Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)
ودر دیگر نیم شب قصد منا کند ونماز بامدادیگاه سك ۰ 1 ی ما« ۰ کنده وجونباخر مز ۵ لفه رسد ۱ نر مشعر (حر ام 3 ۳ بوقت اسفار باستد و دعا 3 فب از نیجا حای رسد که نر و ادی محسر گویند : شتر بشتاب ثر براند وا گر بیاده باشد بشتابتررود - چندانکه پپنای ان وادی ببرد -: که سنتچنین سبامداد کر 4 کاه نز )۹( می کند و گاه تلمیه 9 یا ننگاه صته بدان سربالا رسدکه نرا جمرات کویند» ازان در گنرد تا ببالایی رسدکه از جانب راست راه است چون رد بقبله اردکه نرا جمرةالعقبه گویند تا افتاب نیزه بالایی
۳ تن درین <مر هد اندازد وروی شله اولیتر » و اینجا تلییه ۳ تذل کی 0 وهرسنگی که بباندازد ۳ س اللهم تصد تا بکتا نی ال تیاعا لسنة نبیک "۰ » چون فارغ شود تلبیه و تکبیر بماند - مگر ازپس فرایض نما که تکبیر میکند - تا صبح بر آید باز پسین روز ایامالتشریق - و آن چپارم روز عید باشد -» بس بمنزلگاه شود وبدعا مشفول شود ؛ پس قربان کند - اگر خواهد )۱( راست (ستواد. دعاهائی که در [ ثار و اخبار وارد شده است ۰ روشن شدن صبح . (؛) ابا کبر گفتن . (ه) لبيك کفتن ۰ (+) خدایا برایتصدیق بکتابتوو پیرویاز سنت پیغمبرت , ام دوه " کناول ی جات مزر جاو وب و ۱۳ ۵ ۵. ۵ ۳ ۰ () بط فر بان نگاهدار د ۰ آنگاه موی سترد. 2چون دمی وحات ! درین کرد و شرا روز کرد ؛ يك تال اه امد وهمه محظو راتاحر ام حالال شد. مگر مباشرتوصید ۳ ۱ شود وطواف ر کن بحای و د : و چون بت نیمه ازشب عبد بگذرد وقّت این طواف 1۳ ۱ لیکن اولیتر انبودکه روز عبد کند» و آخروقت مقدر یت بلکه جندانکه بای کند فوت نشود : لیکن دیگرتحالحاصلنياید ومباشرت حرامبماند ؛ چوناینطواف همبدان صفت که طواف قدوم گفتیم بکند حجتمام شود ۰ ومباشرت دصیدحلالشود . وا گراز نخستسعی کردهباشد سعینکند » واگرنه ؛ سعیرکن پس ازینطوافبکند . وچون ری وحلق ی وطواف کرد ححتمام شد وازاحرام بیرون امد . ۳ 0 وامارمی ایام نشریق و #۳ رما مس از زوال احر ام افید 4 9 و اسب از طو اف وسعی فارغ شد روز عبد بمنا ید و آن شب مقام کند : که این متام واجب - ۱ و دیگر روز سل کند بر ون ار زوال - برای رمی را » و هفت سنگی در - جمرهٌ پیشیوی اندازد که ازحانب عر فات است وانتگاه روی شله بایستد و دعا - می کند قدر سو زر ابقر ه 4 ۱ نگاه هفعت مگ در چمر ه میا نگین اندازد و دعا کید مستم ۱ یر 1 ۱ مستم ۲ ِ آانگاه هفت دیر در جمر ق) لعقبه اندازد » و آن شب مقام کند بمنا سسوم رود رد هم اردن تر سب سست 2 رگ دیدن سبه <مر ۵ اندازد 6 ا گر خواهد بر ین اقتصار کند و دمکه شود » وا کر مقام کند تا افتاب قرو هنشت نا وان شود » ودیگرروذهم انداختن سدت و رث مگ واحب شود : تمامیحج اشیت که گفته آ مد والسلام . کیفیت مر 0 چونخواهد که عمر ه ۱ رد تنل کی وحامهاحر ام در بو شد تَ جنانکه یم ر ت و بردن شود ارت که ۳ بمیقات عمر ه » وان هر زه ات و آذهيي و حد امیه نبتعمره 1 کند قت کو ون : «لییک بعمرق» » و بهسچجد عایشه رضیالله عنها دعنابیها - شود و دور کعت نماز کند » وبا د. که اید ودرراه لك تور وان » وچون بدرهسحد رود از . سر تراشیدن . معین نشده است . ۰ خواییدن درشب . اه - سا مت مه سا سس مه مه مخ مه جا 0 1۱ تلییه بماند وطواف کند رسعی کند جنا نکه ۳ 7 بت سموی سر د 2عمر ه بدین تمام شود . واین درهمه سالمیتوان کرد که کس ی که نحا باشد چنداننکهمیتواند عمره میکند ؛ وا گر نتواند طو اف کت ۱9 در و در خانه مینگرد .
رجون در خانه شود میان آن دوعمود تمازمیکند » وبای برهنه درشود وبا توفروحرمت ؛ و چندانکه ۳ رمز م مبخورد - چندانکه معده پرشود - که بپرنیت که خورد شفا تابث » 2 گوید ۰ : « هم اجعله شفاه من کل سقم وارزئداالاخلاص والقین و المعافاة فی الدنبا وال خرة" " . طو اف وداع جون ءزم باز گشتن کند » شین رحل 9 شدده و باخر همه کارها خانه را طو اف کند : وطواف دداع هفت بار بود » و دور کعت نماز کند اران - جنانکه در صفت طو اف گفته شد و دراین طواف اضطباع و رفتن بشتاب نباشد » ۳ آنگاه بمله بملتز م شود ودعاکند و باز گردد ؛ چنانکه درخانه هه ینگرد ومیشود تا از مسجد برژل شود . ر رارت مك (م4 آنگاه قصد مدبنه کند » که رسول . صلی النه علیه وسلم فر مود : 9 هر کهپس ازوفات من مرا زیارت کند » همحنان بودکه در حال حیات » » و گفت : « هر که قصد مد ننه کند . وعرض وی جززیارت نبود - حقی و را ثابت شود نزد خدایتعالی» کهمر شفیموی گرداند» : وچون ی میشود » صلوات بسیار مبدهد . چون چشم بدیو ار مد بنه افتد گوید : « الاهم ه_ذا عر ۲ رسو لك فاجعله لی وقایة منالنار و اماثا من - العذاب و صو وا لحیبای 6 » و عتیل کند اول 1 ازیگاه در مد اه شود ۵ و بوی خوش بکار دارد : و حامهُ پاک و سسد در پوشد و چون در شود بتواضم و )۱( خدابا بگردان [ نرا شفای ازهر بیماری : واخلاصو یقین وعافیت دردنیا و آخرت نصیب فرما . رحل دربستن . اسباب سفر پیچیدن . خدابا این حرم پیغبر تست » پس آنرا قرار بده نگاهدارمن از آتش ویناه ازعذاب وید فرجامی . 1۱ ر کناول توقر باشد» و بگوید : « رب ادخانی مىدخل صدق واخرجنی مخرج صدق و اجعل لیمن لد دك سلطانا (ص ۱ » پس در هسحد شود و بنزديك منبردو - وت مار کتک جنانکه عمود منبر برایر دوش راست وی بود _ که موفف رسول_ علیهالسلام - این بوده است . پس قصد زیارتکند وروی بدیوار مشهدآ رد - پشت با قبله - ؛ ودست بدیوار فر و او ردن و بوسه دادن سنتنمستبلکه دور استادنسرمت لز دیکتر بود » س بگو بد : « السلام عليلگ ۱ رسول الله . ااسالام عليك با نبیالته ااسالا حعليك با حبیباللّه . السلامعليك باصفوةالته . ااسلامعليك باا کرم ولدآدم . اسالام عليك باسیدالمر سلین و خانم النبین و رسول رب العالمین السالامعليك و علی اصحابك الطاهربنو ازواجك الطاهرات - امعات المومنین - جز الاله عناافضل ماجزینیا عنامته » وصلیعليك کلما ذ کر لك الذا کزون وغغل عنك الغافلون 0 » . و اگر وصرت کرده باشند ویرا بسلام رسانیدن » 9 : «السالام علياك هدن فالان و می فلان(؛) ۷ دوگز سشتر شود ویر ابوبگر وعمر - رضی رد عنیمما - یلام 9 دد ) و نو ید : « ( یتلام فایکما با وز ری ر سو ل اه ِ صای له علسه ۳ والمعاونین له علی(لقباع بالدین - مادام حیاً - و القایمن فی امته بمده بامور الدین » تتیعان فیذاك تاره " وتعمللان سنه : فجزا کما خبماجزی وزرابی وی د رنه" ۰ مس بات یر و دعا کند ربکا تواند )یس رز ره ۳ بگورستان بیع شود » وزیارتبزرگان صحابه بکند » چونبازخواهد گشت دیگر باره زبارت رسول - علیهالسلام - بکند ووداع کند ۱ پرو رد کارا مرادرون آر ددونبردنراستین » و برون آربرون برون راستین» وبرایمنازسوی خودت تسلطی را بارفره۱ ۲ سلام بر توای فرستادة خدا.
