Qur'an&Sunnah

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

وخدایتعالی‌وحیذر ستاد به داو۵ -علیه السلام که : مرادوست دار ومرادردل بندگان دوست گردان گفت و هدوت گردانم ۱ گفت : فصل ونعمت هن بایاد اىشان ده که ازمن حز ی ند یده ند 9 ۱ ۳۳ ۱ ۱ ی لن ا دم را بخو آب د بد زد » گفتند خدای‌تعالی بانوچه کرد + کفت در موقف سوّال بداشت مر او گفت 2 باشیخج تیاه گر دی و چبون 4 ۳ سی عضلیم بر من عالب سرد ) پس گفتم بار خدایا مارا از توخبر نه‌چنین دادند :؛ فرمان امد که چون دادند و گفتم سلم- از جبر بل از و که گفتی: صس باینده ان کنم که بهمن گمان‌برد واز ی ور ۵ دمن چشم داشتم که ببز من رحمت 3 » گفت : راست گفت جبر یل و راست گفت ۲ ۱ ۰ ۱ : رسول و ر ات ک تن وراست گُفت ذهر ی و راست گفت م#مر موسر کت عبدالر داق 0 در لو رحمت کردم 4 پس‌مر لورت رو شید زد واز خادمان پشت سش‌من میرفتند » شادیی دردم که مل ان یود . ودر خبرست که «یکی از بثی بر بل مردمان را ازرحمت خدای نومید کر دی و کار بریشان سخت ۴ روزقيیامت خ-دای شاوی وت تخس ای بو ارو و سس وروت تست بت ماس سس سرت سس رویسر سر سا تست تس سس میس مس سد تست سس . - محل . ایستگاه . > ۱ 1 یر و ی ۱ تعالی باوی 4 بد امروز ترا اآزرحمت چنان‌نومید کنم که بند گان‌هر نوهید کردی» : و درخبرست که ِ مردی‌هز ارسال‌دردورخ بو د ِ نس گویت داحذان‌بامنان جبر ل‌را گو ید برو و بنده مرا بیاور ) گوید حای خویش در دورخ چون بافتی ؟ 9 بترین حایها گوبدوی‌را بادو رخ برید 1 چون‌بادورخ‌میبر ند بارپس ۳ 0 خدای‌تعالی گویدچر

۳ ۱ 1 1/ ی میدری "کمفت جمان بردم که بس‌ازا که م۱ ففر قرن اوردی بار نفرستی ؛ گوید ویر ببوشت ببرید » وبدین آومید نجات‌یابد . . مه جه ۱ سوه رهمت و سو بدانکه هر که در مستقبل‌نیگویی چشم دارد این چشم‌داشت ویرا باشد کهرجا 3 بند و باشد که تمنی ک بندو باشد که‌غرور ۳ بند » واحمقان وابلیان اینباازیکذیگر فار ندازر و بندار ند که این همه اومیدست و رحای محمودست ‏ واین نه چنانست » بلکه گ ر گسی تخمی نمك طل وو ای نرم انگند وخار و کیاه بالگ کند وبوفت 91 دهد دجسم داردکه ارتفاع ٩۷‏ بر دارد 4 جون دای تعالی صواعق نگاه دارد 2 آفت دفع کت , این چشم داشتن راامید ۳3 دند و اگر تخم لیکو طلب نکن ودرز هین نرم نهاف‌گزد و ازخار و گیاه با نکند و ب ندهد و ارتفاع چشم دارد » این راغرور حمافت نهر حا : واگر دجم نيك در رمین راك انگکند ورمین از خار و گیاه بالد گند دلکن ۱ ب‌‌ ندارد وچشم‌می‌دارد که باران ۱ بد. حای که باران تجاغالب نباشدولکن محال نیز نباشداینر انمنی کو بند» همحنین هر که تخم ایمان درست درصحر ای‌سنه پنمد وسیده از خاراخلاق بدیاك بکندو بمو اظبت بر طاعت درخت ایمان‌را ب دهد؛ وچشم‌دارد از وصل دای تعالی ۳ ۱ فان دژر دارد ۳ بوفت هر گ««حنین بماند وایمان سلامت برد » این را اوهید کویند 4 ونشان این ۱ ۷ بود که در مستهیل پر چه همکن تسین تقصیر نکند ونعید باز ِ د »که فر و گذاشت تن کت از نومیدی بود نهازاومید اما اگر نخم ابمان «و سیده بود » ی بقین درست نمو د 1 با در ست بو د لکن سین از اخلاق بد با نکند و بطاعات آب نسدهد چشم داشتن رحمت ازحمافت بود نه از ارمسد جنا رکه رسول 5 صلی النه علبه گفت «لاحمق ملآنبیع (مسسه هو اها و امنی علی‌اقه فزو جل ا<مق آن بود که هرچه خواهدکند ورحمت چشم می‌دارد »؛ که محصول - فایده . ر گن‌چپار) حق تعالی می‌گوید « فخلف مو بعد هم خلف و رز ژوالکتات بأخذون عر ض‌هدذ الادنی و بةو ذون سغفر لنا » مذمت کرد کسانی را که پس‌از انبیا علم بایشان رسید و لکن بدنیا مشغول شدند و گفتند چشم داریم که خدای تعالی ترمااوحفت. تابن هرچه اسبابست از انحه باختیار بنده تعلق دارد . چون تمام شد ثمرت چشم داشتن رحا باشد » وجون اسبابو بران باشد چشم داشتن‌حمافت بود وغرور ! وا گر نه ویران بود و نه بادان آرزو باشد» ورسول - صلوات‌اله علیه گفت : « لبس‌الدین بالتمنی کار دین بارزو راست نیاید . بس‌هر که توبه کند باید که اومید قبول دازد» وهر که و به نکرد لکن پسبب معصیت خوداندوهگین‌ور نجور بود دچشم می‌دارد که‌خدای تعالی ویرا توبه دهد این رحاست ؛ که رنجوری دی سبب آنست که بتوبه کشد » اما گر رنجور نبود وتوبه چشم دارد غرور بود اگرچهابلبان اومرد نام کنندخدای تعالی که 3 : «و الذین‌ها جرو او جاهدو افی فی‌سیل‌الله او لك بر جون رحمة الله کیان که ایمان آوردند و آرژو» خویش درشپر وسرای خویش بگذاشتند و غربت اختبار کردندو با کفارجهاد نمودند. ایشان را حای‌اومیدست برحمت ما » .

بحبی ی معاذ ژ" بد : هیچ حماقت نیست بیش‌از آنکه تخم آش هی‌بر اکند و بپشت چشم می‌د ار ده وسرای مطیعان‌می‌جوید و کار عاصیان‌می کند + وعمل نا کرده رائواب می‌بیوسد دیکی بود که وبرا زر بدالخیل گفتندی رسول را - صلو ات‌اله علیه گفت : آمده‌ام تا از تو بپرسم که نشان آنکه‌خدای تعالی بوی شر خو استه باشد چیست ‏ ونفان نکه‌بوی خیر خواهد و : هرروزی برخیزی بحه صفت باشی ؟ گفت چنانکه‌خیر را واهل خیر را دوست دارم » واکر حیری پدید ا ید برردی بکنم و ئواب آن بیفین بشناسم وا گر از من فوت شود اندوهگین باشم ودر آرزوی آن بمانم فت کت نشان آنکه پتو خیر خو استه است و اک کاری دیگر خواستی ترابدان مشغول کردی 2 راك نداشتی که در کدام وادی ازوادیپاء دئیا تر هااآه کردی ۱ ولا ج حاصل ؟ ردن روا بدانکه بدین‌دارو هیچ کس را حاحت نست مگر دو بمار را : یکی 1 نکه از بسیاری گناه نومید شده است وتوبه نمی کند و ه‌گو ین نمذیر ند » و دیگر آنکه از بسیاری حپد وطاعت خو بشترن هالاله می کند ورنج بسیار میگخد که طاقت ندارد. و اه و و ۵ و دا اه شا رخ ار ی و ۱ ۴ ۵ ۵ و ام ما و اب اس ها هم و و و و ۵ 8 ۵ ۸ ۵ ال ال و لب و ۱0 هه ها ره چا و و با ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ با بل ۵ با سم شاد سا ۵ هه بت این دو بیمار را بدین‌دارو حاجتست» اما اهل ۷ را رن دارو نبود بلکه زهرقائل بود . وامید غالب بدو سیب شود : اول اعتبارست ( 5 اندیشه کنددر عجایب دنیاو آفرینش نبات وحیوان وانواع نعمت - چنانکه درکتاب شک رگفتیم - تا رحمتی‌پیندو عنایتی و لطفی که ورای آن نتو اند بود: که اگردر خویشتن نگرد هرچه ویر امییاست چگونه 7 است ‏ نا آنحه بضرورت بود چون سر و دل » با بدا حاحت ب-ود بی‌ضرورت چون دست وپای ؛ و آرایش بود بی‌حاجت چون سرخی لب و کژی ابرود سیاهی وراستی مز چشم چون آفریده است »واین‌رحمت‌با حبوانات همه بکردست ‏ تا بر زنبوری چندان‌اطافت صنم است‌در تناسب شکل وی در نیکوبی قش وی‌ودر هدایت که ویر داده است نا خانه خویش شا کت وعسل در وی جمع اند وطاعت بادشاه خوش چون دارد ویادشاه سیاست ایشان چون کند ؛هر که در چنین عجابب‌در ظاهر و باطن خویش ودرهمه آفر پنش تامل کند » داند که رحمت عظیم تر از آ نست که نومیدی را جای بود وبا باید که خوف غالب بو د » بلکه باید که خوف ورحابرابر بود » ست 1 رحا عالب باشد جای آن هست‌و باز اطف ور<مت حق تعالی‌در آفر بنش نبایت ندارد » تا یکی از بزرگان می‌گوید : هیچ بت در قر آن اومید وارتراز یت مایت( یت 15 حق تعالی درازترین آیتی‌در قر آن قرو فر ستادست نا مال چون نگاه‌دار ند وچگونه یا وام‌دهند که ضایع شود » چگونه ممکن گردد با چنین‌عنایتی از آمر زش ما قاصربود تا همه بدوزخ رویم ؟ این يك علاج بود حاصل کردن رجارا؛ وسیوت عظیم وبی نوات است و هر ۳ ی بدین درحه نرسد صیپ‌دو؟ تامل است در 1 بات و اخبار رجا که آن نز نیز از حدد ببردنست چنانکه در قر نس ت که همی گوید ۱ «هیچ کس ازرحمت من‌نومید مشوید لاتقنطوامی رحمهالله »فرشتگان آ زش شما میخواهند ستغفرون‌لمن‌فیالارض »و « دوذخ بر ای آنست تاکفاررا آنجا فرو آرند, اما شمارا بدان ترسانند - ذلك بخوف‌الله .

