Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)
ندارد که دلخور ۳ يكکصفت و يكحالت دار د » که از ان پیشتر خلقر [ ملال ۹ قسم سصر که انسان درز بانکاری است ور ۳ رک ۲ کداختن آب شدن ۰ (۳ توزیم کردن : بعش و تقسیم کر دن ۰ - ۱ هت مت اس وا و و واه و و او او و وا و وج او و ماو و و اعد اه ه و و و و و وا ها او و و وه اه وا و و ها ها و و و و سم اه ها و و و و ری ها و و ها و و و ها او و وان و او او و و تاو و و و اه و و و و مد و نا و و و او و و و او و سا و و ان و 6 و و و اس هد سس و چم 0۵ گیرد . «س بدشسیب اوراد مختلف نباده ند بعضی بکالید چوننماز » دبعضی بز بانچون قر آن خوا ندن وتسبیح » و بضیبهدل چو نتفکر »ناملا حاصلنیاید ؛ چهدر هروقتی شفل دی باشد » ودر انتقالارحالتیبحالت رس وان بود » فقایگر فد بااوفانی کهیضرورت بحاحات دنب صرفباید کرد متمیز شود . و اصل نست که اگرهمه اوقات بکار آخرت وفت تک ۱ باری بیشتر اوقات صرف کند تا کفهٌ حسنات راجح شود . که 1 بث نیمه اوقات,دنیا و نمتم درمیاجات صر ف گنذد » و يك نیمه در کار دین » بیم بو د که آندیگر کقهر اجح شو د ) که طبع پار باشددر هر جهمقتضاء طبیع است » وصرف دلبکار دین برخلاف طبع است » واخلاص دران دشواراست . و بیاخلاص هرچه رود بیفایده بودو بسیار اعمال باید که تایکی باخلاص ازمیان بیرون آید ؛ پس بیشتر اوقات باید کهدر کار دین باشده و کاردنبا تبعباید کهبود. وبر ایاین گفتحفتعمالی رسولراعلیها لام دومن اناء اللیل سبح واطر افالنهار لعلك ترضی »و گفت « و اذ کر اسمربك بکرة و اصیلا 2 ومن اللیلذاسجدله وسبحه لیلاطویلا >و گنت:<کانوا قلیلا من اثلیل مایهجعون ۰ ؛ ودر همه اشارت بدانست کهبیشتر اوقات میباید که بحقتعالی مشغول بود. بساین رت ۱ اوقات روزوشب راست نیاید؛ پسبیاناین لابدست : بیدا کردن وردهای روز بدانکه درروزیپنج ورداست : ورد اول - از صبح استتا 2 آفتاب و این وقتی شریفست که حق تعالی بدینسو گند یاد کرده است که : « و العبح اذا قنفس( ) »و گفت «قل آعوذ برب آلفلق ۱0 ۲»وگفت :«فالق الاصیاح "۰ ؛ همه درین آمده استباید کهدرین رقتهمهانفاس خودرا مراقب بود : چوناز خواب بیدارشود» باید که بگوید « لحمد له الذی احیانا بددما امائتا والیه الزشور» وجامهدر بوشد و بذکر ودعا مشغول بود »ودر بوشیدن حامه نیت سترعورت و امتثال فرمان کند , و ازفصدر یاورعو نت 171 و از ساعت های ٍب + اسبیح کن و در کر انه های روز همجن 4 شا بد خشنود کر دهشوی ویاد کن نام کا را در بام وشام و وه نکامش او ر سربوده کن و لس بیبح او کن درشب دراز . دو د ژد ( کسانی اژ مو مء نین ) که که ی ازشب رواب هیر درد )( حقصود قسمت کردناست ۰ ۳ ۵) سو گنر تر بیج ! وفتی که رف م له .