وسلام برتوای پیغامیر خدا. سلام بر توای دوست خدا » سلام برتوای بر کز یده خد[ . سلام برنوای پر ین فر ز ند آدم . سلام بر توایخو اجه فرستاد کان و ای تمام کننده پیغمیران و فرستاده پرورد کار چپانیان . سلام برتووبر یاران با کت و برزنان باکت مادرانمومنان - خدا ترا از ما بهترین باداش که بیغمیری دا از برای امتش میرسد بدهد : هر گاه که یاد کنند نان یادت کنند وغافلان ازتوغافل باشند ۳ سلام برتوازسوی فلان وفلان ۰ (ع) باندازة . () سلام برشما ای وزیران پیغمپر که در زندکانی اوبرای بپاداشتن دین او بودید » و پساز او درکارهای دین امت او ایستادید وازو پیرویکردید و بسنت و آئین او کاد کردید ۰ پس پاداش دهد شمارا خدا بهترین پاداشی که پدو وزیر پیفبری میدهد . آسبر ار دقارق وت بدانکه اینچه یاد کر دیم صورت اعمال حح بود » و در هر یکی اذیر اعمال سدی است و مقصود از ویعبرتی است و -ذکیری وبا یاد آوردن کاری است از کارهاء آخرت : واصل حقبقت وی آنست که آدمی را چنان آفریدهاند که بکمال سعادت خویش نرسد نا اختبار خویش در باقینکند ۵ چنانکه در عنوان مسلمانی تسد ۳3 دیم. ومتابعت هوا سبب هلاك وست وتا باختبار خویش باشد و آنحه کند نه بدستوری شرع کند ؛ در متابعت هوا بود و معامات وی بندهوار نود . وسعادت وی در بند کی است ؛ و بدینسبب بو دکه در فلع که ۱ وسباحت 9" #رمودندهر آمتی را تا عاد ۳ ابشمان از میان خلق رون شدندی وبا پرسو کو هیشد ندی » و همهعمر مجاهدت وریاضت کردندی . بسازرسول ماعلیهالسللاء - برسیدند که : « چراسیاحت و رهبائیت نست دردین ما گفت : «ما را حراد وحج فرمودهاند ددل آن ۳ پس حق - سبحانه و تعالی - این امت را جح فرمود بدل رهبانیت که در وی هم متصود محاهدت حاصل است ۰ و هم عبر تپاء دیکر دروی ظاهرست ؛ که حق تعالی کعبه را شریف کرد و بخود اضافت کرد ؛ و برمثال حضرت ملول بنهاد؛ و از حانب وی حرم وی ساخت و صد ودرختان را حرام کرد تعظیم حرمت وی را - ۰ و عر فات برمتال میدان در گاه ماو لك در بیش حرم نپاد ,نا آنکه از همه جوانب عالم قصد خانه کنند - با آنکه دانند که وی منزه است از نزول درخانه و در مکان - و لیکن چون شوق عظیم بود » هر چه بدوست منسوب بود محبوب و مطلوب بود: پس اهل اسلا درین شوق اهل و مال و وطن خود گذاشتند و خطر بادبه ( ) احتمال کردند؛ و بندهوار قصد حضرت کردند ؛ و درین عبادت ایشانرا کار ها فرمودند که هیچ عقلبدان راهنیابد : چونانداختنسنت ومیان صفا د مروهدویدن برای آنکه هرچه عقلبدان راهبابد »نفس بدان انسیباشد ۰ کهداند که هرچهمی کند 1 کوشه کیری از مردم پرای عبادت جپانکردیبرای عبادت ورهبانیت ۰ پارسایان . " بیابان.
هه ۵ و و و ها ود ۵و ما او او دما اد و و وا و و وا وان و وا او وا و اه و وا و و و مد و و و و و ما و و و هد و خن ماو و و و و وان مر و مخ ها و وا مها و و و و و و و و سس و او و وا و هن وج مس هو و و سا و دش و وا مه و ها و شا و مد برای چهمی کند چون ن بدا ۳ ِ رفق درو یشانست ودر نماز تواضعخدای حپانست» ودررور هر ۱ ۳ ره لشکر شیطانست : باشد که طبعو ی برمو ات عقلحر 1 لو د که بمحضفرمان کار کند؛ که هیچمتفاضی از باطن و یبیدا تباید : و رمیو " بررو ار نی حمله ات که جر «محص ی نتواند کرد ؛ و ۳1 ین گفتر سول - صلی له علیهو سل در حج بر خصوص « لییگ ریجحة حفا تعیدا ور ۷ این ر نعند و رق نام کرد : و آنگه گردهی عبت دارند که مقصود و مراد از ین اعمال چیست » آن از غغلت ایشان بود از حقيقت کار ها: که مقصود ازین بیمقصودی تم وعرض ازین بی عرضی ات تابند کی بدین بیدا شود »2 نظر وی <ر بمحص فرمان نباشد ؛ هیچ نصیب رو عقل راو طبم را - بدان راه نباشد ,تا آن خود حمله در باقی کند که سعادت وی در نیستیو بی نصیبیو تسش تا از وی<ز حق وفرمان حقهیج چیز نماند . وبر باه حمجع اماعیر نپاه حج نس که اینسفر آزوجپی برمثال سفر ۳1 ت نپادهاند : کهدر بن سفر مقصد خانه است ؛ ودر آن سفر خداو ند خانه . بس از مقدمات واحوال انسفر باید که احوال آن سفریاد 0 : چوناهل و دوستانر وداع کند بداند که بدان وداع ماند که در تا "" موتخواهدبود 4 و جنانکه باید ک-4 تخستدل از همه علایق فارغ کند سبدرون شوددر آخرعمر »و نیز باید که دلار همهدنبا فارغ کند گر بر بروی منغص بو د ,وچون زادسفر ازهمه نوعپاساختن ۳1 د و هم4 احتباطی بحای زو که تباید که در بادبه بیبر بماند ؛باید کهبداند که بادیه قیامت درازتر و هولناك ترست . و أ نا بزادحاجت بیشاست : زاد آن بسازد ؛ وچون هرچیزی که بزودی نباه خو اهدشد باخودبر نگیرد؛ که داند که باویبنماند وزاد رانشاید » وهمحنینهرطاعت بخاك مالیدن و بزمین زدن ۰ آمادهام پرایحج براستی و بندهو اروفلامو ار بیپوشیهای 0 3 بی و سیله ۲ اماب ی ی ی ی ی ی ی ای سوب بت یز وه ی ی یا ی ی ی ی ی ی ی ی ی :3 کهبربا 1 مرت بو د زاد آخرت رانشاید؛ رجون ۱۱ نشمند ؛یاید که زار ؟ باد کت که بیقین داند که فد او درانشر خواهدیو د» و باشد که بیش از آنکه ازحمازه فرود 1 ید » ووت حنازه وا ید باید که اف سفر ویچنان با شد که زاد 1 نسهر رابشاید : وجون حام4احر ام وتات 0 تاجون نزديث رسدحامه عادت ببرون کند ۱ و ایندر بوشد 9 ۱ 9 دو ازار سید بو د ًِ بابد که از کفن باد کند که حامه ان سفر نیز مخا [فعادتاین خو اهد بود ؛ و جون عق.
اتو خطر های بادیه دیند ) باید که ازمنکر نکیر وعة ات "" گوریاد کند : که ازلحدتا حشرباديهُ عظیم است باعة ونذیر وعهارب وحیات وریاد ده : که از ایحد:ا حشر بادبه عظیم است باعقمهای بسیار : وجنانکه بی بدرفه از ۱ وت بادبهسالامت تباید 4 همحین ازهولبای گور سالامت نی بدبی بدرقهطاعتها؛ و چنا نکهدر بادبهاز اه ل وف رز ندانو دوستانتنهاما ند»در گورهمحنین خواهدبود ؛وچون لبيکزدن گیرد بداند کهاین جوابنداء خدایتعالی است»وروزقيامت همجددن ندا بویخو اهدرسیدازانهول مد دنشدل 1 و بای که بخطر این ستغرق باشد ۱ عای بو ا لحسمهن - رضی له عنهما - در وت احر ام زرد روی شدولرژه بروی افتاد و لبیک نتوانست زد» گفتند : «چرالبیک نگویی؟ » گفت : « ترسم که اگر به گويم دویند : «لالییک ولاسعدیگ» . چون به گفت » از شتر سفتاد وبیپوش - گشت :و احمدبن ابیالحواری مرید ابو سلیمان دارانمی بوده حکایتمیکند که : پوسلیمان دران وقت لبيك 2 تا میلی برفتند و بیپوش شد » وپوش - امد گفت : ی تعالی ور سی_ - علیه لسلام ۳ وحی کرد که ظاامان امت خود را بگوی که تا نام من مر ند و مرا باد نکنند : که هر که مرا باد کند من ورا یاد کنم 1 و چون ظالم باشد ایشانرا بلنت باد کنم ۰ و گفت : «دشنیدهام 4 هر که نفقَه حج از شببت کند » و آنگاه لبیک گوید ؛ او را گویند :لالبيك و لاسعديك » حتیتردما فی ید باك ( ۲». و اما طواف و سعی بدان ماند که بیجار گان بدر گاه ملو 4 شو ند » و گرد کوشت"" ملاث میگر دند 5 فرصت بایند که حاحت خویش عرضه کنند » و در مبدان سر آی میشو ند ومی ایند و کسی را میجویند که ابشانر شفاعت کند ۵ و امید مبدار ند )۱( شتر زددرو . (۲( تابوت : (۳( جمع حبه + مارها . (ع) لبيك و سعديك پذیرفته نیست :ا[آنچه دردست دادیبصاحبا نش ردنکنی. قصر. -۱٩۵- نب ۳ ۳1 که مگرناگاهچشم ماكبر یشان أفتد و بایشان نظری کند : ومبان صفا ور وه مثل 1 ن مبدان است . واما وقوف «هر فه واجتماع اصناف خلق از اطر اف ودعا کردنایشان بز باناه مختلف بعر صات" آقیامت ماند : 45 همه خلایق جمعشاده باشت [ هر 3 بخو بشتن مشغو ل ۵ و متردد مبان رد وقول . و اما انداختن سنك » مقصود وی اظپار ۳ است - برسییل تعبد محض - و دبگر تشبه با بر اهیم - صلو تال علبه - کهبدان جابگاه ابلیی پیش وی آم. ده ات تا ویر دشر ایند مش پروی اتداخته است ی اور ار ها بو که شیطان وبرا بیدا آ مد و مرا بیدا تیامده است : میوده سنك چه اندازم : بدانکه این خاطر ترا از شیطان یبدا 1 شنک بیندازتا دشت وی بعکنی : که پعت وی بدان شکسته شود که تو بند فرمان بردارباشی » وهرچه ترا گویند چنان کنهمحنان و تصرف خوشدر بافی کنی» و بحقیقتبدانی کهبدین انداختن سنلت شیطان را مقپورمی کنی . این مقداراشارت کر ده امد از عبرنپای حج تا کسیچون راه این بشناسد ؛ بر و فهم وشدت شوق وتهامیجهد در کار. ویرا امثال این معانینمودن گرد » واز هریسکی نصیبی بافتر _ گبرد #« حیوة عبادت وی بدان بود؛ و از حد صورتبا دورتر شده بود .
