Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)
و فرضه وی هه تاه شوبد » ۳ ره اصل موبا رساند ؛ و نیت رفم جنایت کند . و اما سنت آنست که : اول بسم له بگوید ,وسه بار دست بشوید ) وهرحاکه از ننوی نحس بود بالگ بشوید »و آنگاه وضو - چنانکه گفتم ناهمه ستتها بکند ۱ و بای شُستن 1 تااز عسل فارغشود » +س ۳1 سه بار ۳ جانب راست ریزد وسه بار برجانب چپ وسهبار برسر ؛ وهرجا که دستبوی رسدبه ۱ مالد - بدست وحایپا کهبر هم نشسته باشد» جرد تا ان بویر سد -کها بنفر بضه باشد ودستاز عورت ۱ دارد . بدانکه هر ۶س که 9 باار ن مقدار بیش نداردحکه وی بارفیقان بخورد» یابرراه ددباشد یاکس ی که ازوی بیم بود » با آب ملكدیگری بودوبوی نفروشد الابه زیادت قیمت وی »باجر احتیدار د یابیماری داردکه اگر اب پرسدهللاه شود. يابيدراز گشتن بیماری نو ۵ 1 بابد که یرگن تاووت نمازدر ید 4 ] نگاهجای ی که خالباك باشد طلب ۳ سدو دستبروی ز ندچنانکه گر د برخیزد؛ و انگشتان هم باز نید »و نیت استیاحت نماز کند 1 وحمله روی:دو دست مسح کند »و تکلف آننکندکه خالء بمیان مویپارسد بس! نگشتری بیرون کند ات اقب گر بارهدو دست بر خاك زند؛ پسانگشد ازبکدیگر کشاده دارد +س مشت انگشتاه راستبرشکم انگشتهامچبنید و دس انگشتهای چپبر بشت ساعد راست براند» پس کف چپ بر روی ساعد راست براند » پس ابپام چپ بسر بشت ابهپام راست براند ین دست راستبر دست چب هم چنین بر اند ً پس کف هر در دست بهمدر مالد» سس انکشتهابه مبان بکدیگر در گذارد و بمالد . جون چنین کند به بل صر بت کفایت افتد » اگر این نتواندرو باشد که زیادت کند چنانکه غبار بجمله دست برسد تا به ارنج . چون بدین تیمم يك فریضه نی چت که خواهد سنتمیکنه ند »امااگرفریضاٌ دیکر خواهدکسرد نیمم بسر شود . ۱ -۳۷< و با ما اد را وا را و اد و ۱ و ان دو نوع رت ت ۳ ۱ 4 و ۱ ۱ ۱ این شاه و اب وگل و کرمابه ازالت توان کرد ۰ وهر گز درسعفر دحضر شانه از ۱ نکهدر کوشة چشم گرد اید /دروفت وصو بانگفت راك باید کردن ودیگر نکه در گوش ات ؛چوناز گرمابه بر ۳ نر تعد باید- کردن. و دیگر ۵ دربینی باشد ۱ وبردندان باشد - آززردی - واینمسو الومشمضه " و استنشاق بشود. ودیگر ۱ نجه بر بندانگشتان گرد آید 2 دشت بای باشنه,و اجه درسر ناخن بو ۵ و تجهذبر همهتن باشد » ازالت اینهمه سنت است . مگر که بسیار شوددرزیر ناخن برخلاف عادت » آ نگاهباش که مانعبود با کیاین شوخما باب گرم و گرمابه سنت است . -فصل. - و اجیا وسااهای گر ۳ ۳ هر که در گر مابه شود »برودی چپارجیز و احست وده سمت : دوو اجب درعورت وی : که ازناف تا زانوازچشما نگاه دارد » وازدست خادم نیز نگاه دارد » که بسودن( آن ازدبدن فر اترست ؛ ودودرعورت دیگران : که جشم خویش زیگاه دارد » و ای عورت برهنه کند بروی یت گنز - چون بیمی نماشد - چها گر نکند عاصی 5 دد » و هر که بن نکند عاصی از گر مابهبر ون آ ید . واز ۱ ۳1 عدر حکایت کردهاند که در گر مابهنشستهبود روزی » روی دردیواروچیزی بجشم نوع دومدرصفحه (؛ ۱۳) خواهدآمد. ازبین بردن - زدودن ۰ آب دردهان گرداندن آبدد بینی کردن ۰ (ه) دست زدن - مالیدن . (+) نهیازمنکر -۱۳۷- و ور مس در و ور ور و و هو هه و ور ود باز بسته . و برزنان همین واحب بود .
دنبی ۳ 7 راما کناتساد بعذری ظاهر . واما سنتها آ نکهنیت کند که سنتپاکی بجای آرد » تابوقت نماز آراستهباشد نه برای چشم خلق را . وسیم ثِ۳ رمابهبان از نخست بدهد » تا اورا دلخوش بود باب - ریختن وی و بداند که چهبوی میدهد . یس بای چب درب بیشنبد که درشود وبگوید : 1 بسم الل4) (سر حمیالر <یم اعوذ باله هسن ار چس النحس ااخبیث الهخبث من ) لشیطاناثر جیم» چه گر مابه حای شیطانست : س حپد کند که گرمابه خالی - کنند بر ای وی ۰ با وقتی شود که خالینر باشد ۱ س زود در خانه گرم شود تا سشتر عرق کند , و جون درشود دست بشوید دروقت » فان سیارنریزد » چندان ریزد که اگر گرمابه بان ببیند کر اهیتش نیاید . و چون در شود سالام نکن وا گردست فرا گرد با کینبود ۰و اور کشت سلاء کند حواب دهد که : عافاهالله 2 سخن بسیار و رد وا تک قر آن خوا و از و ندارد واگ رازش. طان ۲ کید باوازر و بود . ووفت نازشام و فرو شدن أفتاب ومهان نمازشام و ۳ بگرمابه نرود » که این وقت انتشارشیطان باشد . و چون در خانه گرم شود از تش دودخ باد کند » و یکساعت زیاد تر ششیند تا بداند 45 در زندان دورخ چون خواهد بود » بلسکه عاقل آن بود که در هر چه نگاه کند از ۳ ت باد کند : با ۳ ثار یک بیند از ظطلمت کوز بادآ ورد وا گرماری بسد از مارهای دوزخ باد کند » و اگرصورتی رشت بیند از منگر ونکیر و زیانسه" باد کند و اگر آوازی هولناک" "شود از نفخه صور "بادآ ورد ۰ وا گرردو قبو لی بیند آزرد و قبول روز فیامت باد کند : سنتهاء شرعیاشست. اما ازحبت طب گفته ند : هرماهی یک بار آ هک بکار داشتن سودمند بود . وچون بیرون یدب سرد بر پای ریزد ازقری" یمن و ورن سر 3 و آب سرد برسرنریزد ؟ و چون از گرمابه بیرون آآید - بتابستان و بخسبد : بجای شر بتی کار کند ۱ )۱( دول - مزد )۲( خد تر ازر نج و بلا نگا هد رد د اعوذباننه گفتن ۲ دو فرشتهای کهدر گورسوال میکنند . (ه) فرشدگان عذاب دردوزخ ۰ (+) تر سناك . دمیدن صوردرروزقيامت ۰ قسبی بیماری پا که شخ را زمین کی رمیکند . -۱۳۲ ۵ او ود ها ۵ و ۵ ۵ ۵ 9 ۵ ۱ ۵ 9 و 9 ۵ ۵ 9 تا و و و و و و ۵ وا ۵ و 5 ۵ ۵ و و و ۵ ۵ 9 و 5 و و ها 5 و و و و دا و و وا و اد و و او و و و و و با ۵ و اب( و 6 9 ند ۵ 6 و تا نا 6 و نت 6۵ ۵ 9 ۵ 9 ها و وا ۵ با و 6 و و و اب ۵ ۲ و ع دوم طبارت از صلاات ققی() ] ۱ ۳ ۱ آو ل ت موی سر ست ) وستر دن!
"اولیترو بباکینزدبکتر مگراهلشرف را ۳۹۲ بعصضیستردن و بعضیرها کردن وهرحابیموی پرا کنده گذاشتنعادت لشگر یانست» و ۰ ونبی آمده اتیت از ان ؛ قی 6 -سبلتبا لب راست کردن سنت است: وف رو کذاشتن تب اد سو ۲ موی ریردست در چپل روز بکیار کندن 2 ۰ رجون در آبتدا عادت کند سان باشد 4 گر عادت ۳ ده باشد ستردن اولیتر: نا خویشتن را تعذیب نگرده باشد ؛ چهار) - موی عانه ازچپهل روزتاخیرنکند )؛ بنجم ۳ ناخن ۱ باز دن ۳ شو خ در وی گر د نباید اس ۳ 1 دآید "است وازالت آن باهك يا بستردن سنت است » وباید که اند کی 5 طپارت باطل شود » سجه رسول صلبیلنه علیه وسلم ب ان شوخ بدید درناخن گروهی و بفرمود تا ناخن باز کنند : وقضای نماز نفرمود . درخیرست که : چون ناخن دراز شود نشستگاه شیطان بود . و بایدکه ابتدا بدان انگشت کندکه فاضلتررست : و تفت ار بای فاضلتر وراست از چپ ؛ و ان انگشت که اشارت شپادت بوی است فاضلترست ایتدا بوی کند 1 ۱ نگاه از انب ات وی مشود ۳ بوی رسد "هر دو میشود ۳ كِ وم پس از کپین چب ایتدا کند ۳ اپام ی ختم کند ۱ شم ناف بربدنست وان وقت ولادت باشد ) هفتم - ختنه کردن است مرد وزن را ۰ نوع ادل آن درصفحه ذکر شد. : اشیدن ۰ بت [ ات مردی وزنی . ۳ ۱ وا او و واه وا اه وا اه و وا واه وم وا و واو و س ج و دا و و و او و و و دا و جات سا ام و و و و و او وه و وا وا وا هو و و ها اد و مش مخ و و هآ و و وت و و و و هو و و ها و و اس و ان سا و و و ها و و دا و و اه ها و و و تا و و و و وا ها ها او او و و ی در داب میحاسن ] محاسن ۰ که دراز شود روا باشد که مقدار بك قبضه بگذار د ودی؟ ر بر د تااز حد بیرون نشود ؛ این عمر وجماعتی از تابعبان ۲ چنین کردهاند رضوان ال علیپم احمعن و کروهی گفتهاند که فر باید گذاشت . وبدانکه درمحاسن ده چیز کراهیت است . اول - خضاب سیاه کردن که درخبرست که این خضاباهلدوزخ است وخضاب کافر انست اول کسی که این کردهاست فرعون است :و اب عباس رو ایتمیکند که : رسو 5 صلیالنه علبه دسلم گنت که در ]خر الزمان قومی باشند که بسیاهی خضاب کنند وایشان بوی بپشت نیاید . و درخبرست که : بدترین بیران نانند کهخویشتنرا بجو انان ماننده کنند؟ و بپترین جوانان نانند که خویشتنرا ببیرانماننده کنند دوسبب این ای ات 3 این تلییسی " است بفرص فاسد . دوم - خضاب سرخی وزردی است » و اين اگر غاژیسان ۱" کنند تا کفار بربشان دلیر نشوند » وبحشم ضعف وپیری بدیشانننگر ند این سنت استوبدین غرض بعضی از علما نیز خضاب سیاهی کردهاند ؛ اما اگر این غرض نبود هم تلییس باشد : روا نبود؛ ۱ صو 8 - سبید کر دن محاسن بگوگرد » تا بندارند که ببر شده است و حرمت ویبیش دار ند » و این ازحماقت بود که : حرمتبعلم وعل باشد ویسیری وجوآنینبود.