به عباده » ورسول - صلو تاه علیه - هر گز از اهر رش‌خواستن امت خویش نباسود » تالین آ یتفر ود آمد: عبرت گرفتن ۷ مداینت ؛ وام دادن و گرفتن - مقصود اینست که آن بزر کت کذنه است که در بزرکترپن آیه قرآن ( سوره بقره ۲به ۲۸۲ ) خداو ند راه نکاهداشتن مال ووام دادن را بتفصیل بیند کان آموخته وتا این اندازه در اندیشهٌ ]نان بوده است » ۳ تواندبود که رحت عام او شامل بند کان نشود تا پسیبت طفیان مستحعق عذاب‌و آ نش دوزحخ شو ند . تا ۳ دك؟ ث۳۳ زر ان‌چهار؟ ‏ «و ان باك لو مقر عللناس ع ی ظلمهم 0 ۲ وچون ان ای ۳99 فر ود ۷7 ۳ «و لسوف بعطرگ ر بلگ فتر ض ی (۱۳» : گفت » مححمل راضی تباشد تا از امت وی در دوزخ يك تن‌بود » وچنین آیات‌بسیار ست واما اخبار 1 نست که رسول - صلو ات‌اله علیه م‌ ی گوید :۰ «امت من امتی م مرحومست ‏ عذاب ایشان در دنیا باشد - فتنه وراز له -و چون رور ز قیامت ید بدست هر یکی کافری باز دهند و گویند اين فداء نست‌آزدوزخ» و گت : ه ودب از جوش‌دوزخ استو نصبب موّمن از دودخ آ وه » و اس میگوید که : رسول_صلو ات‌اله علبه_ گفت : بار خدا باحساب‌امت‌من دمن کننا کسی‌مساو ی ایشان نبیند » گفت : ایشان امت تو اند وبند گان منند . ومن برایشان رحیم ترم نخواهم که مساوی ایشان کسی بیند » نه تو و نه دیگری و گفت - صلی النه علیه ‏ که : « حیات هن خیر ی اگر رنده باشم‌شر بعت بشما م و رم » وا گر مر ده باشم اعمال نا بر هن عر ص4 می‌کنند 1 آ نحه تیگ بود <مد و ان هی کنم 1 و آنحه ید بود زش می‌خواهم ۰ . ويك روز رسول - صاو ات ال علیه_ گفت با کریمالعفو ۲ جبر سل گفت وا که معنی این چه بو دم آنکه زشتی-مُو کن وبنیدویی بدل کند . و گفت :«چون بنده گناه کند واستغفار کند » خدای تعالی گوید : ای فرشتگان نگاه کنید۵-5 بنده من گناهی کر د و داست که ویرا خداو ندیست که بگناه ۳ د و باستغفار بیامرزد » گواء گرفتم شا را که و بر و 6 و گفت : « یدای تعالی هن : اگر بنده‌من اه کف ی آسمان» چون استغفارمی کند اومید میدارد » دبرا هی ات زم» . و گفت: , ۳1 یه ری زمین گناه دارد : هن سری رمین برای او ر<جمت دارم » . و گفت : « فرشته گداه بده نئوسد تا شش ساعت ‏ 5۱ رگا را استغفار کند اصللا تنو بسد»وچون تقو نکند و طاعت نکند ۰ فریشته دست راست‌گوید آن ۳ راکه : ؟ : ناه آزدیو ان وی بیفگن ۰ ی من نیز وک ترا نم عوض آن ۰ وهر حسنتی رده سیده بود . ند ویر ارماند»و گفت: جو 35 بر وی نویسند اعرابیی گفت 1 نو به کند؟ گفت میعو کنند»! گر باسرشود؟ گفت بنویسنده گفت اگرتوبه کنده گفتمحو کنند» گفت‌تاکی ؛ گفتتااستففارمیکند:خدایتعالی‌را از آ مرزش‌مالال نگیر ده بنده را از استففارملال نگیرد. وچون قصد نیکی کندفر بشته‌حسنت بنویسدپیش ازانکه‌بکند ؛ اگربکند بدء‌پنوسد )۱( برورد گار نو در برابر ستممگری مردمان رای ایشان آمرزش دارد . خد و زد نقدر بتو بخشد که راضی شوی . ۳۱ بدیپا - پدکار یها .

اه ات اه دا اد وا اد و وا اس وه و ای و ای واه ماه دام و و وا ۵ 0 وا دا و توا و و ۵ ها و و ۵ ۵ اک و و و اه و و و و ها ها و اه و سا و و و و و و هه وا و و و اه تا ها و و و ماه وا و اه وا اه و 6 وانکاه زیادت‌همی کند تاسفتصد ) وچون که قصد تفت کنر نو سره اگر بکند یکی بمو سرد وویرا عفوخدای بود , زمر دی رسول ۳ صاو ات‌انه‌علیه _ گفت که ۳ ن‌ماه رمضان روزه دارم وبس » وینج نماز کنم و برین نیفزایم » وخدای را تعالی بر من ز کوت وحج‌نیست که مال ندارم . فردا یا باشم ؟ رسول - صلو ات‌النه‌علیه بخندید و ۲ 5 ۰ 3-۹ » 8 و گفت : بامن باشی فردل از دوچیزن‌گاهداری ازغل . ‏ وحسد و زبان‌ازدو چیژ نگاهداری 4 عبمت ودرودع 1 دچشم از دوجیز نگاهداری 4 شامحرم نکر یدوو بخلق دای بچشم حمّارت نگاه کردن 0 ۴ من‌در پشت پم باشی برین کف دست‌جو د عر بزت دارم ۱ و اعرایبی‌رسول را بت صلو ات الله علیه گنت که 2 حساب خلق فردا که کند؟ گفت خداء:تعالی گفت بخودی ود + گفت ۱ ری ‌ اعر ابی رد رل ) رسول. صلي الله ت عابه گفت ای اعرابی بخندیدی ؟ گفت اری کریم چون دست بس‌ابد عفو کند وچون ساب کند مسامحت کند » رسول - صلو ات الله علبه - گفت : راست گفت هیچ ۳ کره ۶ از شریف و بزركگ کرده است ؛ اکر بنده‌ای نرا وبران کند وسناگ از سنك جدا گرداند و بسورد 4 جر ۲ دی بدان‌در<4 نبود که بولیی ازاولسای یدای استخفاف نماید»اعرابی ار خدای لسدت ) و این اعر 1 ی ققبه 0 بر کف که خدای کعبه را وت اولبای خدای کیانند ؟ گفت همه موّمنان او لیاء ویند » نشنیده‌ای این أ بت‌«ا لل4 - و لی‌الذ ای ] منوا » . و گفت « خدای می گو بد : خلق را بر ای آن آفر بده‌ام تا بر من ای 35 نهتا من بریشان سود کنم » . و گفت: خدای تعالی برخود نبشته است‌بیش از نکه‌خلق را بیافرید که: رحمت من برخشم من غابه دارد». و گنت : «هر که لا 41 ال الله بکفت‌دریشت شود وهر کهآ خر کلمه وی این بو دا ۱ ۳ بی شر اد ی در 71 من وگ ۰ و گنت : « اک شا کار نکردید خدای تعالی خلقی دبگربیافریدی تاگناه کنند تابریشان رحمت‌کند» . و گفت: « خدای‌تعالی وی نبنند » وهر که س بر بنده رحیم تر ازانست که مادرمشفق برفرزند». و گنت : «خدای تعالی چندان‌رحمت اظهار کند روز قیامت که هر گز در دلن‌گذشتست » تابجایی که ابلیس گردن‌برافرازد اوسدرحمتر ا»و گنت: « خدای را تعالی صد رحمت است . نودونه نپاده است قیامت را » و رك‌رحمت بیش ‌اظپار ۳ ده‌است‌در بنعالم »همه دلپابدان يك رحمت رحمست؛ خیانت و دو رولی . ۷۰۱ ر گن‌چپارم رحمت مادر برفرزند واستور بر بچههم از آن رحمتست ‏ و رود قیامت این زحمت بازان نودو نه جمع کنند وبرخلق بگستر ند » هرر<مت‌چند ۳ و در آن روزهیچ کس هلاك نشود ۳ اندرازل هلاك بود » و کفت :«شفاعت خویش نباده‌اماهل کبایرراازامت خویش؛ بندارید که برای مطیعان و برهیز گارانست» 1 سمان ۳ زمین» بلکه برای لود گان ومخلطان است» .

سعد بی بلال دو مرد را از دورخ ببردن آو رند » خدای تعالی گو ید آنجه دیدید از فعل خویش دیدید که من ظلم نکم ۳ بند گان و بفرمایدتاایشان را بدوزخ بر ند » یکی بشتاب برود باسلاسل و اغلال,ودیگر باز بس می‌استد » هردو را باز آو رند ویر تیف ۸5 چرا چنین کر دید + نکه‌شتاب کر ده باشد گویه و بال نافرمانی و ت#صیر چشیدم اکنون ازان بشر سبدم ‏ و دیگرگوید گمان نیکوبردم اومیدداشتم که‌چون‌ببرون آوردی‌بازدوزخ باز نفرستی» پس هردو راببیشت فر ستند . و رسو لِ- علیه السلم - گفت که : « مناد بی‌روز قامت ندا کند که باامت ۵ حجمل من حق خویش رادر کارشما کر دم وحقوق شما بر 9 بماند در کار بکدیگر کنید وهمه ببپشت شوید ۰ وگفت : «یکی‌را ازامت مرن‌حاضر کنند روزقیامت بر سر خلایق ز نو دو ند نع ۱۳ هریگ چندانکه چشم بکشد - همه گناهان بر ری عرضه کنند و ۱ گویند ازین همه هیچ انکارمیسکنی» فریشتگان از نوشتن اینپاهیچ ظلم کردهاند ؟ گو ید نه بارب » باز کویتن هیچ عذرداری ؟ گوید نه بارب و دل بردودخ نپد » <-دای تعالی یل تر نزد من حسنتی هست بر تو ظلم نکنم » پس رقعتی بیاور ند وبران نوشعه : اشبد ان‌لااله الاائه و اشبد ان محمداً رسو لاه . بنده گوید این رقعت با این سجلات کحا کفار ت کند 9 بد بر نو ظلم ینید 4 آن همه سحلات 9 بك کنه نبمد 2 آزر قعه‌در آن دیگر بر قعه‌همه‌راازجای بر ۳ دو ازهمه گ ان‌ثر آید که‌هیچ در مقابله توحیدخدای‌تعالینیاید». و گفت:« خدایتعالی‌فر بشتگان ر اف ماد که:هر که‌دردل‌وی‌یت منقال‌خبر ست‌ازدو زخ‌بیر و ن‌ار بد؛پیرو ن‌آو ر ندخلق سیاررا تن 5 یند که‌هیچ کس زماند» نو کون :هر کر ادردلثقال ۳ يلك دره خیرست از دوزخ‌بیرون وان بیرون ورند و کون هیچ کس نماند كه‌يك‌دره خیرداشته است » گویند شفاعت بیغامبر ان وشفاعت ممنان‌همه برسید واجابت کرده شد . نماند مگررحمت‌ارحم ال راحمین » يك‌قبضه از طبقه‌ها ۰ امضای قاضی درپای سندی برای‌گواهی صحت آن . ۰ بسنگینی . ۷۰۲ اه ۵ ها ها و هوجو او و و و ها وه ۵ و وا و و 8 اس نا و و وب وا سا و وا و ۵ ۵ ۱ و و بش ی تس و هب ما و و ما و ها ها وا وا و ۵ اه و و ۵ و مه هم مک ۵ فا 6 و دوزخ فرا گیرد دقومی رابیرون آوردکه ۹ هیچ خیر: نکرده باشند بقدريك درهو همه چون انگشت شده » ایشان‌را درجویی افکند ازحویهاه پشت که 1 نرانپر الحيوة خو انتد از نا ببرو ن یند بالوروشن جنانکه سیزه‌از میان‌سیلاب بیرون ]و3 ۰ هم چون مروارید ردشن مپرها در گر دن که اهل‌بپشت همه بشناسند و گویند اینباآزاد کرد گان حن تعاا ی‌اندکه هر گز هیچ خیرنکرده‌اند پس گوید دربپشت شوید وهر چیز : که سید شماراست گو بد بارخدابا مار آن‌دادی که هیچکش : اندادی‌در عالم» وت را نزديك‌من ازین بزر گ: خر هنت ؛گویند جه باشد ازین بزرگتر گویدرضاه من که آزشما خشنودباشم که « ر 5 ز ناخشنود نشوم»؛واین بر درضتج بخار ی و هسلم اه . وعمرو وحم وید که : روز رسول - صلو ات‌النه‌علیه - غایب‌می‌بود که حز مار فربضه بیرون نیأمدی " چون روز جچپارم بود رون آمدو گنت « «خدای‌تعالی مراوعده داد که هفتادهز ار ازامت توبی‌حساب پیامر زم ودر ببشت شوند ومن درین سه‌روز زیادت‌خواستم » خدای رانعالیکریم وبزرگوار یافتم‌بهر یکی ازین‌هفتادهزار دیگر داد مر گفتم : بارخدایا امت هن‌چندین باشند !