اصل هستم فرآن سوو افد است بدانکه قر آن خواندن فاضلترین عباداتست » خاصه کهدر نما بودبر پایایستاده؛ رسول گفت - علیهالسلام - : « فاضلترین عبادت امت من قر آن خواندن - است » گفت : 2 هر که وبرا نعمت قر آن خواندن دادند ؛ و بندارد که هیحکس را ۳ ازان که وی را دادهاند چیزی دادهاند 7 داشته است چیزی راکه حق تعالی ۳ عظیم داشته است ٩! و گنت : ۳۹1 بمثلو آن را در بوستی کنزد و در آتش سا ۱- انگنند ,انش گرد آن نگردد ۰ و گفت ۳ روز قیامت هیج شفیع نسءت - بنزديث حق تعالی - بزر گوارتراز قر آن : نهبیمیرو نه فرشته و نه غبر ایشان » ۸ و گفت : «حق تعالی میسگوید : هرکرا قر آن خواندن از دعاکردن مشفول کند » آنچه فاضلترین و اب شا کرت ویر عطا کنم » » و گنت رسول - علیهالسلام که: « این دلب زننگار بگیرد همحون هن » گفتند:« با رسول له ۱ بحه زدوده شود ؟ » گفت : « بخواندن فر آنو باد کردن مر 6 و گفت : « من رفتم وشما را دو واعظ مانعدم » که همشد شما را بند میدهند یکی گویا و یکی خ-اموش : واعظ گویا قر آد است و واعظ خاموشهر گست» . ۳ آ لن هسعو ۵ ویب رل آزه خت: : «قر آن برخوانید : که مزد هرحرفی دوحسنه است , ونگویم که الم يك حرفست لیکن الف حرفیست ولام حرفی وهیم حرفی . و احمد زیم حنیل ی و آرمعته کون : «حقتعالیرابخواب دردم 4 گفتم زیارپ؛ تقرببتو بچه چیز فاضلتر ؟ گفت :کلام فر ان گفتم :+۱ ۳1 معنیفهم کنند و ۳ نه گفت: اگرمعنیفهم کنند وا گرنه» . تلاوت " غاذللان بدانکه هر که قر ان ات درجه وی ی : باید که حرمت ژر آن نگاهدار د» وخو درا از >ارهای اشایست صانت کند ودرهمه احوال خویش بادب باشد وا ل زه ) بیم آنبو د که قر آن خصو ان ۱ ورسول_علیهالسلام_گفتهاست : «یشترمنافقان امتمن قر آن خوانان باشند». و بوسایمان دارانی می ۳3 بد که: «زبانیهدر قر آن خوانمفسدزودتر آو 3 داز آنکه دربت برستان» . ودر آوراة . حق تعالی ۳ : «باینده من ! شرم نداری که گر نامه بر ادریبتورسدو تودرراه باشی» زو ناب و شوش یابنشنبیو يكحرفبرخوانی و تامل ۳1 ؛ واین کتاب من ناممنست که بتو نوشتهام » تاتامل کنر و بدان کار ۳-7 2 نو از آناعر اضهمی 9 وبدان کار نکنی» و گر برخوآنی تأملنکنی تاچسست ٩! . و حسن بصری کون : ۶ کسانی کهبیشازشما بودند » قر آن رانامهدانستند خواندن (قر آن) . ۱ ۳ کهازحقتعالی بدیقان رسیدهاست : بعبتامل کر دندی ور وز بدان کار کردندی ؛ و شمادرس کر دنو بر عمل ساختهاید : حرف و اعراپ" آویدرست ی کنید وفرمانهای وی اسان هم کنو ۱ 4 . ودرجمله بیابددانست که : مقصوداز قر آن» خواندن وینیست » بلکهمقصو ۱ کار کردن بویاست . وخواندنبرایباد داشتن میباید » ویاداشتن برایفرمان بردن: کی 5 فرمان نبرد ومیخواند» چونبند؛ بود که نامه خداو ند ویبوی رسد و ویر کارهافر موده بودویبنشیندو با ۸ نامذر میخواند ۱ و حرفدرست میکند واز فرمان هیچ بجاینبارد : بیشكهستحق هشقت وعقو بت گردد . [ داب ولاوت باید که شش جبز ۱ نگاهدار 3( ظاهر : آنکه بحر مت خواند 0 ث<ست طرارت کند وروی له آرد ومتواضم وار نشدند ) چنانکهدر نماز.
علی- رضی الهعنه می گوید «هر که قر ان [ول درنماژ خواند ؛ ویر بپرحرفی صد حسنه نویسند » واگر نشستهخو ند درنماز بنجاه نوسند » وا گر برطبارت بود - نهدرنمار- پیست وپنج » وا گربیطپارت خو ۱ ند» دهحسنه بیش نلوسند» . و آ نجه پشب خو اندودر نمانفاضلتر : که دلثار غتر بود . 11 1 > ۷ ِ ۰ ۰ مه آه ۰ ۰ زودختم کند » و گروهی شتابکنند تاهرروزی ختمی باشد ؛ و رسول - دوم ۱ علبه لسلام - وین «هر که فر آن پبشاز سهروز ختم کند فقه قر آن نیابد » و آبیعباس میگوید - رضی الله عنه -: « اذا زلزلت و القارعه بر خوانم بآهستگی و تامل کنم » دوستتر دارم از البقره و ]لعمران بشتاب » . و عا یشه- رضیالله عنها - کسی رادیدکه قر آن بشتاب میخواند» گفت : « نهخاموش است دنه قر آن میخواند! ». وا ۳ ی عجمی ۳ باشد - کهمعنی فر آننداند. هم آهستهخو اند فاضلتر 1 نگاهداعت حرمت را 3 )۱ زیر وز بر حروف جمم اجن : آ و ازه ی ۳۱( ۶وررد-ی و اند مه و دوگ 6 جز عرت ۰ -۱۸- 0٩٩4۹4٩4٩٩4۹٩4۹۹ ۰۹۹۹ ۹ ۰0۰0۰0۰پ۰پب۰ب۰«ب«س«س«س۳س۰سس۰پ. تح( ۵ ۳ -( ۳ ۳ ۳ ۳( ع ع ع ع ع ع« ع عصسصسصسصصصصصصصصصصصصصصصصصصصسصسص«سص««چس««««<««««««««««««««اا«اااآااب۳۹ ([وب و ست ؛ رسولم. گوید یهللا -: «قر آن برخوانبد و بگریید ۱ اگر 5 ریستن فراز نیاید تان » بتکلف ذ راز آورید » . و ابنعباس گفت دو ۲ رضی العنه : «چون سحده سبحان برخوانید » شتاب مکنید در سحود ۳ بند: ۳ تب از اچشم تگر بد» باید که دلشبگر بد». ورسول گفت_علیهالسالام 3 « و آن برای اندوه فر ود مده است : چون برخوانید خوشتناند وهگن کنید» ؛ و هر که وعدهووعید وفرمانپای قر آن تأمل کندو عجزخویش میبیند» ناچاراند وهگین شود : گرغفات بروی مستولی نبود» آنکه ح ه 1 ی بگذارد » که رسول - علیهالسلام - چون بایت_-عذاب رسیدی ۳ "کر دی»چو ن با یت رحمترسیدیسوال کر دیودر آ بت 3( تنزیه نسییح کردی ۳۳ درابتدا اعود کردی 4 چونفارع شدی بگفتی «الاهم ار حمنی با لقر آن» و اجعاه (ی اماماً و نور آوهدی ور <مه هید رای منه ما نسیت » و عامنی منهماجهات »> وارز9نی تلاو خ 7 زاء اثایلو النهار » و اجفله آدب سا ح<حه لی باربالعاذمین »۱( وچون با باتسجود رسدیچود کند : اول ی آنگاه سحود » وشر طهاینمازاز طبارتوسترعورت دروینگاهدارد اوتکییر وسدود کقایت بود » بینشهد . ایکا 1 ازمعنی ریادرویچیزیباشد فا کنی فیک را نمازشوریدهخواهد کردن » اهیته خواند » که در تشلت که : فصلفرات سر بر حپر » چون عجم فضلصدقه سرزست بر علانبه ۱ وا کر اذینایمن باشد ۱ اولیتر آن باشد که واز برداردتا دیگریراکه بشنود ارسماعنصیب بود » وتاوی اهر بشیابد » وهمت آدب ویجمعتر باشد » وتانشاطبیفزاید : وخواب برمد,وخفتگان دیگربیدار شوند 4وا گر آینهمه نیتهاجممشود برهریکی ثوابیباید ۲ وا گراز مصحف خواندفاضلتر +4 چشمرا کار قر مو دهباشد ۱ و گفتهاند 1 ختمیاز مصدف بپعت ختم بود ۳ دیکی ازفقهاء دصر در نزديكکشا فعی شدوویر ادرسجوددید_مصحفی نهاده_ گفت 42«۰شمارااز فر آن از خدا پناه خواستن . (۲ ) پر ورد گار مرا هر آن رحمت کتن ؛ و آنرا پیشو و راهنما و ر سحمت من گردان؛ دا با [ نچهر از آن فر اموش کردم بیاد من ۰ آر ۰ وبا نم<4 از آن ندا نسته ام دا نایم فرما » و خواندن آن رادرشب وروزروزیء نفر ما » و [: را :رای من بر هانو << یفرماای پرورد کار جپانیان !
