Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)
و-وم موسی - علیهالسلم بت قز گفتندکه ازخدای تعالی بیرس نا آن چیست که خدنودی وی در نت تا آن کنيم ۲ وحی آمد که از من خشنود باشید تا 4 خشنود باشم وحی آمد زد او۵ - ال که او لیاء مرا با اندوه و نیایت کارست ۰ 7 حلاوت مناحات من در دل ایشان بیفزاید » با داود من از دوستان خو: ش آن دف شت دارم که روحانی باشند : ۶ مهیچچیز نخورند ودل درهیج چیز از دنبا نبندند » و گفت رسول خدای - صلو ات له علیه - که: « خدای تعالی می گو ید : ه م آن دا ی گ4جز من خدای نیست : هر که بر۶4 من صبر نکند و 3 ۳4 بجای نیاردو بقضا هنبراضی نباشد » اورا گویخدای دیگر طلب 1 ۰ و گفت : « خدای تعال ی می گوید تقدبر بگر دم و تدییر کر دم وصنع خویش #۷ بکر دم و بر چه خواهد بود حکم کردم 4 هر ۵5 رات رصاء منویر است ۱ «ر که تدتدت خشم هنویر ۳ ۱ ۳ نوحه وزاری کردن . -0۷۰- ر کنچپار) که مرا بیند » » و گفت : « خدای گفت : خیروشر بیافرربدم » خنك آنکه او را برای خیر آفریدم 2 بردست ری خیر آسان بکرد » ووای بر آنکه ویرا برای شر آفرید ۳ بردست ری شر آسان بکردم » ووای بر آنکه گوید چرا وچون ؟ ویکی از اثبیا پیت سال ۳ ۳ و بر هنگی ومحنت سیار مبتلا بود. ودعا میکرد اجابت نود » وحی آمدکه بیش از آ نکه تن و زمین آفریدم نصیب تو از قسمت و تقدیر من آين بود» میخواهی که آفریدن آسمان وذمین وتدبیر مملکتبا سرشوم برای تو و آنحه حکم کر دهام بدل کنم تاآن بود که تو خواهی نهآن بود که من » و کار چنان بودکه تو دوستداری نه چنانکه من ؟ بعزت من ۳ این نیز دردل تو بجنبد نام تو از دیوان نبوتمحوکنم . و انس میگوید : پیستسال خدمت کردم رسول را صاو ات الهعلیه که هیچ جیز را که بکردم نگزت که چراکردی و آنکه نکردم نگنت که چرا نکردی » لکن چون با من کسی خصومتی کردی . گفتی کها گر هنت ور ده بودی کر ده آمدی . و وحی آمد بداوف علیه اسلم که : با داو د نوخو اهی ومن خواهم » ونبود الا آنچه من خواهم اگرتسلیم کنی بآ نچه من خواهم کفایت کنم آنحه توخواهی» و انگاه نبود الا آ نحه من خواهم . عمر بن عبدالعز یز گفت :شادی هن در ا نست که تقدیرست تا تقدیر چه بود + و گفتند ج4 خواهی ؟ گفت آنجه وی قضاکر ده است . ا! -ی مسعوث گو ید : ۳ خورم دوستردارم از آنکهچز ی که بو گویم کاشت بودی باچیزی که نبود گویم کاشك بودی . و یکی ازعباد بنی اسر الیل حید بسیاز 3 د در عبادت روز کار ی دراز» بس بخو اب دید که رفیق نو در برشتفلان زنست » پس ویراطلب کرد تا عبادت بیند ازوی» نه نماز شب دید و نه روزه روزمگر فرایض گفت مرا بگویکردار نو چیست گفتاینکهدیدی» تا بسیاری الحاح کرد آخر یادآورد و گفت يك خصلتکی درمنست :که اگر دربلا وییماری باشم نخواهم که در عافت باشم واگردر فتابباشم نخوا که درسایهباش وا گردرسایهباش نخواهم که در آفتاب باشم ۸ و بدانچه و ی کند راضی باشم » عابد دستبر سرنهاد و گفت این خصلت؟
ی تقینت که خصلتی بر کست ۱ ۵۸۰ و ۵ اي و ما و ۵ 5 و ۵ 5 را ۵ ۸ 0 ۵ ۵ ۵ ۱ ۵ 5 اس و ۵ ۵ 5 8 که اه اب ۵ ها ۵ و خر ۵ ما و رب و و و و 0 ۱ ۱ ۱ ۵ ۵ 3 و ۵ ۵ 8 ۱ 3 ۵ سم بدآنکه گروهی گفتها ند که رضا ببالا و انحه بخلاف هو باشد ممکن نت بلکه نغایت آن صبراست » و این خطاست ؛ بلکه چون دوستی غالب شد رضا بخلاف هوا ممکست از دو وحه: یکی آنکه چنان مستغرق ومدهوششودبهشق که ازخود گاهی مایت ) چنانکه 7 حنك چنان بخشم مشغول شود که از حراحت دردنباید و باشد که حراحت رسد حور ندارد تا چون بچشم سیتث ) ۳ درخدمتی میر ودو خار دریای وی میشو دأ گاهی نیابد» وچون دل مشغولشو دا گاهیگر سنگیو تشنگی بشود » وچون این همه درعشق مخلوق وحرص دنیا همکنست چرا درءشق حقتعالی ودوستی آخر ت ممکن نیست ؟ ومعلوهست کهجمال صورتمعانی در باطن عظیم تر ست از حمال صورا؛ ظاهر که بحقیقت پوستی است بر مز بلهای کشیده » و چشم بصیرت که بدان جمال باطن دریابند روشنترست از چشم ظاهر که غلط بسیار کند : تایز را را خرد بینئد و دوررا نزديك وحه دیگر آنکه الم دریابد ولکنچون داند کهرضاء دوست وی در آست بدان راضی باشد چنانکه اگر دوست ویرافر ماید که ححامت 1 با داروی تلخ خور بدان راضی شود درشر که رضاء دوست حاصل کند . یس هر که داند که رضاء حقتعالی در آنست که با نحه با وی کند رضا دهد و بدرویشی و بیماری وبلاصیر کند 4 راضی شود » چنانکه <ر بص دنم بر دئج سر و خطر درباو کار هاء دشخو ار راضی بود . ومحبان بسیار بدین درحه رسیدهاند : رن 3ح۰و صلی را ناخن بشکست که سفتّاد بخندید» گفتند در دنیا فتی ؛ گفت شادیژو اباين أگاهی درد پبرد . سهل آستری علقی داشتی دارو نکردی گفتند چرا دارو نکنی + گفت ای دوست ندا نی که زخم دوست دردنکند ؟ <نیل گفت سری سقطی ر اکفتم کهمحب الم باید ؟ گفت نه گفتم وا گر ۳ بز ند ؟ گفت نه و 13 هفتاد ضر بت از شمشیر بز نند . ویکی ول : هرچه وی دوست دارد من دوست دارم و اون خواهد که در دورخ شوم بدان راضی باشم و دوست دارم . ۳ هی گوی-د : ؛ 9 در رد اد هزار جوب بزدند که ستان نگفت » کنتم چرا بانگ کرو ؟ گفت معشوق حاضر بود ون بد گنت گر هعشوق مپین را بدیدی چه کردی يك نعره بزد وحانبداد. (شر می گوید » در بدایت ارادت بعبادان میشدم» مردی را دیدم مجذوم دیوانه بر 4 9٩ ر کنچبارم كت تمرم ون زب ببس سصسصسصسصسصسصسصسصسصسصصسصص«پپ«سس ۰ ه۰۰ اسب ص۳۳ زمین افتاده ۳ گوشت وی میخوردند؛ سرویبر کنار گرفتم و برویرحمت کردم » چون با هوش آمد گفت ت این کدامفضو ۳ است کهخو بشتن درمیان من و خداو ند من افگند ؟ ودر قرآن معلومست که آن زنان که در بوسف هی نگرید ند از عظمت وجلال وی دست ببریدند وخبر نداشتند . ودر مصر قحط بود » چو نگ سنهشد ندی بدیدار یوسف رفتئدی کت ی فراموش کردندی » این اثر جمال مخلوقیست اگر حمال خالق کسی را مکشوف ف شود چه ععب اگر از ِ" بیخبر شود ؟
عردی ۴ د در بادیه که هرچه خدای تعالی حکم کردی فد تی خیردر ات ۳ وافت پاسبان رحل وی بود وخری که بار بروی نهادی وخروسی که ايشان را بیدار _ دی» گرگی بیامد وشکم خر بدرید »گفت خیرت ؛ و سك خروس را بکشت گفت خیرت وسك نیز پِّ دیگر هلال شد ؛ گفت خبرت » اهل وی اندوهگن شدند و گفتند هرچه هیباشد تو گوگی خیرت » این چه خبرت باشد که دست وبای ما این بود که هالاك شد ؛ گفت باشد که خیرت درین باشد » بس دیگر روز بر خاستند هر که گرد ایشان در بود همه را دزدان کشته بودند و کالا برده بسیب آواز خر وخروس و سك وایشان را باز نیافته بودند » گفتدیدی که خیرت خدای تعالی ك۳ ند ند :! و عيسی علیه لسلم - بمر دی بگذشت نابینا ومجذوم وهردو جانب وی مفلو ج و دست وپبای نه , ویگفت شکر آن خدایی که مرا عافیت داده است از آن بلا که خلق بسیار در آن مبتلایند » عیسی گنت چه مانده است که تر از آن ءافبت داده است گفت بعافیت ترم از کسی که در دل وی آن معرفت نیافرید که دردل من » پل دست بوی فر ود ورد ۳ درستدنیگوی روی شد و با عیی بهم صحبت کر دمداتی وعبادتمیکر ۵ باوی . و شبلی را در سمارستان باز داشته بودند کهدیوانه نت1 قومی در نزديكوی شدند » گفت شماکیستید ؟ گفتند دوستداران تو ۱ نگ در ایشان انداختن گر فت» بگربختند " گفت دروغ گفتید گر 4 بر بلاک هن صیر کردید ۱ سا 1 دوا منأقضی رضا رت / گردهی گفتها ند که شرطظ رضا ات که وعا نکنی و هرجه نءست از خدای نخواهید وبدانجه هست راضی باشید وبر معصیت وفسقانکار نکنیدکه آن نیز قضاء ۱ 1 اه ی اه ها داد و و اه ها ۵ و ها وا 8 دوجو وا دسا ها اس سا ها ها ما ام اد ها ها ما ۵ مه و ها ۵ و هش هس مخ و و و ماج جع بل مد و مه هد ها هه و شخ اد ود و هه هک هه و و اد ام و ما مس و هه ام اه و ۵ و هد داد و و و خدای تعالی ای که با وبا و بلا نگریزید که این گریختن بود از قضْا واین همه خطاست : اما دعا رسول - صلو اتالنه علیه کر دهاست و گفته که : « دعا مخ عباددنست »۰ و بحقیقت آن سبباست که در دل رقتو شکستگی و نضرع وعجز وتواضم والتحاء بحق تعالی ,دید آید » این همه صفات محمودست وجنانکه خوردن 1 تا نشنه نشود و خوردن نان 7 نشود و بوشیدن حامه تا سرما دفع کندخلاف رضا نیو دیسدءا کر دنتا بلابر ودهمین؛ باشد» رکه ه رچه آ: نراسیبی ساختند و بدانفر مودهمخالف آنفر مان بر خلافرضابو ی »امارضادادنبمعصست ی نه روا بو دو از آننبی آمده استو گفته که ۳ که بدان رضادهداندران شر يك بود ۲ و گفته است ا؟ ربندهای را بمشرق بکشند کسی بمغرب ,دان رضا دهد اندران شر؛ وت ۰ سس ه هر چند که معصیت فضّاء خدایتعالی است و لکن م ویر ادوروست : یکی تابندهداند که بن باختبازو ست.
