارو اح شتا ایشا کقمت اوید بمتالی ۳۳ آنگاه آن کدف نی 45 بر صور ت‌آدمی باشد بغایت حمال که هر ال لا بل درخورحشیقت هعمی رو ۵ ردجون ۱ لمعنی تفای رهالست درمبان معا نی‌عالم‌ارواح میال وی ارعاا م صو رت بغابت <مال باشد؛ ودرعرب هیچ کس 5 ۳ از دحیه) لخایی سو ۵) ورسول- علیه لسلم ۳ حبرئیل را ی صوزت ری دید. ۱ نگاه باشد که چبری ازآن‌کشف قت ریبد ۲ مردی ۲ انیکوه‌واز آن لن: ی عطی زا م3 چون‌از آن حال بازدر آ ید آن معنی باز درحجاب شود ووی درشوق و طا ان معنی انتد که آن صورت‌مثال یو د؛ وباشدکه ان معبی باز تباید 5 آ نگاه اکرچشم ظاه روی‌برصورت نیکو افید که با 1 ۷ صورت‌مناسیت دارد» 1 9 حجاات «رری نازه شود ۳ 1 9 همنی گمشده را بازباید و ویرااز 1 ن وحدی وحالتی ان 1 بدایس روا باشد که کسی رعبت نموده باشد در آن که صو رت 1 دیدل برای باز بایتن 1 ن حاات ۳-39 ی 45 از ین اسرار جبر ندارد جون رعت وی‌سند؛ بندارد که زی‌هم از آن صفت #۷ 2 که صعت وی 9 و ۳ لو 5 نت که از آن دیگر خود خبر ندارد! ودرحمله کار صو فیانعظیم و باخطر ست»9 بغایت بوشبده‌است؛ ودر هیچ‌چیز جندان غلط راه‌نیابد که در ای این‌مقدار اشارت کر وا تامعلوع‌شو د که بشان‌مظاومند؛ که مر دمان‌بندار زد که بشان‌ازین حنس بو ده‌ا ند که درین روز گار بای قدنف ودرحقیقت مظلو م1 بود که‌چنن بندارد: که برخو پشتن‌ظلم کر ده باشد که درشان تصرف کند بابردیگران‌قیاس کند . سیب آنکه عوام که سماع بعادت کنددبر طریقعشرت بازی» این میاح باشد. لیکن چم بشر ط که صسشه ۳ دو بر آن مو اظیت‌نکنده که جذانکه بعضی از کناهان صفیره است؛ چول بسیار شود بدرحه کیره رسد. بعضی از جیزها مباح است بشرط نکه گاه گاه بودواندك بود چون بسبارشود حرام شود: که زنگیان پکباردره‌سجد بازی کردند رسول علیه السام- منع نکرد؛ اگر آن مسجدرا بازی گاه ساختندی منم کردیو عایشه رض ‌اله‌عنها _ از نظاره هنم نکر و ا؟ رهمیشه‌عادت کردی‌منم کر وی اگر ۳ همیشه باایشان ۹ دد و بیشه 5 ۳ دروانباشده ومزاح ۱ کر دن کاهگاه مباح ان 3 لیکن ۱ ۳1 همعشه عادت ۳1 د» مستخره باشد و نشاید.