ی ۳۵ مشغول ت 6 گنت ؛ « من که نماز خفتن کنم مصعدف بردست گیرم و تا رور فراز نکنم . » ۱ میخوا زد گفت : «چر اهته میخوا نی؟ » , گفت + ۱ نکهباوی میگویم هیشنود» ؛ و عمر رادیدبا واز میخوازد , گفت : «چراباو از میخو نی؛» گفت ۳ بيدارميکنم وشیطانر دور کنم» »گت :هر 2۵ نیکو کردید» 1 سجدبن اعمال ۳ نیت بو د ۰جون نمتدرهر لصو وود در هر در. "و اببود. اد ۲ نکهجرد کند تاباو از خوشخواند که 5 - علیه! لسلام تن مبگوی دکه: «قرآن راباوازهاخوش ببارائید». ورسول - علیهالسلام مولی بو حذیفه را 9 جمم مت 03 ۰ ۰ ۰ ۳ دیدقر آن با وازخوشمیخواند؛ گفت:«(حمد لله الذی جعل فی امتی هثله 1 وتنتشن اس که هرچند اواز خوشتر بود » اثر فر آن دردل بیش بود ری کهمحرابی خواند» اماا گر الحانبسیاردر مبان کاماتوحروف افکند - چنانکهعادت 0" کی و ول قوالان اداب باطن اماا داب باطندر تلاوتنیز شش است انکه عظمتسخن بدا ند : که سخنخدای تعالی ارت 1۳ وقدیم است وصفت و قایم . وی_و نحه برزبان تن رت تیا ندار د»همحنین حقرفت معا ۳ حرو وه ۳ شکار اشو د» هلت آسمان وههت ز مین طاقتتجلی آنندارد » وازینبودکه حقتعالی گفت : «لوانز لنا هذا القر آن علی جبل لرایته خاشعا متصدعامی خشیة له ۱ ی ) ۲ ۰ ولیکن جمال و عظمت قر آن را بکسوت "" حروف بپوشیدهاند تا زبانبا و دلا طافت ان بدارد » و جز درین کسوت حروف بادمی زسانیدن صورت ننندد » و این دلیل ان نکند که و رای <روف کاری عظیم سنت:۱ ) همحنانکه بهایم را سپاس خدایرز که درامت هنن که ی چون او نیاد ۰ مطر بان و ]وازه خوانان . ۳ اکر فر و میفر ستادیم این قر آن 0 ۰ هز آینه آ را میدیدی ترسئاك داز همفرو ریغته ازترس خدای . پوشش . لباس . 1 ۰ و و دام دا و و و و اد و و ۵ او او وا ۵ و اه اب شا ما ۵ ۵ ۵ ۵ و وا ها اد مخ ۵ ۵ ۵ ۵ 8 و اد ها و اه وا و دا و دا ها دا وا و و 6 و و و و اس وا اه و ها و ها ها ها و او او واه او و وود وا و و وا و وا و او و دا و وا ادا و و و او وا ماس ها سر راندن 7 دادن و کار فرمودن بسخن ادمی ممکن ات 15 ویرا طاقت فهم آن نت - لاجرم آو ازها نبادهاند 1 نز ديك باواز بپابم » تا ایشانرا بدان آ گاهیدهند؛ واشان آو از بشنو ند و کار بکنند و یت ان ندانند : که گاو ببانگی که بروی میز نئد زمین نرم عبکند اقا مرت رمن نرم کردن نداند که مقصو د آنست تا هو ادر میان خالك شود و ردو أميختة شود » تا جون هر سه جمع شو ند ۲ شارد که عذای تبخم گردد وویرا ندت کنذ : نصیب بشتر آدمیان از قر آن هم آوازی و ظاهر معنی بیش نیست تاگردهی بنداشتند که قر آن خود حروفو اصوانست . واینغایت ضعف و سلیم دلی ات داین همحنان بود که کسی بندارد که <قدقت آش الف و نا وشان اشتت و نداند که آتش ا گر کاغذ را ببند سورد وطافقت وی ندارد » اما این حروف همیشه در کاعذ باشدو هیچ اثر نکند دروی.
وچنانکه هر کالیدی را روحیاست که باوی بماند» معنی حروف چون روحست وحروف چونکالبد » شرف کالیدبسبب روحست وشرف حروف بسبب روح معانی ۳ و دیدا کردن تماهی تحقیق این در چنین دتاب ممکن نگردد ۰ آدب آنکه عظمتحق تعالی 7 این سجن وست - دردل حاضر کند : سش از فرآن خواندن - و بداند که سخن که میخواند ودرچه خطری نشیند » دوم که وی میگوید : « لا پمسه الا لمظهر ون ۲۱ » » وچنانکه ظاهر مصحف را نساود ِ الادستی باك » حقیقت سخن حق را در نیابد الادلی با از نجاست اخلاق بدو 1 استه بنوز تعظیم وتوفر » و ازین بو د کههر که عکر 4 مصحف باز 1 دی وبراغشی افتادی و گفتی : هو 2۲مر بی »هو کلاهر بی ( ) » » هیچکس عظمت قر آن نداند تا عظمت حق تعالی نشناسد ؛ واین عظمت دردل حاصل نیاید تاازصفات و افعال او باز نه آندشد» چون : عرش و کرسی وهفت آسمان و هفت زمین وهرجه در میان ایشانست از ملایکه وجن و انس وبپایم وحشراتوجمادات و نبانات واصناف خلایق دردل حاضر کند » و بداند که این قر آن کلام آ نست کها ین همه در قبضهقدرت اوست : که ۳1 همه را هلا کند باندارد؛ ودر کمال ویهیچ نقص نبود »2 آفر بددده نپادن: وضم کردن نباید آنرابدست گیر ند جزباکان ۰ لمس کردن ودستمالیدن. )) این کلام پرورد کار مناست ه این کلام پرو رد کار مناست ۰ 5 ۳ ۳ ر کناول ودارده و وروری 0۳ 1 0 ۳ شاد ۳۷۳ ویحاضر شود. ام دب اه ۵ بت ۵ ۳ نج اد ند ۵ ۵ ۵ با اب وچ ۵ نب ها هچ هت ۵ سوت ۱۳۵ آنکه دل حاضر دارد درخوا-ین , وغافل نشود و حسدیثالنشس وی را ادبت ۱ بجانب پرا کنده ببر ول تبرد»ژ هر چه بغفلت خواند ناخوا نده داند و دیگر تسیا بار باز سرشو وکا این همحنان بو ک و بتماشا در بستانی شود و نگاه غافل باشد از عجایب بستان تا ببرونآید »که این قرآن تماشاگاهمژمنانست ودر و و » که؟ > سی کهدر آن تأمل کند بپیجچیز دیگر نبردازد ؛ پس اک 2 قر آن نداند نصیب و ماگ راشد لیکن باید کهعظمت ت آندر دلوی حاضر بود ۳ تن اندیشه شوه . آدب اعادت هیکند ۱ ۳ ازوی لذتی یابد اعادت ی ؛ کهآن اولیتر از سیار چپارم خواندن و ا او ذر م وگو 1 عرد _ که رسول - علبها لسلام بلگشب تاروزدر نمازاين يك اعادتمیکرد : « آن تعد هم ۵ هم عرادكه » وان نغفر هم فا نی ات الفز بز ال<دکيم ( و « بسم الله الر حمن ال ر حیم 6 بست بازر اعادت 3 و سعید بن چبیر شبی درین ا یت کرد که :» و امتازوالیومابهاا(محر مون » وا گر ایتی میخواند ومعنی آیتی دیگر میاندیشد حق آن یت نگزارده باشد . عامر بن قیس از وسواس کله میکرد » گفتند 8 ان حجدیت د نبا بساشد ۹۹ ۱ 1 اگر کارد در پٍ# من تن ار صک ۳ از ۱ نکه در نماز <دبت دنبا اندیشم : ولیکن دل مشغول آید که مش حق تعالی حول ایستم رجون باز گردم ؟
« 1 -ن از حمله وسواس هت تست 0 بحکم ۱ نکه هر کلمه که دز ات( میخواند باید که حجز ۱ ۷ هعنی در ۱ ون ووت سج چیر نهد شید 4 رجون ا تدیشه دیگر بود 4 اگر سوه هم از ددن دود وسواس بو د 4 بلکهباید که در هر ۱ ی جر ازهعانی دی 4[ ند بشد ِ و چون ا بات صفات حق تعالیخواند در أسرار صفات تامل کند تا معنی قذوس و عزیز راز وحکيم و امتال اینچیست ۹ وچون ! یات افعالخو اند ,چون :«خاقا لسموات از نو وازسر شر و ع کند . 1 7زا نو ر اج دهی وزد کاوه ن آو اند » واگر 1 نانراپیامرزی نو عزیز وداناگی ۰ وجدا شوید امروز ای گناهکاران ۲۰۷۲ آنکه در معانی 8 ر کلمتی اند رشه میکند تا فم رت بیکبار فهم نکند ۱ و و اه ۵ از دا ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ 6 5 ها و و ۲ و ۵ 6 8 ۵ ۵ ۱۵ ۱ نج ۵ و و ها و 5 0 6 5 و ها ۵ ۵ ۱ 8 ۵ و ۵ 8 نا ۵ و 9 ۵ و و و و و و ان و و ۵ شا و ها و ۵ ۵ و و ۵ ۵ ۵ و الارض ۲۱۲ » »ازعجایب خلق » عظمت خالقفهم ۳ و کمال علم وقدرت ویشناسده ۳ جان شود که درهر جه نگرد حق را سر وازوی سِِ_ زهمه بوی تسف 4 رجون ابن یت خواندکه : «انا خلقنا الانسان می نطفة » » درعجایب نطفهاندیشد :که بك قطر ایض صفّت ازوی رن نه چبز هایمختلف بدید بد 0 ۳ ن 3 شت ویوست ورگ واستخوان وغیر آن وانگاه ازوی اعضا چون سرودست دبای وچشم وزبانو غیر آن چون فریده شد , و آنگاه عجایب جواهرمعانیچون سمع و بهروحیات وغیر آنچون آفریده شد چون دید أ مد ً ۱ معبی قر آن همه شر ح کر دن دشوار بود » ومقصود ازین تیه برچشس تفشکر در قر آن دمعانی قر آن سه تن را ظاهر نشود : یکیآنکه اول تفسیر قر آن ظاهر نخوانده باشد » و عرست نشناخته باشد ؛ دیگر انکه بر کناهی بزرگ از کبایرمصت ۳ باشد » یعنی بدعتی اعتقاد کر ده باشد ؛ و دل وی تاريك شده بود بظلمت و ۱3 ومعصت ؛ ودیگر ۹« در ؟ اام اعتشادی خوانده باشد » و برظاهر استاده ؛ و هرجچه بخلاف آن بدل وی بگذرد اران نفرت گیرد ۱ وممکن نگردد که او تون هر گزازان ظاهر فر اترشود . آنکه دل وی بصفتیاه مختاف و دد چنان که معانی یات گر دد - ادبت ۱ چون با بات خوف رسد همه دل وی یم و زاری گر دد » و چوبت. بابات ی د ٩ رحمت رسد شاد ور و خرمی دروی ۳ ید ؛ وچون صفات حق تعالی شنود » عان نو اضم و و دد ؛ وجو ن محالات کفار شدو د کهدر حق خدایتعالی گفتها ند چون شر مك وفررند » واز نرمتر کند وباشرم وخحالت خواند . وهمحنان هر أیتی را هعنیی است و ۱ ۷ معی را مقتضای است ِ باید کهبدان صقن میگردد ۳ خن ا بت که ازده ناشن ادت ۱ نکهقر ان جنان شنود که ازحقتهالیشنود : وتقدیر کند کهازوی 3 درحال . دیکی ازبزر گان شیب 3 « من قر آن میخواندم و حلاوتان فرمریه ك ۳ : دج ۳ مینیافتم یا تقدیر کر دم که ازرسول میشیوم مس از ۱ ل فُراترشدم : تقدیر کر دم کهاز جبر یل میشنوم وحلاو ت زیادتبافتم )بسفر آترشدم و منز لت مپنرسیدم: آسمانها وژمین را آفرید .
