Qur'an&Sunnah

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

ر دع خفیم را دشنام دادند » گنت میان‌من و بپشت عقبهُ است وببریدن آن مشفولم » اگرببرم بسخن توچه باك دارم » واگرنه این که دمن # ۳ بی دون حق منست ؟ این هردوچنان با تفه رن ت هستغر ق بودند که خشما بشان بدیدار نبامده‌است. و یکی ابو بر صدیق رار ضی له عنه- دشنام داد گفت: آنچه ازمابرتوبوشیده است‌بیشترست ‏ ازبس هشغولی که بخود است خشموی‌پدیدار نیامده است ؛ وزنی مااك دینار رامراگی فت » گفت : مر هیچکس نشناخت ۳ نو . ویکی ذهبی را سخنی گفت گفت : اکر راست میگویی‌حن تعالی مرا بیامرزاد» واگردروغ میگویی خدای تعالی تراپیامرزاد . پس این احوال دلیل کند که رواباشد که خشم‌مقمورشود بدیناحوال‌ورواباشد ۱۳ بشناخته بو د که خدای تعالی دوست دارد ازوی که خشم نگیر د چون‌سببی رود » دوستی خدای تعالی آن خشم وی‌پوشيده کند » چنانکه کسی معشوقی دارد و فرزند ویرا حفا و وعاشن داند که وی میخو اهد که آن حفا تباید وفراگذارد : غلهُ عشق وبر چنان کند که در و آن حفادر نبابد و خشمگین شود . یس باید که آدمی یکی از این اسیاب چنان شود که خشم خودرا مرده کند» و اگر نتواند باری قوث او را بشکند ۳7 نگردد و بر خلاف شرع و عقل عفر کت: زگره : ۱ -فصل- ۱ (علا ح خنسريم و اجب است) بدانکه‌علاج خشمو اجب‌است : که بیشترخلقر اخشم بدورخ برد علاج ویدو جنس‌است : بك‌جنس‌وی چونمسپل است که بیج ومادت آن ازباطن بر کند » وجنس دوم منئل سکنجبیان اننزی که یب ها 315 ومادت برد . رحنس اول که نت نستکه نگاه کند که سیب‌خشم ندر باطان‌چیست ۱ 4 ۷ تعظیم دی بود خشه‌ کین شود » باید که کیر را بتواضع بشکند ؛ وبداندکه وی از جنس بند گان دیگرست که‌فضل باخلاق نیکو بودو کبر از اخلاق بدسته جز بتواضع کبر باطل و ۱ ۱ سیب دو ۲ عجب است که ندر شان‌خو بشتن اعتقادی دارد و علاج ۱ آستکه خو در ابشناسد ۳۳ تمامی‌علاج کبر وعجب بحای خود گفته‌شو کت سبپ سیم ه لح است - که اندر بیشتر احوال بخشم ادا کند » یاید که خو یشتن ر را بجدمشغو ل کند اندر شناختر . ر. _ کار ۳ نو ۳ ردن کارواخلاق نیکو » و آزمزاح باز ایستد »و همحنین پر خندیدن و سخریت کردن بخشم ادا کند» بایدکه خود را از ا‌ضالت کته ۳ و بر وی آستیر کید خود از آن اعراصض ۳ ۱ سیب چپار ملامت گردن و عیب لردناست. که‌این نوز سبب خشم گردد ازهر دوحانب و علاح آن‌بو د‌ که‌بداندبی عبب‌خدای تعالیاست وهر کر اعیب‌خود باشد عیب درگ ران رسد » وملامت همین سبیل » یس گر بعیب وملامت خود مشذول‌شود تا خشم دیگری ازمیان برخیزد او لیتر؛ سیب پنجم سور صن و آز ود برز رادت ماو جاه که بدان حاحت‌سیار شود ۰و هر که بخیل بود با دانگ که ازوی بشود خشمگین گردد» هر که طامع بود بيك شمه که ازوی فوت شود خشمنااه گردد . این همه اخلاق بدست .

و اصل خشم اینست وعلاج این‌همه علمی است و هم عملی : اما عامی آ نست که آفت وشروی بداند که ضرر آن بروی آندردینو دنب تابحه حدست ‏ تابدل‌از آن نفور شو د »انگاه بعلاح عملی‌مشغول گر دد ؛ و آن‌آن باشد که ازین صفات بمخالفت برخیزد : که علاج همه به‌خالفت هواوهوس واخلاق بدست چنانکة اندرریاضت نفس بکفتیم وانگیختن خشم واخلاق بدیسشتر از انس که مخالطت با گردهی کنند که خشم بریشان عالب باشد » و باشد که 1 ۳ شحاعت وصالابت نام کنند و بدان فخر آورند وحکایت کنند که : فلان بزركك بيك کلمه فلانر ابکشت باخان ومال او ببرد » که کس‌زهره نداشتی که برخلاف‌وی سخن گفتی , که وی مردی مردانه ,ود ومردان چنان باشند » و فراگذاشتن آن خواری وبی حمیتی وناکسی باشد ؛ پس خشم راکه خوی سکانست سوت حصد خاش ها ده مپلکات شجاعت وم دا ت نام نپاده باشد » و حلم که اخلاقبیغم‌بر انست‌نا ۳ و بیحمییی نام کند »و کار شیطان اینست که بتلبیس و بالفاظ زشت ازاخلاق نیکوبازمیدارد و بالفاظ نیکو باخلاق بددعو ت میکند » وعاقل داندکه۱ 3 راندن هیجان خشم‌ازمر دی بودی پایستی که زنان و کو دکان و پیران ضعیف نفسد بیماران بخشم نزدیکتر نمودندی و ملو) است که این قوم زود: ر خشم گیر ند ؛ بلکه هیچ مردی در آن برسد که کسی ۴ خشم خویش بر 1 ید » و این صفتآنبیاست - علیهم السلام و آن‌دیگر صفت کر دان‌وت رکان وعربو اه بسباعو بهایم از دن اند ) ۳ که ۳ ان باشد ؟ همانندنییا باشی‌بامانند غافلانو ابلهان‌باشی تث_ّ فصل ولا ج علمی و عملی خشم بدانکه اینکه گفته‌اند مسمل آنست که قصد کند که مادت خشم ان گر ۳3 مادت خشم نتواند کند بایدکه تسکین کند . چون خشم هیحان گر فت تشک وی بسکنجبین باشد که از حلاوت‌علم ومر از ۷ برد ۲ کمت کدنا علاج همداخلاق معجون‌علم وعمل‌است : علم نستکه‌از آ بات اخبار که اندرغضب آمده‌است‌واندرئواب کسیکه خشم فروخورد اندیشه کند -چنانکه روایت کرده‌ايم ۲ وباخود گوبد که باق سبحانه‌وتعالی بر توقادر تر اژانست که بروی ؛ که مخالفت توباخدای تعالی سغترست چه‌ایمنی اکرخشم برانی که دررورفیامت خشم‌خود برتو براند ؟ وبدین تسنکین کند وواب‌فروخوردن خشم‌حاصل کند چنا نکه رسول - صلی اند علیه‌وسلم برسثار ی( بکاری‌فر ستادودیر باز دک ؛گفت : : اگرنه فصاص قیامت‌بودی ترایز دی ؛ودیگر آنکه باخود گوید که این‌خشم نواز نستکه کاری‌چنان رفت کهحق‌تعالی خواهدنه چنانکه توخواهی » وان منازعت‌بود آندرریوبیت ؛ ) 5۱ ر بدین اسیاب که باخرتتعاق داردخشم سا کن‌نشود » اغراض‌دنیافر! بیش‌خودداردو کو بد : گرخشم بر انم باشد که اندرخدمت ۱ تقصیر کند و نفورشود وياغدري ومکایدتی ! ۳ کزن ؛ ونیز صورت زشتی‌خویش بایاد آورد که ظاهروی چون گر کی باشد با سکیکه اندر کنر ی افتده باطن وی‌همه آش گیردو بصورت‌س؟

ی گرسنه شود ؛ و سشتر آن بودکه جون عزم کند که فر انار تلخی )۲( خدمتکر زادی حیله و مکر ۳۹ و هه وا وا و واه هو وا او و و هخا ی و اه با و راو اه اه وا او وا و وا او وا اه نو و و اه نا ها ای و ها ها و ها ها ای و هه ماج هو و ما ۵ ۵ ۵ج ۵ تا ۵ تا 0 او 8 و هم ماد خن جاک و دا ها ماع با مخ هخا ان مه اه واگ و شیطان گوید که : ن در عحز و خواری تو نبند و وحشت را ریان دارد و در چشم مر دمان حقیر شوی » دک گر بذ که : هیچ عزت در آن ار سد که کسی سیرت ابا علیم اسلا ۳ د و خشنودی خدایتعالی حو بدو گو: رده امر وز در دنیامردمان مرا خوار بندارند بپتر از آنکه فردا درقيامت خوار باشم » وامثال اين ؛ اين فلاج علمی است اما ملاج وملی آنستکه بزبان بگوید اعوذ بالله من‌الشیطان ار جیم و سنت استکه گ بریای باشد بنشیند وا ۳ ندسته باشدیهپلو بر زمین‌هد و ۳1 بدین اد نشود بات سرد طبارت کند , که رسول ‏ علیه ااسلام گفت : «خشم از ۳-1 ات تن ؛ واندريكروایت‌استکه بایدسجود کند وروی بر خاك نید تا گاهی نازه شود که وی‌از خاله است و نده است ووی‌را خشم نرسد ؛ ويك روز عم سب رضی‌الهءنه ِ خشمکین نشف ۸ ۳ خواست واندر بینی کرد و گفت خشم از شبطانست وبدین بشود ؛ ویحکث رور ابوذر - رضی الن‌عنه 7 با نت جنک کرد و گفت بابن- ۳ , مادر و راعیب کرد یعتی سر خست برنك بندگان ؛ رسول - صلی ال علمه وسلم کت : شنمدم که آمر وز 3 را یس در و بمادز بدانکه تو از هیچ سیاه و سرخ فاضلتر ۹ ت آنکه بتقوی آندر بیش وی باشی »بوذر - رضی اله‌عنه - بشدتا وی‌را عذر خزاغت نک از بیش ببامدو بر )بوذر سلام کرد ؛ وچونعا بشه - رضی‌اله عذها- خشه کین شدیرسول ۲ علیه السلم- بینی‌وک بگرفتی 2 گفتی دایعا پشه بکو:الایم رب النبی محم‌د اقفر لی ذیسیو آذهب ضظ قلبی واجرای من‌مطلات أفتی » ۱ " ۳ ده زر ۰ مور ۱ فص ۱ تدم رازدن ‏ سوه سوال روامت ] بدانگه اگر کسی‌ظلمی کند باسخن زشت موحش گوید » آدلیتر آن باشد که مخاموش‌باشد وفحش نگوید وجواب‌ندهد ؛ ولیکن خاموشی واجب نیست واندر هر خجوآبی نی 1 خصت لنست ومقابله دشدام بدشنام وغیمت بفست فل ار روانبود که بدین شینبه اور ۳ دك ) اما کر سخن درشت گوید واندران دروعی نباشد رخصت نوعی خداو مجازات شرعی .

