Qur'an&Sunnah

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

و این‌همه حرام است ؛ بلکه‌این انصاف درهمه کارها و معاملتبا باخلقواحب است : که ه رکه سخنی بگوید که مثل آن اگر بشنود بکراهیت شنود » فرق کرد میان ستدن و دادن وانین بدان‌برهد که بپیچ‌چیز خودر ااز بر ادر خویش‌فر ابیش ندارد اندرمعاملت» این صعی‌و دشو از بود » وعظیم یت 4 وبرای انست که حق تعالی و ( و آن منکم‌الاوار دها کان‌علی ر يك‌حتما مقضیا - هیچ کس نیست الاکه ویرا در دوزخ گذار ست ۰ ) آنکس که ‌ اتقو که نز دنکتر بو دزودتر خلاص‌یاید ؛ و اجب ار ۳ نست که‌در ثر خ کالا هیچ تلبیس نکند ودو شبده‌ندار د" ی 3 ده انتگ رسول - علر4 لسرالام 7 ازآنکه بیش کارو ان بازشود و نرخج شهر بان دارد و کلا ارزان‌خرد ؛ وهر که چنان کنده خداو ند کلارا رسد که بیم‌فسیخ کند ؛ و هی 1 ده‌است ازا نکه عریبی الا آر دویشهر ارزان‌بود » ۳ 3 بد بنزديرك من‌بمان تامن پس‌اژین بفروشم ؟ ونبی کر فواوت ار نهر دزی کت کشا ناف ری دار کهراست می‌گوید وبزیادت بخرد» وهر که این باخداو ند کالا راست کرده‌بود 0 کسی‌فریفته شود » چون‌بداند ویرا باشد که فسخ کند » وان عادتست که در بازار کالا در من‌بزید س بدیند و کسانی که‌انديشة خربداری‌ن‌کنند می‌افز ایند ؛ و این‌حر اماست؛ وهمچنان روانباشد کلا ازسلیم‌دلی ۹ خر بدن که بای کالا نداند بس‌ارژان‌فروشد » یا بسلیم‌دلی فر وختن که گر ان خرد و نداند که‌بپا چنداست » هرچند که‌فتوی کنیم که ظاهر 1 ایکن چو ن حقیقت کارازدی ننهان‌دارد بزه کار باشد . یکی ازتابعین در بصره بود» غلام‌وی‌از شپهرسوس " نامه نو شت که‌امسال ۳ راافت‌افتاد پیش از نکه‌مر دمان بدانند ۳ بسیار بخر » وی سیاری تشر بخر بد وبوفت خویش بفروخت » سی هزار دزم‌سود کر د» بس‌باخو ی : «الپی‌باهسلمانان غدر کر دم ۱ و أفت‌شکر ازایشان لو شرده داشتم ۱ این چنان کی‌روا بو۵! » ان‌سی‌هزار فاسقان کسانی که واجبپای‌دینی رارعایت ۷ راست کردن: تیانی کردن . ساخت وساز کر دن . مز‌ایده م حراح : )( ساده‌لوح - بی اطلاع . شوش - شوشتر ۰ ت۷۸( اه و وخ ها و و واه و اه ها ها ها وا و مج و ها با هه هه ها اه اد ده اه با و و وم خن ام او او و و و و وا و و وا سا ماو و ماخ ماس و وا و و و و و و و ها سا سم ما سا ماو و و و و و و و و اس ما زو ما سم و او اس دجاو و و و وا او و و و و و وا ها ه ‏ و و و و واو و و و و موجه درم ۵ وت و بنز دی بایم‌شکر ؛ 2 و گفت نت کف چرا ؟

قصه باوی بگفت گفتا کنو ن من‌ترابحل کردم » چون بخانه هتفر که وت باشد که این‌مرد ازشرم گفته باشد من باوی غدر کردم » 9 روز باز او رد و باای می آو بخت‌تا آ نگه که حمله سی‌هز ار درم ازوی بستد » و بدانکه هر که خر بده ۷ 5 و بدباید کهر انفتت کر ردو هیچ‌تلییس نکند‌واگر عیبی بید باشد کالا ر ات بد ؛ و اگر ک ان خر یده‌باشد - لکدتامیوت کر ده باشد به سیب دوستی بیع که باوی بودیا خوش‌وی بود- رون ج واگر عر ض داده‌باشد بده دینار - که بنه‌ارزد -نشاید که خریده گو ید »وا گر در آنو قت ارزان‌خر بده‌باشدو لیکن پس‌از آن‌نرخکللا بگردیدواکنون نه‌ارزدبباید گفت » وتفصیل این‌درازست » وددین باب بسیاری خیانتکنند بازاریان» و ندانندکه این خیاتست : واصلآ نست که آن بوالعجبی " اگر کسی با وی‌کند روا ندارد نهاید وی را که با دیگری نیز اف کته بباین: 5ه این معیار خود سازد » چه هر که به اعتماد خریده گفتر خرد ؛ از ان خرد ده مان 9 که وی استقصا " تام کرده بود و چنان خریده که ارزد ؛چون بوالعجبی در زیر آن باشد بدان راضی نباشد » واین طراری بودوخیانت کردن باشد . باب چهار م در اسان و شمکو کار ی در معا ملمی بدانکه خدای‌تعالی باحسان فر مو ده‌است جنا انکه بعدلفر مو ده است ؛ که : « وا لل4ه. باه ر باتعدل و الا حسان» : و آن باب گذشه ته همه‌در ببان‌عدل‌بود تااز ظام بگر بزد» و این باب‌دراحسان‌است ؛ خدای‌تعالی و ید : «انر حم4 الل4 قر هن لمحسنیی »)4۱‏ وهر که‌بر عدلاقتصار کند» سرمایه نگاه‌داشته باشددردین ؛ آماسوددر احسان‌بو د . وعاول آن‌بو د که سو خر ت فرو نگذار د درهیج معاملرت. واحسان‌نیکو کار ی باشد که معا مل ف آدر آن‌منفتی باشد_و برتو واحب‌نبود ودرحه احسان بشش‌وحه حاصل آید : )۱ ور ند قبه‌ت ۰ نز و در لیر مر نك کنجکاوی غورد سی سمنتهای‌دات : هر [ ینه بعشایش خداو ند نزديك نیکو کاراناست . (ه) معامله کننده : -۷۹- و سوه آنکه سودبسیاز کردن رواندارد اگر چه‌خر بدار بدان راضی باشد او سیب حاجتی که اورا بود . سریا لسقطی دکان داشتی » وروا نداشتی کهده نیم‌بیش سود کردی » یکباز بشصت‌دینار بادام خرید» بادام گران شد ودلال‌ازوی لت ره کت شون تفت قیته قیاق ای آن آسروز تودوتان اس کت من‌دل‌بدان راست کر ده‌ام که زیادت‌ده نیم نفروشم ,روآندارم آنءزم‌قض کردن کت من نیز رواندارم کالای توبکم‌فروختن » نه‌وی‌فروخت دنه سری بزیادت‌رضا داد. درحة احسان چنین بود ۱ ومحمد بی لمنکدر ازبزر گان بوده‌است » ود کان‌دار بوده» جام‌ها داشت »بعضی بپابه پنج‌دینار و بعضی بده‌دینار هاگ دوی درغست‌وی‌حامه بده‌دینار باعرابی‌فروخت» چون باز آمد بدانست » درطلب اعرابی‌همه روزبگردید » ویرا باز یافت . گفت آن حامه مج دینار پتر نه‌ارزد گفت شاد که من‌رضادارم؛ من بو امنگدر گفت آری» و لیکن چیزی که بخود نبسندم هیچ ت را ند با بیم سح كت با حامه ت تر ستان با بنج دینار از من ۰ : اعر آبی مج دار بازستد ؛ بس از کی بر سید که این‌هر ت ؟ گفت م<مد بن المنکدر گفت سبیحان آلنه که این‌مر دست که هر که که دریادیه باران تباید ماداستسقا ِ رویم و نام‌ودی بریم » در ساعت باران ]نف ! وسلف عادت کر ده‌اند که‌سوداندك کنند ومعاملت بسیارواین مبارك‌تر داشته ند از انتظار سود بسیار . و علی 1 عده - در بازار کو فه می گردیدومی گفت : ای مردمساب سود اندك را رد شبن 25 از بسیار بیفتید .

و عیداثر<هن بوعوف را پرسیدند که لو اتکی تو از چیست + گفت : سوداندرا رد نکنم ۱ وهر کهاز من‌حیوانی‌خواست 3 نکردم و بفروختم دررك روزهز آارشتر بفروختم بسرصمسابه » وبیش از هزار ژانو دیف نفع نکردم : هریکی بدرء‌ی می‌ارزبد ۰ 2درهی علف وی از من مفتاد : و هار درم سود بود . و سوه آن؟ ه کالاء دره یشان 5 ران تر خرد تا ایشان شاد شوند : جون رسمان دو ۲ ببردنی وچون میوه از دست کود کی د دردیشی که بار دس ۳۹۳ باشد 1 ی ی یج سس سامت مس و تس سهرهر ده )۱( طلب‌باران و نماز آن : -1۸۰- اسف خسف که این مسامحه از صدفه فاضلتر » وهر که این ۳ دعای رسول - علیه‌السلم - بوی رسد : رسول گفته وی و «رحم‌الل4 امر اء سل الببی رت ۱۱ اما ازت‌انکر کلا بغین س خر بدن » شین نه مزد بودو نه سپأی . وضایع کردن فا بود » بلکه مکاس کردن وارزان خریسن اولیتر . حسین و حسین - زر ضی ال عذیمسا- حرد 1 ن کردندی 4-5 هرچه بخرند ارزان <ر ند » ودر آوشتندی ۳ ایشا راگفتندی : # در روزی‌چندین هز ار درم بدهید »درین مقدارج ! چنین مکاس ه ی کنید ۶ گفتزن : « آنچه بدهیم برای خدای تعا! ی‌دهیم» و سار آن اندك بود » وامافین پذبرفتن دربیم نقصان عقل ومال بود » وجه در باستدن از سه گو نه احسان بود : یکی سو شکسته و نقدی که بدتر بودستدن» وسدیگر مپات‌دادن ورسو ل علیه السلم رتسا می گوید : ثر<مت خدای‌بر کسی باد که ۳ وداد اسان کند 3۹ ومی گوید :«هر که آسان گبرد . خدای تعالی کارهای‌وی آسان گیرد » - وهیچ احسان بیش از مپات‌دادن درویش نست - اما اگر ندارد » مپلت دادن‌خود واحب‌بود » و آن از حمله عدل‌بود) اما ام دارد » دلیکن تا چیزی بزیان نفروشد با چیزی که بدان حاجتمندست نفر وشد نتواند داد » مپلت دادن وی ازاحسان بود و ازصدههپاء بزرك . رسو ل‌ گفت تّ علهالسلم 2 قیامت هر دی ر سار ند که بر<و پشتن‌ظلم کر ده باشد در دین ودر دیوان ری هیچ حسنه نباشد ‏ ویرا گویند که : هر گز هیچ حسنه نکردی گوید : نکر ده‌ام مگر آنکه شا گردان خویش را گفتمی که هر که مرابر وی وامی ات 2 مپلت دهد و مسامحه کنید 1 یدای تعالی گوید ۱ س نو امروز معسر ودرمانده » وما اولیتر که بائو مسامحت کنیم » وویرا بیامرزد > . و درخبرست که : « هر که هر کر با اوامی دهد تا مدتی »هررو زی که‌مبگذر ‌ ویر صدق4 داشد 4 رجون مدت بگذرد بپرروزی که یوار ان و دهد ) همحنان بود که گو ات مال بصدقه داده باشد » . واز سلف کسان بودندی که نخو استندی وام این باز دهند » بر ای آ نکه صدقه می‌نو یسند هر روزی ایشانر تقراه نان ۱ ورسول علیهالسلم بِ گفت : ِ بردرپشت اوسته دردم 45 هردرهی دصر ۵ ده خدا بیامرزد کسی را که خر ید و فروش را آسان ۰ کند . )۲( زیان کردن درممامله + ۳۱ نگدست ۲۸۱-۰ درم 1 وهردرمی بو ام پحده درم »‏ 3 تسین نست که وام‌نکند مگر حاجتمند اما صدقه‌باشد 45 بدست محتاج نفتد . و سعه گزاردن وم » و احسان درین آن بو ۵ که سف‌اضا حاحت نباورد 4 وشتاب چپار ) کید 4 و نهد نیکوتر گزارد ۰ 2 ددست برساند»و بخانه خداو ند حق برد ِ کات وبرا ۳ تباید فرستاد » و در خیر نیت 5۰ .

