Qur'an&Sunnah

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

دوم آانکه چون سالی تماءشد شتاب کند : که ۳۳ بی‌عذری نشاید ؛وز كوة فطر از روزعید نشاید اک کردن و تعجیل آن درر مضان روا بود » دیش ازرمضان نشاید و تعحیل زکو 2 مال در حمله سال شاید » بشرط آن که شعانتنه تا آخر تالغ درویش به‌ماند . اگر پیش ازسال بمیرد »بانوانگر شوده یامرتد "۳" شود »زکوقدیگر باره‌بباید داد . صو ۲ انکهز کرو هرحنسی از آن حنس‌دهد : 1 زر بدل‌سیم دهدو گندم بدل حویامالی دیگر بمقدار قیمت » بمذهب‌شافعی رو انباشد . چپار) نکه صدقه جایی‌دهد که مال آ نجاباشد . که درویشان چشمدرمالاو دار ند » وا گربشپری دیگر دهد درست آستکه ز 5وة ازو بفتد . پنجم اتکار 26 برهشت قوم قسمت کند » آن مقدار که بود : چنانکه ازهر قومی کم تباشد » حمله‌یست وخچار شود ۳1 يك‌درم ز كوة بودبمذهب‌شافعی واحب‌,و د که بدین‌همه رساند » دبپشت قسم ی نگاه‌هر يك قسم میان سه آن‌قسمت کند 4 بازیادت جنانکه خواهد 4 اگرچه برابر نود . ودرین روز کار سدقوم ۳ بابد : عازی ومو لفه وعاملز کو امافقبرو مسکان ومکانبت و ابن السییل ووامدار باید : پس هر کسی راز كوة ببانزده کس کم نبایدداد - بنزديك شافهی رضی ان عنه - ومذهب شافعی‌درین دومسئله دشوار ست . آنکه بدل نشایده و آنکه یمه باید زسانید و بیشترمر دمان بمذهب بو حنیفه ۳ ند درین دومسئله و ما امیددار یم که بدین ماخ ۹ نماشند انفاءال تعالی . ورد آر دن هرری این‌هشت کر و ۵ 8 صن فآ ول - فقبر ست» واینکسی بودکه هی‌چیز ندارد وهیچ کسب نتواند کرد ا گر قوتروزتمام‌دارد وحاماٌ تنتمام داد فرفتوه , واگر قوت‌بك روز ويك‌نیمه‌بیش ندارد » ولی‌بیراهن دارد بی‌دستار شش یادستار داردبی‌بیراهن درویش بود » کت )۱( ازدین «ر کته : (۲( مسئول -- مود هو اخهه ه دستار چیزی است که سو ند ند . ودر بنجامقصود پوشید نیچای‌فیر از پیراهن بایدباشد : ۹ وج وم 9۳ ان ون ۷1 اد ندارد " دریش بو ۵) و طالب مگ 2 اگر سس مشغول شود از ان باز اند ۰ در ویش نود 1 2 بدین دردیشی ۳ 1 بابد - مگر اطفال را - تدبیر آن بو د که درودش معبل طلب ی 1 ققبر ازحپت ند اطفال بدو صنف دو ۲ ك مسکین است ۰ وهر کر خرج مپم ازدخل بش بو د اومسکین باشد واگر چه سراي و حامه دارد ولیکن کفایت تکاله ندارد > ۳۳ او بدان وفانکند روابود که‌چندانی بدو دهند که کفایت سا سالی تمام شود؛ ؛ وا گرفرشو خنوزخانه و کتب دارد 1 جول بدان محتاج بو ۵ 2 نود » 2 اکن ریبادت از حاحجت دارد مسکین نبود ؛ صنف سوع -کسانی باشند کهز کوة جمع کننده بدرویش رسانند :مزد ایشانرا از ز کوة دهد ؛ ۱ صزف چپار) ۷ مو لفه باشند ۳ این ینمی اف کتعسلمان شودا گرمالی رف پنجم س‌ آمکانب بو د : 9 بند گان باشند که حویشتن باز خر ند و بپاء هرنف صشم ۳ بو د که 2 ام دار ۵ , که یه بمعصیتی بکاز بر ۵ه باشد "ودر ذبش دو د 1 ی بو د ولیکن و ام بر ای مصلحتی کر ده باشد که بدان وه سدمند ِ (:) صنف ۳ - غازیا نی باشند که ایشانر اازدیوان‌جامگی " " نبود:ا گرچه‌توانگر باشند » ساز 3 فک ز کوة بدیشان بدهند ) صینف دشتم - مسافر که زاد راه‌ندارد _ راه گذری باشد باازشپر خویش بسفری رود - مشدرزاد و کر بدو دهند .

وه رکه گوید : من‌درودیشم يامسکینم 1 روابود که نو او فرا گر ند » چون معلو م نباشد که دردع 5 اسر زی تفر 3 غزو "نرونده زکوة : از شان‌باز باند ستد ؛ امادیگر صنفبا ازقول معتم دزن ! "معلوم‌شود. سهم -- قسمت شخص بزر کگ ومعر وف‌وصاحبت اسمو ر سم. ( )۳‏ قا - ارباب . (ع) حقوق - شهر به. (ه)هز ینه و خرح سفر . ( ) کرایه ۰ جنك-جهاد ۸ اشخاص درست وطرفب اعتماه . ۳ 1 کن‌اول امر ار ژ کوة د([دن با ها 0۱ هن ها ها جر ود چا خن ی هچ باه ور تا تا باق تن بل هل هام 0۵ ات سل[ بدا نکه همحنانکه نماز را صوز مستو <قیقتی _ که آن روح صو ات ار کو ۵ همحنین شیر 3 چون کسی سر وحقرقت ز کوة نداند ز کوة صورتی بود بی روح ؛ و سب او سه است : بکی آنکه لتق ما مو زو محعیت و دو ستی حع صالی 6 و هیچ موّمن تست 15 نه این دعو ی کند ) بلکه ۰ ر ندیدانکه هیچ چیزرادوستر ازخدای ندار ند چنانکه درقر آن همیگوید :«قل ان کان ]باق کمو ابناق کم و اخوانکم وازواجکم وعشر تکم و اموال افتر فنه‌وها و آحارة تعشون کسادها ومسا کی ترضو نهااحب الیکم مر الله ورسوله وجهاد فی‌سساه » فتر بصوا حتی‌دبانی الله بدامره ‏ و الله بهدی لقوم) لفاه‌قیی (۱۱» و هیچ موّمن نیست که نه دعو خاقت دننک خدایر ااز همه چیز دوستر دارم » و رندارد که‌چنا نست : س بذشانی دبرهانی حاحت بود ؛ تاظر دنت بدعوی بی‌حاصل‌مغر ور نشود » بس‌مال بکیست ازمحبو بات دمی + آورا بدین ببازمودند و گفتند : « گرصادقی در دعوی خود این يك معشوقه خودرا فدا کن »تا درچه خ. ود در دوستی مابدا نی » مس کسانی‌که‌آن بشناختند سدطقه شدند : طقَه اول‌صد شان بودند ؛ که هر چه داشتند فذا کر دند و گفتند :ازدوست درم پنج‌در م دادن کار بخبالان باشد » برما و ات اه د که همه بدهیم در دوستی‌دوست» چنانکه ابو بر حمله مال بداد » رسول گفت : «عیال راچه بازنپادی ؛» گفت :«خدای ورسول خدای »۰ و عمر يك نیمه ساورد گفت: «عبال را چه گذاشتی». گفت:«نیمی» رسول - علیه‌السلام گفت : « بینکماها ببن کلمتیکما - تفاوت‌درجهٌ شما همحون تفاوت سخن شماست » ؛ طرقه دو نك مرداآن بو د لد ؟ کهاشان مال بکبا خر ج نکردند ۱ وقوت آن ات لیکرن نگاه همی‌داشتند ومنتظر حاحت فقر ورحوه خران‌بودند » وخودرا با درویشان برابرمیداشتند ؛ و برقدرز كوة اقتصارنکردند» وچون درویشان رسیدند بگواگر بدران شما وپسران شما و برادران شماو زنان شما وخویشان شما و دارائی که بحك [ و رده‌اید 1 و بازر گانی که از نارو ای آن میت سید » و شاه هائیکه بدان خت‌نود هستید » از خدا و پیبرش وجهاد در داهش پیش شما ءز یز تر ند"» پس چشم براه باشید تا امر خدابر سد: و خداو ند کسانیر که ازحد خارج شدها ند راهنماگی نخواهد کرد . تآ ۱ ۱ اما ۱ زا شنت ‌ ال 2 د دانستند . طبقه سوم سره‌مردان( "یود زد ٩‏ که ابشان بیش‌از آن طاّت نداشتند ک-4 از دویست درم پنج درم بدهند » برفریضه اقتصار کردند » وفرمان بدل‌خوش و بزودی‌بجای آوردند » وهیج منت بر درو شان‌ننهاد ند » واین‌درجه وأبسین‌است که‌هر که‌ازدوست در م که خدای‌تعالی بدودهد » دلش ندهد که‌پنج درم بفر مان او بازدهد اور دردوستی حق بس‌نصیبی‌نبود » وچون بیش‌آزین نتواند داد » دوستیاوسخت ضعیف ""بود» واز جمل دوستان بخیل باشد .

