Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)
اقب اخیار می گوید که «موسی کت 5 بارت ۱ رز دیکی تاسخن بر از گو پم » با دوری تا باواز گو بم ۲ گفت هر کهمرا یادکندمن همنشین ویم »گفت - بار خدایا ما راحالهاستچویجنابت وقضاء حاحت که تر ادر آن - حالتاز باد کرد خویش اجلال کنیم 3 - بپرحال که باشد مرا یاد می کن و باك مدار». سوق ۳ برسان ِ" شود کسی را که آشنابود گرچهدوست بود. هست رسول گفت - علیهالسام . «هر که عیادت بیماری کند در میان بیشت ویگم _ نشست وچون باز گردد » هفتاد «زارفرشتهبروی موکلکنند تا بروی صلوات میدهند اک اش 5 دست دردست بیمار نرد پابر بیشانی»و مرسد که < 7 ۲ و بگوید « بسم الل4هالر حمنالر حیم ؟ اعرذك بالله الاحدا لصمدالذی لم یلد و ثم زو لد و ام یکی له کفوا احدمن شر ما یحد "> »عشُمان می گویدرضی لعنه «بیماز بودم» رسول - علیه السلم _ در ژ وصدبار این یگنت» , وسنت سمار آنست که 9 ؟ «اعو ۵ بعز خ)لل4 و در ه میشر ما اد( وچون کسی گوید که چگونه ؟ کلهنکند ۱ ودرخبرست کهچون بندةٌ بیمارشود » خدای تعالی دوفرشته بروی مو کل کند» تاچون ۳ بعیادت شود ۱ کند ها کات تک ید - ۳ #9 2 ۳3 بدخیرست و الحمدت خدای تعالی گوید - برمن استبنده مرا » که اکر بر بر<مت حویش برم وبهشت برسانم » واگر عافیت دهم کناهان ویرا بدین بیهاری کفارت کنم » و گوشتی وخونی بپثر از آنکه داشت تور ز ۱ ۳ علی می گوید- رضیالهعنه_ که «هر کر) درد شکم کند ءاززن خویشچیزی بخواهد از کایین وی » وبدانانکبین بخرد ؛ وبا آب باران بيامیزد دبخورد شفابابد- بیمار پرسان . عیادت . تورا اذشر [ نچه هست درپناه خداو ند یگانهٌ بی نیازی که :4 میز اید و نه زاایده میشود و نه کسی بااو همیایه. ات فرار میدهم ۰ از شر آنچههست ببزرکی و تواناگیخداو ند پناه میبرم. ۱ ۱ ۳ و ور ۳ خدایتمالی اراز ۱ سار لك جو 2 9 ۳ نگبین رات ره ۱0 هنی ومری بعنی نوش و گوارنده » تااين سهبهم ید ناچار شفایابد» . کر کار 9 ۱ ودرجمله ادب بیمار نست که - ذله نخنده وجزع نکند »وامیدیداندارد که مماری کفارت گناه ویباشد وجون دارو خوردتو کلبر ۱ فرید گار داردنهبر دارو) وادب عیادت کننده انست که - بسبار ننشیند ؛ وبسیار تبرستد؛ و دعا کند بعاقیت » واز حویشتن ور نماید که ر حور ات سیب بمماری وی ) 9 از خانبا ۳ درها که در سرای باشد نگاه دارد 1 وجون «در سر ای رسد دستوری خواهد ۵ 9 درمقابله در ۵ ۱ دسسیل بلکه نو باستد 9 در بر وق رند ۴ ۳ بل - با عالام ۸-<9 و شب کسسنت؟ ت دی که ت همم 4 لیکن بجای ای علام رد - سسحانالنهو لحمدلنه 2هر که درژی بر ند 1 همحبین باید کرد سوق نکهاز س حنازه وی برود . ورسول م ی گوید ِ علیه السلم 4 مت , هر که از بس حنازه رود » ویرا ف مراطی مزدست وا گر بااستدتادفن ردو کنند ؛ دوقیراط »وهرقیراطی چند کوه احجد؟ . وادب بسفیح ۱ نست که خاموش باشد و ده 2 مرت مشغول باشد ۵ و از مرك <وش اندیشه کند ۲ اعهش گوید - «ار سس حناژه رفتمی 9 ندانستمی که کرا : تعزیت کنم ک۹همه از بکدن؟
ر اندوه کین تر بو د ندی» ۲ وقومی بر مردهآندوهمیبردند» یکی از بو کان گنت - اندوه خویش بر دك » که وی سره هول از اس انداخت - روی م(ث (موت دید و تلخی مر آچشید ۰ وآذبیم خانمت تفا وت و رسول - علیه السلم _ کگفت - « سه جبز از «س حیازه فرش شود اهل ومال و ؟ ر دار ؛ اهل ومال باز گردد و کردار با او رماند وبس » نکه بزبارت گورها رود ناماد یهار » وبدان عبرت گرد » و بداند که ایشان آزپیش برفتند و وی بزودی برود وحای وی همجون جای ایشان باشد و سقیان ور یمیگو ید که_«هر کهاز گور بسیاریاد کند گورخویش را روضه بابد أژ روضها؛ پشت » وهر که فر اموش کند غاری باید از غارهاء
معی مت ده ۳ دورخ » و ر بیع <یشم _ که بر بت او اطو س ات از بزرگان تابعیناست 4 وی گوری )۱( ناله و فریاد شکایت آمیز . و ۳ سس« «9«9«ط«ط_«ط«9«۰ط«,۱«ف ۰«ط9۹ و ی ی دا اد ۳ بود درخانه » هر که که از دل خویش فتر ی یافتی در 1 رخفتی وساء یبودی» و آنگهگفتی - پارب مرا پدنیا فرست تا تقصیرهارا تدارك کنم , و ۳ برخاستی و _هانایر بیع ! بازتفر ستادند ؛ جهد کن بیش از نکهیکبار بود کهبازت نفرستند. عمر گوید ی رضی ال رت ک4ی ومه لب علیه السلم 1 بگورستان شد و بر سر گوریبنهستو بسیاربگریست » ومن بوی نزدیکتر بودم اکفتم چراگریستی یا رسو لاله ! گفت - ین گو رمادرمنست از خدای تعالی دستوری خواستم تازیارت کنم و ورا آمرزش خواهم ؛ در زیارت دستوری داد و دردعا نداد ؛ شفقت فُرزندیدر دل من بجنبید» بروی بگربستم . [ حقوق ههسایگان ] ایشست تفصیل حمله حقو ق مسلمانان که نگاه باید داشت بهجرد مسلمانی ؛ اما حقوق همسایگان در وی زیادتپا است . و رسول - علیهالسام -گفته که -«همسایه است که ویرا يك حق است - و آن همسایه کافر است وهمسایه هست که ویرا دوحق است و ان مسامان است- وهمسابههست کهو براسه حق است و آنهسابه مسلمان وخو بشاوند است» ؛ و گفت - « چ<برئیل علیهالسلم- در همیشه بحقهمسایه وصیتمبکرد یا پنداشتم کهویر امیر ات خواهدافتادازمن» ۱ و گفت ِ 2 هر کهبخدای و قیامت ایمان دارد گوهمسایخویش را گرامیدار» , و گفت _ «موّمننبود کسی که همسایه وی از رنجوی ایمن نبود ۰ و کفت ِ_» هر که ۳ در سگههسابه نداخت دیرا بر نجاند » . و رسو ل را گفتند - علیه لسلم _ «فلان زن روزه دارد » وشب نماز کندلیکن همسانه بر نجاند» کت 1 حایوی دورخ اشت ؛ و گفت 9 تا چپل سرای همسایه بود - زهری ی گنته است - چپل از راستوچپل ازچپ وچمل ازپیش وچپلازیسا. و بدانکه <ق همسایه نهآن بود که و بر زر نجانی و بس » بلکه با وی نیکویی ۳ که درخبرست که ۳۹ درفیامت همسایة درش درتوانگر آویزد و گوید بار خدابا ورا بپرس تا چرا با مره ن نیکوبی نکرد و درسرای از من ببست :]. و یکی از بزر گان رنجبود موش ت 1 گفتند که - چرا گر به نداری ؟ گفت مه سم کهموش سستی 2 آوازگر یه شود 1 بخاند همسایه شود 9 انگاه #۳ خودر تدم "۷" بستندم ۲ و رسول گفت - علیهالسلم [ دانی که حق همسایه چیست ؟ ا نکه ازتو باری خواهد باری دهی » اکروام خواهد و ام دهی » اگردرویش راشد مدد کنی 4 واگر سماز شود عیادت گنی وا؟ ر بهیردازس حناز وی برویه واگر شادیز سدش 7 و وا گر اندوهی رسدش و ودیوارخوش بلندیبر نداریتاراه باداژو ی سته _ رجون هموه خوری و بر بفرستی 4 اگر تتوانی بان حجوری و دی که رز ند دو در دست گیرد وبرون شود » تا فرزند ویرا خشم نباید و ویرا بدود طبح خویش نر نجانی» هگر که و بر از طمج جوش بهر ستی 6 .
