Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)
واعتماد برین است که وی و بایست وی برخزد شرع بجای ن ت۳۵ ّ بر شیرنتوانی نشست با مار ان سك غضب کهدر ره نو است ویرا چون در زبریای ون ومشمور کردی برثیر نشستی ؛ واگر از غیب خبر نتوانی داد باك مدار » که چون عیب وغرور فس خود بدانستی واز آفات و تلبیس وی گاه شدی » عیب او غیب تست » چون غیب خود شناختی ازغیب خبر بافتی» واگر ات نتوانی رفت ودرهوا نتوانی پرید با مدار » چون ازوادیپاه دنیا پرستی و مشغله دنیا باز پس انداختی بادیه بگذاشتی » وا کر بیکبار بای برذبر کو ه نتوانی نباد با مدان که ا گر بای بربك درم شبهت بنهادی عقبه بگذاشتی , که حق تعالی در قر آن عفد این را گفتهاست ۱ ۰ قتح ) (عقبه وماادر مك ماا لعقه ۴اینستبعضی از انواع غرور در این قوم و تمام گفتن آن دراز شود . طبقةٌ توانگران و ارباب اموالاند» داهل پنداروغرور اندرینبسیارند :گروهی چهار) مال بر مسجد ورباط یل خرج همی کنند ۰ و بود که از حر ام خرج ک-رده باشد وقر صه آنست که با خداوند دهند » اندر عمار ت همی کنند معصبت زبادت شود ) و بندارند که کاری نگردلف ۱ و گروهی ازحلالخرج کنند بر عمارت خیرولیکن اه ها و ۵ ۵ و هر هک و و ها و ها و 8 اه 5 و واه و ها اه و ما هر 8 5 سا 8 5 ها ها و ۵ و اه ار با ها و و اک ها اد وا شک ها ها 5 ها نا ها ار ها و اه ار هه ۵ و او وا را ۸ ای ار ها ار و ها و مه لا ار ما مس ام ها ما و ۵ و و و سوساج ود من نع مه مه بر مقصود ۳۳ ریا باشد اگر بكدینارخرج کنندچنان خواهند که نام جو ؛ سس برجشت بخته برانحا نو وسبث ) وا گر گویند منویی با نامیدبگر بنویس که دای تعالی خواهد دانست که ایتکه کر ده است نتواند شنید » و نشان این آن باشد که اندر قرابات و همسایگی وی باشد که وراک نانمیحتا دود درو شان باشند و ان رد بشانفاض 2۳ یشان ؛ بد؛ بود و نتواند داد » که برحشت : ریجنف ك سشانیوی نتواند نوشت ۰ «بزاه) لشیخ فلان اطال الله قاه )۱ ۹4 و ۳ دهی مال حلال خر 3 ون با خلاص و لیکن بر شش و نار مسحجد ) و پندار ند که خبری است که همی کنند ,و از ان دو فساد حاصل آید : یکی انکه دل مردمان اندر نمار مشغول همیبود و از خشوع بیفتد » و قانکر انکه اخات ار مل ان اندرخانة خوبرش ارزو کند 8 اقا اندرچشم ایشان بباراسته بود و نندارد 4 جبری همی کند ۱ ورسول ت علیه السلم ت که اس : جون مسیع< کار ۳ و مصحف بزر و سیم بکنی ؛ دمار ۷ برشما بود » .
و بادا نی مسجد بدلهاء خاضع ۱ باشد که از دنبا نفورشده باشد هر جه خصوع سرد 2 دنبا ۱ راسته کند اندردلو بر نی مسجد باشد » بس ۱ بن مد بر مسحجدی ویر ان فط دوهمی بندار د کهکاری ۳ دهاست؛ دگ دهی دوست دارند که درویشانر ابردرسرای گردکنند تااوازه اندر شهر- افید ۵ یا صد ۵43 بکسانی دهند که ربان ۱ ور و معر رف باشند ۰ با حرح برجماعتی کفند که اندر راه حج خرج کنند : بااندر خانفاهی که ان م۵ بدانند فاد کهتهنوا گر ۱ 0 ۳ : این درسرفر بتیمان دهیفاضلتر از انکه درراه حج خر ج کنی نو ۱ ند» ک۵5شر ب وی تا وشکر ۱ نقومبود ویندارد 45 خبری همی کند ۱ یکی باشر حافی مشورتهمی کرد که دوهز ار درم ارحلال دارم بحج خواهم شد گفت تماشا همیشوی با برضاء حق تعالی +گفت برضاء حقتعالی »گفت برو ووام ده کسی را دبدو بگذار »یاف رايتیمده با و راهر دی معبل ده که ۱ ل ر احن که بدل مسامانی رسد ارصد حج فاضلتر استپس از حج اسلام » گفت رعبت وم بیشترهمی نم اندردل , گفت ت ازانست کهاین ۰ مال 4 از رحه پدست آورد تابثا رحه خرح نکنی نفس قرارنگیرد : و گروهی خود چنان بخیل باشند که بیشاز ز کوة بندهند» آنگاء آن ز کوة اینجادا فلان کس ساخت » خدا عمرش دراز کناد . هلاله 6 ای و واه وا اد اج و وا واه دا ام با هن ها هم 8 ۵ و ۵ و ها نا ها ها ۵ و و بر ۵ ان ۵ ۵ ۵ و ۵ ۵ و و 5 ۵ 6 و و دا ات و ما ۵ ۵ و و و ۵ و و و اب ها و و 6 3 ۱ و و 5 و نا و و 6 و ام و و چا هه رای عشر فر ور کسا: یدهند کهاندر خدمت اشان اس ن معلم و شاک د. ناحشمت باجتمام ایشان برجای باشد » چون مدرس کهز کوة بطالب علمانخویش دهد وچونازدری وی بشوند فرا ندهد » وأين بجای احرا باشد,وهمیداند که بعوض شاگردی همیدهد و همی بندارد که ز كوة بداد و باشد که بکسانی دهد که بغدمت خو احجگان سوسته باشند » بشفاعت ایشانفر دهد تا بنزديك ایشان منتی باشد » بدین قدرز كوة چندین فرص خواهند که حاصل کنند ؛ و باشد که شخرو ثنا چشم دارند و بندار ند که ز کوة همی دهد ؟ و و هی دیگر جنان بل باشند که ر 1 ۵ نمز ندهند ومال نگاه دار ندوردعوی باز سا 3 وشب تاک و روز روزه دارند : مثل ایشان چون کسی بود ی ی که وبرا دردسر بو د ولاد بر باشنه نبد . این مدبر نداند کهبیماری وی بخل است نه سیارخوردن ,وعلاج ان خرج کردنست به شیک کون این ۳ امثال این عرور ارباب اموال است » وهیچ صنف ازین رسته نباشند مگر آنکه علم حاصل کنند چنین که اندرین کتابست تا فت طاعت ازغرور نقس دمکرشیطان بشناسند» آنگاه دوستی حق تعالی بریشانغ الب بودودنیا از ییشایشان برخاسته باشدالا بقدر ضرورت» ومر ک اندرپیش خویش ناده باشند وحز باستعدادان مشغول نباشند » و این اسان بودبرهر کهخداو ند حلحلاله بروی سان کند فتاه لما توب و ار طی ۰ تما رل ر کنمهلکات کیهیای دعادتو لحمدقه رب الا لمین و صلی افه- ولی مععدث و [۳ و صیعیه الا خبار ۰ دوای مالیدنی .
رز ) ۳ ِ ۱ 7 رک چهارم از ار کان مسلمانی اندر منجیات از حملة کتاب لیمیا و السعاد و ادن نیز ده اصل است اصلاول - اندر توبه ؛ اصل ششم - اندر محاسبت و مراقیت 4 اصل هذتم - اندرتشکر» اصل هشتم اندرتوحیدوتو کل اصلدوم - اندرصبروشکر ؛ اصل سو ِ اندر خوف ورحا ۱ اصل چهار م - اندر فتروزهد؛ :چم - اندر نت وصدو اصل ! ۰2 ندز یت صدی 2 اصلدهم ۹ اندرد کر مر لو احوال ترخا اصل هم _ اندر شوق و هحبت » اخلاص » ۱ زا ۵ ۵ و اه و و و او و دوخ و وا ان او و و و و و( و و ۵۵ ۰۱ ۱ ۱ ۰ 6۱۱۹ 6 ۵ ۱ ۲ ۱ ۲ ۲ ۵ 6 ۵ ۰۱ ۱۱ ۰ ۱ ۱ او ات چا ۵ ۱ ۱ 6 9 و وا تا و ۲ ۱ وچ و چا ۵ ۵ وچ ۱۲ ۵ و ۵ 5 9 ۳9 اصل اول دود وه (ست دانگه توبه و باز گشتن بحقتعالی اولقدمر بداناست و بدایتر اهسالکانست وهیج آدمی را ازین چارهنیست: جه بالگ بودف از گناهازاول آفرینش تابا خر کار فر شتگا نست » ومستفرق بودن درمعصیت ومخالات همهعمر بیشه شبطان است»و باز 0 ازراه معصبت باراهطاعت بحکم توبه و ندامت کار ] دم و آدمیانست » هر که به نویه گذشته را نداراگ کند نسب خویش باآذم درست کرد ؛ اما همه عمر اندر طاعت داش خو دآدمی را ممکن نیست :چه ویرا که بیافر پدندآندر ایتدا ناقص آفر بد ند وبیعقل ۰ اول شپوت رابروی مساط کردند که آ ات شیطان است 1۳ عقل که خصم شهوت ونور جوهر فرشتگانست بس از آن آفریدند که شبوت مستولیشده بود وقلعهُ سینه بتغلب فرو گرفته بود وشس باوی الفت گر فته وخو کرده » بس بضرورتعقل کهپیدا آمذدیتو به ومجاهده حاجت افتاد تااین قامهفتحافتد داز دست شیطان بردن آید » پستوبه ضرورت آ دمیانست واولقدم سالکانست »یس از بیداری که حاصل ید از نو ر شرع وعقل تابدان راهازبی راهیبشناسد هیچفر بضه نیست جزتوبه که مت و ی باز گشتن است ازبیراهی و آمدن بازراه . قضیات ولو آب بو ره مدانکه حق تعالیهمهخلقرا بتو به فر موده ات و کته ۰و و وا الیالل4 جمرعاً ابا المومنون تعلجم آفلجون» گفته است : هر که امیدفلاح دارد توبه ورسول - علیهالسلم دکفت هه که نویه کتن یام از انکه آفتاب از حانب مغرب بر 4 » توبهوی بذیرفته و کت : «بشیمانی توبهاست» ,و گفت : «اندر راهگذر مر دممایستید ۵5 از ۱ لاف گاه گو تد» که اکن باشد که باستد آنییا وهر ۳7 که بگذرد بروی خندند » دهرزن که فرارسد آندرویسخنهاء زشت همی گویند ۰ از آ نجا ۱ بر نیز د تا نگاه که دورخ ویرا و اجبنگر دد > تو به کید ورسو - علیه السلم ۱ ر کنچپار گفت : «هرروز هفتاد بار توبه کنم واستعفارکنم» ؛ و گفت : هر که از کنامان توبه کند گناه وی فر امو 9 داند بردست وبای ویو بر انحا که اندروی فقضدت ار ده باشده تا چون حق رابیند بر وی هیچ گواه نباشد» ؛ و گفت : «خدای تعالی توبهبنده فرایذیرد پیش از آنکه حانبحلق رسد واندرغرغر افتد» » و گفت .