گفت این‌عددتمام کنم ازحمله اعر اب» , و روایت کرده‌اند که کود کیرا دربعضی ار غزوات اسیر گ-رفته بودند و در ی نپاده درروزی گرم بغات »زنی‌را از خیم؛‌چشم بروی‌افتاد؛ میدو ید واهل آن خیمه از بس وی میدویدند » تا کودك را گ فتو بسینه خویش باز نراد خویشتن راسایه‌بان وی کرد تا گر هابکود نرسد ومیگنت این بسرمنئست ‏ مردمان ۳-9 4 این بدیدند ودست از کازها بداشتتد ازعظیمی شفقت بروی» بس رسول صلوات الهعلیه - آ نجا فرارسید وقصه‌با وی‌بگفتند وشادشد ازرحیم دلی ایشان واز. گریستن ایشان بر ای کو دك » و گفت : عجب آمدشما رااز شفقت ورحمت زپ زن ؛ گفتند ۳1 1 گفت : حق‌تعالی بر هم کنان‌شمار حیم تر ست اذانکه این‌زن‌بررسر خویش »ومسلمانان از آنا پرا کنده شدند بشادی تمام که مثل آن نبوده بود . و ابر اهیم بن ادهم - رحمةالنه علیه "گفت : شبی درطواف خالی بماندم و باران می‌آمد » گفتم بار خدایا مرااز گناه نگاه‌دار تاهیچ معصیت نکنم ۱ آوازی شنیدم از خاه کعبه که :نو عصمت میخواهی و همه‌بند گان همین خواهند ۰ اگرهمه را از گناه نگاه دارم فضل 2 رحمت خویش بر که آشکارا کنم؛ مزایده . ار شم 5 5 کن‌چماره اب۰۰ ۰ب سپ سصسصسسا ۰ «پ۰««سپ«پ۰-«ص«ص«ح«_«ح«ص«حد«ح_ح_سپد«ث_ثصحثحثحث_ثحث_سحثحسفحثسح و بدا ۳ چشین اخبار دسبارست ) و کسیکه خوف بروی ۶ عالب بود این‌شفاء وی است» و کسبکهغفلت بر ویعالب بو دباید که بدانف با دن همه‌اخباز که معلو مست که بعضی از مو منان در دورخ خواهند شد و باز تیه کین آن‌بود که مس‌از هت هز ار سال ببرو نآ ید ۳۳ اگر همه يك کس بیش . دردورخ نخو اهدشد »جو ن‌در حق‌هر (سی ممگنست که آنو ی باشد‌باید که راه‌حزم و احتیاط کبر د و آنیحه بتواند گر دازحدبکند تاوی 1 نکس نباشد ۹ اگر همهلذات د نبا بباید گذاشت تاد شب در دورخ نبایدبو د‌ حای‌آن ل باشد تابیفت هز ار سال جه رسد ! ودر حمله باید که خوف ورحامعتدل بود) چنانکه عمر - رضی‌اله‌عنه -گفت :اگر منادی‌کنند که هیچکس در برشت‌نخواهد شد ۱ ۳ » گمان‌بر م که آنمن باشم» 3 اور ک بند که هیحکس دردو رخ‌نخو هدشد مگر يك کس» تردم که‌آن من‌باشم " بیدا کردن فطیات خوف وحفقیقت واقدام آن بدانکه خوف از مقامات بزر گست ؛ و فضیلت وی در خور اسباب و ثمرات شنت آها تست ویعلم و معر تست - چنانکه شرح کرده 01 وبرای این گفت‌حق تعالی : « زها بحشی الله مین عبادها لعاما» ار صلو ات‌اله‌علیه گفت: «راس. - الحیکمة میاه ا(له ۱۱ ۸ ود اما ثمرات وی عفست ددرع وفوی » داین همه تخم سعادنست :که بی‌ترلك شپوات وصبر ازاف راه آخرت نتوان بافت » وهیچچیز شوت را چنان نسوزد که خوف » و برای ایشست که حق‌تعالی خایفان را هدی و رحمت وعلم و رضوان )۳ جمم کرد در سه۵ آبت و گفت: «هد‌ی ور حمة للذ بنهم لر بهم پرهیون - وانما یخشی آلله من عباده العلماء - رضی الل4 عنهم‌ور ضواعنه ذلك امن خشی دبه » » ونقوی‌که برت خوف است حق تعالی با خود اضافت کرد و گفت ۰«ولکن ری منکم # ورسول - صلو ات علمه گفت : « اف که خلق را فش قیامت جمع 0 منادی فر ماید 1 شان را مار چنا نهد دور و نزديك بشنوند و گو ید : با مردمان سخن شما همه بشنیدم از آن روز شما را ۱زخدادا نشمندان بند گانش میتر سند ۲ سر حکمت و دا نامی تر س از خداست۳ رضایت- خر سندی.

3 ۳ شما در آن ( قر با نی کردن ( نصمیت 4 ۰" در سوره حح است که وقتی ثر بانی کنید گوشت ورخون آن بنخد امیرسد ؛ بلکه برهیز گاری قر با نی کننده بخدا میر سد ) زمین بلند . ۱ ۹ ۳۹ ۹ب ۰ سپ ددد«ددددجپپجس«+سصسسصسصسصسسدد۰۳۳۳۳«#س«ِ«‎ ۱ ٩۹ 9۳ ۳۷ 7 من من شیو ید و گوش دارید که "کار ها+ شا ور شش شماخواهم ۱ است . شما گفتید نه که بزر ک شنت ۸5 فلان بن فلان است امروز نسب خوش برمیکنم دنب شم فردنيم »ین مقون -کجاند پیز گران + پس علمی پا کنند ودریش مر ند دیرهیز کاران‌بس ۱ ل مرو زد حمله بی‌حساب در بپشت‌شواند » و بدین‌سبب‌است که و اب‌خاشان‌مضاءعغست که گفت : «و امی خاف مقاعر :4 حنتان ! از ورسول - صلو ات‌الله علبه رگفت که « خدای تعالی می گوید : بءزت من که دز خوف 3 امن در برك ده تج نکنم . اکن ازمن ترسد در د نبا و أ حرت ابمن دارهش وا گر ایمن باشد در ۱ خرت درخوف دارمش , ورسول ۹ صلی الله علمه وسلم - گفت : هر که از خدای ترسد همه چیزی از وی ترسد ؛ وهر که ازخدای نتر سد درا بیمه جبری بتر سانشد» و گشفت 8 تما عل‌نر ین ها ار سره تردن وا ارخدای‌تعالی» ۰ و گفت» مومن ابیت ۸5 بك قطره ات از چشم وی بیاید ۳۳ ۳ مه چند «-ز مکسی باشد که ۱ 3 بررودی دی رسد که نه‌ روی وی سر ۳ حرام شود . و هرت : « چون بنده را از بیم خدای‌تعالی موی بتن برخیزدو براندیشد . گناهان وق‌همجنان رو ریزد که بر گک از درخت ۰ . وگفت : ه 5 س که‌وی از بیم حق تعالی بگریست‌در اه س شود ۳ یوب 1 مشه باشد ور ستان ب و عِ بر ص اقب بی‌حساب کت شود . که ازگناه خو خویش بادا 3 رون ساواط علمه _ که + « هیچ قطره از دخدای تعالی دوستر از وطرء اشلت نبو د از بیم خدایعالی و از قطره خون که در راه حق تعالی بریزد» . و گنت : « هفت کی در سايةٌ خداثق تمالی باشند . یکی آنکس بودکه خدای را تعالی درخلوت یاد کند و آب از چنشم وق بریزد ۰ . و حزططلله می گوید که : نز ديكت‌رسول صلو ات النه‌علمه - بودر ما رایندمیداد جذانکه تپ تنگ شده و آب از سب روان گشت؛ بس با خانه ۳ ال بامن )۱ سم مس بثر سد در بهشت ۰ ۳5 - 9 ر گن‌چپار؛ باد آ فد » واز 13 ستن خود بیرون آمدم و فرباد همی کردم کهآ حنظله مدافق‌شد » ابو بکر ۹۳ نف ]و » گفت نه منافق شدی‌درنزديك رسول -علبه السام َ رفتمو گفتم حزخاله منافق شد ‏ گفت : لالم سنافق سورظاله ۷ س حنظله ک رل ۱ ۳ حال وبر ۱ حکایت کردم ؛ گفت : با حنظله اگربر آ نکه دربیش‌مایافتی‌بماندی‌فریشتکان آسمان با شما مصافحه کردندی در راهپا ودر خانها » دلکن حنظله ساعتی وساعتی ۰ ۲۱ ۴ شبلی ی گو ید ره علبه - : هیچ روز نبود که خوف برمن عالب شد 4 نه آن رور دری ازحکمت وعبرت بر دلمن ۰ گشاده شد . ب<یی پی‌معاف - ر ار علیه 9 بد کناه موْمن‌میان بیم وعتوبت وامیدرحمت چون روباهی بود میان‌دوشیره وهم وی‌گفت : سک ۱ دمی ,5 سار دوزخ‌چنان بترسیدی که از درویشی »در برشت شدی ! وبرا گفتند : فردا که‌ایمن تر؟ گفت: آنکه امروز ترسان‌تر. ۳-۹ <سی‌را گفت: چه 3 بی درمجلس وی که مارا چندین می‌تر سانند که دلپاء ما بساره میشو د ؟

