Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)
۱ اما جامه دریدن باختیار نشاید : که این ضایم کردن مال بود » اما چون مفلوب باشد رو بود : وهر چند که حامه باختار درد ؛ لیکن باشد که در آن اختبار مضطر باشد : که چنان شود که ار خو اهد که نکند نتواند » که نالهُ بیمار اگر چه باختبار بود » لیکن اگرخواهد ده نکند زتواند » ونه هر چه بارادت و فصد بود آدمی از آن دست تواند داشت یمه وفتها: جونل چنین مغلوب شده باشد فاد نبود . اما آزکه صو فیانحامه خرقه کنند باختیار »و بازها قسمت کنند گر وهیاعتر اض کردهاند که این نشاید» وخطاکردهانده که کرباس نیز نشاید که پاره کنند تا پیراهن دورند ) ولیکن چونضایع نکنند وبرای ۰قصودیباره کنند رو باشد 4 همحنینجون بارها چپارسو کنند بایان غرص تاهمه رانصیب بود و بر سحاده و مرقم دوز ند » روا ۳ ۸۷- ۱ رها جات ات سا ی باشد 1 که کر کسی جامهٌ کر باسی ر بصدباره کند 2 بصد دردش دون ) میاح بودجون هر بارة چنان باشد که بکاز ۱ ید . آداب صما ع بدانکه در سماع سه چیز تاه باید داشت : زمان ومکان و اخو ان : ۱ که هروقت دل مشغولی باشد » با وت نماز بود » با وقت طعام خوردنبود »با دفتی ۳ د لیا فش 7 کنده بود ومشغول باشد » سماع بیفایده بود اما مکان : چو ن راه گذر ی باشد » با حائی ناخوشوتاريك بود. با بخانهظالمی بود همه وت شوریده بود . امااخو ان آن بو د که باید که هر که حاضر بود اعل سماع بود » وجون ۹ ی اراهل دنیا حاضر بود ۰ یات ایمنکر باشد یامتکلفی حاضر بو د کذو یثر زمان کلف حال ورقص کند ؛ باقومی ازاهلغفات حاضر باشند که ایشان سماع بر انديشة باطل کنند یا بحدیث بیپده مشغول باشند و بپرحانبی می ۹ ند و بحرمت نباشند یا قومی از رنان نظار 1 باشند » و درمیان قوم حوانان باشند » ۳ از اندیشه بکقب 3 خالی نباشند » این چنین سماع بکار نیاید معنیاین که چنید گفته است که در سماع رمان و مکان واخوان شر طست اینست . اما نشستن بجایی کهزنان حوان بنظار و ومردانجوان باشند ازاهلغفلت که شپوتبریشان عالب بود. حرام بود: که سماع درینوقت آنش شروت ازهر دوحانب تبز کند» وهز کسی شوت بجانبی بگرده و باشد نیز که دل آویخته شود 1 و آن نخم سباری فسق وفساد شود هر گز چنان سماع نباید کرد. س<و ن کسانی که اهل سماع باشند و بسماع اشیییل. ادب نست که هم؛سر در پیشافکنند»ودریکد ی گر 0 ودستوسر نجنبانند» و تکلف هیچ حر کت 0 بلکه چنانکه درتشپد نماز نشینند» وهمهدل باحق تعالی دار ند؛ ومنتظر آن باشندکه چه فتوح پدید ید از غیبت بسیب سماع . وخویشتن نگاه دارند تاباحتیار برنخیزند و حرکت نکنند» و چون کسی بسببغلبات وحد برخیزد باوی موافقت کنند » اگر دستارش بیفتد دستارها بنپند» واين همه اگرچه بدعت است واذصحابه و تابعین نقل ۸۸7 آٍ- ابا ها و و هام و چا چا و و و و و و اه دا ها اس ما مج چا و و و و و وا و و نا و اه هد 6 و و و و و و 5 وج 5 اه اه اه اجه ها با ما مر و مر و و و سا ها 8 و و او و و و و و نکرده! زد کرد ند نهر ج4 ددعت بو د شا وق 4 که ٍ بدعت ند و باشد , که شافعی شون 3 مد رحمةالهعلیه حماعت 9 تراویح رصع ۳ است- رضیالنه عرف.
و اد ۰ بدععی متا س :دعت مذموم آن بود که بر مخالشت سمتی بو ۵ [ما حسن خلق و دلمردمانشاد کردن درشرع محمود است»وهرقومی را عادنی باشفه و باا بشانمخالفت با خلاقهم-باهر کسی زند گانی بروفق عادت وخوی وی کن» چون این ووم بدبر ۰ مو نت شاد شوند وآزین مخالفت مستوحش شوند» مو افثت ازسنت بود؛ و صحابه مر رسول را علیه السلم بربای بخاستندی که وی نراکاره بود- و لیکن جو نجاییعادت برتند 45 بر ناخاستن موح<ش. بو ۵) برخاستن بر بای دلخوشی را اولیتر: که عادت عرت اصل ديام واین قطبی اش از اقطان د ین که همه انسار بدین فرستادهاند » جون این موی ۱۳ شود وازمیان خاق برخیزد» همه شرع باطل شود) اماعلم این درسه باب یاد کنیم بادنالنه تعالی: باب اول درواجبی وی؛ باپ دو در شروط حسبت؛ باب سو ۲ درهنگرات فا لست درعادت. باب اول در وجوبآن بدانکه امر معر رف دی هکرن اتخوررت: وهر که بوقت بیعدری بماندعاصی است: خدای تعالی کون «و اتکی منعم امة بدعون الی تخیر و یأمر ون با اهر وف و اونعر لمنکر ۲ فرمان دهد و ی بد که: «باید کهاز سما ۱ وهی باشند که کار اشان ۱ ۷ بود که خلنرا خر دعوت کنند ومعءر وف مر مایژی وار منگر بازدار نی»؛ و آذبین بر ود. ۳۸۹ ر گندو؟ این دلیل است که فریضه است؛ ولیکن فرص کفایت است؛ که چون گروهی بدینقیام کنند کفارت باشد اما گر نکنند همه خلق بزه کار باشند . ومی گوید : « الذین ان مکناهم فیالارض اقاموالصلوة و ۲ توالز کوة 0 نو وچ مب هد سا سا بر مر هد دنر و ۳ وامروابالهعروف و نهواعنالهنکر» » آمرمعروف را با نماز ور كوة ببم نباد واهل دین را بدین صفت کرد . ورسول گنت - علیهالسلم -: « اهر معروف کنید» اگرنه؛ خدای تعالی بدترین شمارا بر شاهسای که اه چون برترین شمادعا کنند نشنوند ۱ . و صدیق روایت میکند که : رسول - علیهالسام کت ۰« هیچقومنیست که در میان ایشانمعصمت رود و نکار نکنند 0 که نزديكبود کهخدای تعالیعذابی فرستد که همه۵ را بر سد ! و گفت ِ همه کارهاء اک درحب غزا کردن جون قطره استدر دربای عظیم» و ۳ دن درحنبآمر معروف جون قطر است دردربای عظیم » و گفت , هرسخن که آدمی گوید همه برودست س : هگ امرمعروف وت ات کر و باد کرد خدای تعالی ». و گفت : « خدای تعالی بیگناه را - از خواص - بسبب ع-وام عذاب نکن ۳ ۳ قّت که ۳ بمدند و منع نو ۱ ار دن و خاموش باشند ». و گفت :9 حابی فنیییت 45 جنس را بظلم می کشند 8 هی زنند : که لعنّت بارد بر آن 9 هی بیند و دقع نکند » و گفت : « تباید که هیچ کس جابی باستد که 3 ناشایستی رود و نه یت گنل : کهآن حسیت نه احل وی بیشتر آرد ونه روری وی کر کند وا بن دلیل است کهدر سر ایظاامانو جایی کهسنگر باشد و حسیت نتو ان ۳1 د نشاید رفتن بیضرودنی : و این سیب بود که بسیاری از سلف عز ات ور فتهآند » که بازارها وراهپا خالی از منکرات ندیدهاند .