«حقتعالی وت گر م کشاده است کسی راکه بروز کناه کرده است تابشب توبه کند وپیذیرد ؛ و کسی را که بشب گناه کند ویتارور توبه کند و سسذبرد » تا نگاه که آفتاب از مغرب زد وف ورعمر - رضی الدءنه هم ی گو؛ رد که ك علت4 نی مِ- گفت : توبه کنید که من روری صد بار تو به میکنم » و گفت : هیچ آد سبت که نه گناه کار ۳ لیکن بپترین ۰ گناه کار ان تایبانند » و کت : ۸ ر کهاز گ 0 ی :و ۳ همچو 7 بو دکهاصا گناهنکر دهاست» و گفت : :نو به ازگناه نست که ه رگ باسر آن نشو ی »و گفت :با عاشه » اینکهخدای تعالیمیگوید: آن الدین ذار و ادبنهم و کانوا شیعاً (ست هنم ا هل بدعتاند هر که کناه دارد ویر ا توبه است مگر هبتدع را که ایشانرا توبه نیست » من ازیشان بیزارم و ایشان آزمن ؛ و گفت : چون ابر هیم را علیه لسلم - بساسمان بردند مردی رادید باز نی ریا همی کرد » بریشان دعا کرد هلر شدند » 2 را دید که معصبت همی گر د بروینیز دعا کر د» وحی رن کد با ابر اهیم بگذار سکس از سه کار , یکی ای دد : پاتو به کند بیذبرم ! بااستغفار کند بیامرزم » ویااز ویفر زندی 1 بد که مر برستد ومنودی ر ۱ در کار او کنم " اشنیدی که از نامیاه هن یکی صیو رست ؟ 42۱2 - رضی له ی همی گو بقه رنه[ علیه لسلم گفت که : "حقتعالی ؟ هیچ بنده را پشیمانی نداد از گناهی که نویرا بیامرزد پیش ازانکه آ زشخو اهد» :و گفت:«۱ حانبمغربدری استبناءو یهفتادسالهر اه باجلسالهر اه بر ایتو به گشادهاندازان روز باز که آ سمانو زمین بیافر بده ند؛و نینددتا نگاه که آفتابازمفرب بر آبد»»و گفت:«روز دوشنبه و بنجشنبه اعمال بندهعرص کنند» هر که توبه کر ده باشدبیذیر ند وهر که آمر زش خواهد بیامرزند » و کسانبکهدلهای بر کین دارند همحنان بگذار ند»؛ و گفت:«تایب 9 حقتعالیاست؛ وهر که توب ره ؟ ردهمچنانستکه ناه نگر ده است»؛ و کفت_صلی ان علیه وسلم: «خدای تعالی بتوبهُ بندهشادتر ازانست که مردی اعرابی اندر بادیةٌ خون کسانیکه دینخود رابراگنده کردند 7 بودند تواز ]نان نیستی . ۸ خوار سرفرو نید و بخسیدوشتریدارد وطعام وزاد و هرچه دارد بر ,شتو ی» چونبیدار شود شتر اسیند» برخیزد و سیاز طلب کند ۳ یم آن بود که ازنشتگی و 3 ۳۹ هلا شو د و دل ازحان بر ده گو درل باحای شو 2 سر بر ر مین پم تابمیر عِ ان جو س 1 وسر بر ساعدنرد تایمیر ۵ درخو ابشود وچونازخواباندر آید شتررا بیندبسلامت بازاد وراحله برسر وی استاده» خو اهد که شید کند و 3 بد: نو خدائی ومن بنده تو ازشادی غلط کند زبان و گوید توبندة دمن خدای تو» حق تعالی بتوبهٌ بنده خویش شادنر ازان مردبود بدان شتر وطعام خویش! ». مه جه ۹ جروت ردو باه رد نگه آول توبهنورمعرفتست وایمان که تفر رنه و ازان نوربینند که کناهها زهر قاتل است چون نگاه کند کهو ی ازین زهر سیار خوردء است و بپلاك نزد. ك.
شنت بصر رت «شممان شود وهر اس اندر درونودی تقنتار بدا چون کسی رد ند که زهر بسیار خورده استبضرورت پشیمان شود وبترسد وبسبب آن انگشت بگلوفرو برد تاقی کند» و بسب آن هراس تدبیر آن ودارو ی آن کند» همحنین چون بیند کهآن شروت که رانده است همچون انکیین بوده است که اندروی زهر باشد که اندرحال شیر ین بود قراخ بگراید» یشیمانی اندروی تقیوان نف اندر گذشته و آتش خوف اندر میان حانوی افتد»خویشتن راهلاك بیند وازین نش خوف وبشیمانی شره شپوت و گناهاندر ریسو جرد شو د و آن شمو ت ب<سرت بدل شو د. وعر م کند که گذشتهر اتدار [ کند واندر مستقیل پیز پاسر آن نشود» لبای حفا بیرون کند و بساط وفا رت اند و همه حر کات وسکنات خوبش بدل کد: بیش آذین همه بطرب وشادی وغفلت بود! کنون همه گر پستن واندوه دحسرت باشد و بیش ازین محبت با اهل غفلت داشت » (کو ن بااهل معرفت بود. س هس نو به بشیمانی ایتت اضرا دج نور معرفت امانشعت: وفرع وی بدلکردن احوال است ونقل کردن <مله احوالپا و اندامپا از معصیت و مشخالفت بموافتت واطاعت . 5) ر کنچپار) بیدا کردن نکه و ب4 واجیست برهمه آس و [زدر همه وفی اماآنکه نو به واحست برهمه کس و درهمه وفت بدان شناسی که :هر که بالغ شد و کافرست واحبست بروی که از کفر توبه کنده و ۳۹ مسلمانست ومسلمانی بتقلید مادر ویدرست و برربان همی ۳3 ند و بدل از آن غافل است ؛ واجب بود که ازان غفلت نو به کید و جنان کند که دل وی ازحشقت ۱ یمان گاه شو د وخبر بابد » و بدین نه آن دلیل میخو آهم که اندر کلام گو ند » ثیامو زند کهآن اجب ثیست بر همگنان لیکن آنکه سلطان ایمان بر دا وی غعالب وقاهر ۳3 دد تاحکم وبر ۱ باشد وبس, ویر احکم آن وت بود که هر جه رود اندر 3 ان همه بفرمان ارمان دود له بفرمان شیطان وهر که که معصیت کندایمانتمام نیودچنانکه رسول -عل4 لسملم- گفت: ینز نانکند وموّمن بو داندر وقتزنا , ودزدی نکند و موّمن بود اندروقت دزدی»؛ داذین نه آن میخو اهد ک4اندر بن <ال کافر است و لیکن ایماثر اغعب وشاخپاء بسبارست وازشاخه های و گییکی آن بو د که بداند که زنا زهر قاناست وهر که داند که زهر همی خورد نخورد» ساندر آن حال سلطان شوت ایمان ویر از آنکهز نا مپلك است وهزدمت کرده است؛ بایففات آن ادمان نابدید نوتاه اتیک » بانور وی اندر دود شهوتبوشیده باشد.