گفت : امرو ۲ با قو یی صحبت کشد که ها ۱۹ بثر سانند وفردا بامن رسید پتر از آنکه صیحبت فومی صحبت کنید که شما را ایمن دارند و فردا بخوف زسید . ) بوسلیمان‌دارانی - رحبةالهعلیه - می گوید - هیچ دل از خوف خالی نشد که نه ویران شد. و عابشثه - ۱ ضی‌اله‌عن- گفت که‌رسول راصلو تال علبه - گفتم این چیست کهدرقر آن ه ی گو: بد که ۰« می‌کنند و می ترسند - والدیی و تون مااتوا و قلو بهم و جلة» : این ۰ دزدی در زناست؛ گفت نه نمازور وزهو صدفه‌هی کنندو می تر سدد که نین: ر ند. و محمد بن المنکدر چون بگروزشق اشك‌درروی مالیدی و گفتی :شنیدم که ۹ ر کجا که اشك‌بوی‌رسدهر 1 نسو ۲ د: وصدیق م می گو: بد: بگرریید»و 5 رنتوانید خویشتن ۳ بان‌سازیدو اه‌الاخبار . گویدکه: بخدای که بگریم چندانکه آب بردی من فروریزد دوست‌تر دارم از انکه بمقدار کوهی زرصدفه بدهم وعبدالر حمن عمر کوانف : قطر 5 ءازاشك که ارییم خدای ‏ تعالی‌فروریزد دوستردارم ازهز از دیناررصدقه . ۱ " [ححقیقت و ف :۲ ۳ ازاحوال دل ,و آن آتش دور نیست که اندر دل پدید ایب و آنر اسببی ات وثمره‌ای : اما سبب وی علم و معرفتست بدانکه خطر کار هر کزحنظله منافق نشد ۰ یعنی هر ساعتی بحالی . ۷۰ 1 حرت سل تین حلاله جو : سس حاضر وعالب نات 1 س‌ در ۳ وی مدید 3 ‌ داین ازدومعرفت حبزد 4 یکی ۱ آبکه خودرا رعبوب و کناهان حود را 2 فت‌طاعات و خبائت اخلاق <و د ر ایحقیقت ی 9 ۳ ۱ بن ت#صار ها نعمت حق‌تعالی بر خوبشتن بیند ؛ مثل وی چو ۳۹ بود که از بادشاهی نعمت وخلعت سار بافته بود نگاه درحرم وخزانه وی خیانتبا کند ین نا گاه بذا ند که بادشاه وی‌را دران‌خانت هرد‌بده است , وداند که ماك‌غبور شرت ومنتقم ات و بی‌باك , و خود را نزديك وی هیچ شفیع نداند 4 و فشعات وفر بت ندارد لابد 7 ش درمیان‌حان وی بدیدا بد چون خطر کار <ویش دید » اما معر فت‌دو م1 ۷ بود که از صفت وی زد » لکن‌از ای با و در ت‌ ان خرز د که ازو ی هبتر سد: ما نکه کسی در چنگال مر افتد 2 در سط از گناه خویش لکن از انکه صفت شیر میداندکه طبع وی هلاك کردن ویست :و ۱ نکه بوی وضعیفی وی وی راك ندارد 4 داین خوف تمامتر وفاضلتر ۲ وهر که‌صفات حق‌تعالی شناخت ‏ وجلال وبزرگی وی وتوانائی وبی‌باکی وی بدانست » که گرهمه عالم را هلاک کند وحاوید دردورخ داردبرك‌دره ازه‌ملکت دی کم شود » و نید ان رارفت وشفقت گویند از حقبقت ان دان وی‌صزه ای حای ان‌بود که در سد »وین خوف انییاء را باشد اگر جذ دانند که از معاصی معصوع ی » هر که بخدای تعالی عارف تر بو د ار سان‌تر بود » ورسول صلو ات‌النه علیه ‌ ازین گفت («عارف رین شماا ۳ ترسا-ترین» 4 وازین گفت ِ ۰ زم) بخشی الل4 هو عباثه) لعلماء 5 وهر که جاهل تر وا بود " یه د او د علیهالسلم - دحی ۱ مد که : با ۵ او د ازءن‌چنان‌ترس که سیت خوف 7 ۳۳ ً اما مره وی در دست در ش رد جوارح اف دل 1 که شهوات ۱۳ بروا: ۱ ‌ مر ۵) که اک کت وا شهوت:ز نی باطعاهی باشده چو ن‌درچنگالاسیر افتادیادرز ندان‌ساطان‌قاهر افتاد؛ و برایرو ای‌شهوت نما ند؛ بل‌حال دل درخوف همه‌خضو ع و خشوع بودوهمه مر اقبت ومحاسبت بو ۵ ونظر درعافت بود؛ نه کین ماند نهحسده نه‌شرو نه دنیاو نه‌غفلت.

اماثه‌رتویدرتن‌وی شکستگی و نز اری‌وزردی بود ونمرت‌ویدرجوارح راك داشتن بو ۵ ارمعاصیو بادب‌داشتن درطاعات . ۱ ودرحات خوف متفاات بود : اگراز شپوأت بازداردنام وی‌عفت‌بود » واگر از ۷۰۷ ۳ ااس«ااپاسبدب««بدپپسس«پپپپپپددصپصدص‎ ۳0 دارد 9 ورع بود؛ و5 راز شمیات بازداردو بااز حالال اداردکه وین حرامبود نام‌دی تقوی‌بود » وا گر ازهر چه‌حز زرادراهسن بازداردنام‌وی صندق بود و نام آن؟ س‌صدیق بو ۵ » وعفت ددع درریر وی ۳ 4 وین همه درزیر شا دز . خوف بحقیقت ین باشد اما که اش؟ 3 مود و بستر د . و گوید : حول و لاقوة الا بالله العلی العظیم وباسرغفلت شود اینرا تنك‌دلی زنان گویند» این‌خوف‌نباشد که هر 1 از جیزی‌ترسد ازانبگر بزد »و ۳ چبزی در دنه دارد و هام کندماری باشد ) همکن نبودکه بر لاحو[و لا قوخ الابالله اقتصار کند بلکه بیندازد 3 ذوالرون ر اگفتند : سده‌خایف که باشد +گفت: نکه خوشتن زایمارهسیند که از همه شیو ات‌حذر مب‌کند از بیم‌هر در یات وف ] رد آنکه خوف‌راسه درحتست : ضعیفوقو یو معتدل » ومحمود ازوی‌معتداست وضعیف آن بود که ور کارندارد چون رفت زنان » وقوی آن بود که از وی بیم - نومیدی وقنوط بود وبیم بیماری وبی‌هوشی ومر کگ بود » و این هردو مذموم است » که خوف را درنفس خویش کمالی نیست ؛ و نه چون توحید و معرفت ومحبت است» وبرای انیت 4٩‏ این درصهات خدای‌تعالی روا نبود ۰ که خوف بیحمل وبی‌عجز نبود» که تا عاقبت محپول نبود واز حذر کردن از خطر عجز نبود خوف نبود» لکن‌خوف کمالی است باضافت با حال غافلان » که بن همحو ن تازبانه‌ای أست که‌کو دکان را ور تعلیم دارد وستور را فر اراه »,چون چنان ضعیف بو د که دردی‌نگند ق اتعلم ندار د‌ و بر راه ندارد , وا گرچنان قوی بود که کو دك راوستوررا حابی افکار کندبابش‌کند » 1 هردو اقص بود ؛ بلکه باید که معتدل باشد تا از معاصی باز دارد و بر طاعت حریص کند؛ زمر جا زود خوف وی معتدل ار بود که چون‌بافر اط رسدازاساب رجابازاندیشد وچون ضعیف‌شود ازخطر کار باز ناندیشد »وهر که‌خایف نبودو خویشتن ر اعالم نام کند] ست که ]/ نجه 1 مو خته بیپو دهاست نهعلم همجو ن‌فال گو ی‌باز از که‌خو پشتن ر احکیم نام کندو ازحکمت‌هيج‌خبر ندارد که‌او ل همه معرفتپا 1 است که‌خو دراوخدای راتعالح بشناسد ؛ خود را بعیب و عفر وخدای را بدلال و عظمت و با ناداشتن س۸ ۷ ب۰پ۰ب۰ب۰ ۰۰ ۰چپ۰« بر ی ار برالاك عالم ۰ واز ین دو معرفت حز خوف نزاید ) 7 این گنت - صلواتالعلیه - : «او لالم ! سر لجبار یآ خر العمقو بض لاله گنت: «اول عم آنست که خدایراتعالی بجباریوقپار بشناسی»و آخرین آ نکه بنده وارکاربوی تفویض کنو بدانی که توهیج چیزنه‌ای و بتو هیچ نیست» وچگو نه همکن گر دد که کسی‌این‌دا ندو نترسد [ بیدا کردن آنو(عخوف] بدانگه خوف از معرفت خطر خیزد و ه درا دزن بیش خطری دیگری آید :کس بود که دوزخ درپیش‌ویآید وخوف ویاز آن بودو کس بود که‌چیزی که راه دورخست در بیش وی‌آید ِ چنانکه ترسد که بیش‌از و تضر 3 یا ترسد که باز در معصیت افتد با دل ویر اغفات و ۳ ۹ بدید آ ید با عادت ویرا با سر و بر دبا بطر بر وی غالب شود بسبب نعمت یادر قيامت بمظالم گرفتارشود با فضایح‌او آشکارا گردد ورسوا شود » با تر سد که بر آندیشه‌وی چیزی رود که خدای تعالی می‌بینده آن ناسندیده بود .