سر دوم نطبیرد است از لاش ونجاست بخل : که بخل دردل چون نجاستی انفتی کشت ی اوست قرب حضر ت حق را ؛ چنانکه‌نجاست ظاهر سیب بعد اوست از نماز وان نتجاست بخل با نشود الابخرج کردن مال : و بدین‌سیب ز کو: که تحاست خل ر سرد» جو ن‌ایست که بدو نحاست شسته آ ید . و بر ای نت که زکو ۵ و صدفه پررسول واهل ببت اوحر امست : که منصب وی از اوساخ"اموال مردصمان ات کر ده‌اند . هار سوم شٌ کر فعمت ی أست حه مال نعمتی است » چون در حق موّمن سیب راحت دنیا و آخرت باشد » بس‌چنانکه مار و جح و روزه هک توت رن _- ات ۶ ز کوة وت مالست : تا چون خود را بی‌نیاز بیند بدین نعمت » و مسلمانی دیگررا همحون خود درمانده بیند » با خود گوید : اوئیز بنده خداست خن هرفن شک دا هه از وی بی‌نیاز کرد و او را محتاج من کرد» بااو رفقی " "کنم . که‌نباید کهاین‌ازمن بشبی برود - اگرتقصیر کنم - ومرابسفتاو کرداننده واورابصفت من؟ پس‌هر کسی باید که‌این اسراربداند تا عبادت اوصورت بی‌معنی نباشد . [ داب ودقایق ز کوة دادن اکر کسی‌خواهد که عبادت اوزنده باشد و پی‌روح نبود ثواب أومضاءف باشده باید که هفت دظیفه‌نگاه دارد: کسی که نهیه وسایل زندگانی‌اووظیفه شخص‌میباشد . مردان باك وخالس . بسیارضیف . () کثافتبا وچر کها . (ه) نگاهدادی. () مدار اومپریانی. ۱ سا ۹ ۷ 4 1 ی درز کوة دادن ؛ و ۳ آنکه واحب شود ۷۷ سال و 2و8 اول چها گر ندهد معاقب باشد ,وان از بیم بود . نه‌آزدو ستی‌وشفعت ۱ مبدهد و بدین سه قایده عا ۱ يد : یکی نکه‌اثررغیت‌عبادت بر وظاهر شود که‌دادنبس از و جوب‌ضر ورت باشده دوم نکه‌شادی‌بدل درو , شان رساندیزودی ‏ نا دعاباخلاص‌تر کنند _ که‌خادی ناگاه بینند - ودعای ایشان‌حصاری بود احملهٌ فات . هبو 6 نکه‌ازعو ایق "روز کارا: ایمن شو د :که در تخیر فات‌بسیار سث ؛ و بو د که عایقی افتد و ازا, بن خبرمحروم ماند » وجون دردل رغیت چیزی بدید آمد بغنیمت باید داشت » که آن نظررا دوحرت بود» وزود بود که بلیس‌حمله آورد . قان قلبا(هومی ی اصبعین من اصا بع الر حمن(۲. یکیر از پزر گان درطارت حای در دل‌افتاد ۵5 بیر هن بدردش‌دهد : مریدیرا آوازدادو پیراهن ۰ بر کشیدو بوی داد گفت و : «چر ریقف تا سفن اتف + گشت: ۳۹ خاطری دیگردر ند که م. راازین بازدارد؟ . و ظ 2 آنکه اگرزکوة بجمله خواهد داد درماه محرم دهد که اول سالست و ۱ ماه حر اهست 4 با هاه رمصان + که وفت هرچند شر بفتر» و اب مصاعف‌تر . 9 9( رسول - علیه‌السلام - سخی‌ترین خلق‌بود » وهرچه داشتی میداد ؛ و در رمضان هیچ نگاه نداشتی ؛ 1 ی ۳ - ۳ , 0 9 ۲ و ظرفه انکه ز کوة در سر دهد ویر ملا ندهد تااز ریا دورتر باشدو باخلاص نز دیبکتر بود » ک‌صدقه مر خشم‌خدای‌را ششاند ۰ ودرخیر ست که:«هفت- سو ) ۳ فر دا درسانه عرش باشنتد : یکی‌از آن امام عادل بو د ) دیکی صدفه دهندء که دست چب اوخیر ندارد از نجه دست راست داد » و بنگر کهچه درحه‌بود که بادرحه امام عادل برابربود ! »4 ودرخبرست که : «هر که صدقه درسردهد. اورادر اعمال سر نویسند » وا گر ظاهردهد در اعمال ظاهر نو سند» وا گر باز گوید که من چنین ۳ «ِ_ِِ ۱ مانعپا.

پس‌هر آینه دل مرمن میان دوانگشت ازانگشتان‌پرورد گارست ۰ آشکارا ۱ )4( رو زنامه ۳ روزنام» عمل ۳ اه درینپان داشتن صدقه چندان مبالغت کر ده‌اند که : تین بودی که ناییناطلب کردیو ۲ وت او نپادی وسخن نگفتی, که تایندا ز رت ۰و ۳ دو دی کهدر وش حفنه طلب کردی وبردست او نهادی وبرجامةٌ او بستی . که تاچوت بیدارشود نداند که داده آ مرت و کسی‌بودی که برراه درویش افکندی» و کس بودی که بو کیل‌دادی که برساند: این همه برای ‏ نکه درویش نداند . اما ازدیگری شهان داشتن مهم‌ترداشتندی: برای آنکه جون بر مالا دهندر پادر پاطن بدید [ ید 4 واکرچه بخل درباطن شکسته شود ریا برورده گردد » واین صفات حمله مپاك است » لیکن بخل برمثال کژدمی است و ریا برمثال ماری که وی قویترست : چون کردم را قوت مار کند تادرقوت ماربیفزاید از بك مماكرسته باشد و در دیگر 3 از آن صعیتر افتاده » و رخما ین صفات بردل-چون در 2 رشود ‏ برمتال رخم که دمومار خو اهدیو د. چنانکه درعنو ان‌مسلمانی بیدا کر دیم: ۳ شزا و بر ملا دهد از نفع بیش‌است ؛ ۳ مه آنکه اگر بظاهراز ریا ایمن باشد »و دل خودرا از آن باك کرده باشد ِ و داند که ا گر بر هلا دهد ال بدو اقتدا کند و رغتها زیادت شود:بر ۱ ملادادن آین‌چنیر کس‌رافاضلتر. واين کسی بود که مدح وم مردمان نز ديك وی برابربود » و درکارها بعلم حق تعالی کفایت کر ده باشد 4 و ظیه 4 تکهضدقه حنظ ۹ دا ندبمنت‌ووحشت ‏ قال‌الله تعالی:«۷ تبطلوا صدقاتکم بالمی والاذی ۳ » . و معنی « اذی» آزردن درویش بود: ج بدانکه روی ترش کند وبیشانی فراهم کند وسخن 1 و اورا بسبب درویشی وسژال خواردارد وبچشم حقارت بدونگرد ؛ و اين از انواع جهل و حمافت خبزد : یکی آنکه دشوار بود بدومال از دست بدادن » و بدین سیب دل تنگی شود و سبخن بو جر گوید : وهر که بدو دشوار بود که دری بدهد وهز اربار ستاند »جزحاهل نبود ‏ واو بدین ز کوة » فردوس اعلی ورضاء باری تعالی خواهد کرد وخود را از دوزخ برهاند » چرا برودشوار بود » اگربدین ایمان دارد ؛ و دیگرحمات آنکه می‌بندارد که اورا بر درویش هت تتوانگری » خود باطل - بهدررفته ۰ تباه نکنید عدقات خودرا پامنت گذاردن و آزددن. درشتی . ت۱۵ ۰ ۰ ع زد ند که کسی که بسانصد‌سال بیش از ودر برشت خواهد روت اوست ‏ و درحهاو بزرگتن و نزديك خدای تعالی شرف وفخردرویش راست نه توانگررا ؛ ونشان شرفاو درین 1 و خیان شت که : توانگر را پرنج س مشغله دئبا 0 وبال ان مشغول بکرده ات ۰ 2 نصیب وی از ۱ 0 همه‌قدرحاحت بیش لسدت ) وبروواحب کرده 3 قدر مه وه ت 5 7 ء ۳۹ ۰ ۰ حاحت بدرژدسش میرساند : بس تحفیعت نوا شیر سخره درس ات درین حپان؛ و دران حپان ببانصدسال بیش‌اژو بوشت خواهد رفت ؛ و ۳9 انکه ه وا مت رل استهق رصفت لت بت کف بندارد که بادرویش دوش در و نعمتی بدوداد» درویش زیردست‌اوشد دم وچون چنین پندارده نشان ان‌بود که چشم‌دارد که درویش اورا خدمت زبادت کنده ودر کارهای‌وی‌بایستدوسللام ابتدا کند» ودرحمله حرمتی زیادت چشم‌دار د‌ وا گردرحن‌وی‌تقصریکند» تعحب بیش از ۱ ن کند که ازاش رقف و باشد که‌باز گوید ۱ که‌من باوی چنین نیکویی کردم واین‌هم ازجپل بود .

بلکه‌حقیقت ۱ ستکه دزردش بااو فیکویی کرد که صدلهاژو فول کرد » واورا از ۳ دوزخ بر هانید ؛ ودل اور ی 4 از نی‌است بخل‌طبارت‌داد ۰ واگر حجامی اور رایگان ت‌ <یحامت کند منن‌دارد : ج۵ ۱ ۵ <ود سیت هاا لاو خو است‌بود 1 بل نمز در باطن او 4 ومالز کوة دردست او 4 که‌ازو منت دارد . 71 ۷ ی ۳ دیگر انکه رسول-صلی‌اله‌علیه. می گوید : صدقه‌اول‌دردست لطف‌باری افتد » پس‌دردست درویشی ۰ س‌چون‌حنز کو 2 بخدای‌می‌دهد ودر وش ناب‌خداست در قیصض حق‌وی» بابد که‌از درو ش منت‌دارد » نهمنت بردرویش نود . وچون‌در ن سه سین ازاسرا ز كوة بیندیشده بداند که منت‌نپادن ازحپل بود . وبرای‌حذر کردن ازمنت؛ سلف مبالغت کرده‌اند» وبریای ایستاده‌اند پیش درویش , و بتواضعی‌تمام بیش او نپاده ند: آ نگاه سوّ ال گر ده‌ا ند که ازمن‌قبول کن 4 و گروهی‌دست فراییش‌داشته ندتادرویش بر گیر د» ودست‌درویش برزیر باشد که : « الید) لعلیا <یرمن )5 ۱ 9 بدا لسفلی» یز اس د که منت بر نود. کشیدن بار سنگین : ۲۱( سختی - صنکینی تج بدفر جامی " ۳۱ مسغرو درفرهان . 3 مفت ومجانی گرفتن مب ستدن ۰ )1) دستز بر ین نیکو ثر ازدستزیر ین‌است سا ۱- و۰۹۹۹ ۰۹۹۷۹۰۹۷۹۹ +سصصصصصصصجصجصصص«ص«سصصصص جح ۳۳۳ دعا بشه و ام سلمه سین مر «باد گیر ناچه دعا کندت تاهردعایی رابدعایی مکافات"" کننده تاصدقه‌خالس بماند-مکافات نا کرده-و طمع‌دعا بدروش روا نداشتندی که گمان بر آن‌بو د که احسانی گر ده باشند : ومحسن بحقیقت درویش بود که‌این ع‌ده‌از تو بر گرفت ؛ و ظرفم آنکه از مال آنچه پترونیکوتر وحلالتربود آن‌بدهد؛ کهآ نچه‌بشپت ودقریر نشاید: که‌اوبا کست جز باكقبول‌نکند , و قدقال : «و لائیمه‌وا "۳ . الخبیث منه تنفقون و لستم بآخذیه الاان تغمضوافیه» ین ی‌آن چیز که‌اگر بشما دهندیکر اهت‌ستانید» چرا درنصیب خدای‌خرج کنید + وا گر تیه بتر بود پیش‌مپمان نمد» استخفافی تمام‌بود » چگو نهروا بود که بترین بخداوند دهد ببترین بند گان وی را بگذارد ؟ و بترین‌دادن دلیل آن‌بود که بکراهیت می‌دهد : و هر صدقه که بدل‌خوشی نبود » بیم آن‌باشد که قبول نیفتد . رسول_علیها لصلوة والسلام- 9 «رلت‌درءصدقه ناشتق که بر هز از تفت که 4 واین آن‌بود که بپترین دهد » 2 بدل‌خوشی دهده» . [ داب طلب تردن درو ش بدا نکه هر درویش کهز کوة بدودهی » فر بضه‌از گردن‌بفتده اما کسی که‌تجارت آخر ت‌کند . ازراه زیاده رنج دست بندارد . وچون صدقه بموضع بود ثواب مضاعف باشد : پس باید که ازپنج صفت یکی طلب کند : صغت آو نکه‌بار ساومتقی بود؛ « قالر سولالل4-صلی الل4‌علیه‌و ] له و سلم اطعمو اطعامکم الاتقباع» گنت: طعامبی رهیز کاران‌دهید» » بسیبآ نکه‌استعانت ! ۳ کنند بدانعه سخانتد بر طاعت‌خدای , واوشر يك باشد در آن‌طاعت که اعانت! " کرده باشد ۳ ۱ یکی‌ازب-زر کان صدقه‌خود بفقیر ان دادی و گفتی که : « این‌قوم اند که ایشانرا هیچهمت ( " نیست‌جز خدای ؛ چونابشانر! حاجتی‌بودانديشةُ ایشان‌پر کنده شود ومن‌دلیراباحضر ت خدای‌برم دوستتر دارم‌ازمر اعات صددل که‌همت اودنیابود»» این‌سخن جنید را- رحمهاله _ حکابت کردند ؛ گفت "این سخن‌صاحب - دلیست از پاداش دادن ۰ كمك گرفتن ۰ کمك کردن . منظور و مقصود . عم هب نس اولبا» این مرد ال بود : مفلس مد که هر جد درو شال بجر بدندی بپانخو استی» چند مالی بدوفرستاد تاباسرتجارت . شود و گفت : «چون تومردرانجارت زیان‌ندارد». صفت‌دو ؟