دالس - رضی النه عذه - می گوید که : رسول -صلی النه علبه رسام فرمان بافت ۳ یه فوای وع ست هو سا فزو :6 سعهار ۴ که موی سپید را از ماسن بیرد واز بری ننگ دارد »و این چنانستی که از نوری که خدای تعالی ورا داده است ننگی مبدارد : و ات5 از حهل باشد . پنجم 9 کندنموی تت؟ مهوسسودا تا بابتدای جوانیبصورت بیدیشان نماید, : کسانیکه ۳ اصحاب ویاران بیعمدر همز مان بو ده ند ۰ اشتاه کار ی مردان جنك . وفات کرد . ۱ -۱۳۵- داین از حپل باشد که خدایر ۳ تعالی حّ فربشتگا زند که نسبیح اشان ان باشد که: «سبحان می ز بنالر جال با للحی و النساء با لذو اف پاکست آن خدای که مردانرا بمحاسن ور ناثر ی پبار است » ؛ ششم ۳۳ محاسم ِ بدو کارد "۷ گردکردن ت جون دم کبوتر 5 درچشمز نان ۳ نماید » هفشم - نکه از موی سر در محاسن افزاید؛ وزلف ازبنا گوشفرو گذارد زیادت از نکه عادت اهل صللاح ابیت ۱ دشتم آنکه بحشم اعجاب در سیاهی با در سییدی وی ۳ د. کهخدایتعالی دزست ندارد کسی راکه بعچت درخود نگرد 4 انکه بشانه کند برای چشم مردمات. نه برای بجا آوردن سنت ؛ دهم ۱ نکه و رف رزوی اظهار رهد تامر دمان بندار ند که وی<ود بدان نمیپردازد که موی بشانه کند . واين مقدار کفایتست دراحکام طبارت . اصلل چها رم در زمازسي بدأ نکه نمازاستون دینمسلمانی است 4 و بنیاددین است»وییشرو همهعبادتپاست. 2 هر که این پنج نماز فر بضد بشر. ط جویش و بوقت بجای ورد عردست ویر ۳ ی تعالی 4 که در امان وحمات ۱ باشد» چجون از کبایر 0 دست باز داشتهر گناهدیگر که بروی روداین اک ۱۳ ی رسول - علیهالسلم - وت : « مثل این پنج نماز همچون مثل آب روشنست که بر درسرای کسی مرژزد ,رهررور پنجبار خویشتن بدان اب بشو دد : ممکن شود که بر 2ی ۳ شوخ بماند ؟ 4 6 گفتند : 2 ره یا رسولالله » گفت 7 این مج نماز کناه را همچنان ببرد که اب شوخ را » ورسول - علیهالسلم - گفت که : « نماز ستوندین است : هر که از نمار دست بداشت , دین خود را ویران کرد » برسیدند از وی که : داز کارها چه فاضاتر است ؟ » گمت : « نماز وت خ-وبش بای داشتن »و گزت : دو کادد : قیچی ۰( ۲) گذاهان بزرك ۰ پوشاننده . - کفاره سا ۱۲ « کلیدیکت تخارست رو کفت :«حقتعالی بر بند گان مش د هیچ چیزفر 0 دا نیده پساز توحید » دوست تر نزديك وی از نماز ؛ و ا گر چیزی دوستتر ازین داشتی . فرشتگان خود را بدان مشغول گردانیدی» و ایشان همه در نماز باشند : گردهی در رکوع » گروهی در سجود ؛ گروهی بر بای » گردهی نشسته » . و گفت : « هر که نماز بعمد بماند ِ کافر گشت» بعنی نزديك شدبدان که اصل ایمان وی بخللشود » چنانکه گوبند: هر کر در بادبه "1 ۷1 ضایع شدهالا شدیعنی نزديك رسیدپلا کت ودرخطر افتاد» .
و گفت : «اول چیزی که شمار کنند روز قیامت ۰ نماز بو د : ا کر تمام بود و بشرط باشد بیذیرند :ودیگر عملپابتبعیت ویچنانکه باشدیپذیر ند ؛ وا گر ناقس بودبرروی ویباز -زنند باهمه اعمال دیگرش» و گفت : « هر که طبارتی نیکو کند او نمازیبوفت خویش بگذار د "ور کو ع وسجو دنیکو بجای آر د »و بدل خاشعو متو اضع باشدنماز وی میرودتابعرش ۹۹ سبیدوروشن تِ ومی گوید : دای تعالی ترا نگاهدارد چنانکه تومر ۳ ۱ وهر کهنماز نه بهوقّت کند ۰وطبارت نیکونکند ۱ ور کوع وسجود دخضوع ودخشوع نمامبحای نبارد »اننماز تا باسمان میرود . سیاهوتاريك . ومیگو ید خدایتعالی ترا ضایع کناد چنان که مراضایم کردع» 5 آنکه که سح تعالی خواهد مار وی جون حامه خلق 0 در هم به سچند و برروی وی باز زنند » . و نیز کشت رسول - علبه السلم - : «بدترین دردان آانست که از نماژ دزدد . » ۱ ی بدانکه ظاهر نماز چون کالبدست » و ویرا حقیقتی است و سری - مگوت) ظاهر زا ۲ 2 آنست که چون ازطبارت تن وجامه ببر دازد :وعورت ببوشاند . جابی ات " که ان دح ارت و ما تست ظاهر نماز بکویمم ۳ اول بالك باستد , وروی شله ارد »ومبان دوقده بمقدار چپارانگشت کشاده دارد »و بشت و چون راست استاد ؛ ثل اعو ۵ پربالناس م ۰ 4 ۰ ۳ بر خوانسد براندیشةٌ آنکه شیطانر! از خوددور کند :و آنگاه : اگر ممکن است که کسیبوی اقتدا خواهد کرد بان نماز " ۳ بواگر نه براقامت اقتصار کند » ونیت در و ۱ ۳ اب و ۵ عم بل هر و ۵ و و سا ار و اه و و و ها ۵ و اه اد و و و دا و ده و ها 8 اس ۵ ما و و و و مه وا تا 6 هو ردو و و وا هو و وش مه و ۸ اد و و و 8 و و و ها ما و ۵ اد ۸ و وا ار هر و و اه و وج و و وا وان دوب و 0 ۱۳ دل حاضر کند و بدل و1 که دک فر «ضه 4 نماز بیشین _مثلا - خدایر - دحل» وچون معانی این لفظبا دردل ویحاضر شد دست بردارد تا به وک کر چنانکه سرانگشتان برابر گوش بود دسر ایپام برابر نرمی گوش بود و کف دست برابر کتف بود »و چون بدینجابگاه قرارگرفت ی ۱4۱ کبر » » و آنگاه دستپا بر دیر سینه نهد » ودست راستبر زیر چبنهد ,و انگشت شپادت دمیانگین ازراست بدرشت ساعد چب 3 ِ گذار ۵ ۰ و دیگر انگشتان سر ساعد چب حلقه کند و دست فر ونگذار ده نگاهباز سیئه برد ) بلکه هم درفر وآو ردن بسینه برد کهدرستتر اشتت:» 9 ورضان ادندست نیفشاند » وبیش برون نیارد » ویجوانب بدرژن برد . و درتکییرمبالفت زکرل . جنانکه واوی ان ار الزه فیق یف پاالفی از یس بای کیر " تاچنان شودکه گوبی ا کبار میگوید : این همه کارها موسوسان وجاهلان باشد » بل چنانکه بروننمازاین کلمهبگویدسبیتکاف ومبالغه- درنمازههحنان گوید. و چون دست برهم ناد 9 : « الله کیر کیبر آ » و الحمدلله کثیر آ » و سبحان الله بکر و اصیلا » [ نگاه وجهت و جهی() برخوا ندیو رس از آنبگوید « سیدا نك الاهم و بحمدك و تبارك اسمك و تعسالی جدلد و لاالهغیر اد 0۳۰» تا میان همه مذهبپاو همه روایتپاجمع کرده باشد.