ورسول گفت ۳ علیهالسلم رِ ظ هر که دریبشویمعصیتی رود » وروی کاره باشده همحنا بت که عابب باشد , وا 1 درعست وی رود ور اضی باشد همحنانست که گو ی بحضور وی میرود » و گزن ؛ « هیچرسولنبود که ویرا حواریان بودند - بعنیصحابه که پساز وی بکتاب خدای تعالی وسنتِ رسول - علیه السلم - کار میکردند » تا آنگاه که قفون از یشان فقو هی «دید مدند که برسر هنیرها میشد ندوسخن نیکو میگفتند ومعامات زشت می ۳3 دند» حق است و فریضه است برهر مومنی که حراد کند باایشان بت ۳۳ و ۵ ۵ و او و و هم و ۵ ۵ 6 ۵ اه اه ها ۵ و و وا و و ام سا با ها و ال ال ار و وا ها ها ها و و و و وخ و ما ام اه ۵ و ما اه و اه و و و و و و و وا و و ما ها و و وا و و او مس هام و و و و و و 5 بدست ؛ ۱ ر نتواند بزبان» وا ر نتواند » وورای ۳ خود مسلمانی نباشد » » و گت « خرای تعالی وحی فرستاد بفر شه 5 : قلان شهر زیر ودبر وم ! گفت : بار خدایا فلان کس که يك طرفةالمین گنه نکرده است در آ نجاست» چگونه کنم + گفت : بکن . که ۳ یلك رودی رش نکرد حجرت معصست دیگران ت و عایثه _ رضیالهعنها - روایت می کند ازرسول - علیها لسلم که گفت:«خدای تعالی اهل شپری را حمله عذاب فرستاد . که دروی هژدههزار مرد بود که عملایشان حون یل ی ان وفه کنتنع ابا رسرلات کنت دای که سیر ان براق خحدای تعالی حشم 0 ود وحست تگر دند » . «و عمید 6 جر اج می و بد که رسو ل را گفتم ۳ علیه السلم - که: از شهدا کهفاضلتر + گفت و دی ۵۹بر سلطان حابر حسبت 0 تا ویر آبکشد ,و اگر نکشد ه 9 رن بروی قلم نرود » اگرچه سیار عمر بایث . ودر خبرست که . ایزد تعالی وحی فرستاد بیوشع بی نون - علیه السلم رح . صدهز ار مرد از قوم تو هلاك خواهم کرد , هشتاد هزار از نيك مردان و بست هزار اشران, گفت » بارخدایا نيكمردان راچرا هلاك میکنی ؛ گفت . از آ نکهبا دییگران دشمنی ۳ دند واز خوردن وخاستن ومعاملت کردن باایشان حذر 5 دند . باب و م ور هدور ط سومممد متا بدا نکه حسیت بر همه ی و احست ؛ ابر علم حسیت و شرط آن و نستن 2 احب بو د که هر فر دص که شر ۱ بط آن تماش 3 ۳ ار دن آن ممکن نشود. و<سبت را چپار رکن است: یکی مجنست) ویکی آنکه چسیت بررست ۰ 2 یکی آنکه «سیت درژ سرت دیکی چگونگی احتسات. رن اول مس [سمت و شرط وی بیش از ۱ ن تشیدت 25 مسلمان ۳ مت باشد ,که سرت حقددن گزاردنست:هر که ازاهلدین ات ها یت است. وخلافست که عدالت ودستوری ۱ سلطان شرط هست بانه؛ودرست نزديت ۳ ِ- شرط نبست: اماعدالت وبارسائی چگونه شرط بود. گه اگر حسبت کسی خواهد کرد کههیچ گناه نکن <و د هر گز «<سبت صو رت امددد و که هیچ کس از معصمت معصوم نباشد. سعید لین جبیز_ ر ضی آلهعنه - تن ید : اک ماحسیت أن و قت کنیم که هیچ کناه نکنیم» سهر گز حسبتنکنیم. حسن بصری ر ۱ گفتنن که: کسی گو ید که خلق ر ادعو ت 9 تانخستخو در ۱ باكنکنید؟
گفت:شمطان در 1 رو یهیج چبر ثسیت» 4 رانکه این کلمه دردل 11 استه کند تادر حسیت بسته شود. وانصاف درین مسئله آنست که بدانی که حسبت ازدو گونه بود: بگی اعیحت ووفظٌه وهر که کاریمبکنده تن را یدذهد و گوید مکن» حز آنکه بروی خندند هیچ فایده نبود ووعظوی هیچ او نکند: این حسیت فاسق را نشاید» بلکه باشد که بزه کار شود چون داندکه نشنوند وبروی خندنده که رو نقوعظ حشمت شرع درچشممر دمان باطل شود. وبدین شی ات 5ا وعظ دانشمندانی که فسق ایشان ظاهر بود خلقرا زیان دارد وایشان بدان بزه کار شونده و اذین بود که گفت رسو 1 عبیه السلم-: «آنش که مر ۱ دمعر اج بر دند» فو یر ۱ آدردم که لسهایابشان بناخن بر ی آتشنمی: ر بدند» گنتم شما تن گفتنده ماآ نیم 9 بخر میفر مودیم ژحود نمی ؟ ردیم» وازشر نپی 0۳3 وخود 0 . وحی 1 بعیسی- علیه السلم- که :یایسر مریم پیشتر خودرا بندده» گر بیذیری آنگاه ۳ بندده و اگر نه» ازمن شر م دار»؛ او ع دیگر جسیت آ نست که بدست بود و هپر» چنانکه مر بیند بریزد و چنك ورباب پشکند و کسیکه قصدفسادیکند ویرا بقبراز آن منم کند» این فاسقرا روا باشد: که ان تلبت دسر واحست : بی ان خود کید ۵ و دیگریآنکه نگذار د که دیگر ی کند» اکن بی فست بدا فد سک یرا چرا باید داشت؟ اگر ۳ 9 بد. زشت بود هت حامها بریشمن بو شیده و باز حسبت کند و ازسر دیگر یبر کشد وخود شراب مبخورد وشراب دیگران میز یز د! وان بت که : زشت دیگر بود و باطل دیگر » این ازان زشت باشد که مهمتری دست بداشت نه از انکه این نشاید که اگر کسی روزه دارد و نماز نکند این دنت باشد که از مهپمتری دست بداشت ۱ ات وا و و و ۵ ۵ و و ۵ و تج و 8 ۵ 8 و و و او وت و و و او ون ۵ تن اس مه ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵۱۵۵ ۵56۵ ۵ 0 ۵ ۵ 35 3 و و اب اه هه و هه ۵ نهاز آ نکه روزه داشتن باطل بوده لب 7۷ ۳ نماژ هیمتر است؟ همچنان کردن از فرمودن مپمتر ست» ولیکن هرد واحست دیکی در دیوش رظ نیست کهاین بدان ادا کند "که گوید: منم کردن ازخمر بروی واحب است باانکه وی نخورد» چون خورد این واحب ازو بیفتد» واین محال بود. و اماشرط دو ۲ وآن دستوریسلطان ماه سوت رم این نیز شرط نیست که بزر گان سلف خود برسلطانان وخلفا حسبت کر دهاند » و حکایت آن دراز شو د. وحقبقت بنمسئله بدان معلوم شو د که درحات حسیت بشناسی» وحستراچپار درحه است: در جه اول بنددادن است و ترسانیدن بخدای عروحل ؛ و این خود برهمه مسلمانان واجبست بمنشور چراحاجتآید؟ بلکه فاضلرینعبادتی نست که سلطانرا بنددهد و بخدای تعالی بترساند؛ درچة دوم سخن زشتاست ,چنانکه گوید :یافاسق » باظالم. یااحمق»یاجاهل» ازخدای ۳ سی کهچنین کنی ؟ وا نْ سخنپا همه راست استو درست در حقفاسق گفتن» بپیچهنشور حاحت نیست ؛ ۱ درجه سیم آنکه بدست هنع کند:شر آب بر یز دور باب بشکندو دستارابر یشمن از سر وی بر گیرد » و اینهمحونءبادتاحباست. وهر چیز یکه در باب اول روایت 5 ردیم » دلیل کند » بر 1 نکه هر که هوّمن است ویرا این سلطنت داده ست شرع » ی دستو ری سلطان ؛ درجه چبار) آنکه بزند وبزدن هم بیم 9 باشد که چون آن قوم در مقابله آیند ور مدد حاحتافتد !
وهی راجمم کند 4 دایرن باشد که بعتنه ادا نز ۰ چون بیدستوری سلطان باشد - اولیتر آنبود که این بیدستوری سلطان نبود . و ز۵ عت ار در حات خحست گر ود : که 5 زگ ندی بر « در حسیت کنداو بر ۱ پیش از نصیحت بلطف مسام نباشد » حسی بصری میگوید : بنددهد وچو نخشمکین خواهد شدخاموش باشد؛ اما سخن در یت که چون احمق وحاهل وماننداین نشاید ورد وی خود البته نشاید 4 کشتن وی ا گرچه کافر بود » وزدنوی درحد - اگرچه بدان ماند. مثل آنست. فرمان وحکم برای امرمعروف ونپی مذکر کردن. ترساندن - تهدید کردن را 5 ببس «ج۳۰۰۰ص۰۰۰د۰دجدجصسصسصسصدجدصصسصسصسص«سص«س«ع«««««««۰۱«(«۰(««»««۰« ۱(« (۰(«۰««۰ط«(۰«۰(_«۰«ط۰ثط۰ثطث«ث«ح۰ث«ح«ث«حساساا اب 77[ سر حلاد باشد - نشاید؛ این وی تواند که خمروی بریزدوحامها بریشمین را درز باز کند وچیزی که از ادرار حرام ستده است بخداوند رساند و کوزء سیمین بشکند وصورت که بردیوارنقش کرده باشند تباه کندو امثال این » ظاهر آنست کهاین روا بود اگرچهیدر خشه گینشو د که کردن این حق استوخشمپدر باطلاست. واین ۳ ۳ نیستدراس بدر چون ردن ودشنام دادن . و همکن بو ده ی 23 ند کهچو ن سخت زر یحور خواهد شد بدر » نکند <سی بصری می گوید ِ رحمةا له 7 جوف خشمکین جو اهد شد خامو ش باشد ووعظ دست بدار 9 و بدانکه خسست <و اجه بر بنده 2<ستت نده بر <و اجه وحست رن بر شو هر وحسیت رععت بر سلطان همحنین بو د که <سیت فرزند بر بدر » که بنحقوقهممو کد ا ات عظیم » آما سینت ۳ 3 د بر او ستاد آسانتر سرت چه آن جر مت مح<در ددیناست چون بدانعلم که ازوی 2 خته است کار کند محال نباشد ؛ بلکه عالم که بعلمخو ۵ کارنکند حرمت خویش فرو نباده باشد . زر کون رورم [ تجچه حوسات دروی بو د بدانکه هر کاری که کر بود ودرحال موحود باشد ومحتسب ی تاو نامایستگی آن ببقین معلوم باشد » حسبت دروی روابود »وازینجملهچپار شرط دروی معلوم شود - شرط اول انکه منکر باشد » اگرچه مصبت نباشد » وا گرچه صفیره بود » که ۳۹ دیوانه با کود را بیند که باسیمة صحبتمی کند » هنع ۳ دا گر چهاین را معصبت یگ بند » که ایشان مکلفنهاند » و لیکن این فعل خود درشرع تک ست وفاحش ؛ وا گر دیوانه را بیندکه شراب میخورد یا کودك را بیند که مالکسی تلف می کند همهدع بابد 1 9 آنچه معصمت بو دم 11 4 صعیر ۵ باشد ۸<سیت باید ۵( چونعورت بر هنه کر دن در مابه واز پس رنان نو ستن و بخلوت باابشان ستادنو انگشتری زرین وحامة ابر مشمین داشتن و از کوزه مش خوردن و مثل این صفایر همه حسیت باید کردن 4 تا شرط دوم آنکه مصیت درحال موجود بود : اما اگر کسی فارغ شد ازخمر خوردن » بس ازاننشاید ویرا رنجانیدن جز بنصیحت کردن : اما حد زدنحز صلطانر نشاید 4 همحنان کسی که کین که آهقیشر اب بخورد نشاید دیرا رنحانیدن» حز نصیحت کردن؛ که باشد کهنخورد ؛ وچون گو بد نخواهم خورد » نشاید گمان بدبردن؛ اما چون بازنی بخلوت بنشیند » حسبت روا بود پیشاز انکه قرارشود » چه خلوت نقس معصیت اس بلکه اگر بردر گرمابة رنان باستد ۳ چسون بیردن هی آیند ۱ مینگرد » حست باید کرد : که این استادن وت ات شر ط سیم آنکه معصیت ظاهر بود پی تجسس محتسب اما تچسن نشاید » و هر که درخانه شد ودربست ؛ نشاید بی دستوریدرشدن 2 طلب کر دن تاچههی کند» و ازراه درو با گوش داشتن تاآواز رود شنود وحسبت کند ؛ بلکه هرچه خدایتعالی ببوشانید بو یز باب داشت:: فّ که واز رود و آو ازمستان بیرون مبر اه روا باشد بی دستوریدرشدنوحسبت کردن ۱ وا گرفاسقی چیزی درزیردامن میبرد - و روا بودکهخمر باشد - نشاید که گو ید : بنمای تاببینم که چیست این تجسسبود؛ و چون ممکن اشت که خن نباشدنادیده بندارد اما بوی خمر بباید روا بود که بریزد ؛ وا گر بربطی""داردکهبز ره بود» وحامه باريك بود که بتواندانست روابود که تفکنن 4 و اگر ممکن انیت وه چیزی مخ نادیده باید انگاشت .