و گت ۰ دانی 4 خی همساید خسن ٩ نخان خدایی که حان من در بد قدرت اوست که بحق هم-ایه نرسد از بشید که جوای تعالی برری رحمت کرده باشد ب و بدانکه از حمله حفوق وی تست ۸5 : از یام بخانه اوتگری 1 وا بو ان دیوار تو نهد منع نکنی » وراه ناودان او بسته نداری» واگر خاك پیش درسرای تو افگند رت نکنی 1 هر جه از عورات وی خبریابی بوشیده کنی ۵ و حجد بت و برا ق ۳ نداری ِ دجسم از محر م وینگاه داری ودر کنیز ك وی سیاز و 1 ابر هه سرون از حقوقی که درح<ق شا نان کنتيم زگاه داری : ۱ او ذرغفاری رضیالله عده - ورن که 8 ۳۳ دوسصست من رسول علییهالسلم وصیت کرده است که : جون طبخی کنی بب-یار در کن » و همساه را از ۱ ن هرست » دیکیاز عمد الل4 ممار لگ پرسید که همساید من از غلام من گله کند اگر اورا بیجتی بزنم بزه کارشوم» واگر نزنم همسایهرنجورشوده چکنم ؛ گفت :بباش تا غلام بیخردی بکند که مستوحب ادبباشد آن ادپ را تاخیر کن » تا همسایه گله کند نگاه ویرا ادب کن تا حقوق هردو نگاه داشته باشی ۰ ۰ ۰ سجهو ق و شأوندان بدانکه رسول گفت - علبهالسلام - که: نو تملی شت ورن : « منرحمنام وخویشی من د <م ای زام وی از زام خود شکفتم هر که حویشی بیوسته دارد ی سس بت سا )۱ مقعصو د اشتات. 45 کلب < رحم که اجهد ی خو دش است از ٩4016 رحمن که نام شداو تسد افینگه مسدقی وشکافته شد ۵ . ۰ کم ور و ۳ ِد گندوم ۱ وی سوندم » وهر و بر یده روت از وی" ببرم 9 ۳ ۱ عمروی دراز شود وروزی وی فراج شود ؛ گو خو بشاو ندا نر نبکودار ؟ هیج طاعت را بیشاز آن ثواپ نیست که صلت رحم را . تا باشد که اهلبیتی باشد که بفسق وفجورمشغول باشد » چون صله ر حم کنند , مال ایشان وفرزندان ابشان از بر کت آن میافز ایند » ؛ و گنت : « هیچ صدقه فاضلتر از آننبو د که بخو یشاو ندی دهی که باتو بخصومتبود » . وبدانکه پیوستن رحم آت بود که چوت ایشان از تو قطع کنند تسو بییوندی ؛ وهر که تو را محروم دارد تو او را عطا دهی » وهر که برتو ظام کند تو از زی در گذاری ۱ جعو ق مأدر و و2 و بدانکه حق ابشان عظیمترست : که نز دیکی اقا تست سول کشت وی ۳ ۰ ی حق بدر ۲ سا ی 2در ۱ ده تابث . ات ر و عمره و غزا» و ۳۳ ۱ و ۷" رام یت ۱ وقالم رحم نیابد »» وخدای تعالی دحی فرستاد بموسی عای السلم _ که : « هر که فرمان مادر وپدر برد » وفرمان من نبرد» ویرا فرمان برادر نویسم ؛ دهر که فرهانمن بره وفرمان ایشان نبرد» ویرا نافرمان بر دار نویسم » . و گفت رسول ما - علیهالسلم : چه زبان دارد ۵ صدقة بدهد بمزد مادر و بدر تا ابشان را مزدبودوآزمزد ویهیج کم نشو د و یکی بنز درل رسول آمد علیهالسلم - گفت : « هرا بدر و مادر مردهاند چه حق مانده است ایشان را بر من تا بگذاره ؟ » گفت : « بریشان نهاز کنی و آمرزش خواهی ؛ وعهد ووصیتابشانبجای آ ری,ودوستان ایشانراگرامی داری » و خویشاو ندان ایشانر نیکوداری» و گفت : «حق مادر دوچند حق بدرست .
ایوم تست یعنی فر زند باید خود را در مقایل پدر ومادر چون بندهای داند قابل خرید وفر وش کسی کهاز پدر ومادر فرما نبرداریشکند وازو خشنود نباشند . و ور 5 و ه با یکی ازر سو ی علیه السلم - درسید که تبحکو ی با که کنم ۹ گفت : ۳ مادر و بدر گفت : هر دهاند ؛ گفت : بافر زند ) که تا 3 بدر راحق است فر زند راحق ۳ یکی ازحقوق فر زند ا نست که ورا ببدخوبی وش درعقوق " نداری,رسول گفت - علیهالسلام : «خدای تعالی رحمت کناد بر پدری که بسر خویش را بنافرمانی نبارد» : اس می گوید ۳ رضی الهعنه که ۳ «رسول گفت -علیهالسلم بسریرا کههفت روژه شد اورا عقیقه کنید و نام و کثیت ی وچون شش هالهشت ادت دنت وجو ن هت ساله شد بنماژهر مائید » وجون نهساله شد حامه خو اپ سو ننک » جون _ ده ساله شد بسیب نماز یز نید » چون شانزده ساله شد » بدر ویرازن دهد ودست وی گیرد و ون اویت کردم و آموختم وزن دادم ۰ بجدای تعالی درپناهم از تیه تو در دنیا وارعذاب تو در اخرت , و ازحتوق فر زندان نست کهمیان ایشاندرءطا و بوسه دادن و در همه ۹ ۳ برآبردار ند » و کودكخرد رانواختن و بوسه دادنسنترسو لست - علیهالسلم -<سن را بوسه میداد » اقر ع بیحابس گفت : مراده فرز ندست هیچ کدام را بوسه ندادءام. تتتول کت 5 علیها لسلم ۳ هر که برفرزند رسجمن 7 بر وی رش نکنند». و رسول - علیها لسلم - پرمنیر بود ) سین بروی درافتاد » درحال ازمنبرفرو دو پدو و بر رک وت و بش بر خواند که : « اما اموالکم و او لاد کی فتنة ۷( و بکبار رسول علیها لسلم ۳ نماژ هرن 3 4 جون بستجود شدحسن بای بگردنویدر آ ورد 4 رسول - علیه السلم چندان توقف کرد کهصحابه بنداشتند که تک دحی آمده است که سحود رادرازمی باید کرد » جونساداد باژ بر سیدند 45 وحی مده استدرسجود 1 ۳ ۱ حسی مرا شترخویش ساخته بود خواستم که بروی ری نکنم ۱ و درجمله حق مادروپدر مو کدترست که تعظیم ایشان برفرزند اجباست» خدایتعالی نر باعبادتخودیاد کر دهاست گفت : «و قضیر بك الا تعبدو االاایاهو - ی یعنی آ نقدر بدخو نباش که فرز ند ناچارعاقشود هر [ لینه داراگیپاو فرزندان شمافتنه هستنه , روز ور ۳ بالوالدبر . احلیا نا » و از عظیه ی حق ابعان دوجیز واحب ۱ یکی ۹ سم عاها بر آنند کها گرطعامی باشد ازشیوت ِ ولیسکن حر ام محص نباشد ,که بدرر2 مادر فر مایندبخوردن ان طاعت با بدداشتو ببایدخورد کهخشنودی ایشانمممترست از شوت حذر کردن ۳ ؛ دیگر ۱ نکه مج سقر نشاید شدای , ی دسنوری اشان ۳ انکه فرص عان شّده باشد » چون عام نماز وروزه چون آ نجاکسی : تباید بو دورست انست که بحج اسلا نشاید شدن بیدستوری ابشان ۹ تاخبر آن مباح 799 ج4 فر بضه رت ۱ و یکی ازرسول_علیهالسلم_دستوری خواست تابغزو رود گت و الددداری؛ گفت + دارم - گفت : بنزديك وی بنشن که پشت تو در زیرقدم ویست . و ۶ از من بیامد و دستوری خواست در ءرزو »گت - مادر و بدر داری من گنت : دارم . گفت تب باز رو و تو<سن دستوری خواه اک هن فرمان ابشان کن؛ که سناز توحید هیچ قربتی نبری بنزد خدای تعالی ببتراز آن . و بدانکه حق برادر مپین ! ۳" 1 : (۳ _ . ۰ - بحق بدر نز دیکست؛و درخبرست: حی بر آدرمپین بر گهین جون<ق بدرست رر فر زر ند؟
خویش : 1۳۳ طعام د هن ایشا رد جود خورید ) #9 ا تری ری و کاری مفرماگیدکه طاقت ندارند »اک رشاسته باشند نگاهدارید ؛ وا گر نهبفروشید» وخلق خدای رادرعذاب مدارید ,که خدایتعالی ابشان رایندهوز بر قستشما گر دانیده ی ۳ ا گر بخواستیشمارازیردست ابشان گردا مدی؟ ۳ ی برسید 45-بارسو لاله روزی جید بارعفو کنیم از بند گانخویش؛ گفت: هفتاد باز و اخنف بی قیس را گفتند : بردباری از که موختی ؛ گفت از قیس بر عاصم ۱ 1 7 اه ۱ که کنیز 2 باب رز اهنین بره بربان از وی او بختهمی ورد » ار دست ویسفتاد؛ بر فرزند وی امد وهلاك شد » کن: (د ازبیم ان بیپوش سا را رز 1 راحرهی تست ) تر ازاد کر دم از برایخدای تعالی ویکی از بزرگان 6 جون علامودی و پرورد کار نوچنین خواسته است که جز او نبر ستیدو بپدرومادر نیکو ی کذید ۱ 8 تال رن کوچکتر. (ع)سیخ کباب . ۳۶۰2 وج و و در وم وا و و و وا او اج و و و و ۵ ۵ هد انا و و وا و و و و و و را ها هن دا وا و و و و و و و و و شا وا اد و اه ان ها وا و و او و و اه و و و و و و و و و و و و و اه و و ۵ ۵ ۵ ۵ و ها ۵ 0 و نافرمان ؛ برداری کر دی گفتی که :عادت خو ا<ه خویش ۳ ومد 2 بچنانکه خو اجه تودرمولای خویش عاصی میشود تو نیز همچنان می کنی ؟ و ابوهسعودالانصاری غلامی داشت : اورا میزد » آوازی شنید که کسی می گفت : با باسغقود ! دست بدار ازوی تسش » رسول را دید علیه السلم گفت . بدانکه خدای تعالی برتو قادرتر از نست که نو بروی. سحق مملو 4 " آنست که از نان ونان خورش و حامه ار " ندارد » و بحشم کبر در وی و ؛ وداند که اوهمحون ویآدمی است وچون خطابی کند از خطای خویش ؛ بر اندیشد که درحق خدای تعالی میکند : : وچونخشمش بر أید اژ شرف انیت بروی : رتسول وت ۱ علیه السلم _ که « هر که زیردست وی و بر طعام. ی ساخت ورنج ودود آنکشید و از وی باز داشت که ویر ۳ خویشتن شُشان تا بخورد » ۳1 هه 9 و در روء ن گرداند و بدستخویش ی وی نود وبگوید : : بخور > . اصلی شسي در آاداب زاو به گرفتن وازخاق عزات کردن نقات 1 علما را اختلافت که عزلت ۹" وزاو به گرفتن فاضلتر با مخالطت ؟ مد هب سفیان ثوری و ابر اهيم ادهم و داود طایی و فضیل عیاض و سلیمان خواص و بو دف اسیباط و حل 4۵ مر عشی و شرحاقی وسیاری ازمتقیان و بزر گان 3 <مم له آ نست کهعز لتوراو به گر فتن فاضلتر ازمخااطت , و مذهیحماعت درگ از علمیاء ظاهر آ نت که مخااطات او لیتر ؛ وعمر دول رضی ال ی 2 تضتفت خویش ازعزلت نگاه دارید » و ابنسیر ان ۳۹ ید . « عزلت عبادنست » ویکی داود طایی را گفت : « از دنیا روزه گیرو مگشای تا وقت مرك واز مردمان ب زیر چنانکه از شه 3 » و حسی بصری می گویدکه موز بوز بهاست که . آدمی که قیاع 9 د بینمازشد » و 1 از خلق عز ور قت سلامت بافت » و ۳ شهوت را زیر بای ورد 1 خرن واگر حسد را ماند مروت وی ظاهرشد و چون روری جند تن کر 3 برخورداری حاوید باات » .
