Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)
ودرحسر ست که هر که زنیر برای حمال یامال بخواهد ازهر دو محروم بماند؛ وچون برای دین خواهد مقصود مال وحمال خود حاصل آید . صفت خلق نیکوست: که زن بدخوی ناسپاس بود وسلیطه "۳" بود دطلب محال دوم ۱ کند ؛ وعیش با وی متغصبودوسیب فساد دین بود . ْ صفتی حمالست ی :> که سددت الفت ان باشد 4 2در ای اعت ناه دیدار بش از نکاح سدت اش 3 - علیهالسلام ۳ در چشم رنان انصار جبز ست ی ی که دلاز ۱ آننفرت گیرد:هر که یشان نک مخواهدکر دول انیت ص و گفتهانی ) « هرنکاحی که بیشاز دردار بود » آخر آن اندوهویشیمانی بود ٩ ۰ ۱ و آنکه رسول 3 علمه! اسلام کته است که زنانرابدین بایدخو است ۳ بحمال هعنی أ نست کهبمجرد جمالنباید خواستبیدیانت ومعنی آننیست که جمالنیز نگاه تیاندداشت اماا گر کسی رامقصود از نکاح فرزندبود بمحرد » وسنتحمال نگاهندارد اینبابی باشداززهد : ا<مد نی حنیل زنبيك چشمر ااختیار کرد برخواهروی که پاجمال بود) سب ۱ نکه گفتند که این یت چشم عاقلترست ۱ ۱ نکه کابین سيك باشد . رسول 3 - علیه لسلام 0 : ۵ : "بپترین رنان 1 نانند که بکابنسكتر باشندو بروی و بر . و 6 یین گر ان کر دنمکر وه ری چپارم , جو, یش را مت وت نداده ۱ ات : رسول علیهااسلام - بعضی ازنکاحها بدهءدرم کر ده است »وفرزندان ۷ خانهبه ازر _ نز آید (0 سط مد تب داد مقر "-+- « ات تا وا اج و و و و ت و جاو و و و وا و او واه وا دا وا او داد وا ود زا و وان او و و دا و و و و و وا و و وا و و او وا و دا او و ود ده و وا و و و او و و و هس و ماو وخ و و و و دم و و و و و و و و مر هو و و و و و اج ها او ووبي ۱ #- دوسیزه نود که بالفت نزديكتر بو د 6 ۱ نکه شوی درده ۳ ِ ۱ » ده نیمه وا بود که دلوی بدانسشین ند حا ار ح_ رضیالعنه تب دنی ۳ خواستهبود تّبه ۳" رسول علیهالسلام -گفت چرا بکر نخواستی تاویباتو بازی کردی وتو باوی . ۱ صرفيي ۱ نک از سیی محر ۲ باشد 5 ار سب دبدن ر صاللاح باشد + که بیاصل ۲ ادب نا یافته بود ؛ و اخلاق ناسندیده دارد , و باشد که آن خلقبفرزند ه۵ ۱ ۱ صویی انکه ازخویشاو ندان ۲ نز ديلك نبود : : درخیر است که رز ند ازانضعف بش ۱ ۲ سیت 0 ناشت و 4 سهو اهر سح جو شاو رل طعیف ار بو ۵ . اینست مد خودر بز نیدهد ؛ برویواحب بود کهمصلحت ویر نکامدارد و کسیاختیا ار کند که شاسته باشد؛ واز مردبدخوورشتوعاجز از نفقهحذر کند اوچون و تباشد نکاح رو ا نبود » و بفاسقدادن روانبود : ورسول گفت. - علیهالسلم تِ هر که فررند خویش باسقدهد ِ ر<م وی قطم گردد» 1 و گنت ۳ این نکاح بند کی 9 بدتا فرزندخود رابندة که میگردانید ». دا ب سیم در[ دب زند کانی کردن از نان از او ل تکاح ۳ سقر بدانکه چون معلو مش که نکاحاصلیاست ازاصول دین » باید که ادابدیندر وینگاه دارد 71 نورق نباشدهیاننکاح آدمیانو ۳ سنوران »سدر دوازده کار . ادب نگاه بایدداشت: ۱ [دب و لیمهاست 4 واین سنتیموٌ کدست ۲ رسول ح علمه لسلام عبد الر حمیعوف راگفت ۹ چوننکاح کر دهبود.
: «او لام و او شاخ ف ولیمه کن ا گرهمهبيك زو ل و (ممه 5 دس ۱ 9 قدر 1 ممکن باشد درادت ۳ ۳۹ تعظیم کاز نکاحر او باید که از سه وف باشد ۳ وهر که کوسیند ندارد 1 انقدر از طعام که بیش دوستاننپند زنی که دوشیزه و بکر نباشد , همدوشو همافق ۳ آرد . ت2۷ روژاول درنگذراند 4 وا گر تأخر افتدازهفته بر ول شود . ث_- 1 ۱ وستتاست دفردن؛ و نکاحاظپار کر دن " و بدانشادی نمودن » کهعزیز رین خن برروی زمن دميانند » وفتح باب افر بشایشان نکاحاست » بساینشادیدرمحل خویش بود » وسماعودفزدن درچنین وفتسنت است . رواتاست از ر ند48 بت مه ود که گفت ِ ان قب که مراعروس کردند دیگر روزرسول علیهالسلام _در امد »و کنیزگان دفمیزدندوسرود میگفتند » چونرسول را بدیدند سناء رسول - علیه لسلم ۳ گفتند گرفتند بشعر » رسول گفت - علیهالسلام -: «همان گویید که میگفتید»»و نگذاشت که سناء وی گویندبردف : کهجد ببازی میختن «سدبده نباشد » وسناءوی د بنحد باشد فووی خوی نیکو پیش گرفتن با زنان . و معنی خوی نیکو ان باشدکه ایشان را نر نحانئد 4 بتکه ۱ نکه دنج ابشان تفن وق 1 و برمحال گفتن و ناسیاسی ت 2 ۱ ۲9 کردن اشان صیر کنند» که درخبرست ) ۲ «ر نان را از صعءف وعورت آ فریدهاند : داروی ضعف آیشانخاموش بودنست » وداروی عورت ایشانخانه بریشان زندان کر دنست » . رسول ون . علیه السلم :« هر کهبرخوی بد اهلخویشصبر کند دیرا چندان ثواب دهند که ایوب را دادند بربلای وی ؛ و هرزن که برخوی بد شوی صبر کند » ثواب دی چون توب سیه زن فرعون بود» . و آخرین خبری کسه بوفقت وفات از رسول شنید ند این بود که در زیرزبان میگفت ِ نماز بیای داز ید 2 بند گانر نیکودارید والدالنه درحدیث زنان که ایشان اسمانند دردست شما :باایشان زندگانی نیک وکنید » . - علیهالسلام خشم و صفراء" آزنان اح: ! روزی زر و رسول علیه سلام - خشم و صفراء زنان حتمال کردی ؛ روری دنل عمر - رضیالهعنه - جواب ویبازداد درخشم » عمر گفت - رضیآلله عنه - : «یا لکاع "جواب بازمیدهی » " گفت : ] ری رسول ازتوبپترست » وزنان اورا حواب بازمیدهند» عمر گفت : « گرچنین انش وای بر جوّهرث . که خا کسارشد نگاه <وصه را رد بل رسول را - علیهالسلام ۰ وبدختر ابو بکر ه نشوی که رسول علیه! اسلام - اورا )۱ مقم,ود [شکار ساختنعر و سی است . (۲( اوقفات تلهی (در پیش تصور مک عات آن از تثییر حالت صفرا میباشد) نا کس وفرومایه وزپان نافهم. ۳ 2 5 دوست دارد » ازوی احتمال کنده ؛ ويك روزدنی بخشم دست برسینه رسول زد » مادر وی با وی درشتی کرد که چرا چنان کردی ؟ رسول - علیهالسلام _ گت : «بگذا رکه ابشان بیشآزین 3 من در گذارم» ۱ 2 تشون وت ِ علیهالسلم حبر ام خير کم لاهله » و اناخير کم لاهای - بترینشما آ نست کهبااهل خویش بهترست و منبااهل خویشازهمه بهترم» . اووی آنست که با ایشان مزاح کند وبازیکند و گرفته نباشد؛ وبدرجه عقل اشانباشد . و هیحکس بااهل چندان طببت ِ" ۳ دی که رسول علیه - ۳( السلم-» تا نجاکه با عا پشه بهم بدو یدنا کهدر بیش شود »رسول علیهالسلام در بیششد » بکبار دیگر بازدو ید ۱ عایشه در بیش شد » رسولعلیه لسالام- گفت یکی کت این بدأن بشود » یعنی کنو ن برایر بم و نات وزاو از زنگیان شنت ده زار شک دند و باکمی کو فتند » عاشه ر اگفت.
