Qur'an&Sunnah

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

ودر دیگر نیم شب قصد منا کند ونماز بامدادیگاه سك ۰ 1 ی ما« ۰ کنده وجون‌باخر مز ۵ لفه رسد ۱ نر مشعر (حر ام 3 ۳ بوقت اسفار باستد و دعا 3 فب از نیجا حای رسد که نر و ادی محسر گویند : شتر بشتاب ثر براند وا گر بیاده باشد بشتاب‌تررود - چندانکه پپنای ان وادی ببرد -: که سنت‌چنین س‌بامداد کر 4 کاه نز )۹( می کند و گاه تلمیه 9 یا ننگاه صته بدان سربالا رسدکه نرا جمرات کویند» ازان در گنرد تا ببالایی رسدکه از جانب راست راه است چون رد بقبله اردکه نرا جمرةالعقبه گویند تا افتاب نیزه بالایی

۳ تن درین <مر هد اندازد ‏ وروی شله اولیتر » و اینجا تلییه ۳ تذل کی 0 وهرسنگی که بباندازد ۳ س اللهم تصد تا بکتا نی ال تیاعا لسنة نبیک "۰ » چون فارغ شود تلبیه و تکبیر بماند - مگر ازپس فرایض نما که تکبیر می‌کند - تا صبح بر آید باز پسین روز ایامالتشریق - و آن چپارم روز عید باشد -» بس بمنزلگاه شود وبدعا مشفول شود ؛ پس قربان کند - اگر خواهد )۱( راست (ستواد. دعاهائی که در [ ثار و اخبار وارد شده است ۰ روشن شدن صبح . (؛) ابا کبر گفتن . (ه) لبيك کفتن ۰ (+) خدایا برای‌تصدیق بکتاب‌توو پیروی‌از سنت پیغم‌برت , ام دوه " کن‌اول ی جات مزر جاو وب و ۱۳ ۵ ۵. ۵ ۳ ۰ () بط فر بان نگاهدار د‌ ۰ آنگاه موی سترد. 2چون دمی وحات ! درین کرد و شرا روز کرد ؛ يك تال اه امد وهمه محظو راتاحر ام حالال شد. مگر مباشرت‌وصید ۳ ۱ شود وطواف ر کن بحای و د : و چون بت نیمه ازشب عبد بگذرد وقّت این طواف 1۳ ۱ لیکن اولیتر ان‌بودکه روز عبد کند» و آخروقت مقدر یت بلکه جندانکه بای کند فوت نشود : لیکن دیگرتحال‌حاصل‌نياید ومباشرت حرام‌بماند ؛ چون‌این‌طواف هم‌بدان صفت که طواف قدوم گفتیم بکند حجتمام شود ۰ ومباشرت دصیدحلال‌شود . وا گراز نخست‌سعی کرده‌باشد سعی‌نکند » واگرنه ؛ سعی‌رکن پس ازین‌طواف‌بکند . وچون ری وحلق ی وطواف کرد ححتمام شد وازاحرام بیرون امد . ۳ 0 وامارمی ایام نشریق و #۳ رما مس از زوال احر ام افید 4 9 و اسب از طو اف وسعی فارغ شد روز عبد بمنا ید و آن شب مقام کند : که این متام واجب - ۱ و دیگر روز سل کند بر ون ار زوال - برای رمی را » و هفت سنگی در - جمرهٌ پیشیوی اندازد که ازحانب عر فات است وانتگاه روی شله بایستد و دعا - می کند قدر سو زر ابقر ه 4 ۱ نگاه هفعت مگ در چمر ه میا نگین اندازد و دعا کید مستم ۱ یر 1 ۱ مستم ۲ ِ آانگاه هفت دیر در جمر ق) لعقبه اندازد » و آن شب مقام کند بمنا ‏ س‌سوم رود رد هم اردن تر سب سست 2 رگ دیدن سبه <مر ۵ اندازد 6 ا گر خواهد بر ین اقتصار کند و دمکه شود » وا کر مقام کند تا افتاب قرو هنشت نا وان شود » ودیگرروذهم انداختن سدت و رث مگ واحب شود : تمامی‌حج اشیت که گفته آ مد والسلام . کیفیت مر 0 چون‌خواهد که عمر ه ۱ رد تنل کی وحامهاحر ام در بو شد تَ جنانکه یم ر ت و بردن شود ارت که ۳ بمیقات عمر ه » وان هر زه ات و آذهيي و حد امیه نبت‌عمره 1 کند قت کو ون : «لییک بعمرق» » و به‌سچجد عایشه ‏ رضی‌الله عنها دعن‌ابیها - شود و دور کعت نماز کند » وبا د. که اید ودرراه لك تور وان » وچون بدره‌سحد رود از . سر تراشیدن . معین نشده است . ۰ خواییدن درشب . اه - سا مت مه سا سس مه مه مخ مه جا 0 1۱ تلییه بماند وطواف کند رسعی کند جنا نکه ۳ 7 بت س‌موی سر د 2عمر ه بدین تمام شود . واین درهمه سالمیتوان کرد که کس ی که نحا باشد چنداننکه‌میتواند عمره میکند ؛ وا گر نتواند طو اف کت ۱9 در و در خانه می‌نگرد .

رجون در خانه شود میان آن دوعمود تمازمی‌کند » وبای برهنه درشود ‏ وبا توفروحرمت ؛ و چندانکه ۳ رمز م مبخورد - چندانکه معده پرشود - که بپرنیت که خورد شفا تابث » 2 گوید ۰ : « هم اجعله شفاه من کل سقم وارزئداالاخلاص والقین و المعافاة فی الدنبا وال خرة" " . طو اف وداع جون ءزم باز گشتن کند » شین رحل 9 شدده و باخر همه کارها خانه را طو اف کند : وطواف دداع هفت بار بود » و دور کعت نماز کند اران - جنان‌که در صفت طو اف گفته شد ‏ و دراین طواف اضطباع و رفتن بشتاب نب‌اشد » ۳ آنگاه بمله بملتز م شود ودعاکند و باز گردد ؛ چنانکه درخانه هه ی‌نگرد ومیشود تا از مسجد برژل شود . ر‌ رارت مك (م4 آنگاه قصد مدبنه کند » که رسول . صلی النه علیه وسلم فر مود : 9 هر کهپس ازوفات من مرا زیارت کند » همحنان بودکه در حال حیات » » و گفت : « هر که قصد مد ننه کند . وعرض وی جززیارت نبود - حقی و را ثابت شود نزد خدای‌تعالی» کهمر شفیم‌وی گرداند» : وچون ی میشود » صلوات بسیار مبدهد . چون چشم بدیو ار مد بنه افتد گوید : « الاهم ه_ذا عر ۲ رسو لك فاجعله لی وقایة من‌النار و اماثا من - العذاب و صو وا لحیبای 6 » و عتیل کند اول 1 ازیگاه در مد اه شود ۵ و بوی خوش بکار دارد : و حامهُ پاک و سسد در پوشد و چون در شود بتواضم و )۱( خدابا بگردان [ نرا شفای ازهر بیماری : واخلاص‌و یقین وعافیت دردنیا و آخرت نصیب فرما . رحل دربستن . اسباب سفر پیچیدن . خدابا این حرم پیغبر تست » پس آنرا قرار بده نگاهدارمن از آتش ویناه ازعذاب وید فرجامی . 1۱ ر کن‌اول توقر باشد» و بگوید : « رب ادخانی مىدخل صدق واخرجنی مخرج صدق و اجعل لی‌من لد دك سلطانا (ص ۱ »‏ پس در هسحد شود و بنزديك منبردو - وت مار کتک جنانکه عمود منبر برایر دوش راست وی بود _ که موفف رسول_ علیه‌السلام - این بوده است . پس قصد زیارت‌کند وروی بدیوار مشهدآ رد - پشت با قبله - ؛ ودست بدیوار فر و او ردن و بوسه دادن سنت‌نمست‌بلکه دور استادن‌سرمت لز دیکتر بود » س بگو بد : « السلام عليلگ ۱ رسول الله . ااسالام عليك با نبی‌الته ااسالا حعليك با حبیب‌اللّه . السلام‌عليك باصفوةالته . ااسلام‌عليك باا کرم ولدآدم . اسالام عليك باسیدالمر سلین و خانم النبین و رسول رب العالمین السالام‌عليك و علی اصحابك الطاهربن‌و ازواجك الطاهرات - امعات المومنین - جز الاله عناافضل ماجزی‌نیا عن‌امته » وصلی‌عليك کلما ذ کر لك الذا کزون وغغل عنك الغافلون 0 » . و اگر وصرت کرده باشند ویرا بسلام رسانیدن » 9 : «السالام علياك هدن فالان و می فلان(؛) ۷ دوگز سشتر شود ویر ابوبگر وعمر - رضی رد عنیمما - یلام 9 دد ) و نو ید : « ( یتلام فایک‌ما با وز ری ر سو ل اه ِ صای له علسه ۳ والمعاونین له علی(لقباع بالدین - مادام حیاً - و القایمن فی امته بمده بامور الدین » تتیعان فی‌ذاك تاره " وتعمللان سنه : فجزا کما خب‌ماجزی وزرابی وی د رنه" ۰ مس بات یر و دعا کند ‏ ربکا تواند )یس رز ره ۳ بگورستان بیع شود » وزیارت‌بزرگان صحابه بکند » چون‌بازخواهد گشت دیگر باره زبارت رسول - علیه‌السلام - بکند ووداع کند ۱ پرو رد کارا مرادرون آر ددون‌بردن‌راستین » و برون آربرون برون راستین» وبرای‌من‌ازسوی خودت تسلطی را بارفره۱ ۲ سلام بر توای فرستادة خدا.