۱ 5 ات2 و آن‌چون قصاص‌بود ؛ وهرچند رسول - صلی الٌوسلم_ گفته است گر کسی آو راعیب کندیدا یحه‌اندر تست توویر اعیب‌مکن بدانجه ندرو یست»:این بر طر بقاستحبایست وواحب نیست نا گفتن _ چون دشنام دادن ونسبت بزنا نباشد ‏ دلیل برین آنست که رسول صلی الهعلیهو سم میگو بدها ل‌ستبان ماقالا و علی‌البادی‌حنی شعدی (مطلوم هردو کس که‌بکدیگرراحفا گویندبر آ ن‌باشد کهابتدا کر دنا نگاه که‌مظلو م ازحددر گذر د» پس ویر اجوابی نهادییش از آنکه ازحددر گذر وعابشه‌رضی ادعتپا همی گو ید نات رسول- صلی‌الهعلیه سل ورضوان‌الهعلیین_فاطمه‌را- صلوات‌الهعلیها پیغامی داده بودند که رسول رابگو که انصاف ماو عارشه نگاه‌دار که‌توو بر دوست‌همی‌داری وبوی میل همی کنی‌ورسول- علیه‌السام - خفته بود که فاطمه- رضی‌النه عنهاپیفام‌داه گنت : ما قاطمه نبحه من دوست‌دار 6 نو تداری ؛ گفت دار م باز سو ال گفت + ءا رده را دوست‌دار که من دوست‌دارم ویرا» یس نزديك زنان شد و حکایت کر د ؛ گفتند ها این راسپری نکنيم یف را- رضی‌الهعنها -پفرستادند» هم ازجملةٌ زنان‌رسول‌بود - علیه السلم - وبامن دعوی برابری کردی اندردوستی رسول- علیه السلم - بيامد و گفت دختر ابو بکرچنین وردختر ابو بکر چنات وحفا همی گفت ومن خاموش همی‌بودم تا دستوری دادبسخن اندر آمدم وجواب همی دادم وحفا همی گفتم تا نگاه که مرا دهان خشك شد ووی عاجز 3 ۰ سر سول علیه‌السلام گفت : وی دختر ابو بعرست و شما بسخن باوی‌بر نيایید . پس‌اين دلیل است که‌جواب رواباشد چون بحقر ودودروغ نباشد » چنانکه گوید: یااحمق یاجاهل شرم‌دار وخاموش‌باش» که هیچ دمی‌از حماقت وجبل خالی نباشد و بابد که‌ز بانر عادت فر الفظی کند که بس زشت نباشد که در وقت خشم آن گو بد » تافحش نرود برزبانش » چنا نکه 1 ید : با متخلف ومدبرو ناکس ون همواز وبی‌وفا و بی نوا و امتالاین . ودرحمله چون‌درجو ۳ بر حدبایستادن دشوار بود » بدین سبب حواب نادادن او لیتر بود 1 یت ر -رضی العنه در پیش رسول‌سلی نعلیه‌وسلم - جفامیگفت ووی خاموش‌می‌بود » وچون درجواب آمد رسول- صلی‌الهلیه‌وسلم- برخاست گفتنا کنون می‌ندستی چون جواب‌گفتن گرفتم برخاستی » » کفت‌تاخامو د ش بودی حواب‌توفرشته میداد چون تو تو گفتن گر فتی‌شیطان ۲ نخواستم که باشیطان بنشینم ۱۱۰ هب ورسو 1۳۳۷ 1 و سلم گنت که : «1 مایت طبقات آفرب رفن ۷1 باشد که دیرخشهگن شود ودیر خشنود شود ۰ و کس باشد که زود خشمکین شودو رود <شدو د شود ۰ داین درمقابله ۱ ۳ افتد) 2 رین مرا ۱ 9 باشد که دبرخشم‌گین شودو زود حشنود شود 4 وبدترین آن بود که زود خشمکین شود و دیر<شنود شود : -فصل-ت 9 ذر ز زد شم است ۱ بدانکه ۱۷0 اماا گر ازعجزوضرورت فروخورد اندر باطن وی‌گردا ید وعقده گ-ردد» و رسول - علیه‌السلم- می گوید : « الم من لس بحقود» - یعنی مومن کین‌دارنبود؛ بس کین فرزند خشم‌است وازوی هشت اآفت بدید آ ید که هر یکی سیب هالاك دین بود : ۱ او سنت ) تابشادی نکس اندو من بود و باندوه وی شادمانه بود؛ دوم - نکه‌شمانت کند وشادمانی کند که بلایی بوی رسد و نر ااظهار کند؛ سو ؟

انکه زبان ازوی باز گبرد وسلام نکند وحواب سلام او باز ندهد ؛ چبارم آنکه بحشم حقارت و کوچك داشت بوی نگرد ِ پنجم 1 زبان بوی دراز کند بفیبت و دردغ وفحش و آشکارا کر دن‌عورت واسرار وی ؛ سشم آنکه ویر محاکات کند وسخریت کند ؛ هدنم آنکه اندر گز ار دن حق دی تعصر کند وصلت رحم باز گیر د و مظلمت "وی باز ندهدواز و ی‌حلالی نخو اهد هشنم -آنکه ویرا بز ند وبر نحاند - چون فرصت بابد - واگردیگری زند و بر نجاند هنم نکند وبدان رضادهد : ۳1 بت باشد که دیانت بروی غالب باشد وهیچ چیز نکن که اندران 1 معصیتی بود» هم از آن خالی نباشد که احسان خود از وی باز گبرد وباوی رفق نکند ۳ و ت وی معین نباثد وبروی دعا وئنا تیکورن , از و اب اینیمه باز ماند ۵۱- و و ار ار و در صان بود. وچون +سطح که‌خویش ابو بکر بود 9 و اقعه لگ عا زشه را رش ال عمبا 9 و ابو بکر - رضی ال عذه - اورانفقه میدادی باز گرفت و سو کف خورد که نیز ند هد ابن ۱ ات فرود ۱ مد: «ولایاأتل او لواافصل دنکم تا نیا که الا تحبو ق‌ آن (۶فر الزه دجم ۳ بعنی سو گید محو ۳ بد که یکو ۳ ت 9 وی ۳ 9 ۱ که حفا کرد دوست ندارید که خدای سبحانه وتعالی شمارا پیاه‌رزد» ابو بکر -درضی الله‌عذه_ کفت ایو النه دوست دارم و باسر نفقه دادن شد. بس هر ۳ را که از دیگر . 1 کینه دردل بو د از ۵ حال خالی زمود. آو لمحا«ده کند باخویشتن ۲ بای نب بی کند ومر اعات بیفز اید - واین‌درجه صد شا نست دوم که نیکی‌نکند ورشتی نیز رواندارد ونکند_ و ن در<ه 4 پارسا؛ را ۱ سیو ۲ 5 رس یو بدی ک رش وا ن درحه فاسمان وظالمانست و هیچ ور بت عظیمتر از 1 ن تست گنت و 7 ۳ با کی که باتوزشتی تن اگر نتوا ی باریعفو کنی؛ کهعفورا فضلت سب,ارستو بر رأكاست. ورسول -علیها لسلا- گفت سه<مر ات ۸5 ,ردان نت کن توانم خورد هیج‌مال از صد 49 دادن ناقص نشو د و هیچ کس عو تیان ون را که خدای سیحانه وتعالی ویرا زیادت دهد اندرقیامت و هیعکس در سوّال و کدا «ی بر جو 2 نکم ید که ندحق سبح نه و تعالی‌در درو ی بر وی ۱ نگشایدو ۳۹ [ -رضی له عنها- همیگوید هر گز ندیدم که‌رسول -علیهالسلم_ بر نج حق‌وی بود مکافات کر دالاا نحه حقوق و حدودشرع بود) ومیان هیچ دو کار ویر آمخبر نگردندی که نه ۱ سانترین برخلق اختیار کردی» مگر که معصیت بودی . عقیة بی‌عاهر و ضی آلله عذه و رسول -علیه‌السام- دست هن بگرفت و گفت: : آ گاه‌کنم ترا که فاضلتر بن اخلاق اهلد نبا و اخ رت ت چیست؟ گفتم آری‌بارسول‌النه گفت: هر که از تو بر ۵ توباوی‌به بیو ندوهر که ۳ میور وم کند تور ۱۳ بوقت‌توانایی‌وهر که برتوظلم کند ۱ از بند کان تو کدام عز بر بر ند بنز ديك تو؟ گفت: نکه‌عفو کند بائو نایی. و گفت هر که برظالم خویشتن دعا+بد کرد حق‌<ویشعن باطل کرد.

