Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)
رسولعلیهالسلم- گفت : « حاهومال تفاقاندر دل چنان روباند که آبتیرهروماندو گفت: دو کرك گرسنه اندر رمه انتباهی نکن که درسنی حاه و مالاندردل مسلمانی کنده وبا علی -رضی اللهعزه_ گفت که: «خلقرادوچیز هلال کرد:فر اشدنازپیهواو دوستداشتن نا ۳ وازین ۱ فتخللاص کسیبا بد که نام نركت نجو بد و بخمول ت قناعت کند ا«جفحق تعالیهمی گوید: «تلك الدار آ لاخرةنجعلها للذین لاير یدون علواً فی الارض . الابه» گفت: «اهل ی اب اندخاله آ لوده بشو لیدهمویشوخگن "جامه که کسی ایشانراوزنننهدها گر درسرای امبران دستوریخو اهند در نگذار نده وا گرطلب نکاح کنند کسدختر بایشان موجهمیر ۹ وحوش 4 اگر نورایشان درهمه خلق قوش رن فر اهم؛زسد ( و گفت: «بساخاك لو دمو خلیان ۱۳ حامه که گر سو گندبخدای دهد و بپشت خواهد بویدهد وا گر دنیا خواهدبویندهد» ) و گفت:ه بسیار کساست ازامتمن کها گرازشما دناری بادرمی یاحبهُ خواهدپوی ندهیدو ۳1 ازحقتعالی بپشتخواهد بوی دهد و اگر دنا خوآهدندهد » ونهازخواری وی باشد که دنیا بوی ندهد » . عمر - رضی الدهعنه اندر مسرعحل شد ) من را دید که کیت , گفت چر اهه ۳ ؛ گفت : ازرسول. ی صایاللهعلیه وسلم-شنیدم که:اند کیاز ریاشر كاست وحقتعالی دوستداردیرهیز کاران پوشیده نام راکه گرغایب شدند کسی ایشانرا نجوید وا کرحاضر ایند کسی ایشانرا بننشاند » دلرای بشان چراغپای هدی باشد و از همه شیپتها و ظلمتما رسته باشند . و ابر هیم ادهم - رحمدالهءلیه کول : هر که شهوت و نام و ففتیت دارد ویاندر دین خدا صادق نیست . و ابوت - علیهالسام گفت : نشانصدقآن بودکه نخواهد کمنامی . چرك و کثیف ,. ژ ندهو پاره ۱ سم ۵ و واه ۵اه اه او هه و ۵ و که هه و ها اش ام هه هه اه اس ها ها اه هام ها و ۵ اد او ها اه اه و و عم موو وو و وو هام حو هو و دهد دج وا جا نع هه اه وان ماو ماه ده وا ماه ساه ع ع اد داد موه واه هه هخا دا لام وان ی هط مه و هه که هیچ کس ویرا هناشن وقومی از ان کب فر مرشد ند از شاگردان وی " ربی ای ان
مر - رضی الهعنه - ویرا بدرهیزد » گفت # با امیرالمومنن تا چه میکنی ؟ گفت: این ال ات باشد برس رو وفتنه باشد پیش ز ۳ ( . و<سی بصری - ر حمقالعلیه_ ف 0 بد : هراحمقی که تو توهمیبینیاز پس ویفر اشو ند بهیچ حال دل وی بر حایبنماند. و ابو با بسفری همیشد » فومی ازپس دیف شدند گفت تاگر ۳ ستی کهحقتعالی ازمن همیدا ین این را کارهام ی ۳۸ 9 ترسیدم و سفیان توری همی گوید ۱ سلف کراهیت داشتهاند اندر حامة که انگشتنمای خلقبو د بااندز کبنه بااندرنوی بلکه چنانبابد که حدیث آن نکنند . و بشر حا فی گو بد که : هیچ کس نباشد کهدوست ۱ دارد که مردمان و بر تشاستن که نه دیندی تیاه شود ورسوا گردد ۱ والداعلم پیداکر دن حقوقت جاهو حشمت ۱ بدا نکهجنانکه معنی تو ۱ نگر ۳ 1 نباشد کهاعمان مالم لو ی باشد واندر: تس ف وقدرت دیبود معني احتشام وخداو ندی حاه ن بود که دلماء مردمان مت وی بود یعنی مسخروی باشد وتصرف ویاندران روان بوده دچو ن دل مسخر ی باشدتن و مال " نبع آنباشده ودل مسخر تس نشود تااندروی اعتقادی و نکنند بدانکهعظمت وی اندردلفرود ید بسیب کمالی که اندرویبودیا بعأمبا بعبادت یابخلق نیکویابقوت یابحیزی که مردمان زرا بز رک دانند» چون این اعتقاد کند دلهسخر شود دبطوع گ رغست طاعتویدار دوز بان برمدح 99 وتنرا: رخدمت دارد وویرا رانداردکه ۱ مال فدا کند تاهمجنا نکه بنده مسخر مالك باشد ویهمرید ودوست وهسخر زام وجاه بو د بلکه هسخر ی بدده بقهر : ۳۳ وسخری وی بطو ع 9 طبع! معنی ماللااعبان استو معد شاه ماك دلپاء مردمان است» وحاه محبو بترست ارمال نزديك پیشتر خلق برای عازس یکی آنکه مال محبوب از آاست که همه 7 حاصل بوی توان کرد »و ۱ حاه «مچنین 0 بسا بدست ت وردمال نی نیز بوی بدست آوردن آسان بود» اما اکرخسیس" خواهدکه بمال جاه بدست آورد این 1 بود؛ دو۴آ نکه مال اندرخط ر بود که هلا شود بادزد ببرد و بکاز شود و ۱ وحاه ازین ایمن بود؛ ۳90 ۳ برای کس ۱ که دنبال کسی مرر و ند و اری اب وحود [نکس که دنبال او مبر و ند دچار ِ فده وو سوسه نفس خو هدشد. )۲( غشب (سمت ۰ ۰ بعنی در کار فد و تمام شود.
۱ ۱و سوم" نکه مالزیادت نشود بیرنج تجارت وحرانت" بوجاه سرایت همیکندوزیادت همیشود: که هر که دل وی صبد نو شاد وی ندر حپان همی گر دد و توهمی گوید ۳ دیگران نیزصید توهمی شوند نادیده وهرچند معروفتر همی شود حاه رزیادت همی گرد وتبع بیش همی شود 1 سحاه ۳ مال هر در مطلو بست برای نکه وسبلت ات بجمله حاحتپا و لیکر در طبع آدمی اندرست که نام وحاه دوست دارد بشپرهاء دور که داند که هرگز نا نخواهد رسید ودوست دارد که عالم ملك وی باشده اگر جهدا ند که بدان محتاح نخواهد بود» داین راسری عظیم است شنت تنتت که وم از کوهر فرشتگانست و ازحملهُ کارهای البیت است»چنانکه گفت : «ولالر وح میاهرر لیس بسیب زیادتی مناسیت که باحضرت رز توت دارد ربویتحستن طبع و یست واندر باطن هر کسیبایست "۱ آ نکهفرعونگفت ۶نار نکم الاعلی» اندرست» پسهر کسیر بو بت بطبع دوست دار د ومعنی دبو بیت آ نست که همه ویباشد و باوی خو دهیج دیگر نبوده که چو ندیگر یبدید أ بدنقصان بو دیو کمال فتاب دنت کهیگی استو نورهمه ازو ست اگرباوی دیگریبودیناقصبودی » این کمال کههمه ویباشد خاصیت الپیتاست که هست » بحقیقتاوستوبس واندروجود باوی جزوی هیچ چیزدبگر نیست » دهرچه هست نو رقدرتوست ؛ پستبعویباشد نهباوی باشد , چناننکهنور آفتاب تبع آفتابست ووجوددیگر نبود اندرمقابلة فتابباویبهم 4 تاچونویبدید : بد تقصانی باشد واندر طبع آدمی هست کهخواهد کههمه ویباشد » چوناذین عاجزست باریخو اهد که آن ویباشد یعنی کهمسخروی بود واندرتصرف وارادت ویبود ۱ ولیکن ازین عاح<ز ست: چهموحودات دوقسمست : يك قسم آ نست که تصرف آدمیبوی رسد خون استا زا و ستار گان وحواهر ملایکه وشیاطیر و آ نحه در تحت زمین وقعر دربا دزیر کوهپاست » بسخواهد که بعلم برهمههستولی بود تاهمه اندر تحث تصرف علم وی آید - اگر در تصرف قدرتوینباید ۳۷۳ و بدین سیب بود که خواهد که ملکوت زمین و آسمان وعحایب بحر 2 بر حمله معلوم وی باشد » چنانکه کسی عا<ز باشد از نهادن شطر نج ولیکن خواهد باری کهبداند که چگونه بادهاند ء که ایننیز نوعی از استیلا باشد : اما قسم دوم که آ دمیرااندران تصرف تواند بود روی رمین ات و آنحه بر وست از نبات و ذداعت. یمنی این اندیشه ضروری هر کسی است . ۵1۲ اج و مس هک 5 5 و هه و و اه او سا و ها ها ها با و هجو و وا وا ام و ام کر و ها وه ها هه و و و و و و وا درم و وم و هم ها ار و و ام اه دم لا له کر اه اه ال ال له ار ۵ ۵ 8 8 اه ها ها 8 را ها ی و هم هط ما و نم و ی شم ها و و ۱۵ حبوانوحماد و ۲ دی ) خواهد کههمه 2 باشد تاویر اکمالقدرت واستبلا بود بر همه ؛ وازجله آنچه برزمبزاست فیسترین دلآدمیانست » خواهد که آنیزمسغر ویباشد وجایتصرف دیبود تاهمیشه بذ کروی مشغول بوند » ومعنی جاهاینبود . س آدمی بطبع ر بوبیت دوست دارد : که سب آن با وی همی کشد و از آن حضرت همی 1 بد » ومعنیر بو بیت آن بود که کمال همه ویرا باشد » و کمال ندراستیلا بود و استیلا همه با علم وقدرت آیدکه بمال وحاهبود » بش سیب دوستیویایست .