خو اهی ۳ + گفت : خو اه بر خاست و نز ديك دز ودستبیشداشت تا عایشه ز نخدان برساعد رسول-علیهالسلام - نهاد ۱ و نظاره کر د ساعتیدر آن گفت : با عابشه سنباشد + گفت : خاموش. ناس باز بگفت آنگاه بسنده کرد. و عمر -ر ضی الهعنه_ باحدو درشتیوی در کار ۵ بد که :مرو بابد که بااهلخویشچون کو د باشد » وچونازوی کدخدا بی خواهند چون مردان بود » و گفتهاند : «مردباید که خندان باشد که درا رد ؛ وخاموشبود که ببرونشود » هرچهابد بخورد, دازهرچهناید نپرسده . آدب آنکهمز احو بازی بدانحدنرساند که هیبت وی بجملگی مفتد » و باایشان ۱ درهو اء باطل مساعدتنکند » بلکه چون کاری بیند که بخلاف مروت با چپ ( خلافشریعت بو لبنت و ۰ چها گر بگذار د مسخر ابشان ۳۹ دد, که خدایتعالی فرمودهاست : «الر جال قو امونعلیالنساء باید که مردبرژنمستولی باشد رسول گفت_علیهالسلام - . لس عبدالز و جه ۰ ان بت کستی, که بندهرن باشد». جهرن باید که بندهمرد بو د . و گفتهاند که ؛ «بارنان مشاور فتابانت گر د و بازخلاف باید کرددر آنحه ِ بند»» وحقیقت نفسزنهمچون نفستست ۳3 اند کیفر ابگذار ی از دست بشودوازحد در گذرد و زدار اه دشوار بود . شوخی و شیر ینز بانی . نا 4 مج 1 1 ۱( ودر حملهدر رنان صععفی است ؟ -+ علاج ان احتمال نود و کوژی ۱ تفت 4 علاج ان سراست مر د باشد: مر د باید که جون طنیب استاد بود که هر علاحی بهوقت خویش نگاه میدارد ؛ ودر حمله صبر و احدمال غالب باید که بود که در <بر ست که ً «مدل رن همچوف استخو ان بپلوست ً اگر خواهی که وتات ۳1 بشکند . دب انست که در حدیث غرت اعتدال نگاه دارد ؛ واز هرچه ممکن بود کهاز 4 ان أفت خیزدبازدارد: تاتو ند بروننگذارد » و بیاودر نگذاردکه هیچ نا ( بیج ۱ 0 8 ۳ محرمویرا بند» ونگذارد کهبهروزن و طاقحه بنظارء مردانشود : که فتاز چشمخیزد » و ان ازدرون خانه نخیزد » بلکه ازروزن وطافحه ودر وبامخیزد و شاید کهاین معنی آسان گذار د» ونباید که 3 نیت کمان بدبرد و تعنت ۲ کند ۱ دغیرتاز حدنبرد ودر سس باطن کارها میالغت نکند . وفتیر سول - علیهالسلام - نزديكشهر بود که از سفری رسیده بود- نهی کردو گفت : «هیحکس امشب بخانه نرود نا گاه » وصیر کنید تافردا» » دوتن خالاف کردند: هریکی درخانه خوش کاری هی این . وعلی - رضیالنهع:ه ِ میگوید که :عیرت برزناناز حدمبریدکه آ نگاهمردمان بدانندو بدانسیب زبانبایشاندراز کنند »؛راصل عبر ۳ بت وان اهوچشم ایشاناز نامحرم بستهدارد . رسول - علبهالسلام _ 9اطمه علء مها لسلام - را گفت که , «ر نانر جذمشر ٩ ) گفت: «آنکه هیچ مردایشانر نبند» » رسولرا - علیهالسلام - خوش آمد » ویرادر کنار گرفت و گفت: «ذرية بعضهامن بعض ومعأف ین جبل زنخویشرابزد کهبروزنی فرونگریست وزنرا که یی رت , بارخودبخورد و باره بغلامداد » دیرابزد عمر ر ضی ال عنه - گفت : «زنانر حامه نو مکنید که تادر خانه بنشینند » که چون حامة نیکودار ند 2 یرون شذاقان رید 3 ون روز گار رسول - علیه لسللام ِ زنانرا دستوری بو دنا بوشبده بجماعت شدندی بمسیجد درصف بازیسیر: _ »در روز کار صحابه هنع کر دند ,عأشه ۳1 رضی ال ی «ا سر رسول علیه - السلم - بدیدیک-4 کنوت زنان برچه صفتاند بمسجد: . واهر وزمنعاز کجی ۲ بدزبانی وسختگیری ۰ بعضیزاده بهضی دیگر ند (قر آن در وصفبر گز ید کان مس آدم) : ۳ ۳ مسجدو مجلس و نظاره فریضهترست» ؟
۳ نی کهجامة 7 ۳۹ پوشد که ازان خللی نباشد . و آفتبیشتر رنان ازمحلس نظاره خبزد پر <ا بی که بیم وتزه بود روانباشدزار ۱ کهچشم نگاهندارد؛ که نابینایی درخانهر سول -علهالسالام ۳ وعابشه وزنیدیگر نشسته بودند » بر نخاستند و گفتند که ناساست » ژشول گنای - علیهلسللام - ۰ گروی ناییناست » شمانیز ناییتایید ؟ » . آنکه نققه نیکو کند:تنكتنگیر دواسرافنکند ,و بدا ند که ثواب نفقه کردن آدب برعبال بیش از ثو اب صدفه رت رسول منکن : «دیناری که مردیدرغز ۵ و ۳( نفقه کند ,ودیناری که بدانبندة آ زاد کند ؛ ودیناری ۵-5 بر عبال نفقه کند » فاضلترین و نیرومندترین ایندینار است که برعیال نفقه کند ». و باید که هیجطعام خوشنتنپا نخورد » وا 1 بخو اهدخر د ینهان دارد ؛وطعامی کهنخواهد ساختصفت آندر پیشایشان نگوید. وابیسیرین میگوید که : «درهفتة بکبار باید که حلواباشیرینی سازد که ازحلاوت دستبازداشتن بیکبارگی ازمروت نباشد» و نان بااهلبهم خورد بجمع - چونمممانی دییگر ندارد که دراثر چنین ات وه : «خدایوفر پرشتگان صلواتمیدهند براهلبیتی که طعامحمله تین رند؛ . و الا شبت که [ نحهنفقه کند اژحلال بدست آرد که هیچخیا نت وحفابیشازین نبود که ایشانرا بحرام برورد . ۱ دب آنکه هرچه زنانر ازعلم دین در کار نماز وطپارت وحیض وغیر آن بکار آید ایشانرا بباموزد ءوچون مردییاموخت زنرا روانباشد که بیدستوری ۳ بشودو بمرسد » وا گر ننامورد برزنو اجب شود که بیرو شودو سر سده وا گرمرد درین تقصیر کند مرد عاصی شود » که خدای تعالی ن کوز نان :«قو فسکم و اهلیکم نار آ. الایه_خودراواهلخودرااز تشدوزخ نگاهدارید» داین مقدار بابد که بیاموزد کهچونبیش از آفتابفر و شدنحیضهنقطع شودنماز سشینود ۳ قضاباید کرد وچون بیش از صبح بر 9 حبص منقطم شد نمارشام وخفتن فضّا باید یر ژنان اینندانند . . ۱ -16۱- انکه گر دو زن دارد » مبانایشان برایر دارد, که درخیرست که :«هر که بيك زن میل زیادت کند» روز قیامت میاید ويك نیمه وی کوژ شده» » 2 0 و بر بری درعطا دادن وشب با اشان بو دن نگاه دارد ۳۹ در دورستی با ایشان ومباشرت کر دن واحب نیست : که این دراختبار نیاید . ۱ رسول 7 علمه لسالام ۳ هرشی بنزديك دنی می بو د اما ع بش4 را دژ سر داشتی ی رش ۰" بار خدایا أ نحه بدست هنت رل می کنم 4 [ما دل «دست من بسرت ۰ و ی از يكث زن سیر شده باشد و نخواهد که بروی شو د» بابد که طلاق دهد ودر بند ندارد . رسول - علیهالسلام - سوده را طلاق خواست داد - که بزرك شده بود» گفت 7 من نو بت جویرش نها نش دادم . مر اطلاق مده لا درقامت ازحمله زنانتو باشم» ویرا طلاق نداد ودوشببنزديك عابشهبود ويك شب بنزديك هرزنی . آدب انکه چوند نیبیفرمانی کند وطاعتشوی ندارد » ورا بتلطف ورفق بطاعت 11 ۱ اگرطاعت ندارد ره شم گبرد و درحامه خواب : بشت سوی وی کند ؛ زم 9 اگرطاعت ندارد سه شب جامه خواب حدا کند 5 کی "ندارد ویر بز ند ) جنانکه برروی نزند وسیخعت نز زد که جابی بشکند ؛ و اور در نماز با کاردین تقصیر کند روا بود که ازوی خشم گبر د ماهی وچندا نکه باشد » که رسول علبهالسلام- نوماه ازحمله رنان خشم گر وق . دب در ۳ تا بارد که روی از قله بگرداند و در ایتدا بحد بت و بازی و ۵ ۳ معائقت دل ویخو ش کند . رسو ل گفته است -علبهالسللام-: 9 ۳ ۱ گم 2 هرد تباید که «ردن افتد <و ل سئور » بابد کهدر بیش صحیتر سو 7 باشد»؛ گفتدی «یارسول ال آن رسول چیست ؟
۲ ؛ گفت : "بوسه دادن» سچون اتداخواهد کرد بگوید : « بسم ال (علیا لعظیم . الله) کبر > الزه! کبر »وا گر قلهو ال(4احد خواندنخست نیکو ۳ 1 بدو #7 بد: «ا للهم جنینا اشیطان» و جذب الشرطانممار ز قنا»() که درخبرست که هر که 1 ت 5 9 که باشد ازشیطان ایمن باشد . ودروقت انز ۳ بندشد 45 : ال<مدللها لذی خاق مر آ لماء بشر ] فحعله اسیاو هر ]۲۱ ات ینس سح سیم بخ یی ممفیف فت س و ره ماد موری ما سوب ۳۹ بو سره ۰ خدا با شمطا نر 1 م دور کن 4 9 هد ,طانر از [ نیحه روزی ما کردهای در زر ساژ . سیاسخدایی دا که از آب آدمی آفرید ۰ پس اودا کردانید صاحب نسب وپیوند دامادی . -16۵- 1 آ کار ه چو بت رالکر ۵ صد ین نا زار ۳ رانز ی رسو ان ون 9 سهجیز از عجز مر دباشد : ۳ ۱ نکه کسیر ارشن که ذیرا دوست دارد و نام ویمعلوم نکند » دو ۶ که 1 ادریو برا کر امتکند آن کراهت زد دید سوم بیش ازا نکهبو سذ ومعانقه مشغول شود صحبت کند و آ نگاه که حاجت وی رداشود صبرنکند تا حاحت زن نبز روا شود » و از اهیر الم و هنییعلیومعاو به وا بوهر ار ه روات کردهان-د که صحبت درشب نخستین ماه وشب باریسین شب نیمه اهنت ات اه شیاطین درین شبپا حاضر آیند بوقت صحبت:. وباید که درحال حی خویشتن ازصحبت نگاه دارد اما بازن حائض برهنه خفتن روا باشد » و پیش ازغسل حیض نیز نشاید ؛ وچون یکبار صحبت گرد ودیگر باره و و د باید کهخو بشتن بشوه بد ؛ واگ رحنب جیزیخواهد خورد باید که طبارت کین ! بکند وچون بخو اهد خفتن ؛ نیز وضو کت گر حجه حنب باشد ؛ کهسنت چنین ات 9 از عسل موی و ناخن باژ نید #تابر حیا بتاز وی حدا نشود ,واولیتر آ نست که آببرحم رساند و باز نگیرد وا گر عزل کند فسات آنست که حرام نباشد . ومردی از رسول - علیهالسلام از سید که م ۳ تک خادمه و نمیخواهم که 1 بستنشود که از کار بماند اگفت عزل کن که او هدر ؟ رده باشد فرز ندخود پدید ید ؛ پس ازآن بیامد که فرزند بدید آمد. و جابر میگوید : کنا نعزل و القر آن نزل ماعزل هيکردیم ودحی می آمد ومارا پینکر دند ۲ آد 9 مت فرز ندست : بابد که چون فرز هن در ِّ ش راست ویبانكت نماز ۲ ۱ ود و در 3 ش چب قامت کند که در جر ست که هر که چنان کند کو در بازدهم از بیهاری کود کان ایمن شود ؛ وویرا نام نینک + و درخبرست که : «دوستترین نامپا نزد خدای تعالی ید النه وعبدالرحمن وعبدا لرحیم وچنین نامپاست» ؛ و کودك اگر جه ازشک بیفتد سنت است درا نام نهادن ؛ و عقیقه ۲ "سنتی موْ کد است : دختر را شا کوستن سر را بدو گوسیند ۱ واگریکی بود هم رخصت است و عاشه ر ضی ال عنا - گفته است که : استخوان عقبقه را نباید شکست» ؛ وسنت آنست که : چونبیاید شیرینی بکام ویبباید در کردن » ورورهفتم موی ویبباید ستردن وهمسنت مقصود وضو است ۲ ؟