۳۹ آنکه ازاهل عم بود» که جون بصدوّه اوفر اعت علم با بد 6 او در و اب‌علم شريك بود ؛ صفت سو ) " آنکه نهفته با بود که درشی‌<ود بنهان‌دارد : و تحمل‌ز ند « این وم باشند که برده تحمل بر روی نگاه « (حسبهم لیا هل اغنیاء مرا (روزنی (۱ داز ند »وجون صدفه ۳ دهد برده‌تحمل نگاه‌دار د . نه‌جنان بو د که بدرویشی دهد که‌از سوّال باك ندارد ؛ صفت‌چپار - آنکه معیل‌بود یابیمار بود: که هرچند حاجت ورنج بیش‌بود ؛ ی صمت بنجم ۳ از خو ,شاو ندان باشد : که هم صل4 رحم باشد و هم صدفه؛ و ین که با او ببرادری بود - بر دوستی حق :عالی او نیز بدرحه اقارب باشد . ۳۹ ۳1 تباید که این همه صفات » با بیشتر » درو باشد » او لیتر بود » و جون بحنن ان رساند؛ همت و زدرشه ابشان و دعاء ابشان اور حصی 0 باشد 9 این‌فایده او را آن وقت بود که بخل از خود بیرون کرده بود و شکر نعمت گزارده بود . و بابد که ز کوة بعلویان ندهد » ویکافرآن ندهد چهاین اوساخ مال مردم‌انست :9 علوی بدان دریغ بود و این صدقه بکافر دریغ بود . ۱ دب تا زرد ژ 5 ه ستاننده صدقه بابد که بنج و طفه ننگاه دارد : و ظرفه 1 نکه بداند که حق ‌ ی چون بند گاه ن خودرا متا ۳ آفر بل بمال بدان [ول کسب وحفظدنیا برتو ات ان نراد وایشانرا فرمود که‌قدر حاحت بیند گانی که‌عز )۳ س_ مال سیاز در دست بل کات نراد ِ لیکن گروهی که در حق ایة ان زیادت عنایتی بود » ایشانرا از مشغله ووبال دنیا صیانت کرد ,و بار ورنج مر سانند 4 1۶ نعز یزان از بار دنیارسته باشند 4 و رگ همتو ركث اندرشه باشند درطاءعت حول وچون بسبب حاحتی ثرا هقرت شو ندفدر حاحت از دست توا ن؟ ران کسی که نداند ایشانر پسبب عفت نفسی که دار ند توانگر می پندار ند : (۲( قلعه ای -۱7۸- تتتشان هتر بان + عا ی کت‌ذعا وهمت ایشان کفارتی بودتو ۱ نگر از ارت لت در ویش أنچه تفا نت بانی کفی آن تنم سعاند که یکاش خود صرف کند . تافراغت طاعت بیابده و قدر این‌نمت نان ۸5 ۳۹ راسخرة وی کر ده‌اند تاوی بعیادت بردازد » و این چنان بود که ملوك دنیاغلامان خاص‌خودرا که نخواهند که‌هیچ ازخدمت غایب باشند ؛ نگذار: که میت دنبا مشغول شوند ) لیکن روستایبانرا و بازارب‌انر ۱ 1 خدعت خاص را نشابند » سخرء ایشان ار افصات ی خر اج و صز ۱ 1 هی‌ستانند و در جامگی علامان م کل و چنانکه مقصود ملك از همه استخدام این خواص بود . مراد حق تعالسی از جملة خلق عبادت حضرت ربوست است »و برای این گفت : « وما خلقت‌الجن والانس الا ایهیدوی 0 » س‌دروش بابد که آ نحه ستاند بدین‌نیت ستاند ؛ و بر ای‌این گفت رسول - صلی ان سلم که «مزد دهنده پیش ازمسزد ستاننده نیست » چون‌یحاحت ستاند» ادن اسنی بود که صدوی فراعت دین بود . و ظرة 1 2 1 نکه ستاننده ازحق تعالی فتیازن؛ وازو بیند» و توا ن 0 هسخر شناستد ار حرتو ی: کهو ی‌را بمو ۳ ام کر ده است‌تااین م بدودهد» ومو کلو ی‌ایمانی 93 است که وی را داده است با نکه سعادت ونحات او در صدفه سته است و اگر این موکل نبودی يك حبه بکس ندادی؛ پس منت از انست که وی دا مو کل الزام کرده است.

وچون بدانست که دست توانگر داسطه ومسخر است باید کهو بر نیز بو اسطه بیند وشکر گوید: (« ان موی لم پشکر الناس لم بشکر الله» ۳۱. که حق‌تعالی آنکه خالق اقعال بند کانست بر بشان تنامی 3 بد» حنا نکه‌کفت : « نما لعیدان4 او اب(؛آو گفت: «) نه کان صد بقا نس ( )»؛ و امئال این برای نکه ی و اسطه باخیری ۳1 دانیدویر اعزیز کرد چنانکه گفت: «طو بی لمی حلقته لاخیر و (سرتا لیر علی بد ی4 ۲۱۱ پس‌قدر عزیزان وی بباید شناخت؛ دمعنی شکر این‌بود و باید که ویرا مالیات - خراج - 0 و نیافر ید جن‌وانس‌راه‌گر برا یآ نکه پرستش نمایند . پس‌هر آینه آنکس که شکرمردم نگوید » شکرخدای نخواهد گفت (ع) چه خوب‌بنده‌ای بود؛ بدرستیکه او باز گدت کننده بود [مقصودحضرت ایوب است]. (ه) اد بود پیف. برراستگوی[متصود حضرت بر اهیم پیغمبراست ]. خو شا بحال کسی که اررا رای یکی [ فر بدم ونیکی را ,دستپای -۱1۹- و اه اه و و و و و واه و بر ۰-۰ پپسپپصپ-«-«-«_ح«ح«ح«ح«سبببب ربب وا اد دا اه دعا گوید وبگوید: «طهر الله قلبك‌فی‌قاوبالابر ارءوز کیعملك فی‌عمل الاخبار و صلی‌علی رو حك‌فی ارواح الشهداع۱۱)». ۱ ودرخبرست که : هر که باشما تیکویی‌کند مکافات‌کنید » اگرنتوانید چندان دعا کنید که دانید کهمکافات تمام شده و نماشگر بدان بود که عیب صدقه بوشیده‌دازد واندك آن اند نداند وحقیر نشناسده چنانکه شر ط دهنده ‏ نست کهآ نحه دهد ۳1 چه بسیار بو دآنر احقیر دارد و بجشم تعظیم بدان نن‌گرد. 5 ظرفه آزکه هرجه ازحلال نباشد نستاند: ازمال ظالمان هیچ‌چیز ستاند و ازمال صو م ‏ کسی که ربوادهده واحتياط این‌بکند. و رو 4 آنکه چندان بیش نستاند که بدان محتاج بود: آحر بسیب سقری ستاند » بیش‌از زاد و کرا نستاند؛ و اگر وام دار بوده بیش‌ازان نستاند؛ و اگر در چپارم کفایت عیال اوده‌درم بیش نبایده بازده نستاند »که آن يك درم حرام بود و ( گر درخانه چیزی دارد ازقماش وجامهٌ بوشیدنی که‌زبادت بود- نشاید کهز کوقستاند وط : آنکها گر ز کوة دهنده عالم نباشد که از کدام سپم است » برسد که این ۲ از سمم سا می‌دهی باازسم عار مد مثلا تا گر وی ,دان صفت‌نباشد مجم ومقدار هشت‌. ك زکو خوش بو ی دهد نستاند که «مذهب شافعی جم له بيك‌تن تلو ان داد ذضیات صدئه دادن رسول گفت از علبهو له و سلم-: «صدفه دهد و ۳ همه يك‌خر مابود - که‌آن دروش را زنده کند و گناه را بکشد:چنانکه آب آتش را» و گفت: بیرهیز ید از دوزخ» وا گرهمه نیم خرما باشد» واگر نتوا نیدبسخنی خوش» و گفت. «هیچ‌مسلمان ازحلال صدقه ندهد » که نه ایزد تعالی آنرا بردست لطف خود ستاند و می‌برورد - چنانکه شماچپار بای خویش بروزید تا نگاه که خرمابی ۳ کوه حد‌شود» و گفت:لفر داهر ۳ در سابه‌صدقة خویش بو د. تا نگاه که مبان خلق حکم نکنند» و گنت: «صدقه هفتاد درازدرهای شب ببندد» ویر سبدند 45: « کدام صدقه فاضلتر؟ > باکیزه کند خدای دل ترادردلبای نیکان» و پا کیزه کند عملت‌ر! درعمل خوبان؛ودرود فرستد برروان تودرروانپای شهیدان. قرض‌دار. با نداژه. ۹ 5 گفت: «ا که درتن‌درستی دهی- در وقتی که امیدز ند گانی داری واز درویشی نترسی نه نکه نو( تاحان بحلق‌رسد تاه توس این فلانر و ان فلانر : که ان‌خود فلانر اشده اگرتو گویی واگر نه». و عیسی- علیهالسللام - گفت: دهر که سایلی را نومید دارد وازدر باز گردانده ۳ هفعتن روزملایکه در ۱ ن‌خانه نشو نف » .