پس بدانستی کهاول توبهو احبست از کف وا گر کفر نبود از ادمان عادتی و تقلیدی پساگر این نیزنبود غالب آن بود که از معصبتی خالی نبود؛ ازان نیز توبهواجب بود وا گر همه ظاهر ازمصیتخالی بکرد باطن وی ازحسد و کبر وربا وامثال اینمپلکات خالی نیست این همه حنایت داست واصول معاصی است و از این همه توبه اجب ۱ ارت تاهریکی ازین باحداعتدال برد » و مر ین شوت ۳ مطیع عهل وشرع گردا ند » و این محاهدت دراز بود 4 وا گرازین یز خالی باشد ازوسواسوحدیث تفس و اندیشهای ناکردنی خالی نبود از نزن همه توبه وأحیست ؛ و اگر اب نیز خالی باشد هم از غنات از ذ کر حق تعالی اندر بسضی احوال خالی نبود و اصل همه قصانها فراموش کردن حق تعالی ۳1 همه اندر يك لحظه بود » و ازین توبه کردن واجبست؛ اکنختان عف بول که همنقه پرسر دک وفکرشت وال یست» آنترد کر رفک ۵ و ار ۵ اس و ها اب با ون و و ام ما ها با مر و و و ۵ و را ۵ با ۸ و ۵ ما و و ما لا وخ و ما و با سا ی مخ 8 ۵ با ها و و و و و و سر مخ هن دا و اه ها ماه و و هم و و و او وه ها و ما ما مخ و ه ج ه ص و و ۵ مامت واه میت ۸9 هر یکی از آن درحات 2صانست ازع ۴ 1 نکه فوق 1 و و قناعت کر دن بدر حهُ تفصان باز 1 که تمامتر از 1 " ممکن است عبن<سر ات و نو بف از آن واحب بود ؛ از آنبود که رسول - علیهالسلم - گفت : «من اندر هر روز هفتاد بارتو به کنم و استغفار کنم » این بوده باشد که کار مهتر علیهالسلم - اندردوام درترقی وزیادت بود ور قدمگاه که ر سیدی کمالی دردی که آن قدمگاه بیشین ازدر وی مختصر بو دع از از فتف اه ذشته توبه کر دیو استغفار کردی» چها گر کسی کازی کند ۹1 ازآن دریبدست تو اند آو رد» جون بدست آو رد شاد شود و ای بدا ند کهدینار ی و تواند آ ورد ووی بدرمی قناعت کرد اندوهخین شود واز تقصیر خویش تشویر خورد تا آنگاه که دیناری یرت ون وشاد شود بندارد که ورای و حود نمست» چون بدانست که گوهری بدست نو انست آورد که هزار دینار ارزد هم تشویر خورد و از تقصیر خوش بشیمان 1 ددو:و به کند » و بر ای این گفتهاند«حسنات الا ور ار سأت. العقر ول ۶ کمال باز سایان اندر حق برر گان ت2صان بود : که از آن استغفار تن ۰ سمو ال ۳ ی 5و بد : از کفر ومعصیت و به کر د از غفلت و تصیر آندر یافتن فوتحاج بزرگک توبه کردن از فضایل است نه ازفر ایض چراگفتی که توبه ات نیز واجیست ؟
جو آب آنست که : واحب دو فسم است یکی اندر فتوی ظاهر گویبم برحد ودرحه عوام خلق : آن مقدار که ۳ بدان مشغول شوند عالم ویران نشودو بمعمذت دنبا بردازند ۱ داین آن بود که ایشا رااز عذاب دوزخ برهاند ؛ وواحب دوم آن بود که عموم خلق طاقت ندارند » هر که بدان قیاء نکنداز عذاب دودح برهاند 4وواحب دو من بو د که عموم خلق طافّت ندار ند » هر 1 بدانقدام نکند از عذاب دورخر 3 باشد ولیکن از عذاب حسرت فوق خویش رسته نباشد؛چون اندر خرت قومیبیند فوق خویش ؛ چنانکه ستاره بسن اندر اسان آن عبن وحسرت که با و ۹ دد هم عذابیباشد ؛ این توبه که گفتیم واجب استاندر خلاص آزین عذاب و چنانکههمیبينيم اندرین جهان که چون بکی را از قر آن زیادت درجةٌ وجاهی پدیدآ ید جهان بر آن دیگر ان کی و تارركث همیشود و ازغین و حسرت آنشی اندر مبان حان وی اقدّد . » گرچه از عذاب چوب ردن ودست بریدن ومصادره کردن رسته است ؛ و بدینسیب وه و و وا و و و او وا او و او و و وا ود و و و وا و وا و ها ها هخا ال سس و و و مب ها ها ه م ا ع خ هس ما و و و و و و و و یا و و وا او ام هس سا اس سا سم ام و سم هس ما وس سس و هاچ ها ها ها و وا و و و ود هه ها ها وا او و سس مس مد وا و ها و و ما و و و ها و و و و و و سر داهج و اج چا هو هر بر مب رور ز قيامت ۳ روز تغاین خو انده است که ۳ چ کس از غبنی خالی نباشن : ۹۹ طاعت نکرد تا چرا نکرد او نکهکرد تا چرا بیشتر نکرد . وازین بود که راهانبیاو اولیا آن بوده است که هرچه توانستهاند از طاعت هیچ باز نگرفتهاندتا فردا حسرت تقصیر نبود ۱ چه گو ی ؛ زسول - علیهالسلم خویشتن را گر سنههمیداشت نمیدانست که نان خوردن حرام نیست ؛ تا عایشه رضیالنه عنها - همیگوید - : دست بشکم وی فرو د او ردم ؛ مرا بر وق رت هه بگر بستم و کنتم حان من فدای تو باد » چهبود اگر اذین طعام دنیا سیر بخوری ؟ گفت : با عا بشه . برادران من اواوالعزم از پیش من برفتاد و گر امتپا ودرحتها بافتند » تر سم که از دنبا نصیب با ۲ درحه من کمتر باشد از آن ایشان روژی چند صبر کنم دو ستتر دارم از آنکه از برادر ان خو پش باز مانم . عرسی علیه السلم - بخفت » ثِِ- فرازیزشر گرفت: ابلسن کفت ویرا ؛ نه بتر ک دنا کفته ۰ کنون تفای کش «گفت : چه کر دم ؛ گفت : سنگز برسر نادی و سیم 1 بینداخت ؛ گفت این نیز با دنیا بتو بگذاشتم . ورسول - علیهالسلم شر اک تعلین نو 1 ده بود » جو تا اندر چشم وی ۳ ۳1 بقر مو د ۱ ۹۹1 باز آوردند ۳ صداق رضیالنه عنه " جونف شیر بخورد بدانست که اندر وی شیهتی بوده " انگشت بکلو فرو برد تا یم آن بود که جان وی با آن #م بر آیدچه گویی ۱ ندانست که اندر فتوی ظاهر عامه این واحب نیست ؟
و لیکن فتوی عامه دیگر ست و 8 ۰ ۱ خطر کار که,صدیقان دیده باشند د تک »وعارف ترین خاق خدای تعالی بخدای و بمکر خدای ایشا ننک کیان مبر که بپرژه این رنجپا بر خود نپادند : اقتدا بدبشان 9 و اندر فوی عامه میامیز کهآن <دینی دیگر سنت . س ازین حمله بشناختی که بنده بپیچ حال ازتو به هستغنی :۵ وا تکیت 5 بو سلیمان دارانی - ر خیفاز علیه - همی گو بد ؛: اگر بنده برهیچ چیز و گر بر نکه ضایم کرده است از روز گارخویش تا این غایت» خود این اندوه تماع است تا وقت مرک پس چه گویی اندر کسی که هستقبل نیزچونگذشته ضاییم همیکند ۱ و بدانکه هر که گ هری نفیس دار د و از و ی ضایم شو د دیر احای گر سستن باشد » واگر با نکه ضایم شد نیز سببعقوبت او رلای وی گردد گربستن زیادت شود. هر نفسی از عمر و ی است که بدان سعادت ابدصید توان کر د چو تین اندرمعصت کند و 09 او و ۱ ی ۲ سیب هاراژد وی شود حال وی چگونه بو ۵ 5 رازین معصت خبر یا ید 6 ولیک ن این ی « و افةوا مما ررفنا کم ه یبیل ان با یی احد یم الموت ی ای ۳ الی اجل قر یب فاصدقو اکن می الصا توت گفتهاند که معنی این ات نست کهبنده مصمید ارت که جر 1 نو 9ت بابد کهحسرتسودندارد 1 واینکه و تعالیهمی گوید: اندر وقت مرک ماكا(موت را ند و بداند که ووت رفتر: _ است» حسرتی بر دل وی فرود ا بد که نوا نهایت نباشد » بگوید : با ملك الموت يك روز مرا مپلتده تا توبه کنم وعذرخواهم » وید : روزهایبسیار پیش توبود کنون عمر بر سید هیچ نما ند گو رد مات مت ده . گو بد ساعتما پرسید هیچ ساعت نماند » چون ازئو به گردن آن شربت نومیدی بحشید » اصل ایمان وی اندراضطر اب افتد » کرو العیاذبلنه ویرا اندر ازل شقاو نی حکم کر ده باشند ایمان وی برخطر بود بی شاث و بدبخت 1" دد » و ۶ سعادت حکم کر ده باشند اصلایمان وی بسلامت بود»دازین گفت حقعز وحل : « و لدست التو به لاف ن. ی ب#هاون ااسیات حتی اذاحصر احدهمالهوت ال الی - بت الان ۲ وچنین کته اند که خدایر ۱ تعالی با هر بنده دوسر 9 یکی نوقت که ۳ ما دراندر وحودا ید گوید » ترا بیافر یدم یال و اراسته ؛ و عمر بامانت بتوسیردم» کوش دارتا بوقت مرگ بازسیاری » و دی ربوقت م ور کف کوانان : بنده من آندر امانت چه کردی ؛ اگر نگاه داشتی جز ی ن بیابی »وا؟ رضایع کردی ساخته باش کهدوزخ اندرانتظارست - بدا کر دنل قبو 1 بو 4۱ بدانگه چون توبه بشرط خویش بود بضرورت مقبول بود» چونتوبه بکردی اندر قبول بشك مباش اندران بشك باش تا توبه بشرط هست یانه » و هر که حقیقت دل آ دمی بغناخت که چیست وعلاقه وی با تن بشناخت که برچه وحه است »ومناست وی با حضرت الوهیت که ۳ نه است و حجاب وی ازان بحیست اندرشك نباشد از نکهکناه سببحجابستوتو به سیب قبول: چه دل دمی اندر اصلخو یش گو هر با است آرحنس هرفر شتگان و چو ناه کهحضرت الپیت اندر وی بنماید چونازین عالم ببرون شو د زنگار نگ فته وب رمعصیتی که هی کند ظلمتی بررو ی ینمی نشیند )۱ و ,4 بحال ؟ سی سود مد نو هد بود که ۳ دممر ك کار رگ قگ و » وجون مر كث را بیندد گو یند اکنون بخدای پاز کشت کنم .