پس:اعوذ بالله من اشیطان الر جیم» اناللههوا لسمیع الهليم ۷۰ بگوید و بسم الله الر <من الرحیم بگوید » پس الحمد برخواند » و هد وتشدیدها بجای آرد , ودرحروف مبالغت ندنل چنانکه بشولیده شود » و فرق بان ضاد وظا بای رد و ا گر نتواند روا باشد » وچون فارغشود آمین کف او مگ باخرسورت اند مایه کسسته انگاه سوره دیگربرخواند» یا آنحه خواهد از قر آن . و دو رکعت بیشین از نماز بامدادین و نماز شام و نماز خفتن باوازبلند کند - مگ رکه ماه بود )۱( خدا بزرك است ؛ و سیاس فراوان خدایراست ؛ و تسپیح مراو راست و در بامداد و شام متوجه ساخنم روی خودرا . ۰۰ (قر آن : سورة (نعام - :4 ۹ ) ۰ بروردگار من ! :و پاکی شکرت گذارم » نامت مپار کست ؛ و بزرکی نو برتراست و معبودی جز تونیست ۰ پناه میبرم بخد! ا از شیطان زانده شده » بدرستی که خداست شذو و دانا ۰ (ه) زیاد روی -۱۳۸- اه او او و هد و هه و و ها ها داد ها و و و و و وی و و و و اس و وا سس دا مه ماس و وا اه هساو و و و و وخ و و و و و وه ها فاد وا و اد و وا و و واه دا دا وا و و اه ها و وا ۵ و ۵ 8 8اه هار و و ام و تا و و و و مد دا اه داد و و و 3۳۵ ان رکوع کند » چنانکه رت سوره بیوسته نباشد ؛ و دست بر د و ع 2 درین تکییر چنا: که در ادا » و تا می کند تا انگهکه 4 رحد ۱ ر کوع رسد و کف هردو دست برزا: و نهد و انگشتدر داستی قله رو گذارد - از هم گشاده - و زانو پدو درنیاورد: بلکه راست دارد ؛ د پشت و سر "وی چون لامی شود ؛ و دوباژواز دو راست مبدارد - چون تخته - جنانکه صورت پهلو دور دارد » و بازد بپپلو باز ننبد . چونچنین بایستد سهبار بگوید : سبحان . ر بی العظم و بحمده (6» و اگرامام نباشد هفت بار با دهباز تن زک بات : آنگاه از رکوعبر آ ید و دنت ابا تن ودست بر داردو بگوید : «سمع له لمی <مده و آرامگیرد و بریای و ان : «ر لا لك ا لحمدملاالسموات و ملاالارض وملا. ماشت هون شنی رید » و در دوم ر کعت فربضه نماز بامداد قنوت بر خواند .
س اس کزان سی<ود شود » جنانکه آنجه بردمین نزديت ترست مجوو و بیشتر برزمیننید : اولزا نو نگاهدستو أ نگاهپیشانی و بینی ودودستدر 1۳ کم بررمین نید ۳ نگشتهاباز نماده ودوساعد برزمین 1 زد ومیانبازوو بپلو /ومیانشکمور ان گشادهدارد؛پسسهبار «سبحانر بی الاعلیو بحمده( )» بت ید » و اگر اماء نباشد زیادت کند او لیتر» مس ۳ کند وازسجود بر آیدو بربای چب نشیند » و دو دست بردوران نید و رل ۰«رب آغفر لیو ار<هنیو ار ز نی - و اهدنی و اجرنیوءافنی واءعف عنی(۰۱۳ ۰ وآنگاه دیگرسجود همچنین بکند » نی آزسنجود یار نتب تست باب و کر کنف: ناه چراق خر هو دیکر رکعت جون اول گز ارد واعوف بیش ازال<مد #9 ۱ ۱ ۱ پس چون از سجود دوم ر کعت فارع شد بتشهد بنشیند » و بر بای چب یلم ال نشیند - همحنا نکه درمیان سجود و دو دست همحنان برر آننبدلیکن ایحا اب ۳۳۲ ۳ ۳ د کند الا نگشتشیاد تکه و گذار د )0 شکل ۹ با کست بروردگار برركمن وستایش ميکنم اورا ۳۱ شنید کسی ۳ اد کرد ۰ پروردگارما ! سباس ترا بپری آسهانها وپری زمین وبری هرچیزی که بخواهی بهد از آن . (ه یا کست پرورد گار بلند مررتبه من و اورا سپاسگز ارم ۰ )5 پر ورد گار ! بیامرز و بعش و روزی ده وراهنماگی فرما وماًجوردار و ازبدو بلا نگاهدار و از مندر گذر . -۱۳- و بوقّت شپادت اشارت کند نجا که گوبد : ال الزه 1 نهآ نجا که گوید : لا ( ) وایبام نیزا گرفر و گذارد روا بود . در شید دومهمحنین کند » لیکن هردو بای از دیرببرون ۰ ۰ ۲ ۹ ۰ چپ بر رمین نبد . ور در سید اول حول : آورد - بجانب راست وسرون ! الاهم صلعءلی م<مد و آلم<مد گفت »بر بایخبزد ؛وچونتشمد دوم تمامبخواند نا آخردعای معروف بگوید السالامعلیکم ور حمةا! (۳ و روی از جانب راستکند چنانکه کسی که دروفاء وی بوديك نیمه روی وی سیند ۳ ازجانب چب دیگر سلاء بگوید » وبدین هردو سلام نیت بیرون آمدنکند ازنماه نیتسلام برحاضران و قر بشتگان ۱ _فصل. - [ در ثماز ناد کر آهیت است بدانکه چند کراهیت است درنماز: یکیدر نماز مدن بوقت گر ۳۹ و -۳۰ وخشم وتقاضای بول و فصْا حاحت وهردل مشغو 0 از خشوع بازدارد ؛ ودو بای بهم باز نبادن مخت ۰ ويك بای از حای بر گرفتن - بر سر بای نشستن درسحود ؛ وبرسرژن نشستن ؛ ودو زانو با سین آوردن : ردست درز بر حامه داشتن ِ وبوقت سجود حامه آزییش دس گرفتن ِ ومبان بستن زیرجامه ؛ ودست فر و گذاشتن ارو نی یش ؛ و انگشت طرقانیدن "4 واندامپاخاریدن؛ و آسا کشیدن ۳ وبا موی محاسن بازی کر دن ؛ وسنگ ریزهراست کردن بر ای سحود ؛ و نفخ در زمبن بوقت سحود » وانگعتان درهم گذاشتن و شت بجایی باز ادن . ۱ ودرحمله جسم ودست وحملهاءضا باید که بادب باشد و بصف نمازباشد تا نماز تمام باشد » و زاد خرت را شاید . اما فر بضهاز حملهٌ آ نحه کنتیم دوازده چیز یش نیست : نیت ونکییراول وفام و خواندن فانحه ور کوع و آرام گرفتن دروی واعتدال ازر کوع و سود و آرام گرفتن دروی واعتدال ازو ی بنشستن ونشهد بازبسین وصلوات بررسول علیهالسلم ونشستن سرین - نشستگاه . خدایا درودبفرست برمحبد و آل محمد سلام برشما و بغعشایشخدا تنگ . (ه) رک انگشتان شکستن , (+) خمیازه کشهدن .
5 ۲ دروی و لاه : جون این مقدار بکند پآ ۲ ذزشت نود بدا معنی که شمشیر از وی بیفند » اما پذیرفتن آن درخطر بود داین همحنان بود که کنیز کی بپدیه پیش ملکی بر ند اگرچه کوش و بینی ندارد ودست و بای ندارد دلیکن زنده باشد : خطر ان باشد که بذیر فته تباشد ۱ بیدا کرد حفرشت 6993 نماژز بدانکه! نچه گفتیم کالبد وصورت نمازست . واینصورت را حقیقتیاست که آن روح وبست بر حمله . انگاه هرعملی را از اعمال نمازو هرذ کری را از اد کر روحی قا یت خاص که گر اصل روح نساشد نماز همحو ی مرده باشد : کالبدی بیجان » و ؟ ر اصل باشد و1 ی آداب و اعمال تسام نباشد همحون آدمی چشم اد و گوش دبینی بر یه و اعسال باشد ولیسکن روح و 9 با وی بهم نباشد » همچنان بود که چشم دارد وبیناییندارد و گوشدارد و شنوأیی ندارد. و اصل روح نمازخشوع است وحاضر بودن دل درحملهة نماژه که :2 مقصود نماز راست داشتن دلست با حقتعالی» ونازه کردن د کرحقتعالی برسبیل هست! وتعظیم» چناننکه حقتعالی گفت : « و اقمالصلوة لذ کری - نماز بیایداربر ایباد کرد مرا» ورسول گفت - علیها لسلام که «بساکساکهنصیب وی ار نمازجزر نج وماند گی نیست» و این آن بودکه بکالبد نماز کند و بدل غافل ؛ و گفت که : «بسیار بنده بودکه نماز کند وازنماز وی بیش ازده نك با شش يك ننویسند» و آن مقدار نویسند از نماژهر کسی کهبدل در آن حاضرباشد » » و گفت : « نمازچنانک ن که کسی را وداع خواهی کرد » , بعنیخود را و هوای خود را وداع کن » ب - هر<-4 جزحق استآنتا وداع کن 4 وهمگیخود بٌ-ماز ده » و برای این بود که عابشه - رضی ار عنپا- میگوید که : « رسول - صلیالهعلیه دسلم . با ما حدیث میکردی دما نیزبا وی . چون وقت نمازدر آمدیگفتی که هر گزما را نهناخته است » از مشغولیکه بودی بعظمت خقتعلی ۰ ۱ عبادأت ۱ یا نت 5 علیهالسلام + _ رای کفتا جروت 1 ر لبود » مرت لون ۳1 9 ان ار 79 خلیل - صلو اتالنعلیه - حوننماز کردی حوشدل ویاز دومیل بشنیدندی . و عای -رضی ۳ - چوندر نماز خواستی شد ؛ لرزه بروی افتادی » و کونهبر وی ی ۰ و گفتی آمدوقت امانتسکه: رهفت آسمانوزمین عرضه کردندو ابشانطافت آننداشتند "و سفن آوری تن بد که : «هر که درنماز خاشم نمودنمار ریدرست نود» . <سی بصری 9 دث : «هر نمازف کهدلدر وی حاضر نبودمقوبت نز دیکتر بود » . و هعاذبن جبل 3 ید «هر که درنماز تفت کار کر نابداند که برراست وچب وی کیست ایستاده ؛ ورانماز نبود» . و ۳ و شاقعی - ر حمقا تعلی ما - و بیشترعلماه اگر چهگفتهاند که نماز درستبود چونوقت کبیر دلحاضر آمد : اینفتوی بسیبضرورت کردهاندکهغنات بر خلق غالشت) ومعنیدرستی و یآن -باشد که شمشیرآزوی بر خاست » امازاد ]خر ت رانشاید و زاد آ خر ت بدانمقدار شاید که دلحاضر بود؛ودر حمله جو ننماز کند -ودل بو و سکمیر بیشحاضر ندارد - امیدباشد که حالوی ببتر بوداز حال کسینکه نماژنکند اصللا؛و لیکن آنبو دنیز که حالویبتر بود : چه کسی که بتباون س بخدمتیحاذر 1 ۱ باشد که تشدیدبروی بیش .