2 4 یی رت وه وام یکو ترگزارد» ؛ و در خبرست 4-٩‏ «هر که وام کند ۰و در دل کند که به نیکویی بگزارد» خدای تعالی چند فرشته فرستد تااورا نگاه می‌دارند ودعامیکنند اوراتاان وام گز ارده شوده ؛ اماا گرتواند که بگزاردوتاخیر کندیکساعت -بی‌رضای خداوند وام - ظالم وعاصی شود : گر رنماژ مشغول شود وا گر بروزه وا گردرخواب بو د » درمیان همه در لعنت خدای بو د » وا بن م«صیتی باشد که وی‌خفته باو کابممد وو: وشرطتوانایی نه نست که ند دارد بالکه چون‌چیزی بتواند فروخته فروشدعاصی شود ؛ وا گر ن‌دی نمهر ه دون باعرضی دهدا اب و خداو ند حق بکراهت کیرد عاصی شود »و تاخشنودی وی طلب گید ازمظامت نرهد » واین از گناهان بزراست +خلق ۱ سا ۳ وه راشد ۱ و حوه ۱ که باهر کسی که معاملتی کرد 0 و اکن بشیمان شود 4 افالت )۱ مجم کند تیه ل کفیت ت علبهالسالام ب «هر که سه و رافسخ کندو ناپر رده ونا کرده انگارد ,خدای تعالی نا کرده انکارد» 1 وین واحب تست ولیکن مزد وی وجه آنکه درویشانرا بسیه چیزی می‌دهد و می‌فروشد - اکر همه اندله هشم باشد س برعزم نکه باز نیخو اهد 4 وا گر غعز د«ممر ند در کار ابشان کند؛ ودر سلف کسانی بو دزن که ابشان دو باد گار ۲ داشتندی : یکی نامپای محهو ل بودندی که همه درویشان بودندی , نام ننوشتندی تا ۳ وی‌بمیرد کسی ازایشان چیزی باز نخواهد , واين قوم ازجملهُ بپتر ینان نداشتندی » بلکه بپترین آنرا داشتندی که‌خود باد کار تق‌ازه ی نام درو یشان کی ا؟ ر بازدادندی باز استندندی »9 ۳3 نها طمع از آن کشت داشتندی . اهل دین‌درمعامات چنین بودند ‏ ودرحه‌مردان دین‌درمعاء‌لت فسخ کردن ۰ دفتر یادداشت -۲۸۲+ او و و و و وا و و وا و ۵ وا و و ۵ و و نا و ۵ ۵ و ۵ ۳ و ۵ و و اه و و و و و و و دا و و ود و و و و و وا 6 او ار او او دا و و و و سا و و اس و او و و و و و و و و و و و و دا و وا و و وم و ناب و و دنا بدرد اید ِ هر که بای بر رگ درم سمپوت ند ت‌ بر ای دین ۴ ک از حمله مردان در تن باب پنجم در تفت لر دل دودین در میان معأملت و بدانکه هر کهویرا تجارت‌دنبا از نجارت آخرت خشغول ون وی بد بخت‌است؛ وچگونه بودحال کسی که کوزء زرین بسیمین بدل کند؛ و مثل دنیاچون کوز؛ُ-فالین است که زشت است‌وزود بشکند» و 2 ت جوا ن کو ره زر س است که هم 9 ست دهم بسبازربماند و باینده بود » ویلکه هرگز بتر سد؟ وتجارت دنبازاد آخرت‌رانشایده بلکه جرد بسیار باید تاراه دور ۳ 9 دد .

وسر ماية آدمی دین و آخر ت وست نباید که از ان‌غافل ماند و بردین خویش‌شفقت نبر ِ_ و و وی مشغلهتحارتو دهقانی ۳ د » واین شفقت بردین خوش آن وفت برده باشد که هفت احتباط کند احتباط نکه هرروزی بامداد نیتباء نیکو بردل تازه‌کند :که ببازار بدان اول می‌شود که تاقوت خویش وعبال خویش بدست ارد تا از روی خلق بی‌نیاز بود و طمع ازخلق بسته‌دارد ؛ وتا چندان قوت و فراغت بدست 11 د که بخدای تعالی بردازد وراه ت برود »ونیت کند که آمر و ز شفةن و اصبحت وامانت باخلق نگاه دارد ؛ و نیت کند که امر معر ِ ونبی منک کند؛ و هر که خیانتی کند بروی کت ۲ و بدان‌رضا ندهد :چون این نیتها تن » این ازحمله اعمال ۳ ت‌بود رن بود» اگر دنیایی چیزی بدست آید ریادتی بود . احشاط آنکه بدا ند که وی رت رود زند گانی نتو اند کر دن ۳-۹ ْ هار دوم کس از ا دمیان " هر یکی بشفلی مشغول نباشد » چون نانبا و بت و حولاهه و آهنگر وحلاج ودیگر سشپاك وهمه کار وی 3 که و بر بمه حاجت‌می باشد » و نشاید که دیگر ان در کار وی باشند » واوراازهمه منفعت باشد وهیج کس را ازوی منفعت نود :که همه عالم درین‌حمان درسفراند » و مسافران‌باید که‌دست تک دار ند که 9 وا بارباشتا + وق بر شت وه و4 من ببازار شوم و )۱( شفقت بردن بر چیزی تر سیدن ازتباه‌شدن [ نست ۰ نپی ازمنکر . ۱۸۳ ق ی‌کنم تامسلمانی را راحتی باشد » چنانکهسلمانان‌دیگر شغل من‌می کنند» که‌حملة شغلا ازفر و کنایانست , وی نبزنیت کندکه بیکی آزاین فروض قیام نماید؛ و نان درستی این نیت آن بو دکه‌بکار ی مشغول بود که خلق بدان حاحتمند بود که ۳1 آن نبود کار مردمان بخلل شود » نه‌چون زر گری و نقاشی و کچ و کنده گری » که‌این همه آرایش دنیاست » وباین حاجت نیست » ونا کردن این پترست - اگرچه میاح است- اما حامه دیبا دفختن وساخت زر کردن برای مردان» این خودحرام بود ؛ و ازییشپا ایتک (هتت داثته‌اند فروختن طعام است و کفن » وقصابی دصرافی که اردفایق ربوا خودرا دشوارنگاه توان _ داشت » وححای که در وحراحت کردنست آدمی رابر کمان ‏ نکه سود دارد - و باشد که‌ندارد - ۰ ودباغی‌و کناسی که جامه‌باك داشتن از آن دشوار - بود ‏ و نیزدلیل خسیس همتی است ۰ وستوربانی همحنین : ودلالی که‌از بسیار گفتن وزیادت گفتن حذرنتوان‌کردن . و درخبرست که بهترینکارها ونجارنها بزازی است » و بهترین پیشپا خرازی : آنکه مشك ومطره و امیال این دوزد . و درخبرست که ِ» اگر ات بازر گانی بودی‌بز آزی‌بودی» واگردر دوزخ‌بودی‌صرأفی بودی» » وچپار سشه را ر کيك‌داشته‌اند: جولاهکی و بنبه فروشی و دوك گر ی ومعلمی » و سبب آنست که معاملت این قوم با کودکان و زنان است و هر مخالطت با ضعیف عقلان بود ضعیف عمل شود . احتیاط آنکه بازار دنیا ویرا از بازار آخرت باز ندارد وبازار أخرت صیم «سجد‌هاست ‏ که خدای تعالی مک : « لا تاهکم آمو الکو لا او لاد کم عی ف کر الله » می گوید : «ببدار باشید تامشغله تحارت شمارا از کر حق تعالی باز ندارد :»‏ نگاه زبان کنند . عمر - دضی له عنه گنت : باز رگان » اول روز آخر ت را بگذارد وس‌ازآن دنبا را .