وسلام برتوای پیغامیر خدا. سلام بر توای دوست خدا » سلام برتوای بر کز یده خد[ . سلام برنوای پر ین فر ز ند آدم . سلام بر توای‌خو اجه فرستاد کان و ای تمام کننده پیغمیران و فرستاده پرورد کار چپانیان . سلام برتووبر یاران با کت و برزنان باکت مادران‌مومنان - خدا ترا از ما بهترین باداش که بیغمیری دا از برای امتش میرسد بدهد : هر گاه که یاد کنند نان یادت کنند وغافلان ازتوغافل باشند ۳ سلام برتوازسوی فلان وفلان ۰ (ع) باندازة . () سلام برشما ای وزیران پیغمپر که در زندکانی اوبرای بپاداشتن دین او بودید » و پس‌از او درکارهای دین امت او ایستادید وازو پیروی‌کردید و بسنت و آئین او کاد کردید ۰ پس پاداش دهد شمارا خدا بهترین پاداشی که پدو وزیر پیفبری میدهد . آسبر ار دقارق وت بدانکه اینچه یاد کر دیم صورت اعمال حح بود » و در هر یکی اذیر اعمال سدی است و مقصود از وی‌عبرتی است و -ذکیری وبا یاد آوردن کاری است از کارهاء آخرت : واصل حقبقت وی آنست که آدمی را چنان آفریده‌اند که بکمال سعادت خویش نرسد نا اختبار خویش در باقی‌ن‌کند ۵ چنانکه در عنوان مسلمانی تسد ۳3 دیم. ومتابعت هوا سبب هلاك وست وتا باختبار خویش باشد و آنحه کند نه بدستوری شرع کند ؛ در متابعت هوا بود و معامات وی بنده‌وار نود . وسعادت وی در بند کی است ؛ و بدین‌سبب بو دکه در فلع که ۱ وسباحت 9" #رمودندهر آمتی را تا عاد ۳ ابشمان از میان خلق رون شدندی وبا پرسو کو هی‌شد ندی » و همهعمر مجاهدت وریاضت کردندی . بس‌ازرسول ماعلیه‌السللاء - برسیدند که : « چراسیاحت و رهبائیت نست دردین ما گفت : «ما را حراد وحج فرموده‌اند ددل آن ۳ پس حق - سبحانه و تعالی - این امت را جح فرمود بدل رهبانیت که در وی هم متصود محاهدت حاصل است ۰ و هم عبر تپاء دیکر دروی ظاهرست ؛ که حق تعالی کعبه را شریف کرد و بخود اضافت کرد ؛ و برمثال حضرت ملول بنهاد؛ و از حانب وی حرم وی ساخت ‏ و صد ودرختان را حرام کرد تعظیم حرمت وی را - ۰ و عر فات برمتال میدان در گاه ماو لك در بیش حرم نپاد ,نا آنکه از همه جوانب عالم قصد خانه کنند - با آنکه دانند که وی منزه است از نزول درخانه و در مکان - و لیکن چون شوق عظیم بود » هر چه بدوست منسوب بود محبوب و مطلوب بود: پس اهل اسلا درین شوق اهل و مال و وطن خود گذاشتند و خطر بادبه ( ) احتمال کردند؛ و بنده‌وار قصد حضرت کردند ؛ و درین عبادت ایشانرا کار ها فرمودند که هیچ عقل‌بدان راه‌نیابد : چون‌انداختن‌سنت ومیان صفا د مروه‌دویدن برای آنکه هرچه عقل‌بدان راه‌بابد »نفس بدان انسی‌باشد ۰ که‌داند که هرچه‌می کند 1 کوشه کیری از مردم پرای عبادت جپانکردی‌برای عبادت ورهبانیت ۰ پارسایان . " بیابان.

هه ۵ و و و ها ود ۵و ما او او دما اد و و وا و و وا وان و وا او وا و اه و وا و و و مد و و و و و ما و و و هد و خن ماو و و و و وان مر و مخ ها و وا مها و و و و و و و و سس و او و وا و هن وج مس هو و و سا و دش و وا مه و ها و شا و مد برای چه‌می کند چون ن بدا ۳ ِ رفق درو یشانست ‏ ودر نماز تواضع‌خدای حپانست» ودررور هر ۱ ۳ ره لشکر شیطانست : باشد که طبعو ی برمو ات عقل‌حر 1 لو د که بمحض‌فرمان کار کند؛ که هیچ‌متفاضی از باطن و ی‌بیدا تباید : و رمیو " بررو ار نی حمله ات که جر «محص ی نتواند کرد ؛ و ۳1 ین گفت‌ر سول - صلی له علیهو سل در حج بر خصوص « لییگ ریجحة حفا تعیدا ور ۷ این ر نعند و رق نام کرد : و آنگه گردهی عبت دارند که مقصود و مراد از ین اعمال چیست » آن از غغلت ایشان بود از حقيقت کار ها: که مقصود ازین بی‌مقصودی تم وعرض ازین بی عرضی ات تابند کی بدین بیدا شود »2 نظر وی <ر بمحص فرمان نباشد ؛ هیچ نصیب رو عقل راو طبم را - بدان راه نباشد ,تا آن خود حمله در باقی کند که سعادت وی در نیستیو بی نصیبیو تسش تا از وی<ز حق وفرمان حق‌هیج چیز نماند . وبر باه حمجع اماعیر نپاه حج نس که این‌سفر آزوجپی برمثال سفر ۳1 ت نپاده‌اند : که‌در بن سفر مقصد خانه است ؛ ودر آن سفر خداو ند خانه . بس از مقدمات واحوال انسفر باید که احوال آن سفریاد 0 : چون‌اهل و دوستانر وداع کند بداند که بدان وداع ماند که در تا "" موت‌خواهدبود 4 و جنانکه باید ک-4 تخست‌دل از همه علایق فارغ کند س‌بدرون شوددر آخرعمر »و نیز باید که دل‌ار همه‌دنبا فارغ کند گر بر بروی منغص بو د‌ ,وچون زادسفر ازهمه نوعپاساختن ۳1 د‌ و هم4 احتباطی بحای زو که تباید که در بادبه بی‌بر ‏ بماند ؛باید که‌بداند که بادیه قیامت درازتر و هولناك ترست . و أ نا بزادحاجت بیش‌است : زاد آن بسازد ؛ وچون هرچیزی که بزودی نباه خو اهدشد باخودبر نگیرد؛ که داند که باوی‌بنماند وزاد رانشاید » وهمحنین‌هرطاعت بخاك مالیدن و بزمین زدن ۰ آماده‌ام پرای‌حج براستی و بنده‌و اروفلامو ار بیپوشیهای 0 3 بی و سیله ۲ اماب ی ی ی ی ی ی ی ای سوب بت یز وه ی ی یا ی ی ی ی ی ی ی ی ی :3 که‌بربا 1 مرت بو د زاد آخرت رانشاید؛ رجون ۱۱ نشمند ؛یاید که زار ؟ باد کت که بیقین داند که فد او دران‌شر خواهدیو د» و باشد که بیش از آنکه ازحمازه فرود 1 ید » ووت حنازه وا ید باید که اف سفر وی‌چنان با شد که زاد 1 نسهر رابشاید : وجون حام4احر ام وتات 0 تاجون نزديث رسدحامه عادت ببرون کند ۱ و این‌در بوشد 9 ۱ 9 دو ازار سید بو د ًِ بابد که از کفن باد کند که حامه ان سفر نیز مخا [ف‌عادتاین خو اهد بود ؛ و جون عق.

اتو خطر های بادیه دیند ) باید که ازمنکر نکیر وعة ات "" گوریاد کند : که ازلحدتا حشرباديهُ عظیم است باعة ونذیر وعهارب وحیات وریاد ده : که از ایحد:ا حشر بادبه عظیم است باعقمهای بسیار : وجنانکه بی بدرفه از ۱ وت بادبه‌سالامت تباید 4 همحین ازهولبای گور سالامت نی بدبی بدرقه‌طاعتها؛ و چنا نکه‌در بادبه‌از اه ل وف رز ندانو دوستان‌تنهاما ند»‌در گورهمحنین خواهدبود ؛وچون لبيکزدن گیرد بداند که‌این جواب‌نداء خدای‌تعالی است»وروزقيامت همجددن ندا بوی‌خو اهدرسیدازان‌هول مد دنشدل 1 و بای که بخطر این ستغرق باشد ۱ عای بو ا لحسمهن - رضی له عنهما - در وت احر ام زرد روی شدولرژه بروی افتاد و لبیک نتوانست زد» گفتند : «چرالبیک نگویی؟ » ‏ گفت : « ترسم که اگر به گويم دویند : «لالییک ولاسعدیگ» . چون به گفت » از شتر سفتاد وبیپوش - گشت :و احمدبن ابی‌الحواری مرید ابو سلیمان دارانمی بوده حکایت‌میکند که : پوسلیمان دران وقت لبيك 2 تا میلی برفتند و بیپوش شد » وپوش - امد گفت : ی تعالی ور سی_ - علیه لسلام ۳ وحی کرد که ظاامان امت خود را بگوی که تا نام من مر ند و مرا باد نکنند : که هر که مرا باد کند من ورا یاد کنم 1 و چون ظالم باشد ایشانرا بلنت باد کنم ۰ و گفت : «دشنیده‌ام 4 هر که نفقَه حج از شببت کند » و آنگاه لبیک گوید ؛ او را گویند :لالبيك و لاسعديك » حتی‌تردما فی ید باك ( ۲». و اما طواف و سعی بدان ماند که بیجار گان بدر گاه ملو 4 شو ند » و گرد کوشت"" ملاث میگر دند 5 فرصت بایند که حاحت خویش عرضه کنند » و در مبدان سر آی میشو ند ومی ایند و کسی را میجویند که ابشانر شفاعت کند ۵ و امید مبدار ند )۱( شتر زددرو . (۲( تابوت : (۳( جمع حبه + مارها . (ع) لبيك و سعديك پذیرفته نیست :ا[آنچه دردست دادی‌بصاحبا نش ردنکنی. قصر. -۱٩۵-‏ نب ۳ ۳1 که مگرناگاه‌چشم ماك‌بر یشان أفتد و بایشان نظری کند : ومبان صفا ور وه مثل 1 ن‌ مبدان است . واما وقوف «هر فه واجتماع اصناف خلق از اطر اف ودعا کردن‌ایشان بز باناه مختلف بعر صات" آقیامت ماند : 45 همه خلایق جمع‌شاده باشت [ هر 3 بخو بشتن مشغو ل ۵ و متردد مبان رد وقول . و اما انداختن سنك » مقصود وی اظپار ۳ است - برسییل تعبد محض - و دبگر تشبه با بر اهیم - صلو تال علبه - که‌بدان جاب‌گاه ابلیی پیش وی آم. ده ات تا ویر دشر ایند مش پروی اتداخته است ی اور ار ها بو که شیطان وبرا بیدا آ مد و مرا بیدا تیامده است : میوده سنك چه اندازم : بدان‌که این خاطر ترا از شیطان یبدا 1 شنک بیندازتا دشت وی بعکنی : که پعت وی بدان شکسته شود که تو بند فرمان بردارباشی » وهرچه ترا گویند چنان کن‌همحنان و تصرف خوش‌در بافی کنی» و بحقیقت‌بدانی کهبدین انداختن سنلت شیطان را مقپورمی کنی . این مقداراشارت کر ده امد از عبرنپای حج ‏ تا کسی‌چون راه این بشناسد ؛ بر و فهم وشدت شوق وته‌امی‌جهد در کار. ویرا امثال این معانی‌نمودن گرد » واز هریسکی نصیبی بافتر _ گبرد #« حیوة عبادت وی بدان بود؛ و از حد صورتبا دورتر شده بود .