3 از کسکه اصللا نیاید ؛ وازین سیب مه ی گوید حسن بصری - ر بارعا _ که ا, ن نماز عقوبت نز زدیکتر : بلکه درخ خبر استکه: 2 و ۳ نماز از فحشا و مذکر باز ندارد » آننماز ویراهیج فایده نبود ام از حقتعالی « سازین ۰ حمله 1۳ 9 نمازتمام شا بود که ذلنهم4 حاضر بود 9 آن؟ ه جزبوقت یر <. اض ر نبود » وی را ازروح جز رمقی ی : جون ز ند کهدروی نشسردنی بیش نباشد . ۱ درد کر دن سوق. #۵مي رو حاعما ل نماز بدانکهاولچیز بکه بتو ۲ سدبانگ نمازاست. دروقت کهبشنوی» باید کهمعلق 9" 1 دیبدل اودرهر کار که باشیدست بداری» که سلف بودهاند که چو نبانگ امازشنمد ندی ؛ آنکهآاهنگر بودیاگر بتكدر هواداشتی فر ات ۴ کفشگر () صتی ویحالی [1) معتصری اززندگی نمی اند پیشینا حا ۱6 اگردرفش ذ فرو برده بودیبر نیأوردی » و ارحای بحستی » 1۳ که از ین منادیندای روزقيامت جز ندای بشارتبوی نرسد . اگردل خویشبشادی ورغبت گنده بینیبدین منادی؛ بدا نکه در آن منادیهمحنین باشی هی ": ۱ وسرّ طبارت آ نست که بدانیکه پساکی جامه وپوست باکیغلافست طبرارت و روح این طبارت باکی دلست - بتوبه و بشیمانی ودوری از اخلاق نابسندیده که نظر گاه حقاست »وجای حفیقتنماز دلست, وتنجای ّ رت نمازست . وور وی دی آستکه یحه ازظاهر آوزشتست ازچشم خاه ق ببوشی وروح و سروی آنستکه نحهازباطن تو زشت بوداز نظر ۳ بیوشی ,ودانیکه (و سید ن محچیز ازوی بوشیده نتو ان کر د <ز بدانکهباطن اران ناگ و »وباك بدان شود که کی ۵ بشیمانیخوریوعزم کنی که بدانبازنگر دی که : «التا آت من ال آب کمی لاذ نب له » تو به گناه راناچیز کند. گر نتوانی »باریازخجلت و بیمو شرم برده-ازی وبر روی آنعو رات ت و گذاری شکسته دلو شر مسار بیش حقتعالی بایستی 4 چون بنده گر یه گناهکار که بادای برتشویر پیشخداوند خویش آید »وسراز بیشبر نیارداز فضیحتی خویش . اس ال ومعنیوی انسیکه روی ظاهر از همه حم4 بگردا ند ويك اجپت شود »وسر وی آ نستکه روی دلاز هرچه دردو عالمست ۳ داند و بحقتعالی مشغول یله گر داند » تايكصفت شو د. وچنانکه قبلظاهر یکی است. قبلهدلهم ۳ است : و نحقتعالی است. »و جون دلدروادی آندیشپاروانباشد؟ همحنانباشد کهرویظاهر از وا اس 5 دانبود :وچنانکهاین صورت نماز نبود؛اینحقیقتنماز نبود » وبرایاین کفت لب صلی ان علیه وسلم - که : « هر که در نماز ایستد , وهوا وروی ودل وی با حقتعالی باشد ۰ از نماز باز گردد چنانکه گویی ازمادرزاده است یعنی بالكاز«مه گناهان». و بحقیقت بدانکه » چنانکه روی ظاهر ازقبله بر گردانیدن صورت نمازرا باطل کند » روی دل ازحق 11 دانیدن و اندیشهای گر بردن <قیقت روح نماررا باطل کند : چه ظاهرغلاف باطن است : ۰ کارهمه 1 ن دارد که درغلافست ۰ وعازف را بسقدرینیست. چیزهایپوشاندنی ۱ ۲ 0 77 ام بندهوار - فش فک نان ۳ از همه ح رت و ۳ فرو استد و ملاژم خدمت باشد - بر سبیل تعظیم وانکسار واندرینوقت باید که ازمقام خویش در قیامت بیش حق تعالی باد کند درآ نوقت که همه اسرار وی اشکارا کنند و بروی ءرضه کند - و بداند که.
نیمه اسرار درینوقت حق تعالی را اشکرا است : هرچه در دل وی بوده است وهست میبیند و میداند »و بر باطن وظاهر وی مطلم است ۱ و عجب آنکه : اگر از اهل صلاح درین وقت در وی نظاره میکند تا نماز چون کند » همه اعضای خود بادب دارد» واز هیچ حاب انگردد , وشرم دارد ازوی که اندر نمازشتاب کند با التفات کند»ومیداندکه حق تعالی بوی مینگرد »و آنگاه از وی شرم ندارد ! وچه حپل باشد بیشاز بر ۰ » که از بنده ببحاره که بدست وی هیچ چیز نیست - شرم دارد » و بسیب نظر وی بادب باشد » و بنظر ملكالملو باك ندارد و اسان فرا گرد ؟ ۱ وبرای این بود که بو هر بر ه گفت ت رضیآله عنه _ ۰ ۲" یا رسولالله 1 ضر 6 از خدای تعالی چگونه باید داشت ؛ » گفت : « چنانکه از ان ۳ از اهل بیتخویش شر 6 داری : از ی سرم داری » , 2 سسب این نظیهست: که گ رون از صیحابه جنان ساکن بودندی در نماز که مرغ ازیمان نگریختی : پنداشتی که جمادست . و هرکرا عظمت حق تعالی در دل قرار 5 رفت » و میداند که ناظرست بوی » همه اطرأف وی خاشع گردد . و ارین بود که رسول - صلی ار علىه ۵ بیه لم - کسی را درد دست در محاسن می کرد در نماز » گفت 8 اگر دور دلوی خشوع بودی » دست وی ۱ 9 تفت دل بودی ! » ۱ ۷ ۰ به اه ارت ت. ۳1 روص خن ر ۲ خ بدانکه ظاهر وی واضع بتن » و معصود ری و اضع دلس و ۱ آنکه بداند که : روی بردهین نبادن تشک عزیز ارین ات بر خاله که آن خحوار تربن چیزهاست تا بدانه که اصل وی از خاکست مرجم وی بخالك خواهد بود : ی درخور اصل خویش کند و ناکسی د بیجار کی اهل تقوی وصلاح - نیکو کار . ۱ ات بر خود بشناسد . وهمحنین درهر کاری سری وحقیقنی است که جون زآن غافز باشف 4 از ان کار حز صورتنصمب وی نامده باشد .