و عادت سلف ان بو فا انیت ۸5 بامداد وشبانگاه آ خر ن را داشته‌اند : با در مسجد بودندی رد رواوراد مشغول 4 وا درممحلس علم ۱ ۱ وسر بریان ی 0 همه کودکان بااهل دمت "اف روختنبی : که در آن ووت مردان درهس‌حجد‌ها بو دندی : )۱ نوعی غذ که , گوشت ساز زد 2 هلیم بابه‌منی آش است و سر بر بان باهمان است 4 امر وز کله باچه میگویند . کفاری که باشرایطی درمیان‌مسامین زند کی میکنند -1۸۶- ها ها و و و و و و و و و و و و و چا و با هم 6 اه و و و مخ و و وا و او او وا چاو وا و و و 9 ۱ 9 5 ۵ ۱۵ و و و و و و با جوا ماد او و و و و و و و وا وا و مب ها و وخ وخ و و و اج اب و چام وا و وا چا اد و 4 ان ۵ نا 6 اد و ۵ و درخیر یت 45 + «مالایکه چون صبحفه ده ۳ ۳ بر ند ؛ ودر اول روزو آخرروز خبر ی ور ده باسشد ۳ نیحه درمیانه باشد بوی بخشند»؛ و درخیر ست که : «ملایکاشبو ملایکه روز بامداد و شبان‌گاه بوم دسند : حق تعالی گو بد : چو ن گذاشتید بندگان مر ۹ ملابکه گویند: چونبگذاشتيم نمازمی کردند» و چولن‌در رسیدیم نمازمی کردنده حق تعالی گوید + گواه کر دم شمارا که ابشانرا بیامرزیدم ». و باید که جون‌درمبال‌روز بانگ نمازشنید هیچ نه‌ایستد » ودرهر کاری که بود بماند و بمسجدرود و در تقسیر این بت که : « لا تاهیهم تحار ة و لا بیععذ کر الل4 » مده اشت که : «قومی‌بودند کهآ هنگر ایشان بتك‌درهوا کر ده‌بودی» چون بانك نماز اف فرو نباوردی» وخر از درفش فرو برده بودی » چون بانك:مارشنیدی باز برد تکفندق : احتباط آنکه در بازاراز د 9 و نسبیحو باد کر سم عاول نماشد:جندا نکه چپار ) تواند زبان و دل بی کار ندارد و بداند که ۳1 سود که دین فوت شد همه حپان درممقا بل آن نناید » و د ۳ درمیان غافلان و اف ان بیش بود »و سول گفت - علیه‌السلم - : « ذکرخدای تعالی در میان غافلان » چون درخت سبز باشد درمبان درختان خشك » وجون زنده باشد درمیان مردگان وچون مبارز بوددر میان گر یختگان » و گفت رسول - علیه‌السام - :« هس رکه ببازار رسد و بگوید « 4۱۷ لاله و حدلاشر يك له » له الماك و له الحمد » وهوحی لابمفوت » لبدها لیر و هوعلی کل‌شبیء قدیر» دیرا دو بار «زار هزارئواب نوسند » و جنید " رحمةاله علبه ‏ روزی می گفت که 8 سای کرت ات در بازار کها گرصوفی را گوش گبرد وبرجای او باستد اهل‌آن باشد» ,و گفت : ۳ دانیم که ورد وی هر ۳ باز ار سیصدز کشا نبا مت ویس ها ار آسبیح»وچنین گفته‌اند که: بدین‌خو در امی خو یت ودر حمله هر که دربازار برای قوت شود تافراغت دین‌یابد » چنین ود واصل مقصو د فرونگذارد ؛ وهر که بر ای‌زیادت‌دنباشود این ازوی نباید » بلکها کر درهسجد شودو نماز کند ۰ بس بشو لیده‌دل ویرا کنده بود ؛ و باحساب دکان‌بود . احشاط آنکه بر بازاز حر بص نباشده ات هنیک < ی بو د که‌در شود» پنجم ۳ کی وی بودکه‌ببرون أ: بد ؛ وسفر های دراز و باخطر ر کردن [نانراباز نمیداردیازر گانی‌ودادوستد از یادخداو ند . -1۸0- ودر دریا ندستن ومانند وی» این همهدلیلغایت حرص باشد .

و مها بن بل ‌ رضی الن‌عنه_کهابلیس راسری و نام‌وی زلنبور 4 ایب‌وی‌است که در بازارها بود - (منه انم تقو ون که : «دربازار رو و دردع و یر 3 ومکروخیانت دردل ابشای بیارای » وبا کسی که اول‌ویر ود و آخروی برون :9 همرأه‌باش» س‌واحب اقتضای ن کند تااز مجلس علم و ورد باهداد و نمارجاشت نبردازد نشود ؛ وچون چندان سودکرد که کفایت روزبود باز گردد و بمسحد شود و کفا بت‌عمر آخر ت‌بدست آر 9 که آنعمر در از ار امن و حاحت بدان سشثر است و از زاد آن مفلس ترسست . <ماد ان سامه استاد ابو حنغه ب ر شا غلیا ممنعد ‌" فروختی » چون‌دو حبه‌سود کردی سفط فراز کردی و باز گشتی . ودرخبر است که : «بدترین حایبا باژ ار ات : و بدترین ابشان آنکه اولروز ای و آخر رون شود . ابر اهیم ی بشار فرا ابراهيم بی‌ادهم کات : «امروز بکار 1 مر وم ۲ گفت . "یا بن بشار تومی‌جویی ترا می‌جوبند : ۳ می‌جو بدازوی‌در نگذری » و آنچه ومی<ودی ازنودرنگذرد 4 5 <ر بص هحر رم ند‌دده و کامل‌مرروق؟ » گفت: «در ملكث من هیچ‌چیز نیست ت دا ۳ بر مقالی دارم» , گفت : « داری و آ نگاه بکار می‌شوی ؟ . ۱ ۱ ودر شلف گرا و هی چسن بو د ندی که در هفته‌دوروز یش ند دی بماز از 4 گر هی ۳ ژ ور (شد ندی و نماژ شین بر جا‌تندی 5۹ 3 و هی مار دیگر : هر ۳ جو ۷ نان (رر بدست ورد ندی بمس‌جد شدندی . احشاط. آنکه ازشممت دورباشد ؛ آما حرام ۳1 گر د‌ آن گر دد »خودفاسقو ۱ ششم عاصی بود وهرچه در ان درشك باشد ؛ از دل‌خویش فتوی بر سدنه از مفتبان گر وی‌ازاهل دل است - واینءز یز بود - هرچه دردل‌خوش از آن کر اهتی بابد نخر د . و باظالمان و بیوستگان یشان معاملت نکند»وهیچ‌ظال را ندیه کالانفروشده که نگاه «مر لد وی‌اندو هکین شود و نشاید " دظالم اندو من شدن. و بتو انگر 1 وی شاد نشود ؛ و هرچه بایشان فروشد که داند اشان‌بدان استعانت‌خواهند کردن بر ظلم ۰ ویرا در آن‌شر یک باشد : مثللا ۳۹ کاغذ بمستو فبان ۲ ظالمان فروشد بدا مو ان د. ودرجمله باید که باهمه کس‌معاملت نکند » بلکه اهلمعاملت‌طاب کند . پارچه‌ای که زنان‌بر‌سر کنند . مستوفی»منشی - نویسنده -حسابدار. گر فته شده-مسوول. ۲/۱ ۱ 0 و چنین گفته ند که روز ز کار ی بو بودی که ه رکه در ۳ ار شدی گفتی : «معاملت با کنم 1 گفتندی : «باهر که خو اهی که همه اهل احتباطاند» ابس از آن‌رو زگازی بر آ مد که گفتند: «باهیچ کس معاملت مکن‌مگر بافلان‌وفلان» وبیم است کهروز گاری آیدکه با هیچ کس مجاهت نتوآن 1 د » وا بن بیش از رو زگار ما گفتها ند »وهمانا در ر وز کار ماچنین شده است که فرق بر گر فته‌ا ند درمعاملن , و دلیر شده‌اند » بدانکه از دانشمندان ناقص علم و ناقص دین‌شنیده‌اند که : «مال دنياهمه‌بيك رنك شده‌است» و همه حر ام ات 2 واین‌خطایی بزرك وی "و نهچنین است »وشرط این در کتاب‌حللال وحرام که پس از نت باق ور 4 انشاءا له تعالی وحده .

احتیاط 9 باهر کسی معاملت کند حساب خویش باوی راست می‌دارد » هدتم در گنت و 1 د و داوو سرخط» 9 ,دا ند که قامت باهر یکی یحو اهند داش وانصاف هریکی ازوی طلب خواهند کرد یکی‌از بزرگان بازر گانی‌را بخواب دید گفت : «خدای‌تعالی با توجه کرد ۰۱ گفت : «پنجاه‌هزار صحیفه درپیش مر _ نهاد ؛ گفتم : بارخدایا این همه صحيفهٌ گناه است ؛ گفت : باپنجاه هزارکس معامات کرد؛ » هریکی صحیفهُ یکی است » گفت :در هر یکی صحیفه خویش دیدم باوی‌ازاول ۳113 ودر حملها گر دانگی در گردن‌وی بودکه بتلبیس ویرا زبان کرده باشدگرفتار شود » وهیچ‌چیز ویرا سودندارد تاازعهد؛ آن بیرون نبارد . ۱ ا شنت اه اف ور هفرعت که کنته امد درمعاملت - واین‌سنت برخاسته است ؛ ومعامات وعلم این‌ددین روز گارها فراموش کرده‌ا ند »هر که‌ازین يك‌سنت بحای آردئواب وی‌عظیم بود کهدرخبرست که و 5 علیه اسلام 3 «روز گاریآ ید هر که‌ده‌يت‌این احتیاط که‌شمامی‌کنید بکندو برا کفایت بو د, گفتندچر ٩‏ گفت:بر ایآ نکه شماباردارید برخیرآت » بدین‌سیب برشما آسان‌بود وایشان بارندارند وغرب‌باشند درمبانغافلان » واين بدان گفته آید 1 7 این بشنو ‌ نومید شود » و نگو بد ک4 این همه کی بجای‌میتو ان آوردن . که همان‌قدر که بجای تواند ورد بسیاربود »بلکه هر که ایمان‌داردیدان که آ خرت‌ازدنیابهتر » این‌همه‌بجای‌تواندآ ورد :که ازین‌احتباط جز درو یشی‌چیزی‌تو لدن‌کند»وهر درو بشی 45سبب‌پادشاهیبدبو دیتو ان کشد کهمردمان -۸۷ ۲1 اه هه ما اه و و و و و ادا ماو جوا و وا و وم واه وت ماه او ماو و و و و و وا و هه هه اه و و و و ما هس سا ما ها ۵ بخ ما اد مد مان و وا مد و تا ای تاه و واه تاو و و و و و ام ها او و و و وا وا او و دا هو وان تاه وان دا واه وا جات وا سس ها واج جام اد ود ها ۵ 6۵ ۵ ی گر کر ور نج‌سفرو مدارضی . عبت زدانایمالی رسند یابولایتی که اگر مر در ی‌همه ضایع‌شود؛ چندین کار نباشد اگر کسی‌برای پادشاهیابدرامعاملتی کند ۳ تن دوست‌نداردباوی کنند » وی‌نیز بامردمان نکند . اصل چها رم شناختی علال و حر ام و شبهت است رسو ل گفته است - علیه‌السلام - : »طلب‌حللالفر یضه‌است برهرمر دوزن‌مسلمان» وطلب حلال نتوانی کرد تاندانی که حلال چیست » و گفده‌است - علیه‌السللام - :«حلال روشن است وحر ام روشن ودرمیان هردوشمپتهای مشکل و بوشیده‌است ۱ وهر که گرد آن‌کردد ۱ یم آن بود که درحرام افتد . 3 بدا نکه این علمی درارست ؛ وما شرح ین در کتاب احبا گفتها بم بتفصیل که در هیچ کتابی ۹« یامد -ودرین کتاب آن‌مقدار »1 یم کهفیم عو ام طاقت آن بدارد و لین مقداردرچ,ار باب شر ح کنیم : باب اول - در ثوآب وفطلیت طلب حلال ؛ باب دوم - در درچات ور غ درحلال و حرام ؛ باب سوم - در پژوهیدن ازعلال و سثوال کردن از آن؛ باب چهارم _ در آدرار سلطان و کم مخالطت با اشان . باب اول در و آب و فضلرت طلب لا ل بدانکهخدای‌تعالی می گوید :«باایها ال سل کلوامیالطیبات‌و اعملو اصا لحا با رسولان» آنچه خورید حلال و یال خوربد » و أنحه کنید ازطاعت اقایسته کل ۰ و رسول - علیه‌السلام - برای این گفت که : «طلب حلال‌بر همه‌هسلمانان‌فر یضه است»؛ و گفت : + هر که چپل روزحلال خورد - که‌بهپیچ حرام نیامیزد - خدای‌تعالی دل وی پرنور کذد » وجشمیاه حکمت از دل وی بگشاید ودريك روات - دوستی دنبااز دل وی بیرد » .