بندة زرخرید ۰ بینصیب - بیبهرء ۰ از مردم بریدن کناره گر فتن . -۳۱- قاچ و وا وا وا وا اه و ۵ 5 و دا هه وا ۵ اه ها ها و ۵ 8 ۵ 5 و وا و وا و و ۵ ۵ اه و سا و لس دا ما و وا و و و و و و و دا ها ها و و وا و و ود ها و و و و و او و و کب و و و و ها او و و ۵ و اه و وهب ی الورد می گوبد ۱ نهدرخاموشی انم ودهم در عر . و ر بیع ان حرشم و ابر ام احعهی چجنین گفتهاند که 1 علم بسامور و گوشهٌ گبر از مردمان » . و مالك بناسد بزیارت برادران و عبادت بیماران و تشبیم جنازه برفتی» بازيكيكرا دستبداشتوزاو به گرفت» . و فضیل گفت. «منتیءظیم پذرفتم از ی که من سکن دوسالام بلند نکندو جو ن سمار شو م بعیادتنباید» . و سهد لین ای و قاص و سعید بی ز بد از بزر گان صحابه بودند ؛ بنزديك مدینه بودندی - جایی که آنرا عقیق گو بند و پجمعه نیامدندی ؟ هیچ کار دیگر در آ نا بمر دند . و یکی از اهنت ان جا م اصم ر اکفت حاحتی هست؛ گفت. خاسشت . گفت: چه ؟ کر ان مرا نبینی دمنتر انبینم. و 9 یهر سهل آستری را گفت که: مرخو اهم که هبان ما صحیت باشده ۳۳ : چون یکی ازما بمیرد دیگر صیحیت با که ی اهدداشی ؛ اکنون هم بای بابد داشت. و 5 نکه خلاف دریر: _ همچنا ندت که خلاف در آ نکه نکاح 5 ردن فاضلتر با نا کردن » و حقیقت ی این باحو ال بگردد بو د که ویر ی فاضلتر » و کس بود که ویرا مخالطت فاضلتر » و بیدا نشو د تا افات و فواید عز لت کفته نماید. بدانکه درءز لت ششفایده است: فایدة فراغت دکر دفکرت:که بزرگترین عبادات فکرتست درءجایب صنم آو ل حقتعالی ودر ملکو تسمان وزمن وشناختن اسر ار ایز دتعالیدر دنما و ۳ ت» بلکه بزر بن آنت که هی؟ ی خو توت کر حقتعالی دهد تااز هرچه جزوی است بیخبر شود وازخود نیز بیخبر شود وحز باحق تعالی نماند» و اینجز بخلو ت وعز اتر اشت دا نقه که هرچه حز حقتعالی اهت اعن اش ار حقتعالی خاصه و راکهآن قوت ندارد که در مبال خلق با حق بود دبی خلق بود» چون انسیا - علیپم السلم-» وازین بود که رسول- عایهالسلم- درابتدای کار خویش عزات گرفت د 0 -۳:۲- ۱ تک و 9 بکو ۵ ۳۹ شد و ازخلق بریده تا نگاه که نو ر بوتقو ت گر وت و بداندرحه ر شید که بسن باخلق بودو بدل باحق؛و گفت: ۱ ۳ ۳1 را بدو ی ور قتمی ا بو بحر را فتمی»و لیکن دوستیحق جای هیجدو کر نگذاشته است»ومر دمان بنداشتند که و ۳ ۱ باهر ین دور سحی ات و ره عجب ۱ ۳1 او لیا 9 بدین در ۵ 3 سند» که سول ستری میگوید که: سیسالست کهمن باحق تعالی سخنميگويم؛ ومردمان میپندار ند که باخلقمبگو بم 2 ۱ «نْ محال 4 5 باشد که بر ۱ عشق مخلو قی جنان - 2 که درمیان مردمان باشد وسخن کس شنود ومر دمانرا نبیند» از دوستی ومشغولی » و لیکن هر ۳ رابدین غره نبایدشدن» که بیشتر آن باشد کهدر میان خلق ازسر کار سعند. یکیمررهبانی" "را گف تکه: و برتنهایی! گفتمن تنهانهام» همشین حق ام جون خواهم که باو ی راز گوم نما ز کنم» وجون خواهم که بامن راز گوبدقر ۱ ۷ خوانم .
ویکی را پرسیدند که : اين وم از خلوت چه فایده گرفتهاند؛ گفت : انس بحق تعالی ۱ ۱ رحس بصریرا گفتند : اینجا مردیستهميشه تنپا درپس ستونی نشستهباشد گفت : چون حاضر بود مرا خبردهید»ویرا خبر کردند» نزديك وی شده» گفت-همیشه تنپا مینشینی» چرا باخلق مخالطتنکنی ؛ گفت- مرا کاری افتاده است که آن مرا از خاقمشغول کرده ی گفت. چر مر دی حسن نشوی وسحنژی نشنوی؟ گفتاین کار مر از حسن ومردمان مشغول کر ده گفت: ان <4 کارست , گفت : هیچ وقتنست کهنه ازخدایتعالیبرمن نعمتی انیت ۸:9 ازمن گناهی ات ۱ ینعم را شکریمیکنم وا ن کنساه را استغفار ميکنی نه بحسن میبردازم و نه بمردمان- گفت: جاینگاهدار د که تو ار حسن فقیهنری! ۱ وهرم ای حیان بنز ديگ او ی قر نی شد ) او یس گفت : بحه امده؟ گفت : مدم تابائو بياسایم گفت : هر ۳ ندانستم که کسی باشد ک4 خدای تعالیرا بداند و بل ۳ ی بباسایت ۰ فصیل و ۰ «چونتاریکی در ۱ ند شاد بردل مندر ۱ بد » گویم : تاروزدر کوهی است از ديك مکه. کسانیکه و کسیکه » بر ای عبادت حد و ند [زمر دم کناره کر فته ند, بزرك و عجیب این کلمه درمقابل وهای تعجبژبان عر بی و رده شده . ۱ -۳4۳- خلوت نشینم باخدای تعالی ؛ چون روشنایی روز تفاز رن گویم ۱ اکنون مردمان مرااز وی مشغول کنند» . مالك دبنار گو بد که :«هر که حدیث گر دن باخدایتعالی بمناحات دوستر ندارد » ازحدیت کر دن بامخلوقات » علمو از کد وداش تاناست و عمرش طایع ات 9 یکی از 9 ۳ 3 ٍِ» هر کر :ماصاء آن بود که ۳ را ند و با وی ششنند آن امصان ون است: که دل وی از 1 می یادف خالی است ؛ از ببرون مدد میخواهد» و گفتهاند : هر ۳ بمر دهانست» وی از حمله مفلسانست؟ . بس ازینحملهبدا نی کههر کهویر اقدر ت نست که بدواعد کر انیحاصل کندبحق تعالی باندوام فکر علمو معر فتحاصل کند بحلالو حمال وی ینازهر عبادتی که بخلق تعلقدارد بپترست وبزر ۳-1 ست که غاتهمه سعادتبا نست ۳ بدانحمانشود وانسدمحبت حقتعالی بروی غالبباشد » وانسبذ کر تمامشود » ومحبت ثمره معرفت ارت 4 ومعرفت تمرءفکرت ۳ و این همه بخلوت راس ایرد ۳ وایده آانکه تشدتی عر اتاز سیاریمعصیت برهد »وچپار معصیتاستدر دو؟ مخالطت » که از ۱ نهر کسینجهد : موعیت او ل "۳ عبمت 0 دلن باشنمدن » و ۱ ان هلالدین ۱۳ معصیت دو) - امر معروف دنبیمنکر : اگرخاموش بودفاسقوعاصی شوداو ا گرانکار کند در بسیاری خصومت ووحفت افتد . ۳۳۹۹ سیم ریاونفاق » که در مخااطت آنلازم 2 1 اک باخلق مدارا نکندویر بر تحانند »وا گر مدارا کند زودیر یاافتد که حدا کردن مدارا وریاومداهنت ست دشوار 9 اگربا دوست و دشمن سخن گو ید ۱ اگر باییکی مو افقت کذد دورویی باشد » و اگر نکنداز دشمنی یشان خلاص نیابد »2 کمترین آن باشد که هر ۳1 بیدد 9 ید که : مش 1 زومندم وغالب 0 د کهدرو غ گو بد و ۳ مثل آن تیه مستوحش شو ند وازتو نیز نفاقودروغ باشد ۱ و کمترنن آنباشد که ازهر کسی هییرسد که اچگو نه وقومت چکو نهاند ؟ وباطن از اندوهایشان تاد نها ند فار غ باشد وایننفاق محص باشد . ۱ بآ ان ۵سوو ث ك ۳ رضیالله عنه « کسبود که بر ولشود 4 با کسی کاریدارد جندان ثذاء ددردهی ۹ ۱ 9 دردرهدر ۱ ن کند 6 و بخانه این 6 حاحت رو ناشد هوخدایر اتعالیبخشم اورده» . و سری سقطی گوید: گر برادریبنزديكگهن ا ید دست بمحاسن فرود ارمتاراستشود » بترسم که ناعمن درحريدء منافقان ثبت کنند!