و سبندی که در هنگام تراشیدن موی سر فرزند تازه بدنیا آمده قر با نی گناد ۲ ۵ب موی زر یا سیم صدقه دادن ؛ و باید کهبسیب دختر ِ اهت ننماید و سیرشادی سیار نکند »که نداند کهبپی در کدام است » ودخترسارتر بود وئواب دروی بیشتر بود ؛ ورسول گفت- علیه السلم «هر که ویرا سب د<تر بودیا سهخواهرور نج ابشانبکشد وشغل ابشان سازد» خدا بتعالی بسیب رحم وی بر بشانو برویرحمت کند». یکی گفت «یا رسولاله اگردودارد ؟ ؛« دیگری گفت « گریکی دارد » , گفت : اگریکی دارد نیز» . و نیزرسول گفت - علبهالسلام - « هر كهيك دختردارد رنجورست ؛ و هر که دو دارد گران بارست ؛ وهر که سه دارد ای سلمانان ویراباری دهید ؛ که وی با من در بپشت همحون دوانگفت باشد» یعنی نز ديك ؛ و گفت : «هر که از بازار نو باوء! "خرد وبخانهبرد همحون صدقهباشد » و باید که ابتدا بدختر کند ننگاه ی 5 هر دختری راشاد کند » همحنان بود که ازبیم خدای بگر پستهبود » و هر که از یم خدایتعالی بگر ید تن وی بر آتشحرام شود . ادن آنکه تا بتواند طلاق ندهد »که خدای تعالی از حمله مباحات ۰ طلاق ر دشموی دارد » و در حم له رنج-انیدن کسی میاح نشو د ۷ و ( بصر ور نی جون حاحت افتدطلاق . باید کهیکی تا ی مکروه سرت . ودرحالحیصض طلاق دادن حر ام است ؛ ودرحال با کی که صحبت گر ده باشدهم دو از ده حرام بود » و باید که عذر ]زا د در طلاق برسبیل تلطف » و بخشم و استخماف طلاق ندهد » و آ نگاه هدیفٌدهد ویرا کهدل ویبدانخوششود » وس زنبا هیحکس نگوید. و پیدانکند که پجهعیب طلاق مبدهد بیکیرا پرسیدند کهزنر چرا طلاق میدهی؛ گفت سلازن خوش آشکار نتوان کرد » جون طلاق داد گفتند چر طلاق دادی ؛گفت مر ابا زن کسان چه کارتاحدیث وی کنم ۱ _ فصلی احق سور ی از زن اینکه گنته مد حق زنست برشوی» اماحق مرد عظیم ترست برزن » که وی سر چیز نودر آمده میوه نورسیده ۰ سدع بحقیقت بندهمر دست ؛ ودرخبرست 4٩ » « گر سحودحزخدای راروابودی ز نانز اسحود فرمودندی برأیمردان » حقمردبررن آنست که: درخانه دمشماد ۰ وبیدسنوری(2ی سرولنشود 4 2 بدر وباع نشود » و باهمسایگان مخالطت و حدیث تسا نوت ۰ و بیضرورتیدر نرديكایشان نشود » واز شوی خوش حز 0 7 نگو ید » و استاخی که مبان ابشان باشد - در معاشرت صحدت ب حکات نکند ۰ 2 بر همه کار برمراد وشادی ذی حر ص باشده ودر مالوی خیانت نکند وشفقت نگاهدار د» وچون دوست شویوی در تن بد جنان جو ان کز بد که و بر انشناسد » ورویازحمله آشنابان شویخویش بوشیدهدارد تا ویر باز ندانند » و باشوی بدانحه بود وان کند و زیادنی طلب نکند , وحق وی ازحق خو رشاو ندانمقدمدار ده همیشهخویشتن اک مدارد_چنا نکهصیحیت ومعاشرتر ایشایده و خدمتی که بدستخویش بتواند کر د بکند » وباشوی بحمال خوش فخر نکند» و بر ننک بی که ازوی دبده باشد ناسیاسی نکند و نگ بد که ۰ من از توچه دیدهام ؟ وهر زمانی بیسببی طلبخر ید وفر وخت نکند وطلاق نو اهد » کهرسول می گوید - علیه السلاع «دردوزخ نگریستم سشتر رنانر دیدم » گفتمچراچنین ات گفتندزیر ا که لعنت بسیار کنند و ازشویخویش ناسیاسی و کله کنند» .
امس در آ داب کسب و ارت آسری جون دنا منز لگاه راه اخرنست و دمی مهوت و بوشخش حاحتست 4 و ۷ نت وهی هکت سرت ) با بد که ۱ دا یت شناست ؛ کههر که هم یخو ابیت دبا مشغول کند بدبختاست وهر کههمکی خودبا خرتدهد نبگیختاست؛ و لیکن معتدلترین ات 5 هم بمعاش مشغولشو دهم بمعاد ) لیکن باید که مقصودمعا دبود و بیان کنیم » انشاءالتعالی + -166- باباول - درفضیلت و واپ کسپ ؛ بابدوم - در شرطپای معاملت تا درست بود ؛ بابسوم - در بگاهد اشتن انصای در معامللات ؛ باب چهارم دریکو کاری که ورای انصای راشد بابزنجم - در بگاهداشت سدشتد دن وامجا مللات : ۱ باباول درخطیلت و لو آب آسب بدانکه خود را وعیال خودرا ازروی خلق بینیاز داشتن » و کفایت ایشان از حالال کسب 1 دن » ازحمله حپادست در راه دين » واز بسباری عبادات فاضلتر است که روزیرسول - علبهالسللام - بااصحابنشسته بود 4 ی ۲ باقوت ۱ بامداد,گاه برشان بگذفت و بدکان میشد » صعابه گفتند : «دریفا ۳1 1 بگاهخاستن درراه دین بودی ۱ رسول - علبه لاسام _ گفت که : «چنین مگوبید که اک از بر ای آنمیرود تا خود را از روی خلق بی نمازدارد 4 یابدر ومادر خود را یا فرزند واهل خود راءوی در راه خدای تعالی است ؛ و اگر از برای تفاخر ولاف" و توانگری میشود در راه شیطانست». ورسول گفت - علیهالسلام - : «هر کهدنباه حلال طلب کند تاازخاق بی نیاز شود » ویا با ههسایه وخویشاو ندان تبکوش کنفا روزفیامت می آ یدوروی ویجون ماه شب چپارده بود» . ورسول گفت - علیهالسلام - : «بازر گانان راست گویروزقيامت باصدبقان دشپبدان برخیزد» و گفت : «خدای تعالی موّمن سشدور را دوست دارده وگفت «حللالتر ان چیزی سب سشه ورست » چول نصیحعت بای ۷ و گفت «نجارن کنید : که روزیخلقاز ۳ نه در :خارتاست» ؛ سول کت 5 علبهالسللام «هر که در سوال برخو د گشاده کند» خدایتعالی هفتاد در درفیشی بر وی کگشاده کشد». و عیسی علیهالسلام - مردی را دید » گفت : نوچه کا کنی ؛ گفت :عبادت کنم ,گفت: وت از کجاخوری گفت 2 مرا برادزی است که وی قوت من و ات دارد» گفت زس بر ادرت از نوعابدتر است ! وعمر گو ید - زر ضی الهعنه که : «دست از ک ,مب بازمداز ید جوانی ۰ زیاده طلبی . سب" رز خدایتمالی روری دهد خحدلی تعالی 1 آسمان رر و سیم نهر ستّد» . و9 رقمان فرزند خجود را روصت کرد و گفت یت از وت بازمدان که هر کهدردیش وحاحتمند شود بخلق » دین وی تنك شود وعقل وی ضعیف » ومروت وی باطل شود و خلق بحشم <قارن بدو ت ند» . و یکی ر از بز ر گان ۳ سیدند که : «عاید فاضلتر با بازر گان باامانت ٩ گفت : «بازر گان با امانت ؟ که وی درحپادست : 45 شبطان ازراه ترازو ودادنوستدن قصدوی کند و ویرا خلاف می کند» ۰ وعمر کت : «هیج جای که . مرا هر این دوستتر ازان ندار م 5هدر باژاز باشمو بر ای عیالخویش طلبحلال کنم». و ا<مل ان حنیل ط ۱ بر سیدند که «چه گو ی درمر دی که در هتسد تمد بعیادت و گو بد خدایتعالیروری بدید أر د 6 .
گفت : «أآن مردیحاهل باشدو شرع تمد اند که رسول می گوید ِ علیه اسلام : دای عز وحل روزی من درسایه نیزه من بسته ات +یعنیغز کردن» ۰ و او راعی »ابر اصیم ادهم را دیدبا حزمه " هبز م بر گردن نپاده ؛گفت : 2 خو اهد نو ۵ افزا تست ۱ بر ادران سو انش یت از و کفایت کنند» » گفت : «خاموش که در خبرست که : هر که درموقف ۲ باستد درطلب حلال » شنت 2 در ۱ واجب شو د» ۰ سو ال ۳ ۳3 ی گوید که ۰ : «رسول علمه لسالام و تن :۱ او حیالی انا جمعالامال و کن میالتاجر ان »لکن اوحی الی آن : سبح بحمد ر بك و ان من الساجدین و اعبد ربك حتی يأْليكالیقیی» گفت : مرا نگفتند مال جمع کن و از بازر گانان باش » بلکه گفتند تسبیح کن واز ساجدان باشوعبادت کن خدایراتعالی نا باخر عمر » واین دلیلست بر آنکه عبادت از کسب فاضلترست > جر آب ۱ ستکه : «بدانی کههر که کفایتخویش وعبال خوشدارد ؛بیخارف ویرا عبادت از کسب فاضلتر : هر کسبی برای زیادت از کفایت بود در وی هیچ فضیلت نبود » بلکه نقصان بود ودل دردنیابستن باشد » واین سر همه کناهانست ؛ و ۳۹ که مالندارد ؛ ولیکن ۰ کفاتوی ازمال مصالحد ارقاف بوی هیر سد یت بنا کردن او لیتر 4 وان ن چپار کس را باشد با تقو راکه بعلمی نت بوده که خاق را از آن بشته ۰ جایپستی وخواری ۰ ۳ 5 رها منفعتی د دم ی :3 جون علوم شر یوت ) ۰ بامتقعت دنیا یجون علم طبت ۳ یا دش که بولایت فضا واوفاف ومصالح خلق مشغول بود . ! یا کسی که و یر در باطن راهی باشد یم کاشفات صوفیان ابا رش 3 باوراد وعبادات ظاهر مشغولبود درخاشاه که ووف باشد 4 «سجدان هر دمانر کسب ناکردن اولیتر ِ دس ۳1 فقوت اشان از دست مردمان خو اهد بود 2 روز گاری بودکه مردمان درچنینخیر راغب باشند بی انکه بسوّال حاحت آیبد و هنتی قبولباید کردن ۱ هم کسب نا کردن او لیتر : که کسیبوده افنت ازیزر گان کهویر سیصد وشصت دوست بوده است » همیشه بعیادت مشغول بودی وهرشبی مپمان یکی بودی »سیب آین عبادت دوستان وی بودندی که ویرا فار غ داشتندی » واینسببی بود که درجر بر خلق کشاده گرداند ۳۳۹ «و ده است که و بر سیدژست بوده اتتنت در ماهی هر سد کردن ومذلتاحتمال کردن رغمت نکنندد رکفایت وی » کسب کردن اولیتر - کهسو ال ی نزديك یکی بودی ۰ اما جون روز گار جنان بود که مردمان ی سوّال ویرا فايدة بسیار بود ؛ ومدلت وی در طلب قوت اندكك بود ۰ آنگاه باشد که گوییم ی ناکردن اولیتر مرویرا) واما کسی که از وی حز عبادت ظاهر نباید و برا کسب اولیتر که حقیقتهمه عباداتد کر حق تعالی است ودرمبان کسب دل باخدای تعالی توان داشت . ۱ 1 ۷1 ظت درعام سب کردن تابشرط سر غود بدانکه این باب دراز بو ۵) وحمله این در کتب قنه گفتهایم؛ آما درین کتاب آن مقدار که حاحت بدان عالب نود بگوییم 4 جندانکه هر که این بدآند اگر جصری مشکلشود بتو اند 9 9 هر که این نداند خود درحر ام و ربوا افتد؛ و دا ند که ۹ میبباید پر سید . ۱ ۱ وغالب کسب بر یف رین ام یازا وتات تاجن پسحمله ش رایط اینعقود بگوییم ۵۸ !