وفایدة هر بکی‌آن بود که‌بدان مشفول شو دکه از آن هی" رسد:چون ‏ از عادت ترسد که ویرا با سر معصیت برد از راه عادت می گریزد » وچ-ون از اطلاع حق تعالی نرسد بر دل» وی پاك دارد ؛ وهمحنین » وعالب‌تر ٍن بربیشترین خایفان‌بيم خائمت بو د که نیاید که اسلام بسالاعت » نبرد » و تمامتر آزین خوف سایق است تا در ارل حکم چه کر دم نددر سرعادتو شةقاون وی و فر ع سایق است و اصل نست» که رسول صلو ات علبه - بر مثبر گفت که : «خدای‌تعالی کتابی نبشته است و نام‌اهل بپشت دروی ؛ ودست راست فر از کرد و کفت کتان ق یر یشته است ونام اهل‌دو رخ و نشانو نسب‌ایشان دروی» ودست چب فر از کردو گفت که: اندرین نه‌افز ایدو بنکاهد» و کفت : « اهل سعادت‌باشدکه عمل‌اهل‌شقاو ت‌می کند تاهمه گویند که‌وی از ا ست: س خدای تعالی دیرا پیش از مرک - اگرهمه ساعتی بود از ان راه بر گرداند وبا راه سعادت بر د » و گفت . «سعیث أ نست که در قضاء ازلی سعیدست » دشقی آنست که در قضاء ازاسی شقی است »» و کار خاتمت دارد » پس بدین سیب خوف اهل بصیرت ار شست واین تماهترست چنا ۹ خو ف ازخدای :ما : نیرت صفت‌حلالویتماهترست ار خو یت اه و : که آن خوف عر گر بر نخیزد » وچون از کناه رسد یاف سفت دلی . ۷۰6 ر‌ کنچبار م که غره شود و کوید گناه دست بداشتم چر ترسم ؟ ودر حمله هر که بشناسد که رسول - صلو ات ال علبه _ در اعلی‌در حات خو اود بود و بوجهل در درك اسفل ؛ و هردو ببش‌از آفرینش وسیلتی و حنایتی نداشتند » وچون بیافرید راه معرفت‌وطاعت رسول علیها(سام- رامیسر کرد بی‌سیبی ازجرت اف این بالزام بود که داعیه وی بدان صرف کرد و نتو انستی که آ نچه که دانست که‌زهر قانل است از آن دور نباشد ,و ابوجهل که راه دیداز بر وی بستندنتو 2 بییئث رجون بدید نو انست که شپو ات دست بدازد بی آنکه آفت آن مشناسد ) «س هرد مصطر بودند» لکن چنانکه خواست بی‌سیبی بشقاو تیکی حکم کر ۳ وبر اهمی تاخت ۳ «دو ر‌ خ ۵ و یکی ر ۱ بعادت حکم کر د و می بر ود ۳ علی علیین ساسلة گبر ۰ 2 هر که حکم جنان کند که خود خواهد واز نو بالگ ندارد ‏ از وی ترسمدن لا بد باشد و ازین گفت داود را - علیهالسلم که آرمن جذان بترس که شیر غران ترسی: که ۳ اگر هاگ کند با ندارد ونه بسیب حنایت تو کند» ولجن سلطانی شبری وی حکم کند» واگر دست بدارد نه از شفقت وغرابت بود که با تو دارد ولیکن از بی‌وذنی‌تو باشد نزديك وی» وهر که این صفات از حق تعالی بدانست ممکن نبود که از خوف خالی بود . ۱ [ بیدا کر 9 ل‌سو و حجأئمت ا بدانکه بیشتر خایفان ازخانمت ترسمده‌اند» برای 1 نکه دل آدمی ۳1 دانست و وفت مرك دفتی عظیمست ‏ ونتوان دانست که دل‌بر چه قرار ۳1 د در آن وقت » تایکی از عارفان می‌گوید : ا گر کسی را پنجاه سال بتوحید بدانسته باشم » چون چندان از من غایب شد که از بس دیواری شده گو اهی ندهم ویرابتوحید » که حالدل گردانست؛ ندانم ریچه ك دد؛:ودیگر ی می گوید: ۳1 ۳ بند که شیهادت ۷" بردزسر ای‌دو ستر دار ی امرگ برمسلمانی بردرحجره: گویم مرك بردرحجره ‏ که ندانم تابدرسر ای‌اسلام ماند رانه .

و ابوا(دردا سو ون خو ردی که : هیحکس ایمن نباشد از آ نکها ,مان‌وی دوقت ۰ ۳ بارستانند دسهل استری م 0 : صدیةان درهر #سی از سوء خانمت هی تر سند 2 فیان - رحمةالله له - بوقت مر أك جزع ‌ 3 وم ی گریست » کید 0 )۱ مقصود شبید شدن است ۰ ۱ یی لا مگری که عُوخدای تعالی از گناه توعطیی: ای کت : اگردانمی که ی م2 ببال ندارم اگ چند کوهها گناه‌دار می . و یکی از بز ر گان‌وصمت کرد وجیزی که‌داشت کسی را داد و گفت : نشانآ نکه برتوحید بمیرم فلان چیزست , اگر آن نشانبینید بدین مال شکرومنز بادام بخروبر کودکان شهزافشان و بگوی‌که این عرس فلانست که بساللامت بچست ؛ واگراین نبنی مردمان رایگوی تابرهن نماز نکنندوغره‌نشوند. بمن » 1 بس از مر 4 باری مرابی نباشم ۰ دسهل تستر ی گوید که : مربد ازآن ترسد که درمعصیت آفتد » و عارف از آنکه در کفر افتد . بو ر بد گوید : جون مسحدی شوم برمیان‌خو یش زناری بینم که ترسم که‌مر یکلیسایر د : : نگاه که درمسحدروم؛ و هرروز پنج بارهمحنین باشم . و عیسی - علیهااسلم حواریانر اکفت : شماازمعصیت ترسید وماییغامیر ان از کفر ترسیم. و یکی از بیغامبر ان بگر ۳ و تشنگی وبر هنگی و محنت بسیارمبتلا بود سالپاه بسیار پس بخدای تعالی بنالید » حق گفت دلت از کفر نگاه می دارم بدین‌خرسند نه‌ای که دنیا می‌خواهی ؛ گفت بارخدابا تو به کر دم‌وخر سند شدم وخاك برسر کرد ازتشویرسوال خویش . ویکی از دلاغل سوء خانمت نفاق بوده و ازین بود که صحابه همیشه برخویشتن هی ترسیدند ارنقاق . و حسن بصری کوید اگر بدانمی که درمن نفاق نیست ازهر چه در روی زمان است دوستردار می 4 و گفت : اختلاف باطن وظاهر و دل و زبان از نقافست . _فصل. - [ اسیات سو ۶ سامت ۱ بدانگه معنی سوء خانمت که همه ازان‌تر ات که ابمان وی‌بازستانند بوقت دفتن ۰ واین را اسباب بسیارست وعلم این بوشیده است ؛ ولکن أ نحه اندرین کتاب بتوان گفت آ نست که‌این از ددسبب خیزد : یکی[ فکه کسی بدعتیباطل‌اعتفاد 19 وعمربر آن‌بگذارد و گمان‌نبرد که آن خودخطا نواند بو در نزدیکی مرک کارها کشف‌افتد » باشد که ویر اخطاء وی کشف کنند » و بدان سیب در دیگر اعتقاد ها که داشته است نیزبدك افتد» که اعتماد بر خیزد ازاعتقاد خویش وبرین شث برود » وین خطرهبتدع را بود » و کسی را که راه کلام و دلیل سبرد اگرچه باورع. و پارسا ۷۱۱۰ ر گنچهارم مر اد را در ۱ باشد ؛ اما ابلمان واهل سلامت که مسله انی بظاهر- جنانکه در قر آن واخرارست - بگر فته باشند» ازین ایمن باشند و از ن گفت رسول_صلو ات‌الهعلیه «ولیکم بدین لمجاقر ۷ و :. 8 الثر امل الچنهالله ۹ ‌ ِ اسان بدین سیب سیب بود که نت و بحت<ست حوی جقیقت کار ها هنم ۳1 دندی که دانستندی که هر ۳ طافت آن دار ۵ و دش بدعتی اند .

سبب دیگر آن بود که ایمان در اصل ضعیف باشد و دوستی دنیا غالب و دوستی خدای تمالی ضعیف باشد » بوقت مر گک‌چون بیند که همه شپوتهاء وی‌ازوی باز می‌ستانند واز دنیادیرابقیر ببردن می‌برند وجایی میبرند که نمی‌خواهد » باشد که بذین سبب 7 اهتی از آانکه باوی می کند بای باز 1" دد ؛ و آن دوستی‌ضعیف نیز باطل شود » چون کسی که‌فرزندی را دوست دارد واکن دوستی ضعیف » چون‌فرزند چیزی را که معشوق وی بود وازفرزند دوستر دارد از وی باز ستاند فرزند را دشمن کر د و آن مقدار دوستی که‌بو دباطل‌شود » و برای‌اینست کهدرحه شهادت‌عظبه‌ست که دران وقت دنیا آزییش برخاسته باشد وحب خدای تعالی غالب شده ودل بر مرک نپاده » در چنین حال مر گ در رسد و داند عندمتی بزر گت بود » چه ات چنین حال نود بگردد و دل بران صفت نماند . پس هر کرا دوستی حق تعالی غالب‌ترشود اذهر چیزی, لابدو یر اازان بازداشته باشد که‌همگی‌خویش بدنیا دهده وی‌ازین خطرایمن‌تر بود وجون بوقت مرک رسد و داند که وفت‌دبدار دو ان مرگ را کاره نباشدو دوستی حق‌تعالی عالب‌تر شود و دو ستی‌دنیا باطل و نایدا شوده‌این نشان‌حسن خاتمت بود ؟ س هر که خو اهد که این خطر دور باشد باید که از بدعت دور 7 دد ؛ و بدا نحه در ار 11 و اخبارست ایمان وود » هر جه چه بداند فول کر( 2هر جه زدازی تسلیم کند و بجمله ایمان ً زرد » رجمد 1 ین ۳ دوستی خدای تعالی بروی عالب شود ودوستی دنیا ضعیف شود ؛ وین بان ضعیف‌شود که‌حدو د شرع نگاه می‌دارد تاد نیابروی‌منفص شودواز وی نفرت گیرد و دوستی دای تمالی در دل قوی گردد که همرشد ذکروی همی کند وصحبت بادوستان وی دارد نه بادوستان دنیا ؛ پس ا کر دوستی دیا غالب‌تر بود کار درخطر بود » چنانکه در قر آن گفت که : گر بدر ومادر ومال و نعمت دوستر داریدا زخدای‌ساخته باشدتافرمان‌خدایتعالی‌دررسد. فتر تصو احتی پاتی الله بامر »۰ پرشا باد بدین پیرزنان ۰ بیشتراهل بهشت ابلپانند . ‏ ۲ ولا چ سووو ف‌ نا ردن] ‏ ودانکه اول‌مقام ازمقامات دین یقین‌است ومعرفت پس‌ازمعرفت خوف خیزد و از خوف زهدوصیر وتو به وصدق واخلاص ومواظبت برد کر وفکر بردوام بفید 3 ۱و ازان انس و محبت خیزد » داین نیایت تامانست , ورضاه تفوصض وشوق اینبمه خود تبع محبت باشد؛ بس کیمیای‌سعادت پس‌ازیقین ومعرفت- که‌خودرا وخدارا بشناخت. - خوفست ؛ وهرچه بس‌ازانست بی‌وی‌راست نیاید» و این به‌طریق بدست:آ ید : یکیب-ام ومعرفت, که‌چون خودرا وحجق‌تعالی را بشناخت بضردرت بترسد: که هر که در جنگال شیر افتاد وشیررا بشناسد اور بپیچ عالاج و حبله حاحت‌نباشد تا بترسد» بلکه عین‌خوف گردد؛ وهر که‌خدای‌رانعالی بکمال وجلال وقدرت وبی‌نیازی ازخلق بشناخت» وخودرا ببیحاز ۳3 و در ماند کی بشناخت » خویشتن را بحقیقت در چنگال شیر بدید؛ بلکه‌هر که حکم خدای تعالی بشناخت که‌هر چه خواهد بودتابقيامت حکم‌بکر د‌است» بعضی‌ر اسعادتبی‌وسیلتی وبعضی ر اشقاوت‌بی‌جنایتی 4 بلکه چنانکه خواستء آن هرگز بنگردد : لابد ترسد. وبراکاین گفت رسول صلوات‌اله‌علیه که : «موسی- علیه‌السلام - با ]دم - علبه‌السلام - حجت آورد ؛ آدم موسی رانیز آورد موسی گفت : خدای‌ترا در بپشت فرود آورد وباتوچنین وچنین کرد چراعاصی شدی تاخو درا ومارا در بلا افنکندی : آدم گنت آن معصیت برهن نءشته بود دراول ؛ حکم ویر اخلاف نو انستم کر د ضعاج آدم 9 مور صی - سخن فقاتی دردست دم منقطم شدو حواب‌نداشت» .