۳3۳ [خجلقدر طلبجاه رهز بانمیر و ند] ا گر سی گوید کهچون طلب کمالربوینت طبع آدمی است و آنجز بعلم رقدرت نیست وطابعلم محمودست که آنطلب کمالست - باید که طلب جاه ومالنیزمحمود باشد که ننیز طلب قدرنست وقدرتنیز ازجملهٌ کمااست وازصفات حق استهمحون علم » و بنده بایان بحق تعالی ۳-9 بود » ات علم و قدرت ۱ هردو کمالست وازصفات ربوییت است ولیکن آدمی را راه استبعلمحقیقی وراهنییست بقدرتحقیقی » و علم کمالی است که ویر ابحقیقت ممکن است که ۳1۹ 1 ید و آ نگاه با وی بماند » اما قدرت حاصل نیاید لیکن بندارد که حاصل آمد ۳۳ آ نگاه با وی شمان که درت بمال و بخلوه ق نعساق دارد و یمرک از وی منقطع شود و هرچه , بمر گ باطلشود ازحمله باقیات صالحات نیود وروز کار بردن اندرطلب آن حهل بود » پساز تت در بکار آ بد که وسیلت بود بتحصیل علم ) وقبام علم بدل است نهبتن » و حل باقیاست وابدی » چونعالم آزین جپان بشود علمبماند » و آنعلم نوری باشد که فرا <ضرتالهیت بیند تا لذتی یابد که لذتبهشت اندران مختصر شود ؛ و علمرا بپیجچیز تعلو تست که آن بمر لك باطلشود » جهمتعلق علم نه مالست و نه دل خلق بلکه ات حقتعالی است وصفات ویاندر ملکوت و عجایب معقولات اندر حایزات و واحبات و مستحیلات که ازلی وابدیاست » کههر ۳ ین ددوهر ۳1 واحب محالنشو دومحالحایز ی اماعلم ی که بحیزهای فرید؛ وفانی تعلق دارد ۳ دزنی نبود چون عنم لغت مثلا که لغتفانی بود ووزن وی بدانبود که وسیلت معرفت کتاب وسنت بود ومعرفت ۵ - دا کناب وت وسیلت معر رفتحق تعالی 4 و بریدن عقبات راهو ی بود . بسهر ۳9 دش وفنا رابدان راهاست علم ویمقصود نبودبلکه تابع علم ازلیات است که ازحملهباقیات صالحانست و از حضرتالهیت است کهازلی و ابدیاستو تغیررابوی راهنیست؛ پسچندان که آدمی باژلیات عالمتر بو دیحقتعالی ۳ وان بود وویر علم بحشمت است وقدرت بحقیقت نیست مگر ۳ ع ازقدرن د که آن ۳ از باقیات باشد و 0 حربت استو ۹1 اد شدن 1 دست شهوات » کههر آ دم ی کهاسیر شهو تست شدغ أ نست» ویر حاحد ی 45و ۳ بودنقصانی بود » پس آزادشدن از نحاحت وفادرشدن برشپوات خویش کمالی است که بصفاتحقتعالی و بملابکه نز دیکستازانو حه که بدین سیب از تغیر و گر دش وحاحت دورتر بود » وهر چند که از تغبر و حاحت بعیدتر بود بملایکه مانندهتر بود» مس کال و علم و معرقتست ودیگر بت و آزادی ازدست شیوات ؛ امامال وحاه کمال نماد و نسنت و ۹9 بافی نباشد تن ازمر کب 6 مس خلق اندر طلت کدال معذورند بلکهبدان مامورند ورویبدان آوردهاند ولیکن ندال حقیقی حاهلند و ] نیحه کمال استیشت با آن کردها ند ۰ بس همهراه زیانخود همیرو ند » وحقتعالی ازین گفت که «و العصر آن الانسان لفی خسر (۱]» ۱ -فصل. - آقدر کات از جاهمدمو م ثٍست " بدانکه جاهچون مالاست » وچنانکه مالهمه مذمومنست , بلکهقدر کفایتاز 9 آخرت است وبسیاری ازانچون دلستغرق شود قاطم راه 1 <ر است ) جاء نیز همچنین است : که 1 دی راچاره ست از کسی که خدمت کند واز رفیقی که معاو نت کند واز ساطانیکه شرظالمان ازوی بازدارد » لابد ویر اباید که اندردل اینقوم قدری باشن ۱ طلبجاه اندر دلاین و قو ,مبدان مقدار کها, نهقصود اف بد روا باشد بچنانکه یوسف - علیهالسلم گفت که که «۱ نی حفیظعلیم» ! همحنین تاویرا! قدرینباشد اندر دل استادویرا تعلیم: نکند و تا ندردل شاگردنبود ازویتعلیم نکنده پسطلبقدر کفابت جاهبااست چونطلبقدر کفایت ازمال .
۱ ولیکن جاه بحپار طریقطلب توان کرد » دوحرام است ودو میاح:اها آندو که ۱7۳ -۵1- او و و و و ها و ها و و و مب و و و و و و ها ما ۵ ۵ و و ۸ و ما و با ها ها ها ما ی وا وس سا دقاف 0 هو ۵ ۵ ۵ و و و ماو و و سا ۵ ما دا و هه و وس و و موه هه وا ان و و وم مه نا او و و و و با ۵ و و و بخ و و تس وج هن دعب ما حر امست نت 2 بو د که باظپار عبادتطلب حاه کند ِ بود ر ریا باشد» که عبادت باید که خالص دای را بود » چونحاه بدان طلب کند حر امبود » دوم ۳۹0 که رف ۳ کند وخویشتن ب صفتی فر مایت که نمو د : مدا گوبد که منعلویام یا از فلان ؛بشه دانم و نداند» و این همحنان باتان: 15 مالی بتلییس طلب کند . و اما ان دو که مباحست ان بودکه بحیزی طلب کند که اندران تلبیس نباشد و عبادتی بو د 4 و دیگر بدا نکه عیب جوش برو شل » ۳1 او فاسق بود 2 معصعت حویش بوشیده دارد تاوی را بنزديك ساطانی حاهیبود » نهبر ای نکهتانندار د که بارساست» ان نیز 5 حون است ۰ بیدا کردن علا ج دوستی جاه بدانکه دور ستی حاهجو ل ار دل عالبشد بسماز ی دل باشد ۲ بعلاج حاجت این ۲ چهان لابد بر باو نفاق ودردغ وتلبیس وعداوتوحسد ومنافست ومعاصی کشدهمحون تقدر حاصل کند که سلاهتدین ودنءاء ویاندران بودو بیش از ن نخو اهدوی بیماز یود که ب<فیات مالوحاه رادوست قل از شته باشد بلکه فر اغت کار دی را دوستداشته باشد » لیکن کسیکه حاه چنان دوستدار دکه همسشه اندیشغفوی بخلقستفرق بودتا بویچون همینگر ند وچههمی گویند ازوی وجه اعتقاددارند اندروی - واندرهر چه بوددل با ۱ ۷ دارد ۳ مردمان چه گویند 4 ویرا علاج ۱ ۷" بیماری فربضهاست ۰ ف استعلاج وی ازعلم وعمل : ۱ : اما علمی آ نس ت که اندر 1 فتحاه تامل کند اندردنیا ودین ار دنیا هميشه طلب حاه ندر رنج و مدا مر اعات دل خلق باشد 1 ۳ حاه حاصل نشو د خود دلیل بما ند 6 وا گر حاصلشود مقعصود ومحسود باشد وهمه اندر ر نح2 عدوات ورفع قصد وجمان باشد و از مکر 9 عداوت ابشان ایمن نو د ۰ هر که 3 فصد خالی نباشد ۳1 اندر حصومتی مغلوب شودخود اندر ال( باشد ۴ اگر عالب أید آ: نر ۳۳ ۳ نبود» که حاه همه بدل خلق تعلقدارد ودك خلق زود,گردد وهمچون موج دریابود» وضعیف عزیبود که دزاء ۱ 9 پردل مدبری چدد ,ود که بخاطر ی ۵5 بدل وی در آ ید آن س۱ ۵ب تا وا ات و و و و و و و ان ام شم ار ها اد بل ما باب مه با مب چا با هه ۵ ۱ ۵ ۵ ۵ ۵ و ان و اش سر با مد جرج مر من سر مج مار سا با و نا با ها با با و ان و و و با دج ولو چا ها هر ما با هط ی با نو هه ها هن وا با با و ما ۵ ۵ عز بگردد 4 خاصه کسی که حاه دی بو لایتی باشد که عزل بذیرد ,که بيكخاطر که بر دلوالی درآ عزل کند ووی ذلیل گردد .