ورسول -صلی الده‌علیه وسلم_چون میک سمل برارش دس نافتد و باوی جنابسیار کرده بو ۵ اد 2همی ار سیدندودل از )۱( مانند کسی شدن در کفتار ورفتار - ادای کسیر در آوردن ِ )۲( داستان و سنا نیکه ژباز یس ۱ ماندن شثرءایشه ازقافاه بیفمیرو یاران وی سرزبا نپاافتاد ۱ -۵۱۲ 7۰ را ۱ حان بر گر فته بودند رسول صلی علیه وسلم - دست بردر کعیه نباد و گفت:خدای یخی است ووير اشريكت نیستوعد:خودر اتتت در د وبندهة خودرا نصرت دادودشمنان ات ام 4 چه‌همی بینمد و ههد ی گو: دیرط + گفتند فد ۳ 3 و رسو سس الله‌علیه‌و سام گفت: درقیامت ندا کنند و ازدهند که برخیز ید هر که عفو کرده است ومزدوی برحق‌سبحانه و تعالی‌است ۱ چندین‌هز ارخاق بر خیز ند و ببپشت شوند بی‌حساب که عذو کر ده باشند ازمرد وزن . ومعاو به گفت: اندر خشم صبر کف تافر صت ابید » چو ن گر صت‌بافتید و توانا شدید عفو کنید . و یکی دنت هشام وردند که حنایتی ۳ ده بود » صحبت خو بشتن گفتن سب فت » هشام و مرن حدل میگوی, ؟ گفت : «بوعتأای کل ی تحادل عم قسهاا > شتسه جدلد می‌تویی؟ دفت : ۳9۲ ای ل‌ سي تن وی امه 6 7 تعالی حدل شتا آن ور دراظ باو کردن عذرخو یش 4 چراییش تونتوان گنت؟ «گفت. وت خود چه‌میگویی» ۰ آبی‌مسعود را - رضی‌النه عذه چیزی بدژدیدند هردمان بر در کعیه تک ح- دو گنت : بارخدایا ۳1 سیب حاجتی کر ده است مبار کش باد ؛ و ار بدایلی معصیت بر گرفته است خر گناهان وی‌باد . و ضیل - رحماله‌علیه_ همی و : مردی را ددم اندرطواف زر ود ببر نف اومیگر سمت نتم بزدهمی ۳ 1 ۳ گفت نف که تقدیر کر دم که ندرقیامت یکی وی بامن دهد دهیج عذر ندارد ۵ مر بروی ر<مت ۳ من واندر) نحیلاست که :هر که برظالم < جود س‌ م 1 مرزش خو اهدشیطان از ری هر دمت شود : سس بابد که جون خشم با عفو کند ۳ در کار ه-] رفق کزد تاخشم بیدا نشود ۲ ورسول ۳۹ صلی‌النهعلیه وسام گفت 8 ۶ شه هر کر از رفن بپره‌مند کر دند بپره خویش از دین‌ودنیا بیافت » وهر کرا از رفقمحر وم کر دندازخیر دین ودنبا معروم ماند . و گفت : حق سبحانه وتعالی رفیق است رفق‌دوست دار و سس , ۱ ۱ ۱ نحه برفق دهد هر گز بعنف ندهد . و عابثه - رضی‌الده‌عنها -- همی گوید ؛ آندر همه کارها رفق نگاه دارید » که درهیچ کار رفق اندرنر سید که زه ۱ زر اراسته گردانید ۰و از هیچ کار رفن بر بده مد که تر رشت نگردا: مش . دوزیکه هر کس برای خود میکوشد. ومجادلم میکند (دیدعامط. ها 7 رل اد اد بیدا کر وال سوییرال و آ ات آن بدانکه از خشم حقد خیزد وازحقد حسد خیزد » وحسداز حمله مپلکانست . و رسو ل-عایه السلم- کت «حسد گر دار تک راناچیز 3 داند »و گفت :«سره‌چیزست که خاق از آن خالی‌نبود : گمان‌بدوفال بد وحسد» دشمارابیاموزم که‌علاج‌این‌چیست: تخول کیال ند بری باخویشتن تحقیق مکنو ترا افادست » وچون فال‌بدبینی بر ان‌اعتماد مکن " وچون حسد ۳ زبان ودست ازمعامله‌بدان نگاه‌دار 6 و گفت_صلی‌اله علیه رسلم : « ندرمیان شما بیدا ۱ آمدن‌گرفت [ نکه امت بسیار یبد ش ازشماهلاك کرد ۱ ۴ ن حسد و دشمنی و عداوت است » و بدان خدای که حان حمد درحکم مت که درپشت نشوی تاایمان نداری » وایمان ندارید تا تیگ را دوست نباشد و خبردهم شمار اکه آن بجه‌حاصل آ پد:سلام بر بکدیگر فاش دار ید ».

مو سی-علیه السلم- کون : مردی را دیدم اندرس‌ايه عرش » بر سیدم که وی کیست ؛ گفتند وی عزیزست نرديك حی سبحانه و تعالی ,که او هر گز سرد نگر ده است واندر بدرو مادرعاق نبوده است و نمامی نکرده است . وز کر یا- علیه‌السام -گوید که : حق سبحانه وتعالی همی فرماید که : حاسد دشمن نعمت_ من‌است دبرقضای من خشم همی 1 د وقسمت که من سان کان کن ده‌امهمی تسد . ورسو لِ_ علٍ4ا لسلم- همی ۳1 يب . فش گر وه بشش گذاه اندر دورخ شدند بی‌حساب : آمبران بجور» دعرب بتعصب ‏ ومال‌داران ِ- ۱ و بازر گانان بخبانت » واهل روستا بنادانی » وعلما پحسد . و انس - رضی‌اله‌عنه_همی گوید : يك‌روز بیش‌رسول - علیهالسلم - نشسته‌بودم » گفت : این ساعت کسی از اهل بپسشت اندر 1 ومر دیاز انصار در ان از دست چب در آ بخته و آبازمحاسن وی همی چکید » که طپارت کرده بود 4 دیگر روز آهمچنین بگفت وهم وی‌اندر آمده تا سه رور ود وعبدالله ان ۶ رو بین عاصی- رضی النه‌عنه ب خواست که بدا ند که‌و بر جه ۳ دار ست » نز درک وی سشد و گفت ۳ بدر جنگ کر ده‌ام رهمی خو اهم که یه شب نزديك توباشم ,گفت روا بود ؛ اندران سهشب نگاه کرد وبرا عملی زیادت ندیدبجز 0 جون درخواب وا مدع حق سبحانه و تعالی رایاد کردی س دعراگفتمن چگ رت رود بو دم ولیکن آزرسول - علیه‌السلم - چنین شنیدم خواستم که عمل توبشناسم کت ات یا من که دبدی: چون‌برفت أ واز داد و گفت يك‌چیز هست: -۵۱6- ده و هو اه او و ود اه اه لا و اب ۹ با ها مس ۵ ۱ ۵ و وک ها هخا اد را هه ۵ ها و ۱ ۵ ۵ ها ۵ و و سر ار مج و و مه و و ۵( ۵ و وا ها و و وا ۵ و و هه با و اه هد و و اه و و و ها اج وه که 5 زگ برهیچ کس سل نکردع که خبری نوی زرسمده ی و سن 911 درحه 1 نست وعون بی عبد الل4 - رضی ال #ِِ تن را ازملوك بند داد و گفت: دورباش از ۳ که اول‌همه معصتیا که کر ده‌اندار ۳ بو د که ابلیس از گنز سیدو د 9 د؛ و دور بان ازحررص , که دم را ۳ علیهالسلم ِ اروت <رص ببرون آورد ودور باش ارحسد که اول خون‌ناحق که ریختند بحسد بود : سر آدم برادر خویشر ا تیوقت ! وجون صفات با حق سبحانه وتعالی گویند یاحدیث صحابه کنند خاموش باش وزبان‌ازفضول و ۰ وایکر بی عید له گوید : ‌ ردی‌بود بئزد بادشاهم 9 هر روز :؛ ر خاستیو گفتی: بائیکو کار نیکو کاری کن که‌بد کرداررا کر دار بدو خن رد بادشاهو بر اعز برداشتی ۳ آن 4 بکی ویر ۱ حند کر د و گفت : وی همی گو بد که مک رِ گنددهان‌همی ال ۱ گفت یت ؛ گفت آنکه رس ۱ ار درک خوش <و ۱ ۳ دست بیینی خویش باز نپد تا بوی نشنود ۰اه بیامد ون مرد را بخانه برد وطعامی داد که اندر ویسیر بود بس ملکو زا درک خود خواندوی دست بدهان باراد ملک تتفاکت ۸5 آن هر د راست گفته است » ملک را عادت بود که برات خلعت وسیاست هر دو بخط خویش نوشتی ومپر کرده بدادی » برات سیاست بنوشت و مپر کرد وبوی داد . او بنداشت که برات خلعت است : چون‌بیر ون مد همان مرد رفته بود تا بازداند که‌حال وی بح۵ نحامد جون سرر ۳۹ 2 بر ات داشت گفت‌جچست ؟

گفت رات‌خلعت 2 گفت جون‌حن نان و مک دار م اشار بمن کن کی ت‌کر دم , از وی ستدو فیس عاهل بر د»گفت فرموده است که تر تفت وبوست بکاه با کنند ‏ گفت اله‌ال این در حق رداق نبشتهآ ند رجوع کن باملک » گفت درفرمان ۹۳ رجوع مود 1 ویر ابکشت» دیگرروز آن مرد پیشملک‌باستاد وهمان بگفت » مالک را عجبآمدگفت آن‌خط چه کر دی ؛ گفت فلان ازمن بخواست بوی بخشیدم ‏ گفت او میگو ید که تومر اچنن و چنین گفتی ؟ گفت نگفتم 9 دست بدهن‌چر باز نیادی؟ کفت آن مر دمر اسبرداده بود ‏ ملک گفت‌سخن‌هر روره‌باز 3 ی» بار گفت که بد کر داررآبدخویش کفایت کنده گفت‌هر دی ک4<سدیر دومر ابگمان بداندازد تابی کزاه ی اهالاك کد مخود هالالاو ار لی؛ بدوی‌هم بوی باز رسد آ ون سبر ان 9 رحمةاله علبه - همی گوید : هیچ کس ۳ دنماحسید نکر دم باخود کف م اکر اهل بپشت باش م آن قدر همت مکدر جه‌قدر و اگر ۵۱ نعو ۳ ۳ هل دورخ باشم ۱ ۳ حمله دنیامر اباشد چه سود کند ؛ واز حسی بصری - 3 مالعا ره - بر سید ند که‌مومن جسد کند ۹ گفت : سیر ان اعقاو بت ر ۱ ۳ علیهم السللام- فثراموش کرده‌ای » کند » ولیکن چون رنجی بود در سینه دبیرون نهاف‌گند بمعاملت زبان ندارد . و بودر دا - رضی‌النهء: 2 ی : هر که ازمر ‏ بسیاریاد ورد و یر نه شادی بودو نه حسد . ۱ ۱ ود ار دن مت یرال بدانکه حسد آن بود که کسی رانعمتی ی اکاره باشی‌و زوال آن‌نهمت راخواهان باشی » ابر حرام باشد بدلیل اخبار » وبدلیل آنکه‌کراهیت درقضا وحکم آفر بدگار ست » وخبث باطن‌است » که‌نعمتی که‌ترانخواهد بو ددیگر یرا زوال‌خواستن ره از خیت نباشد ؛ لیکن اگر آثر زوال نخواهد و خودرا سل ان حو اهد و آن نعمت را کاره نماشد 4 ۳1 اغیطت و منافسه نیز 9 یندواین ۳ در کاری دبنی باشد محمود بود » و باشد که‌واحب‌بود » کهحقتعالی‌میفرماید :۰« و فی ذاث یتنا سا متدا فسون و گفت که «سا والی مغغرة من‌ر بکم ۲ عنی‌خو پشتن رادر کار دین در پبش بکدیگر افکنید . ورسول - علیه‌السلم- گفت تیک تشه مگر اندردو چیز ۳ هر دی کهحق سبحازه و تعالی اور عامیو مالی دهدواندر مال‌خویش بعلم کار همی کند ۳۳ 2 ی ر عم و زهد بی‌مال دهد با مرانیز مال بودی همان کار کر دی » ه-رد و اندرم‌زد بر ابر ند » وا ۳1 مال درهعصیت نفقه کند ود : 9 ید ۳ مرانیز بودی هم آن کر دمی هر دو در بزه بر ابر ناسمه وس این مناقسه ر انیز حسد کو ند و لکن‌در وی هیچ کر آهست نعمت‌د ۳ ک نت رو درا هت تفع دیگر ان خود روانیست ار نعمتی بظالمی و فاسقی رسد که آلت وساد وظام وی‌باشد ؛ روابو د که زو الآن نعمت‌خو اهد و بحقیقت نابودن ظلم وفسق خواسته باشد نه‌زوال‌نعمت را نهان آن بو د که اگر توبه کند آن ِ آهدت نماندو دو ام تش اهد » وايتحادققة ات که مس رانعمتی دادند ووی خویشتن را آن نعمت بردل وی مذل آن خواهد » چون نبود باشد که نفاوت را کاره باشدیس برخاستن تفاوت بزوال هب۳ باشد از بماندن نعمت دبیم آن بو د که طبع ازین تاش خالی نبود» ولیکن جوف این را کاره باشد و جنان باشد که ار طسو سس سس دراین (بهشت) بایستی که رقابت‌وهمچشمی کنند رقیپان . .