و سعد از بزر گان‌صحابه بود ؛گفت : : «یارسول‌الهدعاکن ۰ تا دعاهء مرااحابت بود بپردعا که کنم گفت: : «حلال خور تادعامستجاب شود؟ ,ورسول گفت-علیه لسبلام - : -1۸۸- یب ۳ ۴ بسیار کس طعام وجامه وغذای وی حرام است » آ که دست برداشته دعا میکند ۱ چنین دعاکی اجابت کنند ؟ ؛ و گفت : « خدای تعالی‌را فرشتهُ است بر ببتالمظدس هرشمی منادی مبکند که : هر که حرام خورد خدای تعالی از وی خشنود نباشد » واژ ‏ وی نه فر بع. 4 بذیرد و نه سنت ۴ و گفت " هر که حامه خردبده درم _ که يك‌درم از وی حر ام بو د ِِ ۳ ان حامه بر ان وی بو ۵ نمازوی نبذیر ند»و گفت ۳ هر گوشتی که ازحر امرسته باشد ۳ بوی او لیتر » »و گفت ی هر که باك ندارد که مال از کحا بدست آرد خدای تعالی با ندارد که و برا از کحاکه خواهد پدوزخ افکند 6 و گفت : « عبادت حزوست » ه حزو از وی طلب‌حلال است » و گفت دهر که شب ریخانه شود - مانده از طلب حلال -۱ هرزیده خسید ‏ و بامداد که برخیزد خدای تعالی از وی حشنو دبود 6 ء و گنفت دای تعالی‌هی‌گوید ۳ از حرامیرهیز کنند» سر م دارم که با ابشان حساب کنم :۰ و گفت ۳ نک‌درم از ریواصعی‌ترسن از سی باز زناکه درمسلمانی بکنند »۰ و گفت : «هر که مالی‌ازحرام کسب کند » گر بصدقه دهد نبذیر ند 4 وا گر سرد زادبود بدوزخ» : و ابو بکر صدیق - رضی‌الله عنه - از دست غلامی شربتی شبر بخورد ,و انگاه بدانست کهنه‌ازوحه است :انگشت بخلق فرو برد تاقی کرد » و؛ یمن بود که از رنج وسجخنتی آن ددح اروی حدآشدی 1 وگفت : بار خدایا پیو پناهم ی بماند که برون نیامد . و عمر رشن عنه همحنین کرد که بغلط ازشیر صدقه بوی دادند . و عیدالل4 این عمر - رضی‌اله‌عنهما تون ۳ گرچندان‌نمازکنید که شتها کوژشود 4 وجندان روزه دار بد که جون موی‌شویدبباریکی سود ندارد 4 و نبذیر ند الا بپرهیز ازحرام»وسفیان ژوری‌میگوید : «ه رکه ازحرام صدقه‌دهد » یاخیری کند چون کسی باشد که حامه‌یلید ببول بشوید تا پلیدتر شود » . و بحیی بی معاذدازی رحمةاله علیه گوید : «طاعت‌خزانة خدای تعالی است » و کلید وی‌دعاست و دندانهای وی لقمه حلال است » دسهل بنعبدالله تستری رحمة النه علیه گوید : که هیچ کس ب<قبقت ابمان ار سدالا بچپارچیز ِ همه‌فر ایش بگذاردبشر طسنت 4 وحال‌خورد بشرع ودرع ۲" وازهمه‌ناشایستهادست بدارد بظاهر و باطن ۰ دهم برین صبر کند نامر ۰ تفوی و پرهیز کاری . -۸- ر‌ کن‌دو) _ تن تک 2 2 0 ت رور شیرت خورد » ۳ وی تاریكک ع شود و ۳ گیرد » و ای المءار ك گوید « يك درم از شیوت بخداو ند دهم دوستر دارم از آنکه صدهز ار درم بصدفه دهم » . و سهل تستری و دهر که حرام خورد » هفت اندام وی در معصبت افتد ناجاز - اگروی خواهد و اگر نخواهد - و هر که حلال خورد » همه اندام وی بطاعت بود » وتوفیق خبرات بوی بروسته باشد » .

و اخبار و تار درین باب بسیارست ‏ و سیب این بود که اهل ورع احتیاطعظیم کرده‌اند ‏ دیکی‌ازیشان رهب بنا اور د بوده است ؛ که هیج‌چیز نخوردی که ند نستی از کجاست » يك روز مادرش قدحی‌شیر بوی داد » پرسید که از کجاست وبپا از کصا آو رده‌اند واز خر بده‌اند ؛ چون‌همه تقا تست کرت کو سفند چرا از کجا کرده است - وازجایی چراکرده‌بود که مسلمانان را در آن‌حقی‌بود - نخورد » مادرش گفت : بخور که‌خدای‌تعالی بر تورحمت کند » گفت تخواهم گرچهرحمت کند : که نگاء برحمت ویر سیده باشم نم‌عصنت دن نخو اهم. و اشر <افی را بر سیدند که‌از کجامی خوردیووی احتیاط کردی وت از آ نحاکه درگ ران می‌خور ند » ولیکن فرق بود مبان آنکه می‌خورد ومیگوید ومیان انکه می‌خورد د می خندد » و گفت : بپتر از آن نبود که دست کو تاه ثر و مه کمتر . باب دوم در در سعواأت سوالال و سر زم بدانکه حلالوحرام را درجاتست ؛ وهمه ازيك گونه‌نیست : بعضی‌حلالاست وبعضی حلال پاك است » وبعضی‌پاتر » وهمچنین‌ازحرام بعضی صعب‌تر است‌وپلیدتر وبعضی کمتر ؛ چنانکه بیماری که حرارت ویرا ذیان دارد » آ نجه گر‌تر باشد زبان پیشتر دارد 4 و گرمی بر درحات سود ۹ انگیین ن-ه جون قرر سود حر ام نمر همحنین است وطقات هیلوا : ۳ از < رام شمیت برینج درحه ی در سوه اول ور ع "ود و لست - و آن ورع عموم مسلمانانست » هرجه فتوی ظاهر 1 نرا حرام دارد از آن دور باشد » و این مرن درحائست , و هر که این ددع دست‌دارد عدالت‌دی باطل باشد واورافاسق وعاص ی گویندن . واین‌جای نز درحاست: 5 معأملات ۳ ی که مال دسگری‌ب‌قدی‌فاسد - برضای وی ستاند < 1 ۳ دلیکن 2 0 بقصب ستاند حرام‌تر ,واکر از بتیم ودرویشی ستاند عظیم‌تر » وعقد فاسد چون‌سبب ربوا بود حرامی آن عظیم تر : ۳۹ چه حرامی برهمه افتد. وهرچه حرام‌تر خطرعاقیت بیشتر وامید عفوضعفتر : چنانکه بیمار را که 0 خورد . خطروی بسفتر از نکه فاثبف وشکر خورد وجون بشترخورد خطروی بیش از آ نکه انداگ خورد . و فصبل آ نکه حرام کدامست وحلال کدام "کش 9 ند که همه فقه بر خواند » و اجب نیست هم234 4 برخواندن که نکس که‌قوت وی نه‌ارمال عنیمت و نه از گزید اهل دمت است ‏ اورا جهحاحت بود یکتاب عنام وحزبه خواندن ) ولیکن بز هو سور آنو اجب باشد که بدان محتاج است : چون دخلزی از بیم دشراست» علم تم و شرا بروی واجب بود ؛ و گر مزدوری است » عم آن بیشه پروی واحب بود آموختن ۱ ۱ درجه‌دو) ور غ شا‌مر دانست - که‌ایشانر اصالحان گویند » واين آن‌بود که هر چه مفتی ون حرام ست ولیکن از شبهتی خنالی نیست . از آن‌نیز دست باز دارد . 5 ۱ وشبهت برسه‌قسم است : ی که واجب‌بود ازوی حذر کردن ؛ دبضی است که واحب نبود ولیکن مستحب بود » از واجب حذر کردن درجهٌ اولست واز ۳ درحه دوم ؛ وسیم آست که حذر کردن ازوی وسوسه باشد وبکار تباید : چنانکه کسی گوشت صیدنخوردو گوید که باشد که این‌ملك دیگری بوده‌باشد وازوی : بجسته باشد » باسرای بعاریت دارد » برون شود » که باشد که خداوند بمیرد و ملك بو ارث‌افتد » این‌چنن‌بی نکه نشان بروی‌دلیل کند » وسو اس بوده بکار نیاید ۱ درجه سو) ور ع پرهی ز گارانست - که ایشانرا متقیان گویند : واين آن بودکه اجه نهحر ام بود و نهشبوت » بلکه حلال مطلق باشد ,و لیکن‌بيم آن بود که از آن درشمپتی دیگر افتد بادرحر ای » از آن نیز دست بدارد .