ات اه اه ده دا اه اهاط اه ها دا مه ده و وه و وا ماه اواج و و و و ما دام و واه ماو و و دس هجو وا وا هو ماج و مج ماس و و و و و وم موادت ماو و و و و و وان اد اد دا و دام وان وان تاو ماو ماع ماو اد ام اه هه باه و اه ها اه دهد ۵ هه عّد اورل و - اصبت و علم بیع حاصل کر دن ۲ بصه است. کههیحکس رااز بن حجاره نباشد ؛ وعمر - رضی الهعنه_در بازارشدیودر «میزدیومی گفتی :«حیحکس مباد کهدرین باز ارمعاملت کند بشاز نکه قفه بیع بمامو زد ,5 ر نهدرر بواافتد 1 رخواهد واگر نی» ۳ ۳ سهر کی است: یکی 4 ربدار 9 آ: گر ؛ دوم خریان که را معقو د ع کوش فر نم ملفظییع . ۳ (ول و]د(صیی باید که بازاری باپنتن معاملتنکند : کودلودیوانه و بندهو نابیناوحراخواره اما کودك - کهبالغ نبود- بیموی نزديك شافعی باطلبود ؛ اگرچه بدستور ولی وی بود ودیوانه همحاین:هرچه آزیشانستاند » درضمانوی بودا گر هالاگشود و هر جه بایشاندهد برایشانتاواننباشد ؛ که ویضایع کر دهباشد که بایشانداد ؛وامابنده؛خرید وفروختوی ؛ یدستوریخداو ند ویباطل بود؛ وروانبودقصابو بقال ونانیا و رایشانرا کهبابنده معاملت کنند ؛ تا آ نگاه که ازخواجه دستورینشود » یا کسیسکه عدلبودخیر دهد » تافز ی معر وفشود ۵5 ویمادو نت : بسا گر بیدستوری جیزیازوی دستاند بر ویتاوان بود» اگر بویدهد تاواننتو اندستدتاآنگاه که 1۳۹ اد نعود ؛ واماناییناه معاملتوی باطلبود » مگر که و کیلیبینا کند ۰ اما نحه بستاندیروی تاوان بود , که وی مکلف و آزادستواماج رام خوارچونظالمان ودزدانء کسا نسکه ربوادهند وخمر فر وشند وغارن کنند ومطر بی ونوحه گری ان و کواه یدروعدهند ورشوتستانند » بااین همه معاعلت کر دن روانبود . بی پس کر کید , گر به <قمقت دا ند کهملكوینست باطل بو دبا کر درشك بو دنگاه کند: ّ نا ترمالویحلالستو أ نجهحر آمست کمترست معاملتدر ست بو دو ازشبهت خالی نبو د. وا تک مشش ر جر اماست ۳۰ حلال » آدر ظاهر معاملت باطلنکنيم ؛ ولیکناین شبهتیباشد بحرام نزديك » وخطراین بزركبود . اماجپود وترسا معاملت ایشان درستبود » دلیکن بایدکه مصحف وبندء -۲۵٩- اس چا اه وج و 5 دا وا 4 ادا و ور و ور از و و اه و و و و و او و که ها و و و و و و و و و و و ها اه ها و و ان دا او وا دس و ها هر ما ما ها و و وا و و و و و و وا و و و و وا روهظ با ات مسلمان بابشاننفروشد »وا 3 اهل حربباشند سلاحبایشان نفر وشد که تین ظاهر مذهب باطلبود »ووی عاصی شود » اماا گر اباحتبانوز ندیق باشندمعاملتباایشان باطل بو د» وحی؟ مایشانحکم مرت ندان باشد:وه ر که خمر خوردن وباز ناننامحرمنشستن و نمازنا؟ ردن رو اداردیش, شبهتی از آنهفتشبرت که درعنوانمسلما: ی گفتهایم- ویز ندیق بود »و مس و نکاحو ینندد . ر کندوم . مالبود کهبروی معامات گنه , ودروی شش شرط نگاه باید 3 شرط آنکه بلید نبود که بیعست وخود ۳ " واستخوا ن سلو مرو اورل درست آ نست که اینهردو با کست ۰ [ شتو روعن مر دار باطل بود.
اماروغن بالكبدا نکه نحاستدر و یافتدبیم حرامنشود » وحامه بلیدهمحنین » امائافه مشكوتخم کرم فز ۲" اروابود : که ب ۳ آثیت که دروی هنفعتی باشد که آنمتصود مب : بیعهوش و مار و کدمو ۳۹ " حشراتزمن باطل بو د 4 ومنفعتی که موی ۲ رادرماربود او[ یندارد » و 9( بيميك دانه گندم باچیز ۳ که باند کی چنان بو د که در ویعرصدرست نیایدهم باطلبود 4 اماییع گر به ورنبور وبوزو شیر وکرگک زهرچ؛در پوست بادروی منفعتی بود روابود و بیمطوطكت 9 وطاوس ومرغاننیکو روا بودومنفعت ایشانراحت دیذارو آوازایشانبود؛ وبیم بر بط وچناگو رباب "" باطلبود » کهاینمنفعتهاحراماست و معدوم بود » وصورپا که از کل کرده باشند نا کودکان بدان بازی کنند هرچهصورتجانوراندارد بیم آن باطلبود وبهای آنحراموشکستن آنواحب اما صورتندرخت و نبات روا بود » اماطبق وجامه که برویصورتبود بیموی درست بود؛ واز آن حامه فرش کردن روابود و توقای راودا 5 اهیت . ۹ ط آنکه مالملثفر و شنده باشد : هر که مال دیگریفر وشدباطلبود؛ گرچه ۳ شویبود بایدر بود بافرز ند بت و بقر وشد ) بساز آندستوری دهدهم و ر +۳ در ستنگر دد . کهدستوری ازاولباید » )۱ نجاست - فضولات ۰ کرم ابر یشم ۰ حقه باز کسی که برای جلبمنفعت مار دا بمردم نمایش میدهد . (ع)طوطی ۰(و) آلات موسیقی سا لا را را را دا 2 ظط ۱ نکهچیزی فُروشد که فادر بود برتسلیم " بیمیندم گر بخته وماهیدر ابو هار مسجعم / ۱ مرغدر هواو بحه درشکم اسبو ۱ ب درشت هب )۱۱ باطل بود " که تسلیم << ۱ پ د( ابندردست وینبود درحال» و بیع پشم بر پشت حیوآندشیر دریستانهم باطل نود - که بتسلیم کردن آ میخته گر دد بشیری که نو ری نا ۰ دیع چیزی که گرو ۱ ) کرده باشند بیدستوری مرتبرن ون - کهتسلیم ویروا نبود دبیم کنیز کی که مادر فرز ند سده باشد باطل بو ۵ ب که تسلیم وی رو نیو د 9 یج کنیز کی که فرزند خرد دارد بیفر ز ند » باییع فرزندبی مادرباطل بود. که جدا کردن مبانابشان حرام بود . سر ط فاججم آنکه عن لا و مقدار آن وصفت وی معلوم باشد : 1 4 ۳( و 9 ر ب ِ : اما دا نستن عن آن باشد که گوید ۰ «گوسفندی از حمله این رمه یا کر باسی از ِ جملةٌ این کرباسپا -آ نکهتوخواهی-بتوفروختم»» ابن باطلبود ۰ بلکه باید کهخداوند باشارت بازفروشد ؛ واکر گوید: « ده گزازین زمینبتوفروختم»ازهرجانب کهخواهی» این باطل باشد . ۱ اما دانستن مقدار نجا باید که عبن بجشم بیند » چنانکه گوید : « بتو فروختم بحندان که فلان حامه خویش فروختهاست » یابهمسنگ فلان چیززرباسیم ». ومقدار 1 آن نداند ) اما اک و «اين گندم بتوفروختم بدرن کف رریا سیم ۱و هی بیند » روا بود . اما دانستن صفتبدان امن بل کر بسیئد : نیحه ندیده باشده با دیده باشد از روز کار دراز. و در مثل آن روز کار آنچیز متغیر شو د-ییم آآنباطل بو د:بیعنوزی! ۳" در بلاس وحامه نوشته او کندم درخوشه باطل بود . وچون کنیز کی خرذباید کهموی سرو دست و بای و آنیجه عادت نخاس اسجت 5ه عر 4 کدد ید ۳ ۳1 بعصی بیند بیع باطل بود ؛ اما بسعجوزبادامو باقلی و نارو خابه هرغ درست روابود - اگرچه بسوست بوشیده بود که مصاحت این چیزهاآن بود که چنن فروشند ؛ و بیع باقلی تر و حوزنر هردو دربوست روا بود » بر ای حاحت را ۰ و بیع فقاع " باطل بود ,که بوشیدهاست؛ لیکن خوردن وی بدستوری روابود ؛ ۱ ر ثر ۰ گرو گذار نده ۳ جامه کتان ۰ پیچیده ۰ نوعی قادج - دنبلان .