- 6۱۷-۰ اجه وج وج و و و با لا ۵ ۵ هر ۵ و و و و اه و مس و وق 0۵ و و ها ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و ۵ 9 9 ات 8 و و و ۵ ۵ که اب وا ار وا هه و مج و و ار هر ها و و زو هه و و و و و و وا ها و بدست وی نت ات نعمت از وی بنگردا نیدی بدان مقدار 4-5 در طبع باشد رن نبود . در 9 برد کردن ولا ج‌ح<سد بدانکه <سد بمماری عظیم است دل را و علاج ری هم معحون علم 9 آماعلمی آنست که بداند حسدژیان و بست اندردنئیا و آخرث ؛ وسود محسود وست اندردنا و آخرت ؛ اما نکه‌زیان‌دنیا وی‌است آنکه : همه یشهاندر غم‌واند, شه وعذاب باشد » که هیچ وفت خالی نبود از نعمتی که كِ همی‌رسد ) وچنانکه همی‌خواهد که دشمن وی دررنج باشد خودچنان باشد و بدان صفت بود که دشمن خود راچنان میخواهد » چه‌هیججغمعظیم ترازغم حسدنیست؛ پس‌چه بیعقلی‌باشد بیشاز آ نکه‌بسبب خصم خو بشتن راهمه روزر نحو رداری وخصمر هیچ‌زیان نه‌ازحسد نو که آن تفت« مدتی‌است در ت#دیرو فصاه حق‌سبحا هو تعالی که نه بیش بود ونهس ونه کم بود و نه مش کشت تفای » ازلی ایو گر وهی نر ثیك‌طا بند؛ و پر صفتهمه که گویند متفق‌اند که تغبررابدان راه‌نیست . و بدین‌سبب بو دکه‌یکی ازانبیاء درمانده بودبازننکه او ظ ۱ سلطنتی بو در شکات راز میگر ۵ بخدای‌تعالی؛و حی آمد «ر آمن‌قدامها وی شقطی آیامپا_از بیش او ی یز نامدت‌او بگذر د» که آن مدت که درازل‌تقدیر کرده‌اند " گز ۱ دد . و ۳ ازانساء صلو اتالنهءلييم اجمعین - اندر ۳ دیسباریدعا و زار ی‌همی کر د تاو حی آمد بر وی که : آن‌ر و زکه آسمان و زمین ر اتقدیر 1 دم سمت تواین آمد ؛ چه گویی ؛ قسمت‌ازسر گیرمبرای‌تو ؛ و ۳ ۳۹ خو اهد که ب<سدوی نءمتی باطل‌شو دهم ربان‌باو ی گر دد, که آ نگاه مسددیگری نعمت‌وی نیز باطل‌شود ؛ویحسد کفارنیژ نعمت ایمان‌وی‌باطل‌شودچنانکه ح‌تعالی‌میگوید. «ودت طالفة من اهل الکتاب لو یضاو نکم ۲ #پس حسدعذاب حاسد است ند اما ضرر آخرت یشتر ‏ که خشم وی از قضاء خداست وانکاروی بر #سمتی که وی تکمال حکمت جو 3 ات 9 و ر ۱ قف ان ر‌ اه نداده ات 1 وچه حنایت بود در توحید بیش‌از اینو آانگاه شفعات و نصیحت مسلمانی دست نداشته آدژو کرده‌اند "گرومی ازدارنه گان کتاب که شماراکسهسازنه . ۵۱۸-۲ بود که ایشانرا بد خواسته بود وبا ابلیس درین خواست هماز " باشد وجه شومی بود بیش‌از این ؟ ؛ واما آنکه محسود را سوذدارد در دئبا آنست که : چه خواهدجز آنکه حخانرد وی در وب بود همیشه » وچه عذاب بود بیش‌از حسید که هیچ ظالم نست 45 ۳ مظلوم م۱ بر ۱ جر جاسد زمحسود 4 5 ر اژه‌ر کی توحجیر با ید راید بدا ند که ازعذاب حسد رستی رنجور تحت آن خواهد کهو ی در نعمن‌محسود باشدو تو در رنج حسد؛ وامامنغعت دینی م<سو د آن‌باشد که ۰ ویهمظلوم باشد بظلم حاسد»و باشد که‌حاسدیز بان و معاعلت نیز بسبت حسدتعدنی کند و بدان تعدی حسنات‌حاسد بادیوان محسود شودوسیآت+حسودبا گر دن‌حاسدنپند» بس خواسد تی که نعمت‌دنیاازوی شود سنشد و نعمت اودر 3 ت‌نیز بیفز ودوتر اعذاب‌ور ی غذاب 1 و ترا بنادافگندی» بس ؛ رل ره تی که دوست‌خودی ودشمن وی .

«جون دردی بر ء عکس 1 مد :دشمن‌خودی ودوست دبی وخود را رنجور میداری و ابلیس ر که‌دشمن‌هپین توست شادمیداری» که آبلیی چون دید که ترا نعمت عام وورع وجاه و مال نیست ترسید که اکر بدان راضی باشی ثواپ آخرت ال رن خواست که و اب آخرت‌از و وت شودو کرد 4 که هر که ال عم ودین دوست دارد وبجاه وحشمت ایثان راضی بود فردا وی با ۱ «شان باشد که رسو اه صلی ال علردو سلم _ گفت که : هر نار دوست دار دقر دا با وی بود » جه گفته‌اند ۱ مرد آنست که با عالم اشت نا متعلم با دوستدار اشانست و حاسد از نْ هرسه محروم است و مثل حاسد چو نی است که سنکی بر بالاا نداژد تا بدشمن خود زند : بر وی‌نبایدو باز گر و چشم راست وی ید و کو ر شودوخشم زباده شود » ری بار سخت ثر اندازد وهم باز گرددو برچشم در ۲ بار سخت‌تر اندازدو باز بر افتد و سرو ی‌بشکند و » «محنین 3 و دشمن سلامت » دشمنان دیرا می بسننف ومیخندند وا ین حال حاسدست‌وسخر بت شیطان بود :این‌همه آفت حسد است » پس اک تدان کشت که نذست ور نان تعذق کند وعست کنن ودروغ ک بد وارحق انکار کندمطلم آن خود سیار بود . س‌هر که بداند که حسدزهرقاتل امتت تا اگر عل دارد آن حسد از وی بشود . ۱ واما ولا جح عملی آنست که بمجاهدت اسبات حسد را از باطن خود بکند که انباز . شر يك . به‌ظلوم شبیه و همانند باشد . س۵۱- سیب <سد گر ست وع۶<ب وعداو ت ودوستی حاه و حشمو ۱ عبر آن اجنا که اندر حشم گفتیم باید که‌این اصول بمجاهده از دل قلم کند » وهسول این بود تا خود حسدنبود» اما چون حسد بدید مد ات ل بدانکه هرجه حسدف ماید بخلاف آن کند : چون ا:-در وی طعن وت 2 و بد و <-ون ۳ کید نو اضم کند و ون فرماید که اندر ازالت نعمت وی سعی کند ار باری دهد ؛وهیچعلاج‌چنان نبود که ندر عیست وی ا گو بد و کار ویرا بالا همی‌دهد تا چون‌همی‌شنود دل وی خوش‌همی 3 دد وعداوت منقطم شود جنانکه حق سبحا نو تعالی‌فرموده است . دقع بالتی هی ا<سن فاذااذی ينك و بینه عداوة کانه ولی حمیم () وشیطان اینجاگوید اگر تواضم کنی و بروی اگوی آن برعجز تو نهند » پس نو مخیری خواه فرمان حق تعالی برو خواه فرمان ا بلیس و بدا که این دارو عظیم نافع ات۱ دلکن تلخ اه وصیر نتو ان ۱ کرو بروی الا بقوت عم » که بشناسد که نحات وی در دین ودنیا درین است وهلاهاو " در دین ودئبا در <سدست ) رهیج دازون صدر برتلخی ورنج ممکن تست طمع‌ازین بباید پرید » بس چون احتیاج بیماری ۳۳۹ پامید شفا با ر نج و تلخی دارو «می‌باید ساخت و الا لاه سماز باشد ۱ _فصل- [ رت حویممال راچگر ره از دل اد کند ] بدأ نکه سیاز ی‌مجاهدت بکنی غالب ۱ ۷ بو ۵ که بان ۵ که بر ار نحانیده باشد و کس 15 دوست باشد فرق‌یابی دردل و نعمت ومحنت هردو نزديك تو برایر نباشده بلکه نعمت وراحت دشمن را کار ه باشی بطبع؛ وتو ها بدانکه طبم ر بگردانی» که این ندر قدرن نو نسدت؛ آما ردوجیر مکلفی: یکی!