و رسول تن علبه لسللام ف دو کار باهیچ کس نگذاشتی‌بل‌که تست خود کردی صد 4۵ بدروش تست خود دادی 1 و اب‌طپارت سدت خود بنهادی ژسر بسوضیدی : و گت صلی النه‌علیه‌و له _ . « هر که مسلمانی را حامه بوشاند در حول خدای می باشد یا از ان خر فه برده‌ی ماد ۴ . و عاشه بت رضی‌الله‌عنپا - بنجاه هزار درم بصدقه بداد ۱ سراهن باره بردوخته بود ۰ که خود را بیراهن نگر د . 2 ]لو مسعود بد که : مردی هفتاد سال‌عیادت "۳ ده س گناه عظیم بر ری برفت که عبادت او حبط شد » بس‌دردیشی بگذشت ويك گر ده نان,دوداد: ان گناه او بیامرزیدند وعمل هفتاد ساله باوی دادند . و لقمی بسررا گنت » هر که که کناهی بر نو بردد» ددبی ۱ ن صده بده وتوبه کن 6 . وعید ال ان عمر شکر بصدقه بسیار دادی و گفتی: « خدای تعالی‌میگوید : لی تنا لوا البر حتی تنفقو امما تحبون » وخدای تعالی داند که من ۳ دوست دارم » . و بوسقیان گوید : «هر که خود را شو اب صد4۵ محتاج تر از ۱ ‌ نیا ند که دروش را صدفه ) ان صدف4 ازوی‌قبول نبوفتد؟ رحس صرق - رحمه‌ا لدع( ّ نتاسی "7 را دید ی کر نیکو ِ گشت : « بدودرم بفروشی ؟ ۰ گفت : « نه » گفت » خدای تعالی حور عین‌را بدژ حیه هی بفروشد؛ که ازين کنيزك بسیار نیکوتر اید » » یعنی صدقه . دروو ره ات بدانکه روره زب ی از ار کان مسلمانی ۲ ورسول گفت 3 علمه لسلام که ن خدای تعا 1 : هر وت را رده مکافات گذند ‌ 9 و رم 15 ان مسیت 2 بلیکی هر کز نرسید ۰ تا آنکه از ۲آنچه دوست دارید بدیگران ببخشيد ۰ ( ۲ ) فروشنده غلام و کنیز . ۷ خاص ‏ و حزای آن من دهم ۰ وخدای تعالی گفت : "نما بوفی‌الصا برونا جرهم تغیر حسات»- مز وتان که صبر کنند از شهوت خود ؛ در هیچ حساب نیایت بلکه ازجد بیرون بود ۴ و گفت - علیه‌السلام - : « صبريك نیمه ایمانست ‏ وروزه یك‌نیمه صبرست ٩‏ و گفت ۳ علمه (سیلام بوی دهن روره‌دار ‏ نزديث خدای تعالی 4 از بوی مشک خوشترست » ؛ خدای تعالی گو بد . " بنْدهٌ من از طعام وشراب برای من دست باز داشته خاص ؛ حزای‌اومن توا مداد 6 و گفت علیه‌السلام . ۰ «خواب روژه دار غاد ست و گفت علبه لسالام ۰« جو ن ماه رمصان در ۳1 در هاءبیشت بگشایندو درهاء دورخ بیندند » وشیاطین را بند کنند بومنادی آو از دهد که: با طالب خر با که وفت تست وبا حوینده شر تانست که نه حای تست » . واز عظیمی فص افست: که این عبادت را بخ-ود نسبت خاص داد و گفت ۰(صومو انااجزی به(۱۱ » اگرچه همه عیادات او راست . چنانکه کعبه را خانه خود خواند. و اگر جچه‌همه عالم ملك اوست .

وروره را در خاصت استت: که بدا مستجق این سسدت شود یکی آنکه حفیقت او ناخوردنست 4 وان باطن بو د » واز چشم خلق بو شیده باشد » وریا را بدو اتود یر یه ایا اس تساه او انیت 9 روزه لعکر او بعکند» که ضیفت روزه کر شپواشت #و سرای این کت رسول ت علء 4 لاسام که 8 شمطان در درون آدمی روانست جون خون در دن : راه گذر دی بردی تنسگک کنمد کت 4 وعا شه را گفت ِ"» از کوفتن در پشت هیچ میاسای» » گفت : (بیچه ۶ » گفت : «بگرسنگی» ْ ونیز گفت : « الصوم "جنة - روزه سیریست و گفت - علیه‌السلام - : "باب همه عبادات روزه است . واين همه بر ای نست که مانع ازهمه عبادات شهو انست ؛ ومددشروات سیری است : و 3 ۳ شپوات راش‌کند . ۱ بدانکه شش‌چیز و احست ۳ ۱ ۱ دوزه از آن من است ومن باداش آثر میدهم . که و ۱ ات بت برسی :و بر وول ۷ ۳ اعتماد بود » و در عبد ۷ کّ - نشاید » وهر کهازمعتمدی تشد _ که نز دیت افزاست و نید ۳ روژه‌بروواحب شد »۱ گرچه‌قاضی بقولاوحکم نکند ؛ وا گربشهری دیگردیده باشند کهبشانزده‌فرسنك دورتر بود »برین‌قوم واجب نبود ؛ وا گر کمتر بود واجب شود . ر وطه نیت است ‏ و هر شبی بابد نیت کند و با باد آورد دهد این روز ۱ رمصانست و فر بضه اسنت ۶ اداست ؛ 2 هر مسلمان که ین با ناد اورد» دو؟ خود دل‌اوازنیت خالی‌نبود . وشب شاكت اگر گوید که : «نیت کر دم که‌فر دا روزه دارم ۳3 اول ماه رمضان باشد» . آن نیت درست نبو ۱ که‌شك بر خیزد ‏ ول معتمدی - ودرشب باز بسین روا بود » ا گر چه‌درشك‌بود + کهاصل نست که‌رمضان هو زنگذشته‌است ۱ و کسی را که درجای تاريك بازداشته باشند » باندیشه واجتهاد وقت بجای ورد وبران اعتماد کند » درست بود . 2 اگر شب تن بدانکه جبزری بجورد ۰ باطل نشود» بلکه 3 داند که حیص منقطع خو اهد شد » ثبت کند وحیض‌منفطع شو د‌ روژه درست بود . آنکه هیچ چیز بماط ن جو دار ساند؛ بعمد 9 بقصرطد ) وححامت کر دن و سرمه کشیدن وممل در 1 و دن ودشه‌در ار ف دن هیچ زبان ندار د که سوم باط ن‌آن بود که قرار گاه ه چیزی باشد چون دماغ وشکم ومعده ومثانه؛ و ذر ۱ وصركه اگر بی‌قصد اوچیزی بباطن رسدء‌چون مگسی که بیرد یاغبار راه يا آب مضمضه که‌با کام" "جهده ربان‌ندارد؛ . که‌دره‌ضمضه‌میالفت کند و 9 با کام برد؛ وا 3 هر أمو شی چیزی بخورد زیان ندارد امااگر بامدادیابانگاه بر گمان چیزی خورد آ نگاه‌بداند که س‌از صبح بوده است باییش ازشام روزه قضاباید کرد؛ - فر (ضه آنکه میاشرت نکند بااهل اگرچندان نزدیکی کند که غسل واجب ید روزه باطل شود واگر روژه فراموش کرده باشد باطل نشود؛ واگر بشب چپارم صیحیت کند وعسل بس‌از صبح کند رو ابود؛ ۱ آلت بول گردن ۲ حلق. . ۷۳2 ۱- و میم آن؟ ه ۳ بق‌قصد نگند که‌عنی از وحدا شوده کر باهل + خوش نز نزدیکی ۱ کند. نه‌بصیحیت - و برنا 1 و درخطر انز ال( باشده جون انز ال افتد 62۳ روزه باطل شود؛ . انکه صد فی نکند» وا گر ی‌اختبار وی‌اوفتد» باطل نشود وا گر سیب ر کم پابسییی و بی ی " ازحاق بیرونأ ورد و سندازده زبان‌ندارد ۳ کهازینحذر کردن دشوار بوده مگ که‌چون بدهان رسدآنگاه بکلوفرو برد این روزمر باطل کند.

سزتهای‌دو ز وم زشش است تاخیر سحور وتعجیل افطار بخرما یاباب و مسواك دست بداشتن بس‌اززو ال وسخاو کر دن صدفه , وطعام دادن ؛ و #ر آن سار خواندن و سکاف 9 خاصه در دهه باز بسین که شب قدر دروست - و رسول علیه الصلوة والسلام - درین ده روز جامةٌ خواب در نوشتی ۳" و _ازار بربستی عبادت را و از اهسل‌بیت او هیچ نیاسودندی‌آزعبادت. وشب‌فدر) یاسیتو یک است» یابیست‌وسه بیاپیستوینج » پاییست و«فت . واین‌ممکن پات واولیتر آن‌بودکه اعتکاف دراین ده‌رور سوسته‌دارد ۱و ۱ ۳3 نذر کرده‌است که بیوسته دارد لازم‌بود که حز بقضاحاحت برون نیاید» و آن‌قدر که‌وضو کند درخانه بیش نایستد » اک بنمار حنازه‌بابعیادت پیماری ۳ آهی بابتجدید طهارتی ببرو ان اعتکاف بریده‌شود؛ وازدست‌شستن‌ونان خوردن وخفتن درهسجد با ۳ نباشد» وهر که که باز آ ید ازقضا حاحت. باید که نبت‌تازه کند . سوورت و عبر روزه بد من روژه برسه‌درحه‌است. روزهءوام وروزة‌خواص و بو نوی اما روز عوام نست که گفته آ مد . وغایت آن نگاهداه شتن فرج و بطن و بن کمتر بن درحانست ؛ ۱ و اما روزه و خاس‌الخواس بلندترین درحانست . و ۰آن أ ست که دل خودرا از اندیشه هرچه جزخدایست نگاه دارد وهب؟ ی خود بدو دهد وازهرچه حز ارست جوان. فرودآمدن منی, بسته (ع) در مسجد ماندن. (ه))دونوشتن:جمم کردنو پیچیدن ۷۵ بظاهرو باطن روز دارد » و برر چها ندیشه کند 5 جز احدیت‌حق و آنحه بدوتعلق‌دارد - این روزه گشاده شود و ۳۹ در عرص دنبا اسدیشد 8 اگر <-4 مباح هه این روزه باطل شود » مگردنیابی که باوز وی باشد درراه دین ,که آن ازدئیا نبود . تا گفته‌اند که اگر بروز تدبیر آن کند که روزه بچه گشاید» خطایی بر نوسند ؛ که این دلیل آن بود که‌برزقی که اووعده کرده که بدوخواهددادن وایق ۱ + نیست تواین درجهاو لیا وصدیقانست » وهر کسی بربالای این نرسد ؛ اما روز؛ خواص آن‌بو د که جوارح خودرااز ناشایست نگاه‌دارد وبربطن‌وفرج اقتصارن‌کند ؛ وتمامی آین‌ردده بشش نحزر بود : یکی آنکه چشم نگاهدارد از هر چه او رااز خدای مشغول کند خاصه ازچیزی که ازان شهوت خیزد » که رسول - علیها لام - و : «نظرچشم‌پیکانی است از ببکانهاء ابایس - بز هر 7 داوفت هر که از بیم خدای از آن حذر _ کند او راخلعت ایمان دهند . که » حلاوت ۳ ات در دل خود بیابد ». وافس روایت کند که : رسول - علیه‌السلام - گفت که : «پنج‌چیز روزه بگشاید : دروغ؛» وغیبت » و سخن‌چینی ؛ سو گند بنا حق » ونظر بشپوت » ۱ دوم نکه زبان نگاه دارد ازییپوده وهرچه ازان مستفنی باشد . یا خاموش میبود » با بقر آآن خواندن مشفول شود؛ ومناظره ولجاج از جمله پیپوده‌هاء زیان کار بود . اما غیبت و دروغ - بمذهب بعضی ازعلما روز عوام را نیز باطل کند . و درخیر ست که . «دو زن روزه داشتند . جنات شدند - از" تفت _ که بیم هار[ بود » دسنتوری خو استند ازرسول صلی اند علیهو سلم - تاروره بهشاند قدحی بایشان فرستاد تادر آ نیحا ند از حلق هر ب؟ ی بارة خون سیاه برافتاد » مردمان تعجبت بماندند » رسول گفت ۰ ۱ بن دو زن از ها توا ی حللال کر ده بود روزه ان ؛ بدأنحه حرام کرده بودبگشاد ند » وبغیبت مشفول شدند » واینحه ازحلق آشای اد کشت مردمانست که خورده‌اند ! »؛ سیم آنکه 3 ش‌ نگاهدار ۵ که‌هر چه گفتن نشایده شنیدلن‌هم نشایده زسمو نده شريك گو ینده بود» درمعصیت ودروغ وغیبت وغیر آن؛ -. ۱/۳ یب ؛؟