پس طالب جاههم اندر دنیااندر رنجبودو هماندر آخرت واینهمه ضعیفان فپ توانند کرد » اماکسی راکه بصیرت تمامبودوی خود داند که اگر مملکت روی زمین آزشرق تا غرب ویرا مسلم وصافی شود وهمه حپانیان ویرا سجود کنند این خود شادبی نهارزد که چون بمرد همه باطل شود وتا مداتی اند نه ویماند و نه آنکه ویر اسجو و 5 ده بود دهمسلطان مر ده شود که ۳ ازیشان بادنکند ؛ آنگاه بدین لت روزی جند که پادشاهی یابد یادشاهی ابد بزیان آورده باشد » که هر که دل اندر جاه بست دوستی حقتعالی ازوی برفت ؛ و هر 4-5 بدانحبان شودوحز دوستی حقتعالی بردل ویچیزی غالببود عذابوی درازبود . و علاج علمی اینست . اما علاج عملی دواست : یکی آنکه ویراحاه بود بگریزد وحای دیگر شود که ویرا نشناسند» و این تمامتر بود؛ چه اگر اندر شهر خویش عزات گرد جون مردمان دانند که وی 2 حاه گنت از آن شری ۳ وی گردد ۰ وان آن بود ۹ جو ۷ اندر وی فدحی کنند با گو (_ ۱ 1 نشاق همی کند حزعی و از نجی ازدر دل ی یدید 1 وا ۳1 ویر بجر هی تست کلن عیر ارظل ی کز دا گر د- اگر همه بدز دغ بود تاخلقاندر وی اعتقاد بد نکنند » واین همه دلیل آن باشد که حب حاه برجای خویش است . علاج دیگر آن بود که راه «الامت سرد وچیزی کند که از چشم خلق بیفتد » نهآنکه حرام خورد چنانکه گروهی از ا خن فساد همی کنند و خوشتن ملاهتی نام کنند » بلکه چنانکه زاهدی بود که امیر شهر بسلام وی شد تا بوی تب 4 کید , چون آهبر از دور نید اک زاهد نان وتره خواست وشتاب خوردن وروت و شمه بزرك همی کرد چون امیر ویر بد ید وآن شره وی اعتقاد اندروی نان 35 و بار. کشت 4 ۵ ی ی را اندر شهر قبو ی بقایف هل وخلق روی بو ی نهاد ند » پکر ور از 1 مابه بدز آمد ودستی حامهنیکو ازدبگر یدر بوشید و برون آمد وحابیاستاد تاو بر بگرفتند وبسنگی بز دند وحامه باز ستدند و گفتدد این طر اری است » ین دیگر شر ۱ ای بر نكخمر ۱ ندر قدح ی دذهمی حور دتانندار ند که مر ست علاجشکستن شره جاه اینست دامثال این . تاه ۳ کردن ولا ج دوهی 9 و ماش خاق و کرادت نگوهش وق بدانکه کس باشد 4 برثناء خلق حریص بود و همیشه نام نیکو طلب کند اگر چه اندر کاری بود که بر خلاف شرع باشد » و نکوهش خلق را کار ه بود گر 4 بر کاری باشد که آن حق یود » و این نیز بیماری دل است و علاج وی معل وم نگردد تاسبب لذت والم دردل مردمدرمدح ومذمت معلو مشود .
بدانکه لذت مدجرا جپاز سم سیب سرت ؛ سیب اول آن که بگفتیم که آدمی کمال خودرا دوست دارد و نقصانخود را دشمن ؛ و تدادلیل کمال کند و باشد که اندر کمال خودبشك باشد ولذت ویتمام نبود چون از کش بشنود یفین گردد تا بدان مبلو آرام کیرد و آن لذتوی نمامشود ۹ چون ازخویشتن بوی کمال یافت اثر ربوبیت اندرخویشتن بدید » وربوبیتمحبوبست بطبم ۰ وچون مذمت شنود آگاهی ازنقصانخود بیابد وبدینسبب رنجورشود ؛ پس اکرتنا ونکوهش اذکسی شنودکه دانا بوده گزاف گو نباشد چوناستاد منصفعالم » بقول وی حاصلنشود : دیا دو آن که تراد لا لت میکند که دل گویزده ملک و هسحر ورس و اندر دل وی مرد ر ۱ محلی و جاهی ات 9 حاه معحبو بست ِ ی اسر محنشمی گوید از ثنا لذت بیش بودکه قدر ملك بر دل وی تمامتر باشد » وا گر خسیس گوید آن لذت نباشد . سیب سیم آ نکهتنا اورا بشارتیباشد بدانکه داپادیگر صیدوی خو اهدشد: که چونوی:نا همی گویددییگر اننیز اعتقادهمی کنند ر ۱ نسرایتهمی کند ,پسا کر بر مالا بودواز کسی بود که سخن او ببذیر ند لذت آنبیشتر بود ۹ سیب چپار) آنکه دلیل بود بر آنکه تا دنه هقپور ویست بحکم شمت) وحشمت نیز هجو ست اگرچه ۳ یود که اگرچه دازد که نجههمیگوید اعتقاد ندارد و لیکن حاجدمندست وی شا گفتن بروی » دوستدارد واز کمال قدرت خویش -97۷- داند»پساگر ۱ درثناچیزی بگو دد که داند که در دع همی گ ید 2 سفن لنخو اهد ۳ د و ازدل نمی 3 بد و از بیم نیز مر ان بد بلکه بسخره همی 3 بد هیچ لذت نماندکه آن سبیپا بر خاست . اکنون چون سب این بدانستی علاج آسان بدانی ۳ جرد ۳1 اقا شش اول نست که کمال خویش اعتماد نکنی ؛ وباید که اندیشه کنی که اگر ضفنت که دی همی گو بدجون عم 22 راست همی گو بدشادی و بد ینصفتما باید که ۳ و بدان خدای کهتر ۱۱ بندادنه بقولاو گهبقو داینزیادتو نقصان نشود ؛ و ی تنابر تو بتوانگری وخواجگی واسیاب دنیاهمی گوید این خود شادئی نیرزد وا گرارزدشادی بدان بود نه بمدح » بلکه عالم نیزا گرچه علم و ورع خویش داند بشادی نبردازد از ِم خانمت که آن معلوم نبست وتااین معلوم نشود همه ضایم بود » و کسیرا که حای دورخ خواهد بود ج4 جای شادی ویر ؛ و آما اگر آن صفت داند 5 به در وی نست چون درع و ۳ م چون بدان شاد بود حماات باشد ومثل وی چذان بود که کسی دیا گویدکه این خواحه مردی عز بزست و همه اجماء وی عطرومشاك سرت و وی ذاند که نجاست و کبد وطحال است . وشاد ه هم ی بود بدین ِ_ ۰ این عبن جنونباشب ؛ و آما از هس دیگر : حاصل 1 ن دا وحشمت ددوستی ات علاح گفته شرف 3 اما اگر کسی ترا طلافت. گنن رنجورشدن وخشم گرفتن تا هه در بود : : چهاگروی ر استهمی کو بد فر شته است وا گر درو روع میگو بد و میداند که دروغ رب و بدشیطان ات واگرنمی که دروغ م و گوید خری دابلبی است» بدانکه خدایتعالی کسی و هسخم گردانید تاخری شود باشیطانی يافرشتة چراباید که تو رنجورشوی؟
پساگر و ات همی گوید رنجوربدان مان رات و کته اس هی مسان دینی أست نه ازسخن وی است وا گردنیایی است خود بنزديك اهلدین هذر بود نهعیب ؛ ودیگر علاح آن ِ د که اندیشه کنی که نچه گفت ازسه حال خالی یواست کفت را مشفقت گفت آن گفت از وق هت سا یت واخت :۱ کر نت ثر اگو بد که اندر حامهٌ -و ماری است منت داری ؛ وعیب که اندر دین بود ازماربتر بود که از وی هاا آخرت باشد » و گر اندر نزديك پادشاهی همی روی ۳3 ۳ همی گو ید ای بلید جاعه بیشتر جامه پاك کن نگاه کنی جامه پرنجاست باشد واگرچنان پیش پادشاه شدییاندرخطر ۱۲ ۱۳ ۵ 0 ض ۵ و ۵ ۵ ۵۵۵ ۵ 0 وا ۵ هب ۵ ۵ ۵ ۵ و ۵ ۵ ۵ ۵ 3 ۱ و 5 ۵ ۵ ۵ ۵ و و و با و اس ها ها ها و ها ما ما هد سا و و ۵ هن ۵ نا و با و هه با ها ۵ ۲ ۵ ۵ ون چا ما سم نب ابا ۵ و و وت سا نا ۵ و با ۱۲ ۵ ۵ ۱۵ بو تچ ۱ مد به عقوبت بودیی آزان منت باید داشت که آزان خطررشتی ۱ واگ بقصد تعیت ٩! تاو فایدة خویش بافتی چو ن راست گفت وتعنت وی حنایتی است که بردین خود کرد » پس چون ترا منفعت استوویرا مضرنست خشمآندر وتف تست 4 ها آ کر دردغ گفته باشد باید اندیشه کنی که بن عیب باسنارعیب دیگر داری که وی هی نداند » س بثف؟ 913 مشغولشو که حقتعالی برده بر دیگر عیب توفر و گذاشت وویحسنات خود بتو «دیه کر دو ا گر ثنا بود ؛ همحون کشتن توبودی چرا بکشتن شادشویو بپدیه رنجورشوی؟ واين کسی کند کهاز کارها صورتبیند نمعنی وروح » وهر که علدارد ازبی عفل بدین بیدا شود که او از کارها حفقیفت و روح بیند نهظاهروصورت و اندر حمله 5 طمع ازخلق بریده نشود این بیماری ازدل بر نخیزد . دید کر دن در ات هر دان آندر هد ح و دم بدانکه مردمان اندر شنیدن مدح و دم خو بش برچهاردر جهاند : در سوه او ۱ غیر )خلقاند که بمدحشادشو ندو دشک رگو؛ رف ویمذمت خشم کار ند و بمکافات مشغول شوند»و این بدترین در جانست ؛ ۱ درچة دو ) 1 ن پارسایان بو رد که بمدح شادشو ند وبدم خشمگین شو ندو لیکن بمعاملت اظار: رکنند وهردو را بظاهر برابردارند و لیکن بدل یکی ر ۱ دوست دار ند و یکی را دشمن ؛ ۱ ۱ ۱ ۱ ۱ ۱ آدرسه سیم درجههتقبانست کههردو رابرابردارندهم بدل وهمبز بانو ارم هش هیچ خشم اندر دل نگیر ندو مادح راقیو کین زیادت: که دل بان نه بمد حالتفات آکند ونهبذم . واین درحه خر کت روهی ءابدان بندار ند که ب-هین رسیدهاند و خطا کنند و نان آن بو د که ک دم گو ض نرديك وی ببشتر نشیند بردل و ی گر انتر از مادح نباشد » و 1 در کاری از وی معاو نت خواهدیرویدشو ار تر لبود ازمعاو نتمادخ» ۲ اگر بز بارت کمتر رسد طلب وشاضاء دل ویر کمتر ازقاضای مادح لبود » و اک «هبرد اندوه بمر وی کهتر از ِ نبود کهبمیرد وا ۳1 یه وبرا بر نحاندههچنانر نجور شو د کهمادحر و اک مادحزلتی کند بردل .