رسول گفت - علیه‌السلام - : «بنده‌بدرجهُ متقیان نرسدتاا نکه چیزی‌که بدان هیچ باك‌نبود دست بندارد ؛ از بیم‌چیزی که بدان بابود » . و مر گفت-رضی الهعنه -۲۱ت «ماازحلال ازده نه‌دست بداشتیم از ببم آنکه درحر ام افتیم» » و بسبب این بود که صد درم بر 7 داشتی نود و نه‌پیش نستا ندی » کهنباید که اکرتمام ستاند چر بتر ستاند . علی لین ههبد می گو بد : «سرایی ِ» ۱ داشتم» نامه نو شتم» خو استم که آ نر بالگ دیوار خشك کنم » بس گفتم‌دیو ار ملك‌من تست نکنم پس گفتم زب را قدری‌نباشد : اند می خالدبروی نوشته کردم » بخوآب دیدم شخصی را که بامن گفتی ان ۸5 گویند ۳4 دیواری راچه‌قدر باشدقر دا ازقيامت بدانند» » و کسانسکه در ین‌درحه باشند» آزهر جه دك بود ودرم‌حل‌مسامحت بو دحذر کنند : که‌باشد که چو ن‌راه گشاده شود بزیادت آن نزن ۰ دیگر آنکه ازدرجهمتقبان‌نیز بیفتنددر آخرت و بر ای این بود که جون حسین بی‌علی - رضی‌الهعنهما- ازمال‌صدقه‌خرهایی دردهان نهاد - و کودله بود -»رسول علیه لسلم - ۲خ ما لقها» بمنی‌بینداز » وازغنیمت مفك و رده بودند یش عمر لن عید لهوز لز تشر رگا ت39 گفت : "منقعت بویوی باشد و ابن‌همهحق‌هسلمانان وت یا بزر گان پیشین بربالین بیماری‌بود ۰ چون‌فرمان یافت چراغ بکشتو گفت موز ۳ ار ار ۱ دررو غن‌حق‌افتاد 9 #مر از صی اه مشك‌غنیمت‌در خانه بگذاشته بو دنارن عبر ای مسلمانان هی فر وشد ‏ ,ك‌روز در ۳1 از مفنم ویو ۳۹ ۰ گفت :۱ ٍن چیست 4 گنت ۱ مشك‌می‌سختم دستم دو ی گر وت در مقنم مالیدم مر مقنع ازوی بستد و می‌شست «درخال می‌مالید ومی‌بویید تاهیچ بوی نماند و آنگاه بوی داد ۱۳ بن مقدار درمحل‌مسامحت باشد ؛ و لیسکنعمر خو انیت که درین سته دارد تا بحیزی دیگر شسفتد وتااز بیم حرامی حلال گذاشته باشد » و ثو آب‌متقیان بیابك . واز احمد لبون حنبل بر سمدند که « کسی‌درهسجد باشد بخورمی‌سوز ند ارمال ساطان ؛ » 0 «بیرون‌باید مد تابوی‌نشنود » و این خودبحر ام نز ديك بود » که آن مقدار بو ی که بو ی‌رسد ودر حامه گیر د بمقصود بود؛ که‌در محل مسامحت نباید» : وورا پر سید ند که : « کس 0 بابد اژاحادیت روا باشد که بو پسد ۱ وی ۱ ف رت 4 ث" ۱ ۱ و عمر را - رضی‌النه عنه - زنی بود که ویرا دوست داشتی , چون خللافت بوی رسید زنرا طلاق داد » ازييم آنکه نباید که در کاری شفاءت کند و ازخ-ویش آن قوت )۱ تر جمه احیاچنین اسمت [یارو است گرورقی که حدیت‌دو آن نوشثه از۴ سی گم شود و کسی [نر مناد بدون اجازه صاحت ورقه از ۲ نرو بنویسد ؟ -۲۹۲- ت ۵ ها ها و و و هم ها و 8 لا ما ۵ ۵ و ار و و و ۵ و او و سا و و واه وا و و و و و و او و و ما او سا و و واه و و و و وا هو و و و و تا و و ها و و و و اد و و و و و و اه و وا و و و و و و و و وه و و و و و و و مر و وب و سا اب و چم نیابد که ۳ خلافی کند . و بدا نکهه ر هیا< ت متا باز گردد ازین بود: : که‌چون بدان مشغول شودویر ابکارهای دیگرافکند» بلکه هر که ازحلال ل سیر بخوردازدرحه متقبان محر وم ماند » بر ایآ نکه حلال که سیر بخورد شپوت را بجنا ند و آنکاه در طلب افکند ‏ .

1۳۰ بو د که باندیشه ناشایست‌در آید و ان بو د که نظر نایک ]5 دنگریستن درمال اهل‌دنیاو باغ‌و کوشك‌ایشان :ازین بودکه آن حرص دنیا راپجنبانده و آانگاه درطلب افکند و بحرام ادا کند . و برای این گفت ۷ " علبها لس لام ِ / حبا ژد نیا ر اس کل خطیة _ دوستی دنبا سرهمه خطاهااست» ‏ و بدان‌دنیای هپاح خو است که دوست داش دنبای میاح است که همگی دل تر استاند تادر طلب دنبای بسیارافکند ؛ و بی‌معصیت راست نیاید تاذ کرخدای تعالی رااز دل زحمت کند ‏ و سرهمه شقاوتها این ن بود که غمتاز خدای تعالی بردل لکد ؛ وبرای‌این بود که سفیان او ری بدرسر ای‌لنداز 1 ل‌محتشمی بگذعت > ی باو ی‌بود در ۱ آنجانگر دسات» ویرا نپی کرد و گفت : ۱ گرشما این نظر نکنید» ایشان‌این اسراف نکنندی» شماشر يك باشید درمظلمت آن اسراف ». ا<مد بی‌حنیل راپرسیدند ازدیوارهسجد وسرای بکچ کرد کت «امازمین رواباشد » تاخاك نخبزد » اما گچ کر دن‌دیواررا کار هام که آن آرایش بود؟ . وچنین گفته‌اند بزر گان سلف که : «هر کرا حامه تنك و باريكت بود» دین وی تنككتاريك‌بود»وجملهٌ این باب نست که ازحاال بالك‌دستبداردهازبيم آ نکه درحر ام کشد ۱ درچه چبار) ور ع صدیقانست که حذر کنند ازچیزی که حلال بود ؛ و بحرأمی ادا نکند نیز 9 لیکن درسببی ازاسباب‌حاصل شدن آن معصیتی رفته باشد : مثال این آن بو د که بشر حافی آب نخور دی‌ازحو ۳ هط ان ونم بودی »و 3 وهی در راه حج وی ازان حوضیا که‌سلطانسان کنده بودند » و گروهی‌انگور نوورد ندی» تن درجوییر ند بودی که‌سلطان کنده بو دی . و امد ان <نبل اهیت داشتی که درم عجد درزیی کنند ( 8 وی دوست نداشتی 4 2 بر سید‌زد ازدوك گر که در 3 ۳ رخانه سشیند ور اهیت داشن و گنت :گو ر خانه بر ای ۳ ۹ غلامی چراغی افروخت - ازخانة سلطان - خداوند آن خانه چراغ رابکشت‌ودوال نعلین یکی بکسست: مشعلهٌ سلطان می‌بردند» از آن روشنایی حذر کرد که آن‌دو ال را 5 سیرک ورن 5و2 می‌رشت , مععله سلطانی گذر کرد آن زن آزان دوك رشتن بازایستاد تا دران روشنایی دوك نرشته باشد . وذوالنون مصری - همان عسلیه - را بازداشتند در زندان » جندروز ۶ سثه بود ی بار ساکه مریدوی بو د از ر سمان حاال خویش طعامی فرستاد . نخورد » ۳ رن باوی عتات ورد و گفت: «دانستهکه آنحه هن فرستم حلال باشد ؛ وتو کرسنه بودی » چرانغوردی ؟ » گفت : «از آ که بر طبق‌ظا(می بمن سید , وازدست زندا نبان بود این اران حذر کرد که سیب‌زسیدن بوی قوت دست ظالمی بود ) وآن قوت ازحرام حاصل ۳7 باشد . و این عظیمترین درحه ورع است اندرین باب » که تحفیق این نشناسد» باشد که این بوسو سه کشد تا ازدست همج فاسق طعام نحورد » این نه چسین است » که‌این بظالم مخصوص بو د + که وی حر ام خورد وووت وی ازحر ام بود » اما آنکه دیا ون تلا - فوت‌وی اززنا نبود » پس سبب رسیدن فونی تناشک که ازحرام بود . دسری‌السقطای وونل ۶ زوری دردشت با بی رسیدم و گیاهی دیدم گفتم این بخورم ‏ که اگرهر گزحلال خواهم 9 این خواهدبود هاتفی آ واز دک وت که ترا اینجا رسانیداز کجا مد ؟ گفت بشیمان شدعو استغفار کردم » .