که مول وفعل‌این اظپار ۳ ودیگر نکه بل این صفت را کاره‌باشی وخواهان ۱ ۷ باشی که‌این صفوعت مدموم از ئو بشود» چون این بکردی ارو بال حسسد برستی 4 وا ر سول و فعل اظ-ار ۷ که بدان با خی نباشی ۳ آنستکه ماخود باشی : که <سد حرام است واین‌عمل واندر باطوه ۳ اهیتی نماشد؛ این صفت را که درخود مییاد ی» گروهی گفته ند بدی را بنیکی سزاده که آن در است ) ۳ آنکس که مين او و او دشه‌تی اسرات جون‌دو ست و خو پشاو ند تو شود . سه او دلست نه‌عمل تن‌وهر کهر نج مسلمانی خواهد و بشادی او اندوهکین باشدلابد باید ماخود بو ۵) مگر که این صفت را کاره باشد ۴۳ زنگاه از و بال این خلاص راید آما از سل تشه خلاص بابد که توحید بروی عالب باشد وویر دوست و دشمن نبود وهمه ر! بچشم بندگی حق‌سبحانه وتعالی بیند داين حالتی نادر بباشد چون برق که 0 شود وغالب آن بود که ث. ات نکند. اصل‌پنجم ۱ دردلا ج دوسءی وزرا و بیدا کردن [ نکه سعب دذوأسر همه گراهان است بدانکه دنیا سرهمه شر هاست ودو ستی دی اصل همه رت و ٍ باشد از آن بثر که دشمن حقتعالید دشمن‌دوستان حق‌سحانه وتعالی بوده و دو ی وهای خدای بود : اما دشمنی بحقتعالی بدان گند که راه حق تعالی بر بند گان بز ند تابوی نرسند» ودشمنی‌با دوستان خدا بان کند که‌خو بشتن را حلو ه همی کند ودر چشما ندال همی آر ۱ ید تأدرصیر ازو ی شر بتراء تلخ همی خور ند ور نج‌آن همی کشند؛ و امادو سمی بادشمنان <ق‌سیحانه و تعالی بدان کند که بشان را ۳-9 وحیلت بدرستی جو س‌ می‌کشد وجون عاشق وی شدند از بشان دورهمی شود و بدست دشمنان ایشان‌ميشود. ژمثل‌او چو رن تایکازست 15 مرد بمرد همی گر دد تادرین جهان گاهی در تحملر نج بای بودنوتر یب اسیاب وی باشند و گاهی اندر فر اق وحسرت‌وی ‏ ودر آخر ت‌خشم سیحانه و تعالی وعذاب ویه«می بینئد واز دام وبلای دنیا نرهد الا کسیکه بحقیقت و بر و افات دیرا بشناسد وازوی ببرهیز د چنانکه ازحادوان بیرهیزند» که رسو ل-صای ات علبه وسلم گفت: «بیرهیز ید از دنیا که اوجادوتر از هاروت وماروت‌است» وت حقیقت دنیا و آفات وی ومثال تلبیسهاء وی اندر عنوان سیوم دراول کتاب بگفته‌ايم و ۱ رجا اخبار ی که‌در مدمن اه ای 3 بیم؟ ‏ بات‌قر آن در آن سیاز ست» مصو د ر آن‌و کتب انریا وفرستادن ابشان همه آنست تاخلق را ازدنیا باخرت خوانند » و تا آفت وبلاها ومحنت دنبا باخلق بگو ید تااز آن حذر کنند. - ۵ ۱- ۱ بیدا 711 ول ملد ممي دز باخدار بدا نکه رسول - صلی ان له وسلم _ روری ۳ سفند مرده بگذشت , گفت «ببینید که این مردار چگونه ۳ ۱۳ بوی ننگرده بدان خدای که نفس محمد بدست قدرت وست که دئیا برحق سبحانه‌و تعالی‌خوارتر ازینست وا ک نز ديك وی دنیا را ببریشة محل بودی هیچ کافررا 1 ندادی». و گفت ت: «دوستی دنباسر همه گناهانست » و گفت: « دنیاماعو نست وهر چه دد روست ماو ز ها 1 نجه بر ی حق-بحانه‌تعالی باشد»و گفت:ه کهد نیادوست‌دارد آ خرت‌بزیان آوردوهر که آ خرت را دوست دارد دنبا را بزبان آ ورد سا نزن اختبار کنید بر آنحه نماند».

و وید ان ارقم همی‌گوید:با ابو بکر رضی‌اله‌عنه_ بودم» ویر آب آوردند» باانگیین شیربرن_ کرده چون بدهان نزديك برد باز گرفت وبگریست بسیار چنانکه همه بگريستيم چون‌خاموش شددلیر عقافت که پرسیدی؛ چون‌چشم بستر د گفتند باخلیفه‌ر سول ار چه بو دگفت ۳ ور بارسو اس ی ان علرد و سلم- نشسته بو دیم دیدم که بدست چیزی را ازخود دورهمی کرد هیچ چ, ز ندیدم گفتم با سول ان آن چیست ؟ گنت دئیاس تکه خویشتن را برمن عرضه هه ی کنده باز ام و گنت + اگر توجستی اژ من کسانی که‌پس ازتو باشند نجپندا کنون‌ترسیدم که دنیا مرا یافت؛ تر ك کردم و 1 یستم و کفت سول تضای لعا ه وسلم: «حق سبحانه وتعالی هیچ چیزنیافرید برردی دمین دشمن تر بروی از دنیا؛ وتا دنیا آفر رد ه رگ ز بوی لدیکر یشت6: و گفت: «دنبا سرآی‌بی سرایانست ومال بی‌مالانست؛ وجمم کسی کند که آندر وی عقل نیست ؛ ودشمنی اندر طلب وی گس گناد که بی‌علم باشد» وحسد برو ۳ بر د که بی فه باشد وطلب وی ۳ کند که بی‌بقین است»۰ و گفت: «هر که باهمداد برخیژد و بشتر همت وی بر دنب باشد وی‌نه از دوستان خدای تعالی است وجپار خصات ملازم دل وی باشد : آندو هی که بر دده شود وشغلی که از ان فارغ نگردد ودرویشی که هر گز بتوانگری‌نرسده وامید ی که هر گز بشهایت نرسد؟ . و بوهریره گوید: يك‌روز -رسول صلی النه علبه وسلم فرمود : «خواهی که دنیابجملگی بتونمایم ؟ ومرا دست‌بدرفت 2 بسرسر گین دانی‌برد که‌اندر وی استخوان مردم و استخوان چپاریای وخرقه بارهاو بلیدیپای مردم بود » و گفت با اباهر بره این‌سرهای پرحرص و آزبودست همچون سر های شما وامروز کل ند ۲ ۲ قات ۱ ۵ ۵ و لا هه ال ۵ ۵ او وا اه ها ها و و هه و ما ۵ ۵ ۵ 8 ۵ اه هر 7 ها 8 اه اه ار ما و ۵ ما اه واه وا و و ها هه و ها روبص نک هه ۵ ۵ 8 اه ۵ ۵ ۵ ۵ 8 8 8 8 0 ۸ ۵ بر ۵ هه هه ۵ هل ۵ 0 ۵ وت ۵ ۵ بدست آو ردندو ۷ و 7 یز ند واین‌خر ۳۳ دا توانیه کهبادمیبرد 4 واین استخو ان‌ستوران ومر کب ایشاست که «ر دشت ایشان گردحهبان من در دیدند » اینست حملهٌ دنیاه‌ه رکه بردنیا همی گریدجای گربستن است ؛ پس‌هر که اش روا تنههه نگ یشان وزس ول صلی‌النه‌علیه وسلم گفت : «دنباراتابیافر بده‌آند مبان اسمان ورهین بیاو بخته‌اند که حقتعالی دروی‌نشگر یسته ات 1 ودرقیامت گوید مر بکمترین ند گان وش ده؛ گوید خاموش ای‌ناجیز ِ ند ید درد نبا که 1 ۳ راباشی امر وز سندم ۲ و گفت - علیها لصلوة و ااسلام : «روزقيامت گردهی همی ۱ ند 1 کردارهاء ایشان چند کوهپاء تهامه "۰1 همه‌پدوزخ فرستند گفتند با رسول‌النه همه ال نماز باشند ؛ گفت‌نماز کنند وروژه‌دارند وشب‌نیز بیخواب باشند ولکن‌چون ازدنیا چیزی‌یابند دروی جپند؟ . روری رسول - صلی له علیه وسلم تشون ۳1 » صحابه ای ۱9 که خواهد که تا یناما تسیل وحق‌تعالی ویر انابینان‌گرداند ؟ ید نید :هر 45 ۱۳ کند 3 وامیددراز فرا کشد حی سح نه وتعالی برقدر ان دل وی کور کند بوهر که‌اندر دنب زاهد‌بود وامل کوتاه کند حق سیی‌از۵ وتعالی و بر اع(می بخشد بی نکه از بش بیاموزد 4 وراه‌بوی‌نمایدبی نکه دلبل ندرمبان‌باشد و و رلک روز رسول ت علبها اسلام بیر ون مد 4 آبی عببده جر اح از بجر ان مدبودومالی ۱ ورده بودو انصارشنیده بودند درنماز بامدادزحمت دادند » چون‌از نماز سلام‌بداد همه ندربیش‌وی‌ایستادند » رسول ۱ ۱ ۱ سم .

گفت بشارت باد شمارا که کارها خواهدبود که بر ۷ شادشوید »ومن برشما از دردیشی نتر سم ؛ از ان همی ترسم که دئبا برشما ربر ند جنانکه ان زر ند که بیش 1 ازشما بو دند» و آنگاه اندرآن مناقفت کنید چنانکه ایشان کردند» وهلاك شوید چنانکه ابشان‌شد زد . و گفت : ۵ : «دلبهییگو نه بیاددنیاهشغو ل مداریت که ازذ کر دسا ی کر دهاند » . ۱ ۱ ین رضی گو هی است در مه ۰ و ۷ ۱ : النه نگ 0 رسول را ِ صلی النه علبه وسلم ت-‌ شتری بو ۵ -۵۷۳- او دا او او و وا وا ده ها تا و و و و و و و و و شا ها سا و و ها ها ها اه ها ها اد ها ما ها اه ها اد ما و و و 5 نا ری و و اجب ما و و و و ار ان ۵ ما ۵ 0 و و و کهآ نر عضیا گفتندی - وهیچ شتر با او ندویدی - بکر وز اعرابی شتر ی‌آو رده بودوبا آن بدوانید وا ندربیش شد » مسلمانان غمناگ شدند » رسول - علیه لسلم گفت : حق است برخدای تعالی که هیچ چیزاندر دئیا بر نکشد که نه آثر اخوار 3 داند و گفت : 8 سس ازاین دنباروی دشما نید ودین شمارا بدورد چنانکه آتش هبزم جورد 6 عیسی علیه‌السلام - همی گو ید : « دنیا را بخدایی ۳ بد تا شمارا پیند کی ۳ د» و کنج چنان نید که از وی نترسید وبنزديك آن هید که ضایم نکند : که کنج دنیا از افت دور نبود و گنجی که برای حق تعالی نپید ایمن وت 5 9 و آخرت صد ۹ ند : چندانکه‌این را خشنو دشن آن ناخشنو د گر دد ». و عبسی - علیه لسلم - گفت : « یاحواربان من دنیا اندربیش شما اندرخاك افکندم » ویرا باز مگیرید » که از پلیدی دیا یکی آنست که معصمت حق تعالی جر دژری نرژد » 2 دیگر پلیدی وی نست که بآخرت نرسید تا بترلث اونگویید » پس بیرون گذرید از دنیا و بع‌مارت وی مشغول مشوید : و بدانید که سرهمه خطاها دوستی دنبا است ». و گفت : , جنا نکه آب و اش افو 2 و ار بر ۵ درسنی دنب و آخرت اندر يكث دل‌جمع نیاید » . و عیسی را - علیه‌السلم _گفتند : چرا جامه نکنی »گت کمنة دیگران مرا کات بود . يكث روزباران ورعد ویر ابگرفت» تاهمی دورد تاحابی حو رد اخممهد ید آ سا و ۳ دیدیگر بخت ‏ عاری بودا تیا شد » شبری ات تب مور منت گفت : بارخدایرا هرچه آفرید؛ ویرا آرامگاهی است مگرمرا ‏ وحي آمد بوی‌که . 11 تاه ۳ هستقر رجمت فیست ات نی بپشت-اندر دموشت جار صد حور رز ۱ <فت نو خواهم کر دکه همه راندست لطف‌خویش [ فر یدام : وچپارهز ارسال ءردسی‌توخواهد بو د ِ هرروزی جند عمردنیا - ومنادی راب نمایم ئ ندا کند که کا اندر زاهدان دنبا تاهمه بیایندوعروسعدسی راستتت ویدار نز علیه السلم - باحو ار یان‌بشپری بگذشت امل‌آن شه ر همه مر ده واندرمیان راه افتاده .