ر 5 ر کنچپار؛ هم ۱ ی ای و پر طاعتی کم 1 نوری بدلهی بیو ندد » و آنظلمت معصیت را ازدلدور ه کند ۳ 9 1۳ ار انوارطاعات هرت معاصی در 1 دی دل متعاقب همی باشد 4 چونظلمت بسیارشد وتوبه کرد انوار طاعات ان ظلامت را هزیمت کند و دل باصفا و با خویش شود ) مگ رکه چندان اصر ار کر ده باشد که زنگار بجوهردل رسیده باشد واندر وی ۶وص کر ده که نیزعلاج نبدبر د» جون ۱ رنه که ۱ باطنوی شه راشد »ازچنین ۰ ۰ و دل حودتو به کردن تباید مگر که ربان دو ید توبه کردم 5 دل ار خبر ندارد و دروی هیچ ۳ ثبر نکند 4 وهمحنانکه حامهُ ی بصابون بشویی باك شود 1 دلازمعاصی حرش بانو ارطاعت بالشوده وبرای این گفت رسول ۳ علیها لسلام ت: «ازیسهرزشتی ننکوییکن ۳ ۱ نرا محو کند 15 و گفت ۳ اگر چندان گناه کن ی که باتتفت ان رسرل لیکن توبه کنی بیذبرد ۰ و گفت : بنده باشد که بسیب گناه اندر بپشت شود گفتند چگو زد + کفت گناهی 9 و اران بشیمان شو دوان اندر نس وچشم وی ماند -] دممشمت شود 4 و گفت که : بایس گوید کاشکی منویرااندر گناه 0 هی »ورسول- علیهالسلام- گفت : ۷ نات تاش راجنان دیحو کند که اب و حامه را» 1 وت 1 م9 ابلیس ملعون شد گفت بعرت تو که ازدل ۱ دمی برژن نیایم تاحان ندر تن بوده حق تعالی گفت بعزتمن که درو به بر و نندم ۳ حان اندرتن وی بود ؟ . حدشی بش رسولآمد 5 صلیالنهعلیه و سلم ۳9 ,. گفت : بر من فواقف از رفته است ِ مر دو یف بذیرد ؟ گفت بذیرد » چون برفت باز گشت و گفت : بدان وقت که آن همی کردم مرا هی دید + کشت 2 بل 4 حجیدی یکی نعر ه درد و سفتاد ر حان بداد : فصیل عباض ۳ رحمةالنه علیه همی گوید که حق تعالی گفته است یکی از بیغمیر ان را که : بشارت ده گناه کارانر که گر توبه کنند بیذیر م وبترسان صدیقانر که ا گر بعدل با ایشان کار کنم هم۵4 را عقوبت کنم . طالق ان مب ۳1 رحمهالنه علىه بت همی گوید : حعوق خدای تعالی عظیم تر ست ازانکه بدان قیام توان کر د ؛ همی بامداد برتوبه برخیز یبد وشانگاه بر 1 سید ۲ در بو زا ات ۹ رحمهالزه علیه ۳۹ همی کوید که . گناهان بر بنده عرص کته فرا گناهی رسد گوید همیشه آزنوهی تر سید ان کناه اندر کاروی کنند بدان نت که از آن تر سیده باشد واندرپنی اسر اثیل یکی گناه بسمارداشت ۰ خواست که )۱ 9 کار های زشت سو وا ی ون و ندانست که بذیرد یانه » و برانشان دادند بعا ید رینروز کار ۰ ازو ی بیر سید که کناه سیار دارم » نود ونه کس را کشتهام و بود ؟ گفت نه » ویر ی صد تمام شد » س ویرا نشان دادند بعالمترین قزر وازه رفت وار وی سر سید , گفت مرا توبه بودکه صدکس راکشتهام +گفت بود ؛ و لیکن باید که از زمین خویشبجای دیگرشوی که این حایفسادست ؛ بفلان جای رو که آنجای صلاحاست » وی برفته اندر میان راه فرمان یافت » فرشتگان عذاب ورحمت اندر وخلاف کردند و هریکی گنت از ولایت منست» حق تعالی فرمان داد تا آن زمین را پیمودند » ویر ب-زمین صالاح نزدی؟ در باوتد لک فا :306 رش گانرحمتحانوی ببر دند ) و ردب ن معلوم- شو را ط ثسست که کف با رت خالی بو داز گناه .
لیکن باید که کفهٌ حسناتژیادت بود ۳1 4۵ بمشدار اندلك باشت که بدان جات خاشان [ رد , «بدا کر دی گّزاه صخایر 5 1 دار بدانکه تو به از کناه بود , و گناه هر چند صغیرهتر باشد سملتر بود چون اصر از نکند » و اندرخیر ست که نمازها؛ فر بضه کفار ن همه کناها ی 3 کیا » و نماز <معه وفار فینت همه گناهاثر ا ۱ کبائره وحق تعالی گفته است :« ان حتنیوا کبا ار - ما آنهونعنه نکر عنم سا تکم ۳۹3 گتاشر اتود از بد صفابر عفو کنم». بسفریضه و بدانستن که کباثر کدام ار وصیحایه را درین خلاوست: بعضی گفتهاند کههفت است وبعضی گفتهاند که سعترست؛ و بمضی گفته ند که کمتر . وابنعباس بشنید که ابسن عمرهمی و بد-رضی ال عنم که ۳ هفتاست گفت بسفتاد ۳ دیکتر ستازانکه رفت و بوطالب که قوت القلوب کرده است ه«می گوید:ازجمله اخبارو اقوالحابه جمع کردهام هفده کییره است؛ چهار اندردل: کفروعزم اصرار کردن برمعصیت اگر جه صغیره بود جنانکه کس کاز بدهمی کند و اندر دلندارد که هر گز و 4 مت و تیگ نو مبدی ازر چمت که نراقنو ط کو: شد و دیگر ۱ یمنی ازمکر دای تعالیچنانکهسا کن شود که من خودایمن شد هآ وجپار اندر ربان یکی کوامیزور ! "که حقی اندران باطلشود؛ دیگر قذف" صریح چنانکه حداندرانو اجب آیده سوم سوکند بدروغ باطل. کسیر ا که بز نا متهم کر دن. ۳۳۳ ۲1. 6 ۱ ر آنچبار) ۱ که بدان مالی باحقی از دس ببرد » هار حادو بی که آن نمز بکلمانی باشٌد که بر زبان برود؛ وسهاندر شکم: بگیخو ردن هر چهستی آور ۵ ردیگر مال یتیم خو ردن؛ و ۳ رباخوردن ودادن؛ ودو اندرفر ج : زناولواطه؛ ودو اندر قشت: کر و دزدی کر دن بردجمی که حدو ات ان و یکی اندر یا و آن گر بختن است از صف کافران » چنا که یکیاز دو بگریزد ودهاز بست اما چون زیادت شوند گریشترن روا بوده و یکیاندر حملهتن: وآن حقوق مادر و بدر ات و بدانکه این بدان بدانستهاند که بعضی اندروی حدو اجباست و بعضی بانگه اندر قر ]و اندروی تهدید عظیم است » واندر تفصیل ی هست که اندر کاب ) <یا بگفته 0 واين کتاب ۳ احتمال نکند ۱ ومقصود از بدانستن ان نت تااندر این کتاب احتیاط بیشتر رود . وبباید دانستن که اصر اربر صغیره کبیره بود وا ۳1 جه گ ببم که فرایض کفارت بود صغایر را . خلاف نیست کها گر دانگی مظلمه اندر گردن دارد کثار ت نگند تاازعهده بیروننباید و باز ندهد . و بر حمله هر معصت که بحقتعالی تعلق دارد بعفونز دیکتر ات از انکه بهظالم خاق تعلق دارد . ودر خبرست که دیوان گناهان سه است : دیوانی که نیامرزند وان بش یت 3 دیوانی که بیامرز ند و آن کناهی بود که میان بنده رحق تعالیبود» ودیوانیکه فرونگذارند و آن دیوانمظاام پندگانست و بدانکه هرچة بدان رنج مسلءانی حاصل آ ید اندرین جماهباشد » اگر درنفس بودو ۳1 اندرمال بودو اگر اندر مروت بود واگر اندر سجشمت وا گر اندر دین» چنا نکه کسی خلق رادعو ت کند ببدعت تادینآیشان برد و با کنتب؟ ه محلس کندو سخنپا گوید که خلقبر معصیت دلیر شود . -فصل- بیدا کردن [ نچه صذایر بدان کدابر شود بدانکهصفیره امیدوار بودکه عنوویرادریابد » دلیکن ببعضی از اسبابءظیمتر گر ددوخطر آنیز صعب بود » و است : ۱ اول آنگه اصرار کند : چون کسی که بیوسته غیبت کند وجامهُ ابربشمیندارد پاسماع بر ملاهی کند : که جو ن معصیتی بر دو ام رود 7 آن دربار یکی دول عظیم بود » همحنا نکه طاعتی که بردوام روداثر آناندر روشنیعظیم بود .