رود[ کردن حة,ت قراه ة وار کان نماز بدا بک هر کلمتی را کهدر نمازببا باید گفتن » حقیقتی اشتت 49یا یش ۳ 2 د »و باید که 3 ده بدان صفت باشد نا صادق بود ؛ مثلا معنی «4 کبر 6 آ نست که : « ویبزر 2 ۳ 1 این معنی نداندحاهل باشد » واگر داند ولیکن در دل وی جبز ست تناو وتر از حق تعالی صادق نباشد » و برا گویند : « این سخن راستست ؛ وتو دردع رن وان »۰ وهر گه که جیز دیگر ر مطیع تر باشد از آنکه حقتعالی ر »آن چبز نز دیات کت » ومعبود واله وی آ نست کهو وی گفت :«او ر أبتهن اتخحذا لهههو به ۲ ۰ وچو ن گفت ۰ و جهت وجهی ۲ » معنی انست که روی دل از همه عا ۳ دانیدم دحق تعالی وردم اگر دل وی درین وقت بهیچچیز وگن یت این سخنوی دروعست : وچون او ل سین در مناحات باحق تعالی در دع بود خطر آن معلو مباشد» وچون گفت : « حنیفا مسعاما ۳ » دعوی مسلمانی کرد » و رسول - علیه السلام _گفت که : «مسلمان نکن است که مسلمانان ازدستو زبانوی سلامتبابند بابد که بدینصفت بو ده باعزم کند که چنان کند ) وچون : « الجمد لله » 3 یف ) باید که نعمتهاحقتعالی بردلتازه گ دا ند, همه دل دی بصفت کر ده کهاین کلمفٌشکرست وشکر بدل بود؛ وجون : ) با زگ تعید» 9 بد » باید که حقیقتاخلاصبردل ویتازه شودوچون : « اهد نا گو ید باید که دلوری بصفت "ضرع وزاریشو ٍ_ هدا بتمیکند . دهر کلمتی ازتسییح "و و۳ وفر ا+ همچنان همچنان باید که باشدچنانکهمیداند »و دلوی تفت ان معنیمیگر دد :وشر حآن در ۷۳ («) آیا دیدی کسی را که خواهش خود را خداو ند خود ساخته است ! روی خود را متوجه ساختم ( بطرف خداو ند ): درحالیکه مسلمان و استوار در مسلمانی هستم ۰ ( یه [ یه و جپت وجپی ابتدای فانحه است ) . () سبحانابٌ کفتن. (ه) لاله الاب کفتن . س۵ ۵ ۱ ۱ گر میباید که ازحقیقت نماز نصیب بابد»چنن باید که باشداو اک نه بصورت بی معنی قناعت کر ده باشد. نید[ کردن ولا جدل ژاسعاطیر شو 3 بدانکه غفلتدل درنماز ازدو سبب بود : یکیاز ظاهر بود » وبکیاز باطن . اما نچه ظاهر بود آنباشدکه نماز حایی کند که چیز ی هسند بامیشنود که دلبدان مشغول میباشد : ودل نبعچشم وگو ش بود. علاجوی 0 د که نمازحایی کند کههیچ آوازنشنو د . وا ۳ جاییتاريك بودبپتر باشدتاچشم برهمنید و بسشتر عابدان عبادت راخانهساخته باشنه خر دوتاريك : 45 در حای 3 اج دل بر گندهتر باشف ۰ انعر - رضیالنه عنهما - هر که که نماز کردی ؛ شمشیر و کتاب وهرقماشیکه بودیازپیش بر ۳1 فتی » تاچشم بدان مشفولنشود . ۱ وسیت ۳۳ بود ,وان اندیشه وخواطر برا کندهبود واین دشوارتر و صعبترست » وایناز دو گونه بود : یکی از کاری بود که وقتیدل بدانمشخول شود » وتدییر ان بو دکه نخست آن کارتمام کند ودل فارغ گر دانده تاد ند » ویرای این گفت رسول - علیهالسللام- ظْ حصر العشاء و العشاء فا بد وا بالعشاء چون طعامییش ۳1 و نماز» نخجست صعام بخورید» ؟ همحنان 4 ۳۰ 1 ی سخنی دارد » باید که نخستسخن یت ازان آندشه فارغ کند .
دیگرنوع اندیشه کاری باشد که كکساعت نمامنشود » باخود اندیشهیر گنده باشد که بردل عالب شدهباشد بعادت » وعلاج ۱ ین آن بود که دل بمعانی - د کروقر آن خواندن مشغول میدارد ومعنی آن میساندیشد تابدین اند شه آنرادفسم کند ۳۳ این » 9 ؛ اندیشة را که غالب نبودو شپوت آ ن کار قوینباشد اماا گرشپوت وی باشد اندیشة آن نیز دفم نیوفتد » ال در آن تفت مسهلی خوردنا ماده آن علت ازباطن قمع 1 : ومسپلاین آن بود که بتر 4 آنچز که اندیشه ازانست بگوید 4 تابر هد 4 وا گر نتواند» هر گز از آن ندیشه نر هد , ونماز وی همشه آمیخته دیشه کن کردن . سا ۱ ۵ و اه مد دا ده دا دا ها اد هتسد دج واه وا مات دواد اه داوج ما تج اه و او نو و دس رم وا هسام مه مر سر جرج مر ماس سمخ و ماج اه ماو ات سا عا ع رس هراجا خ جر باس نصا هام خ رخا وا سا ها عم وا سرت ج او ع ام چام ج روحم هم جات ماو واه همادا ماد مشش و مان ده 6 م۵ بود باحدیث نفس : ومنلوی چون کسی بود که در زیر درختی به نشیند و خواهد که مشخله 4 گنجشگان نشنود» چوبی تن دو ایشانرامیر اند » و درحال باز مبآند اگر خواهد که برهد ؛ تدبیر آن بود که درخت از اصل بر کند : تا درخت میباشد » آن مشغله همچنان مبباشد . همچننتاشمو ر ی بردی مستولیمیباشد ااندیشه ۳ 20 و بصُرورت باوییبود . و ازا ین بو د که رسولرا - علیهالسلم_جامهنیکو 1و رده بودندبردیه و علمی ۳ داشات » چشموی بر آن علم ۳ افتاد درنماز »چوننماز بگز ار دان حامه بخداو ندداد وحامه دریوشید . و بر نعلین دیدوالی نوبسته بودند . چشموی در نمار بر انافتاد و وود شر مود تا ببرون کردندو آند دوال "کین باز آوردند ۳ بکیار نعلین نو ساختند » اورا بحشم نیک آمد ؛ سجده کر دو گفت «نو اضم 5 دم خدایرا تا مرادشمن نگیرد بدین نظر که کر دم»و بیرون آ مد و اولسایلرا که دیدبویداد. و طاحه رضی ال عنه - درخرماستان خویش نمازمیکرد. مرغیدیدنیکودرمیان آندرختان میبرید و راه نمییافت » داش بدانمشنولشد وندانست که چند ر کعت کرد 3 میور ِ علبه اسللام_و از دلخویش گله کر د. و کارت 1 اخر ماستانصدقه 7 د. وسلف چنین تسار دهاند وعلاج حاضر کردندلایندانستهاند . و در جمله چون پیش از نماژ دکرحق تعالی بردل غالب نبود؛ در نماز حاضر تباید واندیشه که راه یافت ؛ بدانکه در نمار شود دل خالی نشود» هر که نماز خواهد با عفووادل» بابد که برون نماز دلر علاج کرده باشد و خالی کرده » و این بدان بود که مشغلپاء دنبا از خود دور کرده باشد ؛ و در حاحت از دنیا قناعت کرده باشد . دمقصود دی نیز از آن قدر فراغت عبادت بود . چون چنین نبود» دل حاضر نبود الا در بعضی از نماز » بایدکه در نوافل " میافزاید . ودل حاضرمیکندتابقدر چپارر کمت مثلا دل حاضرشود : که نوافل جبر " آن فرایش است. )۱ نقش و تکار . تسمه و بند کفش. نمازهای مستحب . (ع) جبر :شکسته بندی کردن . عوضواقع شدن .
۱ ۰۷- و ۵ج وا هش و هه ماه و و دا هه و و هه و و اس او اه و و ها هر و و و هس و سم و اه مس و اس ها و و وه او و وا ها و عم و ماد ما ماج ماو وه هه وا و و و و وج و ان و و ها و مه و و عم و ود سا و واه خن چا و و و و و ه اخاد خی و سم و ها و با ماج سا اجه وا ما شا ب م خ ان دام زرد ۳1 دل سینت جماآعت رسول گفت - علیهالسلام - ۰« يك نماز بجماعت چون بسست وهفت است تنبا»؛ و گفت : «هر که نمازخفتن بجماعت کند» چنانبود که يكنيمه شباحا " ۳ ده بود؛ هر که نماز بامدادیحماعت کند » چنانبود که حمله شب ت_ ده باشد»؛ وفرمو که: د هر که جپل روزنماز بحماعت کند بردو ام که تکیر او ش فقوت نشود - دو براگت ات ؟ نو سندویر : یکیازدوزخ ویکیاز شاق » :9 ازینسبب ِ- هر کر از ۱۳ اول فوت شدیسه روزخود را تعزیت می کردی» وا گر حماعت فقوت شدی هفت روز. ز سهید ن لهسیت تِ ید : «ستت سالست تابانگگ نماز نشنیدم الا آزییش بهسجد 7 بودم و بسبار ی از علما گفتهاند: ک ۳ را که عذری نباشدو نمازتنبا کند درستنبود»۰ س حماعت هوم باید داشت و آداب امامت واقتدا زگاه بای داشت: : اول آ نست که امامینکند الا بدل خوشی قوم : چون ویر کاره باشندحذر کند وچون از وی خواهند بیعذری دفم نکید که فصل امامی بزر گست ۸ و از موّدنی بیش است 4 وباید که در طپارت جامه احتیاط کند ؛ وبرای انتظار جماعت تأخیر نکند : که فضلت اول وفت از زآن پیش باشد . وصحابه . چون دوتن حاضر شدندی انتظار سیم نکردندی . وبرحناژه چون حاضر شدندی انتظار نکر دندی: : ورسول -علیه السلم 20 روز در تر 1 مد ) انتظار وی نکر دندی 4 رعید ا( ر<هی ! ن ءوف در پیش سل جون رسول - علبه ان در رسید بك ر گعت قوت شده بود » چون نماز تمام کرد ابشان سرسیدند از آن رسول بپٍٍٍِِ- - گفت که کر زنط باری همحنین کنید » . و باید که امامی برای حقتعالی کند با اخلاص - وهیج مزد نستاند . وتا صف رأستنشو دتکییر نکند » ودر ۹ ات آواژ بردارد » ونیتامامی کندتائو آبباید ,وا گر نشکند جماعت درست نبود وثواب :«ماعت نبود . شبزندهدادی بیزادی -دودی ۰ میل - رضایت . 2۸ وقراءت در نماز ی "بآوازخواند 4و سه سکته 39 : یکی چون تس کت و <. هت 9 و عاموهان بفانحه خواندن مشغول شوند ؛ دوم چون فانحه برخواند » سورة ما کت کند جندا نکه کسی فا فانحه نخوانده بود با تمام نکرده بود تمام کمند ۱ 1 چون سورت برخواند » ی ۳ از سوه تسود ومأمونجزفاتحههیج ج چیز نخواند سیسامام » مگر دوربایستد و آوازاماء نشنود . ور کوع وسجود نیاق ون وسهبار بیش نسبیح نکند ۰و انس گوید - رضیالنه ق ی که هیچکس سبت نمازترو تمام ساوتراد سول - علیه السلم - نیود . و سیب آنستکه ار <ماعتبان ۳ باشد که ضعیف بود با شغلی دارد . و باید که ماموم سیس امام رود نهبا وی : تابیشانیامام برزمین نرسد وی بسجود نشود وتا امام بحد ر کوع نرسد وی فصد ر کوع نکند که متایعت این بود» اما اک عمد دز بیش شود نماز باطل گر دد .