ویباید که شعت فر نشود و ان سختدشواز بود » و بود که عاید خودرا عرور دود و کوید که حشم من باویاز آ نست که وی بدین ۷۳ هچب «ب« سس« س_«_«س _« «-«_«_««-««ط«ف ال دا اد اسلا ۱ مذّمت که کرد عاصی است و این تسشن شیطان است کها ندرحال بسیار کس است که یت کنیا نیز مذمت همی کند» چ وا کر اهیت نباید در خویشتن ۱ که درحق دیگر ان ؛ که آن خشم نس است نه خشم دین وعابد که حاهل بودبچنین دفایق بیشتر رنج وی ضایع باشد . در سوه 4 ار 6 درحهصدشانست که مادح را دشمن کنو ند و 4 هندهر آدوست دارند که ازوی سه فایده گرفتند : یکی عیب خود را ازوی بشنبدند » دیگر ۱ آنکه وی حسنات خود بپدیه بایشان فرستاد ؛ وایشان را حریص کرد بر انکه طلب تا 0 از آن عیب واز نحه ماندآاست ۱ واندرخیرست که رسول - علیهااسلم گفت: «وای بررودهداز وبر آأنکه نماز شب کید وبر آنکه صوف ِ بوشد » و آنکه درون وی از ونیا کسسته باشد ومدح را دشمن دارد ومذمت را دوست دارد »؛ این حجدرت ا کر درست استکاریصعباست 44 بحنین درحه رسیدن سخت متعذر ستبلکه بدرحهٌ دوم رسیدن که بظاهر فرق تب اگرچه بدل فرق کند - هم دشوار است ؛ که غالب آن بو د که کازی بفتدو یجانب مرید و مادح مبل کند و بمعاملت نیز» و رسد بدیندرجهباز پسین الا کسی کهویچندان عداوت ورزیده بود بانفس خویش کهمالیده شده باشد ۰ چون از کسیعیب وی شنود شاد شود دزیر کی وعقل آنکس اعتشاد کند جنانکه از دنپ عبب دشمن خویش بشنود که بدان شاد گردد و این نادر بود » بلکه تس 3 ی همه عمرخویش حپد کند ۳9 مادح و دم بنز ديلك وی بر ابر شوند هنوز بدین دشوار یه ویدانکه وحه خط ر اندرین آنست که چون فرق بدید ا یشان مدح و مذمتطلبمدح بر دل ع۱۱ ۱ ۳ دد وحبات م آن ساختن کند و باشد که بسادتزبا کردن گیرد وا گر بمعسیت بدان تواند رسید بکند ؛ واين که گفت؛رسول_علیهالسلم- که : وای برروزهدار و نماز کن ازین گفته باشد که چونبیخ این ازدل کنده نشودزود بمعصیت افتد ؛ اماکاره بودن مذمت ودوست داشتن مدح را اندر نقس خویشحرام نیست چون بسادی ادا نکند ؛«وسخت وک بودکه ادا نکند ! که بیشتر معاصی خلق از ح<ب مدح وبفض دم است » همیشه اندیهشخلق باین مد است که هرچه کنندبرو وربا خلق کنند ۱ وچون این ءالب شد بکارها ادا کند که آن ناشایست بود» و گر نه دل خلق نگاه داشتن و بدان التفات ك دن - که نه برسییل زیا باشد - حر ام ارت , بشم - پادچة پشی . سه 9۷ات م تا و وا و و و سا و و و ما و وا و و و و و وا ۵ کم عم و مس چا و و ما سا مه و سجن و و و اب و و واه و با هو ان و و و و مر و و و ده و هس تن ۵ و مخ ان بو ام بآ هي ۵ 2 ۱۳ ازدر ولا ج ریا در ات و عیادست بدانکه ر تا گر دن بطاعتمایحق تعالی از کبایر ست و بشر لك نز ديك است »و هیچ بیماری بردل پارسایان غالبتر ازین نیست که چون عبادتی کنند خواهندکه مردمان از آنخبر یایند و بر حمله ایشانر!
بار سااعتقاد کنند " وچون متصودازعبادت اعتقادمر دمان بود خود عبادت نبود که برستیدن خلق بود» واگر آن نیز مقصود باشد با برستیدن حق تعالی » شر ك بود ودیگری را با حق تعالیشريك کرده باشد اندر عبادت خویش» دحق تعالیهمی گوید «قمی کان بر جوا ل2اء ر به فاعملعمالا صا لحاو لایشر لك بعبادة ر به) حداً - دهر که بدیدار حق تعالیامید دارد گواندر عبادت حق تعالی هیچشر کت میفگن » . وخدای تعالی همی گوید : « وویل لامصلیی » الدیی هم عی صاو هم ساهون» الذینهم بر اون و یمنعون الماعون - دای بر کسانی که ایشان نماژ با شروت وریا کنند » . ویکی پرسید از رسول - علیهالسلم _ که رستگاری اندر یت گفت : اندر آ که طاعت خدایتعالیدار ی وریاء مر دماننکنی . و گفت : « روزقيامت یکی را بیاورند و گویند چه طاعت داری ؛ گوید جان خود اندر راه حق تعالی فدا ۳ دهام تا اندر غزامر بکشتند ۱ ۳ بنددر دغ 3 بی بر ای آن کر دی زک فلانمرد مردانه است » بسگیرید ویر و بدورخ بربد 4 دیگری را بیاورند و گویند <-4 طاعت داری ؟ و3 هرچهداشتم بصدفه بدادم 199 دروغ گویی برای آن بکردی تا گویند فلانمرد سخیاست ) بگار بدویر [ بدو رخ بر ند ؛ دیگر یرا بباورند و گو ند جدطاعت داری ؛ گوید علم و قر آن بیاموختم ورنج بسیار بردم » گویند دروغ گویی برای آن آموختی تا گویند فلان مرد عالم است » _ ویرا و بدورخ برید » . ورسول_علیه السلم _ گفت : از امت خویشاز هیچ جیز چنان نترسم که از شر رنه ۱ گفتندآن چیست یا رسو لاله ؛ گفت ربا . و گفت روز قيامت حق تعالی گو ید : با مر ائیاننز ديك ال سا قو بد که عبادتبرای ایشان کر دید وحزاء خودطلب کنید و گفت:بحقتعالی ناه کنيم از با لحزن یعنی غاراندوه گنتند با رسواله عبالحزنچیست ؛گفت وادییاست اندر دورخ ساخته برایفراء مرایی و گفت جح ءز وحجل همی گوید :هر که ۱ 6۷۱۰2 عبادتی کردو دیگر یرابامن شر کتداد من ازشريكت بینبازم حمله بدان همیاز دادم رسول ب صلیانهعلیه وسلم گفت : خدای نیذیرد کر داری که اندر وی (ا دره ریا بو د اف همی گریست عمر گفتچر اهمی گر ۳ ؛ گت ازرسول - صلی ۳ علبه و سلم : شنیدم کها زدله ریاش لك است ؛ و گفت : مر یی را روز قیامت تا و آواژ دهند : یا مرآییبانابکار باغدار » کردارت ضایع شد ومزدت باطلشد برو ومزداً نکسطلب کن که کار برایوی کر ده . شد اد بن اوس گو بد که رسول - علیهالسلم - را دیدم کههمی گر تحت نتم با ر سول ان چر اهمی ۳3 ۳ ؟ گفت هه سم کهامتهن شر ك آورند : نه آ نکه بت پر ستند راما و آفتاب لیکنعبادت برو وریا کنند ۱ و گفتاندرظلءرش ّ آنروزکه هیچ ظطل نباشد. جز آن مردی نخو اهد بو دن که بدستراست صدقه بداد وخواست که ازدست چب ,نپاندارد و گفت و جون حق تعالیزمین را ببأفر بد بلرزید 4 کوورا بیافر ید تاو یر فرو فت» ملایکه گفتندهیچچیز نبافر بدحق تعالیفو بتراژ کوهفشن آهن رابیافر یدنا کوه راییر ید گفتند آهنقویترست ۰ تشرابیافرید تا آهرا بگداخت پسآبرا بیافر ید تا آتشرا بکشت 4 بس بادر بفرمود تا آب ر برحای بداشت 4 1 و ملانکه خلاف 1 دند و گفتند پیرسیم ازحق تعالی کهچیست از آفر بده هایتو 1 هیچچیز از آنقو ۳ ۳ پیست» گفت آ دمیکه صدقه بدهدبدستر است کهدستچب ۳ یجبر ندار ۵ هیچ آفر دده قّ بتر آزوینیسته نیافر بدهام .