دبرای اینبود کهرسول- ۵1 ۱ و با وا و ها ار نم و و نوم و دا و و و و و دا و ۵ج و وا ها و جر جع ام ما او و اوح و و اد و و و ها و و و ود اس ما مه ما ما زج و و دم مه و و و و و و و ها و و سب نا و ها و ار و وخ سا سا و ها ها و و نی من سر و و مه و و و سا ما اد مد بط سا و ها و و و ام اک ۳ گفت : «بیترین کارها آ نست که پیوسته بوداگر چه اندك بود» ؛ ومئلاین جون قطرم اب باشد که متواتر ی همی 1 » لاید سنك سوراخ :۱۱3 ۳ سکبازیر وی رشتننی آن ثرنکردی» پسهر کهبصغبرء هبتلاشود باید که استغفارهمی کندو بشیما نیهمیخوردوعز ۴همی گذد که نیز کید گفتهاند که: کبیر باستغقار صفغیره استو صغیره باصر ار کیره » دو ۲ آزکه کناه را خرد دارد و بحشم 1 بوی همی نگرد 1 بدین ور شود ) وچون گناه را عظیم دارد خورد گردد 4 چهءظیم داشتن از ایمان و خوف خیزده این درا حهات ون از ظلمت کناه تایس تن , وخرد داشتن ازغفلت و الفت گر فتن بود باگناه » و این دلیل آن ون ان ون همرت ۳1 قی اش 9 ممصود از همه دلست : هر 4 در دل اثر تم کرت آن عظیمتر ست ۱ واندر حبرست که «مومن گناه خویش راچونکوهی سند که برزیر ویباشد » و همی تر سد که بروی . وا ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ گ. ۲ اد ؛ومنافقجون 2 بینف که (ر اده ردو پبر ۵ ؟ و گفته رد : کناهی که نبامرز ند ۳ آنسکه بنده کوک این سهل است ؛ کاشکی همه گناه من چنین بودی . و 2حی ۳۹1 ببعضی از انسیا که : بخر دی گناه ۳۹ بد » مزر ۳1 آن نکر بد که فرمان او را خلاف همی کنید » و هر بنده که بجلال حق تعالی عارف تر خطر این گناه نزديك وی عظبمتر . ۳ از صحابه همی گو ید ) شما کارها همی 1 که آن چون موی دانید او ما هریکی از آن چند کو هی دا نستیمی . وبر حم[هسخط حقتعالی اندر معاصی ینهان ۵ هت درم است که اندر آنست که تو آثرا آسانتر همی بینی » چنانکه گفت : و آ<سرو زه هیناو هو عند الله عظیم » . سو ۲ آنکه شادشو دیگناه و آتر اعنیمتی دفتوحی داند و بدانفخر آو رد »9 باشد که سار نامه بد که فلانر اشر بفتم ومالوی ببردم وویرابمالیدم ودشنامدادم وخجل کردم واندرمناظره ویرانشویر دادوامثال این؛وهر که بسببهااخودشادشودوفخر کید دایل آن بو د که دلویسیاه شدهاست وهلاگ ازانبود . چرارع آ نگه چونبردهبر گناه وینگاهداردبندارد که این خودعنایت استاندر حقوی » نثر سند از آنکه اینامپال واستدراج"۱ بودتابتمامی هلاگشود . خردخرده بالارفتن ۰ ۵ ۷ ر انچبار) مجم آ که اظبار فغشت کز و ستر حق تعالی از جو بسن بر کیر د ) و باشد صته دی سمب وی نمز زعات گنل ووی را و بال رعیت ومعصت دیبگرانحاصل 3 و اگر صر بح کسی زا رعت کنق او اسات آن سازد تا آندر وی ۳ زد » و بال مضاعف گردد .
وسلف گفتهاند :هیچخیانت نیست برهسامان بیش از ا ههتضت وود چشم وی اسان کنر ۲ ضشم آنکه کناء ی 2 عالم بود و معتدی بود و سب ات دار وی دم ان دلیر شوند و گویند گرنبایستی کردی وینکردی : چذانکه عالمهمه ابریشم بوشد و بنزديك سلطان شود ومالوی ستاند » واندر مناظر ه ز بان سفاهت اطلاق کند واندر افران خویشطعنذه ند وبکترت مالوحاه فخر کند همه گردان بوی افتدا کننده و بدیشان ندز جون استاد شو ند ی دان دیگر اقتدا کنند و ازهر یکی ناحیتی تباه شود کهاهلهرشهری از ایشان 1 و ند ناچار و بالهمه اندر دیوان مقتدی باشد» وبرای این گفتها ند: خنك آ نکس که بمبر دگناهو ی نیز بمبرد دهر که چنین گر دد گناهوی باشد که هزارسال پساز مرك ویبماند. یکیاز علماء اثیاسر ائیل توبه بکرد ۳ حی آ مد برسو لآن رو ز کار که وبر او ی کها گر گناهمیان من و توبودی ساعر زیدهی اکنون توخود توبه کردی آن قوم را که از راه بردی وچنین بمانهند نرا چهکنی ؟ و برای اینستکهعلما اندرخطر ند که گناه ایشانیکی هزار بود وطاعت ایشان یکی ببزار که ایشان را ثواپ کسانی یز که بدیشان اقتدا کنند حاصل آ بد ؛ و بدین سیب واحب 11 برعالم که معصیت نکند» وچونکند پنهان دارد» بلکه اگرخود مباحی باشد. که خلق بدان دایر شوند برغغلت ازان حذر کند . دهری همی گوید : ما آزپیش همی خندیدهمی اکنون مقتدا گشتیم»مار ۱ تبسم نیز روا نیست . وحنایتی بزرك بو 4 رت عالم حکابت کند ؛ که بدان سیب خلق بسیاراز راه بیفتند ودلرشوند » پسزات همهخلق واجب است پوشیدن وازان عالم واجب تر . ۱ -فصل. درریان و و در هعست و ولا مت آن ود آنگه اصلتو ب بشمانی است و نتسه آن ار ادنی است که بدید ا بد: آما مشیما را علامت أنست که پردوام اندر اندوه و حسرت بود و کاروی کریستن وزاری ۱ -16۸- ونضرع بود» چه کسی ور راهن اذل بیئد از حسرت و اندوه جگونه خالی راشد؟ و اگر او را ۳ رند بمماز بو د طبیبی تر نگ بد که ۱ بن سمار ی بر خطر نیت 9 بیم هلال است » معلوم است که چه آتش اندوه دبیم اندر میان حانپدر افتد؛ ومعلوم است که نفس وی بروی عزیزترست از فرزند» و حق تعالی و رسول - علیهالسام ۳ صادقتر از طبیب ترسا , وییم هلال آخرت عظیمتر از بیماری مرك ودلالت معصیت بر سخط حق تعالی ظاهر نر از دلالت سماری بر مرك نوم اگر از ین خوف وحسرت نخیزد آن بو د که ایمان هنو ر از أَفت معصیت بدید نمامده است ؛ و هر حند که ۱ دن آش سوزانتر بوداثر ویاندر تکفیر گناهان عظیمتر بود چه آ نز نگار طلمت که بردل نشستهبود آزمعصیت حز ون ت و پشیمانی اب ۱ نگذار د. واندرینسوز دلصافی ور قیقشدن گیرد - واندرخبرست که : بانایباننشیند که دلایشانرقیقتر بودره ید که دلصاه ر شوداز معصیت تقو رثر همیشود وحلاوت معصیت ندر دل ,۵ هی تلخی بدل همیشود. و یکی از انسساشفاعت کر دا ندر قبولتو بة یکی از بنی بسر اتیل :دحی دک : بعزتمن که ۳3 اهل آسمانبااندر حنو ی شفاعت کنند تیدیر متاحلاو تآن گذاه ندردلوی همیما ند . و بدانکه و ج4 بطیع هشتهی بود و لیکن اندر حق تاببهمحون نکبین باشد که برزهر بو د» کسیکه بکیار ازان بحشیدور نج بسیاردیدچون "۳ بار ندیث4 آن کندمو سب و یبتیخیز داز کر اهیت آن ,وشهرت حااو تآن بخو فزبان آنبو شیده شو دبا بد که بنتلخی درهمهمعاصی بابد :که آن معصیت که وی کرد . زهر ازانبود که ندرویسخطحق تعالی باشد؛ وهمه معاصیهمحنین بود .
اماار ادنیکه ازین بشیمانیخیز دبسه چیز تعلقدار د , اندرحال وماضیومستقبل: اما حال نکه بر لك همه معصیتما ۰ بد و هرچه بروی فرص است بدان مشغول - شو د [ما مستقیل آنکهعز م کند که ۳ عمر بر دخصیر کند 9 با حق تعالی بظاهر وباطن عهدی محکم بکند که هر ۳ باسر معصیت نشود واندر فرابض 7صیر و چون بیمار که بداند که میوه ویرا زیان میدارد عزم کند که نخورد » اندر عزمسستی ژنردد نو د ) ك <4 همکن 9 شپوت ۵ 3 3 ممکن نمو د که نو ی اد ٩ ر کنچمارم هد مد اب اه با ها و و با هه بخ اه ها اه سا اس شا نا ما ما ما و سا ما مس مس سم ما مخ سا و سر و سر سس سا سا و ما و ود از سر و و ار و و و هس ما مس سم و ما هد اس و و و و و و و و و و و و و و و و مس اه ها و ما و و و و و و و ها و ما هم و او و و و و و ام و و وا سا اج خر و و و اب و و و تقه کر بعز لت وخاموشی و م4 حلال که بداست آوردهباشد 1۳ کش آنقادر بو د) وتا از شپات دست بندارد توبه تمام نبود وتا شمو ن راشکته تاش ندز توت بنتو ۱ تلداسشت: 9 همچنین گفتهاند که : هر که شپوتی بروی هستو ۳ شود هفتبار به سم ی ۲ سس : سم ۱ حپددست بداردیروی اسان گرددبعد از ان . و اما ارادت سای خلق از انتعلن دارد که گذشته را تدارك کند بدانکه نظر کند تا چیست بروی از حقوق خدای عزو ۰ مه و ۰ ۰ ۳ یم <ل ۳ از حموی بند گان که ندر: ن #صیر 9 است : اما حعوق حق تعالی دور فسم نت ۲ فرابض 2 بر ان معاصی . اما ه رأیض ۲ ۴ ابد که باز زد یشب ازان روز که بالغ سده ی بت بت روزاگ از : فوت گر ده ات راحاهه ۳ زیر ات با یت ویدرست و ده ِ که زی دسره باشد تا ا در اصل اعتشاد دی خدلی 9 ۳ بو ده است که ندااسته باشد همهقضا کنده وز کوة از انروز باز که قالدا 4 ا کر چه کودله بو ده اسان گزق زور ٩< بندآده بایمستحقان تر سا رده وت ً واوانیددین وسیمین که داشدته الریت وز کوة ۱ ۷ بنداده ۵ هم راجساب معلوم کند و بدهد؛و گر رورهماهرمصان نم تقصیر کرده هت راثبت فر اموش کرده است بانه بشرط کرده استهمجنین 4 وازین حمله نچه بیفین داند قضا کند و هرچه اندرشك بودوعءالب ظن فر ۳ د.