» و فصیل تذپا نشسته بود» یکی بئز درل وی مدو گفت بچه مدء ؛ گفت ؛ بوای: اسایین و موّانست بدیدار تو گفت : بخدای که این بوحشت نز ۳۹ ست نیامدء الابرای انا تو مرا موذهی کم بدروغ » دمن تر مردمی کنم بدروغ » وتو دردعی برهن به بیمایی 2 منبکی پر او 1 تاتو ازایجا باز گردی یامن از اینیجا برحرم وهر که از چدن سخنپا حذر توا ند کرد » مخالطت کند زبان ندارد . ات چون ۹۹ ۳ را بدیدندی » ارحال دئیا برسیدندی» ازدین برسیدندی: جا ذم اصیم » حامد لفاف ر اگفت : چگو زد +گفت : سالامت وعافیت؛» کفت : سلاهت بس از ان بود که برصر اط ۳ وعافیت ان ووت بود که در پشتشوی ۳ ردجون سم عبسی ر اگفتند چگو ۴ گفت : آنحه سود من در ۱ نست دردست هن سس 2 ۹11 زبان مندر أْ نست بردف آن فادر نیستم 4 ومن گرو کار خویشمو کار پدست هگ بس هیچ دردیتی نسیت درو ش ار از من ! وجون ر ابي <یذُم را گفتندی چگونه ؟ گفت ضعیف و گناه کار بروزی خود را می خورم وا< ل خود را چشم میدارم ۳۳ ابودردا راگفتندی : کون ۳ : خیراست ااگر از دوزخ ایمن شوم ! و او بی فر نی زر اگفتند : ب- نه ؟ گفت : چگو زد باشد کسی که نامداد برخیزد و نداند که شا از واه رتست باه قاتا نذانهبافداو را خراهن: رستسان ره ما (كد ناد ر اگفتند: جگونفه گفت : 1 نه باشد یه 15 عمرش می کاهد و کاهن. میافز ابد. و حکیمیر گفتند: چگ نث گفت :جنانکهر وریخدایتعالیمیخورموفرمان دشمن وی ابایس هی بر ۴ ۰ 2 هل ان و اسع را گفتند گونه ؛ گفت چگونه داشد ی که ع#ررور بأخرت نز دیسر می شود او دا کر میباشد . وحامد لفاف را گفتند چگونه + گفت : چگونه بو د <ال ۳-3 که سدفر در از میشود وراد زدارد و بگوری تاريك میشود ومونس ندارد » وبر پادشاه عادل میشود وححت ندارد . و جییان ان سنانر گفتند: حور 4 گفت: در 1 و زی آنم که یكر وز بعافیت باش گفتند سوه نه بعافیتی» گفت : عافیت روزی باشدک-ه برمنهعصیت نرود . ویکی را دروقت مر در سید ند که چگونة + گفت ت زن باشد کسی که لابدست را که «مبرد ؛ 2 ویر برانگد ند وحسابخواهند . و بر سر یکی راگفت چگونة ؟
گفت : چگونه بود کسی که بانصد درم و ام دارد وعبال دارد زهیچیز ندارد » الیسیریی درخانه شد وهزار درم بیاورد وبوی دادو گفت : پانصددرم باوام ده ویانصد درم برعیال نفقه کن» و عزق گر دم که ۳ ۳1 ر انگو بم کهچگو نو این از ان د که تر سید که اک مماروی ندارد 1 در برسیدن مناقق بو ده باشد ۹ و بزرگان گفتهاند که کسانی را دیدیم که هر گز فک را ساام نگردندیه ۳ ۰ ۰ ( و وه هم وا کریکی بردیگریحکم کردی 4 بررچهداشتی میم نکردی 0 وا کنونقومیاند که یکدیگررازیارتمی کنندو تامرغخانهمیپرسندهوا گر پیکدرمبایکدیگر گستاخیکننده جر مسم نید »وین نماشد الانفاق - س چون خلقبدین صوان شدها ندههر کهباایشان مخالطت کند اا گر موافقت کند درین نقاق ودرو غشر يت بو د » وا گر مخالفت کذدو بر فیک ندو ک انحان دا ند »همه بغست زی هشغو ل شو ند »2دین ری درسر ۱ دمشان شود ودین ابشان درسروی ؛ معصیت چپار کر سینت مخالطت لازم ید » نست که باهر که بنشینیصفت ون تور آیت کنی:؛ چنانکه ثرا خر نبود » رطبم تواز وی بدزدد» چنانکهتوندانی- و ان باشد که تحم بسیاز معصمت باشد 1 جون رتیت بااهل عفلات بود کههر کهاهل دنیا رابیند و حرص ایشاندردنیا » مثل آن درویپدیدآید ,وهر که اهلفسقرابیند - ۱ گر چه آنرا منکر باشد - آن فسق چون بسیار بیند درچشم وی سبکتر شود »وهر معصیتی که سباز سد ازکر ان از دل پبو فد وازیشست که گرعالمی را با حبه دییا سنند همه دلها انکار کنند »و باشد که ۱ بن عالم همه رور عس دیق واز انانکار نکنند وغییت از ابر بشم پوشیدن بترست "یلکه ازز نا گر دن صعبترشت »و سل خوشدهاست از بسیار ی که رود ؛ بلکه شنیدن اجوال ال غفلت ژباث دارد؛ جذانکه شنیدن احوال صیحا به و بزرکان سوددارد 4 وبوفت د کر ارشان ر<متبارد از ۱ سما»چنانکه درخبرست - «عندف کر الصا لحین آنزلالر حمة» وسیب رحمت آنست کهر عیستا درز ۱ یعنی بر ای اينکه پرسید اگراورا زر نج خلاص نکنم » پرعش وی ازروی نفاق ورباودوددی بوده باشد . منم کردن امرور بشکل امتناع کردناستعمال میشود . ۲ ص بجنید ورعت نا و ر شود فکن اه و ال ابشان بشنود؛ وهمحنین بوقت:د کر اهل غفات لعنت بارده که سیب لعنت غفات ورغبت دنیاست» ود کر ایشان سبباینبود-یس دیدار ایشان عظیمتر بود ۰ وبرای این گفت رسول - علیهالسلم که - «مثلهم نشین بد چون آهنگرست که ۳ حامه نسورد دود درتو گیرد ؛ ومتئل همنشین نيكجوف عطارست که ا گر مشكت برتو ندهد بویتودر گیرده ؛ بس بدانکه تنهائی به آزهم نشین بد رهم نشین نيك بهتر از تنهایی؛چنا نکهدرخیر ست. پسهر کهمحالستویرغیتدنباازتو ببرد؛ وتر ابخدایتعالی دعوت کند مخالطت باو یغنیمتی بزركك بود»ملازم باویباش؛وهر که حالویبخلاف این بود ازوی دور باش. خاصه عالمی کهبردنیاحر یصبود»و کردار ویبا گفتار راست نبود که آن زهر قاتل باشد» وحرمت مسلمانی ازدل بیرد پاك چهباخود گو بد: اگر مسلمانی اصلی داشتی وی بدان اولیتر بودی» که ا گر ۳۹ لو ۱ 5 پیش دارد و بحرصی تمام میخورد وفر باد میکند کف ای مسلمانان دور باشید که ادن همه زهر است! هیچ کس ویرا باور ندارد» ودلیری وی درخوردن حجتی گردد بدان که در و یرهر نست.