اینست درحه صدیقان واشان ندشهبار يك‌درچنین احتباطما کردندی وا 0 ن این بد ل‌افتاده است‌یا احتباط درحامه شستنو 91 بالك بیقین طلب ۳ دن ؛ وا ,شان آن آسان گر فتندی »و بای برهنه رفتندی »واز هر آبی که بافتندی‌طپارت کر دندی ؛ و لیسکن طپار 1۳ ایش بیرون است ‏ و نظاره گاه خلق است؛ اندران نفس را شرفی عظیم‌است ‏ بتلبیس مسلمانی را " بدان مشغول میدارد »و ایرن آرایش باطن ات ی هر واهع است : از ات دشوار باشد ۰ درحه مجم ور مقر دأآن آست وموعدان 0 که هر جه جزبرای خدای تعالی بود » ازخوردن وخفتن و گفتن اهمه بر خود حر امدانند ,و أین‌قوی‌باشند که‌ایشان يك‌همت و يكک‌صفت شده‌باشند » وموحد ۳ اشان باشند . از یی ان (<می کارت کنند که داروخورده‌بود » زن‌وی گفت گای‌چندبر ودر میان‌سرای 4 گفت این‌رفتن‌راو جپی‌ندان ؛ وسی‌سالست‌نامن حساب‌خویش نگاه‌می‌دارم تاجز برای دین <-رکتی نکنم » چون این قوم رانیتی دینی فراز نی‌اید هیچ حرکت ۳ و و او دا و و او و و و هو اه وا و و ه عان و ماو ها وا و و وا و وا اب و وس و او و و مب و لا و ام خر وه و و وا و و وا و و و و و و ام و ما نا و و ۵ سا ۲ اد ار و سا و و ام زج ان و او و وا و و و وک و وا اش و وا و با و و و و او و و و و و و وا ها و و وا و و هو و وت او و و وج دا با و هن و وا اه و۳9 نکنند کون انمقدار ۳2۳ عفل ۷۳۳ تت برحای بماند برای‌قوت عبادت » ورین 1 راه‌دین ابشان بود» وهرچه حزاین بود » همه بر خودحر ام‌دانند . ۱ اینست درحات 2۳ ۳ از آه نبود باری که بشنوی وبدانی خوشتن را و تا دس خویش بدانی ۱ واگر خواهی دردرحه اول ‏ که آن‌ورع اهنا اه باشی » تانام فاسقی برتو نیفتد » از آن عاجز آیی» وچون‌کار بحدیث رسد دهان‌فر اج باز کنی ۵ و سبخن همه از ملکوت‌کویی , و از سن ظاهر که ۳ علم شم ۶ ای داری » رلکه همه خو اهی که طامات وسخناء بات کو: 3 ,ودرخبرست که رسو و ۳ علیه‌السلام - : "بدترین خلق قومی‌اند که تر_ ایشان برنعمت راست ایستاده باشد؛ طعام‌های گون‌اگون می‌خورند» و جا‌هاء گوناگون می‌پوند» وآنگاه دهان‌فراخ" باز کنندو حدیثهاء نیکومی‌گویند» ایزد - سبحانه وتعالی - ما را ازاین فتنه نگاه داراد «منه و توقمقه . باب سبو م در دا ار دن الا ل از سور ٩‏ ام و لژ ود. دن (آن گردهی اجان و نخراند که مال دنیا همه حرام است با بیشتر حرام ‏ وسه قسم شده‌اند : آن‌قوم که احتءاط وورع بریشان عالب‌بوده است ‏ گفته‌اند هیچ‌چیز نخورید» گر نارکا دردشت باشدو 3 ست ماهی وصدومئل ین 2 ۳1 7 هی که ,طالتو شهوت بریشان عالب بو نت ؛ گفته ند 3 ق‌نباید کر 2 آن‌همه هی بایدخورد و ۳3 هی که داعتدال نزدیکتر بودند گفتند آرتهنه نیاید خوردالا بمقدار ضرورت ؛ واين هرسه خطاست ها بلگه‌درست آنست که تحلالی روشنو <رأمی‌ردشن دشبهتی درمیانه میباشد تابقيامت » چنان که رسو ل گفته است - علبها لسللام :«آن کسن که می‌بندارد که ازمال دنیا حرام بیشتر است غلط می‌کند که حرام بسیارست لبکن تشر تشنیتی؟ : وفرقست میان بسیار و پیشترءچنانکه بیمار ومسافرو لشکری بسیارند » ولیکن‌بیشتر ایشان نه‌اند » وظاامان‌سبارند و لیکن مظلو مان بیشتر ند ووجه اینغ(طدر کتاباحیا پشر حو برهان گفته‌ايم ۱ جستجو کردن .

و وا او و و وا و و ۵ ۵ ۵ و وه ۲ ۵ 3 ۵ فا هط ۵ 5 ۵ دح و و و و و و اه دا و و مب ها و و ۵ ۵ 5 ۵ ۵ ۵۵ اب اد ما با اش و و و ها با ها چا و و و ۵ اه و هه و واصل نست که بدانی که خلق‌را نفرموده‌اند که چیزی‌خورند که در علم خدای تعالی‌حاال باشد - که درطاقت س نیاید - بلکه فرموده‌اند که ان خورند که بندارند حلال‌است » وحرامی آن پیدانبود » واین‌همیشه اسان بدست اید. ودلیل برین‌ان است که ۱ رسول ۵ علیها لسلام 2 از مطبره مقر در طپارت کر ده ات 1 وعمر از سبوی زنی‌تر سا طبار گر ده است ‏ وا ۳۹ بشممه بودندی نخوردندی - و لیدخ‌و ردن حاال نیو د تّ وعالب ان‌بود که دسست ابشان بلیدبود _ که جمر خورده باشند ومر دار خورده ت و لیکن چون‌بلیدی ندانستند ببا کی 1 فتتت: و صحابه درهر سر ی 45 رسدندی ) طعام خر بدندی ومعاملت کر دزدی » یا ۱ ن که‌در روز گار ابشان‌دزدور بو ادهندهو خمرفروش‌همه بودند؛ و دست‌ازمال‌دنیا بنداشتنده و «مهر نیز بر ابر تا زنل ۱ ب#درضرورت قناعن‌نکرد ند؛بس باید که بدانی که‌مردمان درحقتو شش فس‌اند : فسم ۳۳ ۹ مجپول بود , که‌از وی نه‌صالاح و نی و نه فساد بچنانکه اول در شهر غربب شوی , روا بود که از هر که خواهی نان خری و معاملت و که هر جه در دست وست ظاهر ات 4 ملک رذست 2 71 :1 ون کف توت ۰ <ر بمعاملتی 1 دلبل حرامی کند باطل نشو د ؛ اما ی ۱ درین توقف کند ۵ 2 طاف. کت کین که صلاح وی داند » ان از حمله ددع باشد 4 دلیکن واحب مود ۰ فسم انکه وی را بصلاح دانی ؛ و از مال وی خوردن روابود » وتوقف- دو ۲ کردن از درع نبود » بلکه از وسوسه بود : وا گر ان دنت توقف کردن نورتجور شو د 4 ان رنجانیدن همعصت بود 2 گمان درل بردن باهل صالاح خود معصیتی باشد. ۱ شم ۱ نکه او را طالم دانی 4 جون عمال ساطاننان 1 و بادا نی ک-4 حمله سوم مال وی یا بیشتر - حرام‌است ؛ ازمال وی‌حذر واحب بود» مگر ۱ نکه دانی که ازجایی حالال است : که‌اینجا ارحال وی علامتی عافریفیت ابش بر نکه 3 عصب ی : ۱ -۹0- لضف قسم آنکه دانی که بیشتر مال وی حلال است » ولیکر ۰ _ از حرام هار خالی نیست قطعا : بدانکه مردی دهتان بود ‏ و پکر عملی از آن سلطان دارد نیز » و یا بازرگانی بود و با سلطان معاملت کند نیز » مال وی حلال بود و روا بود گ4 بر بسشتر فرا گرد ولیکن ۰ حجذر کردن از ورع . مهم ات و کیل ءبدالل4 این المبارك از بصره بوی‌نیشت که : با ای معاملت کر ده میآید که ایشان با سلطانبان معاملت هم ند ۰ گفقت : ۳1 حز با سلطانیان معاملت ندار ند » با ابشان معاملت ین ۱ وا گر با درگ رآن : نیز معاملت فسگنزن روا باشد با ایشان معاملت کردن . قسم آنکه ظالم وی نشناسی واز مال وی خبر نداری» اما اگر با وی پنجم علامت ظلم ببنی » چ-و ن کلاه و قبا و صورت لشکریان » این نیز علامتی ظاهر است : از معاملت ایشان حذر باید کر دن :ا نگه که بدانی که ۷ مال که‌بتو می‌دهد از کیحا میارد .

سم کسی که با وی‌علامت ظلم‌نبینی » ولیکن علامت‌فسق بینی با ششم حامه دبا بوشد یا ساخت زر دارد ‏ و دانی که شراب خورد و در رنان نا محرم نگرد » درست آنست که از مال وی حذر کردن واحب تباید ) که این " مال را حرام نگرداند ) بیش ازین تباشف که گویند ک-4 : چون این <لال دارد » باشد نیز که از<-رام حذر نید ۰ و بدین حکم نتوان کرد بحرآمی مال وی » که هیچ کس ازممصیت معصوم نیست و بسیار کس -بودکه ازمظالم حذرکند » ارچند از هت جر تکنتا, این قاعده در فرق میان حلال وحرام نگاه باید داشت : چون این نگاه‌داشت اک حرامی خورده که وی نداند» بدان رد نمود » همچنانکه نماز بانجا است روا نبود » ولیکن ۳3 نجاستی باشد که وی نداند بدان ماخوذ ‏ نمود ) تاا گر بس آن بداند » بر يك قول قضاء نماز واحب نشود» که رسول ‏ علیه السلام - در یا نماز نعلین رد کرد و نماز از سر آغاز تک رق ,و گفت : چبر ول مرا خبر داد که آلوده است 1 زا ۳ ح ۵ وا و اج اج ۵ و اد و دا و و و و وج و و و و وک و ۱ و وس ها هه و و ده و و و وس وس و و ان و و و و 9 ۵ ۵ ۵ و و و دا ما ۵ ها و و و و چا اه و اه وا و و و دا تا و ۵ ۵ و و وا و و وه و ۵ ۵ اف هم و ۳5۵ ۳ ا که کفتیم ك_ : «ورع از آن مم تا اگر چه واحب تست 6 شاید ک-۵ سعّو ال را از کجاست ‏ بشرط آن که از آن رنجی حاصل باید » اگر آ نکس ازسئوال وی بخواهد رنجید » سژال حرام بود؛ که ورع احتیاط ات ورنجانیدن حرام » بلکه بایث تلطف کند و بپانه آردو تهورد» و ۳1 نتو اند و رنجور نشود » و ۳ از 9۳ دیگر بیر سی که ممکن باشد که بشنود » حرام بود : که این تجسس بود وغیبت و کمان بد واین همه حرامست » سرای احتیاط مباح حلال نشود . رسول - علیه‌السلم - مپمان شدی و نبرسیدی» الا <ایی که سیب شبرت‌ظاهر بو دی » ودر ابتدا که‌درمدننه شد أنچه ببر دندی‌سرسیدی که هدیه است با صدقه » بر ایآ نکه‌جای شت بو د, واز آن هیچکس رنحور نشدی . وبدانکه اگر دربازاری مال سلطانی طرح‌کنند ۳" با کوسپیدغارتی افتد ؛ وبداندکه بسشتر مال در آن بازارحرام است » باید که نخرد» تا نگاه که سژال کند و بپرسد که از کجاست واگر ببشتر حرام نباشد روا بود» ولیکن سوّال ازورع میم باشد . باب جها رح درادرار ِ" سلطان و سلام آردن برایشانو [ نچه‌از مال ایشان عللال باشد ستدن بدانکه هرجه دردست ساطانیان روز کار است» که‌از خر اج هسلما تان‌ستدها: با اژمصادره ۳" ورشوت ؛ همه حرام است ‏ و حلال در دست ایشان سه مال است : مالی که بغنیمت از کافر آن‌بستانند ‏ وبا بگزید از اهل دمت چون بشرط شرع‌ستانند» یا میراثی که اندر قشت امشان آفتد » از تن که بمیرد وورر وارئی نباشد بیان مال مصالح را باشد » وچون روز گار چنانست که مال حلال نادرست » وبیشتر ازخراج و مصادره اسن ؛ نشاید از بشان هیچ چیز ستدن » تا ندانی که‌ازو جه‌حالال‌است» اما از غذیمت بااز گزید با از تر کات!