اصل هستم فرآن سوو افد است بدانکه قر آن خواندن فاضلترین عباداتست » خاصه که‌در نما بودبر پایایستاده؛ رسول گفت - علیه‌السلام - : « فاضلترین عبادت امت من قر آن خواندن - است » گفت : 2 هر که وبرا نعمت قر آن خواندن دادند ؛ و بندارد که هیحکس را ۳ ازان که وی را داده‌اند چیزی داده‌اند 7 داشته است چیزی راکه حق تعالی ۳ عظیم داشته است ٩! ‏ و گنت : ۳۹1 بمثلو آن را در بوستی کنزد و در آتش سا ۱- انگنند ,انش گرد آن نگردد ۰ و گفت ۳ روز قیامت هیج شفیع نسءت - بنزديث حق تعالی - بزر گوارتراز قر آن : نهبیمیرو نه فرشته و نه غبر ایشان » ۸ و گفت : «حق تعالی میسگوید : هرکرا قر آن خواندن از دعاکردن مشفول کند » آنچه فاضلترین و اب شا کرت ویر عطا کنم » » و گنت رسول - علیهالسلام که: « این دلب زننگار بگیرد همحون هن » گفتند:« با رسول له ۱ بحه زدوده شود ؟ » گفت : « بخواندن فر آنو باد کردن مر 6 و گفت : « من رفتم وشما را دو واعظ مانعدم » که همشد شما را بند میدهند یکی گویا و یکی خ-اموش : واعظ گویا قر آد است و واعظ خاموش‌هر گست» . ۳ آ لن هسعو ۵ ویب رل آزه خت: : «قر آن برخوانید : که مزد هرحرفی دوحسنه است , ونگویم که الم يك حرفست ‏ لیکن الف حرفیست ولام حرفی وهیم حرفی . و احمد زیم حنیل ی و آرمعته کون : «حق‌تعالیرابخواب دردم 4 گفتم زیارپ؛ تقرب‌بتو بچه چیز فاضلتر ؟ گفت :کلام فر ان گفتم :+۱ ۳1 معنی‌فهم کنند و ۳ نه گفت: اگرمعنی‌فهم کنند وا گرنه» . تلاوت " غاذللان بدانکه هر که قر ان ات درجه وی ی : باید که حرمت ژر آن نگاهدار د» وخو درا از >ارهای اشایست صانت کند ودرهمه احوال خویش بادب باشد ‏ وا ل زه ) بیم آن‌بو د که قر آن خص‌و ان ۱ ورسول_علیه‌السلام_گفته‌است : «یشترمنافقان امت‌من قر آن خوانان باشند». و بوسایم‌ان دارانی می ۳3 بد که: «زبانیه‌در قر آن خوان‌مفسدزودتر آو 3 داز آنکه دربت برستان» . ودر آوراة . حق تعالی ۳ : «باینده من ! شرم نداری که گر نامه بر ادری‌بتورسدو تودرراه باشی» زو ناب و شوش یابنشنبیو يك‌حرف‌برخوانی و تامل ۳1 ؛ واین کتاب من ناممنست که بتو نوشتهام » تاتامل کنر و بدان کار ۳-7 2 نو از آن‌اعر اض‌همی 9 وبدان کار نکنی» و گر برخوآنی تأمل‌نکنی تاچسست ٩! ‏ . و حسن بصری کون : ۶ کسانی که‌بیش‌ازشما بودند » قر آن رانامه‌دانستند خواندن (قر آن) . ۱ ۳ که‌ازحق‌تعالی بدیقان رسیدهاست : بعب‌تامل کر دندی ور وز بدان کار کردندی ؛ و شمادرس کر دنو بر عمل ساخته‌اید : حرف و اعراپ" آوی‌درست ی کنید وفرمانهای وی اسان هم کنو ۱ 4 . ودرجمله بیابددانست که : مقصوداز قر آن» خواندن وی‌نیست » بلکه‌مقصو ۱ کار کردن بوی‌است . وخواندن‌برای‌باد داشتن می‌باید » ویاداشتن برای‌فرمان بردن: کی 5 فرمان نبرد ومیخواند» چون‌بند؛ بود که نامه خداو ند وی‌بوی رسد و ویر کارهافر موده بودوی‌بنشیندو با ۸ نامذر می‌خواند ۱ و حرف‌درست میکند واز فرمان هیچ بجای‌نبارد : بی‌شك‌هستحق هشقت وعقو بت گردد . [ داب ولاوت باید که شش جبز ۱ نگاهدار 3( ظاهر : آنکه بحر مت خواند 0 ث<ست طرارت کند وروی له آرد ومتواضم وار نشدند ) چنانکه‌در نماز.

علی- رضی الهعنه می گوید «هر که قر ان [ول درنماژ خواند ؛ ویر بپرحرفی صد حسنه نویسند » واگر نشسته‌خو ند درنماز بنجاه نوسند » وا گر برطبارت بود - نه‌درنمار- پیست وپنج » وا گربی‌طپارت خو ۱ ند» ده‌حسنه بیش نلوسند» . و آ نجه پشب خو اندودر نمان‌فاضلتر : که دل‌ثار غ‌تر بود . 11 1 > ۷ ِ ۰ ۰ مه آه ۰ ۰ زودختم کند » و گروهی شتاب‌کنند تاهرروزی ختمی باشد ؛ و رسول - دوم ۱ علبه لسلام - وین «هر که فر آن پبش‌از سهروز ختم کند فقه قر آن نیابد » و آبیعباس می‌گوید - رضی الله عنه -: « اذا زلزلت و القارعه بر خوانم بآهستگی و تامل کنم » دوست‌تر دارم از البقره و ]لعمران بشتاب » . و عا یشه- رضی‌الله عنها - کسی رادیدکه قر آن بشتاب میخواند» گفت : « نه‌خاموش است دنه قر آن می‌خواند! ». وا ۳ ی عجمی ۳ باشد - که‌معنی فر آن‌نداند. هم آهسته‌خو اند فاضلتر 1 نگاهداعت حرمت را 3 )۱ زیر وز بر حروف جمم اجن : آ و ازه ی ۳۱( ۶وررد-ی و اند مه و دوگ 6 جز عرت ۰ -۱۸- 0٩٩4۹4٩4٩٩4۹٩4۹۹ ۰۹۹۹ ۹‏ ۰0۰0۰0۰پ۰پب۰ب۰«ب«س«س«س۳س۰سس۰پ. تح( ۵ ۳ -( ۳ ۳ ۳ ۳( ع ع ع ع ع ع« ع عصسصسصسصصصصصصصصصصصصصصصصصصصسصسص«سص««چس««««<««««««««««««««اا«اااآااب۳۹ ([وب و ست ؛ رسولم. گوید یهللا -: «قر آن برخوانبد و بگریید ۱ اگر 5 ریستن فراز نیاید تان » بتکلف ذ راز آورید » . و ابن‌عباس گفت دو ۲ رضی العنه : «چون سحده سبحان برخوانید » شتاب مکنید در سحود ۳ بند: ۳ تب از اچشم تگر بد» باید که دلش‌بگر بد». ورسول گفت_علیهالسالام 3 « و آن برای اندوه فر ود مده است : چون برخوانید خوشتن‌اند وهگن کنید» ؛ و هر که وعده‌ووعید وفرمانپای قر آن تأمل کندو عجزخویش می‌بیند» ناچاراند وهگین شود : گرغفات بروی مستولی نبود» آنکه ح ه 1 ی بگذارد » که رسول - علیه‌السلام - چون بایت_-عذاب رسیدی ۳ "کر دی»چو ن با یت رحمترسیدی‌سوال کر دی‌ودر آ بت 3( تنزیه نسییح کردی ۳۳ درابتدا اعود کردی 4 چون‌فارع شدی بگفتی «الاهم ار حمنی با لقر آن» و اجعاه (ی اماماً و نور آوهدی ور <مه هید رای منه ما نسیت » و عام‌نی منه‌ماجهات »> وارز9نی تلاو خ 7 زاء اثایلو النهار » و اجفله آدب سا ح<حه لی بارب‌العاذمین »۱(‏ وچون با بات‌سجود رسدیچود کند : اول ی آنگاه سحود » وشر طهای‌نمازاز طبارت‌وسترعورت دروی‌نگاهدارد اوتکییر وسدود کقایت بود » بی‌نشهد . ایکا 1 ازمعنی ریادروی‌چیزی‌باشد فا کنی فیک را نمازشوریده‌خواهد کردن » اهیته خواند » که در تشلت که : فصل‌فرات سر بر حپر » چون عجم فضل‌صدقه سرزست بر علانبه ۱ وا کر اذین‌ایمن باشد ۱ اولیتر آن باشد که واز برداردتا دیگری‌راکه بشنود ارسماع‌نصیب بود » وتاوی اهر بش‌یابد » وهمت آدب وی‌جمع‌تر باشد » وتانشاط‌بیفزاید : وخواب برمد,وخفتگان دیگربیدار شوند 4وا گر آین‌همه نیت‌هاجمم‌شود برهریکی ثوابی‌باید ۲ وا گراز مصحف خواندفاضلتر +4 چشم‌را کار قر مو ده‌باشد ۱ و گفته‌اند 1 ختمی‌از مصدف بپعت ختم بود ۳ دیکی ازفقهاء دصر در نزديكک‌شا فعی شدوویر ادرسجوددید_مصحفی نهاده_ گفت 42«۰شمارااز فر آن از خدا پناه خواستن . (۲ ) پر ورد گار مرا هر آن رحمت کتن ؛ و آنرا پیشو و راهنما و ر سحمت من گردان؛ دا با [ نچه‌ر از آن فر اموش کردم بیاد من ۰ آر ۰ وبا نم<4 از آن ندا نسته ام دا نایم فرما » و خواندن آن رادرشب وروزروزیء ن‌فر ما » و [: را :رای من بر هان‌و << ی‌فرماای پرورد کار جپانیان !