باب دوم در ار سما ع و آداب آن بدا نکه نان سره ماه اس اول فیم ‏ نگاه وجد آ نگاه جر کت» ۳ در هر یکی سین مه ممام شید ۵ ی 45سماع , بو ۱0 ؛ بابر اندیشا مخ وش کر ۲ اول خسیس: تراز آن‌بود که درفهم وحال وی ای و ۰ ما 1 نکه ۳ اندیشة دین باشد ورحب‌حق‌تعالی بود » این بردو درحه‌باشد : در حوه ٩‏ او ل در حهُمر؛ بدباشد که و و اف و بش9 سلو ك آه خور ش اح<و ال مختلف باشد » ازقیض و سط تاک ودشواری و ار 8بول و ا ثار رد وگ دل‌وی آن‌فر و ک ۳ باشد ۰ جون سخنی سمو د که دروی حجدت عتاب و ۳ ل و رد و وصل و ۳ 7 هحر وقرب و بعد و رضا وسخط وامید و نومیدی وفراق و وصال وخوف دامن و وا بعید و بیعبدی و شادی وصال و آندوه فراق دود و یحه بدین ماند -) براحوال خویش تنزیل کند» و نیوه‌در باطن و ی‌باشه افر و ختن 3 د. واحوال‌مختلف بر وی دید 1 » وویر 8 اندیش‌ای مخفتلف بود» واگرقاعدء علم 2 ارمحکم نبود ۱ باشد که اندیش‌افتد ویر در سماع که آن کفر باشد » که‌در ح<ق‌حق تعالی‌چیزی سماع 1 ها ال باشد » جنانکه این ههار 45 ۱ رال مت لته آ نافیل اه وامروز ملول گشتی اذبپر چراست ؟ هرمربدی کهو برا بدایتی تبز وروان بوده باشد ۳۹۳ ضعیفتر شده باشده دار د که حق‌تعالی رابوی عنایتی و میلی بوده‌است وا کنون 9 دیده » واین تغفیر در ح<ق حق‌تعالی فیم کند : این کفر بود گر باید که داند ک:تغیر رایحق راه‌نبود نوی جر ۱۳ باید که‌دا ند که‌صفت‌وی بگردیده‌است » تا آن‌معنی که گشاده بود درححاب‌شد اما از آن‌جانب خود هر گز هنع وححاب وملال باشه ‏ بلکه در گاه گشاده‌است) بمثل‌جون آفتاب که نوروی‌ممذ و لست ِ و ا که سس دیواری شود واز ویدر<حاب افتد ۱ دروی ام اه ندر آفتاب دایف که گو بد: خورشید بر ۳۳۹ ای نکارین دیرست ر بنده و از ادبیر است ی بابد که حواله حجاب بادپار وش ۳ ۰ و بتقصیر ی که بروی‌زفته باشد ‏ نه بحق‌تعالی . , مقصود ازین ۰ مثال [" 9 باید که هر چه‌صفات نقص ۹ وتغیرست در حق‌خوبش و نفس‌خویش فیم کند ۰ رهرچه‌جمالو. جلال دجودست در<ق حق‌تعالی‌فبم کند گر این‌سرمابه ندار دازعلم 4 روددر کفر أفته و ندانه: و بدین‌سیب است که خطر سماع بزقوستی حق‌تعالی عظیم است ,‏ درجه دوم آن باشد که از درجهٌ مریدان در گذشته باشد " واحوال مقامات بازپس کرده‌باشد » و بنها بت نحال‌رسیده بود که نرا فنا گویند و تیسیه ی- چون‌اضافت کنند باهر جه جزحق‌است . ۵ و توحید گویند ویکانگی ِ رت چون بحق اضافت 1 سماع ن ۹ بر مت فممعز ی باشه » بلکه‌چو ن‌ سماع بوی‌رسد آن‌حال گرداننده است و گردنده نیست ۰ بخشیده شدهاست . ادباد - بدیختی . ۳۸۲ نیستی ویگانگی بروی‌تازه‌شود » وبکلیتم ازخو ,شترغایب‌شو د . و ازاین عالم پیخبر شود و باشد بمثل کردر 1: نش فد خبر ندارد : چنانکه ۵ ۳ خ ابوا لس نوری-رحمه ابهعلیه - درسماع‌بجایی دردوید که نی‌دروده بودند؛ وهمه‌بایش‌می برید ووی بی‌خبر 9 سماع ۱ 1 تمامتر دود » اماسماع مر بدان بصفاأت بشر ت ]وش بو د وا «ن آن بو د که ویر اازخود بت نان ۱ چنانکه آن زنان که او سف راآدیدند همه‌خو درافر اموش کردند ودست بر بدند ؛ ۱ و باید که این نیستی راانکار نکنی و گو یی : هن‌دیرا می‌بینم » تِ نه نیست‌شده ات !