بدرستی که آفر یدیم آدمی دا اذنطفه ۰ اصر ارومیل شدبد داشته باشد . (ع) نپادن قاعدهای دردین که درشر ع نبوده است . ۰ رخ 5 و اکنون چنان میخو انم که ازحقتعالیمیشنوم - بیو اسطه وا کنو ن لذتی می بابم که هر گز نیافته بودم . اصلن دهم ذ کر حعق تعالی اسبی بدانکه لباب ومقصود عبادات یاد کر دحقتعالی است: کهماد سلمانینمازست؛ ومقصودوید کرحقتعالیاستچنانکه گفت: «آنا لصلوع آنهی عن الف<شاء و المنکی ولد کر الله) کبر ۱۱۱ »؛ و قر آن خواندن فاضلترین عبادانست 2 سخنحق تعالی است وک ۱ است» وهرچه درو ست همهسب تازه گر دانبدن د کرحقتعالی است ؛ دمقصود ازروزه کسرشموانست تاچوندل از زحمت شهوت خاص یابدصافی 3 دی و 9 ار گاه دک 45 چون دل بشپو ات آ گندم باشدد کر ازوی ممکن نشود ودروی اثر نگند ؛ ومقصوداز حج که زبارن خانه خدای است حلحلاله - ۵ کر نیت خداو ند خانهرا و پییج شوق بلقای او , پسسر ژلیابهمهعیاداتد 1 ست؛ پس اصلمسلما 2 کلمه «لال4 الا 4۵1 محمد رسولاله» ات » دی عین د درست و همه عبادات ۰ تا کید این د درس 2 یاد کر دحقتعالی تر 1 ثمر کر تست وبر ای ین گفتحقتعالی :اف کرو نی اذ ار کم مرایاد کنید تامنشمارا باد کنم ۲ واینیاد کرد بردوام میباید » وا گر بردوام نبود در بیشتر احوال میباید کهفلاح آدروی ستهاست وبرای این گفت : «واذ کرو الله کثر ] (علکم فلجون» » ۹ ید : « گر امد فلاح مبدارید » کلید وی 5 رز بسیارست نه اندگ ودریشتر احوال نه در کمتری ِ وبرای این گفت ۳ «ا لد ین بذ کر ون الل4 قیاما و قفودا و علی جذو بهم»: ثنا برین قوم کرد که ایشان بر بای و نشسته وخفته در هیچ حال غافلنباشند ؛ و گفت ؛ « و اذکرر بک فی قسک تضرعاً و خيفة و دون - ال<هر من القول بالغدووالاصال و لاتکن میالغافلین گفت؟ «ورایاد کن بز اری و بیم وبترس بامداد و شدانگاه 2 بپیچوقت غافلمباش . بدرستی که نماز بازمیدارد ززشتی و بدی » وهر آینهیاد خدا بزر کتراست . اد آورنده . بر . 3 رستگاری 7 ۱ 9[ مس تدحو و وه مس دوجو و وه هم مجح ههام مهم و سس اک هم سم جر مس سا اج کم سم مه ورسولرا علیهالسالام - برسیذند که : «از کار ها چهفاضلتر؟ » گفت . ۳ نکه تم ور بان 2 توق ند کر حقتعالی> ,و گفت : «۱ آگاهنکنم شمارا از بپترین اعمال شماو بذیر فتهترین نز دبک بادشاه - حلحلا(4-_ وبزر کترین درحاتشما » و آنچهبپتر اش (ررن سیم بصدقه دادن »و بتر است ازحاد ۳1 دن بدشمنان خدای » اگر چهگر د هایشمایز نندو 1 دنهایایشان بز نید؟ »» گفتند :«آن جیست بار سو ال : گفت د کر 9 » یعنی باد کر د حق تعالی او گفت حقتعالی _« بد : «هر که کر من ویر ااز دعا مشغول کند . عطای وی نزديك من بزر ۳3 و فاضلتر از عطاء سابلان باشد» »و گفت : ی خدایتعالی در میانغافلان» چونز نده استمیانمر د گان ؛ وچوندرختسزست در میان گیاه خث ک؛ وچون غازیاست که بجنكبایستد میان گریختگان» . ومفاذ یر جبل رضی ال عذه-_ ۳ بد که ۰ هل برشت برهیچچیز حسرت نخورند ۳ بر بکساعت که دردنبابر ؛ مان گذشته باشد» که د؟ رحق تعا ۳ ده باشد» . وم مت دکر بدانگهد کر ر اجبار در حهاست . اول آانکه بز بان باشدودل غاذل واثر این ضعبف بو د ) دلیکن هم ازا؛ر خالینباشد .
چه زبانیرا که بخدمت مشغول باشد فضلبود برزبانی که ببیپوده مشفول 3 ددیا مب دار ۵ . ۰ دو ۲ _ انکه دردل بود ؛ ولیکن متمکن نبود وقرارنگرفته باشد ۰ وچنینبود کهدل را سکاف بر انباید واشتت را انحهد وتکلفنبود : دل بطبع خویششود . از غفاتو دای نفس. سیم در سوه - ۱ نکهدذ کر قر ار کل ود باشد در دل ومستو ۳ سره دمتهکن گشته چنانکه بتکلفو را بکار دیگر باید بر د : داین عظیم بود ! مارم دو سوه ۳ ان بود که مستولی بردل مذ کور بود 2 سس : وان حقتعالی ات و۸ دذ کر که فرق بو د مبان آنکه همگی دل دوست دارد ومسان ۱ که کر درو ست دارد 4 بلکه کمال ۱ نستکه ذکر وا گاهی از دل شود 4 ومذ کوز ماند و بس : ۳ وو و موه ده اه اه وا دا اه ها ده ها ۵ ها ها هو و و و و او و وی و موه ده ههام وه هه دا و و او واه و واه و و واه و ها اه هه هه هام چاو هام سا که ذکر تازی بود یا پارسی . و این هردو از حدیث نفس خالی نباشد بلکه عن حدیث بود و اصل آنس تکه دل از حدیث بارسی و تازی هرچه هست خالی شود و همه ویگرددکه هیچ چیز دبگر را در وی گنج نماند » و این نتیحه محبت مفرط بود که آنرا عشق گویند وعاشق کرم را همگی معشوق دارد » و باشد که از مشغولی ؟ ه بوی باشد نام وی فر اموش کند ) و جون چنان مستغرق شود : وخود را وهرچهرا کههست - حزحقتعالی - فراموش کند » باول راه تصوف رسد : واینحالت را صوفیان فا گویند و نیستی گویند » یعنی که هرچه هست ازد کروی نیست گشت و آن هم نیست گشت که خود را نیز فراموش کرد . وچنانکه خدایرا تعالیعالمپاست ححه ما را هیچ ازان خبر نسست و آن درحق ما نت است » هست ما آ نست کهها را از آن آگاهی است واز آن خبرست چون اینعالمپا که هست خلق است کسی را فراموش شد » وی نیست گشت » وچون خودی خود را فراموش کرد » وی نیز درحق ود نت کت وجون باوی هیج جبز نماند مگر حق تعالی » هست 2ی حق باشد و یس . وجنانکه تو نگاه 9 و آسمان و رمن و آنحه درویست بیش نبینی » دوبی عالم بیشاذین نست وهمه ایشست » این کس نیز هیچ چیز را نبیند حز حق تعالی » و گوید همه اوست وجزوی خود نیست وبدینجایگاه جدایی از میان وی وحقبرخیزد ویگانگی حاصل آید این اول عالم توحید ووحدائیت باشد » بعنی که خبرجدایی برخیزد که ویرا از خدای تعالی دوری وا کاهی نباشد : که جدایی کسی داند که دو جیزرا بداند »خود راوخدا را وان کس درین حال ازخودبی خبر ستوجز يكنمیشناسد جدایی جون دا ند ؟
و چون بدین درحه رسد صورت ملکوت بروی کدف شدن گرد ,و ارواح ملایکه و انبیا بصورتبای نیکو ورا نمودن گیرد و آ نیجه خواست حضرتالپیت ات بیدا آمدن گرد ۳۳ احوال عظیم بیدا آید که از آن عبارت نتو ان کرد » وچون بخود ۳1 و کاهیکاریا تانق با ار آن باوی بمازد وشوق آنحالت ۱ بروی غالب شود » ودنیا وهرچه در دنیاست وهرچه خلق در آ نند در دل وی اخوش 1 » و بتن درمیان مردمان باشذ ول غایب » وعجب میدارد از مردمان که بکارهای دنا مشغولاند و بنظر رحمتبدیشان هگ د که میداند کهازچه کار محر وممانده ند؛ س"1۰- اب7۹ ومردمان بروی مبخندند که چراوی نیز بکار دنیا مشغول نیست »و کمان هیبر ند که 4 ر ویرا حنونی وسوداء ی بدیدخواهد مد وس اک 9 ی بدرچه فنا و نیستی نرسد داین احوال ومکاشفات ویر بیدا نیاید ؛ لیکن ۵ کر بروی غالب ومستو ۳ ۳3 دد» این نیز کیمیای سعادت باشد , که جون د کر عالب شد نش محبت مستولی شد تا جنان شود که حق تعالیرا ازهمه دنا و آنحه دروی است دوستر دارد ۱ واصل سعادت اشست که چون مرجم ومسبر بحقخو آهدبودا مر کمال لذت مشاهده وی برقدر محیت بود ۳ تک 4 محبوب دئبا باشد » رنج ودردی در فرأقدنبا درخور عشقوی بود دنا را جنانکه درعذو آن مسلم ا: ی گف: تهایم . اس گر ۹ ود کر سبیار میکند ,و او را آن احوال که صو فیانر باشد پیدا نیاید . که نفور" ۲ گردد که سعادت : ر آن موقوف نسست ) که چون دل بنور د کسر آراسته که ما هرا 2 یا شد ؛ هرچه درین حهان بیدا تیایث ؛ رگد 1 بد . باید که همیشه ملاژم باشد مر اقیت دلرا تابا حقتعال یدارد د » هیچ عافل نباشده که ذکر بردوام کلید عجایب ملکو