و قصه عمر که با میفر وشدو یکیر ادیدباز نیو باخمر در کتابحتو قصحیت ساو ردیمو معروفست ويك روز برمنبررمشاورت باصحا ره کرد که ۰ بو نید که 5۱ رامام جشم خویشمنکری پیدد روا بود که جل رند ؟ گروهی گفتزد + روا باشد 1 ای ی رصی ان عد1 _گفت : : این کار ی که خدای عزوجل در دو عدل بسته است بيكتن کفایت نیفتد ,وروانداشت که آمام «عل م خو یش در وی کار کند و واحب داشت بوشیدن ) ۱ ۱ شر ۷ چرارم آ نکه معلوم بود بحقیقت که آنناشایستاست. نه بگمانو ۳۳ ون رس راروانبود که بر حنفیمذهب اعتراص کنده که بی و ! ینکاح کندو: شفعه و "استاند وامثال این » اما اگرشافعی مذهباکاح که بیولی کندبانبین خرماخورده برو یاعتر اصروابود؛ که مخالفت کر دنصاحبمذهب ۳ بش نز در هیچ سر و ان ِ ساز - تاد ۰ حٍ نقدمي که برای شريك ملکی درموقم فروش آن ملاك موجود است . -۵ آب و گروهی گفتهاند که <سیت درخمر ور نا وجبزی روا بود که حرامی آن باتفاق وین بو د » نه آنکه باحتهاد بود » و این درست نمست » که اتفاق محصلان نست که : هر که بخلاف احتهاد خویش ,با بخالافا<تهادصاحب مذهبخو ش کاز کندعاصی است » پس این بحقیقت حرام است هر کرا که در قبله احتهاد بجپتی ادا کند که پشت بان حانب کند و نماز گز ار د وعاصی بود 5 جه دیگر ی میبندار د که و وت ۱۳ است . و آنکه میگوید که : روابود ی ۳ ۳ یت » اعتماد رِ ۱ نشاید 4 بلگههر کسی مکلفست بدانکه بظطن جو بش کاز کنده مذهب هر که <و هد ِ اگر ۵ ) سرد وجون ظن وی 1 بود مثلا که ۳ فهیعالمتر ست» ویر ادرمخالفت و یهیجعذز نباشد جزمحرد سهوت . اما هبتدع کهویخدایر اجسم گوید 4 و قر آن را مخلوق گوید 4 و گوبدخدایرا نتو ان دید » و امثالاین» برویحسبتباید کرد؛! گر چه بو حننغفه مالك مت رون 4 خاء ۱ ۷ قوم قطع ات 4 و درفیه خطا قطع معلوم شود ِ ۳ دلیکن بر تنس حستدرشهری باید کر د که هبتداع غریب ونادر بود » و سشتر مذهب سئت دارند » اما چون دو گروه باشند واگرتو ۳ حسیت کنی ۰ وی ترس هتخت کر وه 4 ادا 1 ۰ این چبرن نشاید 1 بدستوری شاظر تا( ووت 4 ۱ ر کن یم ۱ که یمه وت «ر وی رو 9 وشرط وی نست که فا بود ۳ فعل وی معصت بود » 2 اور حرمتی نباشد که مانمبود چون بدر که حرمت وی مأنع بود از<-بت کر دن بدست و اشفا » اما دیوانه و کودك را ازفواحشمنع کنیم - چنانکه گفتیم - ولیکن این انامحسبتنبود بلکها گر سدو ور ابینیم کهغلهمسامانان میجو ۳ دمنم کنیم #۰ ای ناه داش هالقسا ما نان؛ و لیکن ايند اجب نبود » ار انگاه که سانبود وزیانیحاصل نیاید؛ بر ایحقمسلمانی» چنانکه اکرسالکسی ضایع خواهد شد » واورا شهادتی باشد وراه دور نباشد »بروی واجببود گواهی برای حق شی لها نان مصیب بودن »برحق بودن - <ق داشتن. یمنی خطایدداعتقادیات (مثلخلققر آن و جز آن) بةطع معلومشود»و لی درمسائل فقهی از قبیل نکاح و جز آن خطا بقطع معلوم نشود .
۲ ۹" اما جون عاقلمالرکسی اتلاف کند اینظلم بود ومعصیت ؛ اگرچه دروی رنجی باشد حسیت باید کر د که آزمعصیت دست بداشتن و منع کر دن نج نباشد » و لابد ساید کشید هو که رنجی بود که طاقت آن ندار د و ازآن عاحز ؛ و قصود از ختو گر دن اظپارشعایر رتیت ستحمل رنج درین واحیست مثلا 1 حایبی جمر سباز نود » 2 تاآن بر برد مانده خو اهد شد و اجبآید ۵ و اگر 3 سفندان سباز عله مسلمانیمیخور ند » وچو ن گو سفندانر ازعل۵بیر ون میکند روز گار ویتباههیشود» نشاید که رو ژگار جو د درعو صمال کسید ۳ ۳ باد دهد . ها و اجببو د کهدر عٍِ صد نْ بدهد و ازمعصت منم کند ۱ ودرحسیت نز همه ر نجی تحمل گر دی و اجب تباید که در آن نمز تفصیلی است» و شا تست که ۱ اگر عاحز بو د معذور بود و حزانکار بدل و اجب تباید اما 1 عاحز نبود و لکن ترسد که ویرایز ناد » وبا داند که از سخن وی فایده نخواهد بود» این را چپار صور ست : یگیانکه داند که و یر بز ثند و ازمعصت دست ندار ند ۳ بر ری واجب نو د؛ ولکن مباح بودکهبدست يا بزبان احتسابکند و برزخم صبر کند » بلکهبرین ثواب بابد » که درخبرست که - «هیچ شهید از آن فاضلتر نیست کهبرساطان ظالمحسبت کند ووبر ایکشند» دوم نکه دا ند که معصت منعتواند کرد وهیج یم لبود : وادرمطلق این بودو اک کید عاصی باشد . وم م آنکهمعصیت دستبندار ند ولیکن م اورا توانند زد میت گر دن بز بان راد 1 رأیتعظیمشرع ر که جنا نکهازا نار پدلعاجزنیستازانکارب بان هم - که سخنوی شاید بشنو ند - عاجز نیت ۱ ۱ اد آنکه معصیت را باطلتواند رد» ولیکن ۰ اورا , ۳ برقرابهبا خنب" "ورباب وچذك زند و بشکند ,این واجب نیاید» لیکن در حسبت 1 ور ات کر او ر ۱ بر نحانند آن ر نج کشیدن وصمر 1 دن فاضلتر ۱ اگر ور بد که: خدای میفرماید : « و لاتلقوا بایدیکم الیالت4۳۵ خویشتن در تپلکه میافکنید » ) -۳۹۷- ۱ و آب آنست که ابو عباس و ید که: «عال نفقه کنید درراه خدایتا هالالگ : نشوید» و بر )ءبیعاذب شب ها ۹ رضی ال عذه - : معنی آنست که : «گناه کند و آنسگاهگوید و به منقبو لنکنند» » وا بو عمیده ۳ بد : هعنی 1 نست که « گناه کند و از ان هیچ خبر نکند». 2 بر حملهر و ابو د کهيك مسلمانخو بشتن ر نز وت فاد رندو وب میکندتاکشته شود » اکرچه خوبشتن را درنپلکه افکنده باشد لیکن جون در آن فایدهباشد - که او نیز یز ابکشد ۳ دل کفار شکسته شود » و گو نش 15 مسلمانان همه همحنین دلاوز باشند » درین توابباشد ؛لما اگرنابینایی یا عاجزی خودرایرصف زند روانبود » کهاين خود رابیفایده هلال کردن بود .