و احتیاد کید نحه بمقین دازد خود رامحسوب داردو بافی قضا کند اینتمامتر بود ۰ وا گر ۱ ده عالب ظن نود یر م<سوب دارد روا باشد ۰ امامعصتها اراول بلوغ بار<و ید ازچشم ۴ ۳ ار دس ور بات دمعده و حمله اعضانا ج۵ مققیست وو ات ۰ ای نک وه ات جونر نا و لواطت ودردیوذرب خمرو (عج۵ حدخدایتعالی و اجب ۱ دلب تو به کنده وبروی واحب تست 2 افر ار دهدیش سلاطان تاحجد وی برانند ۱ بلکه سهان دارد و ندار [ه ان بطاعت بسیاز همی کند , وهر جه صغایر بو د همحهدن ۰ مثالا اگر بشامدر م ۳ سس باشد 4 یادست بیطهار ت بهمصحف کر ده باشد ۵ و9 با نب تلا هس شرسمه باشف باسماع رودها کر ده باشد » هر ت را کفارت کند بدانحه ضد ویباشد تاا نر محو کند که خدایتعالی همی 3 بد :«آن لحسنات ید هین السبات» ۱ لکن هر جهضد بود ار ان مش بود : کفارت سماع رودها بسماع قر آی و مجحلس علم کند ۱ و کارت نشستن بسماع رودها بنشستن کند اندرمسحدها بمیادت واعتکاف » و کارت دست به مصحف ردن بیطبارت با کرام مصحف کند و بسیارخواندن قر آن و کفارت شراب خوردن بدان کند که شرا بیحالال که دوست دارد ن نخوردو بصدقه دهد تایپر ظلمتی کت چا و وا او و وا او ماو و او و و و ما وا وا و وخ ما و و وچ و نا و من ها و اد و و ما و و و و ی مر اه ان و ما و و و ماو و ناخ و با و و مد هو ار و و و ها و پا وا ام و مر بو و با سا و و سا مر ما من سم و و هر و و ما وخ مر و ما و ما ها با و سب و وج و و و و و و و با ها وج مر با مر و و و 0 ۵ ۲ که ازان حاصل ۳ است نوری ازین حاصل آیدکه آنر محو کند » بلکه کفارت هرشادی و بطری که بذنیا کرده استاندوهی ورنجی باشد که ازدنیا بکشد » چهبسیب شادی وراحت دنبا دل بدنیا آو بخته شود ودر وی که ون بر ر نجی که بکشداز وی کسسته شود و نفور گردد ؛ ترا ابیت 45 انز رس که هررنجی که مومن ژارنیت ۳1 همه خاری بود که اندر بای او شود کفارت گناهان اوشود : ورسول _علبه السلم و نف کناء ات ۱۵5 زر احز اندوه کفارت نبود؛ و اندر يك خبر اندوه عبال ومعشت آ نرا کفارت کند . وعاشه - رضیالنه عدا ۳ همی گوید : بنده راکه کناه سیاز بو دوطاعت ندارد که کنارت آن کند : خدایتعالی اندوهبردل ویافکندتا کفارت آنبود » و گمان مبر که این اندوه باختیاروی نیست وباشد که از کار دنیا اندوه کین باشد و نو 1 و این خود خطیکتی ات ار ت جونبو د؟ بدا نکه بن ه چمین بو د. بلکه هر چهدل ترااز دنبانقور کند آن خر تست ا گر چهنه باختیارست کها گر بدل آنشادی راندن مر ادبودی دنیاپشت توبودی و بوسف - علیه لسام- از چبر یل - علیه السلم- پرسید که : چو که اش ا ببر آندو هکین را +گنت باندوه صد مادرفرز ند کشته گفت ویرا عوضاندرین چیست ؟ گفت ثوابصد شهید . امادر مظالم بند گان بابد که <سابعامله خویش باهمه خلق بکند» باکهحسات موالست وسخن گفتن تاهر کر برو ی<قیاست مالی ۳ ۳۳۹۹ بر از اه ات 9 ت و ده و ازعهده ی و 9 هر چه بازدادنی است بازدهد : وازهر که بحلی بباید خواست بخواهد .
و ۳ را رد تسلیم کند فان کنزن راغقی کتین وه ره ی و خاسل یداز درمی,ادا نگی باحیه خداو ند نز درعالمطاب کند و بازدهدوا گر نیابدبو ارت دزم متفر ار وف تال ویارازان ماه اسان رداق ها کی دشو ار بود ندرحد بتغیتهمهر ۱ طلب کر دن »وجونمتءذر ش دهیچطر بق دیگر نماند ۳ آنکه درطاءتهمی افز بدتاچندانطاعتجمم شود که چوناینحموق ارطاعتوی بگذار ندا ندرقيامت ویر اقدر کفایت گناه بود . -فصل. هشت کار بساز گناه کفارت ناه بو دا هر که اندر دوام توبه وی بر گناهی بو د باید که بر دی بکفارت و بتدار ك آن ۳ 5 نت فص ۱ مشغول شود و 1 ثار دلیل کند بر آنکه هد ت کاراست که چون س از گنا اه بر ود کفارت گناه بود ؛ چپار اندر داست : یکی نو به با ءزم اندر توبه » ودوستی 1 که دیگر بار آن نکید وی که بر آن معاقب باشد » و أمیدعفو ۶ وان بترم ات "۳ آنکه دو رکعت نماز بکند و بسازآن هفتاد بار استغفار کند قصدبار بگوید سریحان اه العظیم و حعمده . و صدئه بدهد نمقدار که تواند » ويكگ روز روزه دارد , و اندر بعضی آبار ست که طهار ۳ 9 بکند و اندرهسحد شو د و دو ر کعت نماز بکند) و اندر خیرست که چون گناهی کردی اندر سرطاعتی بکن [ کفارتیبود : وچون آشکارا 1 دی طاعتی آ شکار ۱ بکن ) ؛ و بدانکه استغفار بز بان که دل اندر میان نباشد بسفایده ندهد » وشر ی دل بدان بو د که اندر وی هر اسی و نضرعی باشد اندر طلب مغقرت داز شویر و خجلت خالی نبود » وچون این بود ا کر چهعزم مصمم نکرده استامیدو ار بود » وبر جمله استغفار بزبان وغفلت دل هم از فایده خالی نباشد : که زبانر از یبوده منم کید و از خامو شی نیز بهتر بو د , که ربان چون بخیر عادت کر د میل موامهاستتمار بقل گنک از آنکه بلعب وهذبان وغیر آن مربدی بوعدمانمقر بیرا گفت : ووت باشٌد که ربانمن 3 همیرد ت شنت بر کن کهيكعضو ترا اندر خدعن بگذاشته زن) وآندرین شیظان را تلییس است که : 210 : زبان از د کر خاموش کن که چوندل حاضر نباشد بی<ر متی باشد 4 وخله قاندر حواب شیطان دسر سم شده ند :بسگیسابق که گفت راست گوئی 4 لاجرم کوری ثرا دلنیز حاض رکنم »این نمك , بر < جر احت شطان ر اکند و ۱ یظالم که گفت ر ات ص , اندر جر کت ژبان فایدء نباشد » خاموش پاستد ویندار د که ریز 1 د . و بحقیفت بدوستی شیطان برخاست و سهن بر مقتصد که گفت اگر دل حاضر نتوانم کرد آخر ذکر برزبان بپتراز خاموشی؛ اکرچه کر بدل بپتراز آن » چنانکه پادشاهی بپتراز صرافیدصرافی برتراز کناسی » دشرط تست ههار 25 از پادشاهی عاحز شود از صرأفی نیز دست بدارد و بکناسیشود ۱ راك ۵( ۲ ردن 9 ولا جم اسماز, مه ( 4 «و ره ۵ گیل انست که بدانی که بحهسیب اصرارهمی کنند برهعصیت وتوبه چرا همی و و آن اسیاب بنج دهریکی ر۱ ءلاجیدبگرست هرب بت سیب آو ل آاست که باخر ت اممان ندارد 1 ۱ ندرانشك بود »و علاج ایناندر کتاب غرور اندر ۳ مرلکات بکفتيم سیب دو؟ آن بود که شهوت چنان غالب شده بود که طاقّت ندارد که بتر کت آن کت رد » ولذت چنان بروی مستو ۳ 2 باشدکه وبرا غافل میدار د از خطر کار آخرت 9 <حاب سشدر خلق از شهو انست .