وابواب معرفت که‌ازان‌خوف خیزد بسیارست» وهر که عارف‌تر خایف‌تر تادررو ایتست که جیر یل ورسول-علیپما لصلوةو السلام - هردومی گررستند» و حی آمدکه چر امی گر بید شمارا ایمن کر ده‌ام ۶ گفتند‌بارخدایا ازمکر توایمن لیم گفت همحنین می‌باشید ؛ و از کمال معرفت ایشان بودکه گفتند نباید که آنحه مارا گفته‌اند که ایمن باشید آز مایشی باشد ودر:حت‌وی سری‌باشد که ماآزدریافت آن‌عاجز باشیم ودرروز در ابتدالشکر مسلمانان ضعیف شدند » رسول ‏ علیه‌السلام ترسید » گفت : بارخدایا گراین‌مسامانان هلاكثر ند برروی زمین کسی نماند که‌ترا پپرستد هبل (قِ گفت سس گید بر خدای تعالی‌چه‌دهی که ۳ ۱ مصرت وعده داده ات لا بل ‌ عده -۷۱۳- ر‌ کن‌چپارم بخ او و و با مج و با نا وچ با و چا وا نا و اد و ۵ و و و و و با ۵ ۵ ۵ ۵ 5 ۵ اقب و ۸ ماخ ماخ و ۵ 9 ار و و و و و سا مب ما و و و و و ات و و و چ ۵ ب ۵‏ نق و و و و و اج و ها ۳ خودراست کند: مقام صدیق دزین‌دفت اعتمادیود بروعده‌بکرم , ومقآ‌رسول_صلوات- تین رت زک داینتماهتر بود ,که‌دا تست که ک ی اسر از کار های هی ٩‏ ی آوی‌درتدییر مملکت وسر ره ۳ تهدیروی باز تباید ِ طر بق دوغ آ نست که‌چونازمعرفت عاجز ] ید صحبت بااهل‌خوف کند تاخوف ایشان بوی رات کنن 1 وازاهل عفات دور باشد 4 وازین خوف‌حاصل 1 بل اگر جه بتقلید بود » چون‌خوف کودكه ازمار که بدر رادیده پاش که از آن ه 0 وی‌نمز بر سد و 0 4 اکر چه صفت مار نداند ؛ و این صعیف نر بود ازخوف عارف : کها گر کودك باری چند مءزم رابیند که دست بمار هی‌بر د, چنانکه تقلید ترسد هم بنقلید ایمنشودو دست بدان برد» و آ نکه‌صفت‌ماردا ندازین ایمن بود» پس‌باید که‌مقاد درخوف ازصحبت اهل امن‌وغنات حذر کند ؛ خاصه‌از کسی که بصورت اهل‌علم باشد . طریق سیم آنکه چون این قوم نیابدکه با ایشان صحبت کند- که درین سای ماندها ند _ حال ایشان بشنود ۰ کتب ایشان ۳ خواند » وما بداین سیب 1 احوال انییاو او لیا درخوف حکایت کنیم ۳-۹۳ ر که زیای مایه‌خرد دارد ود[ رف س ان عاقل " او ردان وعارف‌ترین خلق بودندوچنان‌ترسیدند 6 ۵ ۳ اولی‌تر بود که تن 5 ۱ [عکا رات بیشامیر آن و ولا بکه] ۳ روایسست که چون ا بلیس ماعون سل چبر یل ر‌ میکاثیل دایم میگر بستند تخداي تعالی بایان 2حی فرستاد چر می کریید 1 گفتند ازمگر تو ایمن نه‌ایم؛ گفت چنین باید » ایمن مباشید . و محمد بی‌الهمنکدر می‌گوید : چون دوزخ بیافرید همه فر, و تکان ب؟ ربستن استاد ند» چو قا فان ر ۱ بیافر ؛ بدا نگاه خامو ش‌شد ند » دانستند کهزه برای 1 شان آفرید , ورسول - علیه‌السام- گفت ِ «هر گز جير ثبل بر من نیاهد ۷ ارزه‌بروی از یم خدایتالی « . انس گوید که رسول_صلوات‌اله‌علیه 3 : : از جبر بل زر نله که چرا مرکا ثیل را هر ک ز خندان نم نم ؟ گفت ۳ آتش را بیافر بده سرت وی هر گز نخند رده است . وجون خلبل ی در زماز ارستادی حوش‌دل وی از دوسل بشنید ندی . محاهد گوید که : ۵و۵ - علیه‌السلم جیل‌رور می گریست سر در و سایلکار رافراهم ساختن .

۳ 9 ازاشك‌وی بر ست» ندا آمد که ‌ ۰ ۵ چر 3 ۳ ۱ اگر گرسته‌ای ۳ نات دهم وا ر برهنه‌ای تاحامه‌ات قر سر متم » يك‌نالیدنی ۴ بنالید که آتش نوی چوب راسو خت » بس خدایتعالی تو بو یبذبرفت » گفت‌بار خدایا گناه‌من بر کف‌دست‌من تقش کن تا گناه فراموش نکنم , اجابت کر د » دست بپیچ‌طعام وشراب نکردیکه نه آن ۱ باول بدیدی و ت بستی ؛ و گاه بودی که قدح 0 بوی دادندی پر نبودی ازاشك وی برشدی . وروایست کهداود - صلوات‌النه‌علیه نچنان بو یست که طاقتش نماند» گفت بارخدایا بر گر بستن هن رحمت نکنی 0 وحی مد که‌حدیث ی هی ۳ . مگر گناه فراموش کردی ؛ گفت بار خدایا چگو نه فر آموش 7 پیش از گناه‌چون:ز بور خواندمی آب‌رو ان‌درجوی‌بایستادی ومرغان‌برسرعن آمدندی ووحوش صحرابمحراب آمدندی» ۱ که ن ازین همه‌هیج چیز نیست. بارخدایا اینچه‌وحشت است؛ گفت: آن ازانس‌طاعت بود و این و حشت معصیت‌است یا اود » ]دم بنده‌من بودو یر ابیدقدرت‌خود پیأفر بدم وروح خود دروی دمیدم وملایکه راسچود وی فرمودم دخلعت کرامت در وی‌پوشیدم وتاج وقار برسرش نمادم داز تنهائی خود گله کرد حوا را پیافزیدم. وهر دورا دربپشت فر ودآور دم» يك کناه کرد خوار وبرهنه‌ازحسرت خودبراندم . باداوه بشذو و بحق بشنو : طاعت‌ها داشتی‌طاعت تو داشتیمو آ نجه خو استی بدادیم کناه کردی مرلت دادیم » اکنون با ین همه بما باز گردی قبول کنیم. پحیی بن ابی کثیر گوید که: ردایتست که داوث - علیه‌السلم . چون خواستی که بر گناه خورش نوحه کند هفت‌روز هیچ نبخوردی و گرد رنان نگشتی » پس بسحر ! مدی سلومی را تا تا منادی 1" دی تا خلق خدای هر که‌خو اهد که نوحه داو۵ شنودبب‌اید» پس آدمیان ازشهر ۳ و مرغان از آشیانها و وحوش ازییابانها و کوهپا روی‌بدانجا نهادندی » وی‌ابتدا کردی بنای خدای تعالی و خلق قر ؛ راد همی [ دندی 1۳ انگاه صفت برشت و دوز خ م بگفتی » آنگاه نوحه گناه خویش بکردی‌تا خلق بسیار بمر دندی از خوف وه راس آنگاه دلیمن برسروی باستادی و ۳ با پدر بش ؛ که‌خلق بسیار هالااك‌شدند 5۰ منادی فر مودندی تا جنازه ها پیاوردندی و هرکس مرد؛ خویش برگرفتی » تا يك روز چپل هزار مرد درمجا س بود سی‌هزار مرده بودند . «زیرا دو کنیز لد بود کارایشانآآن ۳۷ ۱ واوحالاست » یمنی‌وحال آ"نکه . 5 ۱ ۰ ۳ لا در وقّت خوفه برافرو ۳ فتندیو نگاهد اشتندیتااعضای‌ویاز هم نشو د . و بجبی بیز کر با علیهماالسبام - درییت)لمقدس عبادت کردی و کودك بود » چون کودکان وبرا ببازی خواندندی گفتی مرا برای بازی نیافر ده‌اند » چون پانزده ساله شد بصحرا رفت واذ ۱ میان خلق دور شد ؛ يك روز پدرش ازپس وی برفت » ویرا دید پای در آب نهاده و ازتشنگی هلال می‌شد ومی گفت بعزت نو که آب نشور م تا ندانم که جای‌من بنزديك ۱ تو چیست ؛ وچندان کربسته بود که برروی‌وی گو شت نما نده بود و دندانا بیدا آمده و بارة نمدبرروی‌نشاندی‌تاخلق نبینند ؛ وامثالاین اجوال‌درحکایات‌پیغامبر ان بسیارست. [ حوکابات صیحا به وسلف ] بدآنگه چون صدیق بابزرگی وی‌مرغی‌را دبدی گفتی : کاشکی‌من توبودمی و بوذر گفت کاشکی‌من‌درختی بودمی . وعا یثه گفتی کاش مرانامو نشان‌نبودیو عمر گاه‌بودی که یت قر آن بشنیدی بیفنتادی داز هوش بشدی وچند روزمردمان بمیادت وی رفتندی و بر روی او دوخط سیاه بودی از گریستن : و گفتی کاشکی هر عمر را مادرنزادی »وياک راءبدرسرایی بگذشت » یکی قر آن‌همی خواند در نمازاینجا رسیده‌بود : 9 آن عذاب ر بلك لواقع ۵ از ستور خوشتن درافکند از بی‌طاقتی وویرا بخانه بردند» يك‌هاه بیمار بود که کسی سیب بیماری وی ندانست .