2 بسیاز ۳ امتت ۸5 درحر 1 جوردنو معصمت 9 دن دش نباشد چون بشنود که عالمی آن میکند دلیر شود » و بدین تست آینت: ۸5 ز لتعالم رام است حکایت کر دن بدو دیب یکی آنکه عیست بود؛ دوم آنکه هر دمان را وت حن کهآن بحجت گیر ند و بدان اقتدا کنند وشیطان بنصر تآن برخیزد و گو تا جر نو از فلانقزاتر دیرهیز کار تر نخواهی بود؛ وشرط عامی آنست که چون از عالم قر بیئد دوچیز بندیشد - ت آنکه بداند که اگر عالم ت2صیر هبگند باشد که علم وی کمار تآن باشد _ که علم شفیعی بزر کشت و عامی ر ۱ علم نست حول عملنکند بر 4 اعتماد کند؛ و دیگر ۲1 که بدا ند که دا نستن عالم که جر [ خوردن نشاید همحون دانستن عامی است که <مر ورنا شا بد؛ ودار ین دربن قدر که <مر ورنا نشا بل عالم است» وخمر خوردن عامی حجت - دد نا بدان کسی دلیر ۳1 دد» در ام خور دنعالم همجنان باشد. وبیشتر دایری حرام کسانی کنند که ايشان بنام عالم باشنده و ازحقیقت علم هیج خبر ندارند وغاول باشند و با اکه یب 3 عذری و تأدیلی د نند که عو ام فپ فد باید که عامی بدین چشم د تاولاك نشود. غذایا شیرینی که بامفز بادام«لوز» سازند. ۷ 7 مقصو ۳ نست که رور کار جنا شنت 15 از صحیت سشتر خلق حذر ۳ تن ت. ومدل و سی و خصر 9 عیهما اسلم که حصر ی راموراخ کرد وموسی نکار کرد در قر آن برای این آوردهانه - بس عزلت وزاویه گرفتن اولیتر ؛ بیشترخلق را . ژایده آنکه هیچ یر لا هام اد فتنه و خصومنوتعصب خالی نبوداوهر که سول عز لت گر فت رست وجو نمخالطت گرد درخطر اذتر . عید الل4 پورعمر وعاص ّ رد زر ی مج( کف «رسو ی علیه لسالام- جون مردمانر ۱ یت ۸5 چبین بهم ور ان و نکشتان درهم ۱ درون خانه مالازم کبر و زبان نگاهدار ۱ و آنحه دانی میکنو نحه ندانیمی انداز؛و بکار خویش خاصه مشغولشو و دست از کارعامه بدار» و عمدالل4 سود روات مبکن دکه: «رسول. علیهالسلم -گفت که: روز گاری! بد ار - مر دمان؛ که مرد دین سالامت وی ار که ۹ بزدارحایی بجاییو از کو هی بنکو هی وار سوراخی بسوراخی . «جون رو باهی کهخو بتن ازخلق میدزدد» گفتند- بازیس زار این کیباشد؛ کشت هه نمعبشت بیمعصیت بدست نتو ان آور دا نگاه عزب بو دن<لال- شو ده گفتند_ بارسو لا چگو نه بود» وهارا پشکاح فر مو د6؛ گفت- آنگاه هلالک مر د بردست مادر و بدر وی بوده؛ اگر مرده باشند بردست زن وفردند بوده ا نماشدبر- دست قرابت بو ده گفتند _ جر ایارسو لا کشت ویر ابتنگک دستی ودرویشی مالامت کننده وچیزی که طاقت آن ندارد از وی درخء اهند تاوی درهلا کت خوش افید » داین حجد بت اگرچه درعرو ات ات عز ات نیزادین معلوم شود دأین زمان کهوعده داده است رسول- علیهالسلم - پیشازین بمدتی دراز در آمده است . سفیانثوری - و ار خویش اه « و اثله لد حاتالعزو ره -بخدای کهعزب بودن اکنون حلال گشت». ایدة آنکه از شرمردمان خلاص بابد و آسوده باشد . که تا در میان خلقباشد» جیار 1 از ر نجعییت و کمان بدا بشانخالی زماشد 1 واز طمعای محال خلاص نشو د. واز آن خالی نباشد که ازوی چیزی بینند کهعقل ایشان بدان نرسد وزبان دراز کنند؛ و ۳۹ خو اهد که بحق همه مردمان از نپنیت وتعزدت ومممانی فیام کند ؛ همه رو زکار یعنی حضرت رسول(ص) درمیان این گفتار انگشتان خو. ش در هم افکند و آمیزش مردمان را بآن همانند کر د.
: َ- ۳۰9 نت شود و بکار خودنیردازد , واگ ر تخصیص کند بعضی را ۱ و ق مستو حششو ند وویرا تراتخانتان حون ووشد کر ون از هام۵ بر هد همه حشنود باشند ) وال بو د که همشه از ۳3 رستان ودفتری خا ینبودیو تنمانشستی » وبر ات چرا چنین م۳ ؟ گفت . هیچ حای بسللامتتر از تنهایی ندیدم ) و هیج و اعظ جو 3 ر ندیدم ۰ و هیچ هو نس به ار دفتر ندیدم . و ژابت بنانی از جملة اولیا بود ؛ بحسی بص ی نوشت که . شنیدم که بحج مبروی » میخو اهم گاه گاه که درصحیت تو باشم» <سن گفت . بکذاز تا درسترخدای تعالی 39 ز ند گانی م جم کنیم » که بو د که جون بوم باشیم از نکد ۳۹ چبزی ببینیمو؛ ۰ را ۳۷ ۳1 م یکی ازفوا ید عر لت است : برده مروت برحای بماندو باطنها بر هنهنگر دد؛ که باشد که جر هایی که ندیدهباشد بدیدار آید قایده نکهطمم مردمان ازوی سس ته شود » و طمعو ی از هردمان » و از ینهردو سچم طمع سباری بر نج وهصست تولید شود: که هر که ال دا را 5 حرص در وی 0۳ » و طمع نیع ِ_ 9 خواری نیع طمع 4 و ازاین سیب آگفت دای تعالی . « ولا تمدن عبنيك الی ما منعنا به ارواجا دنچ . الایه 6 » گفت: « منگرید بآن دنیای آراستة ایشان که آنفتنة ابشانست » . ورسول گفت علیها لسلم هر که فوق شماست دردنیا »بوی ۰« ند که نعمتخدای تعالی درچشمشما حفی رشود و هر که نعمت وان سد ) ۳1 در طلب آن افتد » خود بدست نباید و آخرت بژ بان [1 ,واگر طلب نکند » درمحاهدن و صی افتد ؛ و آن نیز دشوار ات ذایدة آنکه ازدیدارگرانان ۳" واحمقان و کسانیکه دیدار ایشان بطبم مکروه ششم باشد برهد . اعمش راگفتند» چرا چشمت چنین بخلل شد گفت. ازبس که در گرانان ت ۳ . جالینوس ۹۹ ید . «چنانکهتن را تباستجانرا نیزنب است ؛ وب حاندیدار گرانان است » . و شافعی هگوید رحم؛ا لله 1 با هیچ دران ننشستم که نه آن حانب که با سوی وی بو و ان تر یافتم ۱ و این فایده اگر چه دنیایی است » لیکن دین نیز بوی بیوسته است» که کسانیکه آميزش با ايشان سنگین وسنعت و جانفر ساست ۷ او ده ها اه هو اه او و وچ و اه و دا و و اه و و و و هک اه و تا اد و و ۵ مد و 8 و و و و و ار او ۵ ۱ 8 و ما سا تا و و و و و و و و و هو وم هه ار ما ۵ ۵ و و و وب 9« ۳ بودکه ۳ که ۳ و <سشت بو ۵ ) بز بان یا بدل عیمت کردن گردهو چون نها بود ازیر. _ همه سامت ماند . آ ات ظز لت بدانکه ازمقاصد دینی ودنیایی بضیاست که حز زدی؟ ران حاصلنمیاید وحز بمخالطت راست نشود » ودر عزلت فوت آنست » وفوات ! " آن آفت عزات رت سر ۱ آ باز ماندن از علم خو اندن و تعلیم کر دنل . بدان که هر که علمی که بروی فریضه است نباموخته باشد .
اوراعزلت حرامست وا که و کات دم نتواند کرد ۱ وخواهد که عزلت گبرد برای عبادت » رواباشد ؛ و ۳1 تواند که عاوم شرع تمام بیآموزد وی عزلت گرفتن خسرانی عظیم باشد : چه هر که ۳ ازعلمحاصل کر لت ویر د» بیشتراوقات بخواب و بیکاری واندیشه برا کنده ضایع کند ۱ واکرهمه رور بعیادت مشغول بود» چون علم محکم نکرده باشدآزغر ور و همکر خالی نباشددرءیادت » و ازاندیشهخطاو محال خالی نباشد دراعتقاد . ,وخواطری که ویرا در 0 دز حقخدای تعالی ۵ باشد که کفر باشد بابدعت ور وی نداند! . "و درجملهزات علما راشاید» نهعوامرا :که عامی چون بیمار بود؛ ویرانشاید که ازطییب رو وخود طبیبی خویش کند » که زود هلال شود . ۱ اما تعلیم کردن » در حهّآن بزر گست عیسی هی ۳3 ید - علیهالسلم - که: اهر که علمداند ؛ و بدان کار کند و دیگر انر ابیاموزد؛ ویر ادر که ت سمانءظیم خو آنن» و تعلیم با عزلت راست نیاید» س تعلیم ازعزلت اولیتر واین برط آن بود که نیت فا نیت متعلم دین بود نه طلب حاه ومال » وباید که علمی تعلیم کند که در دین نافع بود » وانکه ههم تر بود «بش دارد » مثلا چون بطهارت ابتدا کرد بگوید که : طپارت حامه وبوست مختصرست ومقصود ازویطپارت کرت ورایآن ۱ و آن طهارت چشمو گو شور بان ودست و جملها ندامپاست ازمعاصی ۳۳ تنل تاصیر ید » و بفر ماید ۳ بدان کار کند ۱ داگر کارنکند وعلمی دب رطلب کند : مقصود وی حاهاست؛ وچون از طهارت فارغ ند 45 وخ زین طبارت طبارتی دیگرست ورایآن و آن مردن - از دست رفتن. ساهو ات معا مللات هه ما با مد و ما بخ دب سا ماه و و و و و ۵ ۱ و ما ۵ و و ها ها ام و ها هس و وه ها ما و ام ماخ اد و سم که سا اوه ها هم و و و هه و هه و و و سم وس او و و و و وه او و هط دا اه و و و مج او طخ وه دا ده اه اه طپارت داست از دور ید نیاو ازهر چهحز حق ستتعالی ۳ حصفت له له انست که ویر ۳ معمو ۵ نسعهءت ۳ خدای تعالی و هر که در بندهو ای وش 4 فد اتحذ الهه هو به - هوای خویشرابخدایی کردهاست »وا حشسعت کلمه لا لل4) لا الله محروم است؛ وو تن از هو انشناسدتاهر چهمادرر کنمنجیاتو مرلکات اوردها یم بر نوا ند ) داین فرض ءِ همهخلق است: جون ای از ۱ نکه این علم فارغ 2 علم حبص وطلاق وخراج وفتادی خصومات طلب کند » با مذهب خلاف با عم کلام وحدلومناظر هطلب کند بامعتز له و کر امیان » بدانکهجاهومال طلبمی کند [- دبن 4 از وی دور یاید بود ۰ که سر دی عظیم بو د ؛ و جون باشمطان که و بر بمالاآ 2ی دعو ت ی کند مناظر رن( و با نشس <و بش که دشمنوست <صومت نکند 3 جو اهد که مناظر ه و حصحمی با) بو <ذیفه و شا وعیو معنز له کند » دلیل تفت ۸5 2 بر ۱ شیطان بدسن خو ۳ فته است و بروی میخندد . و صفاتی که در درونوست. جون: چون دل خو درا از ن باه نکن و بدانمشغو ل شود که درفتاوی نکاح دطلاقد سلم و احارت کدام درست ترست و که در ان خطا کرده است بیشاز ان نبست که مزد وی از دوبیکی بد : 45رسول علیه السلم گفته است که ۱ هر احتهاد کردوصواب کردمز دویدواست وا خطا کر دیکی!