ت حضرتالبیت است ومعنی اين که رسول - علیهالسلام - گفت : « هر که خو اهد در روضمای بپشت تماشا کند ؛ <کر خدایبسیار باید کرد 6 انیت 5 ۱ واز, بن اشار ت که کر درم معلو مشد که لبابهمهعبادات ایست ۰و دک ر حفیقی آنبودکه بوقتامرو پی که "۳ 1 بد خدایرا یاد کند ) وبوقتمعصیت دستبدارد ۱ و بوقت فرمانبجای آ رد اگردکرویرابدین ندارد: شان آن باش که حدیث فس بوده ات ودحقیهتی نداشته است و ۱ فضیالت تهلمل 5 فسپیم و و «جعمیال و . صلو ات و ستففار رسول ِ علیه لسلام ت فبت ورن : هر نیکویی که ده کند درتر ازو تمد رور قیامت مگر کلم لااله الاالله : اگر ورادرترازو نهند برابرهفت آسمان وهفتزمان و آنحه دروی استزبادت آبده ,و گفت : دوینده لااله الا الله اگر صادق بوددر آن و سیاری خالكزمین گناهدارد , ازوی در گذارند » » و گفت : «هر که ۷ له الا )4۳ گریزان و پریشان حال وافسرده ۳ ۳ وه او وا او و ما ما ۵ ها ۵ او و و اه مخ ما و او و و واه و اد ها اه ۵ ۵ ۵و و و وا اوه و ۵ و او ها و اب و و هد و و تاد و و و و و و و و و و او و و و و ۱ اه ها و و نا و و و ۵ و و ۱ و و و اس و و و ما ما هه و ۵ و 6 ۵ ها و و و و و و مق 7 مت در پشتشود؟
۳ کشت «هر کهبگوید ۷ له ا لاله ودرا ۳5 (ه الماك و لهالحمد و هوعلی کلشی قدبر ۰۱۱۱ هر روز صدبار برابر دهبنده باشد که ۱ زاد کردهبود 4 صدنیکی دردیوان یو سرد صدددی بالگ کنند حرری بود این کلمه ویرا ازشیطان تاشبانگاه» ۰ ودر صحیح است که: «هر کهاین کلمه با چنانبود کهچپار بندهازفر ز ندان اسمعیل آزاد کرده بود از بند گی» » ورسول وتف علیهالسلام که : «هر که در روریصدبار 9 سیحان لل4 و ابجمفی » همه گناهان ویعنو کنند 1 اگرچه سباری کت در یابود ۴ 6 و گفت : «هر کهپسهر نماژی سیسه بار شواک که سیجان الزه رذسی و سره باز لحمدلله وسیوسدبار الل4 کیر 4 وختم کند صدباز تمام بدین کلمه ۰ 4 ال له و حجده 2 شر بك (4 له لماك و له) ل<مد وهوءلی کلشیء قد بر ظم4 گناهان وی بیامر ز ند » وا گر بسیاری کف دریایو د» : روایت کنند که : « مردی بنزديكك رسول - علیهالسلام -آ مد و گفت : دنیا مرا فر و گذاشت ً تنگدست ودرودششدم ودرماندم 3 ند پیرمن چیست ؟ گفت " کجاییتواز صلوات ملایکه و تسبیح خلایق که روزی بدان تاش وش : آن چیست با رسولاله ؟ گفت ۳ سبحان اللها لعظمم 5 سیحان لل4 و ۵22۱ ه 6 استغفر الل4 6 هر روری صد ب-ار - بیش از نهاز بامداد و پس ازصیح - تا دنبا روی بتو نید : اگرخواهی وا گر نه ؛ و حقتعالی از هر کلمة فرشتهُ آ فریند که تسبیح می کنند تا قیامت » وئواب آن ثرا باشد » . ورسول گفت - علیهالسلام -که: «باقیات صالحات این کلمانست :سبحان الله و لحمد له و لااله)ال(4 و اللهاکیر » ؛ و رسولگفت - علیهالسلام -: «من ایر:_کلمات بگویم دوستتردارم از هرچه در زیر گردش افتاب است » » و گفت : «دوستترین کلمات نزدرک دای تعالی این چپار کلمه است » ؛ و گفت : « دو کلمه است کهآن سیگ - است برزبان» و گرا نست درسزان » ومحبوست نزد رحمان :سیحانو (حمدهسیحان الله) لعظيي و بحمده» . وفقر 1 رسول علیهالسالام . دی «توا ن؟ ران تواپ آ خرت م۵ بر د ند هر نیستخدایی جز پرورد کار واحد کهشريك ندارد » پادشاهی وسپاس شایسته اوست د بر هر کاری تواناست , ۱ ض ۳۰۸ و ور ۱۱ عبادتی که ما ميکنيم ایشان و ۶ مبکندد ۳۳ ۳۷۷ صدفه میدهند وما ثمیتو انیم و «شفا زا بسبب درویشی» هر تسبیحی وتبلیلی و تکیبری صدفه است و ۳۳9 ۲ هو ی صدقه است وا ۳1 یکی ازشما مه دردهان اهلخویش نهد صدقهاست» . و ۱ بدانکه فضبات نسپیح وتحمید درحق درو شان » زبادت بدانست که دل درویش بظلمت دنبا تاريك نباشد و صافی تر بود :يك کامه که وی ۹ بد همحون تخمی باشد کهدرزمین بالگ افکنند نار کنر و مره بسیاردهن 4 ود کردردلی کهبشبوت دنا گنده بود ؛ همحونتخمی باشد که درشورستان ار کمتر کت ۱ صاو ات بکروز رسول علیهالسلام - برون ۳۹ » واثر شادی در وی یبدا بود» گفت :جر ایل ۳ - علبهااسلام - و گفت خدایتعالی ی ید :بسندهنکنی بدین که هر که از امت تو بر و صلو ات دهدمن دهبار بروی صلوات دهم ) وجون بر تو سالام کنند دهبار بروی سلام کنم ۹« سول وت - علبها لسللام -: «هر که برمنصلوات میدهد ملایکه حمله بررودی صلوات میدهند #- خواه بسبار دهو خواه اندك» و گفت : «اولیتر بمن ۳ بود که صلوات بیشتر دهد برمن؟
؛ و گفت ِ :«هر 4 بر منصلو آن دهد )4 دهنیکو ی ورا بمو ؛ سمل ودهزشتی از وی وسشر > ,و کفت : ۱ ر که درچیز بکه میئو مد صلواتبرهن تویسد» ملایکه در ااستغفارمیکنند تانامهندر 1 ن کتابنوشته ماندهاست» . استخشار بو مسهو د ات و هنن رضی الهعنه - که : «در قر آن دو بت است که هیچ کس گناهی نکندوایندو ات زد و استغفار کند الا گناهوی بیامر ز ند : و الذ یی اذا فعاو افاحشه او ظلموا اقسهم. ذ کر و الله »قاستغفر و اف نو بهم الایه - ومی یعملسوء او یظلم سه ثم یتفر الل4ه: بحداللهغغور آر حیما() وخدای تعالی رسولرا میگوید - علیهالسلام :« فسبح بحمدر بكو استغفره انه کانتو اب () » »و بدین سبب رسول - علیه السلام - بسیار گفتی : وکمانی که چون کار زهکنندیبتشی خودستم رو دارند بیادخدا افتند » خداونه کناهانشان پیامر زد ۰۰۰۰ دهر کس کار بد کند یابر خود ستمروا دارد وپس از آن ازخدا طلب مغفرت کند ۳ را [مرزنده و بخشنده خواهد یافت ۰ تسبیح وستایش کن بروردگارت راو از او آمرزش بخواه که نو به ۳ میم بر د ۰ ۱ ۹ «سیحا زاك اللهم و ب<مدك ۰ اللهم اغفر لی : ازكانت التوابآثر حدم ِ ۳00 گفت - علیهالسلام - : «هر که استغفار بسیار گوید ؛ درهراندوه که باشدفر یبد »ودر هرتنگی که باشد خلاص باید » وروریوی ازانحا که نه اندیشدبه وی رسده و گفت : «من روزیهفتادبار استغفار وتوبه میکنم» » وچونوی چنین باشد » دیگرانر امعلوم باشدکر هیحوقت ازین خالی نمایدبود ! و گفت : «هر که دوان وقت که بخسید اسه بار دز :استغفر الله العظیم الذی لااژه الاهوالحیالقبوم! ۲) همه گناهان وی بیامرزند ح_ ی کفدربا,و دور يك بیابانو بر 4ددرختان وروزهایدنیا». و گفت: «هیچبنده گناهی نکند » کهطهار تی 3 ۱ ودور کعت نماز کند و استعفار کین الا آن گناه وی بیامرز ند» ۱ آداب ووا و رسول 8 ۳۹ بدانکه 2 دن به اضر ع و زاریازحمله ۳1 نانسدت علیدالسلام - که : «دعا مخ عبادنست» » واين بر ای نست که ءقصود ازعیادتعبودیت توت » و عبودیت بدان بود که ۳ حود و عظمت حقّ تعالی هر دور هم ددم ۳ داند . ودردعا اینهردو بیدا ید ؛ وهرچند بتضر ع تر باشد او تن و یامد کههشت آداب نگاهدارد. ۱ او ل ت آنکه حبد کندتادروقت شربفافتد»چون :عر فهورمضان و آ دینهووقت سیجر گاه در مبان شب ؛ دو ۲ - ۱ 1 احوال سر ۱ بف نگاهدارد جون : وقتمصاف کشیدن ِ عاریان و باز وت وووی نماد قر «ضه 5 درخبر ست که درهای بن و قت بگشایند» وهمحنین درمبان بانكنماز واقامت » ووقتی که روره دارد ووقتی که دلرفیق تر باشد: کهر قتدل دلبل کشادن د ررحمت بود ؛ سو ۲ 0 هردو دست بردارد ؛ باخر بروی قرو آرد ,که درخیرست که > «خدای تمالی ریم . از آنست که دستی کهبه وی بر داشتند تپی باز گرداند » , و رسول - علیه الصلوة و السلام - گفت ۱ «هر که دعا کند از سه چمز )۱( باك هستی تو ای خد و تر امیستايم خدایا مرابیامرز نو بذیر نده توبه و بعشندهای .