وروا باشد که نی نیز ملکی احیاکنده ات ویر حلال باشد » ول لیکن گن مزدور به تا ۳ داشته باشد » شمرت بدان راه‌اید ) اگرچه < رام‌نگر دد ؛ وا کرضیاعی خر ددردمت‌هم ملك‌وی ,اشد ؛ و! مک چون با ازحر ام طرح کردن : بزور تقسیم, کر دن و فر و فروختن ۰ حقوق ماهانه - مواجب ‏ شهر یه ضبط کردن مال مردم . جمم تر که : میرات ۰ (ه) کاز گر بیمزد . ۲ -۲۹۸- پبپبپ۰بپبپبسسسسسسصسص۳سسسسسسسس۳۳««سحسسب را گزارد 9 بدان راه باید :‏ هر که ازسلطان ۳9 دارد 5 ر برخاص ملک وی دارد 4 جند نکه دارد رو بو ۵ » ۳۷ برثر کات ومال مصالح بو ۵ » <اال نباشد تا نگاه که این کس چنان‌بو د که‌مصلحتی از ان‌سلمانان دروی بسته بود» چون‌هفتی دفاضی ومتولی ووف وطبیب 4 ودرجهله کسی که بکاری مشغول بود کهخبر آنعام بو ۵) وطلیة علم درین شريك باشند 4 ۳ نیز که درژ بش بود واز کسب عاحجز بود» ویر مر حق باشد درین » ولیکن اهل علم را ودیگر نر 4 این دان شرط روا بود که با عامل وبا سلطان دردین هیچ . مداهنت ۲ زکنند ۸ وبا ابشان در کارهای باطل هیج موافقت نکنند » وایشانر برظلم 8 گنه نون ۰ بلکه نزديك ایشان نشو ند؛ واگر روند چنان رو ند که شرط شرع است ؛ جنانکه شرح کرده ید . بدانکه علما را نقی علما را ۱ سااطین وعمال : سه حالست : حالت اول _ آانکه نه نز ديك ابشان شوند ونه ابشان بنزديك وی شوند : و سالامت دین‌درین باشد ۲ وا لت دو ) - آنکه بنزديك سلطا ن شوند 2 بر شا ۰ ن سالام کنند ۳ 4 و این دز ۱ شر بعت مدموم ات عظیم 1 ر صرودنی که بو ۵ + که رسول - علیهالسلم صفت‌آمر 1 ظالم میگفت : رکفت : «هر که ازا,شمان‌دوری حوید رهست ؛ ؛ و هر که با ابشان م در دنا افتد ۱ وی‌هم از یشان است» » و گفت 2 لر اون من سلطانان ظالم باشنداهر ۱ 1 بردروغ وظلم ابشان اعضا کند 0" وراضی باشد از من ارت 1 ویر بحوصض هن‌در قیامت راه نسیت 5 و گفت:«دشمنترین ءلمانز دخدای تعالی علماعا ند که بنز ديك ا مرا شو ند 15 و گنت تردن امر نانند که بنزدبر علما شو زد 1 و بددر دن علما ‏ نانند ۱ که بنزدبك امیر ان شدند». و گفت : « علما آمانت‌داران بیغمبر ان‌آندتا با امر امخالطت نکنند ‏ چون کردند خیانت کردند در امانت ‏ ازایشان حذر کنید ودور باشید » . و ابوذر گنت مر سامه را که : «دورباش ازدر گاه سلطان که ازدنباوی ویو وت 0 لا ریادت ۳ از دبن نو بشو ۵ ) و گفت ۳ "دون تب وادی ات و۸ ۹۹ و ۵ ۵ ۱۵ و ۵ ۵ و ۵ و و ۵ و و 6 ۵ اج چا و و هک و و و اف ۵ ۵ و و و و و بو ۵ وا 8 ۵ ۵ و ان و و و و و و و جوا او و او و وا و و و و ار و و و و و و ما و و و او و او و و ۵ ۵ و و و وا و و و و ون و و و و ده هیچ کس در 1 نحا نشود 9 علماء که بز بارت سلطانان شوند ». و عرادة بیالصامت می گوید:«دوستی علما وبارسایان امرا را دلیل نفاق‌بوده و دوستی ایشان‌بانوانگران دلیل ریا بود .

والی مسعود ورگ " رضی‌اله عنه که : رد باشد که بادین درست بر ساطان ردددبی‌دین برد ند 6 » گفتند : 9 زه؟ ۳ گفت: « رضای بشان‌حویدبچیزی که سخط خدایتعالی در آن باشد» . فضیل می کون که «بخدای که‌همچند نکه عالم بسلطان نزديك می‌شود :ازخدای‌تعالی‌دورمیشود» و وهب بن هنبه و بد که : «اين علماء که بنزديك سلطان می‌شوند » ضرر ایشان بر مسلمانان‌بیش است‌ازضرر مق مر ان( و ه<مد ی سلمه‌می گو ید که:9 هکس بر نحاست آدمی نکوتراز آنکه عالم بردرگاه سلطان». فصل - [ هو صیام ای نز + د راك ال ,ظاا لمان با ن‌گهسیت این تشدیدها [ نست که‌هر که بنزديك سلطان شد » درخطرمعصیت افتاد اما در کردان واما در گفتار واما درخاموشی ؛ واما دراعتقاد : آما «عصیت کردار آن بود که : غالب آن بود که سرای ایشان مغصوب بود ‏ و نداید تا دزن ۱ فا کل درصحر و دشت باشد خیمه وفرش ایشان‌حرام بود» نشاید درشدن وپای بران نادن؛ وا گربمّل درزمین «یاح‌بود - بی‌فرش‌وخیمه- ۱ ۳3 خدعت کندوس فرو د آوردظالمیر انو اضع کر ده‌باشد ؟ این این 4 بلبک4د ی بت کی ۱ ه رکه توانگری را تواضع کند ۱ جه طاا م نبود - برای و انگنق وکا- دوبپراندین وی بشود؟ بس حزسلام رواننود ؛ اما دست بوسه دادن و بشت‌دونا کردن وسرفر ود وردت. ۰ این همه نشاید » « که سلطان عادل را باعالم را با مت را که سیب دینی هستحق تو اضم بود . و بصی ازسلف مبالغت کر ده‌اند» وحواب سلام ظالمان نداده‌ا ند » تا استخفاف کر ده باشندبرایشان بسیب طلم ۱ ۱ اما هعصیت در کفتار بدان بود که ویر وعا کند و گوید مثلا : « خدای ترا زندگانی درازدهاد , و بما ارزانی داراد» و امثال این »» و اين نشاید ؛ که رسول هی گوه ید - علیهالسلام - : «ه رکه ظالم رادعا کند بطول بقا؛ دوست داشته باشد که قمار بازان . . ۰ ی ۲ و ۵ سا ها و ان ۵ و وت و و وا او د وا وا وا وا ات اب دا مخ ها تا ها ها هه و و تاو واه و او و و سا و سس جع و وا هام هام و او فا اد هو و اد ماه مایخ داوم وا دا هد ومد ما و همیشه در زمن ۳۳ باشد که خدای را تعالی و میکند » پس هیچ دعا وثنا روا نباشد مکر گوید : « اصلحك الل4 او و فقك الل4 للخیر ات » او طول) 4 عمر له فی‌طاعته ۰۰۲۱۱ وچون از دعا فارغ شود » غالب آن بود که اشتیاق‌خویش بخدمت وی باز نماید » و گو ید که : هميشه میخو اهم که بخدمترسم: اگر این اشتیاق دردل ندارد» دروغی گفته باشد و نفاقی کرده - بی‌ضرورنی . » واگردر دل دارد » هردلی که‌بدیدار ظالمان‌مشتاق بود . از نورمسلمانی‌خالی باشد» بلکه هر که خدایرا تعالی خلاف کند » بابد که دبدار وی را همحنات کاره باشی که ۳ خلاف کند ؟ وچون ازین فارغ‌شود ثنا گفتن گرد بعدل وانصاف و کرم و آنچه بدین ماند » دایر ازدروغ و نفاق خالی نبود و کمتر نن آن باشد که دل ظاامی او 3 ده باشد » واین نشاید ؛ وچون‌ازین‌فار غ شود » غالب آن بو دکه آن‌ظالم محال هی 3 ید ؛ و ویرا سرمی‌باید درجنبانیده تصدیق باید کر د : 9 این همه معصبت است .