: شم موجه وحم وود ۱ نادساح سجن اه ات مه اهدص سس هن سا ان مسبت ات ما اج با دا ی چرارم ۱ آنکه دست وبای ور همه جوارح گاه دار ة 7۹ از ناشاست م4 هر که روزه دا ردوچنین کار ها کند » مثال‌او چو ن سماری‌بو د که و حذر کند وزهر خورد : که معصبت زهر ست 4 وطعام عذاست که سبارخوردن‌او زبان دار اما اصل‌اوربان کار اهسرت : ؛ وبرای این گفت رسول - صلی‌اله‌علیه وسلم _ که پسیارروزه داربود که اورا از رودهحز . 5 ۳ ونشتگی اصمب نست. » ؛ پنجم أ آنکه‌بوقت اقطارحرام وشبپت نخورد» وار حلال خالص‌نمز بسیار خورد که هر که دس ۱ نحه برور قوت سشده باشد ندار 4 کند 1 4 مقصو د حاصل ا ید ؟ که مقصو د از روره صعدی کردن شپو انست» وطعام 2۵ باز بركك‌باز خوردن شوت رازیادت کنده خاصه که الوان طعام جمع کنند؛ تام‌عده خالی نباشده دل صافی کی گردد ؛ بلکه ۳ ن بود که بر ور سباز تسده تااثر وک درخود ببایده و جول شب اند نخورد» زود درخواب شود ونمازشب نتواند کرد؛ وبرای این گفت - علیه‌السلام: «هیج_وعا "( که وونل نز د خدایتعالی دشمن نر ۲ نسیت ِ شم نکه‌پس از افطار دل‌اوه‌یان بیمو امید معلق بود. که نداند که روزه‌مقبول خواهد بودبانه. حجسن لصر ک- ر<مه‌النه ۳ رورعید بقومی بگذشت که‌می‌خندید ۹ بازی‌میکرد كت کفت: «خدای تعالی ماه رمضان را میدانی‌ساخته ات تایند کان او درطاعت وی‌بیشی دییشی جویند گروهی ی و گردهی باز یس ماندند » عجب از کسانی که میخند‌ند وحهیقت حال‌خو د نمی داندد! بخدابی خدای که برده‌ازروی کار ؛ 9 ند مقبولان بشادی خود مشغول شو لد و مردودان باندوه خود ماثم گیر ت96 هیچ اس بخنده و بازی نبردازد». پس, ازین جمله بشناسی که: هر که از روزه بناخوردن طعام وشراب‌اقتصار کند روره اوصورنی بی‌روح باشده وحقینت روزه نست که خودر بملایکه مانند کنی که ایشانر شهوت تست اضااه و بهایم راشپوت غالمست و از بشان‌دور ند بدین سیب. وهر 1 ۸ 0 5 ب ‌. ۴ ب ۲ ادی که سپوت اوعالب بو د در درحه بهایم بو د؛ زجو لسهوت اوضعیف شین ( ۱ گرفت بملایکه و باین سبب بایشان نزديك شد نز دیکی بصفت» نه‌بمکان- و ملایکه ظرف . ۰ شیاهت د هما نندی . 5 5 تزدیکند بحق تعالی: بس‌او تن تتونات کته ین مار شام تدارگ کند وشپوت را تمام مدد دهداز أ نه میخواهد» شهوت قوزی ً دد؛ نضعیف:و نحه روحر هر وت حاصل نیاید. [و ازم افطاد بدانکه قضا و کفارت وقدبه وامساك و ۸ بافطار درماه رمضان ؛ و لیکن هر یکی بای جو ك اما قضا اجب آید برهرمسلمان مکلف که روزه بگشاید. بعذری یابی‌عذری. بابر حایش ومسافر و بیمار و آبستن » و برمرند نیز هم و اجتا رد اما بردیو انه و کو ده واجب نیاید ؛ ۱ و اما کفار ت <ز بمباشر ن‌ آتاییر و ن‌او ردلن هی بر اختار احب تباید: و کفارت آن بو د که بندغ زاد کنده ۳ 1 ندارد دوماه بو سته روزه دارد ,واگر نتو اند یت ضعفو بیمار ی - شصت "مدطعام شصت مسکین دهد وهرمدی منی باشد کم‌سه یکی 0 اما اما ۳ واحب بود که بی‌عذری روره بکشاید و برحایض واحجت نباید ؛ ا گرچه درمیان روزباك شود ؛ و برمسافر» ا گرچه‌متيم گردد » و بر سمار اگرچه بهترشود واجب تباید . وجون روزشك 2۳ تن گواهی دهد که ماه دبده ات هر که نان خورده بود واجب بود که بافی‌روز همچون روزه‌داران امساك کند .

و هر که در موز اسف ادا کید ۰ نشاید که روره بگشاید ۱ واگر روژه کشاده درمبان روز بشپرشود » نشایدکه بگشاید؛ ومسافررا روزه‌اولیتر ازافطان مگ که‌نتواند؛ اما فدیه مدیازطعام باشد که تجت رت رساند » ویرحامل و ضم ! "او اجب بود بافضابیم , چون روزه آزییم فرزند گشاده‌باشد » نه‌چون بیمار که از بیم خود گشاده باشد ؛ بر پبری که بغابت‌ضعیف بود وروزه نتو اند داشت همین‌قدر و اجب بدبدل‌قضا؛ وهر که قضاء رمضان تأخبر کند تارمضان دیگربپرروزی قضامدی طعام بد. وس یس سس )۱( برستاری ومحانظت - مقصود زینست که تیمارروزانة تن را ازحیت غذ درخوراك شام تدارك وتلافی نماید سه يك - تلث ۰ ظبر. (ع) بچه شیرده . ۱ ۷ ۷ ه و ال هت رووه داشتن در روزهای شیر رف ] در روزهای شریف‌وفاضل روزه داشتن‌سنت است ‏ ۲ نجه در سال‌اوفتد: روز عر فه وعاشو را ! "او نه روز اول دیالحجه و ده‌روزازاول محرم وحمله ماهپای‌رحجب وشعبان است . ودرخبرست که : «روزءُ يكك روزازماه حرام فاضلتر ازسی‌روز از ماهپاء دیگر ويك روز ازرمضان فاضاترازسی روز ازماه حرام» ؛ و گفت : «هر که پنجشنبهو آدینه وشنبه ازماه حرام روره دارد » اوراعیادت هفقصد ساله نو سند , و ماه حرام چپارست:دوال2عدهودو الحجه‌ومحرمورحب وفاضلتر ین دوالحجه‌است کهو قت‌حح‌است و درخیر ی «عبادت درهیحو فقت فاضلتر ودوستتر- نزدخدای - از عشر " اول دیا لحجه نیست: روره يك روز آزان‌چون روز يك‌سالست ‏ وقیام يك‌شب چون قیام لبلةالقدرست » گفتند بارسو الاله :۰« و نه‌نیزحیاد گفت. «آری ! نه نیز حیاده الا که اسب وی کته شود وخون دی واه ون در <پاد؟ و گردهی ازصحابه کر آاهیت داشته‌اند که همه رجب روزه دار ند تاباماه رمصان مانند نبود : بدین سیب يك روز گفاده‌اند با زیادت . ۱ و درخبرست که ۳ «چون‌شعبان یه تیم رسد ) روزه اسدت وت ار 4 و در جمله خرشعبان بگشادن نیکوست : تارمضان ازو کسسته شود ؛ اماباستقبال رمضان از اخر شعبان روزه داشتن کر اهیت است : مگر که سیبی باشدجز قصد استقبال ۰ ۳ روزهاء شر شاز ماه ایام ارت : سیزدهم 2 چپاردهم وبانزدهم و ار هفته : دوشنبه و بن<شنبه وحمعه . آما روز پیوسته داشتن همه‌سال جامع بود این همه را » لیکن پنج روز لابد بودکه بباید گشادن : دوروز عید" "و سه روز ایام تشریق " پس ازعید اضح؛ و باید که برخویشتن خر گنز در افطار که آن مکروه باشد : وه رکه روزه بسوسته )۱ نیم ذی لبحسه 1 )۲( دهم ماه محرم ۰ دهه . (؛) روزهای سفید : مقصودروزهالی ازماه است که ماهتاب درشب [ نها بیشترین‌ردشنی را دارد که همان‌سیز دهم‌وچباردهم وپانزدهم باشد . (ه) عید قر بان وعید فنطر. () خشك کردن گوشت دد آفتاب : اینعمل درسه روز پس از عید قربان انجام میشود . منع . - ۷۸۳ عرادات ها او دا و و و و و نا و ما با وه و وا و ما ها و با هر و با اه و اه او و وا حور و ود ای اد دا و دا و و و و و و 5 دا با و و 5 و و ها تن ۵ وا هن ۵ 0۸۵ ۱ نتواند داشتن» يك‌روز می‌دارد و رك‌روزی کشاید :این‌روره داود است‌علیه‌السلام -» قافتا وق از کیت « و درخبرست که «عید الل4 بی‌عمر و بین‌العاص می‌برسدازفاضلترین‌طریقی در روره » ويرا بدین قرمو د ‏ گفت ازین فاضلت رخو اهم گفت ازین فاضلترنیست »,ودون این ان باشد که روز دوشنبه و بنجشنبه می‌دارد » تا تزديك بود - با مساه رمضان بهم لت شال:.