طلب آمر زشمیکنم ازخدای ز رگ ی که برور کاری جزاو نیست و بزركو پایندهاست ۳ نرديك کننده بخداو ند ۰ ۳ ث_ّ و تادام هط و هه اب ماسا وا چ طط ات عم وا و و سا و و و اه و و و و اوه و ها اه ماه ها ماه وا و و و و و و و اه و و داد امه مق و هام ها ۱ چم و سا و و و و و و او و و و و و و و و ام و وه وا ماه تا فا و و ام سا دا هجوج بای اه خالی نماند؛ یاگناهی بیامرزد » با در حال شرس رساند » با در هستقبل خیری بوی رسد > ؛ هار ) 1 دعابا تر "داد نکند» بلکه دل در آن دارد کهلابد احایت ۳۷ که رسول - علیهالسلام - میگوید : « ادعواالله و انتم موقنون بالاجابة (۰0؛ پنجم ِ آنکه دعا بز اری و خشوع دل کند ؛ و ی رت که : « از دلغافل هیچ دعا نشنو ند » ) ۱ شم ۴ الجاح کند در دعا وتکرار ۳ و می آویزد و نگوید هنن () بار دا کردم و احابت نبود » . که وقت احابت ومصلعت آن ایزد تعالی بتر داند ؛ و چون احابت یابد سنت آنست که ۳ :۱ (<مد لل4 لذی بنعم4 تنم الصا ل<ات »> وچون احابت دیرتر بود و ۰ (<مد للهعای کل حال( ۱» ؛ هفنم ۳ آنکه نیت تسبیح کندوصلوات دهد ) ورسول علیهالسالام - تلص از دءا بگفتی : « سیچان رز بیالعلی الاعلی الوهاب » » و گفته است : طر که دعا خواهد کرد » نخست باید ک۵برمن صلوات دهد ؛ که ایندعا را احابت بودناچار و خدای تعالی کریم تراز نست که از دو دعا یسکی احات کند و ب؟ یهنم کند » ) هشتم . آنکه توبهکند واز مظالم ببرون آید » ودل بکلیت بحق تعالی برد : که بیشتر دعاکه رد افتد » از غفات دلپا بود وظلمت معصیتا . کیالاخبار میگوید : «قحطیبوددرزمنبنیاسرائیل » موسی - علیهالسلام تا یت تفا ۲ وه بان انیت رخف اه سین علیهالسالام _که:درمیان شما نمامیاست وتا ویتوبه نکنداجابتنکنم» گفت: بارخدایا آنکست تا اورا ازمیانببرون کنیم ۰ گفت: من از نمامی نوج میکنم » نمامی چون کنم ؟ موسی کت : نو وف از سخنچینی همه توبه 9 دندو باز ان آ مدن ۳ فت؟ . ومالک +. دار کون : « دربنی اسرائیل فحطی بود» دو بار باستسقا شدند » اجایت نیفتاد » پسوحی آمد بسیغامیر ابشان که ایشانرابگوی کهببرون مدهاندودعامیکنند خدا را بغوانید درحالی که پذیر فته شدن آنراباور داشته باشید چند . سپاسخدایی را که پسیت نعمت او کار های نمك تمام میشود ۰ سیاس خدایر در هر حال . (۵ ۵) منژه اش پرورد گار بزر کگ بلند مر " تبه سیار بخشنده من ۰ (+-) طلب آب : نماز طلب باران . -۲۱۱- دا ۱ با کالیدهای بلید و شکمای بر جر ام و دستهای بخون ناحق 1 ۲ ده : بدین رو نآمدن خشم من زیادت شد وازمن دور گشتید . دور ات فرا رده بدانکه دعاهای مأئو رِ ۳۷ ات که رسو ل - علبهالسلام گفته ور موده ات » وسنت است خو اندن ابا مداد و شبانگاهو شتسار نمازهاودر اوقانمختلف» وبسیاری از آن جمع کر دم یم در کتاب احیا » و دعایی چند نسکو در در کناب بدا ی لهد ایه آو ردهاسیم : اگرکسی خواهد از آنجا یاد گیرد که نبشتن آن درین ان درار شود 4 و تسیر آن معر وف باشد » و ی از آن چبزی باد گرفته باشد .
ما دعایی چند که در میان حو ادن که افتد و کارهایی که ۳1 ده آید سنت ات و آن ۳ باد دارند بیاریم 1 باد گیر ند ومعنی آن بشناسند » و هر یکی بوقت خویشمیگویند . که در هیجوقت نبایدکه بنده از حقتعالی غافل باشدوازتضرع ودعا خالی بود : چون از خانه بیرون آید بگوید : « بسمالله » رب اء-وذبک ار اضلاو اظلم او اظلیم او اجهل او ب<هل علی. بسیم اللها ثر حمن اثر حدم لا حول و لاقوة الا بالله » التکلان علی! ل4 ۷۱ . چون در سجد شود بسگوید : اللهم صل عءلی محمد و ۲ ژه و سليم. اللهم اغفر لیذ نو بی وافتحلی ا بواب ر <متلگ » وبای راست پیشدارد. وچون در مجلسی نشمند که سخنپاه براگنده رود ؛ کفارت آن ۹ بد: سبحا نك اللهم و بحمددلك. اشهد ان لاالهالا۱فت» استففر لو ا توب اليك» عماتسوء وظلمت نفسی» فاغفر لی: انهلایفر الذنوب الاافت (6۳. چون دربازار شود بگو بد . لاال4) )له و حدهلاشر يك له» لهالملك و له لحمد؛ بحبی بنام خدا » پرورد کارا بناه میبرم بتو از کمراهی و کمراه کردن و از ستم کردن و ستمدیدن واز نادانی ومنسوب شدن بنادانی . بنام خداو ند بخشنده مپربان وا ای و نیر وی نیست جز بشدا » تو کل کردم بر خدا ۰ خد یا درودوسلام فرست بر محمدو [ لش؛ خدا یا کباها نم بیامر ز ودر های با یشتر بر و یم نگشا. ۳۸ خد ,۱ توا کی و تورا سپاسگذارم - کواهی 7/0 خداگی جز تو نیست؛ زتو آ مر زش میخواهم و بتو باز میگر دم بد کردم و بنفس خودستمرو آداشتم» آذمن در کزر چه بخشایندهای جز تونیست . ۱ -۱- و امرت» و هوحی لابموت بیدها لیر رهو علی کل شیء قدار ۸ و چونحامة نسو دریوشد نت : ۰ ام دسو آنیهداالژوت فاك) لحمد. سالك مین <یره و خیر ماصنع (ه» و اعوذ باك میشره وشر ماضنع له )۳( ۲ . وچون ماهنو ید گ ۱ « ا(لهم اهله علینا پالامی و الادمان و السلامة و الاسلام . ربی ور يك لله » وچون یادحید 9 : «اللهمانی اسأ لك خبر هدا الر بح و خیر مافیعا و خیر ما ار سات به . و هو بک میشر ها وشر مافیها وشر ماار سلت بو( وجون خیرم اد کسیشنود گوبدسبحان لحیالذی لابموت؛ انالاه واناالبه راجهوی(». وچون صدقه دهد گوید: «ربناتقبلمنا: انكانتالسمیع العليم "۳». و چون زیانی افتد بگوید : « عمیربناان یبدلناخیر آ منها: اناالیربناراغبون ». چونابتدایکاری خواهد کردن بگوید: « ربناآتنا منلدنك رحمة وهییء لنامنام نا رشداً ». و چون در آسمان نگرد گوید:« ربناماخاقتهذا باطلاسبحانك فقناعذابالنار نبا ر الذیجعل ف ی السماء بروجآوجعلفیهاسراجآوقم را منیرآ"». و چون آوازرعد شنود گوید : < سبحان من پسیح الر عد بحمدهو المالا نکمی خیفته »»و بوقتساعقه گوید:«اللهم لا تفتلنا,خضباث» و لاتهلکنابعذابك, وعافناقبل ذلك ۲ ». و رو قتباران گو بد:«اللهماجعله سقیآهنیآ و صبأنافعا واجعله-ببر حمقولاتجعله ببعذاب ۳ . دروقت خشم گوید:ه اللهم اغفرلی ذنبی و آذهب غیظقلبی واجرنی منالشیطان الرجیم . دردقت ترسوبیم گوید: «اللهمانا نجعلك ثی نحور هم ونعوذباك منشر ورهم! "». چون جاییدرد کند. دست بروینهد (۱( پیست خدایی جز دای و احدی که شر يك ندارد» ساطنت وستایش اوراست» زنسده ميکند: و میمیر اند» و اوز نده ایست که نمیمیرد» یکی بدست اوست و برهر کاری تواناست خدایا این جامه را بمن بوشاندی» پس سپاست میگزارم. ازتو نیکی آن رامیخواهم ومیخواهم درکار نیکی بکاررود ازشر آن نتو باه مییر ٩۵ و اژاینکه یکار بدی بکاز رود باژتتو ناه فیبرم. خدایا این ماه را با آنایش وایمان وسلامت و اسلام برماو اردکن. پرورد گار من وتو خداست.