صدهوی نهآ نست که تو می ببخی که آنشخص است وجو ۷ بمبرد هم هی ببنی و وی نیست شده » س <هیعت وی آن معنی اطیف میو. ل معرفت اش ۸ چون معرفت چیزها از وی غایب شد همه درحق وی نیست شد . و چوت حز د حق تعالی نماندهرچه فانی بود بشد وهرچه‌بافی‌بود بماند ؛ یس معنی تیان این بو د که چون<رحق تعالی‌را نبیند وگ همه‌خوداوست دمن نیم و باز گوبد هن خود اویم و گر وهی ازینجا غلط کر ده‌اند داین معنیر بحلول 0 عمارت کرده‌ان. د ۸ ر گردهی باحاد عبارت کر ده‌اند» داین همچنان باشد که کسی‌هر گز پنه ندیده باشد »در وی نگرد صورت حود سم 4 بندارد که در آبنه فرود ۳۳۹1 4 یا بنداردکه آن صورت جود صورت أبنه ایشت , که صفت بنه خود آ نست که 9 زسیید شماید 1 ا گر بندارد که در آ بنه فرود مد این حلول بود » وا کرپندارد که آینه خود صورت وی شداین اتحاد بود » وهردو عاظط ات ۸ بلکه هر ۳ اینه صورت نشود وصورت: نه و3 ۳۳ لیکن چنان نماد ) وجنان بندار ٍ کسی که کار هاتمام شناخته او د ششر ح بن‌درچنین کتاب دشو ار نو ان گنت « که ع م این در از ست . 1 ید 0 ۱ مق چوت از : پم فارغ شده حالی است که از فهم ۱ مدید 3 که آ ترا وجد ۱ دو۲ ون ؛ وو<د یافتن بود » ومعنی آن بود ده 4 حالتی یافت که بیش ازین سود 2در حقیقت ۱ «نْ حالت سخن سبار ست که آن چست ) در ست‌آست که‌آن بك نوع نبو د. بلکه انو اع سیار بود» اما دوحنس باشد : یکی‌ازحنس احوال بود و 2 ازحنس مکاشفات . داغل شدن وفرورفتن - اعتقاد باینکه خداو ند تعالی دریدن اشخاص و اشیاء قرار میگیرد . کر بر ۳ ۰ سا را مس ۱ [,ا اعوال » جدان بود که‌صفتی از #روی عالب شود ووبرا چونمست گرداند» و۱ شوق بود و گاه وف ۱۳ نش‌عشق بود و گادطلب بود و گاه‌اندوهی بود و گاء حسرتی بود » و افسام این بسمارست ‏ اما چون آن آتش دردل غالب شد ‏ دودآن بردماغ شود » وحواس ویراعلبه کند تا نییند ونشنود - چون خفته ۰ با اک بسثف و بشمود از ان عاقل وعاب بود - چون همست ؛ و نوع دبگر مکاشفا ست ‏ که جبز ها نمودن گ, مد ۳ نجه‌صوفیان را تاش ب‌ضی‌در 1 ال و بعضی‌صر یح » و ا رسه‌اع درآن ازان و 4 اس 4-5 دل‌ر صافی کند و جون 1 رد باشد که گر دی بروی نعسمته باشد و بالگ کنند از ۱ آن‌گرد با 1 نصو رت‌دروی ۳ بد . وهرجه آزین معنی عبارت‌توان و » عله ی‌باشد؟ رقیاسی ومدالی »وحقبقت ان ان کن راسایه نود که وان توستنه بای ۱ آکا هر کس‌را قدم کاه‌خویش معلوم بود ی دز دیگر ی نصر ف کند 4 قیاس قدم‌گاه وش 3 » وهر چه بقیاس باشد از ورق علم بود نه از درق ددق . اما این مقدار گفته می ید کی 1 ایشانر ازین‌حال تذ"وق نباشد » باری باور کنند وانکارنکننه» که آن انکار ایشانرا زبان دارد » وسخت ابله بودکسی که بنداردکه هرچه در کنجینهٌ وی نبود درخزانه ملو 4 نیود » وابله‌تر از وی کسی‌بود که خویشتن را شتا مختصری خوش بادشاهی‌داند و گوید که من خود بیمه رسیدهام وهمه مرا کشت » و هرچه مرا پیست خود نیست : همه انکارها ازین دوابلپی خیزد .