وهمچنن ۳1 <سمتجایی کند که ویر ایز نندو بر نجانند ومعصیت دستبندارند؛ و بر آن صالابت کهوی فرانماید دردی و ی دردل فاسقان بدید نخو اهد آمد و ۳ را رغیتخیبری نخواهد بود ؛ همنشاید » که ضرری احتمال کردن بیفایده روا نبود ؛ و دراین قاعدهدو اشکالست : بی تسار ست که هراس اواز بددلیو گمان بد و و دیگر آنکه باشد که اززدن نترسد » نگ ازحاه و مال و رنج خویشان ترسد ؛ اما دراول آ نست که اگر بغالب ظنداند که اورا بز نندهعذور باشد » واگرغالب ظن آن بود که نزنند » هر گز درین معذور نباشد : کهاین احتمال و گمانبد هر گر قتور نخیزد ؛ وا گر درشك بود » متحملبود که گویيم : حسمت و اجباست بیقین » و بشكبر نخیزد ؛ وباشد که تک بیم : <سبتخودجاییو اجب آ ید که عالب سلامت بو د. امااشکال دیگر ا نت که: ضرزی که باشد» کاه بود که پرمال بود یابرساه ابر ریا برنخویعات وشاگردان : : پاییم آن باشد که بدو دراز کنن بابیم آن بود که درفایدة دید یودنیابی بروی بسته ید وافسام این بسیارست 4 وهریکی را حکمی است ؛ و ۳ نحه در حق خود ترسد دوقسم است یکی أ تکهترسد که چیزیدرمستقبل حاصل نیاید : چنانکه! گر بر استادحسبت کند درتعليم او تقصیر کند » وا گر پزطبیب نیت کر علاج اورا تیمارندارد » وا گربر خواجه حسبت کند ادراراو باز گیرد دیاچون ویراکاری افتد حمایت نکند » این همه سغتی . یعنی بواسطه کم دلی خیال میکنند که ا گر حسیت کند ورا خواهند زد. ۲ 5 آنست که بدینمعدور نباشد , که این ض ضرری یست » بلکه رای : قوت شدنر: زیادئی ای درمستقدل اما اگردر وفتی بود که بدانمحتاج باشد » جیا نکه بسماز بو دوطییبت حامه ابرشمین دارد ا کتک داو نیایدوبا درویش وعاجز بود وقوتوتو کل ندارد » ويك ؟ رخ وی 5 اورا نفثه میدهد اس 1 بساز گیرد تفا فاگ شرت شر دری مانده باشد و رلت: ن بود که اور حمات م داز3 1 1 ن حاحتها دروفت ات بعید نبود اک او رابدینءذرهار خصت دهیم در خاهموشی : که این ضُرردروفتظاهرست. و لیکن باحو ال ۳ دد و 1 باندیشه واحتهاد تعلق دارد : : باید که دین خودرانظر کند , واحتباط بحای 1 رد نا بیض رورت ازحست دست بندارد ِ قسمدو 1 1 ن بود که نرسد که جیزی کهحاصلست فوت شود ؛ چنا نکه مالفوت شود » بدانکه دا ند که مال ستا ند وسرایاوخر اب کنند ؛بأسالاعتفوت 15 بز ننده با تا فوت شود رد نکه ممالا بر هده بباز زارزش بر ند اا گر" ارسد » درین همهععدور بود) اما ا تموسن 5 درس وت( قدح تب رن ی و رعو نت را ربان دارد 4 چنانکه بیاده ببازار بر ندو نگذار ند کهحامهتحمل بوشد بادررویاوسخندرشت ۱ ژد ۱ ین همه ر بادتیجاه - بود » و بحمبر, اسیاب معذور نماشد که مو ات ار چمین کار ۳ محمودنست در شرع اما حفظ مروت محمود است درشرع » آما اگراز آن ترسد که اورا عیب 3 وزباندراز کنندو دشمن کِ ند ,ودر کارها اورامتایعت یت که این عذری تاشن . که هیچ حسبت از ین خالی نبود گر آن معصیت غییت بود » و داند که ۱ 1 خست کنفخست از ار بندار ند واورانیز و دن ۳ ند و درمعصست درافز ۳ نگاهدرین عذررو بود ؛ اما ا؟
رازین معانی ترسد درحق تست از وخوبشان خود : چون ن زاهدی که داند که اورا نز نده » ومال ندارد که ستانند ) لیکن بانتقام او خویشان 0 اور بر نجانند » اورا ند رتیت 5 دن : چهضرردر حقخودشاید ودر حندیگر ان ندید دد بلکه ننگاه داشتن حوق اىشان حق دین بود » واین نیزمپم باشد ۱ و ار هن چهاد م جگو دی احزسیات آسري بداتکه خست را هفت درحه است:: آ برو . ۱ ۵ رل دا ۱ ال دا نستن حال « اعر بف گر دن ا تن ر آنگاه بنددان ۱ آنگاه شان در شث گفتن ۳۳ نگاه بدست شیر ۳ دن ) آنگاهبز <م بیم گر دل و یدید ۳3 دن» نگاه سالاخ بر کشیدن و باوران خواستن و حشر کردن " ؛ و درین ترتیب نگاه داشتن و احنست. : ۱ درچه ذانستن حال است : باید صه اول بیقین و تحقیق بدا ند که بی تسس اول ظاهر باشده» وازدروبام کوش ندارد »و ازهمسایگان سوّال نکند»وا گرچیزی در زیر دامر-_ دارند دست فر آزنکند » باکه نگاه که آواز رود شنود بایبوی خمر شنود . بایبند » آنگاه تست ویک واگر دوعدل اورا خبردهند قبول کند؛وروا باشد که بیدستوری درخانه شود بقول دوعدل » اما بقول يك عدل آن اولیتر کهنشود: که یز ای ملكث اوست و ول یكعدل حق ملاك او ل باطل نشود وگو 0 نقش انشتری لقمی این بودکه:«بوشیدن نحهدیدی ت۱۳ »اولیتر ازرسوا کردنبگمان»؛ درجه تعربفاست: که باشد که کسی کاری کند و نمی داند که نشایت که روستایی دو] در مسحد نماز کند و ر کوع و سجود تمام بجای نباورد » با در کفش او نبحاست بود و ندانده اکرداشتت که این نمازدرست نیست خود نکردی ؛بساورابباید ۳ و ادب آن است و۸ تفت ۳ زد :ا او رتحور نشود : که رنجانیدف مسلمانانبی ضرودتی نشاید . وهر "۳ اجیزی بیامو ختی ,او را بحیلو تادانی صفت کر دی عبت اوفراچشم اوداشتی 4 واینحراحت ۳ بیمر همی احتمالنتو ان کرد /ومرهم آن بود که عذریفراپیشداری و گوی ی که : هر که ازمادربزاید عالم نبود : لیکن بیاموزد؛ وهر که نداندتقصیری بود که ازمادر و بدر واوستاد باشد . مگر کهدرناحیتشما کسی تفت که بشما ]نا زد ؟ و باین و امتال این دل او خوش کند : وهر کهچنن نکند تا کسی بر نحد ومثل ارچون کسی بود که خون ازتفخامه ببول میشوید ؛ با خواهد کهخیری بکند وشری کرده باشد ! ۱ درسوه وعظ ونصیحت بود - برفق نه بعنف -» که چونداند که حراهمست ؛ درتعریف سیم فایده نبود؛ تخویف بایدکرد ؛ «لطف درین آن باشدکه مثلاچون کسیغیبت می کند» گوبد کیست ازما که دردی عیمینیست ؟ پس بخویشتنمشغول بودن اولیتر ! با خبریبرخواند درغییت. . جمعیتجمع کردن , ظاهر . آشکارا ۹ ۱ معاملات خی م یه عاه س وم ع عیب عیاه ما س تما ات سح بت تا تاهج مج اعد اه هام سا وج همع مد رهطم اساسا قح هوهق وه بح بط هه مهس ندمت وه مج ده هو دا یی وود تن ۳ و یعظیماستکهاز آن سالامت نباید الا کس ی ؟
4موفق بود»چهدر نصیعت کردن دوشرف ارت یکی ۲ نکه عزعلم 22 جوش اظبار کند 4 دیگرعزتحکم و علو رفعت جو د بر 2 نمودن » و دنهر در از دور ستی حاه برد » و ۱ بن طبع آدمی است »و عالب آن باشد که او بندار د کدو عظ میدهد وطاعت شرع میدارد » و بحقیقت طاعت شپو ت وحاه داشته است :2معصیت که بروی رفتهاست ازا نحه آ نکس مبکند باشد که بتر بو د» وباید که بخود نظر کند: اگر تو ازسر نصیحت ۳ یدوستر دارد از نکهاز نیت او , و نصیحت خود را کاره است » ر هت اورامسلماست» واگر آندوستردارد که بقول اودست بدارد » بایدکه ازخدایترسد . چهبيم آ نست که بدین نصبحت بخود دعوت می کند ندیجق ؛ ۵ د طابی را گفتند : ون 45 ابر در نز ديا سلطان شود وتینتت وین 1 گفت : ار سم که بتازبانه بر نندش » گفتند : قو تآن دار ده گت 5 نز سم که بگشندش 4 گفتند : قوت آن دار گفت: ترسم از آن 7 عظیم ثر ین و آن «عجبست . بو سلیمان دادالی گفت : برفلان خلیفه انکارخواستم کرد . و دا نستم کهبکشد ,واز آننترسیدم و لیکن مر دمان سسباز بودند » بر سبدم که خلق مر ۱ سید در ان صدق و صالات 9 آن نظرخلق دردل منشرین شو د» انگاه اخلاص کشته شوم ! درجه سون درشت گفتن است. و در این دو ادب است : یکیانکه ت ستلطف هار میتو ان کرت و کفایت بود؛ درشت ۳ بد؛ و در آنکه فقحش ت بد» و حز راست نگو بد» وحز ظالم وفاسق ۶ احمقنگو بد» که هر که معصیت کند احمق بود: کهر سو ل گفت+- علیه لسلم-ز بر ك نست کهحساب حودبر گر د رسوی مر ککامینگر د واحمق آن بود که ازس هوای خودشود وخویشتن را عشوه ده و امید دارد که ازودر گذار ند»؛وسخ درشت آن وفت روابود که داند کهفاند خواهدداد» چونداند کارت تن و وی ترش کین و بحشم حقارت بوی نگرد وازو اعراض کند؛ درجه تغیر کردن بدست و در این دو ادبست : یکی آنکه تا تواند ۹ را بنجم فرماید که تفیر کندمثلا اورا گوید تادرزجامهُ دیبا باز کند؛ و از زمین غصب بیرونشود وخهربریزده واز فرشدیبا برخیزد»وا گر جنب است ازمسجد بیرونشود؛ گولز ند . افو ۵ دا ابا با باه بط با اواج با وا وا ما و و ما و وا وا و دا و و او و و وا دا و اه و وا او و و و و و و و و و و و و و سا ان مس سا و رم و و و جر سر من ما ما ۵ 8 ۵ اه ۵ هه اه ها اه ه واط د و اه ه ط طاو د ههه او ط اط ا ظ اج ادبدوم أ که اگر ازین عاحجز 1 بد ویر نشراوان کبفاه وادب این 1 تِِ ری دن اقتصارکند: چون دست تواندگرفت که ببرون کند ریش نگیرد وبای نگیرد ونکشد رجون چنگ بیند مشگندوریزهریزهنگنده نز باز کند تابندرده وحایشر آب تقکند: 3 تواند که بریزد- وا گر نتواند» روا باشد که ۳-۹ 7 وزند و بشکند» وحن آن مال باطل شود واکر ابکینة سر نت باشد» وا گر بریختن مشغول شود اورا بگیرند ویزنند» روا بود که بشکندو بیکسو شود؛ ودر ابتدای تحریم خمرفرموده ند تا حای خمن و لیکن آن منسوخ است. و نیز گفتهاند که آن او . د کهحز خمررا نشاید. اماامروزبیعذری شکستن آن روانبود وه رکه بشکند بر او تاوانبود .