و نان نست کهویههقو ح( <فستو نی ۳ بداند که مضاو تقدیر حقتعالی است» بس بدانوجه کهقضا کر دهاست کهعام از معصیتو گفر خالی نیاشد بدین رضا باید داد » اما بدان وحه که اختبار بنده است وصفت و ست ونشان آنست که دای تعالی وبر دشمن دارد بدین رضا نباید داد و این متناقض نبود : 1 ار وت را دشمنی بمیرد که نیز دشمن دشمن او بود هم اندوهگ. من شود و 3 ۱ شاد » ولک. ن بوجبی اندوهگ من شود وبوجهیدیگر اندوهگ ن نشود» و متناقض آن وقت بود که هردو از يك وحه بود» وهمچنیرن از اه ی که معصمت عالببودمپم است گریختن » چنانکه گفت : « اخر جنا میهذهالقر بهالظالم اهلها ». وهمینه سلف آزچنینشهر که معصیتسرابت کندو گر نکندعقو بت آن سرایت کندچنانکه گفت « و اتقوافتنه لاتصیبالذین ظلموا متکم خاصة ۷ » گریختهاندهواگر کسیجایی بود که چشم وی بنامحرمیافتد از آنییا بگریزداین مخالفت رضا نود وا کردرشپر فحط بود وتنکی . روا بود که بشود» مگر که طاعون بود که از آن نبی است » که ۱۳ درستان بشوند پیماران ضایع مانند »اها دیگر بلاها چنان نیست » پلکهاسباب چنانکه نیاده است بجایمیباید ند بروفق فرمان و بدا نحه حکم وی بود ؛ ساز ۱ نکه فرمان بجای وردی راضیمیبایدبود ومی باید دک خبرت دشمن داشته ۰ (خدایا) ما دا اذین قریه که مردمش ستمگر ندبیرونبر ۳ بتر سید از بلایی کهتنها دامنگیر کسانی ازشما که ستم کرد ند نخواهد شد . با 0 نك" هك ر آنچپار) _ اصلدهي [باد کر دنل در ۳ بان هر که شناخت که ۳1 کار دی یمه حال مر ی و فر ار گاه ری گورست ومو کل ری منکرو تکیر وموعدوی قيامت ومورد وی بپشت است با دوزخ» هیچ اندیشه ویرا هپمتر ازاندیشة مر گ بو د وهیچ تدپبری عالیتر از ندپرزادمر گگنبود گرعاقل بود بِ_ رسول صلواتاله علیه _کگفت - : « الکیس من دان نفسه وعمل لما بمدالموت" . و ه رکه باد مرک کند ناچار بساختن زاد آن مشغول - باشد و گورروضهای با بد از روضیاه بپشت ؛ و هر که مر گی ر فراموش کند وی همه دنیا باشد واززاد آ خرت غفل ماند . گورغاری با بدارغارهای دوزخ . وبدین سیب کهیاد کرد مر 4 فضلی بزر گست 6 کرو لب صاو ات له علیه_گفت: ۱ کیر وامن ذ گر هادعاللذات » ای کسانبکه بلذت دنیا مشفولید یاد کنید ازانکه همهلذتپا را غارت کند ؛ و گفت : « اگر ترا ۷ از حدیث مر گک آن بدانندی 4 شما دانید هرک کوفات فربه نخوردیتال» . وعا رشه گفت 4 رس لاه هیچ کس دردرحهشهیدان باشد ؟ گفت باشد 5 در روزی بیست بارازمر ککباد کند . ورسول - صلو اتانه علیه - قوعی را دید که آوازخنده ایشان بلند شده بود ۰ گفت این انشسخویش آمیخته ۱ نکتیز تنا گر کل تفر ه کنند همه اذپا گفتندآن چست ؟ گفت مر ک . و اس می گو بد که رسول - صلو انار علیه گفت : «یاد مر گ سیار کهآن ترا در دنیبا زاهد گرداند و کناهان ترا کفارت بود » و گت : « آفی بالوت واعظاً ِ مرگ اه است که خلق ر ۱ رف دهد > . و صیحاأ به بر یکی ثا؛ سباز گفتند » گفت حدت مر کت بردل ری جون بود ؟ گفتند نشنیدهایم ستن مر ک اروی . گفت پس نهچنانست که شما می پندارید .
و ابنعمر 3 : هن باده کس نز ديك رسول - صلو اتاله علمه_ بودیم » ۳ از انصار گفت زیر کترین و کریم فرین مردمان کیت +گفت : آنکه از مر گ بیشتر باد کند و در ساختن زادآن حپان بشکو ان » ایشانند زیر کان که شرف دنبا و کرامت آخرت بیردند . ابر هیم تیمی گوید که دوچیزست که راحت دنا )۱( ز برك کسی است که نفسخود را درفرمان آورد و برای پس ازمر کگ کار کرد ۰ مقصوداز ستوردراینجا کاوو گوسفند است. شکول بروژن دخول » چایکی - جلدی . - ۰4۲ یه ۵ ۵ اه ۵ ها و 8 8 8 و اد هه ۸ 8 8 ۵ ۱ و ها و هر هه ۵ ۵ و اه لد ما ما ها ۵ 8 ۵ ۵ ۵ ۵ 8 8 وا ام 8 ۵ اه هه 8 ۵ 8 ۵ 8 نا با ۵ 5 ۵ و و و و و وا با و و و و و و و و و و بل مرچ اردل من ببرد : یکی د کر مر 4 و یکی خوفایستادنپیشحقتعالی ۱ وعمر ». عبدا لعز یز هرشب فقپا راگردکردی و حدیث مر و قبامت را مذاکره میکردی» تا چندان بگریستندی که کسانی که جنازه درپیش ایشان باشد . وسخن حسن بصری کهنشستی همه ازمر ك بودی و از آخرت واز دورخ . ودنی پیش ع) بشه گله کرد از سخت ذلی خویش »گفت مرك را بسیار یاد کن تا نك دل شوی » همچنان کرد آن #ساوت از وی بشد » باژ مد 3 . در بیع بن حثم درسر ای خویش گوری کنده بود » هرروز چند بار درآ نجا خفتیت-ا مرك بردل وی تازه کند » و گفتی اگريك ساعت مرك بردل فراموش کنم دلم سیاه شود . و مر بنعبد العز از ۳ را گفت : باد هر 4 بسیار کن ۰ اگردرمحنت باشی آن سلوتبود » اکردرنمتباشیآن برتومنفص کند . . وا بوسایمان دار انی گفت که : ام هر ون راگفتم مر لذر دوست داری ؟ گفت نه کفتم چرا گفت: اگردر آدمیی عاصی شوم دیدار وی تخواهم کهبینم ؛بس دیدارحق چون خواهم بااین فصل - [راد کرد مگ ثر مه و سوه آست ] ود آنگهباد کر دن مر گ پرسه وحه است : پگیباد کر د غافل بدنبا که مشغول ۱ بود » باد کند و آنراکاره بو د ازییم آنکه ازشپوت دنبا بازماند » پسمر گ رانکوهد و گوید این بد کاریست که در پیش است » و دریغا که این دنبا بدینخوشیهی بباید گذاشت و این د کر بدین وحه ویرا از خدای عزوجل دورتر میکند » ولکن اگر تٍ_ وی از دئیا ور گرد تیه خای نباشد 4 معصیت بسماز؟ وت مر وت بود دار دای بر بود؛ وتایب مرک راکاره نباشد لکن تمجیل مر گ را کاره باشد اژبیم آ نکهناساخته تباید رفت » و کراهیت بدینوحه زان ندارد ؛ ! سیم یاد کردن عارف » حه ازان بود که وعدهٌ دیدار پس از مر کست و وعده گاه دوست فراموش نشود همیشه چشم بران دارد ؛ بلکه درآ رزوی آن باشده چنانکه حد شه در وت مرگ گفت : «حجبیب حواء حر یص تر . سرا ۳ ر کنچپار؛ اد ۱ علي اف 6 دوست آمد و بوقت حاحت مد ؛ ؛ و گت : : باز خدایا گردانی دردیشی دوستر دارم از تو انگر ی و بیماری دوستر دارم از تن درستی و هر گ دوستر دارم از زندکانی مر گ بر من اسان کن تا بدیدار تو پیاسایم .