ومعاد همی گو بد کهرسول -علیه السلم- گفت که: حقعز ژجلهفت فرشتهبیش از آفریدن آسمانها بیافریدپس از آن آسمانیا پیافریدوهریکی را کردهو کلبر ۳ ودر بانی آن آسمان بویداد» چونفر شتگانزمین که کر دار خلق نویسندو آ نانحفظه " اندعملبنده که از بامدادتاشب کر ده باشد رفع کنند تا آ سماناول برند و برطاعت ویثناه بسیار گو بندو چندانعبادت کر دهباشد که نورویچوننور آفتاب بود » آنفرشته که مو کل بود نز اتیتان اول گویداین طاعت برید و بر روی وی باز زنید کهمن نگاهبان اهل عیبتم مراحق تعالی فرمودهاست کههر که غیبت کندمگذار کهعملو ی بر نو بگذر د» سعمل دیگر ی ر فم کنند کهغیبت نکر دهباشدنا با سماندوم آنفر رت ۳ بد ببرید وبر روی ویباز زنید که این بر آیدنبا ۳ ده استواندر محالس شرنك ما نباز )۲( یمنی تابر جای خود سته و مندمدشد ۳( تگاهبانان ۱ تا ۵۷ ها ها ها و و و و ۵ ۱ اس سم مد ها هو و و و و و ۵ 8 او او سس و و وخ و اجه و اس و مب وا ما با اه نم مس اه و ور هه و ماخ و و و و وا او ی ما یی همم ض ام عقوم مق مس تک مه خططم و تکام تام سوم هت برمردمان فخر کرده ات وخ اف فرح ان کهعملویرا منم کنم؟ بسعمل دیگریرفم ۱ کنند که ندرویصدقه باشد وروزهو نماز» وحفظه ۶ب بمانده باشنداز نوروی » و ۳ ن بایان سیومرسدان فرشته ید کمن مو کلمبر » که من عملمتکه رانر منع ووی برمردمانتکیر کر دیبسعملدیگر عرفم کنند تاباسمان چپارم» آن فر ۳ بدا کهمنمو کلعجبمو عملدیبیعجب نبودی» نگذار کهعملو یادمن در گذر د» پسعمل دیگر ی ر فم کنند و آنعمل چونعءر وسی بو د که بشوهر تسلیم خو اهند کرد ۱ زایتما پنجم بر ند آنفرشته گوید که آ نعملبررویوی باززنیده بر گر دن وینهید که منموکل حسدمهر ٩4در عامو عمل ,در تَ یرسبدیاور احسد کر دی» پس عمل د ت9۳ یر فعکنند ۱ وهیج منع و و باسمانششم , ان ه رنه و بد ک۸ا: ن عملسر بدو برروی وی بازز ثبد کهویبر هیهکس 1 ونر ۱ بالابیر ز نع< جیرسیدیرحمت نکر دی بلکهشادی کردی» دمن ور 3 رحمتام هر ۱ قرمو دهاند تا عمل ۳۹ منم کنم 4 وی ی ر فع کنند که نوروی چون نور فتاب بود وبا نك آن در آسما نبا افتاده باشد و هیحکس منم نتواند کرد » چونبآًسمان هفتم رسد آنفرشتهگوید این عمل بر روی وی باز زنیدکه وی بدینعمل خدایر تخواست بلکهمقصود وی حشمت بودنزديك علما » و نام وبانك بود اندرشرها ؛ وهرچه چنین بود ریا باشد وخدای تعالی عمل مرایی نیذیرد » پسعمل دیگری 9 واز آسمان هم م بر گذرانند واندر وی هم4 4 خلق ب؟ و بود و ذکر و تسبیحژهمه و رشتگان اسان ک اهی دهند که اینعملبا کت و باخلاص اشت بحق ۱ تعال ی گوید شمانگاه بان عملید و من: دل » دکاین عمل نهبرای م ن کرده است واندر دل ثت دیگر داشت . لعنت من ۰ که خدا: م بروی باد » فرشتگان همه لعت . ۳ 0 و لعنت نو ولعنت ما بروی باد؛ و ۱ آسمانهاگویند لعنت ما بروی بدهفت ۱ آسمان وهرچه اندرهفت آسمان است بروی لعنتکنند . وامثال این اندر ربا سیار سر ۱ مشفه است ۲ 7 ۱ آبار ؛ عمر- رضی هه مردیرا دید سردرییش ش آأفکنده رد ۷۳9 باژ سااه گفت ای خداو گر دن کذ راست از ك . که خشو ع ندر دل بود نهآ ندر گر دن.
او امامه گر ست آندرسدود گفتچو ن نو که که بو ودی کر 0 9۷۲ ت ۳ درد که در مسحد هی . د کنسو ۳ اندر منجد همیکنی اندرخانه کردی ۷ علی - رضی - عنه 3 "۳ وان دو نشانست : چون تما ,ود کاهل بود رد چون مردمان را بیئد بنشاط بود ؛ وجون بروی ثنا گویند اندر عمل افزاید و چون ههد کمق. کناا ۱ ۷ افیف ۵سیب را گفت : 73 که مالسی بدهد برای مزد حق تعا ی و بسرای تناه خلق چه گوبی + گفتهمی خواهد که حق تعالی ویرا دشمن گیرد ؛ گفت ت نه , گفت : پس چون کاری کند جز برای حق تعالی نبایدکرد . عمر- رضیالعنه یکی رابدره بزد » پسگفت بیا وقصاصکن ومرا باززن » گفت بتو وبخدای بخشیدم ,گفت بکاری نیاید ؛ با بمن بخش تاحق آن بشناسم با بخدای بخش بی و فضیل گوید وفتی بدانجه همی کردند رباهمی ی کنند ریامی کنند ۱ قتاده گوید چون بنده ریا کندخدای تعالی کو ید بنگر بد که بندهُ من مر چگو نه استپزا هی نف ربدا کر دن کاردا که بدان دبا۲ کردند وا کنون بدانچه نه بدانکه حفیقت ریا ۱ ۷ بود که خویشتن بمارسابی فر مردمان نماد باخویشتن بمز ديك خلق آراسته کند و اندردل مردمان قبول گبرد خ ویرا جر هت دار ند وتعظیم کنند و بوی بجشم نیکونگرنده واین بدانبود که چیزی که دلیل پارسایی دبزد کی ات [ندر ددن برایشان عرصه می کند همی فر انماید ۰ واین مج سس انیت وس صورت تناست جنانکه رویزرد کند تایندارند کهبشب تسد ۰خویشتن اول نزارهمی کند ۳ پندار ند کهمجاهدتیعظیم کند 0و روی گر فته داردتایندار ند که ازاندوه دبن چنانست » وموی بشانه تن تایندار ند که خود فراغت ان ندارد » واز خود با دنباورد و سخن هسته گوید ۳ بندارند که اندر دل وی وفار دین ات۸ ولب هو آسیشه اف ۳ بندارند کهروزه دارد وجون این سیمب بندارمردمان کنند نفس را اندر اظ پاراینشر بو لذتبود» وبدین گفت عییی 8 ۰ : «چون ؟ سی روزهتار دیاید که موی بشانه کند وسرمه اندر چشم کشد ولتت ۳ لوده کناقبا ات نداند که روزه دارست ؛ چثئسی ریا باشد بحامه چنانکه صوف بوشد » و حامهُ درشت و کوناه وشوخکینو دو) دریده دارد تا بندار ند که زاهدت ) وحامه کبود وسحاده دمرقع صوفیان ,. لبی که از تشنگی کم خون وخشکیده باشد .
ت۵۷ ج و ات و ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ 5 ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ با ۵ ۵ ۵ کت با ام اب اب با و ۵ با ال و ۸ و ۵ 8 8 و لا و و و و و چا ما و ما اس ها ها و وا او و وا ام وا دا لا ام ما چاه اش و او ها ها ار و ها و و و و و ماو و و و و و و مب و و و لب نا و ام سا بان و و و و وا و داد و ۵ ۵ ۳ بندار ند که صوی و باز ا ارمء: ی صوفیان 1 وی چیزی نباشد ۱ ویاازارسر دستاراندر 1 د آوجو ر بادیم 9 د تایندار ند که ندر طپارت محتاط استو ناماد ۳۳ در اعم و طیلسان" دار دنایندار ند که دانمندستونباشد ومرایبان اندرحامه دو گروه باشند : گروهی که #بول نزديك عامیان حویند و همیشه حامه دریده وکنه بوشند فا کر کت ایشائر الزام کند 1 حامه نوزی ِ" وخز که حاال بود اندر پوشند ازجان کند نشان سخت تر آید اکهآنگاه مردمان گو بند از زاهدی بشیمان شد) و گر وهی که قبولهم نزديك عوام جویندوهم نزديك سلطان وغیر ایشان » کسی کهازین طقه باشد 1 حامه کنه پوشد اندرچشم سلطان حقنماید » وا گرتجمل کند اندر چشمعو ام حقیر نماید» سحپد کندتاصو ها بار یگ و فو طهاء ۲ آبتقش بدست آو ر دچنانکه ر نكحامه اهلصللاح بودتا عوام تقانانگ ند و قیمتحامه بشیمتحامه تو انگر انباشد تا سلطانان بحقار تنشگر ند » و ۳1 یکی را آزینقو م گو بند ک4حامهخز وبانوزیا ندر بو شش اگرچهبقیمت کهتر ازفوطهٌ ویباشد » برابرسختی جان کندنبودبروی :و درجماهجامة کهاندر بوشد که مردمانبندار ند کهو یپشیمانشدازز اهدی» طاقت آن ندار درو آنا بله چونآندرخویشتنهمی بند که حامه ک4حلال باشد ؛ واهلدین آن داشتهاند اندر نتواند بوشیداین مقدار نداند که بدین خلقراهمی برستد و باشد کهداندو لیکن بالك ندارد! جنس ریا بگفتار بود» چنا: که لبهمی حنماند تایندار ند که از د؟ رهیچنمیاًساید سیم و باشد که وید کر همی کند؛ ۳9 اگر خواهد که تدل کرت و ارت تحجنماند نتواندترسد که مردمان ندانند کهوی ذکرهمی کند؛ و چنانکه خلسرت کنف در هر دمان واندرخلوت مثل آنهمی کند؛ باطامات: عباراتصو قبان باد 0 د وهمی گو بدا بندار ند که عم تصو ف نيك داند؛ یاهرزمان سرفرو برد و بجنباند تایندارند که اندر وجدست؛ باباد سرد" "همی کشد یااندوه همیفر انماید سیب فلت مردمان ازمسلمانی؛ بااخبار وحکایات یاد گیرد وهمی گوید تا گو بند که علمویبسیارست وپیرانرا بسیار دیدهاست وسفر بسیار کر و جنس ریابود 1 ید نماز نیکوتر کند وسرآندرپیش[ افکند پار) وأندر ر کوع و سجود ؛ سیح<ود ید شتر مقام کند و اندر هرسوی نشگرد و صدقه انذر عبا بر سر کند ۰ جورابت چر می ۳ نوعی امه «شمین کرانمها ۰ نوعی لباس مانند شنل و اباس رسمیقاضیان 2 پارچة نازك کتانی. )2 جامپایر اه راه که ازهند میا وردزد ۰( ۷) [هسرد. 09۵۷۵ مایا پر ما رپیاه ها و اد رت ره مه ی ی یت ی ی ی و ی ی ی ری ی ی و یر ی ی 7 ی مک بیشمردمان دود وامءال این وچون فرارود هسته رود وس اندر بیش افکند ۲ وا گر تا رود بشتاب رود وازهرسو نگرد وچون کسی ازدور آید رک شود ؛ جنس آنکه فر انماید که ویر هر دد سبارست وشاگرد سار دارد و تب پنجم وامیران سلام وی همی ]یش وبوی تبرك همی تن ومشایخ ویرا حر ۱ همی , دار ند وبوی ی ۱ و باشد که این معانی برز بان ظاهر ک؟