کت درط ۱ ن هر <ه خر بده بود 4 تاقیض: نکند » سج ان درست بر ۳ باید که ۲ ج هوشم اول در دست وی آیدا نگاه باز پفروشد . زر ن ۳ _ وود ای و ازلفظ آن چاره نیست : باید که بگو بد بز بان که : "این بتوفروختم»وخریدار و : خر بدم»: با : «این بتودادم» وی گو ید : سدع با رذیرفتم» بالفظی کهمعنی بیمهفپو م شودازو ی-ا گر چهصریحنبود - اک (مظدر مباننبود بیش ازد ادنوستدن نباشد » چنانکه عادنست ؛ اولیتر آنست که درمحترات این رابیم نهیم - بر ایرخصت را که این غالب شده است و مذهب او حیفه - رحمقالهعله با و گروهی از اصحاب شافعی نیزاین را قولی مخرج" "نهادهاند درمذهبشافهی ؛ وبرین فتوی دادن بعندنست سهسیت را : یکی آنکه حاحت بدین عامشدهاست ؛ دو م[ نکه گمان چنانست که در روز کارصحابه 1 رضوان ایهم اجمعین - «مچر عادتبودهاست: چه گر ۹ لفظ معتاد بودی بریشان دشواربو دی و زقل کر دندی و بوشیده نماندی) سو ,1 نکه محال نیست عل را بجای فول نهادن خون عادت ۳ دد جنانکهدر هد ره معلوم است :که نحه دزد صعابه ورسول بردندی - صای الهعایهو رضیعنهم و ایجاب وقبول نبودی . و درهمه روز گارها چنن بوده است» و چون بی لفظی تملك نخاضا ام . انحاکه عوضی نبست » بحکم عادت ومحر د فعل آنحاکه عوضیبود هم محال نبود . ولیکن درهدبه فرق نبوده است مبان اند و سیار- درعادت - اما در بیع چیزی که قیمتی باشد . عادت بیع توت بلفظ چون : ضیاع " "و بنده وسرای وستور 2 حامهُ قیمتی 4 درچننجیزها چون بلفظ بیع نکنند ازعادتسلف ببر ونبوده ملكك حاصل نناید ؛ ۱ اما نان و کوقت ومیوه وحج. زهای اندلک که برا گنده وب اندرین رحصتن دادن بحکم عادت و حاحت وحپی دارد . و مان محقرات وجیزهای قیمتی درحات باشد که بدانند این ازمیحة ائست بانه » واندر بنهمج تقدیر نتوان کرد » لیکنچو ن مشکل شد راه احتیاط باید سبرد . 5 )۱( مقصود اینست که از حدیت استغر اج شده است ۰ جمع ضیعه" : زمین و "5 اه وا او دا و و و وا او و و و با و و و و و و وخ سا و و و اب ما و و و و و و با و ها و و و ها ها ها و و سا و و با و ها و ها هم ما ما و و ۵ ها ها و ها و و سا نا وا و و و و بو ها و و و 6 و و و و و 5 2 5 وا ان و و ما با وا و بدانکه اگر ۵ » مفلا 9 دبیم 20 ۱ این از محقر اتنباشده و بیبیم وی نشوده اماخوردن آن 00 ۲ نحرام نبود: سس تسلیم ویاباحت ال نف ۳1 جهملكحاصل نباید وا ۳ زا امپمان کندو آن دهد هم حالالبود : چهتسایم مالكدلیلست بر بنفحال بر انکه وراملك کردهاست و لیکن بشرط عوط :12 گرصر یحبگفتی کهاینطعام بمهمانخو ده یزار انبازدهروابودی» وتاوان واحببودی : چو نفعل بدیندلیل کر ِ هم بنحاصل بد ۰ پس بیع نا گر دزد لخن آن ین کهملكشو د) ۲ گر حجو اهد که و بفرو شد نتو اند» و اگر خداو ند خجو اهد که باز ستاند-بیش از انکه بخورد-تواند : همحونطعامی کهبیشمهمانی برخو اننهاده باشد .
وبدانکه بیع بدانشرط درستبود که باوی رط دیگر نکند : اکر گوید این هیزمخر بدم بشر ط آنکه بخانه منبری» با«این گندم خربدم بشر ط آنکهآر ِ پاهر حجبزیفام ۷" دهی» باشر ۳ کند بیم آن باطلشود؛ 2 شششر ۰ ۳ آنکه بفروشد کهفلانچیز گرو کندبوی» تا توا بر گ مرد؛ بافلانکس پاتهاش شش با بباء موحل ۳ کند ونخواهد ناوقة یمعلو باهر دو را اختیار بوددر سح :اسهروز با ؟ ماز آن اماییش ازسهروز روانبود » وباعلام یفر وشد بشرط أ که د بر مر بو دیاس مددازد ان شرطها بیمرا باطلنکند . عم روم در بو بو ۵ و ربوا درنقد رود و درطعام : آمادر 2و دوچیزحراماست : یکیبنسیه فروختن روا نبود که زربزر با سیم بسیم بفروشد تاهر دوحاضر نباشد وبیشاز حداشدن بکدیگر قیسش نگندد : اگر همدر مجلس فیض تال د » ود ۳ چونجنس بحنسور وشد » ریادنی جر ام بو د: زماید که دیناریدرست بدیذاری وحبه 7 ۰ بفر و شّد» ویادیناری نيك درناری رد بفر وشدبزیادتی »بلکه بدو نملث وشکسته ودرست با دد که بر آن و3 ؛ پساکر جابخره وام - قرض ۰ ضمانت ۰ وعدهدار-دارای ال و مدتمعین . (؛) زر و سیم. (ه) حبه یادانهیا دا زكازواحدهای وزنقدیماست ۰ قراضه خرده زرو سیمر گو یند 1 ۱ بدیناریدرست و آنجامهبدیناری ودا تک فراضه بازبدان ی فروشد درست بود و مقصو دخا تن رد وزر کهدر وینقر ه باشد نشاید که بزرخالص بفر وشد وزر هر بو "۳ بکه باید که جزی درمبان. کند وهرزرینه که رروی خالص مود همحنین. و عزن مروارید که دروی زر بود نشاید بزر فروختن ؛ وحامه بزرنشاید بزرفروختن » ژر آن قدر بو د که چونبر آتشعر ۳ چیزی حساصل نباید که آنمقصو دباشد؛ ۱ ۳ نشاید سیگ رطع ام فروختن » اگرچه دس سود » بلکه در مجلس ط- بایدکه هر ده قبش افتد ؛ و اگر يكجنس بود » چونگندم بگندم هم و 1 نسبه نشاید » و بزیادت نتم که برابر باید در بیمانه : اگر بترازو برابر شود روا نباشد » باه برابری درهر چیزی بدان نگاه دارند که عادت آن بود در عالب و وش 2صاب فروختن و رت ۳۳ گندم با نبا دادن ان ؛ و کنجد و جوز مغزفرا عصار دادن بردغن » این هم نشاید و بیع نبندد » لیسکن ۳ بیع نکند و بدهد نان که بستاند ویرا مباح بود خوردن » ولیکن ماكوینشود و نتواند فروخت » و گندم نابارا مپاح بود که در 2ی تصرف کند 4 ولیکن بیم درست نبود » وخر بدار را گندم بر نانیا بود و نانبا را برخربدار بود : هر گاء که خو اهندطلب توانند کرد » اگریکدیگررا بجلکنند " کفایت نبود » چها گریکی گوبد:ه ترا بحل کردم بذرط أنکه تونیزمر ابحل کنی » این باطل بود ؛ وا گراین شرا ط صریحنگویده لیکن گوید : «بحل کر دم» جون میداند خصم وی که این شرط در داست وبی این يكمن گندم بوی ندهد ن بحلی حاصل نیاید آنجهانی-میانو ی و میانخدایتعالی ۱ که این رضابود بزبان نهبدل : و هررضا که بدل نبودآن حپانی را نشاید ؛ اما ار 0 «ترایحل کردم گرتوهرابحل کنیبانکنی». ودردلهمجنینمیداردکهمی گوید؛ 1 درست بو 8 اگر آن دیگر نیز بحل کند همحنین بود ؛ و اگر بکدیگر را بحل نکنند و قیمت هردوبرابر بود » آزین خصومتینخیزد درینجپان»و در آن حمان نب قصاص افتد »اما 9 تفاو تی باشد » ازخصو مت این حپان و مظلمت آنجهان بیم بو د. ویدانکه هر چه از طعام می کنند , نشاید بدان طعام فروختر_ » اگرچهبرابر بود : پس هرچه از گندم آید چون آرد وخمبردنان ۰ نشاید بگندم فروختن ؛ اگر دایج ۰ گردنبند .
در گذشتن - حلال کردن . ۱ ج۲۹۵- چه برابربود و نشاید انگوربس رکه و نکیین ذر ختن ۰ ونشاید شیروشیر از" "بروغن فروختن ؛ بلکه ان ووبات و ووظت رطس برابر- فروختن نیزنشاید » تا موی نشود وخرما و3 و اندر ین تفصیلی فز ارت 4 وین دا رکه گنت خی نود موختن: :تاجبزی که بش آیدکه بداند » بداند که مینداند ومیبباید برسیدوحذر م یباید کر د. تانباید که درحر ام افتدو معذور نباشد ؛ ک طلب » همحنان فربصّه ۳9 ردنبعلم. را فر؛ )۱( اسي ۱ ومد ۳( فی ۳ و در وی ده شرط اصت کهنگاه میباید داشت : ۵ 1 7 شرط و ل_ ۱ نکه در وون عمد بگوید که : «این سیم یااین رر یا این حاه4_ انچه باشد - سلم دادم درخر واری گندم مثلا - قیمت آن چننوچنن» و هرصفت که ممکن بود که بدان قیمت بگردد مقصود بود و در آن هس آهیوت ار ۵2 درعادت همه و یا معلوم شود ۰ و آن دیگر گوید "پذیرفتم» ۱ وا گر بدل (فظ سام گوید: ۱ ی چبری ازتوخر بدم بدین صفت» و بدینصفت 1 همرو بود ۵ ۳ ۱ ۲ تست شر ط دوم ۳ نکه هر <4 میدهد بگزاف رد هی ) بلکهوزنومقدار اان»علوم باید کرد » تا گرحاحت ید که بازخواهد » داند که چه داده است ؛ شر ط ی ۲ ۱ نکه هم درمجلس عقد راساامال تسلیم کند ۰ ۵ :۰ سم شرف چهاو ع - آنکه بسم چیزی دهدکه بوسف حال وعسسلوم شود: چون وب و دیف و پشم و ابر بشم فقو وت و حیوان » ما هر ج4 تشون نود ازهر چیزی که «قدار هریکی ندانند چون غالیه " با مر کب بود ازهرچیزی چونکمان, با مصنوع بود چون کفش وموزه ونعلین وتبرتراشیده » سلم در ویباطل بود: کهصفت نیذبرد 9۰ درست اس هنیا م درنان روابود 4 اگرچه آمیخته تن بنمك 2 ۳ 4 ولیکن آن مقدار مقعصود ۳ ینبارد 4 شر ط چم » بر آنکهاگر باحل م یخرد سای کته دوغ - ماست خیسکی ۰ پیش خرید ۹ - معلوط . تر کیب سیاهی برای رنگین و خوشبوی کردن موی و ؟ ودنگا «ایر اه 0 ۳۹ 4 سای ۱ واگ وی پاش و دو نوروزر» هن وبا «ناحمادی» درست ود 0 و براول تیا کنون ۱ صر ط صشم - آنکه درجیزی سلمدهند که دروقت احلساید . اگردرمیوه سلم دهد دروقتیکه در ا نوقتنر سیله باشد 1 باطلبود وا گر غالب آن بود که بر سرطه درست دود ۰ س اگر با تیباز سسافتد 4 5 رخواهد م پلت دهد 1 وا گر خواهد فسخ کند ومال باز ستاند . ۱ ۱ شر هدنم ى آنکه بگوید که کجاتسليم کند ایأیشپر بابر وستا ۰ در ا نیحه ممکن است که در آن خلافی باشد <صو متجیر د. سر ط هستم ت آنکهبپیچعین اشارت: مدا نگوید کهاژانگور این بستان و کندم اینزمین , که این باطل بود : سر ظ # نک هدر جیزی سلم ندهد که عز یز و نایافت بود . چون دانه مرو ار بد بزراك که میل آن تباید 1 با کنیزکی نیکو بافرزند بوم2 ماننداین ور ط دهم آنکه درهیچ طعامسام ندهد » چون رأسمال طعامیباشد - چو لحو و گندم بکاو رس 2 عبر آن 1 بسلم زد هلاب . عقد جها رم اجارت است وویرادو ر کناست ۱ احرت و مهوت .