و بدانکه وحد باشد که بتکلف بود » و آن عین نفاق بود » همگر آ نکهتکلف انقات‌ان بدل م ی آر دنا باشد که حقیقت‌وحد بدید بد. ودرخبرست؛: که چون‌قز آن شذوی بگربی » واگ گریستن نیاید تکلفکنی » معنی آنست که بتکلف اسباب حزن بدل آوری » واین کلف را ا؛ رست » باشد که بحشقت ت ادا کند . ستو توال؛ اگر 5 بد که‌چون سماع‌ایشان حق است وبرای حق‌استباید گه‌دردعوتهامقریانرا نشاندندی و قر آن‌خواندندینه قوالاا نرا( که‌سرود گوینده که قر آن کلام حق است : سماع ازوی اولیتر ور اب آنستکه سماع از آیات فر آ ن توت باشد ‏ و وش از آن سار قاری - قر آن خوان ۰ قوال » آواز خوان : -۳۸۵- زدید ار , و سار باشد که از سماع قزر آن بیپوش شوند؛ وبسیار کس بوده است 4-٩‏ در آن حان داده است ؛ وحکایات آن 1 دن درازست ‏ و در کتات اجیا سفصیل کنته‌ايم ؟ اطاشیت آنکه بدل مقری قوال نشانند ‏ وبدل قرآن سرود گو سد پنج ۱ "۳ اول انکه یات قر آن همه با حال عاشقان مناسبت ندارد : که در قر آن قصه کافران و حکم معاملات اهل دیا و جیزهاء دیگر ینز است ‏ که قر آی شفای همه اصناف خلق راست ؛ چون مقری بمثل این ات بر خواند 4 : « مادر را از مبراث ات بود و خواهر را ثیمه بود؟ با این که 0 را شوی بمیرد » جمار ماه و ده زور عدت باید داشت» و امال این » آتش ۳ نگرداند ۱ ۳ ی ۹ بغایت عاشق بود » واز هرچبزی و بر سماع‌بود ۱ اگرچه از متصود دوربود » وآن چنان نادر بود . ۱ سیب دو ۲ آانکه فر آن بیشتریاد دار ندو سیار خوانند » وهرچه سیازشنیده ایکا کاهی بدل ندهددر بیشتراحوال » یابیتی که ف بسشین بار بشنود وبر آن حال 3 ؛ باردوم بدان‌حال‌حاضر نیاید » وسرودنو برتوان گفت و قرآن نوبرنتوان‌خواند وچونعرب‌میا مدنددر روز کارر سول علیه لسلم-و ر آن تازه‌میشنیدند و کر ستند واحوال بر بشان,دیدمیآ مدا بو بکر گفت - رضی‌اله‌عنه -:« کذا کما کنتم ثم قست قلو بنا» گفت : مانیز همحون شمابودیم اکنون‌دل ماسخت‌شد؛ که با ر آن قرار گرفت وخو کرد:یس هر چهتازه‌بود اثر آن بیش بود . و برای این بود که عمر- رضی الدعنه حاج را فرمودی تا زودتر بشپر های خورش رو ند + گفت : ترسم که چوت خو کنند با کقیه زا حرمت آن از دل ایشان برخیزد . ۱ سیب سیم آنکه بیشتر دلپاحر کت نکندتاویر بوزنیوالحانی نجنبانی »وبرای اینست که برحدیت‌سماع کم‌افتد ؛بلکه‌بر آواز خوش‌افتد » چون‌موزون بودهو بالحان بود» و آنگاه هردستانی ۲ وراهی اثردیگردارد 9۱ قر آن نشاید که بالحان افکند نفمه - آهنك - طرزآواز . ار 5 ۱ 2 رال‌دستا "۷ 3 و دروی ات تزا 1 2جودبی الحان بودسخن ۸< ردنماید ۰ مگر اتشی‌گرم بودکه بدان‌برافروزد . سیب چبار) ۱ نکه الحانر نمر مدد باید داد باوازهاء درگ را اثر بیشتر کند 4 ی و ودف‌وشاهین 4 این صوزت ۷ زل‌دارد ِ 1 فر ان عن<۵دست وی دا ارت بابد کرد که باچبزی بار کنند ک-4۵ درچشم‌عوام ۲ ن صورت هزل دارد :جنان که رسو [ مت علیه لسلم 5۳ خازه ر ثبی ات 4سهو ده سد ) ان کنیز کان دف هیر داد و سرود می گفتند چون ویرا بدیدند ثثاء وی بشعر گفتن ۳ فتند » گفت : خاموش باشید 4 همان 1 می‌گفتید تور بل که تاو ی عن‌حد بود؛ بر دف گفتن ۹ که صورت هزل‌دارد - نشاید .