ی ۳۵ مشغول ت 6 گنت ؛ « من که نماز خفتن کنم مصعدف بردست گیرم و تا رور فراز نکنم . » ۱ میخوا زد گفت : «چر اهته میخوا نی؟ » , گفت + ۱ نکه‌باوی میگویم هیشنود» ؛ و عمر رادیدبا واز میخوازد , گفت : «چراباو از میخو نی؛» گفت ۳ بيدارميکنم وشیطانر دور کنم» »گت :هر 2۵ نیکو کردید» 1 س‌جدبن اعمال ۳ نیت بو د ۰جون نمت‌درهر لصو وود در هر در. "و اب‌بود. اد ۲ نکه‌جرد کند تاباو از خوش‌خواند که 5 - علیه! لسلام تن مب‌گوی دکه: «قرآن راباوازها‌خوش ببارائید». ورسول - علیه‌السلام مولی بو حذیفه را 9 جمم مت 03 ۰ ۰ ۰ ۳ دیدقر آن با وازخوش‌میخواند؛ گفت:«(حمد لله الذی جعل فی امتی هثله 1 وتنتشن اس که هرچند اواز خوشتر بود » اثر فر آن دردل بیش بود ری که‌محرابی خواند» اماا گر الحان‌بسیاردر مبان کامات‌وحروف افکند - چنانکه‌عادت 0" کی و ول قوالان اداب باطن اماا داب باطن‌در تلاوت‌نیز شش است انکه عظمت‌سخن بدا ند : که سخن‌خدای تعالی ارت 1۳ وقدیم است وصفت و قایم . وی_و نحه برزبان تن رت تیا ندار د»همحنین حقرفت معا ۳ حرو وه ۳ شکار اشو د» هلت آسمان وههت ز مین طاقت‌تجلی آن‌ندارد » وازین‌بودکه حق‌تعالی گفت : «لوانز لنا هذا القر آن علی جبل لرایته خاشعا متصدعامی خشیة له ۱ ی ) ۲ ۰ ولیکن جمال و عظمت قر آن را بکسوت "" حروف بپوشیده‌اند تا زبانبا و دلا طافت ان بدارد » و جز درین کسوت حروف بادمی زسانیدن صورت ننندد » و این دلیل ان نکند که و رای <روف کاری عظیم سنت:۱ ) همحنانکه بهایم را سپاس خدایرز که درامت هنن که ی چون او نیاد ۰ مطر بان و ]وازه خوانان . ۳ اکر فر و میفر ستادیم این قر آن 0 ۰ هز آینه آ را میدیدی ترسئاك داز هم‌فرو ریغته ازترس خدای . پوشش . لباس . 1 ۰ و و دام دا و و و و اد و و ۵ او او وا ۵ و اه اب شا ما ۵ ۵ ۵ ۵ و وا ها اد مخ ۵ ۵ ۵ ۵ 8 و اد ها و اه وا و دا و دا ها دا وا و و 6 و و و و اس وا اه و ها و ها ها ها و او او واه او و وود وا و و وا و وا و او و دا و وا ادا و و و او وا ماس ها سر راندن 7 دادن و کار فرمودن بسخن ادمی ممکن ات 15 ویرا طاقت فهم آن نت - لاجرم آو ازها نباده‌اند 1 نز ديك باواز بپابم » تا ایشانرا بدان آ گاهی‌دهند؛ واشان آو از بشنو ند و کار بکنند و یت ان ندانند : که گاو ببانگی که بروی میز نئد زمین نرم عبکند اقا مرت رمن نرم کردن نداند که مقصو د آنست تا هو ادر میان خالك شود و ردو أميختة شود » تا جون هر سه جمع شو ند ۲ شارد که عذای تبخم گردد وویرا ندت کنذ : نصیب بشتر آدمیان از قر آن هم آوازی و ظاهر معنی بیش نیست تاگردهی بنداشتند که قر آن خود حروفو اصوانست . واین‌غایت ضعف و سلیم دلی ات داین همحنان بود که کسی بندارد که <قدقت آش الف و نا وشان اشتت و نداند که آتش ا گر کاغذ را ببند سورد وطافقت وی ندارد » اما این حروف همیشه در کاعذ باشدو هیچ اثر نکند دروی.

وچنانکه هر کالیدی را روحی‌است که باوی بماند» معنی حروف چون روحست وحروف چون‌کالبد » شرف کالیدبسبب روحست وشرف حروف بسبب روح معانی ۳ و دیدا کردن تماهی تحقیق این در چنین دتاب ممکن نگردد ۰ آدب آنکه عظمت‌حق تعالی 7 این سجن وست - دردل حاضر کند : سش از فرآن خواندن - و بداند که سخن که میخواند ودرچه خطری نشیند » دوم که وی می‌گوید : « لا پمسه الا لمظهر ون ۲۱ » » وچنانکه ظاهر مصحف را نساود ِ الادستی باك » حقیقت سخن حق را در نیابد الادلی با از نجاست اخلاق بدو 1 استه بنوز تعظیم وتوفر » و ازین بو د که‌هر که عکر 4 مصحف باز 1 دی وبراغشی افتادی و گفتی : هو 2۲مر بی »هو کلاهر بی ( ) » » هیچکس عظمت قر آن نداند تا عظمت حق تعالی نشناسد ؛ واین عظمت دردل حاصل نیاید تاازصفات و افعال او باز نه آندشد» چون : عرش و کرسی وهفت آسمان و هفت زمین وهرجه در میان ایشانست از ملایکه وجن و انس وبپایم وحشرات‌وجمادات و نبانات واصناف خلایق دردل حاضر کند » و بداند که این قر آن کلام آ نست کها ین همه در قبضه‌قدرت اوست : که ۳1 همه را هلا کند باندارد؛ ودر کمال وی‌هیچ نقص نبود »2 آفر بددده نپادن: وضم کردن نباید آنرابدست گیر ند جزباکان ۰ لمس کردن ودست‌مالیدن. )) این کلام پرورد کار من‌است ه این کلام پرو رد کار من‌است ۰ 5 ۳ ۳ ر‌ کن‌اول ودارده و وروری 0۳ 1 0 ۳ شاد ۳۷۳ وی‌حاضر شود. ام دب اه ۵ بت ۵ ۳ نج اد ند ۵ ۵ ۵ با اب وچ ۵ نب ها هچ هت ۵ سوت ۱۳۵ آنکه دل حاضر دارد درخوا-ین , وغافل نشود ‏ و حسدیث‌النشس وی را ادبت ۱ بجانب پرا کنده ببر ول تبرد»ژ هر چه بغفلت خواند ناخوا نده داند ‏ و دیگر تسیا بار باز سرشو وکا این همحنان بو ک و بتماشا در بستانی شود و نگاه غافل باشد از عجایب بستان تا ببرونآید »که این قرآن تماشاگاه‌مژمنانست ودر و و » که؟ > سی که‌در آن تأمل کند بپیج‌چیز دیگر نبردازد ؛ پس اک 2 قر آن نداند نصیب و ماگ راشد لیکن باید که‌عظمت ت آن‌در دل‌وی حاضر بود ۳ تن اندیشه شوه . آدب اعادت هیکند ۱ ۳ ازوی لذتی یابد اعادت ی ؛ که‌آن اولیتر از سیار چپارم خواندن و ا او ذر م وگو 1 عرد _ که رسول - علبها لسلام بلگشب تاروزدر نمازاين يك ‏ اعادت‌میکرد : « آن تعد هم ۵ هم عرادكه » وان نغفر هم فا نی ات الفز بز ال<دکيم ( و « بسم الله الر حمن ال ر حیم 6 بست بازر اعادت 3 و سعید بن چبیر شبی درین ا یت کرد که :» و امتازوالیومابهاا(محر مون » وا گر ایتی میخواند ومعنی آیتی دیگر می‌اندیشد حق آن یت نگزارده باشد . عامر بن قیس از وسواس کله میکرد » گفتند 8 ان حجدیت د نبا بساشد ۹۹ ۱ 1 اگر کارد در پٍ# من تن ار صک ۳ از ۱ نکه در نماز <دبت دنبا اندیشم : ولیکن دل مشغول آید که مش حق تعالی حول ایستم رجون باز گردم ؟