درجه هدید باشد؛ چنا نکه 3 ید: بریز آن خمرراو ۳۹ نهسرتر ابشکنمو باتو چنین شم وچنین کنم 4 داین آن وفت روابود که بدین حاحت ید و بلطف سر یرد : 2 ادپ ایندوچیز بود : یکی آنکه بحیزی نهدید نکند که روا نباشد چنانکه گوید : حامه توبدرم و خانه توبکنم وزن وفرز ند تر بر نجانم ؛ و دیگر آنگوید که تواند کرد ۳9۹ دردغ نماشده ونگوید "پردار کنم و گردنبزنم ومانند این »امه دروغ بود » اماا کرمبالغتی زیادت کند از نکه عم دارد » وداند که ازآن هر اسی ایشا رن ِ» برایاینمصلحت 0 را شاید » جنا: ۹ 2 میان دوتن صلح ۲ داد » اگر ریبادت و قصانی راهب بددر سحن ,روا نود ) درچه زدت. باشد بدست و ببای وبچوب و این روا بود بوقت حاحت و در هفنم . حاحت و وفت حاحت ی بود که دست از معصت ۳ ی زخم » جو ن دست بداشت ز خم نشاید» که عقو بت س ا رتیت نعز بر ۲ باشد وحل» وحز سلطان را نرسد . وادب این آ نست که تازدن بدست کفایت بود بحوب نزند و برروی ثر ند ,وا گر کفایت نشو د روابود که متیر نکن 4 وا و هقرت درز نیزده باشد ودست ازوی ندارد الا از بیم تیغ ؛ روا بود که تیغ برهنه کند وا گر مبان اوومحتسب جویی بود» تیر بر کمان نید و گوید : دسرتبداز ,9 گر نه بزنم : نگاه گردستبندارد بز ند » لیکن بایث که دست فراران وساقدارد؛ وازحایی که باخطر بود حذر کند -ظروف تنییه - نوعی مجاذات شرعی . 6 ۳ ۳ درحعه 1 ِ گر محتسب شا سننده تباید حشر 9 » ومردم فر اهم آر د وحنكت هتم کید » و باشد که فاسقان نیز قو مي جمح ساژ ند و تال ادا کید گر وهی گفتهاند - چونچنین بود بیدستور سلطاننشاید - چون ازین فتنهخیز دو تالادا کند» و گروهی گفتهاند چنانکه روا بودکه گروهی بیدستوری اما بغزاء کفار شوندهروا بود که بجنك فاسقان روند » ومحتسب رانیز ۳ بکشند شهید بود . داب هویسی بدانکه محتسب را ازسه خصلت چاره نیست : علم وورع ۷" وحسن خلق که جون علم ندارد یر از معر وف باز نشناسد ؛ وچون درع نبود اک جه باز شناسد کار بغرض کند » وچون خلق نگ نمود چون اورا بر نحانند وخشماو 1۳ خدایر ثر آمو ش تن و بر حد بناستد و آنجه خف بنصیب نس کند نه بنصمب حق : آنگاه چسیت او محضدت گر دد . وازین بود که امیر المومنین علی - رضی النعنه -کافری سفکند تا بکشد وی ۷ دهان در وی باشید » باز گشتو نکشت و گفت : خشمگینشدم » ترسیدم کهبر ای خدای تعالی کته باشم ۰ و عمر - رضی اه ع۵ - یکی را دره بزد» ۳۳۹ دشناه داد ۹« 3 گمتزن. چرا تقصیر کردی ؟ گفت : تا این زمان او را بحق زدم اکنون که از دشنام داد اگر ۳ هر زده باشم ۱ وبرای این گفت رسول - علیه السلم : حسبت نکند الامردی که فقیه بود "1 بدانحه فر ماید ودر نحه نپی کند 9۰ حلیم بود در آنحه بر ماید ودر أ نحهنپیکند ورفیق بود در نجهفر ماید ودر نحه ِ ن . وحسی بصر ی گوید:« هرچهبخواهی فرمود » بابد که اول فرمان برادر تو باشی که بدان کار کنی »و این ازادبست اما شرط نیست کهرسول - علیهالسلم - را پرسیدندکه : امرمعروف ونبیمنکرنکنيم تا اول همه بجای نیاریم ؟ گت نه اک همه بحای نباورده باشد حسیت باز ۳ ید !
و از اداب محتست آانست که صیوز باشد و تن در رنج در دهد» که خدای تعا ی مبگوید : « واه ر بالمعروف وانه عیالمنکر و اصبر علیما اصايك ۲۳۱ » )۱( برهیز کاری 2 از غد[. )0 ءالم باشد . ۰ مر وف بفرما و از منکر بازدار و بپر 1 نجه رسدت شکیا باش , ۱ کر ۳ 2 هر که بر رنج صبر نو اند کرد » <ست نو اند کرد . واز 11 داب مهم ۳ نست که اندلعلایو کوتاه طمع بود: که هرحا طمع آمد حشقت باطلشد ۱ یکی از مشایخعادت داشتی که هر روزاز فصابی عدد فر استدیبرای گر به ِ» وزمنکری دیداز قصاب اول باخانه مد و گر بهرا ببرون کرد 4اه بر قصابحسبت کر د» قصاب گذت : مادام که عددمیخواهی احتسابنتوانی 5 د گفت دمن اول گ به بیر ون کردم آنگاه 0 ۱ وهر کهخواهد کهمر دماناورادوستدار ندو بر وتناگو بندو از و خشنود باشندحست تلو اند گر د. کم اخبار با بوسنم خولانی گفت : حالتو در میان قوم نو گر ز۵ است؟ ؛ گفت:؛ ۳۹ 0 در تور ره # بد؛ که هر که حسبت کند حالاودرمیانقوم آورشت بود گفتتو ربراست ب#« 1 بد که <سعت 1 هر که همحنین بود» وا بو مسلم دروع «بگوید ۱ وبدانکه اصل حسیت است که محتسباندو هگین بودذبر ایآن عاصی که بر و آنمعصیت مبر ود » و بچشمشفقت نگر د» واو ر همچنان هتم کند که کسی قر رزد حجو ۵ رأٌ ورفق نگاهدارد یکیبرمآمون حسبت کر دوسخن زشت گفت» گفت :أیجوانمر د خدای بپتر ازئو بهبتر از من فرستادو گفت سخن نرم گو . و موسی و هارون را علیهما السلام - به فرعون فرستاد و گفت : «فقولاله قولالینا» سخن نرم کویید تا باشد که قبول کند ؛ بلکه باید که برسول اقتدا کند : که بر نابیبنزديك وی آمدو گنت با رسول له ً مرا دستوری ده ۶ رنسا کنم : باران همه بان در امن و صد او کردند ۸ رسول گفت : دست. بداریدت او را نزديك خودنشاند - جنانکه زانو بزانو بازداد - و گفت : با حوانمرد » لو رواداری که کسی بامادرتواین کند 1 گفت + گفت مردمان نبزروآندارند بو گفت نمز : رواداری که بادختر تو کند » گفت:نه؛ گفتمردمان نبزرو ندارند 4 و گفت - روا داری که کسی با خواهرتو کند ؟ گفت : نم گفت : روا داری که کسی با عمه تووخاله توچنین کند 4 و يك يك برشمرد » گفت : نه برسول گفت مردماننیز رواندار ندیسر سو لدست بدلاوفر ود آور د و گفت:بار خید بادلاو یال ۳3 دان وفرج اورا نگاهدارو کناه اورابیامرن مردباز گشت وهیچچیز بر اودشمنترازز نا نبود. ۷ ۳ 6 را دربیتالمالحق بیش از توت از اورا درخلوت نصیحت کرد » سفیان گفت : با باعلی؛ گر چه ماازحمله صالحان نهایم 4 لیکنصالحانر دوست دار یم. و صله (ن اشرم نشستهبود با شا گردان » یکی بگذشت وازاردرزمینمی کشید - چنانکهعادتمتکیران عربباشدو ن منهی ات - اصحاباوقصد کردند که بااودر شتی کننده گفت:خامو ش ۱ باشد که من این کفایت کنم , اواز داد که : با بر ادر 1 مرابا توحاحتی انب گفت : چست + گفت : ۱ نکه ارار 9 گفت . نعم و کر ام(" سس شا گرداف را گفت : ۳ بدرشتی تن 4 گفت ی که : نخو اهم کر د : ودشنام نیزدادی !