و بر ای این گفت رسول ِ علیه السلم ی «چونحق تعالید و زخ را ببافر بد چیر یل را علیه لسلم گفت ۳ » جو ۳ سمت گفت بعزرت نو 4 هیج ۳۹ صعت وی تین ور ا:-در آ یذ شود » س شهوأت را حق تعالی 13 9 1 دو رخ بیافر ید و گفت کت ت ستم همی ثر سم که هیچ کسنماند که ندر دورخ افتد ؟ وبهشت را بافرید و گفت ۳ گفت ۳ بستم هیچ کس نبود که صفت اینبشنود که نه بوی شتابد » پسمکارهرا کارهاء تال را که درراه ی و و ۳1 د بپشت بافر بد و گفت ۳ » جون ۳ کت بهزتتو 1 همیترسم که هیچ کس اندر برشت نرود از بس رنج که بر راه ویست » ری سیم آنکه آخرت وعده است ودنبا زود رطع آدمی دزد مابل است و هر <۵ سید ات 19 از جشم وی دژر ست ار دل ری مر دورست . ۱ ۱ سیب ار آنکه ه ر که مومن ی ر عرم توبه است همه روز » ولیکن ۳ قبیق تا فردا وه مت 5 ۳ آید کو ین این 5 نم و نیز 0 سرب نجم ۱ آا نگ ۳ و اجب تست که ردو رخ بر د بلکه عفُو ب۹ ۰ است و 1 دمی ندر نصیب خودنیکو کمان باشد » چون شهوت بروی عالب شد هه ن ک نت 15 حق تعالی عفو کند وامید همیدارد برحمت . اما عالاج سب اول که باخرت یمان ندارد گفتهايم . اما علاج ۳ آخرت نسیه پندارد وترك نقدهمی و آخرتکه از چشم دورست از دل دور همی دارد آنست که بداند که هر <4 لا بد بو ات امک ماد 9 » و رن شرت وا چم ۲ از کر د و بمرد ند شد و باشد که هم امر وز بود دهم این ساعت بو د که آن نسیه نقد گر دد وین زک کل 32 شود وچون خوابی ۳ دد . اما 3 بتر لك اذات همی بنتواند وت زارت که بداند که جون . كت ساءعت طاقّت صیر ٩ دن ازشهوات نمیدارد ۱ ازدردوزخ طاون آتش چون دارد . وطافت صب ازلذات پشت چون خواهد داشت ؟ را گر بیمارشود و ات ر کنچپار؟ هیچ چیز بنزديك وی خوشتراز آب 9 اگرطبیبی جهود ویرا گوید که این آب سرد ترا زیان دارد » ِ« نهشهوتخویش راخلاف کندبر امید شفا ؛ بسامیدبادشاهی این ول حق تعالی و رسول - علیه لسلم ۲ او لیر کاشتیتت ترله شپوات بود 1 اندرتوبهنسو نف یر تفا ون ور 7 همی کنی تا فردا . و آمدنفر دابدست نو ئیست » باشد که تباید وتو هلاك شوی ۱ و بدینسبب است که اندزخبرست که:بیشتر فرباد اهل دورخ از تسویف است .
وبا وی گویند : امروزچر توبه هی و اگراز نکه ترك شهوت بکفتن امروز دشوارست فردا همین خواهد بود » کهخدای تعالی هیج روز یافر نف ات وه بتر لك شهوات بگفتن آندر و ی آسانتر بود » و مثلتو جو نت بود که ویر آ وود ۸5 درختی از بیخ بکن گو بد که این درخت قوی استو من ضعیم» صبر کنمتا د ۳ سال » 2 بند ی ابلهد 9 سال وویترشده باشد وتوضعف تر؛ درخت شپوات هرروز قویتر شدهباشد کهبوی کار هی کی , وتوهرروزار مخالفت عا< زنر باشی ؛ هرچند که زودتر گیر متاز نف ۱و اما آنکه اعتماد بران همی کند که من مومنم و حق تعالی ازهومنانءفوکند » گوییم : باشد که عفونکند وباشد کهچون طاعت نکنی درخت ایمان ضعیف شود و بوقت مرگ اندر عو ات ۳ ات هر گ کنده آ بد : که ایمان درختی ات که ان از طاعت خورد » چو ۳1 ار وی باز گر ونه باشد اندرخطر بود ؛ بلکهایمانبیطاعتو با معاصی بسیارچون حال بیماری بود باعلت ان » که هر ساعت بیم بو د کههااه شو ده اگر ایمان سلامت برد همکن است که عفو گزد و همکن است کهعقو 0 امیدنهستن حماقت بود » ومئلویچون ۳3 بود که هر چهدار دضایع کند وعبال ر ۳1 سیُه بگذار د 0 بد: باشد که ایشاناندر ویرانهشوند و کنجی بیابند » وبا چونشمرراغارت همی کنند کالا بنپان نکندو درسر ای باز گذارد و گوید این ظالم باشدکه بخانهٌ من که رسید بمیرد ویا غافل ماند و یاکور گردد و درخانه من نبیند » این همه یت نت ؛ وأمکان عفو نمزهست ) و اکن بدین اعتماد کردن و دست بداشتن از توبه حمافت بود . -فصل. - ۱ «و ۵ از حض گناهان درس (و 9 ۳ 43 ۱ بدانگه خلاف کردهاندر نکه کسی ازبعضی گناهان توبه کند درست بودیانف خی دپ مساو سرت :سوه اس وه ره م2 امروز و فرداکردن . بادهای سخت وتند. 11 ی 9 ی و ی ی ی 1 دهی گفته ندمحال بو ده ی از زناتو به کندو از خمر 1 ۳3 بر ای ن همی کید که لین معصیت دا ۱ ۷ اعز هم معصین اش ۰ مس جنانکه میحال بود که از يت خم شر ابتو به کند و ازد ی نکند کههر دو برابرند-آن معصیت نیز همچنین باشد ؛ و دریرت 9 ممکن بود که این چمین تو به باشّد : بدانکه ۳۳ صغیر ار از <مر داند و ازصعبتر بنتو نا و ۳۳ بدانکه خمرشومتر از ژنا داند که هم اندر ز ناافکند دهم اندر کارهاء دیگر؛ وباشد مثلاکه ازغییت توبه کند واز خمرنکند و گوبد این بخلق تعلق دارد دخطر این مشتر بود ۱ بلکه روابود که از بسیارخوردن حمر تو به گنت ره از اصل و گوید هر جید بیش حوری ععو بت ریبادت بو ۵ » من دراصل با شپوت وش هی ؛ر نیایم اندر ریادنی درخوردن می بر ۱ 8 ۵ و شرط یت ۸5 چون شیطان مر عاحز ورد اند رکاریاندراننیز که عاجز نباش موافقت وی کنم ؟ اینهمهمکنست؛ اما امده است که الاب سویرب له و ۰ انالله بیالتوابن و بح المتطهر ان ۳ ظاهر ست 4٩ 1 درحه هت ی را بود که از هم ۵ تو به گزد و راك بو ۵. و نکه همی گوید که نو ره از بعصی درست تباید فیک اون کوک 4 والا هر صغیرء که از ۱ نو به نکند فُرایض کفارت ۱ ل صفیر شود و ۱ ۷ جون نابود گر ددوتو بهیکبار ازهعاصی دشو ار بود که بتدر یج بود وبدان قدر که یرک وا ژوأب بابد .
اصل و م 9 ۵ [زدر شکگر و در رد آنگه تو به بیصبرراست تباید : بلکه گز اردن ون فر بصه رش روج معصیت بیصبر ات ۱ نساید : وبر ای این بو د که ازرسول علیه الم ِ برسیدند که بزر وفصلصبر ست که حقتعالی ندرقر ان زیادت ازهفتادحایصیر رایاد کردهاست هر درحه که وروت حواله باصبر کرده است 5 امامت اندرراه دبن حوال4 باصبر کردو گفت «و حعلزا هم امه اه دون (آهر ژا ژما صير و 1» ۷ مر د ببذهایت و . ساب <والهباصیر کر ده استو گفت: « نما وفی عدابر ون اجر هم روج حسات» وصاد 3۳ وعدهداد کهویبااشانست «آن ا له ءی لصا ار ان » وصلواتورحمتوهدایت هیحکس -1- ر کنچبارم راجممنکردم گر صاب رانا و گفت : « او لرّث علیهم صلوات منر ب6 مور <م4و او لاك هم ا(۰ع:د ون »و از بزر ۳1 فضلصیر ست که حقتعالی ی در دوببر کسنداد الا انر ؟ ی بدوستان وش " که رسول ۳ علیه لسلم رکفت «أن اقل مااو ینم آلیقینو فز بمة ااصیر » گفت : «اندكترین چبز نکه بشما دادهاند یقین است دصبر » وهر که رااینهر دو بدادند گو با مدارا کر تمام زوروزه بسیار نداردوا گر پر نحههستی دآمروز بااصیحاب خر 0 و بنگردید دوستر دارم از نکه هریکی جندانطاعت کنید کهحملة شماگرده باشید ِ ولیکن ترسم که راهد تب برشما گشاده شود سس از من نابتتای رد مشود واهل 1 شهار ی و نف 4 وهر که شم کل و آب تمامباید صبر کنید که دنیانماند وتواب حقتعالی بماند : «ماعند کم بنفدو ماعند الله باق و انجزین الذین صبر وا اجر هم با<سی ما کانوا ۱۳ این ۱ بتتهامبر خواندورسول. علبیهالسلم _ گفت که صبر گنجی انشتت از کنحراه ديشت 0 وگفت: « گرصیر مردیبودی هردی کر یم بودی» ,و گفت : «خدایتعالیصابر ثر ادوستدارد؟ ووحی مدبه داود - علیهالسلم که: «دراخلاق بهمنافتدا کن وازاخلاق من تن ا نست که صبورم » . و عیسیی - علیهالسلم -گفت : «نیابی نجه خواهی تاصبرنکنی برانحه خواهی» . ورسول علیه السام _ قومی را دید از انصار » گفت : مومنید ؛ گفتند : آری » گفت : نشان ایمان چست؟ گفتند: اندر نعمت 4 ر کنیم واندر ۲ دیما و رقفضایخدایتعالیر اضی باشیم ؛ گفت 2 دز معورن ۳ ربالکة 3 علی ف رضی آلنه ۶ - گفت 9 صبر از ایمان همحنانست که سرازنن هرک سر نیست تن ها ها کر ات تست اىمان نسیت؟ . وفرورت صار ه بدانکهصیر خاصت ادی است: که بپایم راصبر نیست که بس ناقصاند؛ و ملابکه ر بصبر حاحت یت 45 مس کاملآ نی و آزشهو ات رستهاند» بس هپیمه هسخر شهو ات و اندر وی هیچ متقاضی نیست الاشپوت . و مللا؛ که بعشق حضرت الهیت مستغفرقاند واشانر ۱ اران گت بات یستتا!