« 1 -ن از حمله وسواس هت تست 0 بحکم ۱ نکه هر کلمه که دز ات( می‌خواند باید که حجز ۱ ۷ هعنی در ۱ ون ووت سج چیر نهد شید 4 رجون ا تدیشه دیگر بود 4 اگر سوه هم از ددن دود وسواس بو د 4 بلکه‌باید که در هر ۱ ی جر ازه‌عانی دی 4[ ند بشد ِ و چون ا بات صفات حق تعالی‌خواند در أسرار صفات تامل کند تا معنی قذوس و عزیز راز وحکيم و امتال این‌چیست ۹ وچون ! یات افعال‌خو اند ,چون :«خاقا لسم‌وات از نو وازسر شر و ع کند . 1 7زا نو ر اج دهی وزد کاوه ن آو اند » واگر 1 نانراپیامرزی نو عزیز وداناگی ۰ وجدا شوید امروز ای گناهکاران ۲۰۷۲ آنکه در معانی 8 ر کلمتی اند رشه میکند تا فم رت بیکبار فهم نکند ۱ و و اه ۵ از دا ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ 6 5 ها و و ۲ و ۵ 6 8 ۵ ۵ ۱۵ ۱ نج ۵ و و ها و 5 0 6 5 و ها ۵ ۵ ۱ 8 ۵ و ۵ 8 نا ۵ و 9 ۵ و و و و و و ان و و ۵ شا و ها و ۵ ۵ و و ۵ ۵ ۵ و الارض ۲۱۲ » »ازعجایب خلق » عظمت خالق‌فهم ۳ و کمال علم وقدرت وی‌شناسده ۳ جان شود که درهر جه نگرد حق را سر وازوی سِِ_ زهمه بوی تسف 4 رجون ابن یت خواندکه : «انا خلقنا الانسان می نطفة » » درعجایب نطفه‌اندیشد :که بك قطر ایض صفّت ازوی رن نه چبز های‌مختلف بدید بد 0 ۳ ن 3 شت ویوست ورگ واستخوان وغیر آن وانگاه ازوی اعضا چون سرودست دبای وچشم وزبانو غیر آن چون فریده شد , و آنگاه عجایب جواهرمعانیچون سمع و به‌روحیات وغیر آن‌چون آفریده شد چون دید أ مد ً ۱ معبی قر آن همه شر ح کر دن دشوار بود » ومقصود ازین تیه برچشس تفشکر در قر آن دمعانی قر آن سه تن را ظاهر نشود : یکیآنکه اول تفسیر قر آن ظاهر نخوانده باشد » و عرست نشناخته باشد ؛ دیگر انکه بر کناهی بزرگ از کبایرمصت ۳ باشد » یعنی بدعتی اعتقاد کر ده باشد ؛ و دل وی تاريك شده بود بظلمت و ۱3 ومعصت ؛ ودیگر ۹« در ؟ اام اعتشادی خوانده باشد » و برظاهر استاده ؛ و هرجچه بخلاف آن بدل وی بگذرد اران نفرت گیرد ۱ وممکن نگردد که او تون هر گزازان ظاهر فر اترشود . آنکه دل وی بصفتیاه مختاف و دد ‏ چنان که معانی ‏ یات گر دد - ادبت ۱ چون با بات خوف رسد همه دل وی یم و زاری گر دد » و چوبت. بابات ی د ٩‏ رحمت رسد شاد ور و خرمی دروی ۳ ید ؛ وچون صفات حق تعالی شنود » عان نو اضم و و دد ؛ وجو ن محالات کفار شدو د ‏ کهدر حق خدایتعالی گفتها ند چون شر مك وفررند » واز نرم‌تر کند وباشرم وخحالت خواند . وهمحنان هر أیتی را هعنیی است و ۱ ۷ معی را مقتضای است ِ باید که‌بدان صقن میگردد ۳ خن ا بت که ازده ناشن ادت ۱ نکه‌قر ان جنان شنود که ازحق‌ته‌الی‌شنود : وتقدیر کند که‌ازوی 3 درحال . دیکی ازبزر گان شیب 3 « من قر آن میخواندم و حلاوت‌ان فر‌مریه ك ۳ : دج ۳ می‌نیافتم یا تقدیر کر دم که ازرسول میشیوم مس از ۱ ل فُراترشدم : تقدیر کر دم که‌از جبر یل میشنوم وحلاو ت زیادتبافتم )بس‌فر آترشدم و منز لت مپن‌رسیدم: آسمانها وژمین را آفرید .

بدرستی که آفر یدیم آدمی دا اذنطفه ۰ اصر ارومیل شدبد داشته باشد . (ع) نپادن قاعده‌ای دردین که درشر ع نبوده است . ۰ رخ 5 و اکنون چنان میخو انم که ازحقتعالی‌میشنوم - بیو اسطه ‏ وا کنو ن لذتی می بابم که هر گز نیافته بودم . اصلن دهم ذ کر حعق تعالی اسبی بدانکه لباب ومقصود عبادات یاد کر دحق‌تعالی است: کهماد سلمانی‌نمازست؛ ومقصودوید کرحق‌تعالی‌استچنانکه گفت: «آنا لصلوع آنهی عن الف<شاء و المنکی ولد کر الله) کبر ۱۱۱ »؛ و قر آن خواندن فاضلترین عبادانست 2 سخن‌حق تعالی است وک ۱ است» وهرچه درو ست همه‌سب تازه گر دانبدن د کرحق‌تعالی است ؛ دمقصود ازروزه کسرشم‌وانست ‏ تاچون‌دل از زحمت شهوت خاص یابدصافی 3 دی و 9 ار گاه دک 45 چون دل بشپو ات آ گندم باشدد کر ازوی ممکن نشود ودروی اثر نگند ؛ ومقصوداز حج که زبارن خانه خدای است ‏ حل‌حلاله - ۵ کر نیت خداو ند خانهرا و پییج شوق بلقای او , پس‌سر ژلیاب‌همه‌عیاداتد 1 ست؛ پس اصل‌مسلما 2 کلمه «لال4 الا 4۵1 محمد رسولاله» ات » دی عین د درست و همه عبادات ۰ تا کید این د درس 2 یاد کر دحق‌تعالی تر 1 ثمر کر تست وبر ای ین گفت‌حق‌تعالی :اف کرو نی اذ ار کم مرایاد کنید تامن‌شمارا باد کنم ۲ واین‌یاد کرد بردوام می‌باید » وا گر بردوام نبود در بیشتر احوال می‌باید که‌فلاح آدروی سته‌است ‏ وبرای این گفت : «واذ کرو الله کثر ] (علکم فلجون» » ۹ ید : « گر امد فلاح مبد‌ارید » کلید وی 5 رز بسیارست نه اندگ ودریشتر احوال نه در کمتری ِ وبرای این گفت ۳ «ا لد ین بذ کر ون الل4 قیاما و قفودا و علی جذو بهم»: ثنا برین قوم کرد که ایشان بر بای و نشسته وخفته در هیچ حال غافل‌نباشند ؛ و گفت ؛ « و اذکرر بک فی‌ قسک تضرعاً و خيفة و دون - ال<هر من القول بالغدووالاصال و لاتکن می‌الغافلین گفت؟ «ورایاد کن بز اری و بیم وبترس بامداد و شدانگاه 2 بپیچوقت غافل‌مباش . بدرستی که نماز بازمیدارد ززشتی و بدی » وهر آینه‌یاد خدا بزر کتراست . اد آورنده . بر . 3 رستگاری 7 ۱ 9[ مس تدحو و وه مس دوجو و وه هم مجح ههام مهم و سس اک هم سم جر مس سا اج کم سم مه ورسولرا علیه‌السالام - برسیذند که : «از کار ها چه‌فاضلتر؟ » گفت . ۳ نکه تم ور بان 2 توق ند کر حق‌تعالی> ,و گفت : «۱ آگاه‌نکنم شمارا از بپترین اعمال شماو بذیر فته‌ترین نز دبک بادشاه - حلحلا(4-_ ‏ وبزر کترین درحات‌شما » و آنچه‌بپتر اش (ررن سیم بصدقه دادن »و بتر است ازحاد ۳1 دن بدشمنان خدای » اگر چهگر د‌ های‌شمایز نندو 1 دنهای‌ایشان بز نید؟ »» گفتند :«آن جیست بار سو ال : گفت د کر 9 » یعنی باد کر د حق تعالی او گفت حق‌تعالی _« بد : «هر که کر من ویر ااز دعا مشغول کند . عطای وی نزديك من بزر ۳3 و فاضلتر از عطاء سابلان باشد» »و گفت : ی خدای‌تعالی در میانغافلان» چونز نده است‌میان‌مر د گان ؛ وچون‌درخت‌سزست در میان گیاه خث ک؛ وچون غازی‌است که بجنك‌بایستد میان گریختگان» . ومفاذ یر جبل رضی ال عذه-_ ۳ بد که ۰ هل برشت برهیچ‌چیز حسرت نخورند ۳ بر بکساعت که دردنبابر ؛ مان گذشته باشد» که د؟ رحق تعا ۳ ده باشد» . وم مت دکر بدانگهد کر ر اجبار در حه‌است . اول آانکه بز بان باشدودل غاذل واثر این ضعبف بو د ) دلیکن هم ازا؛ر خالی‌نباشد .

چه زبانیرا که بخدمت مشغول باشد فضل‌بود برزبانی که ببیپوده مشفول 3 ددیا مب دار ۵ . ۰ دو ۲ _ انکه دردل بود ؛ ولیکن متمکن نبود وقرارنگرفته باشد ۰ وچنین‌بود که‌دل را سکاف بر ان‌باید واشتت را ان‌حهد وتکلف‌نبود : دل بطبع خویش‌شود . از غفاتو دای نفس. سیم در سوه - ۱ نکهدذ کر قر ار کل ود باشد در دل وم‌ستو ۳ سره دمته‌کن گشته چنانکه بتکلفو را بکار دیگر باید بر د : داین عظیم بود ! مارم دو سوه ۳ ان بود که مستولی بردل مذ کور بود 2 سس : وان حق‌تعالی ات و۸ دذ کر که فرق بو د مبان آنکه همگی دل دوست دارد ومسان ۱ که کر درو ست دارد 4 بلکه کمال ۱ نستکه ذکر وا گاهی از دل شود 4 ومذ کوز ماند و بس : ۳ وو و موه ده اه اه وا دا اه ها ده ها ۵ ها ها هو و و و و او و وی و موه ده ههام وه هه دا و و او واه و واه و و واه و ها اه هه هه هام چاو هام سا که ذکر تازی بود یا پارسی . و این هردو از حدیث نفس خالی نباشد بلکه عن حدیث بود و اصل آنس تکه دل از حدیث بارسی و تازی هرچه هست خالی شود و همه وی‌گرددکه هیچ چیز دبگر را در وی گنج نماند » و این نتیحه محبت مفرط بود که آنرا عشق گویند وعاشق کرم را همگی معشوق دارد » و باشد که از مشغولی ؟ ه بوی باشد نام وی فر اموش کند ) و جون چنان مستغرق شود : وخود را وهرچهرا که‌هست - حزحق‌تعالی - فراموش کند » باول راه تصوف رسد : واین‌حالت را صوفیان فا گویند و نیستی گویند » یعنی که هرچه هست ازد کروی نیست گشت و آن هم نیست گشت که خود را نیز فراموش کرد . وچنانکه خدایرا تعالی‌عالمپاست ححه ما را هیچ ازان خبر نسست و آن درحق ما نت است » هست ما آ نست که‌ها را از آن آگاهی است واز آن خبرست چون این‌عالمپا که هست خلق است کسی را فراموش شد » وی نیست گشت » وچون خودی خود را فراموش کرد » وی نیز درحق ود نت کت وجون باوی هیج جبز نماند مگر حق تعالی » هست 2ی حق باشد و یس . وجنانکه تو نگاه 9 و آسمان و رمن و آنحه درویست بیش نبینی » دوبی عالم بیش‌اذین نست وهمه ایشست » این کس نیز هیچ چیز را نبیند حز حق تعالی » و گوید همه اوست وجزوی خود نیست وبدینجایگاه جدایی از میان وی وحق‌برخیزد ویگانگی حاصل آید این اول عالم توحید ووحدائیت باشد » بعنی که خبرجدایی برخیزد ‏ که ویرا از خدای تعالی دوری وا کاهی نباشد : که جدایی کسی داند که دو جیزرا بداند »خود راوخدا را وان کس درین حال ازخودبی خبر ستوجز يك‌نمیشناسد جدایی جون دا ند ؟