و وراء این درحه درحه بزر گتر ازین : که مرگ را نه کاره باشد ونه طالب و نه تال از اون :4 من ۱ بلکه ان دوستردارد که خداو ند حک کر دهاست » وتصرف و باست وی در باقيشده باشد و بمقام رضا نسلیم زسیده ) واین نوقتبود که مر گگبا باد وی آ بدودر بیشتر احوال ازمر گ نیندشد که خود درین حران درمشاهده باشد ود کر وی بر دل وی عالب : ومر ک وزند گانی نزديك وی یکی بود : که درهمه احوال هستغر قخو اهد بود بذ کر ودوستیحقتعالی ۱ اعلاج اثر کردن ذکرمرك دردل ود آنگه مرك کاری عظیمست وخطری بزره و خلاز آن غافاند» وا گریاد کنند دردل ایشان بس اثر ون : که دل بمشغله دنیا چنان مستغفرق باشد که چیزی د ت را جای نمانده باشد ودازین بود که از د کر و تسبیح نیز لذت نیابد. بس علاج آنبو د که خلوتیطلب کند و يكساعت دلاین کار را فارغ کند - چنانکه کسی کهدربادیه بخواهد شد ی ۸ دل ازد, گر چیزها فارغ کند ۹ و باخویشتن گوید که: مرک نز دیترسید و باشد که امروز بود؛ وا کر ترا گویند که در لاش از يكشو که ندانی که در آندهلیز ۱ چاهست باس ۳1 درراهست باهیچ خلل نمست زهره نو بشود» ار بوشیده نسست که کارنو یس ازمر لك وخطر تو در گور کمترازین همست , غفلت ت ازین بحه دلیری است؟ و علام تشر آن بود که دراقران خویش ۳ د که مر دهاند» وازصورتایشان 1۳ رد که دردنیاور ت درمنصب و کار خویش چگو نه بودند» واندوه وشادیایشان دردنیا بجه مبلغ بود وغفلت ایشان ازمرك چگونه بو پس ناگاه وناساختةٌ اشخاص مرك بیامد وایشان را بر بود وا کنون در کورانديشه کن کهصورت ایشانچگونهاست و اعضاء اسشان چکونه ارهم فروشده است و کرم در و پوست و چشم وربان ابشان چه تصرف کرده است» ایشان بدینحال شدند ووارث ایشانمال قسمت کر ده و خوش میخورند وزن ابشان باشوهر ۳ زماشا قبکین ویرا فراموش کرده» بسازيك -- ره و ام و ام ما هم اد و ها ار و و ی رک اه مه و سس ها و اه هه و ۵ هه و سر هعرج اک و و کل نس سس و هو هه و ره و هه ها ۵ و مه هر ۵ ه ج به ه ه ۵ حا و اه باه ها ما ما نطاب سس با هط وا وا و وت وا يت اقفر ان خویش بیندبشد و از تماشاوخنده ی ومشفه و لیایشان بتد پبر کاری کهبیست ۱ سال بدان خو استند رسید وازان رنج سیاز هبکشیدند ۳۳ کفن اشان در دکان کازر شسته واشان رن ی خبر؛ س باخو بشتن و ید ک4: توثیر همچون ایشانی وغفات و حرص وحماقت توهمچو ن غفلت ایشانست را ایندو لتبر آمد که ۱ بشاناز بیششدزد تاعبرت گیری «فانالسعید من وعظ پثیره » نيكبخت آنست که ویرا بدیگری بند دهند» بس دردست وبای وانگشتان خویش ودرچشم وزبانخویش اندیشه کند کههمه از 9« حدا خواهد شد هرچه زودتر وعلف کر م وحشرات زمین خواهد بوده و صورت خوشدر گو ر درخیال خو بش آو رد: مردار ی گزده واه شده و از هم فر وشده ) این وامثالاین هرروزيك ساعت باخویشتنمی گوبدتاباشد که باطن وی اذمرك آ گاهی یابد» که یاد کر دبظاهر دردل اثریندارد و آدمیهمیشه میدبده است کهجنازهمیبر ند همیشه خویشتن را نظار ۳ هر ک دیده است بندارد که همیشه نظارءٌ مر کّ خواهد گر وخویشتن زاهک هرده ندیدست وهر جه ندیده باشددر هم وینباید.
ورسول_ صلو اتالهعلیه _ از ین گفت در خطبه 45: «ر 1 ۳ ۱ بن هر کی نهبر ها نیشتهاند»و این جنازها که همی بر ند راست گویی مسافر انند که زود بازخواهند مد» ایشان رادرخاله همی کنیم دمبراث ایشان همیخوریم وازخویشتن غافل! » و بیشتر سبب یادنا کردنطول اماست واصل همه فسادها و ست . [ یدا گر دول تطیات امل کو اه ] بدآنگههر کهدردل خوش صورت کرد کهزند گانی بسیار خواهد یافتنتادیری بز ید ومر گک وی نیخو اهد بود» اردی هیچ کار دینی تباید که وی می گوید با خویشتن کِ روز کار در بیش اشفت هر گاه که خواهی میتوان کرد درحال راه تا که و جون هم ر گکخو بش نز ديتبندار د همه<ال بتدییر مشغولباشد واین اصلهمهسعادنپاست. رسول صلو اتالنهءلیه - ان عهر را گفت «بامداد که بر خیزی با خویشتن . مگوی که شبانگاه راز نده باشی»و ازز ند گانی زادمر ک بستانو ازتن درستیزاد بیماریبر گیر» که ندا " کهفر دا نامتو نز د یدای تعالی چهخواهد بود ۱ و گفت -صلیانعلیهوسلم. : "ازهیچچیز برشما چنان نمیترسم که ازدوخصلت: ازپس هوافراشدن و اومیدزند گانی -. ۸1۵- سا نله جع تچ ج چ رورت و پورمم سا هم ر کنچپار) دراز داشتن» و اسامه چیزی خرید بنسیه تا بك ماه » رسول صاو ات له علیه گفت: "عهب نمائید از اسامه کهتايكهاه جیز یجر رد ه نت «لن آسامه لطو یل الا مل» نبمار دراز اومیدست درزند گانی» بدانخدای که نفس من بدست ویست که چشم برهم نزنم که نهیندارم که بیش از انکه ازهم بر ۳ م وچشازهم ۳ ی م که نیندارم که پیش از بر هم نبادن هر گ در 1 ۵و هیج ۳ در دهان ننپم که نه بندار ِ ۹ سیب هر ک در کلوه هن بخواهد ماند - آنگاه گفت- : با مردمان اکن عقل دارید خویشتن مرده انگار بد» که بخدایی که جان من بدست ویست که آنحه شمارا وعده کردهاند ساید واز آن خلاص نیابید». ورسول - او ات الله علبه - چون اتتا. ۰ ۳1 دی درو قتتیمم ۳1 دی گفتندی آب از دیکست؛ گفت تبایت که تا آنو فت ۷ نباشم. وعید الل4 بن هسعود می گو بد که رسولصلو اتاله علبه - خطی هر بع بکشید ودرمیان آن خطی راستدازهردوجانب آن خط خطهایخرد بکشید و گفت این خطدردرون مربع آدمیست» واینخط مربم اجلست گر دویگرفته که ازدی نجرد» و این خطهای خرد ازهر دوحانب آفت وبلاست بر راه ری کد 3 ازیکی ب<پل ازدیگری نجپد. تا آنگاه که سفتد افتادن مرک و آن ۳ ببردنی مر بع امل و امیدوست 4-5 همشه اندیشه کاری کند که آن در علم خدای تعالی بس از اجل وی خواهد بود ۰ و رسول - صلو اتالنه کفت: «آدمی هرروز «برتر میشود ودوچیز آزوی جوان میشو و بایست مال ژ بایستعمر» ودرخبرست که عیسی - علیهالسلم ببری را دید بیل دردست و کار هک ده گنت بارخدایا امل ازدلوی برون کن» ببل از دستوی بیفتاد و بخفت. چون ساعتی بو دگفت بار خدایا امل باویده»بیر بر خاست ودر کارایستاد» عیسی ازدیببر سید که این چهبو د؟ گفت دردل من ند که کار چرامی ۳-1 ببرشدهای زودبمبری» بیلبنهادم؛ پس دیگربار دردل من آمدکهلابد ترانانباید تابمیری بازبرخاستم . ورسولصلواتال علیه _ گفت : خواهید که دربپشت شوید؟ گفتند خو اهیم» گفت:امل کو تاه کنید ومر گ درییش چشم خویش داربد ببوسته وازخدای تعالی شرم دارید چنان که حق ویست .