۱ وجو تس <شبقت روزه شناسد : که مقصو و کت شمو ات وصافی کر دن‌دل» باید که مر اقب دل خودمی‌باشد» وچون چنن باشد گاه بود که افطارفاضلتر بود » و گاه بود که روره » و بدین سب بو د که رسول - علمها لسلام گاه‌روزه داشتی تا کفتندی مگر بش نکشاید ,و گاه بگشادیتا گفتندی ف بیش نخو اهدداشت» و ترتیبی‌معلوم دی روزء ورا ؛ و علما کر اهست داشته‌اند که چپار روز زیادت نکشاید - بیوسته - و این رور عنل و ایام تشریق گر فته‌اند که چپار ور از 4 برای آ که بر دوام روزه بکشادن بیم بودکه دل سیاه کند وغفلت غالب شودو آ گاهی دل ضعیف شود . اصلی هنت او اسمت بداننکه حج ازار کان اسلام است » وعبادت عمراست؛ ورسول گفت‌علیه‌السلام: دهر که مرد وحج‌نکرد 9 خواه‌حپودمیر وخواه ترسا 6 و گفت :« هر که حج کند بی آنکه تن قآ لو ده کند وربان به بیپودهو ناشاست مشغو ل دارد » ازهمه کناهان بردن 1 همچون آن روز که از مادرزاد »» و گفت » بسیار کناهست که آ نراهیچ کفارت‌نیست » مگ ایستادن بم فات ِ" و گفت - علیه‌السلام -: « شمطان‌رانسنند درهیچ روز خوارتروحقتروزرد روی‌تر از انکه در روزعرفه » ازبس رحمت که خدای تعالی برخلق نثار کند » وازبس کبایر عظیم که در گذارد » و گفت : « ه رکه از خانه برون 1 براندیشه حج و در راه بمیرد ؛ تا قبامت هرسالی ویر مزد حجی و عمره هی نو بسحد » وهر که در مئه بمیرد بادر مد‌ینه ویر انه‌عرض " بود نه <سابت» جائی است دردوازده میلی مکه ۰ دسید کی پکاروحساب . -۱۷٩س‎ و گفت + « رگ حج مبرژر ۳ از دنیا وهرچه‌دروی است » ووبر هیچ حزا نست مگر اتقایت » و گفت : « هیچ تا عظیمتر از آن نسدت 2 زر و4 باستد و کمان برد که آمر زیده یت » . دعلی این موفق تن از بزر گان بوده ات۵ رت : « یلگ سال حج کردم شب عر قه دو فرشته را بخواب دیدم که از آسمان فرو د آمدند با حامپای سبز » یکی دیگر را گفت : دانی که امسال حاج چند بودند ؟ گفت : شذصد هزار بودند» گفت : دانی که حج چند تن پذیبر فتند ؛ گفت : نی ؛ گفت : حج شش تسن پذیرفتند وس » گفت : از خواب در اما ازهول این سخن » وسخت اندوهگن گشتم 9 کنتم هن بیج حال از این شش تن نباشم » در این آندیشه واندوه بمشعر الجر ام۲) رسیدم ودرخو اب شدم » همان دوفرشته را دیدم که همان حدیث تانکف تک گفتنه ‏ آنگاه آن یکی گفت : دانی که حق‌تعالی امشب چه<کم کر ده‌است میان‌خلق ؛گفت: ۱ گت . ببریکی ا شش ان صد هزار بخشید ودر کار ابشان زر » س‌از خواب بیدار دم شادان ؛ وشکر کردم خدایرا تعالی » .

ورسول گفت - علیه‌السلام- که : «حق تعالی وعده داده است که‌هرسالی‌ششصدهز ار بنده‌این خانه را زبارت کنند بحج »واگر کمتر ازین باشند» از ملابکه چندانی بفرستندکه این عدد تمام شود » و کعبه را حشر کنند چون عروسی که‌جلوه خواهدکرد ؛ وهر که‌حج کرده‌باشد گردوی 1 دد » ودست دریر ده‌های وی زند » ۱۶ آنگاه که در بپشت شو د و اشان باوی در پشت شو ند ۵ ۰ شراب وار کان دك بدانکه هر مسامانی که حج کنددر وت جوش درست دود ) ووقت وی شوال ودوالعده ونه روز از دوا لحجه اف تا نگاه که صیح پر اید روز عید : احراددین مدت بحج درست بود؛ و بیش‌آذین اگر بحج احرام اورد عمره باشد وحج حکو ده + درست بود ؛ وش خو اره را ول از وی احرام آورد "و مر فارد ِ" همیز درست بود : وشیرحواره را ژلی ار ری احرا اژرد. 2 بعرقات بردر بسعی وطواف درست‌بود : س‌شرط درستی حج مسلمانی دقت پیش نیست ؛ حجی که آمیخته بگناه‌نیست مقبول ۰ مقامی‌است بین‌منی‌وعرفات ۰ احرام : داخل‌شدن درکاری‌است که بعضی از حلالها دا بر شخص حرام میسازد ۰ (ع) دویدن( ازاعمال حج است ) . 2 گرد چیزی گشتن ( از اعمال حج ) ۱ ۵ اما شرط آنکه از حج اسللام سفتد و فررشه کزا رده شود پنج ات مسلمانی و آزادی وعمل و بلوغ و ازکه دروفت احر ام آورد : اکر کوداه احر ام آورد وبالغ شود . پیش ازایستادن هر فات -باینده آزاد شود - پیش ازین_کفایت بود از حج اسالام ؛ و همیر: _ شرایط بباید تا فرض ۵ بیفتد » الا وقت : که همه سال وقّت عمره است . اماشرطآنکه از رت حج کند یات آن‌بو د که نخستحجفرض اسللام گز ارده بود : اگر بیش از آن‌از دیگر یت کند اژو ی‌افتدنه‌از آن ۳ : ژبیشین حج اسلا‌بود» آنگاه‌قضا» آنگاه نذر ؛آنگاه نیابت » و برین ترتیب افتد: اگرچه نیت بخلاف این کند . اماشرطو سور بجع :اسلام‌استو۶ بلو ۶ وععلو ارادعه استطاعت. واستطاعت در نو عاست یکی آنکه توانابود که‌خو دحج کند شن‌خوش» و این سه‌چیز بود دیکی آنکه بتن‌درست بود ؛ دیگر آنکه‌راه ایمن بود . و برراه‌دریای خطر نالا ودشمنی که ازوی بیم‌مال یائن بود نباشد » ودیگر آنکه چندانی مال‌دارد که نَفقه ر فترن و آمدنر ۱ بس بود و نفقه عبال‌را جآناز ید - سس از آنکه مهو اما گز ارده باشد- وباید که ستور دارد و بیاده‌رفتن لازم‌نیاید . امانوع‌دیگر آنس تکه بتن‌خویش نتو اند : که‌مفلوج‌بود یا برحای مانده بو دچنانکه امیدبپتر شدن نبو دالابنادر_ و استطاعت وی‌بدان‌بود که‌چندان مال‌دارد که نایبی بفرستد تاحجوی‌بکند ومزدوی بدهد ؛ کین وی‌دریذیرد که‌از وی‌حج کند رایگان 4 بروی‌لازم آیدکه دستوری دهد : کهخدمت بدر شرف باشد ۸ 2 ای ون ۲ که‌من‌مال‌بدهم تا کسی‌را اجارت گیری لازم‌نیاید قبول کردن : که‌درقبول مال‌منت‌بود» واگر بیگانةٌ ازوی ح‌خواهد کرد لازم‌نیاید منت‌دی‌پذیرفتن . وچون استطاعت حاصل‌شد بابد کهتعجیل گند» پیا گر تأخی رکند رواباشد» اگرتوفیق‌بای دکه سل ویک بکند ۳ ِ تأخیر 7 وبمیرد . بش از حج-عاصی بو ۵ واز تر 4 ۳ ویحج وین سامت وی_ا گر چه‌وصیت نکر ده باشد : که‌این‌وامی گشت بروی . عمر -رضی العنه گو ید که : «قصد آن‌خو استم [ د تابنو بسم که هر که مستطیع باشد درشیر‌ها و حج‌نکند ازوی گزیدی " همی ستانید؟ .

مقصود اینست که پس گوید ۰ ۲ نچه‌ازمرده‌ميما ند - میرات ۰ خراح - جزیه‌مالیات » -۱۸۱- و دا ها و وج و اد و و او جع وا و و ۵۵ ۲ و ۵ ۵ و و و و و 9 و و ۵ و و و ۵ ۱ ۵ 0 و ۲ و ده و و و و و و و و و و ار و و دا ۵ ۵ سا و و و اد و هه ۵ و ۵ ۵ و ۵ ۵ و ۲ ان و ما وا و و و و و و و و و اه و و و وا ۵ و و و و ۲ ۵ 6 ۰ بدانکه ار ان حج که بان درست تباید پنج‌است احرام‌وطواف دس ازوی سعی‌و ایستادن بهر قات وموی ستردن » بريك‌قول . ود و اجیات حج که ازان دست‌بدارد حج‌باطل نگر دد» و لیکن 3 دی و لازم آید؛ شش 2 احرام نت درسقات ت ۳ اک از ]تا در گذرد احر ام 1 ۹ واحب 1 4 9 رگ انداختن » و یت درکن (هر فات 1 آفتاب فروشدن » ومقام کردن شب زد ۳ وهمحنین بمنا 5 وطواف وداع؛ اندرین چپار باز سین رك فیرشت : که گوسفند لازم مارد _ جون دست بدارد لیکن سنت بود . واماوجوه گزاردن حج‌سه است : افرادو_قران وتمتم : و آفُراد فاضل‌تر + چنانکه جح اولا نبا بگذار د». حون تمام شود از حرم ببرون و » احر ام عمره آردانگاه عمره ۳ . و احرام عمره از چعر ازه فاضل تراز آ نکه از تنعیم واز تنعیم فاضلتر از آ نکه از حدیبیه وازین‌هرسه‌جای سنت‌است؛ اما خران ان بود که گوید : «لبيكك بححه وعمرة تا به يك بار بپردو محر ۲ ۳ شود و اءعمال حج بحای اوردوبس ۰ عمره در وی عشی 2 9 شود »چنانکه وضو در غسل ‏ و هر ٩-5‏ چنین کند برو ی گو سفندی واجب آید» مگر ۱ نکه‌مکی َ بود , که بروی واحب تباید . 4 میقات وی خود مکه است ؛ و هر که قران کند» ی 1 ۱ ان از روف عر ٩-9‏ طو اف و سعی کند 4 سعی محسوب بو د از 7 عمره » اما طواف پس از وقوف بعرفه اعادت باید کرد که شرط طواف ر کی انست که پس اما ثمثسم آن‌بود که چون بمیقا: 1 تموال ! ۲۸ واما تمقیم ان‌بود ده چون بمیقات رسد بعمره احرامادرد؛ و بمکه تحلل کند » تادر بثد احر ام نباشد ۱ نگاه هه وت حج هم نمکه احر ام حج بیاورد و بروی و واحب اد 1 نتواند سه‌روزروزه دارد - پیش از عبداضحی ۳ )۱( چایی که از آ نا احرام شرواع ممشو د ۰ )۲ همان مشعر احر ام اوح ۰ جای-ی ات نرديك مه . : )( باز خد با آماده حج و عمره هستم . (۵( کسی که وارد احرام مشود . )) کنجیده . اپستادن ۰ کشودن احرام ۰ )٩(‏ عیدقسربان -۱۸۲- ج و و وه و و و وم و ور و و و و ها و واه و هو و و و و و وم و وا وا و و وه وا وا اد و ماو و و و و دس و وا مس و و و اد ها و و و و سا و و و و و ها و ها دج و و و و و و وخ وه و وا و و وخ او او و وس او و ها و و دم هه و و ها ما ومع 6 ندارد همچنین ده‌روز روزه دارد .