گفت : یا قوم ین‌همه درخشم خدای سبحانه مرده‌اند » وا گر نه‌اندر زیر خاله بودندی و خواهیم که بدا نیم ۳ سبب آن چه بوده است ؛ آن شب عیسی - علیه‌السلام - پرسربالایی رفت و آواز داد ب ۱ ۲ ۰ که یااهل شهره یکی جواب داد که ابك باروح‌الله :گفت قصهٌ شماچیست ؛ گت شب -۵125- ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و و ۵ و و و و ان شا نا ان ها ۵ ۵ ۵ 8 ۵ ۵ و و ۵ ۵ ۱ ۳ 6 ۱۱ 6 5 ۵ و و و او و وا و و هه ۵ و وه ها ماوقا اد ان و وا ها و ۵ و و وا و و و دا اه و و و او و ون و ها بسلامت‌بودیم» بامداددرین عذاب افتادیم اک ی انکهد: نیادوست‌داشتيم واصل‌معصست را طاعت داشتیم » گفت دنبا را چگونه دوست داشتید ۶ گفت چنانکه کودكمادر را : چون‌بیا‌دی شاد می‌شدیمو چون برفتی غمناك می‌شديم اگفت‌دیگر ان چرا جواب ندادند گفت ایشان‌هریکی لگامی از انش در دهان دارند » گفت‌توچون نداری ؟ حو اب داد گفت من‌اندرمیان ایشان بودم لیکن نه‌ازایشان بودم چو ن‌عذاب بیامد من نیز درعذاب بماندم و اکنون بر کنار دو رخم ۰ ندانم نجات یابم بانه» عیسی علیهالسلم گفت باحو اریان : نان <و و نمك‌درشت وحاعه‌یلاس وخو ادا اندرمز رله بسیاربپتر بودباعافیت‌دنا و آخرت ؛ و گفت : بسنده کنید با دنیابی اندك باسلامت‌دین» جنا نکه د 9 ران 5 دند بدین اندك با سلامت دئبا ی : باکسانیکه دنبا طلب قب ین ناهد حترق ۱ گ دنیا دست بدارید مزد بسیاریایید و پیشتر بود . وسلیم‌ان بر داود - علیه‌السلم - روزی همی شد درمو کبی عظیم » ومرغان‌هوا و دیوو بری همه آندر خدمت وی همی شدند » بعابدی ازعیاد بنی اسر ائیل بگذشت گفت یا بی داود خدای سبحانه وتعالی ترا ملکی عظیم داده‌است » گفت ای عابديك تسبیح اندرصحیفه مومنی پتر ازهرچه فرا ! ان داود داده‌اند :که آن تسبیح بماند و این فیلکت نماند , و اندرخبرست که : آدم - عایهالسلم - چون گندم ب-ورد قضا حاجچت بدید آمد » جابی همی حست که نیجا بنهد » حق سبحانه وتعالی فر شته فرستاد که چه همی جوگی ؟ گفت این که اندر شکم دار ۶ همی خو اهم که جایی ۲ :5 و اندر هیچ‌طعام بپشت‌این ثفل ننپاده بودند ۳ در کندم ‏ گفت - ی نا کیسا بنبی » برعرش با بر سی با اندرحوپها وذیر در ختان بپشت ؟ برو بدنیا شو که حای تنیا مت 9۰ درخبرست که : جیر یل علیفالسلام فرا توح ِ علیهالسلم وت : یبا توح دنا را چون یافتی با این عمر دراز؛ گفت‌چون‌خا نه که‌دو دردارد ببکی اندرشدمو بدیگری برون شدم . و عبسی را - علیهالسلم گفتند ماراچیز 2 ز که حق سبحانه و تعالی مارا دوست گیرد » گفت : دنیا را دشمن ۳ ید تاحق تعالی شمارا دوست کیرد این در آشعبار درمذمت دنیا کتفاکنيم اما آ ار : علی بن ابی طا لب گرم له وحپه - همی 5 وید : هر که -۵16- بآ گن‌سول سس جر ت ۳ ورن با اقو نگذاشت اندرطالب پرشت ورین ۷ دورخ: ا ول آنکه حق سبحانه وتعالی راوطاعت وی را دوست داشت ؛ دوم شیطان رابدانسته بمخالفت وی بر خاست ۰ صیم حق بدانست که کدام‌است ودست اندروی زد چهار) باطل بدانست که کدامست ودست ازوی بداشت » پنچم دینا را بدانست و بینداخت شم آخرت را بدانست و اندر طلب وی ایستاد .

وبکیازحکما همی‌گورد :هرچه از دنیا بتو دهند پیش ازتو کسی داشته باشدو س‌از ۳ خواهد داشت ؛ دل 9 چه هی که نصیب از دنبا چاشنی وشام ی بش ثیست ؛ برای این مقدار خودر هالاا مکن واز دنا بجیل؟ ی دوه گیر ودر آخرتبگشای ,که سرهایة دنا هو است وسود وی هاو به ث اس ویکی ابوحازم راگفت: چکنم که دنیا را دوست دارم‌تادهستی ان از شن فش ۵ ؟ گفت : هر چه بردست 1 ارحلال بدست 1 ر‌ و بحلال خرج ان که دوستی وی ترا زیان ندارد ؛ و این بحقیقت از آن گنته‌اند که دانسته‌انه که چون‌چنن کند حود دنیا بر2ی معغخص جود و اندر دل و ی ۹ شود ۶ (2ءی ی معا گو دم" دنیا دکان شیطان است » از دکان دی هدج بر مگیر اگرچه اندر 2 همی گوید : : اگر دنیا از زر بودی وفانی؛ و آخرت از سفال بودی وباقی »وواجب‌بودی بر عاقل که وال بافی دو ستر داشتی از ررفانی ۱ فکیف چون سفال فانی دنیاست‌وزر باقی آخرت؛ و ابوحازم میگوید که: حذر کنید ازدنیا که‌شنیدهام که هر که دنیارا بزر گ دارد در قيامت اورا بدارند و برسر او منادی می‌کنند که‌این آ نستکه‌چیزی که حق تعالی حقیر داشت او بزرك داشته است . ا رن مسعو۵ می‌گوید : هر که در دبا مپمانست و هر چه‌باوست عاریت ست ؛ ومرمان جز رفتن‌وعاریت را جز بازستدن عاقبتی دیمگر نباشد . لقمان سر خود را گفت : ای بسر دئیا باخرت بفروش تا هردو سود کنی , و آخرت را بدئیا مفروش که هردو زیان کنی ۱ بو امامة با هلی گویدکه چون‌رسول‌را . علیهااسلم. پیفمبری‌فرستادند لشکر ! بلیس‌دیرا گفتند چنین پیفمبری بزر گوار همان خلق امد 4 کشت دنما دوست دار ند ؛ گفتند دار ند » گفت بالگ مدارید اگر چه بت ابرستند که من بدوستید نیا ابشان‌را بر ان دارم که هر چه ستانددناحق ستانند وهرچه دهند ناحق دهند وهر چه‌نگاه دارند نه بحق نگاه دار ند » وهمهشر ها ظ دوذع ۰ ۱ مب"۵۲- ای ۱ تبع این سه کارست . و فصیل - رحمةالهعله هد و ۳ دنیابمن دهندحلال بی‌<ساب نگ دارم از وی چنانکه شماازمر داز نزل دار رد ۱ او عبیده جر اح 1 رضی ال عنه - اش شام بود » جون عمر - رضی‌الهعنه آ نجا رسد اندر خانه وی هیچ جوز زی درد فد وق ی وسبری ور حلی؛ گفت چر ۱ در خانه نو ری نساختی ؟ گفت آنساکه ها مبرو 4 ۱ «نْ ات » عی نو ر. و <سی صر ی به عمر بی عبدالعز یز -ر حمقا له علیپما - نامه بئوشت و بیش‌ازین ننوشت ؟ -4: آن ر وز آمده ۳ که باز تشف کب کی وی مر لك نوشته‌اند بمیرد » وی‌جواب با زنوشت که: رو زقا هه کنر که‌گو خود هر گز دنیانیوده است و ۳ ت هم. شه بوده‌است 1 قن اه است که فخیست ار دس کیان 15 دنیا باهیچ کس قرار نمی گیرد »دل‌بروی چگونه نید؟ ! وعجبت از کسی که داند که گور حق‌است ۰ دل ۳ ار وی‌مشفول دارد :وعجب از کسیکهدا نددوزخ حق است‌چگونه‌خندد؛ بو عجب از کسیکه‌داند که‌قدر حق است دل بر وزی‌چگو نهمشغول‌دارد؟ د)ودطا یر ار گفت: آدمی توبه‌وطاعت روز باز بس اف‌گندر است ۳3 2 تکار میکندتامنفعت آن‌دیگر براخواهدبود<سن بصری ر ماع له‌هم ی گو بد:هیج ۳ ازدنبا شو د که نیو ونم ر [#سه‌حسر ث‌ حلو و 3 یک تچه‌جمع کردسیر نشدو ‏ نحه امد هه مدافن بدان ر سید ,وزاد آخرت‌چنانکه بات نساخت .