بری از ری نامه ای شفت بکسی که : اما بعد » دنیا خواست و خرتبیداری و در ماه مر گک» وهرچه مادرانیم همه اضفاث احلام "وااسلم : تاختن : ریختن؛ آب تاختن : ادراز کردن ۰ حرص ۰ خوابهای شوریده و پریشان با اه وا وج وا وا اه و و ما سا اه شا ما اش ۵ ام و مه ۵ ۵ و و ۵ و اه و ها مه و و و ی ها 8 ها ما و اه 8 مه و و اه ها ۵ و و ام ها و ۵ و وخ ما و سا ما او ون اج و مه و وب هار هب چام ه دا [اسیات طو ل(مل] بدانکه آدمی زند گانی دراز در دل خویش صورت کرده است از دوسبب : یکیجبل دیگی دوستی دنبا . اما دوستی دنبا چون غالب شد مرک دوست وبرا از وی بستاند » ویرا دشمن دارد و موافق وی نبودو آدمی هرچه موافق وی نباشد از خویشتن دور می ندازدوخو بشتنر عشوه میدهد وهمه در دل خویش اتض رت کند که بروفق آرزوه وی بود » بس هميشه زندگانیومال و زن وفرزند و اسبابدنیا با خیال خود تقدیر هی کند که بر حایباشد» ومر کرا که مخالف ار زوء ویستفر آموش کند ا گردقتی بخاطر وی راید تسویف ۲ کند و گوید : ای مرد روز کار در بیش است کار مر گک بتوانساخت ؛ چونبزر گ بباشد گوید ای مرد صبر کن تاپیری »چون پیرشود گوید چندانکه این عمارت تمام شود واین فرزند را حپاز سازی و دل از وی فارغ کنی واين ضیاع را آب بیرونکنی تا دل از قوت فارغ شود تا لذت عبادت یایی ؛ و ۱ ین دشمن را که شمانت 1 ده استمالشدهی» و همچننتأخیر می کند تا قار غشو 1۳ واز هرشنلی ده شغل دیگرنیز تولدکند ؛ و آن ابله نداندکه از دنیا هرگز فراغت نو ۵ الا 21 وی 4 وبندارد که 9 فارغ خواهد شد 4 هم چنین هرروزتأخیرمیکند انا گاه هر گدر رسدوحسرتبماند . و ازینست که ببشتر فریاد اهل دو زخازتسو بفست. واصل آسنیمه جب دئیاست وغفلت ازین که رسول ِ صاو ات ال علیه گت + 2 هر کر میخواهی دوست میدار که آزتو بازخو اهند ستدن ! 4. و اما جهل 1 نست که برجوانی اعتماد کند داین تناس تاییری بمیردهز از کوده و حوان بمیرند؛ و در شهرعده بیر ان کمتر باشد : از 1 نکه ببیری نرسند الا - اند کی » و دیکر آنکه اندرتن درستی مرک مفاحا بعید پندارد » واين مقدار نداند که گر مر گ مفاجاتنادرست بیماری مفاجا نادر نیست که همه بیماریپا مفاجاباشده چون بیمار ۳۹۳ هر که بیماری باشد نادرنیست . پس همیشه نقد برهر گمی کند در پیشخویش اما چون آفتاب» نه چون سایه کهدرپیش وی می رود هميشه کههز گز . در وی نر سد . ایا ۲ ر کنچپارم [ ولا جطو ل امل] بدانکه علاج دفع سیب بود» چون سیب بدانستی بدفع ان مشغول باشید. اما سرت درستی دنبا را علاج بدان کند که گفتهايم در کتاب سب دنا و در حمله هر که دنبا را بداند دنا را دوست ندارد : که بداند که لذت وی روزی جند است کهبمر گ ۱ ناجار باطل شود 4 و انگاه درحال منخص و ی و از رنج خالی مست وهر گز ۳ را صافی تته ارت وهر که از طول آخرت سید بشید واز مختصر ی عمر ؛ دا ند که فر وختن اخرت بدنیا همچنان بود که ۳ دری در خواب دوستردارد از دیناری در ببداری ,که دنبا جون خوابست .
(ا(داس زرام» ادا ماو اشهو( )را حرل ی نوقت ساید که خواهد ۳۳ برحوانی اعتماد نکند با بر کاری دیگر. [در جات طو ل امل بد انکه خلق اندرین متفاوتاند ۳۹ بود که ان خواهد که ههمشه در دنا ر علاج شکرصافی سس #عر 9ت<قمقه کند : که بداند که مر گچونکه دذست ریانءست 1 میبود » جنانکه حقق تعالی گفت : « بود احدهم (و بعمر الف سنف(؟ 1» ؛ و تشن ۹ بود که خواهد که بیر شود ؛ و کس بودکه بکسال امید بیش ندارد تدبر دیگر سال نکن ۵ و 2 د که رو زیبش آمیت ندار دند ببر 3 دانکنده جنانکه عیسی -علیه السلم گفت:اندوهروزیفرداءبرید که گر اجلماندهباشد»روزیمانده باشد » وا گرزندگانی نمانده باشدر نجز ور کدیگر انج4 ِ) و باشد کفنگساعت قزر امید ندارد؛ چنانکه رسول - صلو ات له علیه - تیمم کرد ۳ تاختن که نباید که باب نرسد و کس بود که مرگ در پیش چشم وی باشد وهیج عایب نبود 4 جنانکه رسول ۳ صلو ات التعلیه_ معاذ را فرسیک از حقیقت ایمان وی » گفت هیچ گام بر نگرفتم که ن۵ پنداشتم که دیگر بر ۳ . و اسو د <یشی نمازمی کر دیو آزهر جاییمی نگر ددی» گفتندیچهمی نگر ی گفتی : زا مللت لموت از کدام 3 ۳ ودر حمله خلق درین متفاوتاند وهر که اومید يك ماه بیش ندارد ویرا فضل است آنکس حه امید چپل روز دارد مثلا » و اثر ات در معامات وی بیدا )۱( مردمان خفتگا نند دچون بمیر ند بیدارشو ند ۰ یکی ازایشان دوست دارد که چه شود تا هزار سال زست کند . سمهجم۸ آید : که کسیرا دوبرادر باشد غایب » یکیناماهی پدو رسد ویکی تاسالی » تدبیر کار ابن کند که تاماهی می ید در تدپیر آندیگر تاخیر کند »پسهر کسی باشد کهبندار د کهکوتاه املست » ولکن نشان آن شتاب و مبادرت است بعمل و بغنیمت داشتن يك نفس که ات عید هد ) چنانکه رسول ِ صلی ان علیه ی گفت 7 «پنج چیز پیش از پنچ چیز بفنیمت گیربد: جوانی پیشاز پیری وتندرستی پیش از بیماری وتوانگری پیش از درو یشی وفراغت پیش ازشغلوزند گانی بیش از مرگ 3 و گفت :+ « دو نعمتست که بشفتر خلق مفبو ننددران : اندرستی وفراغت » . و رسول- صاو اتاللهعلیه - چوناثر غفلتی دیدی ازصحابه منادی گر دی مبان ایشان که مر تک آ مد ۳ ۳۷ رد اما شقاوت و اما سعادت و حد فه می گو ید » هیچ روز نیست که نه باداد منادی می کند که ای مردمان ألرحعیلالرحیل, "۱ و داو دطایی را دیدند که بشتاب میشد بنماز گفتند این چه شتاب است ؛گفت لشکردر درشپرست هنتظرمنند » یعنی مردگان گورستانتا . مرا بر ند بر تخواهند خاست ازاینجا . ابوموسی اشعری رز بدیار همی کرد , گفتند اگردفقکنی چه بود ؟ گفت : اسب را که بدوانند همه حپد هاء ضویش با دنکن ۰ واین (۳ میدان عمرمنست که مر گ نزديك رسید » ازین حهد هیچ بازنگیرم [ ید[ کردن سکرات مر گت و شدت جان کندن] . بدانکه اگر آادمی را هیچ چیزی فراییش نیست مسگران مر گ و حان- کندن وشدت آن بایستی اگرعقلداشتی ازیيم آن از دنیا هیچ لذت نیافتی :که اگر ترسد که ۳ از درخانه درخواهد آمد که ويرا يك دبوس " بز ند » ار خوردن و خفتن أذت نیابد ازبیم آن وباشد که خود نباید » و آمدن ماث] لموت وحانستدن یقن است و این همانا هول ترست از دبوس ترکان» ولکر_ ۰ تا نرسیدن زین از غفلت است .
و رنج حان کندن چنانست که همه اتفاق 7 دواند کت تر اژان - باشد که کسی را بشهشیرپاره کنندیا اورا ازمیان بدونیم ۳ ای آ نکه دردحراحت ازا نسکه نها که جر ات ر سردآ گاهی بروح دهد ؛ و بیدا بود که چه مقدار روح رابیند شمشیر درمحل حر احت؛و در داش ازان ریبادت بو د ,که وکا مد آماده بامید برای کوج کردن ۰ کرز - چماق - ۱ ساا۸- ر کنچپارم اجز درشود " و حان کندن دردست که در نهس دودح بدیدار ا ید که م۵ ا<ز اء وی دران مستخرق شود» وخاموشی شود و عقلمدهو 9 دد؛و لکن کسیدا ند کهچشیده باشد یا بئور نبوتپیش ازچشیدن نکس ازبیطافتی بود : که ذبان از صعبی آن گنک ببیند » چنانکه عیسی هی گو بد : باحواریان دعا کنیدتاخدایسیحانه وتعالی حان کندن برهن آسانکند» که چندان ازمرگ میترسم که ازبیم هدرگ بمیرم و رسول ها - صاو اتاله یه دران وقت می گفت: «للهمهو نعلی محمد سکر آتالموت ۲ . و عایشه می گوید جانکندن آسان بود بدان هیجامید ندارم ؛ ازصعبی جان کندنرسول صلواتالنعلیه که دیدم » ودر آ نوقت میگفت : این روح از میان استخوان و پی من بیر ون آور که بر مرن آسان ۳1 دان بن دنج را » ورسول - صلو اتالنهعلیه_ صفتدر دآن همی ۳1 د دمی گفت:هم چو لسصدضر ب#ست بشمشیر هر حان کند نی» گفت:ه آ سان تر بن مر گه چو نخسات" "است کهدریشم آویز د که همکن نیو د که باسانی ازو یبیرو نآید ورسول ما - صلوات الهعلیه - درپیش بیس اریشد وییماردر نزع بود » گفت مندانم که دی درچیست : هیچ رگ سست برئن وی که نه دروی حدا گانه دردست : و علی میگوید : جنگ کنید تاکشته شوید »که هزارضربت شمشبر بر من آسان تر از جان کندن . و گردهی ازانبیاه پنیاسر اثیل بگورستانی بگذشتند , دعا کردند تا یکیرا خدای تعالی زنده کرد » برخاست و گفت : پامردمان چه خواستیدازمن بنجاه سااست تأمر دهم وهنوزتلخی حان کندن باهنست ! ودراثرست که موّمن راکه درحات مان-ده باشد که بعمل خویش بدان نرسیده باشد جان کندن بروی دشخوار کنند تابدانرسد» و کاف رکه نیکوییکرده باشدبعوض آنجان کندنبروی آسان کنند تاهیچ حاجتینماند ویرا ودرخبرست که: « چون موسی راعلیهالسلام وفات رسید حقباوی گفتخویشتن درمر گت چون یافتی ؟ گفت چون مرغ زنده که بربان گنند ؛ نه بتواند برید ونه بمیرد چنانکه شاخی برخاردرون جامه کسی کنند وهر خاری دررگی آویزدومردی قوی آن خار می کشد . ۱ [ دادره های ان کندن] بدانکه بیرون ازین رنج سه داهیة ۳ در پیش است ؛: یکی آنکه صورت خدایا سختی جان کندن را برمعمدآسانفرما. خار. مصیبت وبلای بزدك و ترسنالك.