ه فان اک مذهبشافهی گر دیاان ابو حنیفه رضیالله عمیما ۳ صر ۵۵ ۳ از ین نیست» وچوناین صفهات ازخویش محو نگند » صرفة این هلاك دینودرست . و روز کارچنان شده است که درشپری بزرك دوتن بیش نیابد که وت کین درتعلیم برین وحه » سس مدرسرانیزءز 1 کف اولیترست: کههر که علم کسی را آ موزد که ۳ قصد دنا بود ) همیحنان بود که شمشیر بکسی فروشدکه وبرا قصد راه زدنبود اگر گوید که : باثد کهروزی فصرد دین کند ۱ هححنان بود که گوید شاید این فاطع طربق روری توبه کند و بغز شود ,واگ و نش : شمشیر ویر بو ب۵ نخو اند وعلم ویر بخدای خواند 4 این هم ام و که عم فتاوی خصو مات و معاملات و علم کلام رن<و ژر لغت هیچ کس را بخدای نخو اند . که اندرین تخربص 2 و عیتت اف دین نباشد » بلکه هریکی تخم <سد وماهات ی 2 هی بت رها سین اد ای ی ۵۱ آت کارد ومیبرورد ؛و لس الخبر کالهها زنه نگاه کن تا کسانی که بجنین علم مشخول بود ند چگونه بودند چگونه مردند ؟ آن علم که باخرت دعوت کند واز دنبا باز خواند» علم حدیثدعلم تاه 9۱ این علوم باشد که درمنجیات و مپلکات آوردهايم» لاجرم این علم را مندوب ۳ باید داشت که درهمه کس اثر کند الا بنا در کش که بغایت سبخت دل باشد . بس اگر بدین سر ط که گفته آ مد علم طلب کذد از وی حز ت 1 فتن از کیا بر عظیم باشد . س گر ۳ علم <دیث و تفسیرو آنجهمپم باشد برخواند. وهم طلبحاه بر خود غالب بیند, باید که از تعلیم بگریزد چها گر درتعلیم وی دیگرانرا خبر بسیار بود لیکنهلا کتوی بودو ویفدای دیگران باشد. واز آنحمله بو د که رسول- علیه لسلم گفت که «خدایتمالی این دين رانصرت - کندبکسانی که ایشانرا از آن هیچ نصیب نبود» ومثل دی چون شمم بوده که سرأی بوی روشن بود ووی در سوختن و کاستن بود. و بدین تتمت و3 25 بثر حافی- ر ۶ هفت قمطر ی حجدیث که سماع داعت ۳ ال دقن کر دو حدیث روات نکرد و گفت "۳ از آن روایت نمی کنم که شوت روابت میبینم ٍِِ__ اگر شهوت خاموشی باقتمی روایت کردمی 9 چنین گفتها ندبز ر 1 ان که «حدنا! " با 9 ست از دنب دهر که گو, رل : حداناءمیگوه ید مرا در بیشگاه نشانید». وامیر الءومنینعلی- رصی له عنه-بیکی بگذشت رن مجالی مک وه گفت- این میگوید «اعرفونی- مرابشناسید؛». یکی ازعمر دستوری خواست تا بامداد پس از نمازصبحمر دمانرا بند دهد دستوریتهاد» گفت-ازینددادن هی گفت آری ترسم که چنات. باد تگیر در خوشتن افکنی که ۳ رسی:و را بعه عدو یه» سفیان وری را گفتی: نيكهردی » اکرنه نستی که دنا دوست داری ,گفت آن چست ۱ گفت روات <دیت دوست داری . و ) پوسلهان خطا ۳ هیگو ید «هر که خواهدکه باشما صحبت کند وعل آ موزد درین روزگار ازیشان حذرکنید ۱ ودور باشده که در ایشان نه مالستونه حمال بظاهر تب مق دبباطن دشمر _ خبر گرفتن چون دیدن نباشد ۰ خوب- پسندیده- شریف کتا بدان- کتا بخانه . (ع) ازاستاد شنیده بود. دربین فقهامعروف است که چون حدیثی ازاستادی روایت کنند. گویند حدئنا یمنی چنین گفت پما وحدیت کرد . ( ) مجلس کردن: موعظه کر دن. یکدسته از ستار کان ۱ ۱ .
ی 5 در ری تا ید و بغییت ز و بشد » همه اهل ض وسخن جبدن و مگر و9 رهتن باشنقه غرض ایشان ات بود که ازتو نردبان خویش سازند باغراض فاسد خویش 3 ازیو ری سازنن تاذر هراق ارشان کرد یر هریم هدرب وی توت نو هنتی دأننی ۰و خو اهنزد که عز وحاه ومال خوش فدای ا. شان 1[ ۱ و بعو ۳ که ۱ بنزد,ك تو آیند بیمه حقوقایشان وخویشاو ندان و بموستگانایشان قبامکنیوسفیه ایشان باشی با دشمنانایشان» راگر دریکی اذین خلاف کنی» نگاه بینی که چه گویند در توو درعلم تو : وچگونه دشمنی آشکارا شو ند! ». و<عقعت چنانستصکهوی گفت: که هیچ 2 رایگان امروز استاد را فول مینگند» اول احر خواهد که روان" بود؛ و مسکین مدرس نهطاقت ندار د که ادا گر دی بد که نگاه درچشم هر دمان محتشم ننماید ونه احرای ایشانراست توا ند کر دب خدمت ظا(مان و مدا هنت باایشان ومسامانی بسرادشان دردهد» وازیشان خو دهیچچیز نیابدس هر کهتعليم تو نک در دو ارین أفات دور تواند بو دتعلیم ازعز لت فاضلتر اکنو شر ط عامی 1 یت 45 : هر عالمی که بیژد که محلس ودرس میکند 4 برو را د که بن برای حاه ومال میکند بلکه باید که کمان ۳ د که بر ایخدای تعالی میکند» که فریضه وی ینست که گمان چنین برد؛ وچون باطن بلید باشد ؛ مان نیكرا حای نباشد: که ادن ازمردمان آنبندارد که در درون و بست. ب س اینسخن تاخ ان مرو د تاعالم شرط خویش بداند» وعامی بحماقتایرن ببانه نگره و در حرمت عاما تقصیر نکند که وی نیز «لاك شده باشد بدین گمان بدکه بویبرد. آفی آانست که ازمنفعت گرفتن ومنفعت رسانیدن بازماند: دو؟ [ما تفت کرفتوی کنست بود که بی مخالطت راست نیاید بوهر کهعبال دارد و نات مشغول نشود ۲ عز 1 د »نشاید, که ضایع گذاشتن عبالاز کمایر بود» و اگر قدر کفایت دارد باعمال ندارد » عزلت اولیتر . اما منقعت رسانبدن صدفهدادن بود و بعقمسلمانان قبام کردن » وا کردرءز لت حز بعبادت ظاهر مشغول نخواهد شده کسبحلال وصدقه دادن ویرا ازعزاتفاضلتر » اجرای دوان یعنی وظیفه وستری ودستمزدیکه جاری ومرتب وهمیشگی باشد. ۵۲ ۳ در باطن و بر را ه گشاده بمعر وت حالال حق تعالی وانس بمناحاتو عه این از همه صدفات فاضلتر 4 ۹ مقصو د همه عبادتا ۱ سیت ۱ [ شی ۱ نست که از محاهدت و ریاضت که شمیت ی کنیول بر اخلاق مردمان سیم حاصل ۱ رد بازماند 4 و این فایده از ات کر را کههنوزتمام رباضت نیافته باشد» کهخوی نیکو اصل همه عبادتهاست بیمخالطتپیدا نیاید ؛ کهخو تک بو د که بر مجالات مر دمان صبر کند ؛ وخادمان صوفیان مخالطت بدین تن تابسو الاز عوام رعونت و کبر کت " و سفق صو فیان بخل رابشکنند » باحتمال ازبشانبدخوبی ازخویشتن ببرند» و بخدمت ایشان بر کت دعا وهمت ایشان حاصل کنند . اول کاراین بوده است ۳1 نخه ونون تنت وا تذیقه یه است و بعضی را مقصود حاهوهال شده است: یس ا کر کس ریات یافده است »ویرا عزات فاشاتر » که «قصودازریاضت 4 اک همیشه رنج هی کشند » جنانکه مقصو د از دارو تلخی نیت »بلکه انست به لت شود جون علت برفت همیشه حویشتن در تلخی دارو داشتن شرط ثمست ؛ بلکه مقصودورای ریاضتاست و آن همان حاصل کردنانس است بذکرخدایتعالی» ومقصو دریاضت آ نسث که هرچهویرا شاغل است ازانس ازخود دور 0 د.