و مردی دست درر نی زدهبود و کاردی کشیبدهبود وهیج کس رهره ۱ ۷ نداشت که بنزديك وی بشود ,وان رن فر باد میکرد بس بشر حافی بگذشت ۰ چنانکه کتف او یکتف ۱ نمرد باژ مد » مر دبیفتاد وازهوش برفت وعرق ازورفتن گرفت ورن خلاص بافت اورا گفتند : تر اجه شد ؟ گفت ؟ ندانم ! مردی بءن ات وتن اوبمن داز ۱ مل » و هسته گفت : دای میبیند که کجایی وجه4 ۳# 1 ازهست این سخن از بای در ۱ مدم گفتند ۴ ۳ بشرحافی بو د 4 گفت : آه که ازخحالت در روی او نتوانم و ,و درحال اورا 3 و بیش ازيك هفته نزست . ۳ وی درمنکرات که فالیست ددمیان مردم بدانکه درین روز گارعالم پرازمنکرات است » وخلق نومید شدهاندکه این صلاح بذیرد ۵ و فتشی نکه بر همهقادر نهاند از ن<۵ فادر ند ۱ قق کت کهاهل دیناند چنیناند اما اهل غفلت خودبدان راضیاند ! و روا نباشد کهبدانچه بینیخاموش باشی» ومابپرجنسی از ان اشارت کنیم , که حملهان گفتن تن ی دو. ؛ و اینمنکر ات بعضیدرهسجد هاست و بعضیدر بازارها و بعضیدرراهپا و بعضیدر ۳1 مایا منیگر آت میم حول ان بود که کسی نماز کند و ر کوع وسحود تمام بچاینیاورد » یا قر آن خواند نهی شده ۰ بسیارخوب » از بزر گواری شما ممئو نم ۰ دوری کننده . س ۰ و اه وخطا کند » یامودنان » که قو هی بانك نماز هم کزن و بالحان سار همی کته که ان هی است؛و درووت حیعلی ا لفلاح حمله تن ازقبله بگردانند :۱ ودیگر نکه خطیب حامه سباه ابریشمین بو سل ودشمشیر بزردارد ؛ کهاین حر امست ودیگر نشاید که درسحدها هنکامه گیر ند وقصه گویند و شعر خو انند ً باتعو یف فر وشند یا جبزی دیگر) و دیکر امدن دیوا نکان ومستان درمسحد - چون! وازبردارند واهلمسحد را از شان رنح رس - اما کود کی که خاموش بود 2 دیوانه که ازو رنج لبود 2 مسعحد ۱ لوده نکن روا بود کهدرشوده اماا گر کودك بنادردرمسحد بازی کند منم و اجبنیاید» که زنگیاندر سسمحد مدننه بحربتو در ق ازق 1 دند»و عایشه - رضی للهعنها نظاره می کرد 4 ولیکن گر بازیگاه گیر ندمنمباید کرد ؛ وا گر کسیدرزی کندباچیزی نویسد که مردم را از ان رنچی نباشد - روابود ولیسکن بد کان گرد همشه از ان رنجی نباشد ی روابود 4 ولیکن ا گربد کان گرد ۵ مدش مکر وه بود اما کاری که تستیت ۱ نعلبه درهسحجد دید ۱ بل : چونحکم کردن بردواموقباله نسشدن 1 نشایدمگر گاه کاه که جبکمیفرارسد؛ که رسول - علیهالسلمگاه گاه حکم کرده است؛ اما نکه گازر ان حامهدر مسحد خشك کنند ور نکرزان حامهرنك کنند باخشك کننده اینهم۵ ۳ ر باشد 1 بلکه کسانیکه در مسجد مجلس گویند وقصه گویند که در ان زیاده ۳ نقصان بود واز کتب حدیث که عنم دست برونبود ایشانرانیز رون باید کرد , که سلفچنان کر ده ند 4 اما کسانی که خویشتنرا سارایند ژشهوت و نار عالببود ۵ و سخنهابسجع سر ودها رو تن ور نانجو اندرمحلس حاضر باشنبد ً ایناز کبایر بود و بیردن مسجدهم نشاید > بلکهو اعظ کسی باید که ظاهر صلاح بود » وزی وهبات " اهلدین ووقاردارد» و بپر صفت که بو دروانیست که زنانجوان ومرداندر مسجد بنشنمد ومیانایشان حایلی نباشد » چنانکه عایثه - رضیالهعنها - درروز کار خود زنانرا از مسجدمنع کرد ت ودرروز کاررسولصلیالهعلیهوسلمهمنوع ندو د ند گفت : اگر رسول بدبدی ک۳۹ امر وز حال چست منع ۳3 دی ! و از حمله منکر ان ۳ مسحد دیو اه داز ناه فوسمت. کتن 2 غفاما ره روستایی راست دارند با تماشا.
گاه سازند و بغییت و بیپوده گفتن مشغولشوند » این همه از منگر انستو بر خالاف غلط . شثیروسپر. شکل - طرز . 0 تا یف ی درد اد مد شا ایا را اد فا ده اد دا سا ار او تا دا تا اد ۱ منگر آت از ار ما آ؟ ۰ ۰ 5 ۰ ۱/۹ ۰ ۰ ۰ ب ِ ۰ اک ۰ ری(4 در ده دردع و دسد 4 زعرب ۱ بنپاندارند 4 وتر اروو سنكو چوس گز ۱ ۱ ۱ راستندارند » ودر کالا زوا کرو ٩) وحنكو جغانه "( فروشند » وصورت حیوانات فروشند برای کودکان درعید » وشهشیروسیر چوبین فروشندیراینوروز» وبوقسفالین ۲ ۳ ۰ 3 , ۰ براأی سد ۵ ۳( . و کالاهوقبایبریشمینفر وشندیر ایجامهمردان 1 وجامفرفو کردهو گازر شستهور و شید و 3 انمایند که نو ( ات 96 همحنین هر جه در ۱ ن تلییسی باشد » ومحمرهر کو زمودوات واوا نیسیم وزرفر وشندو امثالاین . وازین جبزها بعصی <ر امست و بعصی مکروه : اماصورت حبوان بجر اهب ۵ و ۱ نحه بر ایسده و نورورفر وشند » چونسرژشمشیر چوبینودبوق سفالین 1 ایندر نفس خودحر ام نست ؛ و لیکن اظپار شعار ۳ ات ها شرعست وازاین حجپت نشاید 0 و ی (ع) 2 بلکهافر اط کردن در راستن بازار بسیبنوروزو قطایف" " سیار کردن و نکلفهای نو ساختن برای نوروز نشاید » پلکه نوروز و سده باید که مندرس شود و ۳ نام آننبرد : تا ! ۳" گروهی از سلف گنتهاند که روژه بایدداشت » تااز آن طعامپا خورده نياید . و شب سده چراغ فرا نباید گرفت تااصلا آتش نبیند» و محققان گفته ند + روزه داشتن این روز هم د کر این روز بود » و نشاید که نام اینروز برند پیج و جه ) بلکه با روزهاء دیگر برایر بابدداشت » وشبسده همحنین » جنانکه ازو خودنام ونشان نماند . ثِ_ِ ۰ ۵ منگر آت شام رهبا ۱ نست که سئون درشاهر آه شرف ودکان کنند جنانکه راه 3 شود » ودرحت و )3 ی ۱ 1 ۱ کار ند وفابول ببرون رند : جنانکه ا گر کی برنتتوننواه در نجا کوبد : وخروار هاء بار ند » وستور سند ند وراه تناک گردانند : و این نشاید الا شدر حاحت »چندانکه ف دنق وباخانه شل کنند . چیز خادجی دا خلجنس کنند )۲( نوعیساز است ۳ جشنی که ابر نیان باستاندر روز دهم ماه بهمن میگر فته اند . (:) نوعیشیرینی ۰ (ه)در بسیاریازجاهای این کتاب «:۱) بجای «حتی > عر بی آمده. (+) بیش آمدکی ساختماناز قبیلناودوان وتیروجز آن . "> ۳ ۰ ۰۰بببااجبحص«صب«س««««««««»«««۰«۰۱۰ط«(۰ثط۰طثط۰طثط«ط«ح«(«(«حسحساب ار ار را و بار برستور نپادن 4 زیادت ۳ نکه طافتدارد نشاید 1 و کشتن گوسند فصابی رایرراه ت جنانکه مر دمانر خطر بود نت شاد 4 بلکهباید که درد کانی حای آن بسازد 24 همحسسن دوست جر بزه «-ر راه افکندن با اب ردن جنانک4 در وی خطر باشد که بای مر د۲ بلغز د 1 رهمحنین هر که برف برراه افکند با ۱ بی که از بام او ۱ «دراهرا بگیرد ۰ بر 2ی واحب بود که راهباك کند , اما ۱ نحه عام نو د بر همه بو ۵ » ووالیرارسد بیم باشد ؛ نشاید » وا گر جز ان رنج نباشد که راه پلید کند , از ان هنم نتوان کرد چهاحتراز همکن بود» واگر براه بخسبد چنانکه راهتنك کند » این نشاید بلکه خداو ند او گر بر راه ششیند و بخسید هم نشاید !
منگرات گر مابه , ن بود 45 عورت از زانو تاثاف دوشیده ندارد » وران در مش قایم تلد بر هیه کرده - تابمالد وشوخ باز کند » بلکه گر دست درزیر ازار بر آن فرا گیردنشاید : که سودن بمعیی دیدن بو ۵ : (صورت حیوان بردیواز کرمابه منکر ات واحببود تباه کردن آنبابیرون مدن ؛ودیگردست وطاسوسطل یلید در ب اندك کردن که ۳ باشد برمذهب شا وهی » وانکار نتوان کرد برمالکی ؛ که بمذهب اوروابود ؛ و ابسیار ریختن و ار اف تک دناز منکر است ؛ و هت ات یگ هست که در ۷ طهارت گفتهايم ۰ فرش ابرشمین ژزمحمر ه و کلابدان سیمین وبردههای ا ویخته کهبر آن صورت رو ۵ اماصورت برفرشو بالش رو بو د» و مجمرهبر صورتحیوأنمنکر بوداما سماع ررده ور نظاره رنان در مردان جوان تحم وساد بو ۵ 1 خست اردن همهواحت اید سس اگر نتواندیبرون ۱ مدنواحجب بو د: احمبل حنبل بر ایسر مهدا: یسیمین که رل بر خاست قیبر ون آ هن س همحنسن گ ر در مبمانی مردی بودکحامه دیسا دارد با ۱ نگشتری درین نشاید 1 تحا نشستن کر که کی همبر حامها بر بشمیندارد هم نشاید : که این حراهمست برد کور امت ؛ چنانکه خمر حراماست »ونیز چون خو فرا کند » شره ۲۳ ۳ ۳ ۱ معاملات _ ۳ بعد ۳7 بلوغ 79 0۳3 اما چون ممیز یود ر 1 در ۳۳ ۱ ی بو ۵) ولیکن همانا بدرح4 تحریم نرسد . وا گر درمممانی مسخرهٌ باشد که مردمانر بفحش ودروغ بخنده آورد نشاید نشستن با او . و تقصیل منکرات بسیار است : چون این بدانستی عنکرات مدارس و خانگاهیا و محاس حکم ودیو ان سلطان و یر آن بردن قیاس کن و رهم بدانکه ۱/۳ ه 0 9 حقاست هار زمن جون برسیبیل ءدل بود - وچون از عدل و شفقت خالی بود خلافت ابلیس بود لعنهالنه - که هیچ سیب فساد عظیم نر از ظلم دالی ثیست . واصل 8 داشتن علم و عمل ات 9 علم ولات دراز است ؛ اماعنوان علمپا نست که والی باید که بداند که اورا بدینعالم برای چهآوردهاند» وقرار گاه او چیست و دنا منز لگاه اوست نه قر ار گاه او » واو بر صورت مسافر بست که رحم مادر بدایت منزل ات ولحد گور نیات و 4 زر سالی وهر ماهی وروزی کهمیگذرد ازعمر او .