و چون بدین درحه رسد صورت ملکوت بروی کدف شدن گرد ,و ارواح ملایکه و انبیا بصورتب‌ای نیکو ورا نمودن گیرد و آ نیجه خواست حضرت‌الپیت ات بیدا آمدن گرد ۳۳ احوال عظیم بیدا آید که از آن عبارت نتو ان کرد » وچون بخود ۳1 و کاهی‌کاریا تانق با ار آن باوی بمازد وشوق آن‌حالت ۱ بروی غالب شود » ودنیا وهرچه در دنیاست وهرچه خلق در آ نند در دل وی اخوش 1 » و بتن درمیان مردمان باشذ ول غایب » وعجب میدارد از مردمان که بکارهای دنا مشغول‌اند ‏ و بنظر رحمت‌بدیشان هگ د که میداند که‌ازچه کار محر وم‌مانده ند؛ س"1۰- اب7۹ ومردمان بروی مبخندند که چراوی نیز بکار دنیا مشغول نیست »و کمان هیبر ند که 4 ر ویرا حنونی وسوداء ی بدیدخواهد مد وس اک 9 ی بدرچه فنا و نیستی نرسد داین احوال ومکاشفات ویر بیدا نیاید ؛ لیکن ۵ کر بروی غالب ومستو ۳ ۳3 دد» این نیز کیمیای سعادت باشد , که جون د کر عالب شد نش محبت مستولی شد تا جنان شود که حق تعالی‌را ازهمه دنا و آنحه دروی است دوستر دارد ۱ واصل سعادت اشست که چون مرجم ومسبر بحق‌خو آهدبودا مر کمال لذت مشاهده وی برقدر محیت بود ۳ تک 4 محبوب دئبا باشد » رنج ودردی در فرأق‌دنبا درخور عشق‌وی بود دنا را جنانکه درعذو آن مسلم ا: ی گف: تهایم . اس گر ۹ ود کر سبیار میکند ,و او را آن احوال که صو فیانر باشد پیدا نیاید . که نفور" ۲ گردد که سعادت : ر آن موقوف نسست ) که چون دل بنور د کسر آراسته‌ که ما هرا 2 یا شد ؛ هرچه درین حهان بیدا تیایث ؛ رگد 1 بد . باید که همیشه ملاژم باشد مر اقیت دلرا تابا حق‌تعال ی‌دارد د » هیچ عافل نباشده که ذکر بردوام کلید عجایب ملکو ت حضرت‌البیت است وم‌عنی اين که رسول - علیه‌السلام - گفت : « هر که خو اهد در روضم‌ای بپشت تماشا کند ؛ <کر خدایبسیار باید کرد 6 انیت 5 ۱ واز, بن اشار ت که کر درم معلو مشد که لباب‌همهعبادات ایست ۰و دک ر حفیقی آن‌بودکه بوقت‌امرو پی که "۳ 1 بد خدایرا یاد کند ) وبوقت‌معصیت دست‌بدارد ۱ و بوقت فرمانبجای آ رد اگردکرویرابدین ندارد: شان آن باش که حدیث فس بوده ات ودحقیهتی نداشته است و ۱ فضیالت تهلمل 5 فسپیم و و «جعمیال و . صلو ات و ستففار رسول ِ علیه لسلام ت فبت ورن : هر نیکویی که ده کند درتر ازو تمد رور قیامت مگر کلم لااله الاالله : اگر ورادرترازو نهند برابرهفت آسمان وهفت‌زمان و آنحه دروی است‌زبادت آبده ,و گفت : دوینده لااله الا الله اگر صادق بوددر آن و سیاری خالكزمین گناه‌دارد , ازوی در گذارند » » و گفت : «هر که ۷ له الا )4۳ گریزان و پریشان حال وافسرده ۳ ۳ وه او وا او و ما ما ۵ ها ۵ او و و اه مخ ما و او و و واه و اد ها اه ۵ ۵ ۵و و و وا اوه و ۵ و او ها و اب و و هد و و تاد و و و و و و و و و و او و و و و ۱ اه ها و و نا و و و ۵ و و ۱ و و و اس و و و ما ما هه و ۵ و 6 ۵ ها و و و و و و مق 7 مت در پشت‌شود؟

۳ کشت «هر که‌ب‌گوید ۷ له ا لاله ودرا ۳5 (ه الماك و له‌الحمد و هوعلی کل‌شی قدبر ۰۱۱۱ هر روز صدبار برابر ده‌بنده باشد که ۱ زاد کرده‌بود 4 صدنیکی دردیوان یو سرد صد‌ددی بالگ کنند حرری بود این کلمه ویرا ازشیطان تاشبانگاه» ۰ ودر صحیح است که: «هر که‌این کلمه با چنان‌بود کهچپار بنده‌ازفر ز ندان اسمعیل آزاد کرده بود از بند گی» » ورسول وتف علیه‌السلام که : «هر که در روری‌صدبار 9 سیحان لل4 و ابجمفی » همه گناهان ویعنو کنند 1 اگرچه سباری کت در یابود ۴ 6 و گفت : «هر که‌پس‌هر نماژی سی‌سه بار شواک که سیجان الزه رذسی و سره باز لحمدلله وسی‌وسدبار الل4 کیر 4 وختم کند صدباز تمام بدین کلمه ۰ 4 ال له و حجده 2 شر بك (4 له لماك و له) ل<مد وهوءلی کل‌شیء قد بر ظم4 گناهان وی بیامر ز ند » وا گر بسیاری کف دریایو د» : روایت کنند که : « مردی بنزديكك رسول - علیه‌السلام -آ مد و گفت : دنیا مرا فر و گذاشت ً تن‌گدست ودرودش‌شدم ودرماندم 3 ند پیرمن چیست ؟ گفت " کجایی‌تواز صلوات ملایکه و تسبیح خلایق که روزی بدان تاش وش : آن چیست با رسول‌اله ؟ گفت ۳ سبحان اللها لعظمم 5 سیحان لل4 و ۵22۱ ه 6 استغفر الل4 6 هر روری صد ب-ار - بیش از نه‌از بامداد و پس ازصیح - تا دنبا روی بتو نید : اگرخواهی وا گر نه ؛ و حقتعالی از هر کلمة فرشتهُ آ فریند که تسبیح می‌ کنند تا قیامت » وئواب آن ثرا باشد » . ورسول گفت - علیه‌السلام -که: «باقیات صالحات این کلمانست :سبحان الله و لحمد له و لااله)ال(4 و اللهاکیر » ؛ و رسول‌گفت - علیه‌السلام -: «من ایر:_کلمات بگویم دوست‌تردارم از هرچه در زیر گردش افتاب است » » و گفت : «دوست‌ترین کلمات نزدرک دای تعالی این چپار کلمه است » ؛ و گفت : « دو کلمه است که‌آن سیگ - است برزبان» و گرا نست درسزان » ومحبوست نزد رحمان :سیحانو (حمده‌سیحان الله) لعظيي و بحمده» . وفقر 1 رسول علیهالسالام . دی «توا ن؟ ران تواپ آ خرت م۵ بر د ند هر نیست‌خدایی جز پرورد کار واحد که‌شريك ندارد » پادشاهی وسپاس شایسته اوست د بر هر کاری تواناست , ۱ ض‌ ۳۰۸ و ور ۱۱ عبادتی که ما ميکنيم ایشان و ۶ مبکندد ۳۳ ۳۷۷ صدفه میدهند وما ثمیتو انیم و «شفا زا بسبب درویشی» هر تسبیحی وتبلیلی و تکیبری صدفه است ‏ و ۳۳9 ۲ هو ی صدقه است وا ۳1 یکی ازشما مه دردهان اهل‌خویش نهد صدقه‌است» . و ۱ بدانکه فضبات نسپیح وتحمید درحق درو شان » زبادت بدانست که دل درویش بظلمت دنبا تاريك نباشد و صافی تر بود :يك کامه که وی ۹ بد همحون تخمی باشد که‌درزمین بالگ افکنند نار کنر و مره بسیاردهن 4 ود کردردلی که‌بشبوت دنا گنده بود ؛ همحون‌تخمی باشد که درشورستان ار کمتر کت ۱ صاو ات بکروز رسول ‏ علیه‌السلام - برون ۳۹ » واثر شادی در وی یبدا بود» گفت :جر ایل ۳ - علبه‌ااسلام - و گفت خدای‌تعالی ی ید :بسنده‌نکنی بدین که هر که از امت تو بر و صلو ات دهدمن ده‌بار بروی صلوات دهم ) وجون بر تو سالام کنند ده‌بار بروی سلام کنم ۹« سول وت - علبها لسللام -: «هر که برمن‌صلوات میدهد ‏ ملایکه حمله بررودی صلوات میدهند #- خواه بسبار دهو خواه اندك» ‏ و گفت : «اولیتر بمن ۳ بود که صلوات بیشتر دهد برمن؟