و محمد لن (منکدر و و +5 ر گس ی‌هم4 عمر سس باشد وشب بنمار بود وفر رضه حج وغزا بگذارد ودر متیر گنک 1 بن که نیحه حق تعالی حقیر داشته بود وی عظیم داشت » کاروی‌چگونه بود ۷0۳ ماکه نه جنانست ‏ باز آنکهگناه نار داریم ودر فر ایض مقصرانیم ؛و گفته‌اند : دنیا سرای ویران است ؛ وویران‌تر از آن دل ۳۹ که بطلب وی مشغول است»9 بپشت‌سر ای. ۱ آبادان افته و آبادانتراز آن دل کسی که بطلب وی مشغول است . ۱ ابر اهیم ادهم 5 ۳ علیه ِ یکی‌را گفت : دری دوست داری" ۱ زدر خواب 1 دی‌اری اندر بیداری ؛ گفت دین‌اری اندر بیداری» کفت : دروغ گویی ؛ که دنا خوا تیتبت: 9 آخرت بیداری ۰و آنچه در دنیاست دوسترداری اف بحبی ان معا ی علبه و + عاقل آنست که کار بکند : از دنیا دست بدارد بیش از آنکه -۵۲۷- ۳۳ ۳ ۱ دنیادست ازوی بدارد » و گورعمارت کند فستن از انکه بدورشود واز حق سبحانه وتعالی خشنودی‌طلب کند پیش از آنکه دیرابیند»و گفت : شومی‌دنیا بان‌درحه‌استکه ارزوی ان‌ازخدای‌سیحا نه وتعالی مشغو ل کین ؛ تابیافت‌وی چهرسد ؟ بکر بو‌عید الل4 ۱ وی رحمةاله علیه گوید : هر که خواهد خودرا بدنیااز دنیاباك کند » چنان باشد که اتش ۱ ۱ ۰« ۱۳ ۱ 1 بدورخ ۲ خاک فرو کند »و این دشواز باشد » علی بن ) ببطالب - رضی‌آله‌عنه - همی 1 : ۵ نما شش <بز ست <وردنی 2 ۱ شامیدنی ۳۲ بو تیدنی و بوشید نی و بر نشسته‌ی 9 بکاح خواستنی 4 شیر بن-رین خوردنمها انگین است و ن از دهن هکس ابتق) و شر بفتر ین شاهیدنی ۱ ت‌ اش وخاص وعام اندروی بر ابر ند ِ وشر بهتر ین بوشیدنیها جر درا مت و ۱ ن‌بافته ۳ ات هِ وشر هترین بویا مش‌ک‌است و ۱ ۷ از شون هودی 0 وشر یفترین بر نشستنی اسب‌است و هج4 مر دان‌را اتف وق دقن ۳ وعظیمترین شمو نهایز نان‌استوحاصل ان‌شاشدانی استکه بشاشدانی مبرسد » زن از خوشتن‌هرچه ۳ ۱ تییکوترهمی اراد و توهر چه‌زشت تر ازوی‌ههی‌طلمیاو عمر عبد ال#ز از - رحمهالنه‌عله همی ید :ای‌مر دمان»شمارا بر ای کار یآ فر بده‌اند ‏ اکن بدان‌ایمان‌ندار ید کافرید»و اگر ایمان‌دار رد و سا فرا گر فته ایدا<مقمدوشمار بر ای‌حاو بد بودن ۱ فریده‌آند دلیکن ۰ مه جه ۹ 9 ۱ (۵ر ۸( حه بدانکه این‌فصل درعئوان «معرفت‌دنیا» بگفته‌ايم ۹ و ایحا این مدار ننانن کر 1 ۳ ۱ که زسول. صلی له‌علیه وسلم گفته‌استکه . «دنباو هر 4 دردنباست ملعونست 1 ۷۱ آ یه از وی بر ای خدای سیعانه وتعالی است و بمایث داست که ان‌چیست که ای خدایست که آن مذموم‌نیست ‏ و آنچه برون‌از ا نست همه ملعونست ودوستی‌وست که سر همه کناهان یت 0 ۱ قسماول - انستکه ظاهر و باطن‌وی از فز اش که نتواند بود که ان‌برای )۱( »و علف خشك . ۵ عه تنعی‌در مباحات اژین حمله است :که آن محض دنا است وتخم بطرو غفلت و ماية همه معصتهاست. فسم‌دو # -انست که بصورت خدایرا باشد »لیکن‌همکن بودکه بنیت ازحملة دنیابود و آن سه است» فکرست ود کرو مخالفت شوت ؛ اگر این‌سه بسیب دوستی آخرت و دوستی حق‌سبحانه وتعالی بود - 1 چه اندر دنباست - برأی حق‌سبحانه وتعالی بود » وا گر غرض‌از فکر طلب علم ارت تاقبول وحاه ومال حاصل شوداوغرض ازد کر رت تامردمان بحشم پارسائی فا 9 ؛ وغر ص‌ازدست بداشتن‌دنیا ا نستکه تاوی را بجشم‌زاهدی نگر ند » این‌از دنیاه مذموم دملعونست ؛ اگرچه بصورت چنان نماید که خدایر است .

شسم‌سو م هت که بصورت برای حظ نس است فلیکن همکن باشد کهبه صدو ثبت خدایر ابودوازدنیانباشد » چون طعام‌خوردن که قصدبدان باشد تاقو ت‌عبادت بود. ونکاح‌کردن چون قصدبدان‌فر زند وفرمان حق‌تعالی بجای آوردن بود » اند کی مال‌طلب کر دن چون صدبدان فر اغت طاعت بودو بی‌نیازی ازروی خلق باشد . ورسول علیه السلام - فرمود: «هر که دنیارا برای لاف وتفاخرطلب کند خدای سبحانه وتعالی بروی بخشم باشد » و اگر بر ای آن کند تاازخلق بی ناژ باشد رواباشد » و هر چهآ خر ت را بدان حاحتست چون برای ۳ ت باشد نه از دنیاست » همحنانکه ءلف ستوراندر راه جح هم از جمله راد حح‌است وهر چهد نیاست‌حق‌سحانه ال 1 هوی گفته است ) که : «و نهی النفی عن الهوی‌فان ا لحنةهی‌المآوی ۱0( ويك حای دیگر جمله اندر پنج چیزجمم کرد و گفت : « اعامو انما لحیوخ الد نیا لمی و لهو وز بنةوتقاخر بینکم و تکاثرفی‌الاموال والاولاه - دنیا همه انندر پنج چیزست: بازی است ونشاط شپوتهاو آراستن خویشو بیشی‌جستن درمال‌وفرزندان» » وان چیز ها که این پنج در آن دسستة است در بكث ۸ در جمع کسرد و فر مود : « زیی ااناس حبالشهو ات ۰ الابه » بعنی اندر دل خلق دوستی این هفت است: زن وفرزند و زر وسیم واسب وضیاع وانعام بعنی کاو و گوسفند وشتر که این هر سه راانعام گویند _ ذاك متاعالحيوة الدئیا » اشست برخورداری خلق اندر دئیا . )۱( و هر که نفهس را ازخواهشها بازداشت 6 جایکاه در بپشت دارد . ورزر پس 3 نکه هر جه برای کار آآخرت است‌هم ۳ خرئست ؛ وهرچه تنعم‌وزیادت وت برای 1 <رت نود بلکه دنا برسه درحه ات مقدارضر وراست ندر طعام وحامه ومسکن و ور ای آن‌مقدار حاحتست ) ور ای آن مقدار رسشت » وریادتتحمل است و آن آخر ندارد : هر که بدرحةٌ زیادتوتجمل شد افتاد درهاو یه که آ خر ندارده هر که برمقدارحاجت اقتصار کرد ازخطری خالی نیست » که حاجت را دوطرفست : تا 5 بضرورت نزدیکست‌ویکی آ نست که‌بتنمم نزديك » ومیان هر دودرحة است کهآن بگمان و احتهاد نو ان داست و باش د که ‌ بادنی که بدان حاحت بو داز ین حاحت د واندرخطر حساب افتد» و بزر گان واهل<زم بدین سبب‌بوده‌است که برقدرضرورت اقتصار کرده‌اند. وامام مقتدی او پس قر نی - رحمةالهعلیه - چنان تنگ فراگرفته بود که بيك سال ودوسال بودی‌که کس ویرا ندیدی : بوقت نماز ببرون شدیوساز نمارخفتن باژ مدی و طعام وی هسته خرمابو دی کهازر اه بر چبدیه ۱ چندان خرما بافتی که بخوردی هسته بصدقه دادی وا گر نه با هسته چندان خرما خریدی که روزه گشادی , وحامه‌وی‌خرقه بودی که ازراه برچیدیو بشستی . و کودکان سنگ بر ۲ ی همی انداختندی که دیوانه است و اوهمی گفتی نکن خرد اندازید تا ساق نشکند وازنماز وطبارت بازنمانم » و برای این بود که رسول علیه‌السم - اورا ندیده بود وروی ثنا گفتی » وعمر خطاب را رضی الهعنه .