4در دفم 1 ۷ مانع ی 1 3 اما آدمی را اندر بت )۱( ]نبه دراد ۱ زمرت مشود ف 0 42 ۰ راز د ول اسر ۳ ما زد 4 و باداش میدهمصا بر دن رانیکو ترین [ نج» کر ده ند ۰ 3 بعدای کمیه که شما مو میا نود ۰ ضا ۱ اه بصفت با بم آفر بدند وشهوت حامه وزیشت و لعب و اپورا ۳ وی مسلط کر دوانی 1 نگاه بووت بلوغ نوری از انوار ملایکة اندرویبدا ید که اندر آن زور عاقبت کارها ند بلکه دوفرشته را بروی مو کل کردها ند که بهایمآزان محر وا ند: فریشته ویر هدایت همی کندوراه همی نماید بدا که از نو ار وینوری بو یسر بت همی کند کهاندر انعاقیت کار هاهمیشناست ومصاحت کارهاهمی بیند؛تا ندر آننورخودرا وخدایرابشناسدو بداند عاقبت شپو تبا هالاك است اگر چه اندروقت خوشاست 9 بدا ند کهخو شی وراحت وی زود بگذرد ورنج دراز بمانده واین هدایت بپیمهرانباشدولیکن این هدایت بکفایت نیست» کهچون داند که زبان کارست و قدر توت ند اردچهایده بود چونبمار کهداند که بیماری وبرا زبان کارست ولیکن ۱ بدفم آآن قادر نبود؟ : سحق نعا ۳ رفرشته را برویمو کل کرده است تا ویراقوتوقدرت دهدونایید و تسدید کندتا نچه بدانست کهز بان کارست از آن دست بدازد دس زا نکه اندروی بایست آن بود که وی شوت راند ؛ بایستی دیگراندر وی بدیدآید که شپوتراخلاف کند تا از ضرر اندرهستقبل برهد » و این باٍیست مخالفت از ملایکه است و أن بایست شهوت راندن از لشگر ش,طان است ؛ وما ین باست مخالفت سمو ت را باعث دینی نام کنيم 9 باعثشپو ت را باعث هوا نام کنیم ۳ مان دو لشکر هميشه حنات ومخالفست : آن همی وان بکن واینههی گویدمکن » ووی اندرمیان دومتقاضی هار ات اگر باعث دبنیبای برحای دارد ازدر کار زار کردن با هو و بات گید این ثبات و بر کزان : و او باعث هوا را مغلوب کند و دفم کند این غلبه کردن ویر اظفر 0 9 اگر اندر کاررار همی باشد با وی » این را حماد نة و ید ؛ پسهعنی صبربای داشتن باعثدین اشت مقابله باعث هوا و هر کی که بندو 1 مخالف نباشد نیا صیر امود» واز ات ارو را بصبر حاحت نیست دییمهو کودكرا قدرت صبر ثیست؛ و بدانکه ۱ بن هردو فر شته که گفتيم ۱ گر امالکاتین اشانند «وهر سك راه نظر و استدلال کشاده ۱ گر دند بداند کههر جبزی را که حادت بود سییی بود » رجون دوجیر مختاف بود در سیب مختلف خواهد ؛ و همیبیند که کوداد را اندر ایتدا نه هدایت بود ونه معرفت که عاقّت کارها بداند ونه و داع. هوقون آ زکه ور رت ند یراق بلوغ هر دو بدید 5 ؛ بداند که این رابدوسب حاحت بن 4 وان دوفرشته عبارت آزین دوسیباست؛ ی بت ر کنچپار؟ ونیز بداند که نخست هدایت است. و پیشتر و بستانگاه قدرت وارادت عمل بدان » پس آن فرشته که هدایت ازویست شریفتروفاضاترست » پس جانب راست اصدرباید که ویر مسلم بود » وصدرتویی کهایشان مو کلانتواند تن وی فرشته ی وچجون وی بر ای فاد تظ اک کوش بوی داری نا ازوی هدایت و معرفت حاصل کنی » این گوش داشتن تواحسانی بودکه کرده باشی که ویرا معطل ینگذاشته باشی» ۱ ٍن حسنتی بنوسند برئوه و اگر اعراص کنی 0 معطل بگذار ی تاهمحو ن بهایمو ۳ دکان از هدایت عواقب محروم مانی » این سیکتی باشد که بجای وی کر ده باشی و بجای خویش » وبرتو نویسند» وهمحنین آن قدرت که ازدیگرفرشته یافته باشیاندر- مخالفت شپوات بکارداری و خیند کت ۳ حسنتی باشد » و اگر نه سیعتی باشد .
واین هردو احوال برتوهمی نوبسند بر صحیفه اندرون دل تو » ولیکن بوشیده از دل تو» واین دوفرشته وصحایف ایشان ازین عالم شپادت نهاند و ایشانر! بدین چشم نتو آندید؛ چون مره اندر آبد واین چشم ظاهرفرازشود آن چشم دیگر که بدان عالم ملکوت توان دید بازشود ؛ این صحیفپا حاضر بینی دبتوانی دید » واندرقيامت کپین ازینخبر یابیاماتفصیل آنقيامت هبینبینی. وقيامت کین وقت مرك باشد» چنانکهرسولعلیهالسلم- گفت : « من مات فقد امت قامته » . رهرچه اندر قيامت مپین هست نمو دگار آن قیاعت کپین هست و 0 اندر کتاب احباء علوم دی بگفته! بم و ۱ ین کتاب احتمال آننکنده ومعصو دانست که بدانی که صبرحایی تو ان کر د کهجنگ بو ۵ وحنگ حابیبود که دو لشکر مختلف بود؛ وایندو اشکر یکی از خیل»اهکه بو دویکی ازخیل شیاطین " کهآ ندر نهآ دش جمع ۲ رت ۰ بس او ل ودم راه دین مشعو ل شتال اسیت بدین حنگگ اچه صحر ای سینه رااندر کو ۳ ۳۰-۹ شیاطین فرو 3 فتهاست و لشکر ملایکه نز ديك بلو غ تقنق ود سنا لشگر شهوت راقپر نت بسعادتنر سد؛ و تاحنگک نکندو اندرحنگ صبر نگندقپر نتوان کردهوهر که بدین جنگ شغول نیست ازانست که ولااتشیطان رامسلم داشتهاست ؛ وهر که شهوتزیردست دیشد دبطوع شرع گشت ویرااینفتح بر آمده چنانکه رسول- علهالسام_گفت: «لکناقه اداننیعلی شبطانی- و اسلم نش . 9 بمشتر آن باشد که چون درحراد تاعتق داز ظفر بود و گاههز دمت ۰و گاه دست شهوت را دود و گاه باعث دین را " جر بصیرو نبات این وه فتح نفد . خداو ند مرا در کار زار باشیطانم باری کرد تا تسلیم من شد . 2 بیدا کردن [ رکه صی باك تما ایمان حر است و روژزه ولك مه هدر ول است 1 بدانکه ابمان رک <مز رست ۰ بلکه شاخ اء بسیاژ دارد و افسام «سیار) حنا نکه اندرخیرست که : 8 ابمان هفتاد واندیاست ۰ بزر گتر بن کءفْلا له ان 4 رو خاشاله ازراه بر گرفتن» وهر چند که این افیام بسبارست؛ لیکن اصول وی ۳ انیت معارفست واحوالست و اعمالست؛ هیچ مقام ارمقاماتدین آذین هر سه خالینبود مثلا حقبغت توبه یشیمانی ات 9 بن حااندلست. واصلو ی معر فتست که کناه زهر قاتلست»و فرعو ی نست کهدست از کناه بدار دو بطاعتمذغولشود» بساژین حالتو آن معرفتو نعملهر سه ایا ایمانستو ایمانعبارت بودارینهرسه ۱ و نکن باشد که بعرفتتخصیص کنند» چهاصلو ست که ازمعرفت حالت بدید أ بد»و ازحالتعمل بدرد 3 » بسمعارف چون درخت است دتغییردل بسبب معرفتجو نشاخ درختاست و کر دارها که از آناحوال بدید ید چونژمرهاست ؟ سنحمله ارماندوجیزست : دبداز و کردار و کر دار بیصبر ممکن ت ها شین ماک نها مات وم ار ورین باید یکی از جنس شهوت یکی از جنس خشم » وروزه صبرست ازجنسشهوت ۰ پس ویيك نیمة صبرست. و ازوجبی دیگر؛ چوننظر همه بکردار بو وایمان عبارتآزوی در دارمومن آندرمحنتصبرست واندرنعمت ۳ , آزینوحه صبريك نیمهایمان بود وشکر بك نیمه ایمان چنانکه اندرخبری قیگ ام است» وچون نظر بدان ۳ که مشکلترودشوارترست» و ویرا اصل گیری هیچ اصل دشوارتر ازصیر نیست؛ بدین وحه صیر حملة ابمانست چنانکه بر سمد ند ی ؛ گفت . صمر ) بعنی که دشوارترین اوست چنانکه گفت حج عرفهاست بعنی که خطر سیب وست که دقوت آن فقوت شود و بدیگر ار کان فوت نشود . بیدا کر دنل حأاجی «صالر [زدر دمه [و ات بدآنگه بنده ندرهمه احوال از چیزی خالی نبود که موافق هوای وی بود با مخالف هوایوی» واندرهر دوحال بصبر حاحتمند بود.