())خدایا خوبیپای این باد وخوبیهایآ نچه دروست وخوبیهای[نچهر با آن فرستادهای ازتو میخواهم» و ازثرآن وشر [ اجه درو ست و شر [ اجه با آن فررستادهای و یتو پیاه مییر م . (ه) با است آن ز ندهای که هر کز نمیر د. مابرای خدائیم و بدو باز خواهیم گشت. (<) خدا با از مادر پذیر : بدر ستی که توشنو او دا ناهستی 62 شاید بر و رد کار ما [نرا سپتری دل فرماید ما بیرورد کار خود گر ایدهایم. )۸( پرو رد کارا ازجانب خودیرما رحمتفرست وازکار ماو سیلهراهنماگی برای مافراهم فرما. )٩( پرورد کادمااین را بیپوده نیافر یدی» توپا کی بسمار! ازد نج[ تش نگاهدارد مبار کست [ نکه در]سمان برجپانپاد ودرآن چراغ وماه روشنی بعشی قرار داد با کست [ نکهٌ رعد بستایش او تسبیح او فرشتگان ازتررسو. خدایا مارا بعشمت مکش» و باعذابت نابود مساژو بیش از این ازما در گذر. خدایا آ نرا سیبسیرابی گوارا وفروریختن سودمندی فرما و آ نراوسیلهٌ رحمت ساز تهاسیاب ر نج وعذاب۱۳ خدایا کناهم را بش و خشمد ام فر و نشان ومرا ازشیطان راندهشدهدر یناه کیر . 3 ۱)خدایا ترابر کلو گاهپای ابشان قر ار میدهم وازآزارهای ایشان بو بناه یبرم . - 1] ار ۱ سیف بارگو رده (سیم 4۵ رهفت بار بگو بد:«اعو ذباالاه و قدررتهمنشرمااجد و احاذ ! ۱ وچون اندوهی رسد بگوید:«لاالهالااثلهالعلی الحکيم. لالهالا ! لته رب العرش العظیم اه ۱ االته ربا(-موات والارص ورب آلورش الکریم! ». جون بکاریدرهاندبگوید دالاهمانی ۶ ,دك وان اعبد لش وابنامدك ناصیتی بیدكماض فی حکمكعدل فیقضاو ك اسأك بکل اسمسمیت؛؛ تفس ك او ان لته فی کتابكاو اعطیته احدآمن خلقك اواستأثرته فی علم لغیبعند:ان نجعل القر آن ربیع قلبیو نورصدری وجلاء غمی وذهاب حزئی و همی وچوندر اینهنگر دبگو بد:«۱ ل<مد للهالذی خلقنی فاحسی خلقی»وصو رای 9 ۳ ۹ قاحسی صورتی "۰ . وچون بنده خرد » موی پیشانیوی بگیرد و بگوید: اللهمانی اسأاك جبر ه و۳ جبل علیه » و اعو ف نک دی شر ۵ و شر ه- <یل علره ۹۹۹3 وچون ۹ :رب ! باسمک وضعت جنبی و باسمنک ار قعه ؛ هذه #سی ات تتو وا ها » لک ممانها ومحیاها : ان امسکتها فاغةر لها » وان ارساتها فا- حفظها با تحفظ به. عبادل الصا(حیی ۰۲ . وچون بدارشود بگوید : الحمدلله الذی احیا نا ۳ ما اماتنا و الیهالاغور؟ ار نا و صیحا(ماک و ااعظمة و - الساطان له » و الهزة و ال2درخ 4 » اصیبحنا علی لفط قالا2۰م ی کامةالاخلاص و علی دین لبینا مجمد علیه)لسلام وعلی ملة ابینا اب اهیم حذیفا ومب) کانمن )۱( ناه میبرم بتخد و توانالیش ازشر [ نچه مییایم و [ نچه از آن بیمنا کم ۰ (۲( نیست خدای جز غداو ندبلند مر تیه دا 4 امسیی آخد ؟ ی جز خد و ند صاحت 2 بزركت ۰ نیست خدالی جز خد و زد بخشنده. پر ورد کار آسما نیاو ژمن وعرش . ۱ ۳ ۱ ۳( خد یا هن بنده و سر ید ه وک بِِ اختمار من ند ست توست ۰ فرمان نو در من گذران است » ۶ضای تودرهن عين دادست »بحق هراسمی کهخود رابدان نامیدی یا در کتابت فر و فرستادی با یکی از بند گانت بختشیدی 8 درعام غیت خودت آ نر مخصوص گردانیدی » از تو میغواهم که قر آن را ی و رو شنی سینه ووسیلهً رفدن غصه و اندوه وبریشانیمن فرمالی .
ستایش خدای را که چون مر [ فر یده بنیکوتر صورت آفر ید 4 وچون ار هن صورت سبت ببپئر ین صورت امست ۰ خد با ۱ ز نو خیر او و خم رسرشت (ورا میخواهم : و از ند او و بدی های سر شت او بتو باه میبر ) ۰ (). پرو رد کارا بنام. تو پپلو نیادم و بنام تو برخواهمآورد » این جان من است وتوتمام کننده و زک له ] رم هستی هُ مرك وزندکانی آن ترامنت : اگر گرفتی ۲ نر ا بیامر زو کرر ها ساختی بدا نسان که بندکان نیکو کارت را نگاهداری ۲ نرا نیز نگاهدار سپاس خدایرا که پس از آنکه ما دا میر ند دو باره ز نده ساخت و باز کشت بسوی اوست ؛ صبح کردیم ها درحالی کهمملکت و بزد کی ۴ تسلط خدایر است ف وعزت ۳ توانالی ها مامت 4 صبح کر دیم فر 25 بش سلام و کامه خلاص و تردن پیامپرمسان محمد غلیهالنلام و. بنرملت پدرمان ابراهیم که مسلم ثایت دم مود و از مشر کین نبود ۳ 4 و و و و وا و و و و زوا و وا او و و وا ها و ها ها و اد ود و و ۵ ۵ ها اب وخ ار الا و ۵ ۵ او و چا اد و و و و و و و و و تا و ها ۵ و و و و اه و ار دیب ور د هاست ازا نحه درعنوان م-[ مانی گفتيم معلوم شد که 1 دمی رأبدینعالم غریب که عالم خاله و ۱ حارت ٩ فرستادهاند ! اگر نه حقبات روح علوی 9 آ تفا ماه ۸ ۳ زیحا خواهد اب 5 سر هایه وی ددین تحارت عمروی 9 این سرمایة است کهیر دوام بر قصانست ؛ ا گر فایده وسود هر نفسی ازوی نستاند تیان رف و هلاك شود؛و برای این گفتحقتعالی:۱(عصر ان الا نسان لفی خسر ۱۰لا لذ بی 7 منوا. الا . و مثال وی عون رتیت 49 :ها ره وک بخ بود » در میان تاستاف و وخت ومنادی میکرد ومیگفت : «ای مسلمانان رحمت کنیدبر کسی کهسرمایهوی 1 ههمچنن سر مایه عمر آدمی بردو ام میکدازد که خمله وی انفاسی معدودست در علم خدای تعالی؛ پس کسانی که خطر این کار بدیدند انفاسخو ۰ رامر اب بودند : که ذانستند که هريك نفس گوهری است که بوی-سعادت ابد صید توان کرد ؛ بروی مشفق ار از ان بودند 45 کسی برسرهابة زروسیم باشد ) وین ۰ شفهت بدان بودکه ۱ اوقات شب ب وروزراتوزیم کردند" " برخیر ات 1 هر جمری را وقتیتعیین کرد دند» وورد. و های مختاف بنهادند . اما اصل ورد ازان نپادند تا هیجوت ایشان ضایع نشود 4-۹ داستند که بسعادت أ خر ی ز سك که ازین عالم بشود » و انس و محبت حق تعالی برو ی عالب بود ؛وانس چز بدوامد کر نبود؛ومحبت جز ,معرفتنبود وهعرفت جز بتفکر حاصل نشود. پسمداومت د کر وفکر تخمسعادتنت » وتر لگ دنا وثر اد شهوات معاصی بر ای آن میباید تافر اعت 13 ر کر بابد . ودواء ذ کر رادوطریق افتت: بکی آ نکه «الثهاله» پر دواء 0 بد ب بدلنه بز بان » بلکه دز تگو ند ) »که گفتن دلهمحدیث نفس نود بلکه همیشه در مشاهدهبود . _ ۱ ب جنانکه هیچعافل بایر؛ ول مگ ۳ سخت متعدر ۱۳9 بود» ر ۳ طا9تاین .