؛ و گفت ِ :«هر 4 بر من‌صلو آن دهد )4 ده‌نیکو ی ورا بمو ؛ سمل وده‌زشتی از وی وس‌شر > ,و کفت : ۱ ر که درچیز بکه میئو مد صلوات‌برهن تویسد» ملایکه در ااستغفارمیکنند تانام‌هن‌در 1 ن‌ کتاب‌نوشته مانده‌است» . استخشار بو مسهو د ات و هنن ‌ رضی الهعنه - که : «در قر آن دو بت است که هیچ کس گناهی نکندواین‌دو ات زد و استغفار کند الا گناه‌وی بیامر ز ند : و الذ یی اذا فعاو افاحشه او ظلموا اقسهم. ذ کر و الله »قاستغفر و اف نو بهم الایه - ومی یعمل‌سوء او یظلم سه ثم یتفر الل4ه: بحدالله‌غغور آر حیما() وخدای تعالی رسولرا میگوید - علیه‌السلام :« فسبح بحمدر بك‌و استغفره انه کان‌تو اب () » »و بدین سبب رسول - علیه السلام - بسیار گفتی : وکمانی که چون کار زهکنندیبتشی خودستم رو دارند بیادخدا افتند » خداونه کناهانشان پیامر زد ۰۰۰۰ دهر کس کار بد کند یابر خود ستم‌روا دارد وپس از آن ازخدا طلب مغفرت کند ۳ را [مرزنده و بخشنده خواهد یافت ۰ تسبیح وستایش کن بروردگارت راو از او آمرزش بخواه که نو به ۳ میم بر د ۰ ۱ ۹ «سیحا زاك اللهم و ب<مدك ۰ اللهم اغفر لی : ازكانت التواب‌آثر حدم ِ ۳00 گفت - علیه‌السلام - : «هر که استغفار بسیار گوید ؛ درهراندوه که باشدفر یبد »ودر هرتنگی که باشد خلاص باید » وروریوی ازانحا که نه اندیشدبه وی رسده و گفت : «من روزی‌هفتادب‌ار استغفار وتوبه میکنم» » وچون‌وی چنین باشد » دیگرانر امعلوم باشدکر هیحوقت ازین خالی نمایدبود ! و گفت : «هر که دوان وقت که بخسید اسه بار دز :استغفر الله العظیم الذی لااژه الاهوالحیالقبوم! ۲) همه گناهان وی بیامرزند ح_ ی کف‌دربا,و دور يك بیابانو بر 4ددرختان وروزهای‌دنیا». و گفت: «هیچ‌بنده گناهی نکند » که‌طهار تی 3 ۱ ودور کعت نماز کند و استعفار کین الا آن گناه وی بیامرز ند» ۱ آداب ووا و رسول 8 ۳۹ بدانکه 2 دن به اضر ع و زاریازحمله ۳1 نانسدت علیدالسلام - که : «دعا مخ عبادنست» » واين بر ای نست که ءقصود ازعیادت‌عبودیت توت » و عبودیت بدان بود که ۳ حود و عظمت حقّ تعالی هر دور هم ددم ۳ داند . ودردعا این‌هردو بیدا ید ؛ وهرچند بتضر ع تر باشد او تن و یامد که‌هشت آداب نگاه‌دارد. ۱ او ل ت آنکه حبد کندتادروقت شربف‌افتد»چون :عر فه‌ورمضان و آ دینه‌ووقت سیجر گاه در مبان شب ؛ دو ۲ - ۱ 1 احوال سر ۱ بف نگاهدارد جون : وقت‌مصاف کشیدن ِ عاریان و باز وت وووی نماد قر «ضه 5 درخبر ست که درهای بن و قت بگشایند» وهمحنین درمبان بانك‌نماز واقامت » ووقتی که روره دارد ووقتی که دلرفیق تر باشد: کهر قت‌دل دلبل کشادن د ررحمت بود ؛ سو ۲ 0 هردو دست بردارد ؛ باخر بروی قرو آرد ,که درخیرست که > «خدای تمالی ریم . از آنست که دستی کهبه وی بر داشتند تپی باز گرداند » , و رسول - علیه الصلوة و السلام - گفت ۱ «هر که دعا کند از سه چمز )۱( باك هستی تو ای خد و تر امیستايم خدایا مرابیامرز نو بذیر نده توبه و بعشندهای .

طلب آمر زش‌میکنم ازخدای ز رگ ی که برور کاری جزاو نیست و بزركو پایندهاست ۳ نرديك کننده بخداو ند ۰ ۳ ث_ّ و تادام‎ هط و هه اب ماسا ‏ وا چ طط ات عم وا و و سا و و و اه و و و و اوه و ها اه ماه ها ماه وا و و و و و و و اه و و داد امه مق و هام ها ۱ چم و سا و و و و و و او و و و و و و و و ام و وه وا ماه تا فا و و ام سا دا هجوج بای اه خالی نماند؛ یاگناهی بیامرزد » با در حال شرس رساند » با در هستقبل خیری بوی رسد > ؛ هار ) 1 دعابا تر "داد نکند» بلکه دل در آن دارد کهلابد احایت ۳۷ که رسول - علیه‌السلام - میگوید : « ادعواالله و انتم موقنون بالاجابة (۰0؛ پنجم ِ آنکه دعا بز اری و خشوع دل کند ؛ و ی رت که : « از دلغافل هیچ دعا نشنو ند » ) ۱ شم ۴ الجاح کند در دعا وتکرار ۳ و می آویزد و نگوید هنن () بار دا کردم و احابت نبود » . که وقت احابت ومصلعت آن ایزد تعالی بتر داند ؛ و چون احابت یابد سنت آنست که ۳ :۱ (<مد لل4 لذی بنعم4 تنم الصا ل<ات »> وچون احابت دیرتر بود و ۰ (<مد لله‌عای کل حال( ۱» ؛ هفنم ۳ آنکه نیت تسبیح کندوصلوات دهد ) ورسول ‏ علیهالسالام - تلص از دءا بگفتی : « سیچان رز بی‌العلی الاعلی الوهاب » » و گفته است : طر که دعا خواهد کرد » نخست باید ک۵برمن صلوات دهد ؛ که این‌دعا را احابت بودناچار و خدای تعالی کریم تراز نست که از دو دعا یسکی احات کند و ب؟ ی‌هنم کند » ) هشتم . آنکه توبه‌کند واز مظالم ببرون آید » ودل بکلیت بحق تعالی برد : که بیشتر دعاکه رد افتد » از غفات دلپا بود وظلمت معصیتا . کی‌الاخبار میگوید : «قحطی‌بوددرزمن‌بنی‌اسرائیل » موسی - علیه‌السلام ‏ تا یت تفا ۲ وه بان انیت رخف اه سین علیه‌السالام _که:درمیان شما نمامی‌است وتا وی‌توبه نکنداجابت‌نکنم» گفت: بارخدایا آن‌کست تا اورا ازمیان‌ببرون کنیم ۰ گفت: من از نمامی نوج میکنم » نمامی چون کنم ؟ موسی کت : نو وف از سخن‌چینی همه توبه 9 دندو باز ان آ مدن ۳ فت؟ . ومالک +. دار کون : « دربنی اسرائیل فحطی بود» دو بار باستسقا شدند » اجایت نیفتاد » پسوحی آمد بسیغامیر ابشان که ایشانرابگوی که‌ببرون ‏ مده‌اندودعامی‌کنند خدا را بغوانید درحالی که پذیر فته شدن آن‌راباور داشته باشید چند . سپاس‌خدایی را که پسیت نعمت او کار های نمك تمام می‌شود ۰ سیاس خدایر در هر حال . (۵ ۵) منژه اش پرورد گار بزر کگ بلند مر " تبه سیار بخشنده من ۰ (+-) طلب آب : نماز طلب باران . -۲۱۱- دا ۱ با کالیدهای بلید و شکمای بر جر ام و دستهای بخون ناحق 1 ۲ ده : بدین رو ن‌آمدن خشم من زیادت شد وازمن دور گشتید . دور ات فرا رده بدانکه دعاهای مأئو رِ ۳۷ ات که رسو ل - علبهالسلام گفته ور موده ات » وسنت است خو اندن ابا مداد و شبانگاهو شتسار نمازهاودر اوقان‌مختلف» وبسیاری از آن جمع کر دم یم در کتاب احیا » و دعایی چند نسکو در در کناب بدا ی لهد ایه آو رده‌اسیم : اگرکسی خواهد از آنجا یاد گیرد که نبشتن آن درین ان درار شود 4 و تسیر آن معر وف باشد » و ی از آن چبزی باد گرفته باشد .

ما دعایی چند ‏ که در میان حو ادن که افتد و کارهایی که ۳1 ده آید سنت ات و آن ۳ باد دارند ‏ بیاریم 1 باد گیر ند ومعنی آن بشناسند » و هر یکی بوقت خویش‌میگویند . که در هیجوقت نبایدکه بنده از حقتعالی غافل باشدوازتضرع ودعا خالی بود : چون از خانه بیرون آید بگوید : « بسم‌الله » رب اء-وذبک ار اضل‌او اظلم او اظلیم او اجهل او ب<هل علی. بسیم اللها ثر حمن اثر حدم لا حول و لاقوة الا بالله » التکلان علی! ل4 ۷۱ . چون در سجد شود بسگوید : اللهم صل عءلی محمد و ۲ ژه و سليم. اللهم اغفر لیذ نو بی وافتح‌لی ا بواب ر <متلگ » وبای راست پیش‌دارد. وچون در مجلسی نشمند که سخنپاه براگنده رود ؛ کفارت آن ۹ بد: سبحا نك اللهم و بحمددلك. اشهد ان لاالهالا۱فت» استففر لو ا توب اليك» عمات‌سوء وظلمت نفسی» فاغفر لی: انه‌لایفر الذنوب الاافت (6۳. چون دربازار شود بگو بد . لاال4) )له و حده‌لاشر يك له» لهالملك و له لحمد؛ بحبی بنام خدا » پرورد کارا بناه میبرم بتو از کمراهی و کمراه کردن و از ستم کردن و ستمدیدن واز نادانی ومنسوب شدن بنادانی . بنام خداو ند بخشنده مپربان وا ای و نیر وی نیست جز بشدا » تو کل کردم بر خدا ۰ خد یا درودوسلام فرست بر محمدو [ لش؛ خدا یا کباها نم بیامر ز ودر های با یشت‌ر بر و یم نگشا. ۳۸ خد ,۱ توا کی و تورا سپاسگذارم - کواهی 7/0 خداگی جز تو نیست؛ زتو آ مر زش میخواهم و بتو باز میگر دم بد کردم و بنفس خودستمرو آداشتم» آذمن در کزر چه بخشاینده‌ای جز تونیست . ۱ -۱- و امرت» و هوحی لابم‌وت بیدها لیر رهو علی کل شیء قدار ۸ و چون‌حامة نسو دریوشد نت : ۰ ام دسو آنی‌هداالژوت فاك) لحمد. سالك مین <یره و خیر ماصنع (ه» و اعوذ باك می‌شره وشر ماضنع له )۳( ۲ . وچون ماه‌نو ید گ ۱ « ا(لهم اهله علینا پالامی و الادمان و السلامة و الاسلام . ربی ور يك لله » وچون یادحید 9 : «اللهم‌انی اسأ لك خبر هدا الر بح و خیر مافیعا و خیر ما ار سات به . و هو بک می‌شر ها وشر مافیها وشر ماار سلت بو( وجون خیرم اد کسی‌شنود گوبدسبحان لحی‌الذی لابموت؛ انالاه واناالبه راجهوی(». وچون صدقه دهد گوید: «ربناتقبل‌منا: انك‌انت‌السمیع العليم "۳». و چون زیانی افتد بگوید : « عمیربناان یبدلناخیر آ منها: اناالی‌ربناراغبون ». چونابتدایکاری خواهد کردن بگوید: « ربناآتنا من‌لدنك رحمة وهییء لنامن‌ام نا رشداً ». و چون در آسمان نگرد گوید:« ربناماخاقت‌هذا باطلاسبحانك فقناعذابالنار نبا ر الذی‌جعل ف ی السماء بروجآوجعل‌فیهاسراجآوقم را منیرآ"». و چون آوازرعد شنود گوید : < سبحان من پسیح الر عد بحمدهو المالا نکمی خیفته »»و بوقت‌ساعقه گوید:«اللهم لا تفتلنا,خضباث» و لاتهلکنابعذابك, وعافناقبل ذلك ۲ ». و رو قت‌باران گو بد:«اللهماجعله سقیآهنیآ و صبأنافعا واجعله-ببر حمقولاتجعله بب‌عذاب ۳ . دروقت خشم گوید:ه اللهم اغفرلی ذنبی و آذهب غیظقلبی واجرنی من‌الشیطان الرجیم . دردقت ترس‌وبیم گوید: «اللهم‌انا نجعلك ثی نحور هم ونعوذباك من‌شر ورهم! "». چون جایی‌درد کند. دست بروی‌نهد (۱( پیست خدایی جز دای و احدی که شر يك ندارد» ساطنت وستایش اوراست» زنسده ميکند: و میمیر اند» و اوز نده ایست که نمیمیرد» یکی بدست اوست و برهر کاری تواناست خدایا این جامه را بمن بوشاندی» پس سپاست میگزارم. ازتو نیکی آن رامیخواهم ومیخواهم درکار نیکی بکاررود ازشر آن نتو باه مییر ٩۵‏ و اژاینکه یکار بدی بکاز رود باژتتو ناه فیبرم. خدایا این ماه را با آنایش وایمان وسلامت و اسلام برماو اردکن. پرورد گار من وتو خداست.