وجون ساام بازدهد » چندان بیش شقن ۸5 1 بد : «اثاهم انتا لسالام و منك السلام تبار کتر بنا باذا)الحلال و الا کر ام 0 آنگاه سك بر خیز دورویبموم کند ودعا گوید» وقوم بیش ازین باز نگرد ند که مکروهست ۱ ۳ [ دن ماز اد رز وفطایت آن بدانکه روز دینه روزی ور کت وفصل وی عظیم است و عیدمو منانست. و سول کف 5 علیهالسلم ه ر کهسه جمعه بیعذری دست داد » اسلارا ازیس بشت انراخن و دل وی زنگار گرفت ۰ + و در خر سرت که : « خدایر تعالی در هر آدینة ششصد هزار آزاد کرده است از آتش دوزخ » -و رسول علیهالسلم -گفت : 2 دورخ را هررور نز دی رو ال آفتاب بتابا نند ) ایند درین وفت هو روز آدینه که دورخدر ند وزنتابانند )و گفت:«هر کهرو ز آدینهفر مانبابد » ویر امز دشییدی نووسند و از عذاب گورش نگاهدارند ۰ جهر بلند خواندن است چون درنمازصبح وشام خدایا سلام توئی وسلامتی ازتوست » توبا بر کت هستی ای بر ورد کارما که دار ای بزد کی و بش میباشی -۱٩- ر کناول ۳ ار سومروه بدانکه هرچه درنمازهای دبگر شرط باشد ؛ درین نماز شرط است» و برون ان شش شرط 1 است خاص : شرط اول وقتست :۱ ک اماع مثلا سلام پس ازوقت نماز دیگر تا فوت شود و نماز یشان نمام یابد ثردن ؛ شرط دوم جایگاه هست :که این نماز درصحرا نبندد »و در میان خیمپا نیندد ) 51 باید که درشری باشد یادردیپی که اندروی جپل مر دازا و بالغ هقیم باشد 4 و ا گر درسجد نباشد درست بود 4 ۱ شرط سوم - عددست :که تا چهل مرد آزاد مکلف مقیم حاضر نیاید درست ماشد ) اگرازین عدد کمترشود - درخطبه با درنماژ - ظاهر نست که درست ناشد شرط هار حماعت است: اکراین وو متا هریکی نماز کنند درست نناید » لیکن ۳ که ر ف باز بسین دربافت نمازوی درست بو ۱ ۳1 جه درر کعت دونسا بود » وا گرر کوع دوم در نیابد » اقتدا کند برئیت نماز پیشین ۳ شرط پذجم آنکه بایدکه پیش از آن جمعهٌ دیگرنکرهه باشد : که در بكث شپر يك حمعه بیش نشاید کردن » همگر چنان بود که دريك هسحد نگنجند و دشوار بود » وا ان و دو حمعه کنند ۱ درست آن بود که کی اف از بیش کردهباشند)؛ شر ط شم _ دوخطه است بیش ار نماز ۰ و هردو فرضهاست » و نشستن مان دوخطبه فریضه است وبرپای بودن درخطبه فریضه است . و درخطبهٌ اولچپار چیز فر یضهاست : ی وا لحمد له کفایت بود ۰ وصلوات دادنپررسول -علیهالسلم- و وصیت بتقوی اوصیکم بزقوی! (۰ کفایت بود» ويك آ بت ازقر آن ؛ و درخطه دوم همین فریضه است » لیکن نها رن ازقر آن دعا فریضْهاست . و بدانکه این نماژبر کو دکان و زنان و بند گان ومسافر ان واحب نیست. وروا باشد دست بازداشتن " بعذر گل وباران و بیمار داری - چون بیمار را دارنده دیگر نبود - لیکن اولیتر آنبو د که نماز ی نار ان کید که مردمان ازجمعهفارغشو ند. نماز عصر ۰ نماز ظهر ۳۱( "۳۳ خدا گفتن 6 3 سنارش م کنم شماز پیر هیز ؟
اری دا ۲ () خودداری و هت واه ۵ اه و واه وا وج دجاو دا و و و و و وا و و و و و ی ۵ و و و و و وه و و و ها و با و وا و ای و را و و 5 ها و و ۵ ما ها ما او و ۵ اه ها نا سا و و 8 5 بل و و و و اد ها ما سر و و هه ما راو ۵ او و و و و باید که در ده چیزسنت و آداب نگاه دارد : آدب او ل _انکه روز پنجشنبه حمعه را استقیال کندبدل و بساختن کار: چون حامه سیید راست کردن » وشغلی که باشد آزییش بر گر فتن تانافهافب اه سار اند شدال او نما قنگز روز نحشنبه خالی : نشستن و بتسبیح واستففار مشغول بو دن که فضل 1 ساعتعظیم 9 دتفا نله تست تست 15 در روز آدینهاست ت او گفته ند که درین شب با اهل صحبت کرد سنت است 1 ن نیز تقاضای سل باشد هردو را روز آدینه ؛ آدب دوم آنستکه بامداد بفسل مشغول شود اگرزود بمسجد خواهد لت واگر نهتأخیر اولیتر) ورسول - علیهالسللام - بفسل حمعه فرمو دهاست ) فرمانهاء موکد ؛ تاگروهی ازعلماپنداشتها ندکهاینغسلفریضهاست. و اهل مدینه » کسی راکه سخن درشتخواستندی گفت گفتندی : « توبتری از کسی که روز دینه غسلنکند» ) و گر ۳-3 ی درینرورحنب باشد , چون ءسلحنات بکنداو لد تر آن بو د که بر نمتعسل <معه یی نازها ب برخویشتنریزد ) کش یت سل هردو نیت کند کفابت بود 2 فصل سل حمعه نیزحاصل شود ؛ ادب صو ۴ -آنس تکه ۱ راسته وبا کیزه ونیکوهیات ۳ ید؛ ۳ بدان بود که : موی بستردو ناخن باز کند ومویلب راست کند » وا گر نخست بگرمابه شده بود این بای ورده کفایت بود 4 و آراستگی بدا بود کهحامة سید ,وشد : که خدایتعالی ازجاماحامهسید دوستتر دارد » و بویخوش بکار دارد - برنیت تعظیم مسحجد و نماز تا ازوی بویناخوش نیاید 4 کنر رنجورشودیادرعرتافتد ؛ ادب چار ِ # رفتن است بجامع؛ کهفضل بن بز رکست ؛ ودرروز کاراول بوقت صبح بچراغ شدندی ؛ و راهها اززحمت چنان بودی که دشوار توانستندی . و ابسو مسعود بکباز بمسجد شد » سهتن پیش ازوی مده بودند » باخو پشتن عتابمیکر د ومیگفت : « تودردرحه چپارم باشی کارتوچون بود ؟ ». وچنین گفتندی کهاولبدءعت که در اسلام پدید آ مد این بود کها ین سنت را دستبداشتند . وچونجمودانو ترسایان صبحزود. ۱۵ روز شنبه ویکشنبه بگاه بکلیسا و کنشت شوند» و مسلمانان روز آدینه که روز ایشان باشد - تقصیر 5 چگرو نهباشد ؟ ! ورسو ل گفت - علیهالسلام - : « هر که در ساعت اول ازینرو ریجامع شو د» جنانباشد که شتریقر بان کر دهباشد»و 3 دوهساعت خ ۲ ۱۱( رود ,. گاوی قر بان کر دهباشد » ودرساعت سوم گوسفندی : ودرچپارمما کیانی ۰ و در پنم خابه مرغی » و چون خطیب فونهتیر یف فربشتگانی که این فرمان ی نوسند صحایف در نوردند "و بسماع خطیه مشغولشو ند 9 هر کهدرینوقت ۱ [ <جز فضل نماز چیزیدیگرنیابد آدب پنجم نکهبایبر ۳1 دن مردمان نید ژ دبر امده باشد- کهدر حبرست که هر که چنین کند» روزفیامت از وی پلیساز ند کهمردمان بر وی مرو ند؛ورسول- علیه السلم ت- یکیرادید که چنانی کرد وال از برد کت «چراتوجمعهنکردی:» گنت «بار سولاله باتوبهم بودم» .