۷۰ ۵ از و و و مه و و و و ها ها ای و و 5 ۵ ۵ و اه ان و ها و ۵ و ها هب خر و ۵ ۵ ۵ و با ها و و و و ها ها ۵ با ام ۵ ۵ و و و ۵ 5 ال و و و و و ۵ 6 نا ها ۵ ۵ 9 و و و و وا وه و اه ها چا و اه ما سا و هو و دا وا و و و با ما 7 9 ۲ 0ج نا باس ۵ ملك الموت بسند ؛ ؛ ودرخبرست که : ابر اهیم علی لس - ملك الموت را گفت خواهم که در آن صورتکه جان گناهکاران بستانی :سرا ببینم «گفت طاقت نسداری» گفت لابدست » خویشتن بدان صورت بوی نمود: شخصیدبد سیاه و گنده مویپا بریای خاسته وجامپاه سیاه بوشیده ودود وا شاز بینی ودهان وی پیرونعی آید» ابر اهیم ازهوش بشد و ببفتاد » چون ات باصورت خویششده بو گفت : باملك الموت ا گرعاصی بیش ازصورت نو نخواهد دید سخده است ! وبدان که مطیعان ازین ه-ول رسته باشند ویر برنیکوترین صورنی پینند » چنانکه گرهیچ راحت نخواهد دید مگرحمال صورت وی کفایت بود . دسلیمنبن داود- علیهالسام گفت ماك الموت راکه چرامیان مردمانعدل نکنی» یکی بزودی میبری ویکی را بسیارمی گذاری ؛ گفت این بدست من نیست » بر نام هریکی صحبفهای بدست مندهند » چنانکه فرمایند می کنم وهب بن عنبه گوید بادشاهی رث روز برخواست 3/۳ حام4 میدر بوشید » صد گو نه حامه بیاوردند هیچ نیسندید تا آنجه نبک؟ وف وتشیت و آ شین ب بیاوردند تا نحه نیکوتر بود بر نشست ۰ . سدرهو عظیم بیر و نا مد داز کبر هیچ ۳ نمی نگر بد » ملك الموت برصورت درویشی شو خکن جامه پیشو هن وبروی سللام کرد » جواب نداد . لگام اسب وی ت فت گفت دست بداز مگر نمیدانی چهمیکنی ؟ اگفت هم مر احاجتی است گفتصبر کنتافرود یمه گفت نه اکنون» گفتبگوی » سرفراگوشوی برد و کفت منم ملك لموت ۷۳۷ تاهمین ساعت جانت بستانم » پادشاه رارنك ازردی بشد » گفت جندان بگذار تا با خانه شوم ورن وفرزند راوداعی کنم مپلت نداد ودرحال حانش بستد وازاسب بیفتاد ؛ وملك الموت علیهالسلام - از آ نجا برفت مژمنی رادیسد» گفت بائو رازی دارم » گفت چیست ؟ گفت هنم ملك الموت گفت هر حبادیر ست در انتظارتو أم وهیچ کس عزیزتر ازتونزديك من نخواست آمدن » هین جان بر گیر» گفت ال حاجتی و کاری که داری بگذار گفت من هیچ کار «پم ترازین ندارم که خداو ند خویش را بینم» اکنون بر نحال کهتوخواهی جان من بر گیره و گفتصبر کنتاطهارت کنیونباز ند سجود حان من بر کِ » چنان کر د. و هب بنمنبه گنت که : در رمین -4۷۱۰- ر کنچبار) 0[ حاحاها صات سا مات جات اس سا سا مارح سازه پا صا جاک هط رهاط اج صاتا سس باس ها ام ۳ بادشاه ی بود که ازوی بزر گتر نبود » ماثك الموت <ان وی بستد » چون بسأسمان رسید فر فرشتکان گفتند ۰ را هر ی سی رحمت آمدکه حان وی ستدی گفت : دنی دربیابانی بستن بود کودك بنپاد» مرافرمودند که حان وی هر ۱ حان مادر بستدم و آن کودك راضایم بگذاشتم » بران مادر رحمتآمد از غربت وی و بران کو وه ازتنبایی و ضایعی که دماند » او ر اگفتند این بادشاه دبدی ؟
-4 در روی زمین چون او و نبود ؛ گفت دردم » گفتند آن کو داد بود که در بیابان بگذاشی : گفت ؛ سیحان ال اطیف لمایشاء و در اثرست که شبنيمه شعبان صحیفهای بدست ملك الاموت دهند هر 5 وا وز آن سال حان برباید گرفت ام وی نسئته در وی ؛ کدی ۳۹ عرر سی میکند و یکی خصو هن هش کید ۳ عسادت ۸ ی ی ونامهاه ایشان در آ نجا نبشته . و اعمش گوید که ماكالهوت دربیش سلیمن شد؛ ثیز در یکی وت از ندیمان جون برودن شد آن ندیم گفت آن که بود 45 چنان تبز در من ین ؟ گفت ماك الموت , گفت ۳ جانم بخواهد ستدن باد را شُرمای تا مرا بزمین هندوستان برد چون باز 1 مرا نبیند » شرمود تاچنان کرد ۰ بس جون ملك الموت بار ۳۹ سلیهن - علبه السلم _ گفت : در آن ندیم من تبز نکر نوی چه سیب بود ؛ گفت مرا فرمودهآند که اين ساعت بهندوستان حان وی بر ۳ » وی اینجا بود گنتم در يك ساعت بهندوستان چون خواهد شد؟ چون آنیجا شدم ویر آنییا دیدم عچب داشتم ۸ و معصود ازین حکابت آست که از دیدار ماك الموت جاره ثیست . دأهية دیگر دبدار این دو فرشته است که بر دنر مو کلاند : ک4درخبر است که باخرمر اد هردر دردبدار وی بند 1 اکرمطیمباشد گویندجز ال الله یی[ بسیار طاعت در پیش ما بکردی وراحت بمارسانیدی»وا گر عاصیبود گویند لا جز ال اللهعیر ! سماز فضایح دمعاصی که در بیش مابکردی » دراین وقت بود که چشمهرده بپوابمانده باشد که نیزبر هم نز ند . دأهبة سیم آنکه جایگاه خوش در بپشت و دورخ بسند ۰ که ملك الموت مطیع را گوید با دوست خدای تمالی ترا بشارت باد ببپشت » و گناه کاز را گوید خداتر [ پاداش نيكدهد . -۸۷۲- ای دشمن دای تعالی بشارت بادت بدورخ 1 سس رنج ان ار رنج حان کندن باز گردد و العباد بالله » این احوالست که در دنبا بیئد و این معتصر ست در ان-4 در گوربیند وس ازان ۱ ۱ [ بیدا تردن سجن کور بامرده] ۱ ۱ رسول ح صلو اتالله علیه گفت : «دران ووت که مر ده را در گور 9 کون : و بحث با بن ادم ید۵4 عره شدی بمن ۰ ندا نستی که من خانه محستم و خانه ظامتم و خانه تنها ای ام و خانه مم» بجه فریفته شدی که برهن می گذشتیمتحیر ۰ و ار يلك بای سش مینهادی ویکی سی ؟ اگر مصلح بو د ۳ از وی حواب دهد که چه 5وئی یا کود ؟ کف وی بصلاح بود دامر معروف ونبی منکر کرد » گویدلاجرم بر ی بوستان کردم سم ) ۱ نگاه ان وی نوری گردد دح وی باسمان شو د» 2 در اثرست که : مر ده را در گوز نپدد و عذاب کنزد 1 همسایگان وی اواز دهزد که ۳ تولف او باری باز سس ماندی و ما از بش بيامدیم ۹ چر بما عبرت نگرفتی 4 . . 6 /1 ۱ ۵ ندددی که ما پیامدیم و اعمال ما هنقطع سل و بو مپلت یافتی 4 چر ۱ نح4 ما پر وت شید توندا رگ نکردی ۹ دهمچنین هد شا رمین ندا گید 1 ای فريفته دنا چر عبرتنگرفتی بکسانیکهازیش توب فتند رهم چوننو فر یفته سره بو ۵ نی ؟
ودرخرست که ِ برد6 شاوسته را جون در گور نیدرف کر دارها؛ که که بر گرد فرو گیرند 9 ویر نگاه میدار ند 1 جون ملایکة عذاب از حجاب بای درایند نماز دش ۱ [_ و گوید: بسیاری بر بای استتاده ات برای خدای رجون از حانب ی گر ایند روزه گوید : زد سیاری تشنگی کشیده است دردنیا , وچون از حانب تندراید حجو غزا 1 ند : نف ر نج ,بسیار کشیده است بتن » وچون از حانب دست دراید صدقه گو بد: دست از وی بدارید که بدین دس صدق4ه بسیاز داده ات 4 ملایکه گویند جوش و مبار کت باد 4 باز گردند و ملایکهة رحمت باشد و بر فرشی از بپشت باورند و 3 و گور بروی فر اخ کنند جندانکه چشم بررسد » و قندیلی ازشت بیاورند تادر نوز انمیبو د ۳ روز فیامت» و عیدا لل4 ان عدرل گوید که رسول س صاو اتالله علیه سب گفت که :مر ده ر 9 گور نبند آواز پای مردمان میشنود که از بس جنازه فراز آمده باشند؛ وهیچکس ر کنچپار) 7 7۳۳۹۳۲ ز من,چه ساختهای برایمن ؟ » . [سقال منگر و نگیر ] رسول_صلوات لد علیه گفت : « چون بنده بمیرد دو فریشته بیاشد بر وی اه و بجشم اررق؛ یکید انام منکر و یکی را نکر گویند «چهمی گفتیدر بیغامیر؟ اگر مومن بو دگو ید بنده ورسو ل خدای بود . گو اهی دهم که خدای بکستو محمد رسول وست » هفتاد اه در هفتاد ارش گوربروی فراخ کنند و روشن ویرنور » و گویند بخسب خفتنی عروسدار چنانکه هیچ چیزترا بیدارنکند مکرآنکه و مر داری , وا تک منافق بو دگو بد ندانم 4 میشنیدم از هر دمان که چبزی می گفتند هن نیز می گفتم ؟ پس دمین را کویند تا بروی تنگ فراهم آید چنانکه بپلوها پهم زسند » و همچناندر عذابهی بوذ . ورسو ۳3 صلو ات الهعلیه #هر را گنت که ۳ با عدر ۳ ذ بینی خویشتنرا که چونبمیریو ترا گو ریچپار کز دريك گز بکنند ا نگاه تر ابشویند و در گفن و در ۳ ر اند و خال برسر کف تا برشود و باز گر دند » و آنگاهمنکر و تگیر تاه ار از ایشان چون رعد وچشمپاء ایشان چون برق مویپا در زمین ی کشند و بدندان خالك گور ری ۱۳ و ثرا فرا حنبانند + گفت : تاره ناه عقل بامن باشد ؟ گفت باشد » گفت بس بالك ندارم واشان را کفایت کنم ۳ در خبرست که : دو حانور بر کافر مسلط کین در گو ر. هردو 1 رو ۳ و دردستهر یی عمودی از آهنستبر ۳ اوچون دلو که اشتران را بدان آب میدهند » میزنند ویراتاقيامت نهچشم دارند که ویرا یناد تا رحمت کنند ونه گوش دارند که آوازوی بشئو ند . و عایشهمی گوید که: رسوّل - صلواتالهعلیه گفت که :گوررا افشاردنی است که رده را بیفشارد ؛ و اگر - هیچ کس اران برستی سعد لین معاذبرستی . و انس گوید که : ر بنب دختر مصطفی - صلو اتالهعلیه_ فرمان بافت » وبرادر کورنهاد و روی وی زرد شد عظیم , چونببرون آمد و رن ویبازحای شد گنتم ؛ با رسولاله این چه حالبود ؟ گفت :ازافشردن گو ر وعذاب آن یاد کردم » مرا خبردادند که بر ویآسان بگر دند , وبازاین فشاردنی ببفشار دگو ر ویر اکه بانگ وی همه حپان ,منبدند . رسول - صلواتالهعلیه - گفت : ذدع . شوراندن : ذیروز بر کردن ۰ کلفتی - ضامت . -#۷2- عذاب کافر در گو ر آن بو د که نودو نه آزدها بر وی گمار ند دانی که ازدها جه بود ؟
نود و نه مار بود که هریکی زد سر دارد هط وبرا می گز ند ومیلیسند و در وی میدهند تا روو قیامت » . و رسو لصلواتالهعلیه - گفت «گوراول منز ل آخر جنشت گرا سنا وبدانکه آ نحه سس ارت : اول هول ۳ صورست ۳ ننگاه هول روژقیامت و فزاری او ک ماو عر قآن ۰ هولعر ض دادن واز گناهان بر سیدن آ نگاه هول نامپابدست راستو دستچب دادن آنگاه هول فضیحت ورسوائی کهازانبیند 4 وحواب ایشان . ناه هول صر اط . انگاه «ول دوزخ و زبانبه و اعلال وانکل 0 وزفوم و مارو کزدم. وعذابیا دو نوعست: جییما لیستو, و حا نی اما نجه جمسانست در اخر کتاب احیا شرح ۳3 دهایم بتفصیلوهرخبر که در آن بیامده است بیاور دهایم» و نحه روحانیست درعنوان این کتاب ۱ وردهایم 4 ره«محهین <قیقت مر گت که جهبود و حفرقت دح واحوال وی سس مرک همه در عنوان شرح کردهايم 4 هر که خواهد که تفصیل عذاب<سمانی بدانداژ ا<یا طلبباید کرد؛وهر که خواهد کهر وحانی بداند از عنوان دراین کتاب بداند . وما بدینقدر که گنته امد اقتصار خو اهیم کرد تا دراز شود رختم کنیم کتابرا بخوابپائی که حکاین کر ده ند بزر گان در احوال مرد گان 4 که راه نیست این علم را بمعرفتاحوال مردگان ۷ از راه مکاشفه باطن. امادر خو اب و اما ۳ 4 اما ازراه <واس راه بایشان نمسدت 5 ۵اسشان بعالمی شدند کهحمله این حواس از دریافتن ۱ 9 همچنان معز ول بودکه گوش معزو لست از ادر ال رنگا 5 چشم معزو لست از ادر ال ۱ وارها ۳ بلکه در دی رك خاصت است صته بدان اهل ان عاام را پتواند یافت » اکن ان خاصیت پوشیده است بزحمت حواس ومشغلهدنیا چون ازان مشغله درخواب خلاصی یابد حالتوی بایشان نز ديك گر دد واحوالایشان کشف افتد » وبدان خاصیت است که ایشان را از ما خبر بود تا باعمال نیکوی ماشاد. باشند و بمعاصیمااندو هگین_چنانکه اندراخباز آمده است . و حقیقت آ نست کهخیرها زنجیرها ۰ بیداری . -۷۵- ر کنچپار) لوح محفوظ نرشته ات ۰ جون باطن ۱ دمی ر ۴ ۱ ۷ مناسمتی اند در خواب ا<-وال ابعان را از نجایداند 4 وچونایشانرامناسبتی افتداحوالما بدا مد ) ومثل لوحمحفوظ چون اینه است , که صورت همه چیزها دروی است؛ وروح ادمی ی چون ابنه است 4 2دوح هر ده همچنین 1 پسثم جنان که در آ ینه جبزری از اینه دیگر ید رف اید ازلو حمحفو ظدرما ودر مشان یدید ۱ بد و کماتشز که لو حمحفو ظ حجسمی باشدهر بع از جوب بااژ نی 5 جمز دیگر چنانکه بدشم ظاهر وبرابتوان دید و شتبا که برر ست برتوان خواند 4 لکن اگر خواهی هم از خویشتن طلب کن , که درو نمود گارهرچه در افر ینش است هست نا بدا ۳0 ره بودیمعروفت همه ) لکناز خودغافلیدیگری جون شنأسی نمود گارآن دماغومقری انتت ۲ که ومد قرآن باد دارد و گوئیدر وی ندشته است و میبیند انر و حروف انر و اگر کسی دماغ وی دره دره ود وبدین چشم ظاهر نگاه کندهیج حایفر ۱ ن نسندس نقششدن کارها در لو حهحفو ظ باید که ازین حنس دانی: که کار های بینبایت دروی نقش است وچشم تو حز متناهی نماشد و نا متئاهی در متناهی در نهش م<سوس ممکن نگرددکه صورت توان کرد : سس لوح وی رقم وی وردست وی هیچ چیر بازان نو ما درف 4 چنانکه وی نیز بائو نماند» که جنانست که شاعر گفت : ازخانه , ببدخدای ماند همه جمز .
ومعصود 11 سم که محال نداری که ابشان را از م۱ خبر نود و ما را از نس جنانکه درخواب می بدحی و بخو آب دیدن مردگان بر احوال ویفات ۴ احوال دیگر ۹ برهانی عظیمست ۳ نکهایشان زندهاند ۳ اما در نعمته آها در عذاب نعود بالله»و ایست نبیند ومر ده نییند» چنانکه گت : « و لاتحسی. الذه. قتلوافی سا الله امو ات ۳ وت ان و جن ادلی دق 2 مو بلاحیاء عندر بهم پر قون » ۵ کر دن و [ ۱ شم فب شلد 1 اکر ۱ :5 لمرد گان که مکشو فش ۳ آسی بر ای نوو آب ر سول ی صلو اتالنه علیه گفت : «هر که مرا بخو اب بسن مرا سند» کهشیطان برصورت من نتواند آمدن » . و عمر رسول را - صلواتالنه علیه - بخوابدیدسر بروی گران» #هر گفت چه بودست ؟ کفت نتوانی که درروزه اهل خویشتن رابوسهدهی قران غوان . سا ۷ و ۵ و و اه و ره و ها 8 ها هب و ۵ و اه ۵ هد 3 7 ۱ ان و نا و اه اه ها ها و و و سا ۵ ها و که 8 و و و ود 8 و هرا ها و ۵ ماه و و و وا و سا ماع ۳ نیز عمر آن ننکرد » هرچند که این < حر ام نیست و ن نا کردن زیخ 4 ۳۹ صدیقان چنین دفایق مسامحت نکنند اگر ج4 با دیگ؟ ران کنند . عباس ه 1 بدمر با عمر دوستی ۳ تم که س هر گک ویر یحو اب بینم ) ۰ بساز 2 دبدم چشم نی 7 0 ۹ اکنون فارغ شدم و کار درخطر بود اگر ۵ آن بودی که خدای کر م بود . و عباس هی گو بد : ابو لهب را بخواب دیدمدر آنش هیسوخت؛ کفتم چگو نهای ؟ گت همیشه در عذابممگر شب دوشتهه که رسول را صلو اتالنهعلیه شب دوشنمه بزادند مرابشارت دادنداز شادی بندهای آزادکر دمبئو آب آنشدو شنبه عذاب از من بر گرفتند . و عمر بی عبدالعز بز و ات ال علبه -بخواب دیدم با ابو بکر و عمر نشسته » چون با ایشان بنشستم ناگهان علی - علیهالسلام - در ۳1 وهعاو ببه را بیاوردند ودر خانه فرزستادند ودر بستند در وفت علی نزن ۳۹ و گفت؛ «قعط یی و : بالکمبه» بعنی کهحق مرا نپادند» «س برودی معاو به ببر و ن آمدو گفت : عفر لیو ر با یکمیه » هر ۱ نیز عهو گر دزد و بیامرز بدند این عباس يكراه ازخوابدر مدپیش از آ نکه حسیی را بکشتندو گنت ثاللهو اناالیهر اجهون» گفتند جه افتاد + گفت حببن را کشتند گفتند چر ۱+ کگشتر سول را صلو اتالعلیه دیدم وبا وی 5و زهای آبکنه بر از خون گفت بینی که امتمن بسآزمنچه 1 دزد فرز ندم ون را بکشتند و این حون وی و اصحاب وست بتظلم بیش خدای رم » بساز بست وچپار رود خبر مد که <سین را بکشتند . وصدیق را بخواب دیدند ویر گفتند : تو هميشه اشارت بز بان همی کردی ومی کفتی که این کارها در بیش من نپاده ست » گفت و ۷ ال که کند تم بپشت دریش من ناد ند . و بوسفابن ا لحسیی را بخو اب دیدند » گفتندخدای 1۳۳ ی باتو چه کر ؟ ۳ رحمت ؟ ر د» گفتند بحده ؛ گفت بداننکه هر گز حد بپزل آمیشته ۳ دم وهنصور لن انتفشل دود : عید الل4 بر از را بخواب دیدم گفتم خدای تعالی با تو چه کر د؟