چونمر حلهایست که بداننزديكمیشود برد ومنز لگاه فراموش کند بیعقل بو د: وعاقل آن بود کهدر منزلد ناحز بز ادراهمشغول نشود » واز دنیا هدر ضرورت وحا<ت قباعت کند » وهرجه بیش از ان بود همه زهر فادل بو ۵ » وبوقت مرگ خواهد که م4 جز این او برخا کستر بود ِ «س هر جرد ۳ بیش کند در دو <سرت بیش دود ژنصیب او <ر بقدر کفایت نیو د 4 وبافی همهوزرو و بال ان حهان باشد ودر وفت مر ك حان کندن بروسختتر دود » واين ان وفت بو د که حالال بو ۵ ۰ واگر ازحر ام بو د <ود عذاب وعموت «ر ین سرت بگذارد 1 9 ممکن نسیت از شهوات دنا صبر کردن ال بودع ۰ ولیکن چون ابمان درست بود بدا نکه تدت ۱ بن لذت که روری چندباشد و منخص و شود بود الذات آخرت فقوت خو اهد شد - و 1 ۵ بادشاهی ینهاوت است که هیچ کدورت ر بدانراه مت 4 صبر کردن روزی جرد اسان بو ۵ " همجنانکه کسیمعشوقی دارد » ِ اگوی سس ساسا هس اس سس اس موس ساسا سس سر سا 2 سس یخرس تست اج تست ریواصت سا وس سس وا )۱ بل ۰ زیادنی و فز ونتر مشود : سغتی آن از سختی سرت تجاوز سکن ,: هت اگر امشب نزديك اوشوی نیز هر گزاورا نبینی وا گر امشب صبر کنی هزارشب او را بو تسلیم کنیم بیرقیبو بی نگاهبان اگرچه ع#شق بافر اط بو د» صبر اف شببرو ۱ سانتثر ومدت دنبا هز اريث اخرت تست ) بلکه ود رم اسست ندارد ۹ انرا نبایت تیست ) ودرازی اد دررهم تباید ج4 اگر #دبر 5ه هشت آسمان و زمین پر گاورس کنی وبپرهزار سال مرغی از ان بکدانه برگیرد آن جماه گاورس برسد واز ابد هیحچیز بنرسد را عمر آدمی ا گر بمثل صد سال بزید . و روی زمان شرقاً وغربا اورا مسلم شود وصافیبیمنادعی 4 آنرا چه در باشد درجنبعمر اخرت بینهایت ٍ دس جون هر کسی را از دنیا اندکی مسلم باشد 1 وان نیز شتتر و فا بود » ودر هرچه بودیسیارخسیسان منازع او باشند» چهو اجب کند که پادشاهیجاو ید را برین کارخسیس ومنغص بفروشد ؟ این معنیباید کهژالی وغیروالی بردل خود تقربرمی کند ۳۳ بروی سانشود روزی چند صبر کردن از شهوت دنبا دشفقت بردن بررعیت و و داشتن بند گان خدای وخلیفتی 0 بادشاه ار بحای اوردن ۰ جون این بدا سرت ) باید کهبولایت داشتن مشغول شود 1 چنانکه فرمودهاند ۵ زد ان وجه که صللاح دنب باشت 4 ۹5 هیچ عبادت و قربت نزد خدای بزر گتر ازولایت با عدل نیست : رسول گوید - علیه - الصلوةوالسلام : « يك روز ازعمر سلطان عادل فاضلتر ازعبادت شصتساله بردوام »؛ و رسول گفت علیه الصلوة والسلام -: « سلطان عادل را هر روز عمل شصت صدیق مد در عبادت رفع کننده باسهان بر ند 6 6 و گفت 1 درسترین و نزدیکترین بخدای امام عادلست » ودشمن ترین و معذبترین اآمام جابر ست و گفت : « بدان خدای که نفس مح<مد بد قدرت اوست که هرروزی والی عادل را جندان عمل رفم کنند که عمل حملهُ رعیت او باشد ؛ وهر نمازی از ان او برفتاد هز ارنماز دیگران فر 3 ِ. چون چنین بود ؛ چه غنیمت بیش از نکه ایزد تعالی کسی را منصب ولایت دهد واو را خلیفه ونایب خود سازد » تا یکساعت او بعمر دیگران بر اید ؟ چون کسی حقّ این )۱( ر سسن : تمام شدان .
(۲( جانهینی ۳ ۲۳ نشناسد و بظلم وهوا دشپوت راندن مشغول باشد» ِ م بود که مستحق کر 5 واین عدل بدان زر است ید که ده قاعده نگاه دارد : اعد آنکه درواقعهٌ که اوراییش آید تقدیر کند که اورعیت است ودیگریوالی» او ل و را نسندد هیچ مسلمانر تلد 4 9 ۳1 سندد کش و خیانت کرده باشد درولایت داشتن . روز پدر ۳" رسول - علیهالسلم - درسایه بود ,چبر ثیل آمد و گفت : «خدای می گوید : تو درسایهٌ وباران تودر آفتاب 4٩ بدینقدربااوعتاب کردند ) ورسولعلیه السلم گفت :«هر که خواهد که آزدوزخ خلاص یابد و در بیشت قرار گرد "باید که مر أ اورا در یاید بر کلمة لااله الا : و بدانکه هر جه خودرانیسندد هیچ مسلمائرا نسندد» » و گنت «هر که بامدادیرخیزد واورا حزخدای همتی دیگر باشد ؛ نهمرد خدایست؛ واگر از کارمسلمانان تیمار داشت ایشان خالی بودازجملة انشان شست :۱ قاوده آ که انتظار ار باب حاحات بردر گاه خودخو ار ندارد و از خطر ۳ دوم کند » وتامسلمانی را حاحتی میباید هیچ عبادت نافله مشغول نشوددکه گذار دن حاحات ازهمه نوافل فاضلتر ؛ يك روز عمر عبدا لهز بر کار خلق می گز ارد ۷ وقتنماژ پیشین » مانده وضجر شدهبود ؛ درخانه شد تا یکساعت بر آساید » سراو گفت ۳ جها یمنی که نه دن تا هر ك دررسد و ۳ بردر گاه نو منتظر حاحتی بود و ثومقصر باشی درحق او گفت ای 0 درحال برخاست و ببرون شد ؛ اعد آنکه خویشتن عادت نکند که بشپوات مشغول شود » بدانکه حامة نيك سیم بوشید وطعام خوش خو رد » بلکه درهمه چیزها باید که قناعت نگاهدارد ؛ که بیقناعت عدل ممکن نشود . عمر خطاب - رضیالنه عنه سامان را پرسید که : چه میشنوی از احوال من که نراکارهی + گفت + شنیدم که سکبار دونان خورش برخوان مینبی » وددییراهر داری 4 یکی روز را ویکی ست را » گفت : حزاین نیز هست؟ گفت _ 4 ) اعد آنکه بناء همه کارها تاتواند بررفق نهد نه بعنف . رسول گفت - صلی له علیه مارم وسلم ِ «والی که بارعبت رفق کند فر دا با اورفق کنند» ۱ ودعا کر دو گنت 5 -۱۱- و اوه ده اه اد دا و و ۵ نا و ۵ ۵ ۵ 5 5 با ۵ ۵ ۱ ۵ ۱۵ ۵ اه ام و سا ما و و ها ها ها با ۵ و ۵ ۵ ۵ و ۵ اه و ۵ ۵ ۵ ۵ ون و و و ما ۵ 0 5 و و با نا هد و 0 و و و «بارخدایاهروالی کهبارعیت رفق ورزدتو باادرفق کن . وهر کهعنف کندتوبااوعنف کن» و گفت - «نیگوچیزی انیت ولایت» کسی را که بحق آن قبام کند » و ب. دجری است و در کسیر اکه در آن قصیر کند» 4 و هشام بیی عبدالملكث ازخلفابود »ازا بو حازم کهازحملهُ علماءی زر بود بر سید چیبست تدبیر نجات درین کار «گفت - آنکه هر دری که بستا نی ازجایی بستانی کهحلال بود وجابی بنپی که حق بود . گنت - آنکه طافّت دورخ ندارد ربپشت دوستر دارد؛ قاودة آنکه حبدکند تاهمه رعیت ازوخشنود باشند » باموافت شرع بهم؛ر سول پنجم ئ ید - علیها اسلم «بپترین بمه نند کهشمار دوست دارند وشماایشانر دوست دارید ؛ وترین ند که شما را دشمن دارند و لعنت کنند وشما ایشان-ر لعنت نف ودشمن دار ید» .