اماعاقد و لفظعقد همچنانست که دربیم گفتیم ی هی گفتیم » وا گر سراییبکرا- دهد بعمارت "" باطل بود - که مجپول بود » واجارت سلاخ بیوست گوسپند واجارت آسیابان سنیوس يا مقداری از آرد باطل بود » وهر چهحاصل شدن آن بعملمز دور بود ؛ نشایدکه آن چیز مزدوی کنند»و اگر تک بد . «ایندکان بتودادم هرماهیبدیناری» موقمدست آمدن . یمنی برجمادیالاولی ۰ ساختمان (بفلط تعبیر میگوید) . سب٩۲- ۱ باطل بود , که جمله مدت اجارت معلومنبود - پاید که بگویدسالی پادوسال : تا جمله معاوم شود . [را وزفویی ۱ بدانکه هرعملی که آنمباح بودو معلوم بو د ,و دروی رنجی رسد » و نیابتبوی راهیاید » احرتوی درستبود . پس بنج شرط دروی نگاه باید داشت . شر ط او ل ِِ آنکه عملر فدریو قیمتی بود » ودرودی دنجی بود - اگر طعام کسی اجارت کند » تادکان بدان بیاراید ؛ یادرخت اجارت کند تاجامهبرویخشك کند» یاسیبیاجارت کند؛ تاباز بوید »اینهمهباطل بود کهاین راقدریوقیمتینبودههمجون رگ دا نه کندم فروختن ۱ ۱ واگر بتاعی ۷" بود که ویر احاه و<شمت بود - که بيكسخن دیبیم ون ویرامزدی شرط کنند كهتايك سجن بگوید وبیع پر آرد »باطل بود ۱ و آنمزدحرامبود. کهدر «نْ هیجر نج نیو ۳ بلکه بیاعر ۱ و دلال 7 1 مز دآن و ت حالال بو 3 که چندانسخن ۳ ید که در آن دشو اری باشد ۳ ازاحر مدلواحب نشو د. اما ا نکهعادت آوردها ند که دهنیم بر گیر ند مثلا » و بامقدار مالسازند نهبامقدار رنج » اینحر ام بود بس مال بیاعانل و دلالانکه برین وحه ستانند حرامبو د , دلال ازین مظلمت بدوطریق رهد : یکیاز آنکهآنچه بویدهند ستاند » ومکاسنگند 8 الا بمقدار رنجخویش» وامادر مقدار بهایکالا نیاویزد ؛ ودیگر آنکه ازاول بگوید که . «چون این بفروشم درمیخو اهم -مثلا- نادیتاری» » ۳ ۹ بر ضا بدهد » و نود بد که «ده نیم بپا خو اهم» کهاین محپولبود » که بپامعلو منباشد که بجندخر ند . گرچنن گویدباطلبود ؛ وجز اجر منلر نج ری لازم نیاید ) ُر ط دزم آنکه احارت بابد که برمنفعت بود » وعان درمیان نیاید - ار بستانی با رری باحارت بستاند تامیوه بر 0 س با گاو ی باحارت بستاند تاش و برابود» با کاو مه دهد تاتعرد م ی کند بك نیمه شیر بر هی ک برد » 1" : ٍ باطل بو د ۵-5 علف وشیر هردو مجپولست ۰ ؛ اماا کر زنی را باجارت گرد تاکودل را شیر دهد »روا فروشنده - دکاندار ۰ چانه نزند , -1۷- بود - که مقصود داشتن کودك بود » وشیر تبع بود » همحون حبر ور أق و رشته خباط که آن قدر تبعیت روا بود ؛ ۳ ط سیم انکه برعملی اجارت کند که تسلیم آن ممکن ببود و مباح بود ۳3 صعیفی را بمزد گرد بر کاری کهنتواند » باطل بود ؛ و اگر حایض را بمزد کد تافت متا برو بد» باطل بود : که این فعل حرام بود ؛ و ۳ باه گت 3 تنادندان درست بر 8 بادستی این همه باطل بود _ که این فعل حرام بود؛ و مزد این ستدن حرام بود ؛ وهمحنین ادرست بیرد » با کوش کوداه سوراخ کند برای حلقه ۰ آنکه عبار ان قه کته مردست مسورن وه فرو برند و سیاهی درنشانند ۰ و مزد کلاءدوزان که کلاه زیبا دوزند - برای مردان - ۰ مزد آن حرام بود ؛ ومزد در زیان که قیاء دیماوخاراء "1 وعتابی رال ابریشمین دوزند -برایمردان - حراماست»واحارت درین همه باطل بود ؛ وهمحنین اگر اجارت گیرد تا دبرا رسن بازی بیاموزد که ۱ 0 حر ام است و نظاره درین حرام 9 اس که جنان کند درخطر خون حویشتن است ؛ وهر که بنظاره وی باستد درخون شر ,لك ات که اس مر دمنظاره نکنندی وی آن خطرارتکابنکنندی ؛ وهر کهرسنبازی را ودار بازی را و کاردبازی را که کار های باخطر بی فایده کنند چیزی دهد عاصی بود ؛ و ههچنین مزد مسخره و مطرب و نوحه گر وشاعر که هجا کند - حرام بود ؛ ومزدفاضی برحکم ,و مزد گواه بر گواهی » حرام بود ؛ اماا گر قاضی سجل " نویسد و مزد کار خویشتن ستاند روا بود -کهنوشتن این پروی واجب نیست ؛ لیکن بشرط آنکه دیگرانرا ازسجلنوشتن بازندارد »اگر منم کند وتنها پنویسد »و آنگاه سجلی راکه پيك ساعت بتوان نبشتن؛ دهدینار خواهد » اینحر ام بود ؛ اما اورافب؟
۱ نر منم نکن وشرط کند که من بخط جورش ننویسم الا بده دیثار » روا بود ؛ واگر سحل دیگری نو سید »ووی نان کند 4 و آنرا جبزی خواهد و گوید 7 «اين زعران نبشئن برهمن واحبنستت» ِ این حر امبود چه درست آن تکه آن مدا رکه حقوق بدان محکم شود واجب بود » س اکر واحب نبود ,آن مقدار همحون يك ستبر کندم بود که آنرا قیمتی نبود » قيمتوی مر کیی که صحاف در ضمن صحافی بکار میپرد ۰ نوعی پارچه ابریشمیموج دار ساده . خاراء مخطط . ۰ (ع) صورت نوشته معاملهة عقد واجاره وجز آن ۰ (ه) سیر . س۳۸- ود دح واه دا اد و نو دا وا سا و و سا وا و هه اه ما ما و و و و و و و و او و وا و وا او اد و یماسا نس ی پل نی بای ناوات سل ال لاس ی سا و ی ی سا نس( از نست که خط حاگمسن وه رچهاز جپت جاءوحکم بود » مزد آن نشابدستدن. اما مرد و کیل فاضی حلال بو د ۹۹ بشرط 1 نکه ای که نکزد که داندکه ۱ آن مبطل است » بلکه باید که و کیل محق باشد » که داند که حق است با نداند که باطل است ؛ بشر ط آنکه دروغ 0 شین وگ ؛ وقصد پوشیدن <-ق ۳ بلکه قصد دفم باطل کنت ِ دس جون حق بیدا آید خاموش باستتد 4 آما انکار جبری که ؟ ر اقرار دهند حقی باطل خواهد شد روابود . امامتوسط , که در میان دو کس میانجی کند » روا نبود که از هر دو حانب چیزی ستاند که دريك خصومت کارهردو شخص نتوان کرد » اما اگر از حانب بك شخص حپد کند » و در آن میانجی کند که تر اقیمتی بود»مزدوری حلال بود» بشرط آنکه دروغی که حرامبودنگوید» ونلبیس نکند ۵ وه جچیز که حن بودازهردو جانب پوشیدهندارد » وهریکی دابباطل بیمی ندهدکهبدان سبب صلحکند - وا گرحقیقت حال بدانستی صلح نکردی - » وبدین توسط صلح بر نیاید برغالب » بس غالب توسط آن بود که از میل وظلم و دروغ وتلییس خالی بود» و مزدآن حرام نبود . و چون متو سط دانست که حق از کدام جانب است روانباشد که بحبله صاحب حق ابر آن دارد که صلح کند ۳ بکم از حق خوش ۰ اما اگرداند که ظلم خراهد ک دراه ور بیم کند » : ازقصد طلم قشت بدا د - درینرخصتی هسن . وهر که دبانت بروی غالب بود » داند که حساب هرسخنی که برزبان وی برود برخواهند گرفت ؛ که چرا گفت » و راست گفت یادردغ ؛ وفصدی درستداشت دراین. با باطل » کر نبود. » که توسط از وی بیاید , ووکالت وحکم ازدی بباید . اما شفیع که بنزديكمپتر انشغل وسی یگ ارد 1 ر نجی کشد وبر آنمز دی ستاند روا بود» شرط آ که کاری کند که در وی دشواری بود» و عوص فخروحاه ستاند » و درکاری ستخن گوید که روا بود - اگردر نصرت ظالم گوید» بادر رسانیدن درار در ام گو ید » بادر بوشیدن شپادت حق 5 بد » یا در کار ی که آن حر ام بوده عاصی بود ومزدوی حرام بوده ۱ این همهاحکام در باب احارتدانستنی ات که دهندهو ستانندههر دودر بنعاصی شهر یه - مواجب و مستمری . 5 باشدّتد ۰ فصمل اس وزارت - بدین مقدار ) عامی محل اشکال <-وش بشناسد ) ط انکه آنکار بروی واحجب نبود. , واندر وی نیابتنرود - چه ا؟ رغازی را با باجارت 5. مرد برغزا روانبود» وجوی درصف حاضرشد ,واجی؟