: ندتلچون با اس ی خصو مت کند گوه بد نو كِ ومر بدت کت 9 کت کرت ومن 0 دار دیدهام وچندین سالاندر پیش فلان ببربودهام وتو کر اد رده وامثال این ؛ و باین سیب رنجها برخویشتن نهد و اندرشرب! "وا ان هه اسنات بود: که راهب باش که خوشتن را با مقدار نخودی آورده باشد ازطعام و شر بآنکه مردمان همیدانند وثناء وی همی گویند. وجمله این حرام است چون بءبادات بودو برای اظپار پارساییبو د. که بارسایی برای حقتعالی»باید که باشده اما اگر قبول وجاه جوید بچیزی که نه عبادت بود روا باشد,چههر کهبیرون شود وحامه نیکوتردر بوشدو آراسته تر بود این میاح استبلکه سنتاست ؛ که بدین حمال ومر وت خویش اظهار کند نهبارساگی» بلکه اگر فضلخویش اظار کند بعلم لغتو نحو وحساب وطب وچیزی کهنه علمدین بود و نهبرای طاعت بود این ریا ماح بوده چه ریا طلب حاه است ت و گفتيم که طلبحاه چون ازحد بنشودمباح. بوده امانه بطاعت وعبادت ورسوللیها للم بشروز بیردن خواست شدن که اصحاب گرد مده بودنداندر ۳ ۹ نگرست وعمامه وموی راست بکرد عا عایشه گفت بارسو لاد این چنانهمی گفت آر ی خدای تعالیدوست دارد بندءخودر اکهچون برادران خویش را خواهد دید ؛ رایایشانتجمل کندوخویشتن ۰ را بباراید؛ وچوناین فعل از رسول علیه السلم - بودهم اصل دین باشد که وی ماو بود بدا که خود 1 اندر دل دچشم ات دارد 2 میل زیادت کنند واقتدا بوی دار ندب لیکن ۱ اگر کر شب یز بر ای حمل کند باشد 9 بو د؛ 9 ی ازفوا دد اه ان پاشد که چون خویشتن بشولیده دارد د ومروت نگاه ندارد غنبت کنند دنفرت گر ۳ ازوی ووی ت 9 بوده باشد , اما ریا جون بعبادت بود<ر 1 باشد ب سم . یکی نکه و ۳ 1 شربدر پنجا دمعد یافت آ و رده شده و لیدر کد شت لت یافت اشد . محتمل استر بارا چون ی ۱ تصور کرده رای ربا کادری شرت ر ازشر ب دور استماره کر ده باشد. . معنی دیگری که در کتب لت ۱ باشرب مناسب بنظار هیر سك درو غ 9 ۰ شور ۵ . ۵ سب سس ۱ دا ۲ ۲ ِِ کر ده باشد که فرامردمان همی تقاین که ای است اندرین عبادت وچون دل وی بخلق ۱ د مفلس بود 2 مخلص نست » 2 اک مر دمان بدانند که بر ای ابشان همی 9 ویرا دشمن ۳1 ند وقیو لنکننداد گر آنکه نماز وروزه وعبادت حنقراست ءزوجل» چون برای مخلوق کند استپزاء کرده باشد و بنده عاجز و ضعیف را مقصود داشته باشد اندر کاری که مقصو دآن حقتعالی باشد» ومثلوی چو ن کسی بو د که اندر پیشملکی بر باایستد اندر صورت خدمت و غرضوی آن بود که اندر علامی با اندر ی نگر د»وفر املك همینماید که بخدمتایستاده است ومقصود چیز عدیگر این استخفاف و استپزاء بود بملك چه غرض دیگری بنزديك وی مممتر شده است از خدمت مك ؛ همجنین هر که نماز برياکند ؛ بحقیقتر کوع وسجود برایدیگری همی کند ۱ واگر سجود تعظیم آدمی«قصود بودی شر ک ظاهر بودی» ولیکن نعظیم آدمی ۳ آن وحه است که قبول وی مقصود شده است تا بدانکه خدای تعالی را سجود همی کند قبول وی نیز حاصل همی کند » بدین سب این ربا شراه خن ٩ است نه حلی ِ بیدا کردن در چات روا بدا نکه درحات ریا متفاو تست و ب«ضی عظیم تر ست وتفاوت آن از سه اصل حبرد : اصل آنکه قصد ریا بیقصد توب باشد » چنانکه نماژ کند و روزه دارد واگر اول نا بودی نکردی» و این سخت عظیم بود و عقاب این بزر ک باشد ؛ اما اگر قصد تواب دارد نیز ولیکن اگرتنپا بودی نکردی این نیز بدرحه اول نزديكبود داین قصد ضعیف ویر از خشمحق تعالی بیروف نباورد ؛ اما ا کر قصدئواب غالببود وا گرتنپابودی بکردی ولیکن چون کسیهمیبیند اندر نشاط بیفزاید وبروی آساثتر بود » چنین امیددار یم که عبادت بدین باطل نشود وئواب حبطه نشود » اما بدان قدر که شرب ریا بوده ات ویر عقوبت کنند با بدان قدر از ثو اب وی کیت تفه اما ك هردو قصد برابر بود چنانکه یکی غالبتر نباشد این شر ک بوده و ظاهر اخباز بنان .
(و) آشتکادا -۵۷۷- آنست که ازین بسلامت وسر بسر نجپد بلکه معاقب باشد . اصل تفاوت آنچه ریا بوی کنند و آنطاعت اش 1 ۳ سه درحه است : دوم درجاولرباباشد باصل ایماث . و این ایمان منافق بود» و کاروی صعیتر بود از کافر » که دی نیز بباطن کافرست و بظاهر ۳ همی کند » وچنین اندر ابتداء اسلام بسیار بودهاند وا کنون کمتر باشد » اما اباحتیان و کسانی که ماحد شدهاند و بشریبعت و آخرت ایمان ندارند و بظاهر خلاف آن همی نمایند از حملهاین منافقان باشند که جاوید بدوزخ باشند . ۱ درسوه دو ریا بود باصل عبادات : چون که نماز کید بی طهارت بش مردمان و باروزهدارد وا گر تنپابودینکردی»و این نیز عظیم است و لیکن ی باصلایمان. و برحمله چونمنزات نزديك خاقدوستر میدار داز آنکهبنز ديك حقتعالی ایمان وی ضعیفبود » گرچه کافر نیستولیکن اندر وقت مرک اندرخطر کفر باشد ا گر نه توبه کند . درجه سوم آانکه ربا باصل ایمان و فرابض نکند ولیک-ن 0 چنانکه نماز شب کند وصدفه دهد و بحماعت شود وروز عرفه و عاشورا و دوشنبه و ینجشنبهروزه داردبر ای آنکه تاویر آمذمت تن باب ویثنا گویند ۱ و باشد که گوید همان انگارم که نکردم که این برمن واحب نبود کنون توابی نمی بیوسم 9 باید که عقابی نباشد » نهچنین استکهاینعبادنپا برای حق تعالی است وخلق را در آن نصیبی نیست و -چون بر ای خلق کندخلقرا قرافیشن داشته باشد آندر چیزی که آن حز حق تعالی رانیست » واین استیزا بودوسبب عقاب باشد گرچه بدان صعبی نباشد که اندر فر ایض بود و نزديك باشدبدین آنریاکه تستتیا کید که صفاتعباداتبو د:چنانکه چون کب نوا سند ر کوعوسجودنیکوتر کند والتفات نکند بپیچچیز وقراءتزیادت بکشد وطلب جماعت کندوتنها نکند وصف بیشین گیر دواندر ز کوة از آندهد که بپتر باشد ۳۳ , )۳( واندرروزه زباننگاهدارد 2 بخلوت شید 1 بیوسیدن : توقمداشتن - چشم داشتن ۰ مقصود آنست که زکوة را از جنسهای خوب دادن وزبان را در روزه نگاه داشتن اذ بیم مذمت خلق وریا کند نه برای خدا , س9۷۸- ار فا اصل سو ) ومعصیتی رسد » جنانکه امانت و تثویو حذر ازشیپات از خود فرانساید تفاوت مقصود مرایی بو د » کهلاید مراییرا عرضی باشد از ریا وان بر سه درحه است . درسوه اول انکه معصود وی جاهی باشد تا از ان بفسقی تا ولات اوقاف وقضا ووصایا و ودیعت واسانت ومال بتیم فراوی دهند تا اندرات خیانت ند » یبا مال فراوی دهند تا بز کوةو صدفه دهد و بستحق رساند یا در راه حج بر درویشان نفقه کند یا اندر خانقاه صوفیان خرج کند با بر مسجدورباط وعمارت آن صرف کند وبا مجاس کند و خود را ببارسایی فرا نماید و چشم برزنی افکنده باشد که خو اهد 4-5 آن زن اندر وی رغعت کند با بفساد باویششننید ۳ بای تیه مقصو د ویآن باشد که اندرزنی باامردینگرد وامثالاینصعبترین مقصودها بود : که عبادت حق را راهی ساخته تابدان بمعصیت وی رسد ؛ دهمحنین باشد 45 کسی بمالی با بزنی ویرا تپمت کند » مال بصدقه بدهد ویر هیز فر انماید 1 تهمتراازخویش نکن تا گو ند دنم کهمالخو شش بدهدمالدیگر انجون بحلالدارد. در جه دوم نکه غرض وی هباحی بود ؛ چون مدک ۲ وه خویشتن را بارسا نماید تا ویرا چیزی دهند یا زنی اندرنکاح وی رغبت کند ؛ واين نیزاندر سخط حق تعالی ات چه کار وی بدان صعبی نت که آن پیشین بود » چه این نبزطاءتحقتعالی را راهی ساخت بمتاعدنیا » وطاعتراه شرب بحضرت حق تعالی و یافت سعادت خر ت بود » چون رأه دنیا ساخت خیانت وی بزرگ باشد .