و علی بن <سین ز‌ أن ا(عا ید لون جون طهار ت‌ کر دی روی‌وی زردشدی ,گفتندی ۱ بن‌چیست؟ گفت نمی‌دانید که بیش که خو اهم رفت . دمسور بن‌مغر به طاقت قر آن شنیدن نداشتی » يلك روز مردی غریب ندانست » این آیت را بر خواند : «بوم نحشر المتقین الی الر جمن وقدا و سوقالمحرمین الی‌جهنم‌وردا ۰۳ گفت من از مجرمان‌ام نه‌از متةبان؛ رلک اهدیگر برخوان ؛ برخواند بانگی بکرد وحان بداد . حاتم اصم گوید تجات‌کاه تيك غره مشو ؛ که هیچ حای‌برتر از بپشت نیست > دانی کهآدم جه دید ؟ و به بسیاری عبادت غره‌مشو ‏ که دانی که ابلیس چه‌دید که چندین هزار سال عبادت کرده بود ؟ و بعلم بسبارغرههشو ‏ که بلعم ّ ور در علم بجائی بود که نام‌مپین خدادانست ۳ در <ق‌ژی‌چمین ام « لمذل الکلت ان ن<مل عایه باهث او تتر که بیهعث و بباز ۱ ۱ )هر ] ینه‌عذاب پر ورد کار توشدلیاست روزی که برا نگیز یم بر هیز کار آنر! «مپها نی بر ورد کار وروانه سازیم کنا هکارانر تنه بجپنم . ح ۱ ۷ ی ی ی ی نك مردان غره‌هشو » که خویشاوند رسول - صلوات‌اللة یه - وی‌را سار بدبدند و : صحبت گر دند ومسلمان نشدند . سری سقطیی گوید: هرروز چندبار در بینی‌خویش نگاه کنم » گویم مگررویم سیاه‌شده است . و عطاءسلمی از خایفان بود ؛ چهل سال نخندید وبا سمان 9 » بگراه بر آسمان نگرید ازبیم بیفتاد » وهرشب چندبار . دست بخویشتن فرود آوردی تامسخ شده‌است‌یانه ؛ وچون‌قحطی وبلائی‌بخلق‌رسیدی گفتی همه آزشوهی نسست » ۳1 من بمردمی خلق برستندی . احمد حنبل َو ید : دعا کردم تايك‌باب‌از خوف برمن گشاده کند » اجابت افتاده بترسیدم واز عقل‌جدا خواستم شدو گفتم بارخدایا بقدرطاقت؛ بس ساکن‌شدم . و یکی رادیدند ‏ ازءیاد که‌میگر ست گفتند جو هگ نزن + گت ازییم آن ساعت که منادی کنند که خان‌ر ۱ عرضخو اهندداد در فیامت . یکی از حسی بصر ی برسید که تک ندای + گفت ‏ كِ# نه بودحال که با قومی در کشتی باشد و کشتی بشکند وهر کسی برتخته‌ای بماند ؟ گفت صعب» گفت حال من‌چنانست ۲ ؟ وهم او کنته که درخبرست که : یکی‌راازدوزخ بیرف 1 ورند س از هزار سال» و کاشکی هن 1 نکن بودهی؛ داین از آن گفت که ازیم‌سوه محانفت ازدوزخ حاوید می‌تز سید کنیز کی نودعمر عبدالفز ۳ "را بکر ور ازخو اب بر خاست: گفت با امیرالمژمنین خوابی عجب دیدم . گفت هیرن_ بگوی» گفت دیدمکه دوز بتافتندی‌وصراط برسر وی بردندی وخلفا را بیاورد‌ند؛ اول عبدالماك مر وان رادیدم که بیاوردند و گفتند برو » بس‌نرفت که دردورخ افتاد ؛ گفت هین . گفت پس پنروی راو لید بی. عبد! لملك بیاوردند . رهم خنین, برفت ودر خال بیفتاد » گفت هین » گت سلیمن بن عید‌الملگک را یبازردند وهم‌چنین بیفتاد گفت‌هان »گفت س سرا تا امیرالممنین بیادردند» و این بگفت وعمر يك‌نعره بزدازهوش بشد وبیفتاد کنیز له فریاد هه 7 که بخدای ترا دیدم که بسلامت بگذشترنه کی زک بانگ‌همی 9 و وی افتاده و دست و بای همی زد . حسن بصری سالپاء بسیاز نخندیبد و چون‌اسری بودکه 0 باشند تا گردن بز نند » ویر گفتندی چر چنین سوخته‌ای بااین همه عبادت و جپد ؟ گفتی ایمن نیم که حق تعالی از من کاری دیده باشد که مرا دشمن گرفته باشد » گوبد هر چه خواهی بکن که بر تو رحمت نخواهم کرد ؛ من‌جان‌بی‌فایده ميکنم.

۱۷ ۷ات ر کنچپار) ۳ این واهثال این حکایات ات ۱ اکنون نگ هگ ن 45 ان مت نز وتو ایمنیبیا از انست که ایشان را معصیت بسیاربود وترانیست» باازانکه ایشان رامعرفت با بو دو: نرانیست »وتو بحک ابلهید اف ی‌ایمنی بامعصیت بسبار ؛ و ابشان بحکم بصبرت و معر فت‌ه مراسان بود ی _فصل. - از وف و رجا کدام فاضلتر 1 همانا که کسی گو ید که اخبار در فضل خو فو رحا بسیارست » دام فاضلتر آزین هر دو و کدام باید که غالب بود ؛ بدانکه خوف ورحا همحون دو داروست ؛ و ۳ ورا فاضل ۰ بد و لکن نافع ی ند » کهخو ف ور جاچنانکه گفتیم ازهفات اقص 7 ات و کمال آدمی بدانست که درمست حق تعالی هستغرق بود و ذکروی همگی وی را فرو گرفته باشد » وازخائمت وساشت خود هیچ ایندیشد ) بلکه وفت نگردو دقت هم انگردبخداه ند وقت نگرد ؛ چون بخوف ورجا التفات کند این حجابی باشد» و ن چنین حالت نادربود . بس هر که بوقت مر کی نز درك بود بابد که رحا برری غالب بود» که این مت را زیادت گرداند و هر که ازین حپان شود باید که محت خدای تعالی بود تالقاء وی سعادت وی گردد ,که لذت در لقاء محبوب باشد ؛ اما در دیگروقتپا اگرمرد از اهل غفلتست باید که خوف بروی غالب بود ‏ که غلبةٌ رجا زهر قاتل وی باشد ۹ وا گرازاهل نوی ی و احوال وی یذ بست باید که خوف و رجا معتدل دی را باشد که 9 حال درمناحات ازمحیت بو د و رجا سمت معدعت بود؛ اما ور وقت معصمت باید که خوف‌غالب بو د »بلکه در وقتعبرهای میاح نیز باید کهخوف غالببودچون‌مر ذازاهل عبادت‌بود -ا گر نه‌درمعصیت افتد. پسآین‌داردئیست که‌منفت وی‌باحوالواشخاس بکردد ,وجوآب‌این‌مطلق نباشد . ۷۱۸۰ منجیات ٩‏ هه . ۱ اصل چهار ‌ در خر وزهدست ] بدانکه مدار راه‌دین بر چماز اصل است که در عنوان عسلمانی گفتهايم و نفس تووحق تعالی ودنبا و اخرت : و ازجپار دو حستن ات ود و <ستن: از نس خودبرای حستن حق‌تعالی ۰ وحستن‌ازد نمابر ای‌حستن ۱ رت . سر ازوی‌از نفس خودبحق تعالی ریاید ورد »وروی اردنبا باخر ت ماد ۱ ورد؛وصبر و خوف وتو به‌«مه‌مقامات‌اسست »9 دوستی‌دنیااز مپلکانت‌چنانکه‌علاج ۱ ن گفته‌ایمو دشمنی‌وی و بر بدن ازه ی‌ازمنجیانست وا کنون‌شرح این‌خواهیم گفت ۱ وعبارت‌ازاین فقرستوزهد»س باید که اولفضیاتوی ۱ و حقیفت وی بشناسی [ حهیعتزفر وزددست بدانکه ققیر أل بو د که چیزی ؟ 4وبرابدان حاحت بود ندارد و بدست‌وی‌نبود 3 ۱ دی را اول بو حود <ود <احتست ۰ ۱ نگاه بسقاء خو دحاحتست ۰ ۱ نیگاه بغذاو بمال ِ ژ بحیز هاء سمار » و آزین همه هیچ جیز بدست وی نست ‏ وی درین همه نبازمندست وغنی آن بودکه ازغیرخود بی نیاز بود ؛ واین جزیکی نیست جل‌جلاله » و دیگرهر که در وجودا بد از حن‌وانس وملانگهو شیاطین همه هستی اشان و بقاء ابشان‌با,شان نیست » پس بحقیقت همه فقیر ند » و برای این گفت : ظ و الله) لغنی"واقتع الفقر اع - ی نماز خدای تعالی ۱۹ همه درو شید ۰ . ۰ عبسی - علیهالسلم فقر را بدین تفسی کرد و گنت : « اصیحت مر نا بعملی و الا مر ید غیری ؛ فلاشیر افقرمنی » گفت ً من گر و کردار خویشمو کلید کردارمن بدست دیگری ات » کدام درو سشست درو ش ترا ازمن ؟