گفت هر گناه که بدان اقر اردادم بیامرزیدند تِ يكث کناه شرم داشتم که اقر ار دهم مرآدر ۱ عرق بر بایبداشتندتا گو شت رویمن همه بیفتاد گفتند آنچهبو ده گفت: یت راهدر علامی نگریدم نیکو آهد مرا شرم داشتم که اقراردهم . بو جعفر صیدلا ی می گوید که : پاك میکرد ۰
4۷۲۷ ات ۳0 ۲ ناگ دردم و گروهی درویشان بعنی صوفیان باوی نشسته » دوف ریشته از اسان فرو آمدند» یکیطشتیویکی ابریقی داشت ؛ رسول - علیه ااسلم دست بشست ودرو بشان اشسشل) یش من نماد زد تاپشویم 4 یکی گفتویراآب مریز که ویازاشان تفت کفتم بارسو لاله ازتوروانست که ۳ هر که قومی را دوست دارد با ایشان باشد » ومن این قوم را دوست دارم ؛ رسول - صاو اتاله علیه گفت 1 بریز که وی ازایشانست . محمع را بخواب دیدند و گفتند کارچون دیدی ؟ گفت : خیر تن ت و خیردنیا زاهدان سردند . زرارةبنابی او فیرا بخواب دردند گفتند از اعمال جه فاضلء ر؟ گفت : : رضابیی؟ م خدایتعالیو امل کو تاه و بز ند بن مذعور ۳3 بد ک4 اوزراعی رابغواب دیدم گفتممرا خبرده ازعملی که بپتراست تابدان تقرب کنم گفت هیچ درجه نگ از درحه 4 علما ما ندید و از آن گنه ته درحه 4 اندوهگنان » این از بك مردی ببر بود بساز 1 ن هميشه می ۳3 بستی تافرمان یافت چشم تاريك شده . این عیینه ۳ ید پرادر را بخواب دید گفتم خدای باتوچه کرد ؟ گفت هر گناه که از آناستغفار کرده بودم بیامرزید وهرچه استغفار نکرده بودم نیامرژید . ز ده را بخواب دبدند گفتند که خدای بانوچه کرد ؟ گفت بیامررزید ورحمت کرد گفتند بدان مالپا که درراه مکه نقه کر دی ؟ گفت مزدآن با خداو ندان شد مر بثیت من ببامرز بدند : سفیان وری را بغواب دبدند » گفتند که خدای تعالی باتوچه کرد ؟ گفت يك قدم بر صر اط نپادم ودبگردربوشت . احمد بیابیالحواری می گوید : زنیرابخواب دیدم که بجمال وی هر گز ندیده بودم وروی وی همجون نور همی تافت گفتم این روشنی رویتو از چیست ؟ گنت بادداری که فلان شب خدای رایاد کردی و بگریستی؛ گفتم دارم ی چشم تودر روی خویش مالیدم این همه نور از آنست . کتا یی می گوید چنید را بخو اب دیدم گفتم خدای بائو چه کرد ؟ گفت برمن رحمت کرد 4 و آن همه عبارات واشارات باد ببرد هیچ حاصل یامد مگر آن دو رکعت نماز که ات می 5 ردم ز لیده رایخو اب دیدند سب خدای تعالی بائو چه کر د؟ گفت برهحن ر حمت کر د بدین چمار کلمه کههمی ؟ تم « لا ۱4لا( لاه ای ماعمر ی ؟ ۳ ادل مافبری ۹ ل۷ ۱ (۱۰ ۱۷۷ (ژه ۷ وسعدی لاا ۱4 لاله اه ی بباربی( » . اسر بالاا له الاانه 99 تمام کنم وباآن داخل گورشوم وبا آن خلوت کنم وباآن پرورد کار ودرا ملاقات کنم - #۷۸۰ منجیات و بخواب دید ند گفتند که خدای تعالی باتو چه کرد ؛گفت زسمت کرد و گفت 2 یر رم نداشتی ازمن بان سخی ازمر: ن ترسیدی ؟ و ابو سلیمن ی دبدند گفتند خدای تعالی باتوچه کر ۳ رحمت کرد وه راهیچ آن زیادن ی ی () که اشارتابر قوم بمن بود » بعنی انگعت نمای بودم درمیان اهل دین و (و سعید حر از ونان ابلیس رایخواب دیدم » عصا بر گرفتم تا ویر بزنم » هاتفی و ازداد که وی ازعصا نترسد » وی از نوری رسد که دردل باشد مسوحی ین ا بلیس را بخواب ددم برهنه گفتم شرم نداری ازمردمان ؛ گفت اینان مردم نیند » گرمردم بودندی چنانکه کو ده با بازی کند من با ایشان بازی و مر دمان 1 وهی د و زد که مر ا زار و نزار بکردند و اشارت بصوفبان کرد .
۱ و بوسعید خراز گوید بد مشق بودم» رسولراصلوات الهعایه - بخواب دیدم ۳۹۳9 وتکیه بر ابو بکروعمر زده » ومن بیتی ده ی گفتم می و برسینهمیزدهی ۲ گفت : شراین ازخیر بیش ات . شیلی ر ایخو اب دید ند گفتند که شدای تعالی باتوحه ۳ د؛ گت حساب نگ برمنفر اگر فت تانومید شدم؛» چوننومیدی بدید برهنرحمت کرد . سغیان ثوری را بخو اب دیدند گفتند که خدای تعالی باتوچه کر د؟ گفت رحمت 1 د گفتند حال عبد الل4 ور مبار ژد چیست ؟ گفتو بر اهرروزه دوراه باردهند تاخدای تعالی را پیند . وماك بیانس را بخواب دیدند» گفتند خدای تعالی با توچه کرد ؛ گفت رخمت کرد بکلمتی که از عثمان عغان شنیده بودم ؛ که بگفتی چون جنازء بدیدی : سیحان العی الذی لا بموت . و دران شب که حسی بصری فرمان بافت . بخو آبدیدند که درهای ان کگشاده بودندو ندامی کردند که <سن خدایرابدیدو ازوی خشنودبود . دجنید ابلیس رابخوأب دید برهنه . گفت شرعنداری ازمر دمان ؟ گفت اینمردم نهاندمردم آ نانند کهدر مسحدشو یز بهاند که مرا زار ونزار کردند» : گفت بامداد (مسحدشو نیز به رفتم»چو نازدر درشدمایشانر دیدمدر تفکر سر بژ انو نهاده . او از دادند که : غرههشو بسخن اه ملعون . » عتبة الفغلام یکی رااز حور پشت بخوابدید برصودتی نیکو گفت یاعتبه بر توعاشقم زنهار تاکاری نکنیکه بتونرسم دمرااز توبازدارند ! گفتدنیارا سهطلاقدادم مقصودآنست کهاین انگشت نمامی بزیان من تمام شد . 4۷ دکنچهاد) سس دی 2 دابتو رسم . . ابوادوب سای حنازه مر دی مسر دید » بر ۳ شد تابروی نماز نکند » آن مرده را بخواب دید ند گفتند خدای تعالی بائو چه کرد ؛ گفت ر<مت کرد و گفت ا بوا+وب رابگوی « لوانتم تملکون خزالن رحمه ر بی اذالامسکتم خشیة الانفاق» » یعنی اگر خزاینرحمت خدای بدست شمابودی از بخیلی هیچ نفقه نکر دی . و آن شب که داود طایسی فرمانبافت یکی بخو آبدید کهملایکة تما می ۳۹ ند وهمر فتند گفت این چهشب است ؟ گفتندامشب ذاو د طا ی فر مان یافتهاست و بپشتهابر ایوی بباراسته وا بو سعیدشحام گو بد:سهلصعاو ای رابخواب دردم + گفتم با خواحه امام 6 گفت خو اجکی دست بدار که آن همه رفت گفتم آن همه کار هاء توو دارهاء تو بکجار سید + گفت هیچ سودنداشت مگر ح<و اب نمسائل که بیرزنان مییرسیدندی . ر بیی بیسلیمان گ ت: شافعی رابخوابدیدم کنتم خدای تعالی با توچه کرد ؛ گفت مرابر کرستی نشاند اززرومرواریدتر برمنهمی افشاند . و شافعءی گوید : مراکاری سخت بیش هر فا در ان درماندم » بخوابدیدم یکی بیامد و گفت : یا مد بن آذدر ای ؛ کوی« لبم لا اماك لنفسی ماو لا راو لا موثا و۷ حبوة ولاشور ولا استطبعان آ خدالاها اعطبتنیولاان انقی الاماوفیتنی اللبم وفشنی اما نحبو ترضی منالقول و المعلفیهافبة» "۰ چونبرخاستم ابن دعا بکردم وقت چاشتگاه آن کار برمن سهل شد » باید که این دعا فر امو شنکنی دیکی کوید بعتية الغلام را بخواب دیدم کفتم که خدای تعالی بانو چه کرد ؟ گفت مرا بیامرزید بدان دعاکه بر دیوار خانهُ تونیشته است » چون بیدار شدم نگاه کردم بخط عتبه الغلام دیدهبر دیوار نبشته :باهادی الهطلینو بار اعم الم نبینو بامقیل رات الماثرین ارحمعبدك ذا الخطر العظیم » و السلهین کلیم اجمعین و اجلعنامع الا حیاء مر زوین" لذین انعمتعلیهم منالنبیین و ااصدیقین وااشمدا و الصا لحین؛ آمینباربالعالمین ۰ خداو ندا سود وزیان.