در سوه سوم ن کهچیزیطلب نم ی کند ولیکن حذرهمیکند که وی رآبچشمحرمت ی ندچنانکهزاهدا نر اوصالحانر انگر ند:چنانکه زودرودوچون کسی ر ایند ] هسته رودو سر آندر بیش افکند و شیخو ار ر فتن گبر دیا كت ند که وی ازاهل غفلت است و بندار ند کهوینیز اندرمیان کاردین است)؛ وباخواهد که بخندد فرو گیرد تانکو تن هزل برویغالبست؛با باد سردیبکشدورنجی فر انمابدیابارءسرا ندرییش کشده استغفار کند و گو تقاسهات ار ازین غغلت دی مار اچهحایغفلت با نکه مارا فرا بیشاست! وحق تعالی از دل وی داند که گرتنها بودی آن تاسف و آن استغفار نبودی ؛ ویا اندر پیش ویکسی غیبت کند گوید : مردم را اژین مپمتر کارهست » بغیبت و عیب خود مشغول مقصبود مجلس موعظه ومجالس ديني است ۰ واعظ . ۳ رکنسوم شدلی اولیتره تا گویند که وی عییت نمی کند ۳۳۷ 3 هحمی 19 0۳3 ۳ از 0ص صصپصپصپ۰پ۰۰پپ هس ترأویح یا تمازشب با روز بنجشدیه و دوشنبه روزه همی دار ند واگروی ندارد کاهلش سمر ند اژ بیم این موافقت ند ؛ وبا اندر عر فه 2 عاشورا روزه ندارد و شمه قود ات نجورد ئ بندار ند 45 روره دازشت 9 با کین کون طعام خور گوید مر ا عذری استات یعنی روزه دارم وندارد و بدین دویلیدی جمع کند: یکی فاق که خود روزه ندارد ر دیگر که فرانماید که هن 0 هی نگویم که روره دارم وعیادت خویشهمی بو شم کههمی ک یم کهعذر یهطلاست نمی گو یم گ۵ر ور هداز همی جو اهد کهخو تن مخاص نماد » و باشد که آب بخورد وصبرش نود وعذری گز: ن گیرد که : دوش ریجور بودم و امرورز روزه نتوانستم داشتن وبا فلان؟ س مرا روره بگشاد ؛ و باشد که اندر وفّت نگ بدکه نگاه بدانند که رباست » ساعتی صبر کند و آنگاه سخنی از حتایی دیگر فراز ورد و گوید این دل مادرسختضعیف باشد و رندارد که اگرفرزند ویروزهدارد هلالك شود » یعنی که برای دل مادر روزه نمی دارم ؛ وبا گوید چون مردم روزه همی دارد بشثب زود خواب نمی گنرد واحیاء شب نمیتوانند کرد » و امثال این شیطان بر زبان راندن گیرد » چون پلیدی این ریا درباطن باشد و قراء مسکین ازین غافل ؛ که نداند که اصل دییخخویش هه ار وعبادت بربا همی دهد ؛ این خود یل انجت که از ریا بعضی هست که از آواژ رفتن مورجه بوشیدهتر است که ربر کال وعلما 2 ندر یافتن آن عاحز 0 زا نگاه بعابدان ابله جه رسد ؟ ! بیدا کر ون دیأبی که از رفتن دو و 42 دور سیلهفر هدب بدانکه ریا بمضی ظاهرترست چنانکه کسی اندرمیان مردمان نهاز شب کند و اگرتنپا باشدنکند » ویوشیدهترازین 0 هرشب عادت دارد نماز کردنولکن چون کسی حاضر بود بنشاط تر باشد وسبکتربود ببروی ؛ و این نیز هم ظاهرست و دیب التمل " نیس ت که ا نتوان شناخت بلکه ازین بوشیده تر باشد جنانکه اندر نشاط نیفزاید و سبکتر نشود و چنان بود که هرشبی نماز کند و در حال هیچ علامت ظاهر نباشد ولیکن ریا اندرمیان دل بود چون آتشی اندر آهن ۱ دلیکن اثراین اندر جنبش مورچه .
-#0- ۴ قتآن تین رن کا چون مردمان بدانند که وی بدین صفت است شاد شود و اندر خویشتن و گشاد کی بیند ؛ واینشادی و کشاد گیدلیل نست که ریا اندر باطنبو شیده است وا ۳ این شادی را بانکار و کر اهبت متقابله نکند بیم بود که این رگ بوشیده برخویهتن فرا جنبد وتقاضاه ریاه خفی کندتا سببی فرا سازد که مردمان گاهشوند » و اگر صریح بتگوید تعریضی بگوید و اگر ی ۱ نگوید بشمایل فرا نماید و خویشتن شکسته و فروشده دارد تا بدانند که شب بیدار بوده است ؛ و باشد کهازین پوشیدهتر بود و جنان باشد که شاد نشود باطلاع خلق ,و بروی نشاط زیادت نگرددکه خلق حاضر بود اما ریا ازباطن خالی نباشد و این چنان بود که کسیفرا وی بر سد و ابتدا بسلام نکند اندر باطنخود تعجبی ببند ؛ و اور یه حرمت وی فرو نهد بابنشاط بحاجت اوقیامنکند واندر خرید وفروخت باوی هیچ 1 یا دیرا جاینیکوتر مسلم نداردکه بنشیند » اندرباطنخود تعجبی بیند و انکاری» که ۳ آن عبادت بوشیده نکر دی این تعجبنبودی ؛ و ۳۹ بینفسوی بز آنعیادت بوشیده تقاضاء خدمتهمی ن . واندر حمله چون نابو دنآن عبادت و بو دنآن نز دیک دی برابر نبودهنوز باطنوی ازریاء خفیخالی نسست » چهاگروی هزار دینار فرا کسیدهد تاجیزی کهصدهز اردیار ارزد ازویستاند هیچمنت بر ۳ ننبد وهیچ حرمتنبیوسد و کردوناکردوی اندردل ویبرابر بوداندر حقمردمان چونخدایر تعالی عبادت کند تابه سعادت ابدی اندر رسد اندر مقابلهٌآن چرا باید که از کسیحرمتی چشم دارد سریاه خفیترینآین اسشت:: علی -ر ضیاللهعذه 5 همی گو ید که رو زقيامتهمی گو رد که : نهکالا را بر شما ارزانتر فر وختند ؟ نهاندرحاحتهاء شما قیام کردند ؛ نه ابتدا برشما سلام کر دند ؟ یعنی ۱ بنرمهحز اءعملخو دست که بازستبد و خالص بنگذاشتید » و بکیاز کسانی کهبگر خته است و بعبادت مشفول شدههمیکوید ما ازفتنه بگريختيم و بیم آ نست که فتنه اندرین کار بماراه بابد که چون کسیراهمیبينيم خواهیم که ماراحرمت دارد وحقما بجوید 2 بد ینسبباست که مخلصانحرد گر دهاند تاعبادت خویشچنان رنهان دارند کهفو احش ومعاصی » چه بشناختهاند کهجز خالص نخواهد پذیرفت اندرقيامت » ومثل ایشانچون -۵6۸۱- تلکسا است که بحج شود وداند که اندر بادیه حززر خالص فرانستاند 7 نیم حانبود» زرخالص مغر بی بدستمباآورد وهرچه غش دارد هه ی اندازد و روز حاحت رانگاه میدارد وهیج روز نخواهدبود کهخلق درماندهتر خواهدبود از روز قیامت هر کهامروز عملخالص بدستنباورد اندران روز ضایع ماند و عیکس وبرا دست نگیر د »وتافر قهمی کند که عادتوی ستوری بیند یا مردی ؛ ازریاخالی نیست - رسول ی اندر عبارت حقتعالی شر #افکند وهمبازی » چون بعلم خدایتعالی کفایت نکند علم دیکریعیادت ویاندر اثر کند : _فصل. [ چه وفت شادی ازاطلا 2 مر دمان بر هبادتر و است بدانکههر کهبدان شادباشد که مردمانرا برعبادت ویاطلاع افتد از ریا خالی علیها(سلم ید میگوید : اندكترین ۳ بوشیده رین ربا شر #است 3 0 نیست » مگرشادی که بحقبود و آن ازچپار وحه است ۰ وجهاول نکه شاداز نشود که ویقصد کرد و ۳9 حق تعالی بیقصد ویاظپار کر د» ومعصیت و تقصبر که گر دهباشد حق تعالی اظیار نکر ده بداند که با وی لطفمیرود و فصل ؟ کههر چه ور ارت پوشیده همی دارد و هرچه کشت اظپار همی کند » شاد بفضل و لطف حق تعالی باشد نه ناو قبول مردمان » چنانکه گفت : « قل بفضل الله و برحمه فبذ لك فلیفر حوا» : ۱ و جهدو؟ آ نکهشادشود و ون زشتیپا برهن بوشیده کر د دردنبا دلیل آنست کهاندر آخرت نیز بپوشاند ؛ که حقتعالی کریمتر از آ نست کهگناهی بربنده بیوشاند درینجپان آ نگاه در آن جپان رسوا گرداند .