آمامعصیتخامو شی آن‌باشد که درسرای وی‌فرش شاف و بر دیوارصورت برند» و بای حامهُ ابریشمین سل وانگشتری زر بنو کوزه سیمین نید » و باشد که از زبان وی فحش شنود ودروغ شنود » ودرین همه حسبت واجب بود» وخاموشی نت نزن ۱ وحولن‌تر سد ازحسیت معذور بود ) ولیکن درشدن‌بی‌ضرورتی معذور نماشد: که نشناید بی‌ضرورتی در جابی‌شدن که فعضست 3 وحسیت نو آن گر د‌. ۱ آمأمعضیت دل و اوتفاد آن بو د کهیو ی مبل کند ؛ وویر دوست‌دارده» وتو اضم و ی‌اعتقاد کند » ودر نعمت‌وی ح د» ورعیت‌وی دردنیا بحنید . رسو لمی کوید -عله السلام- :« بامهشر الم‌هاجر بن » در نز ديك‌اهلد نباه‌شوبد » که برروزی که خدای‌تعالی داده است‌شما راخشم گبرده . وعیسی-صلو ات الهعلیه می گوید «درمالایندنیمنگرید که‌روشناگی دنبائی‌ایشان » شیرینی ایمان ازدل‌شما بیرد . » ۱ س از بان حمله باید که‌پدانی که در نز درك ه, طالم شدن رحصت نت مگر - ردو عذر : یکی آ نکه فرمانی باشد از سلطان - بالزام که 1 فرمان نبری یم آن باشد که بر تحانند ِ باحشمت‌سلطان باطل‌شو د ورعت دلیر ۳ دند ) دیگر در 1 رکه بتظلم‌شو د خدا ترا براستی آرد ؛ یاینمک و کاری کامیابت سازد ؛ باخداو ند غمر تر در فر مانبرداری خودش دراز کند. ۱ س۱ه ۳ کم هیک 6 رن ام روصت رح ی ی کم و کر پر و مر رد ماما ار ی مرت ۱ هن رن رد اج دق ۱ ذرخق خویش ؛ ؛ یاشهاعت درحق مسلما: ی » آندرین رخصت بود ؛ بشرط ۱ آرک دروغ ی بدو ۹ بد و تصدیجت ذرشت بار ی د و فرسد » نصیحت بتلطف باز ۳ د‌ و ۳1 دار ند که بول نباشد » باری‌از ثنا ودرو غ گفتن حجذر کند . و کس باشد که خود راءشوه‌دهد که من بر ای‌شفاعت می‌روم » واگر آن‌شفاعن دیگری ۳ ۵ ,ا دیگری راقیول بادیدار ا بدرتجورشوت واین‌نشان آ نست که بصر ورت مشود . عا لت سیم ت اک ديلك سللاطین نشو 3 لیکن سلاطین نز ديك‌وی آ بند» وشرط این آ نست که اسلا وه حواب دهد واگر ا کرام کند وبر بای‌خیزد روا باشد. که آ مدن‌وی کرام علمست وبدین‌نیکویی مستحق ا کرام است؛ چنانکه برظلم مستحق اهانت است ؛ اماا گر بر نخیزد وحقارت دئبا بماید اولیتر بود» هیر که نان که وبرا بر نجانند » باحشمت سلطان درمیان رعیت باطل‌شو د ؛ وچون بنشیند سه‌نوع نصیحت واحب‌شود : یکی راکنا چیزی می کند که‌نداند که حرااست تعریف ‌" کند ؛ ودیگر انکه ۳ جبزی می کند که بداند حرام است ؛ چون ظلم وفتق: تخوف کند و بنددهد و ۳9 بد که : لت دنما بدان نه ار زد که ها وت ۳ ت‌ بدان بزیان آید ۰ و آ نحه‌بدان ماند» سیم آنکه اگر وحمی‌می دا نددرمر اعات‌مصلحت خلق - کموی‌از آن غافلست -اگر بداند که قبول‌کند » بر آن تنبیه کند ؛ این هرسه واجب‌است بر کسی که سلطان بنزديك‌وی‌شود : چون‌امیدقبول‌بود » وچون‌عالم بشرط بود» سخن‌وی‌ازفبول خالی‌نباشد» اماا گر بردنبای‌ایشان حریص‌باشدوراخاموشی و لیتر کمجز از 1 نکه بروی‌خند‌ند فابدٌ و دریگ رگ مقانل بی‌صالح گو ید که: نز ديك حماد و سلمه بودم بودر همه خانژوی‌مصحفی بو د و حضیزی وانیانی و مطپره 4 ۳ در بزد » گفتند محمد بر سامان ۸ خلیفه روز کار ۳۹۳ و سست و گفت: ازچه‌سب است که هر که ترابینم درون من برهمت شود؛ گفت : از آ نکه رسول - علیه‌السلم - گفته - است : « عالم که مقصود وی از علم‌خدای بود همه ؟ س از وی بترسد » و چون مقصود وی ازدنیا بود ؛ وی از همه بر سی؟

1 س‌جمل‌هز ار دزم دز نم بیش او نهاد رکفت : : این درو جپیه صرف سکن » گفت : بر 22 بخداو ندان ده 4 ند کنن خورد که 0 این ارمیراث حاال بافته ام ,گفت :مر آبدین حالت‌اول ودومدرصفحه ۲۹۹ گذشت . تعربف کررن : شناساندن ۰ تر‌سانیدن . 5 ۳ معاملات قاعت تست کفت ۰ قسیمت وتان 0 کنات : باشد که به‌انصاف قسمت کنم رم ۱ و کسی گوید انصاف نگاه و و بزه کار گردد 4 ادن نیز نخو آهم»و ۱ ن‌از وی استد. حال وسخن علما باسالاطین جمین بو ده است 1 وجون‌در نز درك اشان شد ندی )4 چنان‌شدندی که طاوس شددر نزديك هشام بن عیدالمك که خلینه‌بود : چجون شام یه هید ای فا » کسی از صحابه نزديك‌من ۱ رید گفتندهمه مرده‌اند گفت ازتابمین طلب کنید 4 طاو س رانزديك‌وی اوردند جون‌در شدنعلین ببرون کرد و گفت: السلام‌عليك با هشام ‏ گن ۵ باهشام سس هشام خشم‌کین شدعظیم»و قصد ان کر د که‌اوراهلاك کند » گفتنداین حرم‌رسول‌است علیهالسلم ِ ۴ : مرداز بزر گان علماست 4 ادن نتوان کرد : بس ِ ای طاوس ‏ این بحه‌دلیر ی کردی ؟ گفت‌چه کر دم؟ خذمو یز بادشد؛ گفت : «چپار بر لادب ور دی : یکی ۱ که نعلین بر کنار سباط هن سرد ن کر دی و ۱ بن نزديك اشان‌زشت بود که‌پیش ایشان باموزهو نعله ۰ اشست وتا کنون درسر ای خلفارسم این بوده » ودیگر آ نکم وا وشن ۱ متی » ودیگر آنکه در مش‌هن سشی بی‌دسنوری ؛ ودست من بو سه ندادی» طاوس ۳ ۰ «اما ‏ که نعلین ببرون کرده‌بیش نو 3 هررور پنج‌بار پیش‌رب‌العزه که خحداو ندهمه ات بیرون کنم 2برمن خشم نگیرد؟ و اما ۱ نکه امرالمومنین نگفتم 6 ان بود که همهم دمان بامیری‌توراضی نه‌اند » ترسیدم که دروغی گفته باشم واماانکه تر ابنام‌خواندم بگتیت نیخو ندم»خدای تعالی دوستان‌خود رابنام‌خوانده‌است . کشت ۳ داوه وبا اجبی و با عدسیی »دشمسن خودرا توت خواند . گفت ثبت بدا از هن ۷ ؛ اماانکه دست بوسه ندادم » از امیر المومنمی علی و ضی للاعنه - شنمدم که گفت :روانیست دست‌هیج کس رابوسه دادن ؛ ۱ ر دسترن خو رد س بشووت ودست‌فرزند بر <مت ِ اما نکه سس نو بشستم از امیر المق‌منیی علی -رض العنه ی : هر که خو اهد که مر دی‌را بیند از اهل دورخ "کو در مردی ن ر که نشسته باشد ودریش وی قومی بر بای استاده » دشام راخوش آمد گت : هرا ایئدی ده کفت یهار علی ِِ رصی رد عده تس ی و شنمدم که کفت :+ « در دورخ ماران‌اند ؛ هر ت ی چند کوهی ؛ و کردم ات هر )۱( شکسته باد دودست ابو لپت ۰ ۳ ات لف‌ و و او و و وج اواج دا اد و و و و و و و و و و وج تا و و ام ۵ و وا و و و و و و ۵ و و و و ۵ و وا دا و دحا و و ها و اه هد سا و و ها و و و و و و و و سا و ها و و و و و سا ۵ اه ها و و و و و وس و و و ات او ها و و سر سا مسا جرد شتری 4 میجد ر امیری اند که با ارعیت وش ءدل نکن 4 این یگفت ۳ بر خاست وبرفت. ۳ سلیه‌ان ان عید (م‌للگ خلفه رود » جون یف مد له زس.

ثد » بو جار م را که از بزر گان علما بودیجو ند و باوی گفت ۰ «چ4سیب‌است که ماهر را کاره‌ایم» 4 گفت از آنکه دنباا بادان کر دید و آخرت خراب : وهر کر از آ بادانی بویرانی‌برند بر نج‌باشد بگفت ۳ «حال‌خلق‌چون خواهد رو د چون‌ بش خدایتعالی شو ند ۹4« گفت : «ما نیکو کار 4 چون کسی‌بود که از سفر باز ۱ بل بنز ديك عزیز ان خوش رسد » آما ند کار جون نده کر بخته‌باشد که اورا بارزژ و هپر بیش خداو ند در دب ‌ گفت کاشکی‌بدا نسممی که‌حال من‌چون‌خواهد بود؟ » : گفت : خودرا برفر ۱ ن عرضه کن زابدا ۳ که‌درقر آن رل ان الا ثر ار (فی وم وان الفعار (فی چیه » گفت ۰ "بس‌رحمن‌خدای کی شود :۴ » لس 4 «آن ر حم4الله قر یب من (م<سنین - نزديك بودینیگو کاران»و سخنعلماء دین باسال(طین چنین بوده ات ۰ وعلماء دنبار سین باایشان اردعا ۳ بو د ۹ ودرطلب آن باشد که چیزی‌گویند که‌ایشانر! خوش ید ؛ وحیلتی درخصتی جویند تا مراد ایشان حاصل‌شو د. وانکه بنددهند مقصود ایشان قبو لافتد » و نشان آن بود که اگر بنددیگری دهدایشانرا حسد‌آید . 9 صفت که باشد نادیدن ظالمان او لیتر: با ایشان مخالطت نباید لد دن ‏ و با کسانی که باایشان مخالطت کنند هم نباید کردن » وا گر کسی قادر نباشد بر آنکه با ایشان مخالطت نکند- تا نگه که زاویة نگیرد" واز دیگران نبرد - باید که اوه گیرد ومخالطت با م۵ در باقی کند 5 رسول می گوید ت علیه السلم ت «همیشه‌اینامت در کنف حمایت باری باشند » تا نکه که علماء ایشان بًامرا مخالطت نکنند» ؛ و در حمله سیب ساد رعمت ازفساد ملو أد دسلاطین بو د ؛ وفساد الاطین ازعلماء بو د ‏ که ایشانرا اصلاح نکنند وبریشان انکارنکنند . فصل - در در ار مسرزدن مال از ماطان ۱ ۱ اگرساطانی مالی بنزديك عالمی فرستد » تاتفرقه کند برخبرات» اگرداندکه ندرستیکه نیکان‌در نهمت باشند ؛ وبدکاران دردوزخ ۰ زاویه گرفتن» گوشه گنری. انوو۱. ۹ نام داب وا و اه و هد وم ماو او ها اد و و و ده دا و و و وا وا دواد او و وا دا ماخ و و و و و و ۵ ام و و و او و وا و او ما و ام و و و و هه شاخ و و و و ها و و و و ها و او و و و و اس ماو وا و و و اد و و او و نس و و و وا و هو و و و و دا و و ی اه اد 7 ۱ مالکی است معین » نشاید که تفرقه کند ان تاک نددهد؛و ا گر مالك بدبدار نیا ژ 5 . گردهی ازعلما امتناع کر دها ند ازستدن وتفرقه کردن , و نز ديك‌ما او لیتر ۱ ۷" بود که ازشان ستاند وتفرقه کند برخبرات ازدست اشان رن شود والت ظلم ایشان نگردد » وتا درویشانرا راحتی بود »که حکم اين ال نست 4-5 بدرویشان بای داد 4 ولیکن سیف شرط بود : شرط اول -آنکه بسب ستدن وی ساطان اعتقاد نکندکه مال وی‌خودحلال است ؛ 98 وی نستدی : که نکه دلبر گردد هت ح<رام ؛.