سیب مجم ۱ نک هر دنتیه را حالتی ناد 45 جر ص بود بر نکه بیتی دنو د " موافق حال‌خویش » چون‌موافق نبود آنراعاره باشد » وباشدکه گوید : این‌سگوی و رم سم مستم حدم دیگری‌گوی » ونشاید ثر ان رادر معرض اوردن که از ان کر اهنت ین ۱ و باشد که م4 ۱ ما موافق‌حال ی نماشد ِ کت مو افق‌حال وی‌نباشد 1 ویر وفق‌حال قر آن رانشاید که تنزیل کنی براندیشه‌خویش , و آن‌معنی قر نی بگردانی پس سیب اختبار مشایخج وال ر این بوده است که گفته ال ۵ 9 حاصل این تن دو . سریت اند : یکی صعف‌شنو نده ِ ودیگر موز ی سر مت فر آ ف‌ رانادر تصر ف و آندشه ننفتد . ممام درسماع حر کت ورفصوحامه در بدن است : و هر چه در ان مفلوب باشد سیم ۳ بی‌اختبار بو ۵ بدان ماخود مود هر جه باختبار کند ۳ دمر دم نماید که وی صاحب حالتست جقن و نباشد تِ این حر ام بود » و این‌عین نفاق بو ۵ . ابوالقاسم نصر ] بادی گفت : من میگویم : این قفوم بسماع مشفول بساشرد یر از ا نکه بغیبت » ابوعمر و بن احید گفت : ۱ ۳۹ شی‌سال‌غیبت کند » بدان نرسدکه در سماع حالتی نماید که بدر وغ بود. و بدانکه کاهلتر ان‌باشد که سماع می‌شنودو ساکن ك » که برظاهر وی بیدا ط 4 ۳۳ وی جنان باشد که خویشتن شتره نگاه مبتو آند ۳9 حا ۸ ات ممأمالات ۱ ۱ داشت . که آن حرکت و بانك گر بستن هم از ضعف بود » لیکن چنین قوت که‌تر باشد! وهماناه‌نی آنکه ابو بکر گفت: « انا کما کنتیم ثم فست قلو بنا» آن بود که: « قو بت قلو نا » بعنی سخت و مهو ت شد » که طاقت آن دار بم که خویشتن 8 تا داریم ۱ و انکس که خویشتن نگاه نتواند داشت ‏ باید که تا ضرورت نرسد خویشتن نگاه می‌دارد ۱ جوانی در صحبت جنبد بود ؛ چون سماع شنبد بانك کرد » چنید گفت : اکر ری و قو فر ات ها اه زوین اضر می کرد بجپدی عظیم تا يك‌روز چندان خویشتن ناه داشت که باخر یك بانك کرد و نت بشکافت وفر مان‌بافت 4 اما ا گر کسی که از خویشتن حالتی اظهار نمی کند » رقص کند یا بتکلف خویشدن یرت ار » روا بود» درقص میاح است که زنگیان در مسحد رقص می کر دند که ۶ بشه بنظاره شد . ورسول گت - علیه السلم :«باعلی » توازهنی ومن‌از توا از شادی ین د قص کر د : چندبار بای بر مین رد » شتا عادت عرب ۳ در تقاط تخادعه کت وبا جهفر گفت : « و بمن مانی بخلق وخلق » وی‌نیزاز شادی رقص کرد ؛ و زیدبی حارثه را گفت : « توبرادرومولای‌مایی »۰ رقص کرد ازشادی؛ پس کسی که میگوید که این حرام است خطا مي کند » بلکه مایت این نست که‌بازی باشد » و بازی نیز حرام نیست ؛ و کسی که بدان سبب کند تا آن حالت که در دل وی فه ‏ ون فوی‌ثر شود آن شود عجبود بود .