گفت : ۳ جون ددم ترا که بای بر گردن مردمان مینهادی 6 ) بعنی که کسی که در ۱ کند جنان بود که نماز نکر ده باشد ِ اماا گر صف اول خالی باشد ؛ روابود که قصد کند بصف اول :که تقصیر ایشان کردندکهان صف بگذاشتند ِ آدب صشم ۱ نکه ور ی ی 5 نما هد 5 نگذر ۵ » 2جو سرد رل 1 ار پاستون نزديت نشیند » یز پبشویراه نبود که تن از کی کش که نمازمی کند ؛ ودر خبرست که : اک رخاکستری گردد که باد ویرا» بیرا کند بپتر از أنکه پیش مصلی بگنرد ؛ آدب هفتم تست ال طلب کند ۱ ون هر چند نز دیکتر بپتر که فضل این بزر گست» مگر درصف اول لشکریان باشند که جامهٌ دیبا دارند ؛ با حامة سیاه خطیب ابر پشمین باشد »باشمشیر 2ی برر تاش 4 0 ی ۵ بگر باشد ۳ نگاههر جرل ازان دور تر باشد اولیتر : که شاد باختیارجایی کهمنکری باشّد نشسدن ۳ آدب هشنم ۳ نیکه جو نخطیت ببر ون أ دد نبرسجن نکو یبد » 2 «حجو اب موّدن مشغول تقو زرگاه بسماع خطیه 0 ور کش سین گوید ویر باشارت خاموش کند ۳ نه بز بان - که رسول - صلی اللهعلبه و سلم 8 : « هر که دیگری را گوید در وفت مر غ خانگی ۰ دفتررا جمع کنند . -۱0۵۲- ۰ ««««««پدصدصپدپدپدسپسپسسسسسپصسدصدسصصسصسصسصسصسصسصسصسصسبسسسپسسس ۰ بصحصحصص«««ث«ثحثحثأثحثسثسثسصس را خطبه که خاموش باش با گوش دارء فده وت هر ۳ درین وفت سپودء گفتو ۳ حمعه نیست» . وا گر دورباشد وخطه نمیشنود «م باید که خاموش باشد » و جایی که سخن گو بند نششیید » 2 درین وفت هیچ نمازنکند 3 : تحت سجد آدب #م- آنکه چون نماز کند هفتبار ا(<مد برخواند وهفتبارقلهو الل4 ومعوذتین ۳ :که دراثرست که ایناز جمعه حرزی " باشدو را ازشیطان »و بگوید « تلهم باغنی با <مید یاهیدی بامعید پار حیم پاو دود اغننی بی<الا (لثعی حر ا مك و (فضلاك عمی سو ال اک , که گویند هر که بدیندعا مداومت کند » ازجایی که نها ندیشد روزی وی بدید آیدو از خلقبی نباز گر دد » ویس ازین ش از کت زار دتوات ست رت هآ مقداراز رسول - علیهالسلم حکابت کر دهاند . ادب دهم _ آ که درمسیحد میبانشد تانماز دیگر 3 ۱ واکسر تانماز شام بایستد فاضلتر » و گویندکه این بجای ححی و" عمره ِ" بایستددر واب ؛ واگر نتواند و بخانهشود » باید که ذ کر حقتعالی غافل ِ دد : تا آن ساعت عزیز که درحمله روز آدینه استویرا درغفات نیابد که ازفشل آن محروم ماند . آدابر ور آد ره درحمله باید که درحملهاینروز هفتفضیات طلب کند: او ل آنکه بامداد بمجلس علمجاضر شود » واز قصه گو بان وحلهه آن دور باشد و9 بمجلس کسی حاضر شو د که سخنو سمرت ویرعت دنب کم 5 داندو باخر ث دعو ن گرد وهر سخنی که نهچمین بو د آن زد مجلس علم بود»وجو ۷ جدال بو 9( جبر سرت که: بيكمجلس چنین حاضر آمدنفاضلتر ازهزارر کعت نماز کردن؛ دو ۲ ۳۰ ین رو زساعتی استعز بز وشر ب ؟
4در خبر ست که: (هر کهدر بن ساعتحاجتی خواهدرو شود» ؛ وخلافست که اینساعت کدام است : وقت بر آمدن افتابست یاوقت زوال » باوقتغر وب ؛ باوقت بانگ نمازیاوقت تحیت بعنی سلاماست و نماز تحیت مسجد یکی از نماز های مستحبی است هنگام در آمدن به همسیحد ۰ دو سوره آخرقر ان که با و قل اعوذ 4 شر و ع میشود : سورة الناس وسورها لفلق بناهگاه مدکم وسله تک جان ۰ ای خدای بی نیاز ستوده بدنیا [ورنده باز گردا ننده مپر بان دوست : مرا با حلال خودت از حرام » و شا یشت از دیگران ؛ بینیاز فرما (ه) نوعیحجاست ؛ -۱۲+ برمنیر شدنخطیب باوقتدرنماز استادن » باوقت نماز دیگر بو درست آستکه این وقتمعلوم نیست ومبیم است » همچونشب قدر:پس باید که همهروز مراقبب اینباشد در هیچو ت ازد کر وعیادت خالی نباشد 1 سو ) - آنکهدرین روزصلوات بسیاردهد بر مصطفی - علیهالسللام_ که رسول گفت که: «هر کهدرین روز برمنهشتاد بار صلواتدهد؛ گناههشتاد - سالهٌویپیامرز ند» بر سیدند ۵5 : ی برتوصلو ات چگونه دهیم ۶» گت : دوه اللهم صل علی مخمد و علی آل محمد » صاوتکون لك رضاء و احقهاداء و اعطه ا لو سیلة و المقام المحمود الذی وعدته _اجزه عناهاهو اهلهو اجز ه افصل ماجاز بت تیا عیامته وصل علی جمیع اخوانه من النبیین و الصالحین با ار حم الر احمیی » چبین ۳3 نید 4 هر 4 در هعت آدینه ۴۳ 1 هت باز 9 ید » شفاعت رسو 0 علبه السلم بیاید لامیحاله ۲" و اگر «اللهم صل علی محمد و آل م<مد» پیش نو ید کنات بود ؛ هار ) _ انکه درین روزقر آن برشتر خواند » وسورةالکهف بر خواند که در فضل ان اخبار بسیار و وعرادان سلف عادت داشتهاند هزار بار قلهو اللهاحد خواندن و هزار بارصلوات دادن و هزار بار « سیحان الله و الحمد لله و لااله الاالله و اللها کبر» گفتن )؛ ۱ ۰ ۷5 4 و ۰ ۲ 0 ۰ ت 9 ۳ ِ انکه نمار وی ۲ کند درین رژر :2 درحیر جر 15 : " هر کهدر جامم شود » ودر وقت چپار رکعت نماز کند از هنن ر کعتی قاتحه بکبار و بنحاه از ولهو)لل4احد برخواند 1 ازاین حپان برودننشود ۳ جایگاه وی از بپشت بوینمایند» 5 قبط 1 و بر خبر دهد » . ژمستجچبت ات درین رور چپار رکفت نماز بحهاز سوره الا تعام و الکهف و ط4 و سس ِ اک نتو آند » سس وسوره بح ه وسوره لقمی وسورءٌ الدخان و سور؛ الملك و ابرعباس نماز تسبیح بجای نماندی هر گز روز ا دینه ۱ واین نماز معر وف : واولیتر نت که تاوقت زوالنمازمی کند ۱ و ساز نمازتا نمازدیگر بمجلس علم شود » پساز آن تا شبانگاه : بتسبیح و استففار مشغول شود ؛ )۱( خدایا درود شرست برمدمده و آل او" درودی که توبدان خشنودباشی » وحقاو بداناداشود و ببخشاو راوسیله (شفاعت) رمقام سندیدهای که باووعده دادهای : وجز ابده اورا ازماجزائی که شاسته ] نست 4 و بپتر ین یاداشی که ازامتی پبیكمبر آن مات بر سرد :و درودفردت بر تمام «رادرانش ازپیبر آن و نیک کادان » ایبهشنده ترین بخشند گان . لابد . -۱۵۶2- ششم . انکه این روز از صدقه خالی نگذارد ۳ هم پاره بان ناشن که فضل صدقه درینروز زیادت باشد . وهرسایلی که بوقت خطبهچیزی خواهد »ورازجر گتفن : و کراهت باشد ویر چیزی دادن ؛ ۱ هفتم - ۹ در حمله این بك روزاز هفته » آخرت را مسلم دارد .