وصیت کر ده بود اندرحق وی » چون عمر اهل عرفات راجمع بافت نو و وت بام‌ردمان هر که عرأقی‌است بنشیند » بنشستند : يك مرد بماند » گفت تواز قر فی"ا+گفت آری» گفت اوبی را دانی ؛ گفت دانم وی حقیر: تراز آنستکه‌توازوی سخن گوبی » اندرمبان ماهیچکس از وی ۳۷ ودیژانه‌تر و درویش‌تر وناکس‌ترنیست » عمر - رضی‌اناعنه - چون آن بشنید بگریست »گفت ویرا برای‌آن طلب‌همی کنم که‌ازرسول - علیهالسام- شنیدهام بعدد قسبلة ر بیعو «ضر ارمردمان بشفاعت‌وی در پشت شو ژد ‌" واين دوقسله بزرک بود چنانکه عدد ابشان بدیداز نبود - س هر م بی‌حیان - رحمه‌الله علبه - گفت‌چون این بشنیدم بکوفه شدم ویرا طلب کردم تا بر کنار فر ات ویرا یاف وضو همی کرد وحامه همی شست ‏ بر بازدا: نستم که صفت او؛ ود سا کرد » جرد واندر من تست ۱ ۳ فرا گرم بمن ندادهگفتم رحمات‌النه وغفر لك قرن جایی است نرديك کوفه . -۵۳۰- با ۵ هش ها نا ها هو اه نا و و اه و ۱ 8 5 هد بر هه ور و هه ۵ و بر هر ها ها ها و ۵ ما کر ار بخ وج ۵ 5 اد ۵ وک ۵ ۵ ۵ وج و و ۵ 5 5 و ۵ ۵ و ۵ باه با ۵ ۵ اجه بردی » 2ی نبردرمن نی یت و گفت حبالک النه بامر م ای حیان چگونة یابر ادر ؛ من گنتم نام من ونام بدر من چون دانستی و مرا بحه شناختی هرگز نا دیده ؟ گفت نبا نی لعامم لختببر ۴۳ ین که هیچ چیزاز علم وی وخبرت‌وی بیردن یست مر اخیر داد و رودح من روح ترایشناخت » و روح موّمنانر ازیکدیگ خر بود وبا بکدیگر اشنا بامن اگرچه یکدیگررا ندیده باشند گفتم مرا خبری روایت کن از رسول - صلی الله علیه‌وسلم ۳ باد کارمن باشد 4 گفت ان وحان من فدای رسول تِ علیهالسلم- من ویرادرنيافتم واخباروی ازدیگران سشدم و نخواهم که راه روات حدیت از ان مهتر برخود گشاده بگردا م 1 و نخواهم که مددت ومذ کر سس هفتی باشم که مرا خود شغلی هست: 45 بدین نبر دازم گنتم ۱ یی بمن‌خوان تاارتویشنوم ومرا دعا کنو وصیتی ۰ ۳ بدان‌ کار کنم که من ترا بغایت دور سرت همی‌دارم برای خدای سبحانه‌و تعالی» پس دست من بگرفت و درکنار فر ات برد و گفت اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ات 4 و که کفت : چندن همی گوید یداو ند هن 2 وحق‌نرین‌وراست رین سیخنان و سن ‏ وی همی گوید : وماخاقناالسموات والارض وها بینهما لاعبهن: ماخلقنا هما الا با لحق‌و لیا اثر دم لا عادو و قة ان بوم) لصل متا تهم اجمعیی 9۶ - بو م لا یی مو لیعن مو لی‌شثاو لاهم بنصر و وتا لا می رح الله انه هوالعز بز اثر حیم (۱ بر خوا بل و ۱ رگا رل بانگ بکرد که پنداشتم که‌ازهوش بشده گفت یا سر حیان بدرت <بان مر در نز دیکست که‌تو نیز بمیری‌باببپشت‌شوی‌پابدوزخ»وپدرت ۵۲ بمرد وعادرت حوا بمردو توح بمردو بر اهیم خلیل‌خدای‌سبحانه‌وتعالی بمردو دوسی همر ازخدای‌بمردو دا ود بمرد که‌خلیفه‌خدای بودومحمدرسول ویر گزیده حق سسبحأنه تعالی (مر ۵ دابو بکر خلینه بودیمر دوعهمر بر آدرمبمردو دوست‌من‌بودیس گفت یاعمراه" گفتم رحمك‌الله #مر نمرده‌است گفت حق‌سبحا نه دتءالی مر اخبر داد ازمر ک وک»بس این 3 و گفت‌من‌وتو نیزازمر د گانیی وصلو اقداد ودعای‌سباک بکر دو گفت: فضنت شبت وه کیان خدای تعالی دراه اهل‌صلاح پیش گیریويك ساعت ازیاد کردن نیافریدیم آسمان ها و ذمین دا بباژی » آنپا را بحق آفریدیم و لیکن بیشتر مردم این دا نمیدا نند » و عدهٌ همه [ نأن بر و زجدالی‌است ؛ روزی که دوست بدوست نمیرسد و باری‌در کار لیست» جز آنکه خدایش ببخشد »که او توانا و بخشنده است .

۱ ات موس‌نک‎ ‌ مرگ عافل بائی" : وجون کات قوم سس ی ایشانرا بل ده و اصحت ازخلی 2 باز کر و رگ قدم بای از حماعت باز کنر که ۱ آنگاه‌پی‌دین شوی و بدان در دورخ افتی » ودعابی چندبکرد و گفت رفتم با هر م بی‌حیان » نیز نه تو هرا بینی‌ونه من ترا 4 ومر بدعا داد دار که من تر بدعا باد دارم » ولو ازین حانب برو نان ازحانب دیگر بروم؛ خواستم که‌یکساعت باوی بر وم نگذاشت‌ویگریست ومر ره اورد» واندر ققای وی همی دگریستم بکوی اندر شد » وبیش‌ازان نیز خبروی نیافتم . تشن دا نی که افت دنا بشماختند بدانید که سیرت‌ایشان جبین بو ده‌است‌وراه انساء واولیاء ات وخداو ندان حزم ابشانند » اگر بدین درجه‌نرسی کمتر از ان‌نبود که بر 8-در حاحت اقتصار کنی و سکیار طریق تنعم فو ت کِ ی تا اندر خطر عظیم نبوفتی . پس این مقدار کفایت بود از حکم دنیا؛ باقی اندر عنوان مسلمانی گفتها, : ۳ ‌ : ل 7 ۵ ما ول چ وج وجمع کردن مال بدانکه شاخماه دئیا سبارست ً یکی از شاخیاء وی مال و نعمست ارت و یکی حاه‌وحشمت ۰ رهم شاخیاء دیگر دارد؛ اما فتنه‌مالعظیم است وعظیمترین فده ست:و خدای‌سبحانه‌وتعالی ویراعقبه خوانده‌استو گفته است «فلا انعم لعشیه‌و ماادر راك وه هه ۰۰ هه 9 ۰ ۹ هه [۱ ۳ ۰ ما لعقبة ؛ دك ر ثبة » اواطعام فی‌بومذیهسشة ۱ » وهی عقبه‌سختت رآزین نیست: از انکه از وی جاره نت , که وی با انکه سیب فضاء شپهو تست زادا خرنست که از وت ولیاس ومسکن چاره نیست ؛ واين عین مالست و بمال بدست توان اورد ‏ س‌اندر نایافت وی صبر نسست‌واندر بافت وی سامت نیست : ک نباشد درویشی‌بود که از وی بوی وبیم کفرست 4 وا گر باشد توا دگری باشد که ا زدر دی خطر بطر ست. ودرویش را دو حالتست : یکی حرص ویکی فناعت » وقناعت محمودست » و حریص را ود حالزسن ْ یکی طمم بمردمان ی ددست حوش 1 این محمو داست وئو ۱ نگر را نیز دوحالشسن : تِ؟ ی‌بخل و اما ککودیگر دادن سخاوت ت کردن دن»و دهنده )۱ پس‌از گذر گاه و کردنه ستلان ار 6 و نمیدا نی که 0 چسست ر ی را آزاد کردن پا 1 در روز گرسنگی یتیم خویشاو ندی را نان دادن 05 و 2 ۱5۳ و چا چا ۵ ۵ و واه او و ها و و و و و و چا و اه و و و ها و و ما ها نا ها ام و ۵ و و و ها و و ماو و و وا اس و و با و و و و اه مب هد ها ها ها ها ماو و و ۵ و و و و و و و و و ها و و و و و ها و و و و هه و وان و و و و و و ود و و و و و و وا و و و ار و و را دو حالتست : یکی اسراف ودیگر اقتصار » وازین دوحالت ۳ مذموم است و بدان دیگر آمیخته است ‏ و شناختن این هم مهم است . اندر جمله مال ازفايده واز ادا خیا( ی نیست ؛ وفریضه است هردورا بشناختن تااز افات وی حذر کنندوطلب‌وی در فایدء وی کنند . بیدا گرن کراهمت دوسی مال خدای عزوجل همی‌گوبد : « پا ایراالذین آمنوالانلبکم امرالک‌ولا اولاد کم عن ذ کراقه » و من بفعل ذاك فاولنك هم الخاسرون - هر که مال وفرزندان ویر از د خدای سبحانه وتعالی غافل گر داند وی ازحمله زبان کاران است» ورسول-علیهالسلم- گفت: «دوستی جاه ومالنفاق را اندر دل‌چنان روباند که آب تره رویاند».

و کفت-صلی ال علیه وسلم-:«دو گرا گرسنه در رمةٌ گوسفند چندان‌تباهی نکنند که دوستی مال وحاه در دین هر د مسلمان کند» . گفتند بارسو لد بدترین امت که‌اند ؛ گفت‌توانگران؛و گفت: «پس‌ازمن قومی بدید آیند کهعاعامپای‌خو شگوناگون وحاماء لو نالون ورنان که روی واسبان کر انمایه همی‌دار ند وشکم اشان باند کی سیر نشود و ببسیاری نیز قناعی نکنند همه‌همت ایشان دنبا باشد» دنبارا بخدا 5 فد باشند » هرچه کنند برای دنبا کننده عزیمت ۷ ازمن که محمدام که هر که ایشان را دریابد از فرزندان فرزندان شماکه‌بر یشان سلام نکنند و بیمار ایشانر نیرسندو از شتا ء ایشان فرانشو ند و بزر گان بشانر حرمت ندارند» و هر که کند باور باشد برویران کردن مسلمانی» و گفت: «دنیا باهل دنا بگذار بد که هر که آزوی چیز ی‌فر ۱ گرفت بیش از کفایت خویش اندر هلاك افتاد» . و گفت: «آدمی همه گوید مال مر‌مال من چیست ثر از مال‌تو حزانکه بخوری ونیست نی یاببوشی و کته کنو و بابصدفه بدهی وجاودانه بگذاری»». ویکی فرا رسول گفت -صلی‌اله علیه وسلم-که : چه‌سبب استکه هیچ گو تهبر کی مر ندار ۹ گفت‌مال داری؛ گفت دارم گفت از یبش بفرست یعنی بصدقه بده که دل مرد بان مال بیم باشن: اگر بگذارد خواهدکه بماند و اگر بفرستد خواهد که برود. و گت «دوستان آدمی سا ند: ت باوی وفا کند تایمر ک داجب است. برك داشتن: درفکرومهیا بودن- دوست داشتن. کر ور ۱5۳ ها و ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و و با ۵ با و از و و و ما ما ها 8 ۵ ۵ و ۵ ۵ اب و او ۵ و ۱ اب مر و ۵ وا و و ی و و سم اي در و مخ و و سا ما و ما با و 5 ۵ ار ان با هن ۵ ۵ ۵ 5 ۵ ۵ ۲ 0 ان با و و ۵ وا و و و و سم با ها و وا و و و هلر ال ۵ و و ها و ها و با و ۲ ویکی تابکنار گور» ویکی تابقیامت» آ نکه تام رگ بیش‌وفا ندارد مالست ونکت بلب گور پیش وفا ندارد اهل وفرزند وقرابتست و آنکه تا تا بقيامت باوی بود کردار وی بود» . و گفت: «چون دمی بمبردمردمان گویند چه‌باز گذاشت وفرشتکان گویند چه ازبیش بفُرستاد؟ ». و گفت:«ضیاع مسازید که نگاه دنبارادو تفت کف بد». وحو اریان فر ۱ عیسی- علیه السلم- گفتند سیب چست که توبر هی وی وما لمیتو انیم گفت : #در زر وسیم اندر دل شما چگونه است‌گفتند نیکو گفت نزدیک من‌باخاك برابرست. آثار یکی بودردا را - رضی ال عنه - بر نحانید گفت بازخدایا نن درستی وعمر دراز ومال بسیارش ارزانی دار » واين بدترین دعاهاست که هر کر این داد ندلا بدبطر وغنلت ویرا از آخرت غافل کندوهلاك شود. و علی باوضم المعذا درمی بر کف دست نباد و گفت: نو آ نی که‌ناازدست من ار ریمر اهیچ سو دنکن و سین (صر ی ر ما لزه علیه- بد: بخدای که هیچ کس زر وسیم را عزیز نداشت که نه خدای سبحانه و تعالیو پراخوار ودلیل‌نکرد.