ات ۳ ال ۵بروی ؛ ومزدفاضی و گو اوه من سییت روانبود _ که دردن مات نرود؛ زمر د یم روا نود این را که برحای مانده بود که امد بهشدن نیو د "و احارت برتعلیمقر ۱ ن وتعلیمعلمی معین روابود ۰ وبر گور کندن مر ده شستن و حنازه بر گرفتن و ۳ ( و رو ا بودها گر چه ازفر وض کفابانست؟ امابرامامینمازتر او یی" و بر موّدنیدرینخلافست- «مذهب شا اعی روا بود وحرام نبود که درمقابله رنج وی بود که وون نگاهدارد و بمسیحد حاضر ابد» نه در مقابلهُ نماز و اذان بود» و لیکن از کر اهیت و شپت خالی نمو د ۰ ۵ ط ۱ ست که عمل باید کهمعلوم بو د: اکرسطوری رابگر اگیرد 5 باید که سینده در ۱ و مکاری بداند که باز جندی برخواهد نیاد ۱و کی بر خو اهد تست ) زهر لجع روری چند خواهد راند 4 ی در ان عادنی معروف بود که ات ودارت بود . وا ۳ زمینی باحارت ستاند ؛ تیف کت وه «د که چه خو اهد کاشت: کهضر رگاو رس بیش ازضرر کندم بو د ۱مگر که هادت معلو م بو د ؛ وهمع<نین همه احار تما باید که بنا 5 پرمعلو) ؛ رود ) تاخصو مت نخیز د :هر جه برجولبود که از آن خصومت خیزد باطلبود. عقد دنت< ؟ ّ۳ قر اضش ِِ اسبت و ویرا سیه رکن ۳ ۱ سّ 5 ۴ ر لن اول- سرمابه است: باید که 9 زریاسیم)؛ امانشره وحامدو ء وا ۱ نشاید » و باید که وزت معلوم ؟ بود ۳۳ بابد که بعاملتسلیم افتد گرمالکشرط کند کهدرد تم هر یداردشا: درل ر آن دو ۲ - سودباید کها نیجهعامل راخواهدبودمعلوم کنده چون نیمهژ سه با ا گر گوید «رودرم مرایاتراو باقیقسمت کنیم» باطلبود . )۱ ازنمازهای نافلهةً شبمایرهضان. )۲( مضار به - نوعی ی ۳ جح عر ض: خو استه - متاع سر 5 رگن صو - عمل است : و ش ۳ بت کهآ نعملتحارت بود »و 0۳ بدو فروخت است نه یشهوری ) تا ۳ گندم بنا نیا دهد تا نانبایی کند: سود بدو نیمرو ۱ نبود » و ا؟ 1 بعصار دهد همچنر. _ . و اگر در تحمارنت ش رط کند که حز از فلان چبز نفروشد» و حز از فلا جبز تخرد ۱ ۳ ؛ وهر جه معاملت راتشک 1 رط أن روا نیود . و9 عقد آن بود که گوید ٍِ» و مال بتودادم ۳ تجارت کنی و سودوی بدو نیم ) و وی گوید ۱ «پذپرفتم» . چون عفد بست عامل و کىل وی باشد درخرید و فروخت؛ وهر گاه خواهد فسخ کند روا بود ؛ چون مالك فسیخ کرد اکر خملة مال ند بود وسود مود وت ان 3 اگرمال عرص بو دو سود نبود » بمالك دهد برعامل و احبنبود که بفر وشد ؛ و اگرعامل گوید که بفردشممال را » مالك را روا بود که منم حکد. د» ار ۲ بافته باشد که سود بخر دیآ نگاه م: م نتواند کر دن » وچون ال بود ودرویسودیو د برعاملو اجب بو وک وشد» 0۳9 رمایهبو دهاست نه دی دیگر ۰ وجو نمقدارسرمابه ند کر دبافی قسمت کند و برویو اجب نبودفروختن آن و چون یکسال بگذرد , واحب بود که فش مال بداند - برای زکوة ور کنو توت عاملبرعامل بود . و نثاید که بیدستوری مالك سفر کند - اگر بکند درضمانمالبوده اگر پدستوری کند , نف راهبرمال قراض بود چنان که نفقه کیال ووزانوحمالو کرای دکان بر مال بود -» وچون بار او سفره ومطهره و آنچه ازمال فراض خربدهباشد؛ درمبان نید که مشتر ك بود .
58 عقد شسي ول هر کت (سبی چون مال مشترك بود » شر کت ان بود که بکدیگر را در تصرف دستووی ذهتن: آنداء سود بدو نیم بود » اگر مال هردو برایر است» و اگر متفادت است همحسان بود و با شرط روا نبود که بگردانند ؛ گر انکه من کار خواهد خریداری که برغبت چیزی رامیخرد . ۷۱2 و ,اه روا بود که ویرا بسبب کار زیادئی شرط کنند» و ابر ۰ چون قراض بود ۳۷ بهم . اماسه شر کت ِ#« عادت استو آنباطلبود ۱ یکی شر کت حمالان و بیشهوران که شرط کنند که هرچه کسب کنندمشتر اد بود ؛ داين باطل بود . که مزد هر کسی خاص ملك وی بود؛ ۲ دیگرشر کت مفاوضه گویند که هر چه دار ند در میان نبند و کون " هر سود و زیانی کهباشد بپم بود» ,آن نیز باطل بود » : و دیگر آ نکه یکی را مال بود یکی را جاه » ومالمسی بفروشد بقول صاحب جاه تا سود مشترك بود » این نیز باطل بود . این مقدار از علم معاملت و ختن واجب بود . که حاحت باینعام است اسا 1/ نچه بیرونازاین است نادرافتد»وچون این بداند » هرچه بیوفتدتواند پرسیدوچون این نداند درحرا؟ افتد و نداند - نگاه معذور نبود . داب سیم درودل و (نصاف نگاه داشیندر معامات بدانکه آنجه گفتيم , شرط درستی معاملت بود - در اهر شرع نس از مهساهلت بودکه فتوی دهیم که درست است » دلیکن آنکس درلعنت بود : وان معاهلتی بود که در آن رنج و زبان سلمانان بود ؛ و آن دوقسم است : یکی عام و یکی خاص . اما آنچه ر وج شام بود» و آن دو نوع است : او عاول اعتکاراسی ؛ ومحتکر ملعونست ) ومحتکر آن بود کهطعام بخرد وبنید تاگران شود . آنگاه بفروشد . رسولگفت - علیه السلم -: « ه رکه چپل روز طعام نگاه دارد تاگران شود نگاه همه بصدقه دهد ؛کفارت این نبود» ؛ و رسول گفت - علیهالسلام -: «ه رکه طعام نگاه دارد ؛ خدای تعالیاز وی بیزاراست ووی از خدای تعالی مزار است »؛ و: رسول گفت - علیه السلم : « هر که طعامی خرد و بشپری برد و بنرخ روز بفروشد » همجنانبود که بصدفه داده باشد» ودریکیروایت: 5 ۱ همحنان بود که برده اراد دق بود » . 2 علی 9 " رضیالنه ی هر که چهل روز طعامی بنود » دل وی سیاه گردد» , ووی را خبردادند ازطعام محتکری ۱ شر مود تااش اندر زدند اندر آن طعام ِِ و بعضی از سلف » بدست و کیل خویش » طعامی از و اسط ببصره فرستاد تسا بر وشد » جون در رسید سخت ارزان بود » يك هفته نیو ور تا باضعاف بشر وشد و هر وحت تفت که : «چنین کردم» 1 حواب نسشت که : «ما قناعت کر ده ۹ بودیم سود [ ناگ با تیا هر دیدن تشن 45 ودین ۳ در عوص سرو د سباردادی 4 این که کردی جنایتی عظیم اس اند ک یاه ان مال بصدقه دهی کفارت این را ونه همانا که هنوزازشومیاینسر بسر ت۳2 ۰ و بدا نکه سمت ۱ ین تحر بم ضرز خلق اه وه و ت قو مادمی اتت حون میفروشد » هباح است همه خلق راخریدن ؛ و چون یکی بخرد و دربند کند » دست همه ازان کر تاه باشد » جثان باشد که بمپاح دربند کند تا خلقتشنه 3 ندو بز بادت بخر ند .
واین معصیت درخر یدن طعام است بدین نیت اما دهقان که ویرا طعامباشده آن خودخاصو بست ؛ هر گاه که خواهد شروشد » ویروی وأحبنیو د کهزو د بقر و شده لبکن ۳ نکند اور وا گردر باطن رعبتی بود بدا نکه گران شود » اینرعیت مذموم باشد . و بدانکه احتکار در داروها وچیزها که نه قوت باشد ونه حاحت بدان عامبود حرام نیست آما درقوت حرام است » اما نجه بوینزديكت بود ۰ چون گوشت دردغن وامثال این ؛ خلاف است ؛ و درست آنست که از کر اهت خالی نبود » اما بدرحه قوت رسد ؛ ونگاه داشتن فوت نیز آن وقت حرام بود که طعام تنك بود » اما دقتی که هر وقت که خواهد خر اد اسان بیاید » نافر وختن حرام نباشد : که در آن ضرری نباشده و گر وهی گفتهاند که درین وفت نیز حر ام بوذ » 2 درست آنست که مکروه بود : که درحمله انتظار گرانی می کند ۰ ور نج مردمانر منتظر بودن مذموم ومکروه بود ؛ ات مکروه داشتهاند دو نوع تحارن را : یکی طعام فروختن » دیگر کفن فروختن که درانتطار مرك و رنج مردمان بودن مذموم است » ودو نوع بیشه مذموم مقصود اینست - وشاید بااینکارهم هنوزازشومی این گناه کاملا نرسته باشیم . ۱۷ داشتهاند : قصابی که دازا بت رو تک یکه ار ام نا ک هار و ع دوم از رنج عام نبهر ۱ داد است درععامات - چه ا گر بداند که میستاند ۷" حود ظلم کرده باشد بروی » وا گرداند 4 باشد که ویبردیگری تلییس کند»و آن دیگربردیگری» دهمحنین تاروز گاردرازدردستها بماند» ومظلمت آن بوی باز گر دد؛ و برایاین گفتهاست بکیاز بزر گان که : «يك درم نبپرهدادن» بتر از نکه صد درم دزدید » بر ای نکه آنمعصیت دزدی برسد در وقّت » واين باشد که پساز مر میردد : و بت رن نی که ری بمیرد ومعصت ری نمبرد ژمبرژد » و باشد که ان افیا و دوست سال بماند » و وبر ۱ در ۳ ر بدان ءذاب می کنند ۰ که اون ان از دست وی رفته باشد » . اکنون درزروسیم نبپره پنجچیز بباید دانست : او[ - آنکهچو ن نبپره بدست ویافتاد » باید که درجاه افکند ۰ ونشاید که بکسی دهد و گوید که : « ژیف ( است » کهباشد که نکس ان ی تلبیس کند؛ دوع آنکهو اجببود بر بازاری که علمنقد بیاموزد : که بشناسد که بد کدام است 4 ن۵بر ای نکه تانستاند » بلکه برای اکن ندهد بغلط » وحق مسامانی بزیان نبارد ؛ هر کهپیاموزد : کر بغلط بردستوی رود » حقمسلمانی بزیان نیارد » و هر که نسامورد » ۳3 بغلاط ۳ دست دیبرود عاصی باشد : کهطلب علم نصیحت " درهمه معامات که بندهبدان میتلاباشد و احباست ؛ سیم نک اگرزیف ستانن :۸ تذانت که رسول گفت-علبها اسالام _ : «رحم اللهامر آء سهل القضاء و سهل الاقتضاء و بود ) لیکن بدان عزم که در چاه افکند اماا گر انديشه دارد کهخر ج کند تلشانت ۱ کر هیر نن. تفر یش ایررت 6 چپار) ِ زیف آنبود کهدرویسیم وزر بود؛اما نحهدروی زرو نقره بودولیکن ناقص بود ؛ واحب نباشد درچاهافکندن» بلکها گر خرج کنددوچیز واحببود : یکی آنکه تن وبوشیده ندارد » دیگرانکه بکسی دهد که برامانت اواعتماد بود که ذینمز شش -331 تک ۳ دا ند که بحلال دارد که خرح کند ۱ همحنان )۱( نسهر ه باز «ر نون و باسکه ا ناسر ه اتیت: قلب و ناسر ه درست کاری . 3 خد بیامر زاد مردیر که کار داد وستدر [آسان کند .