و همه روز بخیر مشغول شود و کار دنبای درباقی کند » وانکه حق تعالی ی « فاذ) قضیت الصلوخ فانتشر وافیالارض و ابتغو می فصّلالله ۱۷۱ انس دبک نی 5 مععبی این 1 خر بد و فروخت 5 دنیا نیت ) لیکن طلب علم یت 2 زیارت برادران وعیادت بیمار و نشییع حنازه ومثل این کارها ۱ (رعممم بدانکه آنچه لا بدست از نماز گفته مداو دیگر مسایل جون حاحت افتدبیات بر سبح : که درچنین کتاب شرح نتو ان کر د 4 اما زسوسه درو نت نماز سباز میباشد» بدین اشارتی کرده آ بد : . بدانکه وسوسه نیت کسی را بود که در عقل وی خللی باشد وسودایی بود » یا بشریعت حاهل باشد ومعنی نیت نداند : که نمت تو ان رغیت است کهترارویشبله آ وردوبر بایانگیغت تا فرمان بجای آری و چنانکه ۳ ۳ گوید : « فلان عالم اید 1 ویر بر بای حبز وحرمتدار ء نگوئی که 8 نیت کردم 4-٩ بر بای حجیزم فلان عالم را برای علم وی بفرمان فلان کس ؛ لیکن بر پای خیزی در وقت و این نیت حجود در دل دو باشد 1 بی نکه بدل گویی یا بز بان ؛ هر جه بدل گویی جدبت نهس بودنه نیت بود» نیت آن رغبت بودکه ترا بربای انگیخت اما بایدکه بدانی کهفرمان چیست )4 و بدانی که اداء نماژ سین یت با اداء نمازدیگر :«چوندل ازین عافلنبود » همی الله) آبر بگوگی 4 وا گر عافل بو د ؛حود را با باد دهی و کمان نبری که معنیاداء وفرض 1 و نماز بیشین هم سکبار مفصل در دل ۳۵ شود 4 لیکن جول نزديكث باشد نسکق نکن رون نماید 1 داین مقدار کفایت بود » 42 اور کشت تزا کویق ۳ فر صهنماز پیشین گزاری ؛ گوبی ۳ «اری» ۰ درین وون که «داری» ۳ »حمله ان معانیدردل ۱ تو بو ۵ و تفصیلنبود» کت و با <وبشتن ۳ 3 باددهی 1 همحون گفت ۱ نکسبود؛و پس چون نماز تما شد » در زمين پرا کنده شویدو پجوئید فضل خداو ند را . -6 ۱حت الل4) کبر بحای ان بود که ۳ 2 اری» , سر ٩ سشتر استقصا کنی ول سك نماز بشو لیده شود : باید که اسان گیری »چوناین مقدار کردی بپرصفت که بو د بدا نی که نماز در سرست 4 که ست نماز همحون نیت کارهای وت ۳ بدین سبیت بود که در ثیت یود » آنکس که این میندا زد ازحیل 1 اصلی پنجم بدانکه زکوة رکنی ازارکان مسلمانی است » کهرسول گفت - علیهالسللام - : « بای مسلمانی بر پنج اشاست: له لاله ال( » مع<مد ر سو لاله : نمازوز کوت و روره » وحج» و در یت 0 کسانی که رروسیم دارند و ز کوة آن ندهند ) هر ۳ را داغی برسینه نپندچنانکه بپیشت بر ون ای وهر که چپار بای داردوز كوة ندهد » روز قیامت آن چپاربایانر بروی مسلط کنند » تا فیراسرو " همیزنندودر زیریای میاندازند » و هر که که همه بروی برفتند و از رسید ۰ آن بیشین باز 1 دیگر باره » همچنین زیربای میسپر ند ومیروند » تا نگاه که حساب همهخلقبکنند» و این اخبار در «صیحاح» است : س علم ز کوة دانستن برخداو ند مال فریضهاست . انوا ع زگوة وشرایط آن بدانکه شش نوع ز کوهُ و اجب فربضه است : نو ع اول ژ کوه چهار بابان ۳ آن شدر و کاوو 3 سفندست اما دراسب وخر و دیگر حبوانات ز کو نیست؟
واين ز کوة بحپار شرط واجب أ ید : شرط او ل - آنکه ءلفی نباشد ) بلکه بحر گاه بود تا بسروی مو نت ِ کنجکاوی کردن و بدرون کاری فرو شدن . ۰ شاخ کوسفند و گاو وجز آن . هز ینه خر ج . "۳ . ۲ ۳ سبار نرود : 1 ۳ حمله تال چندان-ی علف دهند تن آتر هو نتی شمر ند ۳ کو 5 فد 4 ۱ شرط دوم نکه یکسال در ملك وی بماند : گردرمیانه از ملك ویبیرون شود ز کوة سفتد » اما سل و نتاج ۱0( مال - ۳1 جه آخر سال ۹ باشد در <ساب 93 ۱ وز کوة واجب ید شعیت اصل مال ؛ شرط سیم ۳ آنکه بدان مال خو نگ باشد » ودر تصرف وی بود آما اکرگ شده باشد پا ظالمی از ویستده باشد » بروی ز کوة نباشد » مگر که حملههر فایده که از وی حاصل باشد بوی رسد تا ز کوة گذشته واحب 3 » کر دنم جندان که مال دارد و ام " دارد : درست آنست که بروی ز كوة نبود : که وی بحقیقت درویش بود ۱ شور ط هار آنکه نصابی ِ" ناشن که بدان مقدار تو انگر باشد : که از مقدار اند ی حاصل نشود : اما شتر تا پنج نشود ز کوة واحب نیاید : ودر پنج يك گوسفند واجب 0 در ده شدر 9 کول یت ۷ رن » در با نرده سه گوسفند در. ست جپار 4 واین گوسفند یکساله کم نشاید,و اگر بز بوددو ساله کم نشاید » چونبیستوپنج شتر شود» شتری تکاله مادهو اجب ید ار ندارد دوساله نر بجای وی بایستد» وتا سیوشش نشودهیج چیزو اجب نیاید ؛ ودرسیوششهاده دوسالهو اجب آ ید ردرجپلوششماده سهساله » ودرشصت ويكت ماده چپارساله ؛ ودرهفتاد وششدوماده دوساله ودرنودو يك دوماده سه ساله » ودرصدو پستويك شه مادء دوساله وپسازاینحساب قرار 9( : در ه ربنجاهیسهساله ماده » ودر هرچهلی مادء دوساله » ۳ اما گاو دروی هیچ چٍ چیزو اجب نشود تاسی نشود : ۳ آ نکهدر وی بکالتواجب شود » ودوچرل دو سالهٌ » ودرشصت دو بکساله » ویسازاین حساب قرار گیرد آدرهر جپل دوساله ودرهرسی تکساله 4 اما گوسفند : درچپل یکی ودر صدوبیست ویک دو ؛. ودر دویستويك سه و درجپارصد جپاز ) و پساز این حساب کند و در هرصدی یکی : و بك ساله کم بچه کاو و گوسفند وشتر ۰ قرض ۳(1( حدی که چون بان حدرسد ز کوة و : -۱۵۷- ر کناول و ربب 2 ۶ و دم ٩ ٩ ۰ > ۷ ۶ با لد یک 5 ات 933 ۳ نشاید . وجون بوک _ درهم آميخته دارند » وهردو از امل زک دیاختن 15 یکی کافر با "مکانب ۳" نباشد - هردوچون يكمال باشند : تا اگرهردوچهل بیش 1 هردوبهم یكث ال نف دو ع روم ز کوه معشر أت و 9 هر کر هشتصد مر _ گندمبوده باجو ) تاه باخر ما باچیزی کهقو ن قومی باشد که بدان کفایت تواننی و9 چون "ماای( ) و بر نج و نخوده باقلیوغیر آن» وی واجب ید 2 هر جه قوت نیو د د جون بنبه وحوز! و کتان موه های دیگن در وی عشر نبود . واگر چپار صد من گندم وچپارصد من حوبود »لازم نیاید : که نصاب ازیكث جنس باید که بود ) فا کر ان جوی و کاریز اب ۱ بلکه 1 بسد بودهد » نیم دهيك بیش واحب نیاید » و نشاند که ۱ 9 ورین( نف بلکه مویزو و خرما دهد مگرچنان بود که ازومویز تباید نگاه روابود .
و باید که جاور رنگگرفت , ودانه گندم وحوسخت شد ؛ در آن هیچ تصرف 0 » تا نخست ح<زر کند( و بداند که نصیب دروشان حجندست ) آ نگاه جون آن مقدار در بذیرفت و بدانست » ۷۲ رواباشد . نو سم ز کوه زرد 3 سیم است ۱ 1 در دو ستدرمنفره بنج درم واجبآید 7 باخرسال. و در سمتدنار ررخالص نیم دینار» و آنجراريك ده رگ باشد؛ وجندانکه میاور "اید همیدین حساب بود. و در ۱۰( ۰( نقره و<نور ررینوسیمین فسات ررو ۱ آنزر کهبر سششمین باشد ودوات»و هر چه روا نباشد دا شتن » درهمه واجب آ ند » اماپیر اي که روا باشد داش من مرد وزنرا در وی ز کوة واجب تباید ۱ بنده که با مالك خود قرار گذارده است یس از برداخت بهای خودآزاد شود . کشمش غذا . ۰ () دانه ای شبیه نعود - رده يك . (+) گر دو )۷ قلات . (م) خ-رمای تاژه . )٩( تخمین کردن و بحدس مقدار ووژن را معين کردن ۱۰ شمشیی ۰ یراق زین اسب : 1 2۱6-۰ نو ع چهارم ز کوه تجار ت است چون مقدار بیست دینارچیزی بنبت تجارت خرد ؛ و سال تمام شود » همان ز دوة نقد واجبآ ید , وهرچه سود کرده باشد در مبان سال ؛ توخییان ین ۱ و آخر هرسالی بایدکه قیمت مال معلوم کند : آ نگاها گرسرمایه دراصل زربوده است یاسیم؛ هم از آن بدهد و اگر بنقد نخریده باشد» از ان نقد که در شهر غالبتر باشد بدهد. و چون متاعی دارد ونیت تجارت کند با بدان چیزی بخرد » اول سال درئیایدز كوة واحب نشود)؛ اما اگر نقد بود ونصابی بود؛ اول تال ان وقت ملك نصاب بودوهر گاه درمیان سال عزم تجارت باطل گند ز کو و واحب نشود . دوع پم ز کرره ذطر ست هرمسلمانی که شب عید فطر بیش ازقوت خویش وقوت عبال خویش کهدر روز عبد بکار برد جبزی زیادت دارد - بیردن "سر ایوجامه و نجهلابد بود - برویصاغی تماع ازان جنس که میخورده است داجبآید : و آن سه من باشد کم سه يكمنی . و ۹۱ رگندم خورده باشدحو نشاید ؛ وا گر حوخورده باشد گندم شاید واگرازهرجسی خورده باشد بر بن بدهد؛ ار بدلگندم آ ردوغیر آننشاید. بنز درك شافهیدضی الدعتف و هر که نفةه وی برویو اجب ید , صدقهفطر وی واجبآید . جون پدر ومادروفرزند وبنده ؛ و ز كوة بنده مشترك بر هردو شريك بود ؛ و زكوة بندء کافر واجب تبود؛ و اگرزن ز کوة خویش دهد شاید و اگرشوهربی دستوری "او بدهد روآبود. اینقدر ازاحکام ز کوهٌ لابد دانستنی است تاا گر بیردنازین واقعهافند » بداند که بیاید پرسید . فیتی مدادن زکوة باید که پنجچیز نگاهدارد درز کوة دادن : یکی آنکه بت ز کوة فرط 4 بکند 4 واگروکیل فرادارد + ؛ دروفت زا («) غیراز - بجز اجازه ۰ و کیل کردن . -۱0۵٩- ر کن اول ۵ج اد و دود و و او و اه هه و وا و وا و و و و وا ات او و و اس و و مس و و و و و و هه ماه و ماو چا ماه مه اه واه ون ها ها و ها هس و او و و و مرو و وج و اه ها دا و ها ها و و اه و هه و و و و و و وه ها او و و واه مه واه ما هه وه هط وا هم هط با و ی ۱ باو کیبل را دستوری دهد تابوقت دادن نیت تن کند ,و چون و[ ی ز کوة مال طفل دهد ثبت کند .