و تمتع 0۷9 شود که احرام عمر ه‌درشوال یادر دو القعده باعشر ذوالحجه آرد ا زحمت کمتر بودحج رایو احرام حج از میقات خویش پیفکنده‌بود ؛پساگر مکی‌بودیاغریب‌بودو ه‌وقتحج بمیقات ید پاپامئل‌مسافت وی ؛ 1 سفندی بروی واجب تباید _ِِِ آما محظو رات ِ" حج شش‌است : ۱ یکی جامه پوشیدن» که این حرام است : بیراهن وموزه وشلوار و دستار نشاید » بلکه از از و ردا 0" و نعلین تاید 4 اک نعلین تباید کفش روا بود » و ا کر از ار نباشد شلوار روا بود ؛ و هنت اندام بازار بیوشد روا بود » مگر سر ؛ وزن را روا بود حامه داشتن بر عادت - ۳ روی » تاید که یوشد - و اگر در محمل ِ" ۳ باشد روابود ؛ دوم آنکه بوی خوش بکار ندارد : اگر بکار دارد یا جامه در بوشد؛ ک سفقندی و اک ان : میم موی نستردو ناخن‌باز نکند ‏ که‌ گر بکند گوسفندی واجب آ ید؛و گرمابه‌و فصد خی رن و موی فرو گشادن - چنانکه کنده تباید - روابود . حپار 1 جماع :۳ ۳1 بکند شتری با گاو ی با «فت 1 سفند واجب 1" ۰ حج تیاه شود . پنجم مقدمات مباشرت‌چون برماسیدن زن و بوسه دادن‌نشاید » وه رچه‌طپارت بشکند ازمالامست 4 دروی گو سقند‌ی واحب‌آید » ودر استمناه" آهمچنین وعقد نکاح نشاید محرم ر[؛ وا گر بکند درست نبود » ولیکن‌چیزی لازم نباید . شم صید کردن‌نشاید ف ارات : گرصیدی رابکشد مانندوی واجب‌آ ید زشتریا گاویا گوسفند » تابحه چیز بهترماند . کوقیت ات بدا نکه‌صفت اعمال حج از اول تا آخر بباید دانست؛ فراص‌وسنن و اداب وم آمیخته 4 <نا نکه یه ۶ که‌هر که عرادت ند بعادت کند ) و ادب و فر دص همه نز درک وی‌برابر بود که متام محبت که رسد بدوافل وسئن رسد » چذا نکه‌رسول گفت ِ چیز ای حر ام وم 1 ۰ عبك جر 4 0 وت 0 تا سایه بان . ۱۸۲ علیه‌السلام که : «حق تعالی #۳ بد : بندگان من بهن هیچ تقرب نکنند بزرگتر از گز اردن فر سپاء من . وانکه بنده‌بود نیاساید هیچ ازتقرب کردن بنوافل وستن » تا بدان‌در حهرسد که سمحژ بصر ودست وربان یمن باشم : بمن شنود» ویمن بیند » و بمن کار د و تن برد ؟ . پس‌هم باشد داب و سمن‌عبادات بجای و ردن » ودر هر جایی نگاه‌باید ی ۱ ۱ ۱ اول! داب‌راه و ساز آن باید که‌اول که عزم‌حج کند تو به کند » ومظالم ِ" بازدهد ‏ ووامیا بگزارد و عبال وفرز ند وهر کرابروی نققه است نفقات بدهد » ووصت‌نامه بنوسد» وزاد راه‌از وحبی حلال رت و ردوازشپت " حذر کند :که گر حج تال با خاش 3 یم آن بود که نابدیرفته بود» وجندان ساز سازد که بادرویشان دثیق بتواند کرد درراه»و بیش ازببرون شدن سلامت راه‌را چیزی صدقه دهد » وشتری قوی تن » وهرچه‌بر خو اهد گر فت <مله :کار 1 نماید " زگ اهت نباشد» ورفیقی بصلاح‌بدست آر د که‌سفر کرده بودودردین مصالح‌ اه راز بود؛ ودوستانر اوداع کند وازابشان دءاخواهد وباهریکی 3 : «)ستودع الله دینك و اما نتك و خوائیم ءماك ( », وابشان با وی‌گویند: «فی حفظالله و کنفه » زودل الله النقوی و جنبك الردی وغفرذ نبك و و جهك لایر ا دیما تو جهت( ۰ وجون ازسرای برو رد خواهد مد ۸ تست دو رکعت نما کند _ درز کعت نخستین قل با آبهاالکافرون ‏ و در دوم قل‌هو اللهاحد برخواند با قاتحه -وبآخر بگوید : «اللهم انت‌الصاحب قی‌السفرو افت الخایفة فیالاهل واامال والو لد احنطنا و اباهم می کل 4 .

اللهم انا نسالك‌فی مسیر ناهد ا(بر و التقوی » و میا لعمل ما ترصی ۷ ». چون بدر سرایر ۰ بد: دبس الل4 » و کات علی‌الله» احول[‌و لا قوخ الابالله . الاهم بك نتشر ت‌وعاك تو کات و بك اعتصمت واليك توجهت . الاهم رودنی النقوی » واغغرلی ذلبی چیز هائی که بنارو گر فته شده ۰ مالی که حلال وحرام آن معین نیست . (۳( کر ابه دهندهحیوان ۰ نمودن : نشاندادن بخدامیسپارم کیش . توو امانت تووفرجام کار ترا . (+) درنگاهداری واه خدا » توشه‌دهد خدا ترا از بر‌هیز کاری ودور دارد ترا از تباهی و گناهت بیامرزد و بپرجا رو کنی نیکی پیشت آرد . ۰ خدایا تو یار سفری وجانشین در بستگان ودادالی و فرزندی :ماو [نانراازه_بلانگاهدار . خدایا درین راهگذر یکی و بر هیز کاری‌ر! از تومیخواهيم » و ازعمل [ نچه را که تو بپسندی . ب۱۸- و و <ه :ی (اعبر ا دما زو جهت ۴ رجون سار شید ون ب بسی الل4 ق بالله و الله) کب . سیحان الذی ستعر لناهد! و ما کناله مقر زن . و انا الی ر بنا منقلیون )2( 6 ودرحمله راه‌یذ کر رفر آن مشبغول باشده رجون ببالایی شفک وق «لاهم لك الشر ف‌علی کل‌الشرف و اک (حمد علی کل حال » » و چون ببیمی باشد درراه » ۲ کر سی و آمی‌الر سول ۰ . و ول هو الله و مهو ذ تین بر خو اند. [داپاحر ام ودعول مه جون بمیقات رسد که قایله از تیحا احرام 9 » اول عسل کند ۰ 2موی و ناخن باژ گزد چنانکه <معد را گفتيم 5 وحامه ده 4 سرون کند 2 ازاری ردایی سییثد بر بندد ؛ دیش از احر ام بوی وش بکار دارد عِ چون برخیزد که بخو اهد روت اسر پران‌گند وروی‌براه وردو یت حج کند وبزبان 9 ) (برلگ ۰ الاه-م لبیل » لا شر باك لك (یراك» آنا ل<مد و النهمه اك و ااماك لاشر ری ی وهمحنین این کلمات را باواز عادت ی 3 ند وهر کید بالا , ی و نشیبی باشد » وهر کیجا واه بز<مت هم آیند کون 4 وجون نمکه نزديك رسیل غسل کند 1 ۱ ردرححج ز۵ اح رام را 1 ودخول مه را ,طو افز بارت را ۰ ووقوف زور 4۵ وه را 1 ِ نت را 1 وسه عسل , برای مکی ث انداختن سه چمر ه وطواف وداع رژ واماری ! "کر (<هر الهقبه عسل نیست . ۱ س چو ن‌غسل کند ودرمگه شود وجشمش بر خانه‌افتدوهنوزدرهیان‌شهر باشده 0 : ((2 دص"( و الله) کبر 4 الاهمانت السلام و هلگ ) (2(م و دار له دار السلام » تبار ات ر بنایاذا لحلال والا کر ام . الاهم‌هداببتك عظمته و کرمته و شر فته » اللهم فزده تعظدما وزده آشر فا و تکر بما وزده مهاب4 » وزد می ححه بر و کر امة . الاهمافتح‌لی ابواب رحمته وادخلنی جنتك واعذ ی میا اشیطان بنام خدا » خودر بخدا سیردم » تواناگی و نیروئی جزبخد نیست . خدایابباری تو بیرون آمدم و بتوتو کل کردم و درتوچنك زدم وروسوی تو کردم . خدایا برهیز گاری راتوشه من‌فرما . کناهم بیامر ژ وهرجارو کنم نیکی بررا هم گذار. بنام خد و بخدا و خدا بزر کتاست . با کست کسی که این‌دا درفرمان ما کرد > درحالی که‌مابان تواناگی نتوانیم داد . و ماسوی برورد کار خویش باز گردند کانیم ۰ بار خدایا درهر بزر 9 بزد کی تراست » ودرهرحال ستاش مخصوص تست » بفر مانم خدابا شرمان ؛ تر انیازی نیست بفرمانم سکن ونععت وجپانداري تراست بفرمانم > ترا انبازی‌نیست . (ه) پرتاب کردن سنکث و تیر .