و بدا نکه نان تهوناعت و ردن لا بدست رباضت دادن تاش کردندیگر ار هم ار ار کاندین است و این باعزلت راست نباید بلکه شیخ را از مخالطت با مریدان چاره نباشد » وعزلت دی ازایشان شرط نبود ولیکن چنانکه از فتریاو طلب حاه حذر باید کر د علمارا » شیوخ را نیز حذر باید کرد »چونبشرط باشد»مخالطت اسشان"اولت: ارغر بسا 0 آنست که درعز لت وسو لکد »و باشد که دل نفر ت گر دازد و هار ) ملال افز اید ؛ و آن ۱۷ بامر دمان بر نخیزد . و ادوعباس می گو بد زر ضی الهعنپما - که : اگر اروسواس نترسمی بامردهان نشینرمی. وعلی می گوید " رضیالهعنه که : راجت دل ازدل از کیان که چون دلر بیکبارا کر اه کنی نابینا شود. پس باید که هرروزی یکساعت کسیباشد که بمژانست وی استر احتیباشده ۱ که آن درنشاط بیفزاید » دلیکن باید که آن کسی باشد که باوی همه حدیث دینبود؛ همنشینی - انس کرفتن . س ۵ ۲ 2 ۱ واحوالخویش در :#صبر «دن ودر :دسر سیر ۱ نات و ست. اماباعلنغلت نشستن _ ۳1 م٩ بکیاعت نود - زبان کاز بود » 2 آنصفانی که درحمله رور ۳ رده باشد توت دا ون ۳ علیه اسلم 9 هر که «صفات دزست رم شین ص و بش : فا بابد که گوش دارد اه ددسحی ت ممدارد» ۰ [ فت انکه و اب عبادت و تشییم حنارز و شدن بدعوت و هنت ونمعزست و نجم حقوق مردمان قوت شود ؛ و آندرین کار ها یر افات است » ورسم نفاقو بوی راه بافته ارت ؟ س بو د که ِ 9 از آفات نگاه آن نو اند شش رو بشرط فیام نتواند نمود ۳ ۳ زا غر لت اولد همان ده ارتا وت چنین کر دهاند واینهمه در باقی کر ده که هرارق خوش ِ دیدهاند . ۳ آنکه درمخالطت کر دنو قبام بحقوق مردماینوعی ازتواضم بود » درعز ات افت نوعی از ات۵( قیود که باع ازع ات رای رود اب کت خواهد بز بارتمردماننز ود و مر دماننیز بزبارت وی ببایند. روایت کر دهاند. که : در نی اسراثیل حکیمی بود بزرك و تیش فا ضت تعت وت ور ده بوددرحلطمت؛ ۳ بنداشت که نزد خدای تعالی ورا محلی تا اجان ودحی ۳ سمبر آن رو ز کار را که وب 0 روی رمین بر 9 نك و زام خویش کردی ومن این بقیقهتر قبول 5 س بدرسید ودست از ان ات ) و در سنه نت خالی
0 ی کنونخدای تعالی ازمن خشنودشد » وحی مد کهخشنود نشدهام آزدی » بسبیرون مد و ببازارهارفتن ندر گرفت » باخلقمخالطت کر دو باایشانمی نشست و برمیخاستو و خورد و حی مد که: و ل حشدو دیمنیافتی . مس بدان که: باشد که کسی خو د ات ازتگیر کند ؛ که ترسد کهدر مجاهم وبرا حرمت ندارند » باترسد کهنقصان وی در با درعمل سننتد . آن زاویبه رابردة نصان خوشسازد وهمیعه در آرزویآن ناخت که در دمان بزبارت وی رو ند » وی قلر لک تن ودست وی بوسه دهند ) و این چین عزرلتعین نقاق باشد ؛ و مان نکه عز لت بحق بود دوچیز بود: یکیآنکه در زاویه هیچ بیکارنباشد » بل بذکروتفکرمشغول باشد یابعلم و عبادت عشفول باشد ؛ آسان شدن - میسر شدن ۰ مواظب باشد . جاء طلبی - ریاست دوستی » سرو صد - شهرت کلام . (ه ۵) سوراخ و دغمه ای و وم در کوه که درآن انسان يا حیوان منزل کند سوو ۳ با وگ آنکه ربارت مر دما: راکاره ی 4 بلزد یلك وی رواد ۹ 9 از وی فایدءدینی بود. بو الحسن حأتمی از خواجگانطوس بود بسلامشیتخ) بو القاسم گر گانی شد ووی اراولبای بزرك بود -عذرخو و فت که : تقصیر میکنم که کمتر میرسم» و ای خء احهعذرمخو ام که همه از مدن منت دار ند ومااز نا آمدن منت دار بم ) که مارا خود از آمدنآن مپتر بروای 1 نیست - بعنی ملكالموت . امبری نز ديلك حائم اصم وت : چه حاحت داری + گفت :که تومر نبینی ومنترا ؛و بدانکه در راو به نشستن بر ایا نکه تا مردمان تعظیم کنند » حهلی بز را بو د که ال در جات نست که بدا ند که ار کار وی هیچ چیز بدستخلق تبدت ۳ و بداند که اکربرسرکوهی شود » عیبجوی گوید که . نفاقسکند : ۳ شودا نکه دوست ومر ید وی باشد گوید:راه ملامت میرود نا خودرا از چشم مردمان 3 . ودرهر چهباشد » مردمان درحق وی دو ۰ وهباشند . بابد که دل دردین خود شددنه در ۳ دمان . سهل تستر ی مریدی را دید کار ی فرمو کر انم از بیم مر دمان؛ سهل رودی باصحاب کر د ,گفت 9 بحقیقت این کار نرسد تا ازدوصفت یکی حاصل تا ام ازچشم وی بیفتد که حزخالق را نبیند - »یا شس وی ازچشم ۳ سفیّد که بالگ 19 د پر صفت که خلق و در ۱ بینند . حسن اضر ق ر کفتند که : 9و می بمجلس توهی ایند و سخنهایاد م 3 تابدان اعتر اض کنند وعیب آن ق. کته ۱ گفت : من نشس ود را دیدهام که طمع فردوس اعلی ومحاورت حق تعالی مسکند ۳ هر ۳ طمع سالامت ازمر دماننکند که آفر: ار ازز بانایشان سلامت می نمابد! بس ازین حمله افار و فواید عز لت ۳99 : وت باید حساب خویش رن : و خودرابرینعرضه کند ۳ بدا ند که وبرا کدام اولبطاست : ۱ داب وز لی چو نس عز ای فت » باید که نیت کند که بدین عزلت شزخوش ازمردمان باز دارد ؛ وطلب سلامت کند ازشرمردمان ۸ وطلب فر اغت کند بعیادت حق تعالی » و باید که هیچ بیکارنباشد ؛ بلکه بن کروفکروعلم وعمل مشفول باشد ؛ و مسردمانرا بخود راه ندهده وازاخمار و اراجیف" "شهر نپرسد» واز حالمردمان نیرسد : چههر میخانه . خبرهای گونه کون دروغ وزشت .
۱ س"۵ آت پب۰ب۰ب۰ب۰پبپبپپحصس-صسصسصسسصسسسصسس۳س۳۳۳س۳سسسسصسصسصسسسصس۳س۳۳س۳سسسس۳س۳۳« 2 چیز که دشدو ۵ جون نخمی ۳ در سته افتد » 0 خلوت دب ر ازسینه برز دل: و د میمترین ری درخاون فطع جدبت نس ات ۳ د کرصافی شود 4 واخبارمر دمان نخم حدات نفس ۱ سدات ۶ و باید کهاز قوتو کسوتباندك قناعت # » اگرنی ازمخالطت مردمانمستفنی نباشد ِ و باید که صبور باشد 1 پردنج قصات ار 1 بر جه درحق _-ازمدح 2 9 ۰ ۱ و - کوش ندارد ؛ ول در ان نبندد ) وا گرویرا درعزلت منافق و مرائی 2 با مخلص با متواضم با کیره وش بدان ندارد که ۱ ن هم4 روز گار سر د 0رمعصود از عزات ان باید که در اخرت مستغرق بود . اصلل هفتم ۱ داب هدر آسبی بدانکه سفر دواست یکی بباطنو یکی بظاهر. سفر باطن سفر دلست درملکوت اسمات و زمین وعجاب صنمایز د تعالی «منازل راه دین ؛ وسفرمر وان انششت, 45 بسن درخانه نشسته باشند و در تفن و۸ بپذای ففت شمان :2 زهن استحو لان می کنند ج4 عالمهای ملکوت بپشت رها نت ۱ یت ۸5 سم وفطع را بویراه ی این سفردعوت می کند بدین بت که می گوید : 2۵۲ او لیم بنظر و ! فی ماعکوتالسموات والارض و ما خلق الله می شمی» وشن 5 ازیر. سفرعاحزاید» باید که بظاهر سفر کند و کالید را برد ِ ارجابی فایدة گیرد وس مدل ا رن چون کسی بود که ببای جوش تفه رسب ۰ومتل آن دیگرچون کسی بود که برحای نشسته , کعبه نزدبك وی 1 و گرد وی طواف می ۷ واسرار جوش باوی می گوید " و :ماوت میان او و أن بسمارست ۱ و ازین بود که شخ بو هید ا بوالخر - ر 1 علسه - گفتی که : «نامردان را بای بل 1 دد و مردان را سرین ِ 9 2 ظاهر در بل کارت باد کنیمدر دو باب که شرح سفر باطن دیق بود و در چنین کتاب شرح نمذیر د : باب او ل در ثبت سفرو آداب وائواع آن : باب دوم در علم ر خصیا9 سفر 0 یاک ۳( 9 ۷ ی و خداو ندازچیز ها فریده است ؟ ۵۷ ات اج چا با و و و و وا و و اه ۵ و ما و وا وج و و و و و و و و و و و ۵ 3 ۵ نس ما ها سر وخ سا و و و و و و و وا و و و و و او وا وا او ها سا و و و و و و ۵ سا وا و و اس و و دا و و و و و وا او وا وا ان وا و و و و و و و و او و و او و و و و ادا وا دریت سفر و داب و او اج آن بدانکه سفر پنج قسم است : در درطلب علم است » واین سفر فر بصضه بود » جون تعلم علم گر بص۵ دود »2 او ل سنت بود » جون تعلم سنت بود . وسفر برای طلب علم برسه وحدیود : و سوه او ل ِ ۹۹1 علم شرعبیاموزد ۱ و درخبرست که: «هر که از خانهخویش بیرو ۳ ید بطالب علم ,وی درراه خدایتعالی استتاباز آ بد»و زیربت ۳:45 ور شتکان پرهای خویش گسترده دارند برای طالب علم» . و کس بودهاست ازسلف که برایيك حدیث سفردراز کرده است .
