Qur'an&Sunnah

Abdurrahman Câmî — Bahâristân

جامی » بهارستان » روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات) » بخش ۲۱ روباهی به چنگ کفتاری گرفتار شد دندان طمع در وی محکم کرد روباه فریاد برآورد که ای شیر بیشه زورمندی و ای پلنگ قله سربلندی بر عجز و شکستگی من ببخشای و شکال این اشکال را از پای جهان پیمای من بگشای من مشتی پشم و استخوانم از خوردن من چه خیزد و در آزردن من که آویزد هر چند از این مقوله سخن راند در وی نگرفت گفت یاد آر حقی که مرا با توست از من آرزوی مباشرت کردی آرزوی تو را برآوردم چند بار متعاقب با تو مباشرت کردم کفتار چون این گفتار شنیع شنود آتش غیرت در وی بجوشید دهان بگشاد که این چه سخن بیهوده است و این واقعه کی و کجا بوده است از وی دهان گشادن همان بود و از روباه رو در گریز نهادن همان به قول خوش چو نیابی ز چنگ خصم رهایی به آن بود که زبان را به ناخوشی بگشایی چو قفل خانه به آهستگی گشاده نگردد پی شکستنش آن به که سوی سنگ گرایی جامی » بهارستان » روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات) » بخش ۲۲ شکالی خروسی را در خواب سحر بگرفت فریاد برداشت که من مونس بیدارانم و مؤذن شب زنده داران از کشتن من بپرهیز و خون مرا به تیغ تعدی مریز چرا بی موجبی خونم بریزی که خواهی بی گنه با من ستیزی شکال گفت من در کشتن تو چنان یک جهت نیستم که به هیچ وجه از آن باز نایستم خاطر خود را از اختیار بپرداختم و تو را در این صورت مخیر ساختم اگر خواهی به یک ضربت پنجه جان تو را بستانم و اگر خواهی لقمه لقمه تو را طعمه خود گردانم جز به تدبیر خرد از سر خود دفع مکن با تو شریر اگر شور و شری گیرد پیش به تضرع مسپر راه خلاصی که به آن از بدش گر گذرانی بتری گیرد پیش

دستیاب متن ختم۔