مردن و زیسئن و دوباره برخاستن من بدست من ننک : چیزی را نتوانم گر فت مکر تو بمن ارذانی داری » واز چیزی خود را نگاه نتوانم داشت جسز آنچه و از آن نگاهم داری » خدایا مرا بر ۲ نچه دوست داری ومیپسندی » از گفتار و کردار نيك موفق و کامیات سازد . ۱ اف " منجیات_ کتات کیییای ی مسعاوت -<: تم کرد ده م۱ 2 اومید نا سرت که هر 45 در ی ئ بت مطا لعت گند»صنف رافراموش نکند »ویر آمرزش خواهد تااگر سهوی و زللی بگفتا رراءیافته باشد؛ یانکلفی و ریاییبا اندیشه [ میختهشده با شد حقتعالی در کگذارد و از و اب این گتاب بینصیب نکند : کههیچعیبی بیش از ایننبو ن ۹5 ۱ ۶سی خلق رابخدا دعو تکند آنگاوسسب نظر بخلق از حق وب شون ِ نعو دا للن من دللی فقو لفی خانمة الکتاب اللهم اانعو 3 بععو 3 ون و2 ما رل وخعود بر وا فص ماه و (عو ذراك مات ك لا تصی او وارلت ؟ ازمی کما 3 مت زهساك » و مد له و سول و ۰ -۸۱- بر میت مماا لب : موصوع صفح4ه رفن سو - مهیلکات اصول آولر باضتفس فشل خوی نیکو. ۷ اولهمهسعادات اعمالخیر است ۳0۵ همه اخلاق یکو ۳ رل بتکلفخیزد-۳؟ راه رسددن بحجوی ۳ ۰:۳۸ شناختن بیماری دل . ۳۸ علامت خو 0 33 پردردن کودکان . 334 شرایط هرید . ۲ اصل دو؛ - شهوت شکم وفر ج شلات کرفنت کر ۱ آ فات سبری . 9 اند خوردن . ۶-2۸ وقت خوردن . 1 جنس طعام . . ۰ شپوت فرج . 1۵ آفت نگر یستن بزنان. 2٩۵ اصل دمم ج ره سجون و اب خاموشی . ۱ ۰:۷۳ ۸۸۲ موضوع صفحه آفتهای ذبان . ۷ سخن گفتن درباطل . . ۷۵؟ خصومت اندرمال . ۷۷ فحش گفتن ۱ ۷۸ اعتت در وز: ۷۸« مزاح . ۸۰« استپز وخندیدن . ۸۳ وعده در دغ ۱ ۸۳ سین وسوگند دردغ ۱ 24 در وغمصلحت آمیز ۱ ۰۸2۹ غیبت . ۸۹ غیبت بحشم و دست . ۰ ۹۲ علاج غیبت . ۹ رخصت درعیست . ۹۵ کفارء عبت . ۷ سخن چیدن و نمامی ٩۷ . دوزویی . نی ستودن مردمان . ۹ اصل چپار م_خشمو سول و سوسك علاج خشم و اچست . ۰۳ علاج عملی و علمی . 0. ۹ فپر ست مطالب ۱ 1 ۰ موصوع صفحه ۳ ضو ح صفدد خشم راندن جایز . ۱۰ قدر کفایت از جاه . 1 کین فرزند خشم است ۰ 0۱۲ ۱ علاج دوستی جاه . 16 سید و ۰آفات آن ۱ ۱9 ۱ علاج دوستی ستایش خلق ۵0۷ حقیقت حسد . 2۷ درجات مردان درمدح و ۵71٩. 82 علاج حجسد . 2۸ اصلهشتم- ر بادر عبادت 1۷۰ ۱ اصل پنجم . دو سنی دثیا ریا درجه کار ها رود . ۰۷۱ مذمت دنبا باخیار . 91 درحات ربا . ۷۷ حقیئت دنبای مذموم. ۰۲۸ ریای خفی . ۸۰ اصل ششم - بل و جمع مال علاج بیماری دل پریا . 4 [ اهیت دوستی مال . ۰۳۲ رخصت دراظپار طاعت . ۰ ۵۸۸ فایده مال . ۳۷ رخصت دریوشیدن معصیت . ۵٩۰ آفات مال . ۰۳۹ نشاط عبادت ریا نبود . 0۹0 آفات حرص وفاید؛ قناعت . ۰عه اصلنهم-علاج کبر و هجب ۵۹۸ علاج حرص و طمع . ۵۶۳ فضیات تواضم . ۹ فصل ساوت . 4 تفت کیزی. . 2 مذمت بخل . 9:۷ درحات کبر. ۰۳ ثواب آیثار . ۹ اش ان و ِ حد سخاوت و بخل . ۰ ۵۱ ۵ علاج کبر . 1۱ علاج بخل . ات علاج بتفصیل . و1 افسون مال .
0۰۵ «جب و آفت آن . 1۸ اصل دتم جأه و عشعت ۰1۰ حقیقت عجب وادلال . ۹۹ حقیقت حاه . 2 علاج عجب . 1 اقاراد هر سرمت) مطالب و یس و رو و رو و ی سس اد و و وس و رس ات ی ی ار ی و سر رن ی و و ی أ موصوع صرو<٩ ۱ موصوع صفی<ه اصلدهم ۳ علا جضفغاتو طللال 1۲ مرس قصیر خاق در ۳ : 1۹۱ ضلاات وعلا اد ار دعلاج ِ ۸ اصرل تم ۳ در خو ف ور جاه ۹٩ پنداروعلاج! نِِ نز ۱ ۱ مد ۳ ۱ حقیقت رجا . ۹۷ اصل او ل _ در لو ره 13 عالاج حاصل کردن رجا. 1۹۸ ۱ ات << ف ۰ 1 ,۷ فضیات و به . ۷ : 2 " 5 جنهت خوف ۲ >« ۷۳ توبه واجیست . 2. 9 اه ٍِِ«پ" قبول توبه ۳ انواع خوف : ۷۰۹ صغایر و کیایر 1 و۹۵ سوء حجانمت . ۷۳۱ کثار نام ۳ 3۹ علاج بدست آو ردن خوف . ۷۱۳ توبه از بمضی گناهان. 6 حکابات بیغامبر ان وملایکه ۰ ۷۱۶ (ص لد و ت رد رشگروصیر 319 حکاباتصحا ره وسلف ۷۳۱۹ حقیقت صبر . رد خوف فاضلتر یا رحا. ۷۸ حاجت بصبر . ۹ ۱ احرل چپار ) - در ذفر وز ۷۱۹۵ اد شن ۷ ۳۹ فضیلت شکر . ۷9 1 یات شکر . فضیلت درویشی . ۷۰ نت تست فضیلت دروش خرسند. ۷۲۳ حقیقت ست ۸۵ آداب درویشی . تش درحات خوشیولذت : ۷ ۱ سوّال بیضرورت حر امست ۷۳۸۰ اقسام نعمت . ۷ درحات درو یشان . ۷۱۹ اهر ور مت «طالب ۱ وس ورن سوت ورب سوت و تست فد هیجوت سس سس هیر زرط و وس فص و بو سس زرم سس سس موضو ى صذحه ۱ موصوع صفحه حقیقت زهد . ۰ِپآ۷ هام ششم در معاأتبت نفس. ۷۷۹ ضیلت زهد . ۷۳۳۳ ۱ اصلهفتمدر شکر ۷۳۷۹ درحات زهد . ۷۳ ۱ فضیلت تفگر ۱ ۷۷۹ زاهدبایددرچهچیز هاقناعت کند ۷۳۷ حقبات فکر ۷/۰ اناوت میدانهای فکر. ۲۸۱ تفکر در عجایب خلق . ۷/۳۵ بت و صدق و اخلاص ِ تفگر در ساختمان آدمی ۷۸ باپ ال در نیت . ۷ تفکر در رمین . ۱ ۷۸۹ حقیقت نیت . تثف تفکر درحانوران و گیاهان . ۷۹۰ نیت موّمن به از کرداروی ۷۶۵ شکر در دریاها . ۷۹۳ نیت عمل را بگرداند. ۷4 رفن هرا : ۷۳۹۶ نیت در اختیار نیاید . ۷1 تفکر در ملکوت آسمان ۷۹9۵ باب دوم در اخلاص . ۷90 اه ل هشنم- درو عندو او کل ۷۹۸ اي فا وکا ۳5۸ نیت آمیخته بیثواب نیست ۷۵۹۰ حقیقت توحید . ۳۹۹ بابسیم درصدق . ِ اضطر ار در اختیار . ۸۱. ۱ اصل غشم. در معا سبهو مر آثبه ۷۹6 حقیقت تو کل . ۸۸ مقام اول در مشارطت . ۷۹ درجات تو کل . ِ« و ی ات اعمال متو کل . ِ٩ُِ ۱۰ مراقیت صدمقان و بارسایان ۷۰۷ مقام اول در کسب . ۹ تب ۳ و و تنل ۹ مقام چرار ِ- معاثیت نشس . ۷۷۳ مقام دیگر دخار . ۸ مقّام پنجم در مجاهدت. ۰ ۷۷۶ مقام سیم در دفع ضرز . ۱۰ ۸۸۵ هر ست مطالب ۰ ۰ ۰ ص«ص«ص«ص«9پ9جصصصصسصسصسص۳۳۳۳۳۳۳--۳ ۳۳۳۳۳۳۳ 8 ا ح اه و وج ها دای اه و و موصوع صفحه ۱ موضوع . صفحه آدات متو کل در بر ابردرد ۸۲۱ پیدا کر دن علاج محبت . ۸۵۰ مقام جپارم در علاج ضرر. ۸۲۳ ۱ علامات محبت . از(-۹ دارو ناخوردن بیمار . ۵ مصسی شوق بخدای تعالی ۰ ۸۵۵ بنپان داشتن بیماری . ۸ فضیلت رضا .