و باید که و بدانغر » نشود که :هر که بدورسد بر وتناگو دا پندارد که ازوخشنو د ند که آن هم از بیم بود؛ بلکه باید کهمعتمدانر افر کند تانجسس میکنند واحوال او از خلق میپرسند : کهعیبخود اززبان مردمان تواندانست: . اودة آنکه رضای هیچ کس طلب نکند برخلافشرع :که هر که ازمخالفتشرع شم ناخشنود باشد آ نناخشنو دیاورا زیان نخو اهدداشت . عمر خطات گو ید : هرروز که خیزم يك نیمهُخلقازمن ناخشنودباشند » ولابد هر که انصاف ازویبستانند ناخشنو د بود » س هرد راخشنودنتوان کرد و جاهل کسی بود که بر ای رضاء خلق رضای حق فرو نید ۰ معاو یه نبشت بعایشه که : مر اوصیت کن و ند مختصرده عارشه نبشت که : از رسول شنیدم که ۲ کهخشنو دیخدای جوبد بناخشنودیخلق»خدای ازو خشنود شود و خلق را ازو خشدو دگر داند ؛ وهر کهخشنو دیخلق جوید خدای ناخشنود شود » وخلق را ارو ناخشنود گرداند 5 اعد آنکه بداند که خطرولایتداشتن صعب است و کارخلق خداینيك کردن هفتم عظیم است ؛ و هر که توفیق یابد که بدان قیام نماید سعادتی یافت که وراء آن هیج سعادتی نبود » و اگر صیر کند شقاو ۳7 عافنت که کنو مثل ۱ نبیند ۱ ابیعباس گوید ِ رضی النهعنه - :۰ يك روز رسول - صلی لنهعلیه وسلم _ رادیدم که بیامد و حلقه در کعیه بگرفت » و درخازه وهی بودند از فرش تفه کت که : س بمهدسلاطین ازور یش باشند مادام کهسه کار می کنند: چونازیشان رحمتخو اوه نت و و و و ۱ نا و با و و و و اج غاب اجه و او و اه وه سر و ی اه وا و و و 8 ان و ها و و 6 که با وا و اه ام و و ماو و و اه و ماه او وا و او هه و رد و وخ ۵ هه و و اد و 5 و ها 8 8 هه و و و ام 9 رچون حک خواهند عدل کنند » و انحه ۱۳ وهر کهچنین نکند) لعنت خدای و فر ره عتکان وحمله مردمان برو باد » وخدای ازونه فرضه قبول 1 چگونه کاریءظيم بود که شوت هیچ عبادتقبول نکنند . و رسول گفت - صلی النهعلیه وسلم -: « هر که میان دو کس حکم کند و ظلم کند» لعنت خدای برظالم باد »» و گفت : « سه کس است که فردا شاه بایشانننگرد: سلطان دروغ زن وپیرزالی و گدای متکبر» .
و گفت یاران خودراکه : « زود بودکه حانب مشرق ومغرب فتح اوفتد وملك شما گردد » عاملان آن نواحی در ۳ ش باشند » الاانکه ازحرام ببرهیزد و راه فتوی گبرد وامانت بجای رد 0 و گفت : « هیچ بنده نیست که خدای تعالی بند گانخودبده بسپارد واو باایشانخیانت کند وشفقتو نصحت بای نباورد؛ که نهخدای تعالی پشت بدوحر ام کر دا ند ۲ و گفت : «هر آنکس ی که اورا بر مسلمانان ولایت دادند » و ایشانرا ان نوا ندارد که اهل بت خویش را گوجای خویش از دوزخ فرا گیر؛»و گفت « دو کس فردا ازامت من ازشفاعت محروم ماند : یکی سلطان ظالم »و دوم مبتدع که له کنن وز دین تا ارحد بیرون گذرد» و گفت : « عذابصعبتریندر روزقيامت ساطانظالم راست » ؛ و گفت: « پنج کساند که خدای با ایشان بخشم باشد » اگرخواهد درین جهان خشم خود بربشان براند؛ وا گر نه قرار گاها بشان آ نش بود : یکی امیرقومی که حقخویش از یشان بستاندو انصاف اشان از خود بندهد و ظلم از بشانباز نداد و دیگر بش رو قو می کهایشان او را طاعت دارند و اومیانقوی وضعیف ات نا ندارد وسخن تمیل تن ۱و دیگرهردی که زن وفرزند خویش را بطاعت خدای نفرماید و کارهاء دین بریشان نباموزد و باك ندارد که ایذان را طعام ازهرجایی دهد» ودیگرمردی که مزدوری فراگیرد و کار او تمام ۳ ومر د او تمام بندهد ) ودیگر مر دی که در کابین بر زنخو د ظلم کنند». و عمر خطات _ ر ضی له عنه- خو است که برجنازه نماز کند» 0 فر اییش شدو مار کرد؛ چو ندفن کر دزد دست: و راو نرادو گفت: بارخدایا 1 عذایش 5 یباشد کهبتو عاصی شده باشد واگر رحمت کنیمحتاجر حمتتواست؛ خنكاتو" ایمرد کهنهامیر بودی و نه ۹ و نه کالب ونه عوا ن""ونه < چاه ۲ نگاه ه آزچشم ناپدیدشد؛ عمر ازحد گذشتن . مبالفه کردن. تساوی و برابری . خوشابحال نو. (ع) معرف-کار گزار. (ه تحصیلدار- مأمور مالیات . هر مود تااور اک دند» نبافتنده گفتند: آنخضر بود. و و صلیالنعلیه وسلم-: « وای برامیران» وای برعریفان» وای برامینان ! اینهاکسانی باشند که درقيامت خواهند که بذواب" خویش از آسمان آويخته بودندی وهر گز عمل نگردندی » » وگفت : «هیچ کس را برده ی ندهند که نه روز قیامت او را می آر ند دست ۳3 بر کشیده : ۳ تن کار مر ده باشد رها کنند » وا کر نه غلیدیگر درافر ایند». ۳ عمر گفت- رضیالنه عنه: «وایبر داور زمن از فافر ایام روزی که اورا سند) مگر آنکه داد بدهد وحق بگزارد و نوا حکم نکند وحانب خویشان خود نگاه ندار دو به بیمو امیدحک نکند لیکن از کتاب خدای أ بنه ساردو پیشچشمخود بنپد وبدان حکم میکند»؛ ورسول صلیالعلیه وسلم -گفت : «روز قیامت والیان را ببارند» ایشانر گویند: شما شبانان گوسفندانمن بودید ,وخزانه دارانو لایتومملکت زمبنبودید» چرا کسی را کهحدزدید وعقوبت کردید یشاز آن کردید که منفرموده؛ کر نند: بارخد پاازخشم آ نکهتر اخلاف کرد نیس گویند: جر اخشم شماا زخشمهن بیش بیش باشد ؟ ودیگری را ببارند واورا گویند: > راحد کمزدی گوید: بارخدابا مر ابرو رحمت آمده گوید: چر اباید که رحمتتویش ازرحمت من باشد ؟ وهر دورا او ۰ هم نرا که افزوده دهم نراکه کاسته ۱ و کوشیاء دورخ بابشان فا کته . حذ رفه گوید- رضیالهعنه.
: : "من برهیچ دالی یا نگویم» نها نکه ۳ 9 آنکه ند بود آزویر سبدند که چرا؛ گفت زیر کهاز رسول- صلی العلیه ۲ سلم_شنیدم که فردای قیامت همه والمان را ببار ند وهم آنکه ظالم بو ده باشدوهم آنکه عادل بوده باشد» وهمه رایرصر اطبدارنده وصر اطرافرمایند تا ایشانرا بیفشاند» يكافشاندن که هر که درحکم جور کرده باشد» پادرفضاء حکومات رشوت ستده باشد» با کوش زیاده فر ايك خصم بای باشد همه بیوفتند 193 هفتاد سال بدورخ فر وشوند تا برار گاه خود رسند. ودرخبرست که : داودییغمبر- علیه! لصلو وا اسلام ی آرفتی» چنانکه کس نیا نستی کهوبست. بیرون مدیوزهر کر ادبدی ازسیرتوزیست ومعاشذاو ۵ هی بر سیدی» ک کلمویوسط سر دستبندی که بردست مقصران بندند. ناشناس . سل ات [۱۳ روزیجبر ثیل - علیهالسلم- برصورت مردی پیش ۷7 داود ازو یز برسید. جواب دادکه: نيك مردی استاگرنه آن بودی که طعام از بیتالمال میخوردینهازدستر نج خود» او بامحراب شد کر مت ومیگفت: بارخدایا مرا پیشه وحرفتی بیاموز که از دست رنج خود خورم حقتعالی حلحااله اورا زره گری یاموخت: وعمر خطاب رضی الهعنه - بجای عسی خود شب می گردید ۰ تاهر کجا خللی بیند بتداز آنمشنو لو تاو کشت:) کر کوسفتنی کر و کنارءفر اتبگذر انند وروغن در نمالند » ترسم که در روز فیامت که روز حساست مرا ازآن باز برسند ! و باز آنکه احتباط و عدل او چنین بود که هیچ آدمی بدات نتواند رسید عیدا لله 3 عمر وعاص گوید: من دعا کردهبو دم که خدای تعالیدرخو اب عمررافرامن نماید» یس از دوازده سال او را بخواب - می مد که چون ی سته ۳ ده ان کر دهباشد و ازاریخو پشتنفر اگر فتد گفتم :یاامیرالمءومنین »چونیافتی خدایر ا؟ گفت یا عبدالله . چندست که از نزديك شماییامدهام ؛گفتم : دوازده سال ؛ گفت : : کنون درحساب بودم و یم آن بود که کارمن تباه شود » اگر نه آن بودی که رحمت او بودی : عمرچنین بود که درعالم ازاسباب ولایت درءٌ بیش نداشت ! و بزر جمهر (؛) رسولی فرستاد تا بنگرد که این چگونه هردست ر سیرت دی چیست » چون بهد انه رسید گفت : این ملك شما کحاست؟ کفتند مارا ملكنیست ؛ ماراامیری است بدرواژه بیرون شد ویرا دید در آفتاب خفته برزمین ودره زیرسر نپاده وعرق از بیشانی وی رفته چنانکه زمین ترشدبود» وان ان حال بدید بردل وی عظیم اثر کرد ی همه ملوك عالم ازوی بی قرارباشند ووی چنان باشد » پس گفت : عدل بکردیلاجرم ایمن بخفتی » وملك ماو ر ۳13 ۰ لاجر #همشه بر سان باشد » و اهی دهم که دینحق دین شماست »وا گر نه [ نست که برسولی آمدهام درحالمسلمان شدمی» وا کنون خود سازین از یم ومسلمان شوم . پس خطرولایت اینست ؛ وعلمایندر ازست ووالی بدان سلامت بابد کههميشه بعلماء دی دار نز دی بود» تا راه دین ویرا هی ا مرن . و خطر این کار بروی بازه هی دارند , ۱ ۱ ث_ِ« گر. سا یاعد آنکه تشد باشدهمشه بدبداز علماء دیندار وحر ص بودبر شندل نصحت هشتم ارشان , وحثر کند همسشه از علماء جر یص بر دنا که ویر عشوه دهند و بروی نا ور بند وخشنودی وی طلب کنندتاازان مردارحرام که دردست وستچیزی بمکروحیله تست ۱ رد . وعالم ددن دار ۱ ل بود که بویطمع نکندونصاف وی بد هد چنانکه شقیق بلعی بنزديك هر ونالر شید شد» گفت : تویی شقیق زاهد گفت : شدیق همم » آما زاهد نه!