())خدایا خوبیپای این باد وخوبیهایآ نچه دروست وخوبیهای[نچه‌ر با آن فرستاده‌ای ازتو میخواهم» و ازثرآن وشر [ اجه درو ست و شر [ اجه با آن فررستاده‌ای و یتو پیاه مییر م . (ه) با است آن ز نده‌ای که هر کز نمیر د. مابرای خدائیم و بدو باز خواهیم گشت. (<) خدا با از مادر پذیر : بدر ستی که توشنو او دا ناهستی 62 شاید بر و رد کار ما [نرا سپتری دل فرماید ما بیرورد کار خود گر ایده‌ایم. )۸( پرو رد کارا ازجانب خودیرما رحمت‌فرست وازکار ماو سیلهراهنماگی برای مافراهم فرما. )٩(‏ پرورد کادمااین را بیپوده نیافر یدی» توپا کی بس‌مار! ازد نج[ تش نگاهدارد مبار کست [ نکه در]سمان برجپانپاد ودرآن چراغ وماه روشنی بعشی قرار داد با کست [ نکهٌ رعد بستایش او تسبیح او فرشتگان ازتررسو. خدایا مارا بعشمت مکش» و باعذابت نابود مساژو بیش از این ازما در گذر. خدایا آ نرا سیب‌سیرابی گوارا وفروریختن سودمندی فرما و آ نراوسیلهٌ رحمت ساز ته‌اسیاب ر نج وعذاب۱۳ خدایا کناهم را بش و خشمد ام فر و نشان ومرا ازشیطان رانده‌شده‌در یناه کیر . 3 ۱)خدایا ترابر کلو گاهپای ابشان قر ار میدهم وازآزارهای ایشان بو بناه یبرم . - 1] ار ۱ سیف بار‌گو رده (سیم 4۵ رهفت بار بگو بد:«اعو ذباالاه و قدررته‌من‌شرمااجد و احاذ ! ۱ وچون اندوهی رسد بگوید:«لاالهالااثلهالعلی الحکيم. لالهالا ! لته رب العرش العظیم اه ۱ االته ربا(-موات والارص ورب آلورش الکریم! ». جون بکاری‌درهاندب‌گوید دالاهمانی ۶ ,دك وان اعبد لش وابن‌امدك ناصیتی بیدكماض فی حکمك‌عدل فی‌قضاو ك اسأك بکل اسم‌سمیت؛؛ تفس ك او ان لته فی کتابكاو اعطیته احدآمن خلقك اواستأثرته فی علم ‏ لغیب‌عند:ان نجعل القر آن ربیع قلبی‌و نورصدری وجلاء غمی وذهاب حزئی و همی وچون‌در اینه‌نگر دبگو بد:«۱ ل<مد للهالذی خلقنی فاحسی خلقی»وصو رای 9 ۳ ۹ قاحسی صورتی "۰ . وچون بنده خرد » موی پیشانی‌وی بگیرد و بگوید: اللهمانی اسأاك جبر ه و۳ جبل علیه » و اعو ف نک دی شر ۵ و شر ه- <یل علره ۹۹۹3 وچون ۹ :رب ! باسمک وضعت جنبی و باسمنک ار قعه ؛ هذه #سی ات تتو وا ها » لک ممانها ومحیاها : ان امسکتها فاغةر لها » وان ارساتها فا- حفظها با تحفظ به. عبادل الصا(حیی ۰۲ . وچون بدارشود بگوید : الحمدلله الذی احیا نا ۳ ما اماتنا و الیهالاغور؟ ار نا و صیحا(ماک و ااعظمة و - الساطان له » و الهزة و ال2درخ 4 » اصیبحنا علی لفط قالا2۰م ی کامةالاخلاص و علی دین لبینا مجم‌د علیه)لسلام وعلی ملة ابینا اب اهیم حذیفا ومب) کانمن )۱( ناه میبرم بتخد و توانالیش ازشر [ نچه مییایم و [ نچه از آن بیمنا کم ۰ (۲( نیست خدای جز غداو ندبلند مر تیه دا 4 امسیی آخد ؟ ی جز خد و ند صاحت 2 بزركت ۰ نیست خدالی جز خد و زد بخشنده. پر ورد کار آسما نیاو ژمن وعرش . ۱ ۳ ۱ ۳( خد یا هن بنده و سر ید ه وک بِِ اختمار من ند ست توست ۰ فرمان نو در من گذران است » ۶ضای تودرهن عين دادست »بحق هراسمی که‌خود رابدان نامیدی یا در کتابت فر و فرستادی با یکی از بند گانت بختشیدی 8 درعام غیت خودت آ نر مخصوص گردانیدی » از تو میغواهم که قر آن را ی و رو شنی سینه ووسیلهً رفدن غصه و اندوه وبریشانی‌من فرمالی .

ستایش خدای را که چون مر [ فر یده بنیکوتر صورت آفر ید 4 وچون ار هن صورت سبت ببپئر ین صورت امست ۰ خد با ۱ ز نو خیر او و خم رسرشت (ورا میخواهم : و از ند او و بدی های سر شت او بتو باه میبر ) ۰ (). پرو رد کارا بنام. تو پپلو نیادم و بنام تو برخواهمآورد » این جان من است وتوتمام کننده و زک له ] رم هستی هُ مرك وزندکانی آن ترامنت : اگر گرفتی ۲ نر ا بیامر زو کرر ها ساختی بدا نسان که بندکان نیکو کارت را نگاهداری ۲ نرا نیز نگاهدار سپاس خدایرا که پس از آنکه ما دا میر ند دو باره ز نده ساخت و باز کشت بسوی اوست ؛ صبح کردیم ها درحالی که‌مملکت و بزد کی ۴ تسلط خدایر است ف وعزت ۳ توانالی ها مامت 4 صبح کر دیم فر 25 بش سلام و کامه خلاص و تردن پیامپر‌مسان محمد غلیه‌النلام و. بنرملت پدرم‌ان ابراهیم که مسلم ثایت دم مود و از مشر کین نبود ۳ 4 و و و و وا و و و و زوا و وا او و و وا ها و ها ها و اد ود و و ۵ ۵ ها اب وخ ار الا و ۵ ۵ او و چا اد و و و و و و و و و تا و ها ۵ و و و و اه و ار دیب ور د هاست ازا نحه درعنوان م-[ مانی گفتيم معلوم شد که 1 دمی رأبدین‌عالم غریب که عالم خاله و ۱ حارت ٩‏ فرستاده‌اند ! اگر نه حقبات روح علوی 9 آ تفا ماه ۸ ۳ زیحا خواهد اب 5 سر هایه وی ددین تحارت عمروی 9 این سرمایة است کهیر دوام بر قصانست ؛ ا گر فایده وسود هر نفسی ازوی نستاند تیان رف و هلاك شود؛و برای این گفت‌حق‌تعالی:۱(عصر ان الا نسان لفی خسر ۱۰لا لذ بی 7 منوا. الا . و مثال وی عون رتیت 49 :ها ره وک بخ بود » در میان تاستاف و وخت ومنادی میکرد ومیگفت : «ای مسلمانان رحمت کنیدبر کسی که‌سرمایه‌وی 1 ههمچنن سر مایه عمر آدمی بردو ام می‌کدازد که خمله وی انفاسی معدودست در علم خدای تعالی؛ پس کسانی که خطر این کار بدیدند انفاس‌خو ۰ رامر اب بودند : که ذانستند که هريك نفس گوهری است که بوی-سعادت ابد صید توان کرد ؛ بروی مشفق ار از ان بودند 45 کسی برسرهابة زروسیم باشد ) وین ۰ شفهت بدان بودکه ۱ اوقات شب ب وروزراتوزیم کردند" " برخیر ات 1 هر جمری را وقتی‌تعیین کرد دند» وورد. و های مختاف بنهادند . اما اصل ورد ازان نپادند تا هیجوت ایشان ضایع نشود 4-۹ داستند که بسعادت أ خر ی ز‌ سك که ازین عالم بشود » و انس و محبت حق تعالی برو ی عالب بود ؛وانس چز بدوامد کر نبود؛ومحبت جز ,معرفت‌نبود وهعرفت جز بتفکر حاصل نشود. پس‌مداومت د کر وفکر تخم‌سعادتنت » وتر لگ دنا وثر اد شهوات معاصی بر ای آن میباید تافر اعت 13 ر کر بابد . ودواء ذ کر رادوطریق افتت: بکی آ نکه «الثهاله» پر دواء 0 بد ب بدل‌نه بز بان » بلکه دز تگو ند ) »که گفتن دل‌هم‌حدیث نفس نود بلکه همیشه در مشاهده‌بود . _ ۱ ب جنانکه هیچ‌عافل بایر؛ ول مگ ۳ سخت متعدر ۱۳9 بود» ر ۳ طا9ت‌این .