و سفمان ژوری می گوید : کش ازشام تازمی سفر کن بات یه بشنود که ویرا در راهدین از آن فایدهٌ باشد » سفروی ضایع نماشده 4 لیکن باید کهسفر برایعلمی کند که زاد آخر ت بود » وهر عملی کهو برا ازدنیاباخرت نخو اند» و ازحر ص بقناعت نخو اند ,وارربا باخلاص نخو ند واز برستیدن خلق سرستیدن حق نخواند 4 علم سیب تقصان بود ) وحعه دو) - ای کند تاخویشتن را و اخلاق خویشتن در ابشناسدتاپعلاج صفاتی که در وی مذموم بود مشغول شود وا بن نیز ههم است :که مردم تادر خانه <وش بو د ؛ و کارها بمر اد ذی هیر ژد » بخویشتن گمان 3 و بنداردکه نیکو اخلاق است ؛ ودرسفر برده آن اخلاق باطن برخیزد » واحوالی بیش آبد که ضءف و بدخو بی 2 عأاجز ی خوش بشناسد » وجو ن علت بازیا د بعلاجمشغول تو ۱ ند شد. وهر که 2 باشد در کارها مردانه نباشد . بشر حاقی گفت : «ای قعایان ؛ سفر کنید تابالك شوید : که اگر آب بريك جای بماند بگردد» : ۱ وجهسیم 21 سفر کند تاعجایب صنع خدایتعالی در برو بحرو کوهوبیابان و اقالیم بیند» و آنو 2 آفر ید »ایمختلف ازحیوان و نباتاتوغیر آندر نواحی عالم بثضاسشه ر بیند که همه آفر بد کار <ودر اندمیح هی کنند و بیسگانگی ی اهی میدهمد»و ۳۹ را که این چشم گشاده شد که سخن حمادات که حروفست ونهصوت بتواندشنید و خط الپی که بر چپر همه موحوداتنبشته است که نهحروفستونه رقوم -برخوانده -۳۵۸- و اسر از مملکت ازو بو سارت خود ویر «دان حاحت نباشد ست 4 گرد دمین طواف » کند بلکه در ملکو استاز د که هر شبانروز گردوی طواف می کنند 3 اسر ار عجایبت <ویش بای تفن 9 منادی می کنند که : «و کابنمی ۲ ب4 فیالسمو ات و الارض دمرون ۱۵,۶ وهم عنها معر ضون(» 6 بلکه ام در عچایب آفر بشخوش و اعضا وصفات خویش نظاره کند » همه عمر خود ر انظار ان بسك ؛ بلکه عجایب خود آن وت بند که از چشم ظاهر در گذرد و چشمدلبار رت ۱ یکی از برر گان می ۳ ید که : «هر دمان هی 1 بند که چشم باز کنید تاعجارب بینید » وهنمی ۳ پم که چشم ق از رت 0( تاعجایب بشید» وهردو حق انیت هر ل اول آ نست که چشم ظاهر باز کند و عجایب ظاهر پیند» آنگاه بدیگر منزل رسد . و عحایب ظاهر را نپابت است : که تعلق ۳ باخستام عالم افات ۵ 9 1 متناهی است ؛ وعجایب باطن را پابت نیست : که تعلی آن بارواح وحقایق است ؛ وحقایق رانپایت مت و باهرصورتی روحی د<عیقتی تست : صورت نصیب چشم ظاهر ست و <عمهت نصیب چشم باطن است » وصورت سخت مختصرست ومثال وی چنان بو د که : نی زبانی بیند یندار د که بار ۳ شنست ودلی بیند ؛ بندار د که بارةخون ۱ کنتاقدر ۱ بن که نصیی جشم ظاهر ست 4 در زححه حفمفت ر بان ۳ دلستجسات ۹ وهمه اجزا وذرات عالم همچنین است - هر که پیش ازچشظاهر ندارد درحه ویبدرحه سقوری نزد 0 ۳ در بءضیخبر ها هست کهچشمظاهر وان چشم باطن است بدین صفت بر اینظر درعجایب آ فرینش ازفايدة خالی نیست .
صقر بر ای عمادنست 1 جون وی وعزو وزیارت کورانییا واو لیا و صیحابه و تابعین دوع بلکه زیارت علما وبزر گان دین » کهنظردرروی ایشان عبادت بود و بر که دعای ایشان بزرك بود» و یکی از بر که مشاهدت بشان آن بودکه رغبت اقتدا کردن بایشان ین : بس دبدارایشان هم عبادت بو د وهمتحم عبادنپای سیاربود » وچون فواید انفای""وسخنهایایشان با آن بارشود فوایدمضاعف شود . وبزیارت گوربزر گان رفتن «صد روا بود » واینکه یرل 225 ی علییه ااسلم 1 « 2 تشد و الرحال ۸ وچه بس نشانههائی در [سمانپا وزمین» که بر ] نها میگذر ند و از [ نپا غفلت دار ند ؟ فر از کردن : بستن ۰ جمع نقس «عنی دم و تنفساستو نفسمدجاز لو اب و منفعتی را گو بند که ۳ الی ثلثه مساجد عنی : مسحد مکه و مدینه و بتالمقدس» دلیل نست که ببقاع و مسباحدتیر همکنید که همذیر ابر است ۳ ۱ بنْ سهشعه » آما نه جنان باشد کهز بارت ۱ 11 (۲ ح علما که رنده باشند درین نیاند ۳ نبا که مر ده باشند هم درین تباید ِ سس بزیارت گور او لیا وعلما رفتن دصرد 4 وسفر کر دن بدین سیب روابود , سقر گریختن ازاسیابی که هشوش دین باشف » جون <. اه ومال وولابت وشغل حیم دنب وان سفرفر بطهبود درحق کسی که رقتن راه دین بردی هیسر نباشد با مشغله دنبا . وهرچند که ادمیهر گزفارغنتواند بود ازضرور ات . وحاحات خوش ؛ ولیکن سبکبارتواند بود ؛ وقد نجاانمغفون -سبکباران رستهاند » کرچهپیبار ۱ , ۳ سر سر زهآند ۱ وهر کرا حلبی «حشمت هت 99 ۱ درد ) عالب ۱ 9 بود که ویر ار دای 7 ۱ ۱ ۲ 1 ۰ ۱ (4 تعالیمشغول کند . ستیان تور ی میگو ید که : «روز کاربدست خامل ومحپول را جایی روی که کسترا نداند :»۰ وهم وبرا دبدهانداتیان دریشت میرفت ؛ گفتند : کیجا میروی ؛ گفت : بفلان ده طعام اردان تر میدهند گفتند : چذین روا مبداری ؟ گفت - هر کجا کهمعشت ف رأختر بود ۱ زبحا ر2 برد که ۱ زیحا دین بساللامتتر بود ودلفارغتر بود. و ابر اهیم <واص رس شهرچول روربیش مقام نکرد ی سفر سفرتجارت بود درطلب دنا واین سفرهباح است» وا گرنیت آن باشد تا چپار) خود را وعیالخود را ازروی خلق بینیازدارد ؛ اینسفرطاعت باشد ؛ وا گر طلب ربادت دنیاست بت بر ای تفاخر و تحمل ۳ این سفر درراه شبطانست 4 وغالب ان بو 3 رل ۳۳ همه عمردرر نج سفر باشد که زیادت کفایت ر نپایت ی لس مت ) و نا گاه در خر راه برری دسر ند ۳ جاییعر بب بمبرد وسلطان فک : دنیکوترین ۱ 9 بود که وارن کرد ودرهو ا وشهوت خویش خرج کند وازوی باد نبارد ؛ وتا نواند وصیت بحای نیارد ووام نگزارد - و بال خرت با وی بماند » وهیج عین بیش ازین شاخ که د نج همه وی کشد : وو بال همه ژزی برد وراحت همه دیگری مد . بار سفر نبندید مکر برایسه مسجد ۰ متصود اینست که چوندراینحدیت اززیارت دانشمندان زنده نپی نشده ۰ درژیارت مردکان انان هم هی نو اهد بود . سر شدای . هعر و قیت .