بلکه خدای تعالی ببان این همی کردو گفت : « و ر دك الغنی - ۱ ذو الر حمة ان با زٍذهیکم و پستخاف من بعد کم مایشاء » گفت : عنی اننت کته گرخواهد همه هلا کند دقومی دیگررا ساقر بند ۰ س همه خلق فقیر اند . ولکن 1 مه ان مور تس م مم ۰" خاخ 5 بت سپ ای خن ۵ ب ن جه چد ستت جل بقل اسر بیع 6 شنت و ما خی نوی له سم وق منت هل ۳:1[ غالب باشد که بداند که هیچ جیزبدست وی یست درین حپان و دران حپان » نه در اصل آفرینش و نه در دوام فرینش » اما این که گر وهی ازاحمقان می گویند : بر ان وقت فقیر باشد ۵5 هیچ طاعت نکند ؛ که چون طاعت کند ثواب ان خودرا ۹ ویر اجیزی باشده فقیر نباشد ‏ بن نخمز ندقه واباحتست کهشیطان در دل ایشان افکنده انشت ‌ وشیطان ابلهان را که دعوی زیر کی کنند از راه بدین گید 45 وب ر برلفظ نیکو بندد تا ابله بدان غره شود وینداردکه این خود زیر کی است » واین چنان بود که کسی کویدکه هر که خدای را دارد در همه چیز را دارد » باید که ازخدای بیزار ‏ شود تافقیر باشد بلکه فقبر آن بود که طاعت می کند ۰ جنانکه عبسی ۳ علییه السلم 7 می گو ید که : طاعت نیزازمن نیست وبدست من‌نیست ومن گر و نم . و درحمله بیان عععی فقر که صوفیان‌خو اهند درین موصعم معصود نسمت » ٩‏ له نیز بیان فتر دمی‌در همه چیزها » بلکه فقرازمال شرح خواهیم کرد » وازهزاران حاجت که دمی راست که از همه فقیر است مال یکی از تست تون بدانکه نابودن مال با ازان بودکه مرد دست از وی بدارد باختیار 4 باازان بود که بدست تباید ِ ورقنت اران بدازد این را رهد وت 4 وا گرخود بدست نماید این را فةر گویند وفتیر را سه حالتست : یکی نکه مال ندارد » ولکن چندانکه تواند طلب می کند » داین را فقبرحریص گویند ؛ دوم انکه طلب نکند وا گر بوی دهند نستاند و ثرا کاره باشد واین را زاهد گویند. وسیم ۱ نکه رب طلی گید و به رد کذد ‌ اگر بدهند بستاندوا گر نه جر سئد بود » 1 راقیر- قانع گویند . و ما اول فضیلت فقربگویيم» نگاه فضیلت زهد » چه نابودن مال راا کر چه مرد بران جریس بود هم فضیلتی باشد . ۱ ۱ قضیات درو شی آ بداشتکه خدای تحالی می گوید : « للفقر اء اممهاجریی »:درویشی‌را فرا پیش داشت از هرن . و رسول. علیهالسلم گفت : « خدای تعالی دوست دازد درویش معبل ویلزسا را » و گفت ِ» یابلال حبد کن ۳ جون بخواهی رفت ازیس حپان ۰ درویش باشی نه توانگره و گفت : « درویغان امت. من پیش از توانگران به پانصد. - سال: در پشت شدند» » ودريك‌روایت بحپل‌سال . و ك بدین‌دزودیش حر یص خو استه. باشد و بدان دیگردرویش‌خزسند و راضی ۰ و گفت : بپترین امت من درویشان‌اند ی لا ی ین بگردد ضعیفان‌اند » » و گفت : « مرا دوییشه ۷ ۳ از آن هردو تاه ات مر دوسن داشته است : دردیشی وغزا» . وروایست که جبر بل - علیه السلم گفت : با مجمد ؛ خدای تعالی ثرا سلام می کند و می گوید: خواهی که کوهپاء روی زمین زر گردانم تا هر کجا تومی روی بانومی آیند ؛گفت : با جبر یل نف که دنیا سرای‌بی سرایان است ومال‌بی مالانست وجمع مال در وی کاربی- ۱ عقلانست ؛کفت : با محمد ثبتك الله بالقول‌الثابت ۳ .

و عیسی علیه‌السلم - بخفتة بگذشت » گفت برخیزوخدای تعالی را یادکن» گفت ازمن چه خواهی ‏ من‌دنیا باهل دنا بگذاشته‌ام ۱ اش کنات بخسب وخوش بخسب . وموسی - علیه‌السلم - برخفته‌ای بتفت برخال خفته وخشتی بزیرسرنپاده وحز لنش نداشت ‏ گفت بار خدایا این ده تو ضایم ات هیچ جيز ندارد» وحی آمدکه : یا موسی » ندانی که هر که یمه روی برمن اقبال کنددنباازوی‌باز دار ابوراقع می گو رد کهیر سول اصلو ات‌الدعلیه مهمانی برسید وهیج‌نداشت » گفت نز ديك فلان حپود رو دبگوی تا مارا بارء رد وام دهد تا باول رجب ‏ برفتم وبگنتم ؛ حپود گفت : لاوالنه و روز ندهم ؛ با رسول - صلوات‌الهعلیه - بگفتم ءگفت : بخدای که امینم در آسمان ودر زمین » اگر بدادی باز دادی ؛ اکنون برو داين زره‌من گرو کن ۰ برفتم و کرو کردم » برأی‌دل‌خوشی دیاین آیت فرودا مد. « و لاتمدن عينيك ای مامتعنا به ارو اجهمر هر ع) لحیوةا لد نیا. الایه » . گنت : «بگو شه‌چشم نباید که بدنیاو اهل‌دنیانگر ی, که آن همه فتن‌ایشانست» و آنحه ترانیاده است » نزد خدای تعالی بپترو باقی‌ترست ». و کعبالاحبار گوید : وحی آمد به‌مو سی - علیه‌السلم که : چون دردیشی روی‌بتونرد کوی«مر حبایشعار الصالحین 0 . و رسول - صلو ات النه‌علیه گفت : : «بپشت بمن نمودند » بیشتر اهل بپشت درژیشان بودند » و دوزخ بمن نم‌ودند» بیشتراهل دوزخ توا نگران‌بودند » . و گفت : « در بپشت زنان را کمتردیدم و گنتم کجااند ؛ گنتند : شفلپن الااعمران : الذهب والزضران - ایثانرا مشغول بکرده است زرینه و دربندکرده است حامة ر نکین » . و رو ات که بیامیری بکنار درب بگذشت صیادیر دید که دامی ب, سنداخت ای محمد » ؛ خداترا بر گفتار محکمی استوار داشته است . خوشا بحال تو که ؛ بر هیأت نیک و کارانی . -۷ ۲۱- ر کن‌چهبارم ۳1 و گنت بنام شیطان » ماهی بسیار درافتاد . و یکی دیگر دای در انداخت و گفت بنام ر حمون » ماهی اندكك دز افتاد » گفت : بارخدایا این همه ستوست ولکن این چیست ؟ خدای‌تعالی فر شتگان را گفت حال‌این‌هردو درپشت ودورخ برویعرضه کنید » چون بدید گفت راضی‌شدم . ورسول‌ما - صلوات‌اله‌علیه _کفت : «بازپسین کس از پیفامبران که‌دربپشت شود سلیمن بوده وبازیسین‌صحابة من که‌دربیشت شودعبدالر حمن بن‌عوف بود سب و انگر ی ایشان» . وعیسی - علیه السلم کت : تو انگر بسختی - نمبامدز بپشت شود » ورسول - صلو ات‌النهعلیه - گفت . خدای‌تعالی بنده‌ای‌را که دوست دارد ‏ ویرا بیلا مبتلاگر داند وا گر دوستی تمامتر بود اقتنا ۲۳ کند . گفتند : نازسولانه اقتنا جه‌باشد وگشت آنکه ویرانه مال گذارد و نه‌اهل . و موسی - علبه السام گفت ۰ بار خدایا دوستان تو از خلق کمستند تاابشان‌را بدوستی کر م ؟ گفت : هر کجادرویشی هست ؛ درویش یعنی دردرویشی تمام .

ورسول - صلوات‌الله‌علیه - کفت « درویشی را روزقيامت بیاورند وچنانکه مردمان ازيك دیگر عذرخواهند خدای‌تعالی ازوی عذر خواهد ؛ و گوید : بندهُ من نه‌از خواری توبود که دنیا ازتو باز داشتم ؛ ولکن ازان تاخلعتپا و کر امتپاء من پیابی » میان صف‌خلایق دررو وهر که ترابرای من‌طعامی‌داد یا جامه‌ای داد دست ویگیر که ویرا در کارتو کردم وخلق آن‌روزدرعرق‌غرق‌باشند - در شود وهر که‌باوی نیکوگی کرقه انتت‌کاست وی گیرد وبرون آورد» ۱ و کفت_علیه‌السلم بادرویشان آشنائی گیرید وباایشان نیکومی کنید» که ایشان‌را دولت‌در راهست گفتند آچست ؛ گفت روزقيامت ایشانر ژ بند هر که شمارا باره‌ای نان‌داد وخرقه‌ای داد وشربتی آب‌داد +دست ایشان گیر بد ودر بپشت‌برید وامیر الم منن‌علی -ر ضی النهعنه روایت کند ازرسول - صلو ات‌النهعلیه _ که : «هر گاه که خلق روی بجمع دنیا وعمارت آن‌آورند ودروشان رادشم‌ن دارند , خدایتعالی ایشان رابحپار خصلت میتلا کند: فحط زمان : وجور سلطان » وخبانت قاضان وه شو کت وقوت کافر ان ودشمنان» . و آپن‌عباس- رضی‌العنه گوید : ملعونست کسی که بسیب درویشی کسی خوار داد و بسپب توانگری عزیز . و گویند : توانگر درهیچ مجلس‌خوارتر نبودی که در مجلس سفیان ثوری ؛ ایشانر فراپیش نگذاشتی دریسترین صف‌بودندی» ودرویش را نرديكث بی‌نیاز کردن . ۱ 8 ۸ ۵ کا تفت دز و لقمان پسر راگفت : باپسر » بدانکه کسه 0 ۷ ۳ خی رمدار که‌خدای توو آن‌وی هر دو تکرام ۱ و یحبی ان معا - گوید مسکین آدمی اگر ازدورخ چنان ترسیدی که از درویشی ازهر دوایمن بودی ؛ وا گر طلب ٍِِ_ چنان کردی که طلب دنیا » بپردو برسیدی» واگر درباطن ازخدای‌تعالی چنان ترسیدی که درظاهر ازخلق »درهر دوسر ای‌نيك خت‌بودی. ویکیده هز آردرم‌ییش ابر هیم ای ادهم آورد» نستده الحاح بسیار کرد » گفت :میخواهی که بدین نام‌خویش ازدیوان‌درویشان بيشگنی هر گز این نکنم , ورسول - صلو ات‌النه‌علیه عایشه راگفت : : اگرخواه ی که مرادریابی درویش وارزند کی کن ن وازنشست باتوانگران دورباش وهیج‌پیر اهن ببرون مکن‌تاباره بر ندوزی . ۱ فطیات درو اش خر سند ] رسول گفت - صلوات‌اله علیه - : «خنك آن کس که وی را باسلام راه‌نمودند و قدر کفایت بوی دادند و بدان قناعت کر 5 ,و گفت , «با درودشان » از مبان دل بدوریشی رضاً دهید تا ثواب فقر بابید؛ و ۳ نه نیایید» » واین اشارتست که‌درویش حریص را ئواب نبود» ولکن اخبار دیگر صر بح است در آنکه وی را ؛واپ بود : و گنت : «هر چیز ی را کلیدی است ؛ و کلید ببشت » دوستی درویشان صاير است ‏ که اشان‌روز قامت هم نشینان حق: لی ند» و گفت : «دوسترین بندگان نزد حق تعالی درویشی استکه بدأنچه دارد فانم است وازخدای تعالی در ردزی که میدهد راضی است » و گفت: دفردا در قیامت ی توانگر و درو یش نباشد که نه وی را ارژو کند که در دنیابیش ار قوت نیافتی . و خدای تعالی دحی فرستاد باسماعیل - علیهالسلم- که . مرا نز ديت شکسته ۳ ی گفت آن کبانند ؟ گفت: درویشان صادق‌ورسول - صلو ات‌النهعلیه _ گت : « حق‌تعالی گو رد خاصگان‌ویز رگان وبر گز بدگان من ازخلق دربپشت برید ‏ فر شتکان ۳3 ند ملکا کیند ؟ گو بد : دروشان مسلمانالگ که بعطاء من راضی بودند » همه را ببپشت بر ند وهنوزهمه خلق‌درحساب باشند». د) بوا لدر دا می گوید که : هیچ کس‌نیست که نه درعقلوی نقصانست که بدنیا زیادت شودشادشود » و بعمر که‌بردوام کمترمی‌شود اندوهگین نشود » ای‌سبیحان ال !