-۱۸۵ب ار جیم که در مسحد شود از باب اثی‌شیبه - وقصد حیدر اسو۵ لک و4 دهق )فا کر نو اند پیت زحمتت اقنشت»ووای :یر تن وبگوید ۰ «الاهم اما نتی ادیتها» ومیثاقی تعاهدته » افهدلی بالمواقاة ۲ بس‌بطواف مشغول شود . [داب طو آف بدانکه طواف همحون نمازست : دروی‌طبارت تن‌وحامه وسترعورت‌شرطست دلیکن سخر"_ دروی مباح است ‏ واول بابد که 0 اضطباع بحای اردو اضطباع ان بود که میان ازار در زیر دنت و ابیت 35 وهر دو کر انة وی‌بر کتف چب افکند ‏ پس خانه رابرجانب چپ کند واز ابتدای ححر سود طواف ابتدا کند چنانکه میان خانه وسان وی‌سه گام باشد » تایای بر شاث روان " نید که آن حد خا 4 است؛ وجون طواف ابتدا کند ك ۰« لاهم ا یمان رلک و تصد قاً بکتا بك و و فاءبعهد لك و اتباعاً لسنه تبث میحمد صلی‌الله علیه و سلم» و جون بدر خانه‌رسد بخوید: «الاهم هذاالبیت ببتك » و هذاالحرم حرمك » و هذاالامی امنك و هدا مقام خليك العایذ بك می النار »»" آوچون برکی عر اقی رسد گوید : «الاهم انی اعوذبك منالشر ك و ااشک و الکفر و النغاق والشقاق و سوء الاخلاق و سوء المنظرقی الاهل و المال و الو لد ۵ وت نساودان رسد گوید: < اللم اظلنی تحت ظل عرشك یوم لاظل الاظل عسرشک . اللهم اسقثی بکاس محمد صلی الله علیه و ] له و سلم شر بة لااظماً بهدها ابدا » و چون بر کی شامی رسد آوید : «اللهم اجعاه ححا میروراً وسعیا مشکور نیست معیودی جزخدا و خدا بزر گست . خدایا تو سلامی‌و از توست سلام » وخانه تو خانه آرامش وسلام‌است : پرورد کار ماتو میار کی ای دار نده شکوه و بغشایش ؛ خدایا این خانه‌ای است که آنرا بزرك و بزد گوار کردی » پس‌خدایا ببزرکی آن‌بیفزاو بزر گواری‌آن زیادکن و یکی و بغذایش حح کنند کان آنراافزون‌فرما . خدایا درهای بخشایشت رابرمن بگشاومرابپشت در "ر واز شیطان رانده شده نناهده . )۲( سنك‌سیاه ۳۱ دابا امانت خودرا سبردم و بیمان‌خود راا نجام دادم » پس برحق گزادی من گواه باش ۱ (ع) شادروان بمعنی پرده وسراپرده است ودر ابنجا نام مقامی است در کنار خانه کعبه . ۰ خدایا (طواف میکنم)ازایمان بتووراست دانستن . کتاب‌تو ووفای پیمان تو وپیروی ازددش پیغمیر تومحمد صلی ال علیه‌و آله وسلم ۰ ( )بار خدایا این خانه خانه‌ تست واین‌حرم حرم تست واین امن (ازبلا) امن‌تست و این‌جایگاه دوس ست ؟ 4 از آ دش تو باه آور: )۷ خدایا یناه مسرم بو از مك بر شرك و کفر ودو رولی ودشمنی و بدخلقی و ,ظر بددر اهل و خانه و فر ز ند ودارالی )۸( خدا,اجای ده مر ادر ساأیه عرشت » روزی که هیچ سا :4 جز آن نست خدایا با چام بیغرت محمد. صلی (1ه له و آ[ شربتی من بنوشان که یس از آن هر گز تشنه نشوم - ۱۸ وذنبا مغ ی و تجارة لن تبور » باءز یز باغغور رباغ۵۶ر و ار حم و تحاور عما تعام انک انت‌الاعز الا کرم ۱) »وچون بر کی یمانی رسد گوبد: اللهم ای اعوذ بک می‌الگفر و اعوذبک می الفقر ومی‌عد ابا لقبر و می فتنه اله‌حیاو الممات و اءوذ‌ یک می‌الیجزی فی الدندا و الاخر ة ۰ الم ر دا ] تزا فی‌الد نبا حسنه و ۱ قیال خرة <سزة وونا ب حمتک عدابالقیر وعذاب‌النار ۲۲۱ > » هفت‌بار همحنان بگر ددوهر باری بن‌دعاهامی گو بد ‏ وهر باریر اشو طی 3 ید 4 درسه شو می‌رود حلد وارو شفغاط وا گر بنز درك خانه زحمت بود دورتر شود تابشتاب‌تواند رفت » ودرچمار شوط بارسین آهسته رود .

و هر باری ححجر را بوسه دهد و دست بر کن مانی فراز آورد» واگر نتواند از زحمت به‌دست اشارت کند ؛ چون هفت شوط تمام شود میان‌خا 4و سنگ باستد » دشکم وسینه حانب راست ازروی‌بر دیوار خانه نید ودودست زیرسر خوبش بدیوار بازنپاده بادراستار کعیه زند ‏ و این جایرا ملتز م گویند » ودعا اینجا مستجاب بود بگوید:«ا للهم باربالبیتالعتیق اعتق رقبتی می‌النار واعذ نی من کل سوء و قنهنی بما رزرقنی و بارك لی فیما ] تیتنی( ) و آنگاه صلوات دهد واستغفار کند و حاجتی که دردل دارد بخواهد » آنگاه در فسن مقام باستد ودور کعت نماز کند که "۳ ار کهتی لطو اف گو بند وتمامی‌طو اف‌بدان بود _ درر کعت اول ال<مد وقل؛ا ابهاالکافر ون » ودردوم ا ل<مدوقل‌هوالل4اجد ویس از نماژ دعا کند » وناهفت شوط بشگردد بک‌طو اف نما نشود . وهر هفت باری‌این دور کعت نماز کند انگاه تاینز درگ جر شودوبوسه دهد وختم 7 بدین » و بسعی مشغول شود . آداب‌سحی ف ۰ ۰ باید که از درصفا ببرون شود » ودرحه چند بصفا برشود » حند ۹ یه ۱ )۱( خد با جح را در بذیر و سعی ر سید ید و ساز و ناه رآ بیامر ز و آ نر بازر گانی بدون تیاهی فرما ! ای بزرك وایآمرزنده » برورد گارا بیامرز و بعش واز آ نچه میدا نی در گذر » چون تو نز ركت و رتشا بنده‌ای ۱ ( ۲ ) خدایا اه مییرم نو از ؟ -فر و درو یشی و عذاب ور و بلای ز ند کی ومر ك » و شاه مییر م به تو از ستی در دنا و آخرت : برود کارا در د ما و آخرت. ن نیکی رسان و بخشایشت مارا از رنج گور ور نج ۳-1 زگاهدار ۱ ۳۱( +کمر تده مقصود شتافتن () بر ده‌ها ۹" «و شش . ۰ () خد را ای برورد کار خانه کپن ۱ آزادکن گردن مر از آنش »واز هر بدی مرا در ناه خود گر و بانجه روزی من کرده‌ای - ساز کارم ساز و در [ نچه بمن داده‌ای پر کت فرست . -۱۸۷- اه و و او و و او ها و ها ها تا ها ۵ ۵ ۵ ۰ ۵۵ وب و و و وتو و و و وی و و و و و مر مر و وا بل و ام و و اج و و و و وا دجاو دم و و 5 و ۵ ۵ 0 5 لخد و ام ۵ و ۵ و هد ها ۵ و و ۵ ۵ و ۵ ها با با و و و ات و و دا وه و را پیند » وروی سوی کعبه کند و ۳ : «لااله لاله و حدهلاشر یک له له الملك و له الحمد بح و یمیت » وهوحی لابم‌وت » بیده‌العر و هو علی کل شثی قدبر لاال4)ل4(۱ وحده » صدق وعده و نصر عبده و اعز جچنده وهزم‌الا حزاب و حمده ‏ لااثه الاالزه محلصیی له الدین و لو لره الکافرون ! 6 ودعا کندوحاجتی که دارد بخواهد » پس فرودا بدوسعی ابتدا کند تا بمروه و آهسته مبرژد 2 وو زان : "رب‌آغفر و ار حم و تحاوزعما هل انک اات‌الاعز-الا ارم .

الاهم ربنا ] تنا فی‌الد نیا حسنة وفی‌الاخرة حسنة وقنا عذاب‌النار ٩‏ و آهسته میرود تا بمیلسبز رسد که بر گوشهٌ مسحد ست ؛ پیش ازان به‌قدارشش گز بشتاب رفتن کش د تا نگاه که بدان دوممل دیگر ر ۱ با هت ید 5 پمروه رسد بدانجا برشود و روی بصفا کند وهمان‌دعا گوید - واین‌یکبار بود - جون بهصفا 1 دوبار باشد : همحنین هفت باز ۰ هم بدین‌صفت ۱ چو ن ازین فارغ شود طواف قودوموسعی 1۳ 2 واین ی ودرحج . اماطو اف کهر کن و پسازوقوف بوده وطهارت درسعی‌سنت است ودرطواف واجبوسعی بدین گفابت‌آفتد» که‌شرط سعی تشیبت 25 س‌از وفوف بود» ولیکن بارد که بس‌ازطوافی باشد » اگرچه آن طو اف سنت باشد . آداب وقوف ِ بحر 4 ندانکه ا گر قافله روزعرفه رسد بعر قات » بطواف قدوم ‌» نیر دازند » و اگر پیش‌رسد طواف قدوم‌بجای ر ند ؛ وروز تروبه ۹ از مکه بیرون ‏ بنده و آنشب‌دره‌نا باشند ودیگر روز بعر قات رو ند . ووقت دقوف بس‌اززوالدر آید روزعر فه تا انگاه که‌صبح روزعید بر 1 بدا ۱ گرپس ازصیح رسدححفوت مود . وروزعر فه‌غسل کند و نه‌از دیگر بانماز پیشین بهم گذارد و بازبدعا مشغول‌شود . واین‌روز روزه ندارد تاقوت‌پاید که‌در دعا مبالغت کی : هن جح اجتماع دلها وهمتپاء عزیز ۳ بن‌دفت شرف . )۱ نیست معبودی‌جز خد » انباز ندارد » جبانداری و ستا بش مخصوصآو ست ۰ ز نده‌میکند و میمیر ند و خودزنده‌ای است که هر گز نمیرد » نیکی بدست اوست و بهرچیزیتو ناست ۰ نیست معبودی‌جز خدای تنها . وعدهاش راست بودو سندذاش باری کرد و لشگرش رابزرك داشت ت ودسته‌هادابتنهاگی شکست 4 ذرس‌مت خدالی جز خدا ؛ دی بن خالص مرا وراست گرچه کافرآن دوست دار ند . خدای من! بیأمر ز و بعش و از[ نجه ۱ غد یا نوعز یز و بزر گی. پرورد کار مادردنیا ودرآخغرت بمانیکوئی رسان و از رن آتش ش مارانگاهدار ۳ ایستادن ودر نگ کردن ۰ (ع) رسیدن ووارد شدن ۵ هشتم ذی لحچه . -۱۸۸- و و اه و ۵۱ و هچ و 8 و ها و نا مب سا ۵ ۲ ۵ با اب 5 و و او و ها و و و و و و و و و اس و سم مج و و و ام مس ما ما و و و وه ها ها و و و و ها مخ مج و و و وا و وه اه اس و و و ها ها ها و سم ام اس و و و و ها ها و سا و هد و و ها او و وه و و و و فات [- تربن مد کر ها کلمه لا له)لاالل4 است ۳۳۳ باید که ازووت زوال ناشانگاه در نصر و ور زار ی بودر استغغار کند وعذرهای گذشته حو اهود ولو ۵ تصو ند ۳ ودعوات اندرین‌وقت‌بسیاراست ونقل آن درازشود» ودر کتاباجا ورده‌ايم » از نیا یاد گیرد : یاهردعایی که باددارد درین وا نز که همه دعوات مائوره ۳ درین وگو هرق وا گر نتواند باد گرفت» بابد که اژنوشته میخواند با ی مبخواند و وی آمن می‌کند . وبیش‌از ا نکه افتاب فروشود ؛ ازحدود عرفات بیرون‌نشود . جه 6۵ ماه اومال صّ نار عرفات بمزدلمه شود وغسل کند + که مزد لفه از حرم است ؛ و نمسارشام تخر کند وبا نماز خفتن بجمم بکند - بيك بانك نماز ودو قامت : و اگر تواند »این شب بمزد لفه احیا کند ؛ که شریف وعزیزست »9ایستادن بشب اینجااز حملهعبادانست» وهر که متام نکند 3 نشتگساند دفت: :زار ارنجاهفتادسنگک ۳ ۳ دنا بمنا بنندازد: که اینجا چنان سنك بیشتریابد .