(ه) یعنیدیگریخرح کردن ] نر امپاح و حلالشناسد ۰ ست۷- 0 ۱ و فقفت او ۹ ی ان ور ۱ وسلاح ۳ توا رأهخواهدزد : اینحرامبود وبسمبدشواری امانت درمعاملت » سلفچنین گفتهاند که: «بارر گان باامانت ازعاید فاضلتر است» ۳ ذسمدو 1 ظلم خاص امست. که رد نکس ی نتت: 3 شا هار باویاست » وهر معاملتی که بدانضرری خاشن رن ظام بود وحر امبود . وفذاكت این نسن که باید هرچهروا ندارد کهباوی کنند باهیچمسلما نی نکند: کههر که مسلمانی راچبزی سندد که خودر نسندد » ابمانوی تمامنیود ؛ اما تفصیل اینچمار جیز است : مکی آ رکه بر کال 0 تون ربادت ازین که باشد: کدان همدروغ بود وهم لین و ظلم اف و چون خربدار میداندبی ی وی : کهاین ببپوده باشد : « مایلفظ میقولالالدیه رقیبعتید ۰00 از هر سخنی که بگویند بخو اهندیر سید که کر ات2 ارت ن مهو ده گفته باشد هیجعذدر ش نود . امه کنن خوردن » اگردردغبود از کیایر بود » واگر راستبود» برای کاری خسیس نامخد ای تعالی بر ده ,ود و این بیحرمتی بو د» و «وایبر بازر گانان ار لاو اله و بلیو الله » و دای بر سقه وران ازفر دا ویس فردا! ٩ و در خبرست گر ۳ کالاء خویش 0 ترو یج کند , خدایتعالی روزفیامت بو 0 وحکاینست از 4و اس یبد که ویخز فروخنی » وت توت کرد » يكروز سفط " فراز کرد برخریدار : وشاگرد وی گفت : «یاربمرا ازجاههای بپشت کرامت کر» او سفط ش نن و آنخز نفروخت : ترسید که این ثناباشد و بر کالا ؛ ۱ و همه بتمامی و راستی باوی و1 ۳ 5 ر سپان دارد خبانت کرده باشد 4 و نصمحت )۱ ) چا نکه ملاحظه مشود از بنج چیز یکه در نبپر ه باید دا نست بیش ازچهار قسمتذ کر نشده ودر حیاء العلوم ژ برعنوان «النالث» بادشده و ترجمه اش چنیناست : سوم اگر نبپر هرا بدهد و بطرف معامله نیز نگو ید ۵ ماز گناهخالی رن نمستاند جز برای [ نکه بدیگریبسیارد موی آ نکه و یر ایا گاهاند » و اگراینقصد ند" شتی هر گز در گر فتن آن رغیت نکر دی؛ پس بدین تر تیبتنها از گناهی که فقط باینمعامله بستهاست رهائیپیدا کرده است ۰ هیچ کلامیرا تلفظ نمیکند آدمی مگر ۲ نکه نزديكاو نگپبانی استمپیا ۰ جامه ۷۵ - نکرده باشد وظالم وعاصی بود ؛ زهر گّاه که رویئیگوترین از حامه عرص کندبادر حای تاريك عر ضه کند تاتیکو تر نماید »با بای نیکوتر از کفش و موزه عرضه کند» ظالم وخاین بود ؛ رسول - علیهالسلام - بمردی ۱۳ (دم میفروخت ؛ دستدز گندم 0 ۵ درونویتر بود » گفت این چیست ؛ گفت 311 رسدهاست گفت : «یس جرا اتن نگر دی ؟ میغشنا فلیس نا هر کهغش کنداژمانیست» ومردی اشتر بصددرمشفروخت» وبای وی عیبداشت »وو اثله بویا لاسقی از صحابه تجابود استاده » غاقل ماند؛چون یت در بیخربداز شد و گفت بای وی عیبی داشت » مرد باز آ مد وازبایم صددرم بازستد ) بایم گت این بیع منچرا تباه کردی ؛ گفت از ببر آنکهآزرسو ل -علیها لسالام- شنیدم که گفت : «حلال ۱ چیزژی فر وشد وعیب 9 بنهان دارد ؛ و حلال سیت مر یر را که بداند و نگوید» بو گفت : «رسول ۰ علیهالسلم مارا سعت ستده است بر نصیعت مسلمانان وشفقت نگاه داشتن »وینپان داشتن از نصحتنبوده»؛ و بدانکه چنین معامات کر دن دشوار بود . و از مجاهدات بزرك بوده وبدو جبز ار شود . یکی[ نکه کلا باعیب نخرد ,دنه جرد دردل کند که 9 ۱ وا گزیروی 7 دهاند » بداند که آن ریان و بر اافتاد » تک ی نهافکند .
واصل آنست که بداند که روزی ازتلبیس زیادت نشود » بلکه بر کت ازمال بشود و برخورداری ازمال نباشد » و هرچه ازط اری ۲ پراکنده بدست آید » بيك راه واقعة افتدکههمهبزیان ۳۹ ومظلمت بماند وچون آن مرد باد که 1 درشیر ف ده کلهدر کوهشد بيك راه متا و کله برد » آن کوده گنت که : دآن ۳1 برا کنده که در شیر کردی تیان جمع شد و گاوانرا ببرد» . ورسول - علیهااسلم - میگوید : «چونخیانت بمعامات راهیافت برکتبشد» ومعنیبر کت آنباش که : کس باشد که مال ندلدارد » و بر برخورداری بود » و سار ۳ از آن راحت بود » وبسیار خیر از وی بدید 1 ِ و کسبود که سار دارد »و ۱ آن مال بسیارسبب هلاكوی گردد . - در دنا ودر آخرت . وهیچ بر خورداری نبود »یس کیسه بری - نادرستی - دزدی . ع بر و 5 یابد که توت د طلب کندنه زیادنی ؛ و فز ض ۳۳ کههر که بامانت معر وفشد همهازوی خر ند »و بمعاملت ویرغیت کندد؛ وسودوی بسیارشود»وچون بخیانتمعروف شدهمهاز وی حذر کنند ۱ ۱ د ۳3 1 بداند که مدتعمر ویصدسال بیش نخو آهد بود » وآخر ترانپات لست : چگو ندرو ۱ بو د که عمر ۱ بدی<و دیر بان ار د- بر یز بادت سیموز ر درینروری چند مختصر - همیشهیباید که این معانیرابردلخویش تازه میدارد. تاطراری وخیانت دردلوی شیرین نشود. رسو هت ید -علیه السلم:«خلقدر حمایت لاله الاله ندازسیخط خدایتعالی ,تا نگاه که دنبار اازدین فرایبش بدارند : آنگاهچو ن ین کلمه و ید ) خدایتعالی گوید : درین کلمه دروغمی گویید و نهاید» ۱ ۴ همحنانکه در بیع فریصّه است عش ِ« نا کردن ؛ درهمه بیشههافزیضهاست . و کار قلب کردن حر ام است»مگر که بوشده ندارد ۱ ا<مد او حنبل رایرسیدند دررفو دنکن , گفت» «نشاید ) مگرکسی که برای,وشیدن دارد نه برایبیع ۱ هر کهرفو کند برای تلبیس راء عاصیشود ومزدوی حرام بوده . ۱ و اج سیم آنکهدر مقدار و زنهیج اه نکند وراسنسنجد . خدایتعالی شیک ان «و بل للمطفشی ا لین ی الایه_-وایبرای کسانی که جون بدهند کمسنجنده وچون بستانندزیادتستانند» . وسلفراعادتاین بودهاست که: هرچهستدندی بهنیمحبه ۳ ستندی » وجو ن بدادندی به نیم حبه زیادت دادندی و کفتندی که : « این نیم حبه حجابست میانما و دوزخ» » کهترسیدند کهراستنتوانند سخت ۲۳ و گفتندی که : «بله کسی بود که بپشتی کهیپنای ویچندهفت آ سمانوزمان باشد بفروشدبه نیمحبهو ابله کسیبود که به نیم حبطوبی ۷" ژاتویل بل کنده وهر که رسول . علیهالسلام - چیزی خریدی گفتی : «ببابسنجوچرببسنج»! و فعیل عیاض سر <و بشر ۱ درد که د نار ع) یسنجصد تابکسی دهد وشوو ی که در نقش ویبود بالمی کرد ؛ گفت : «ایبسر اینتر ااز دو حج و دوعمره فاضلتر ! » و سلف گفتها ند که + «خواو نددوتر ارو - کهبیکی ردهد و 0 سستاند ازهمه تلبتلییس ۰ سخنیدن : اندازه گرفتن- سنجیدن . ددخنیدر بهشت ۰ جانیدردوزخ . ۷۷۶ - فساق ۰ رت 2 وهر بزازی که کر باسبیماید تایخرد سستبماید وچون شروشد کشیده پیماید » اژینحمله باشد ؛ و هر قصابی که استخوانبا گوشت سنجد. که عادت نبود - آزینحمله بود غلهفر وشد و برویخاك بود زیادت ازعادت - ازینجملهبود .