۳ بچهسیم آ نکشادشو داز آ نکهداند چونبدیدند بویاقتدا کنند و ایشاننیز به سعادت ابدر سند تا اور آهم و ابسر بنوسند کهقصد بنپانداشتن کر د دهم و آبعلاثیت کهبیخواست وی ظاهر شد . ۱ وجهچپارع1 نکهشادبود بدا رکه[ نت برویتذا گوید واندرویاءتقاد نو گنف وی بقیه ناو اعتقادمطیمحقتعالی باشده و بطاعت حق تعالی شاد بودنه بجاهخویش نزديكوی » ونشان این ان د که گ برطاعتد گر ی اطلاع آفتدهمچنینشاد شود . -۵۸1- ۱ او و ما و و و بر و و ۵ ۵ ۵ ۵ و 5 کب اب اب با اب اه با ۵ او ان ۵ ۵ هه ۵ ما و وج و هن ۵ و ها و و و و و ۵ ها و و و و و و چا و و و وا با و و و ۵ و و ۵ وا ۵ ۵ و او سم چا ی ای نا 0 بیدا ۳ دنر زا ی که عمل را باطل کند بدانکه خطرریا اندراولعبادت بود یایش از فراغ با اندر میا عبادت : آنکه اندر اول عبادت بود آنعبادتر باطل کند,چهاخلاص ندر نیتشر طاستاخلاص بدین باطلشوده اما گرربانه اندر اصل عبادت بود» چنا نکهمپادر ت کنداندرنماز اندر اول وقت سیبریا وا گرتنپابودیاندراصلنمازقصیر نکر دی تواباول وقت باطل شود اما اصل نماز باید که باطل نشو دودرست بود؛ که نیتوی ندر اصل نماز بسیبدیانت محص است» همجنانکه کسی اندرسر ایغصب نماز کند فریضه گزارده آ ید. اگرچهعاصیاستلیکن عاصیبنفس نما نیست ؛ اینجا نیزمراگی بنفس نمازنیست بلکه بوقتست واماا گر نماز باخلاص مامت گنت پسخاطر ریا اندر آید واظپار گدد نماز گذشته باطل نشودو لیسکن بدین معاقب بود. روایت کردهاند که: یکی گفت دوش القبره برخواندهام ال مسعود رضیالاعنهگفت نصیب وی ازعبادت اینبود؛ یعنی این اظپار که کرد. ویکیفرارسول -علیهالسام- گفت:ر وزهبیوستهدارم» گفتبر وزهو نهبروزه او گنتهاند معنی آنست کهچون بگفت عبادتباطلشد»وظاهر نزديكما نست کهرسول-صلیالهعلیه وسلم-وا بنمسعود از آن گنتهاند که بدین بدا نستهاند که ا ندروت عیادت ازریا خالی نبوده است؛اماچون خالی بود بعیدبود عبادتی که ف تن وتمام شدیس ازان باطل شود! و نیزاندرمعنی این حجدیتث گفتها ند اران کت که اندر روزره سوسته ی امد اتف اما آ نجه اندر میان عبادت اندر آید کر ال ثبت عبادت را معدوم کند نماژ باطلشود » چنانکه نظاره فرا رسد ویاچیزیگم کرده باشد بایادش آید و اگرمردمان نبودندی نماز ببریدی» آزشرم نماز بکرد » این نماز باطل بود که نیت عبادت هزیمت کرد" و این ایستادن برایمردمانست اما اگراصل نیت برجای باشد لیکن از نظر مردمان نشاطی بدید أ بدو نماز یو ِ دن گیر د» نزديگ ما نست کهنماز باطلنشود اگرچه بدین ریاعاصی است» اماا گر کسیعبادتویرابیند روی شاد شود بدان»حارث «حاسبی گو ید خلافست که نمازویباطل شودیانه؛ واو میگو بد منمتوقف بودمددین واکنون غعالب ظنمن آ نست که باطل شود» بس گفتا گر کسی کوید که مردی ازرسول از بیندفت - باطلشد. ۳ -صای اله علیه و سلم- برسید که من عمل بنپان دارم و لیکن چونبیدا ۳ دد شادشوم رسول -علیهالسلم- کفت تر ادومز دحاصل شود یکیمز د سرو ۳ مزدعالانیت؛؟
جوأب و ی آ نستکه این خبر مر و اسنادو ی متصل نسست و باشد که بدین ۳ استه باشد که پساز فر اغ ظاهر سک دد و باآن خواسته باشد که شاد بفضلحقتعالی شوداندر اظهار طاعتچنانکه پیش ازین گفتیم:بدلیل آ نکه هیچ کسنگوید که شادشدنباطلاع مردمان سبب آن باشد ۵5 مزد زیادت شود ۳1 چه سیب معصیت نبود » اینست سخن حارث محاسبی, وظاهر ترین نزديك ما نست که بدین قدر که شاد شود چون اندر عمل چیزی نیفزاید واصل نیت برجای بود وعمل بحکم آن نیت همیکند » بدیننماز باطل نشو د پیدا تردن علا ج بیماری دلبر با بدانکه این بیماری عظیم است علاج این واجب است و جزبجدی تمام علاج بذیر د » که بن علتی است بامز اج دل دمی آمیختهو اندروی ر اسخ شده ؛ علاج دشوار پذیرد ؛ وسبب صعوبت این بیمار یآ نست که آدمی از کود کیبازمردمان را میبیند که رو ور یا ۳ تیگ نگاهمیدار ند و جو در ۱ اندر چشمیکدیگر همی ۳1 ۱ بئد و همه شغل ایشان یابیشتر آن باشد ؛ این طبع اندر دل کودك رستن گیرد وهرروز ذیادت همی شود تا نگاه که عاقلی نمام شود و بداند که ۱ بن کار زبان کارست ؛ و آن ء-ادت غاب شده باشد ومحو گر دنآن دشو ار کته باشد " و هیچ ۴ از بن سماز ی خالی نباشدو اینمجاهدت فرصعن همهخلقست. واندرمعالجت دومقام است : ۱ که مادت این از باطن ببرد وقلم کند » واین مر کیست ازعلم وعمل : ما علمی نست که ضروری بشناسد که آدمی آ نحه کند اران گنه که ویر الذتی باشد در وقت ؛ چون شناسد که ضر رآن اندرعاقیت بدرجهایست که طاقت آن ندارد ادست بداشتن برویسهل شود » چنانکه بدا ندکه در انگیان زهر فاتلست و ۳ جه بروی حریص بود از وی حذر کند . واصل ریاا گر چه برجمله با دوستی جاهومنزات ۱( مر سل حدینی است که درسلسله روابت بيك تابعی هیر سرل واو میگو ید «معمدر چعین فر مود و هیچ کدام از اصمحاب دا ضمن روایت نقل نیکند ۰ مةام دوم این :سیم در صفحه ره سطر ۱۰ است . سذم۸ی- را سر 1 وف » ولیکن سر بیج دارد : بیدوستی معجدمدت ثنا» دومبیم نبکو نان و مدمت ) سیم طمع اندرمردمان » وبر ای نْ بود که اعرابیرسو ل را گت که چه گو بیدر مردی که حباد کند بر اقخست با بر ای نکهمر دی وی رابسند با حدیث وی کنند #رسول. علیه السلم - گفت : هر که حباذ بدانکند تاکلمة توحبد غالب شود وی اندر راه حق تعالیاست ؛ واين همه اشارت بطلب ذ کر وثنا وبیم مذمت است ؛ ورسول-علیهالسلم- گت : « هر که غز کند تا زائو بند شتری بشیرتت ود و یر حزآن نیستازغر که نیت ئ ده است ۲ ۰ پس حاصل ریا ازینسه اصل ۳ » اما شره ثثای خلق باید که بشکند بدانکه بیند بشد از فضیحتی خو یش اندرقيامت که برسرماا منادی کنند : با هر ايی بافاجر ۳ اه : شرم نداشتی که طاعت حق تعالی بحدیث مردمان بفروختی ودل ملق نگاه داشتی و برضاء خالق بالك نداشتی ودوری ازحقتعالی اختار 1 دینا بخلق نزديكشوی وقبول خلق از فبول حق دوسترداشتیو بمذمتخالق رضا دادی با ثناء خلق !
هبچکس نرديكتو ازحقتعالی خوارتر نبود ؛ که زضاء همه بجستی و بخط ویباك نداشتی » چون عاقل اذین فضیحت بیندیشددا ند کهثناء خلق بدینقیام نکند خاصه که با د که آنطاءعت کههمی کند سیب ز حیحان که حسدات خواهدبود » چونبر یا کر دد سیب رححان کفه سیأت شود : اگراین ربانکردی رفیق انبیاه و اولیاء خواستی بود » کنون بدین ریا اندزدست ز بانبه افتاد ورفیق مپجورانشد » و اینهمه برضا؛ خلق کرد و رضاء خلقهر ۳ خو دحاصل نیاید کهتایکی حجشنود شو ددیگر ی نا خشنو د گر دد » و ۳1 یکیثنا گو بل یکیمذعت کند ۱و آ نکاما ۳1 همئا گو ند بدستایشان زهروریو ست ونهعمر وی و نهسعادتدنبا و سعادت آخر ت؛ جهلی نمامبو د کهدلخود اندر حالبر کنده کند واندر خطرعقاب ومقت افکند برایچنان غرص ؛ وامثال این باید کهبر دل خود تازههمیدارد . و اماطمعز ابدان که گفتها بماندر کتاب دوستی مالعلاج کند و باخوشتن تقدیر کند که لین طمعو فانکندو کند بامذلت و منت بود و رضاءحقتعالیفوتشود بنقد ودلاه خلق مسخر نشود الا بمشیت حقتعالی » چون رضاءحق تعالیحاصل کندوی دلپارا خودسخروی 5 داند . وچون رضاء حقتعالی حاصل نکندفضیحتیوی آ شکار ۱ شو دودابا نز نفور گر دد. و اما علاجمذمت بدان کند که باخویشتن ۳1 ید : 3 بنز ديلك فرشتگان عذاب دردوزخ. ۱ -۵#6- فا فا دا دا فا ام اس و رس ور و ال لا حق تعالیستوده بو دنکو هشخلقویرا زیان ندارد و اک نکو هیده بو دئناءخلقهیچسو د ندارد » وا گر راه اخلاص گرد ودلاز بر کند ۳1 خلق باك داردهمهداپا را حقتعالی بدو ستیو یآر استه کند و ۳1 نکند جو د ژو دبو د که 0 باو نفاقو ی دشماسدد و آنمذمت که از آنهمیترسد بویرسد درضاء حق تعالی فوت شود » وچوندل حاضر کند و يك همت وت ندیشهشو داندر اخلاص و ازمر اعاتدلخلق خلاصی با بد» انواز بدل یسوسته شود و لطایف ومدد عنایتمتواتر شود وراه حلاوت ولذت آنبروی کشادهشود : اماعلاجعملی آنبو د کهخیر انوطاعات خوش ر اهمچنان سنپان دارد که ۳ فو اش ومعاصی پنپان دارد تاعادت کند قناعت کر دن اندر طاعت ۳1 دن بعلمحقتعالی داین ۰ آندراتدا دشو اربو دولیکنچو نحبد بر وی آسانشو د و لذتاخلاصو مناحات بیابد و چنانشو د که گر خلق نیز بینند ویخو د ازخلقغافل باشد . مقام دوم نسکین خاطر ریاست .