بگو بنا؛ یدرم بپرورد کار 2 کاود ن بح (س بده) ۰ ۷2 >ا: رفن صیحها ۰ و ۵ و واه و و و و وان دا ها اه و و و و و و و و او وا وا او ماو و و او وج او او و اد او اه ۵ وا و و و و و و وا و ها او وا و و و با و و و وا او و و و وج ان و و 6 و هب ما ۵ و و و اد اب ۵ ۵ ۵ و و و و هن نا ود حذر کند ) فت ۳3۹ شودویای چپ بیش تٍِِِ وضو کند ,وسوااك چنانکه گنتهايم باحمله اذ کارودعوات ویبجای 1 ۰ پسسنت صبحدر خانهبکند نگاه بمسجد رود : که رسول علیهالسلام چنین کردی ودعایی که ابو عباس روایت کرده ات یار نت6 چنانکه در کتاب بدایة الهد به و احیا آوردیم باد 3 و رد کوند ؛ دس بمسحجد رودآهسته , ویای راست درند » ودعای دخولمسجد 0 ۳ قصدصف اول کزد 2 وت صبحبگز ارد . و اگر در خیانه 5 زار ده است اجدت هب جد کند ومنتظر حماعتنشیند بتسبیح ۳ مشغولشود بو چون فر ضه بد گزارد سشیند تا افتاب بر 1 ید . ۱ َ_ٍِِِ که رسول - علیهالسلام - فت؟ ه ید . «نشستر ۰ _ در هسچد تا آفتاب بر آید دو ستر دارم از آنکه چپار بنده آزادکنم » . وتا آفتاب برآید» باید که بهچپار نوع دی مشغول باشد » دعا و تسبیح و -رآن خواندن وتفکر . چون سلام نماز بدهد ابتدا بدعا کند و گوید . «اللهم صلعلی, محمد و ال م<مد. اللهمانتالسلام ومنکالملام واليك بعوداللام » جینا ربنا بالسلام وادخادا داراللام » تبار کت رینا بان) الجلال وال کر ام » » نگاهدعاهای مأئو ردرین وفت <و اندن - ۳ د. واز کتاب دعوأت یاد گبرد . چون از دعا فارغ شود بتسبیح ونپلیل مشغول شود » وهريك ۳ پاهفتادبار با ده باز ک بد » وچونده ذ کر هر یکی را دهبار ۳ ید » حملهصدبار باشد,و کمتر ازین نبا نیابدوا يندهد کر کهدرفضلویاخبار ۳ مدهأاسنو تقلنکر د م1 تادر از نشودیکی لداله الاایثه و حدهلاشريك 4 » لهالماك والحمد. ۰ بحبی ویمیت و هوحی لایموت؛ پیدهالخیر » وهوعلی کلشی » قدبر دو؛ : : « لاله الا ادته الملك الحقالمبین (۱۱ 6 سوم: < سبحانالته والحمدلته ولاله الاالله وال کبر » لاحول ولاقوةالا بائله الهای العظیم > » چپارم : < سبحانالله و بحمده ۰ سبحانالاهالعيم وبحمده» استغفر الله » پنجم : «سبوح قدوس ربالملانکه والروح »ششم : , استغفر الله الذی 2اه ال » ه-والحیالقبوم ؛ و اسأثهالتو بة؛ هفتم . « یاحیبافیوم» برحمتك استغیث الاتکلای الی نفسی طرفة عین » واصلح لیشأنی کله 0۱ هشتم < اللهم لامانعلما اعطیت نیست پرورد کاری جز خدای پادشاه برحق آشکار کننده ۰ ای زنده وای همیذه پاینده.
برحمت توپناه مپیرم » باندازة يك چشم بپم زدن» مرا بخودم وامگذار وتمام حال مرا نيك کردان -۱۷-- و و و اد ها و و واه او و دا و و وت وان و وا وا او و و و و و ماو وا امد و و او و و و و و و وود و و او ماو و ماو و او او و ما و ها و و از وا سس دم مد مات و و و و و و و و و و وا وا و و و و ود دا ما ما وی او و و و او وا هوجو و و و ماو و و و و و وج و و هو دم و و و اه اه و و لامغطی اما منعت ؛ و لایتفع ذالحدمنك الحد ۰۰۱ نم . اللهم صلعلیمحمد وعلی ال( محمد دهم 1 بسی الله) لذ ی لا بضر مع اسمهشیء فیالارض و لافی السماعی هوا لسمیع العلیم۲۱ »این ده کلمه هر رک ده بارباچندانکه تواند - و3 ,که هریکی را فضلی دیگرست» ودرهر یکی ! ۹ ی 9 أ نس و ۱ ویسازین , مار از بر یاد ندارد: قوارع قر اث برخواند » چون ایةالکرسید و امنالرسول«شهد ا للهدوقلاللهم مالكالملك واول سورال<دید و آخر ال<شر وا تک چیز یجامعخو اهد ) مسیعات عشر خو اند که ۱ )۳( قر ان و ذکر ودءاست » که خضر - علیهالسلام . ابراهیم تیمی را بساموخته است در مکاشفانی کهاو رابوده است نز امیخواند که در ویفضل سیارست و آن دهجیزست هریکی را هفتبار : الحمدالله ومعوذتین داخلاص و قل باایهاالکافرون و ابهالکرسی این شش از ور آن یات وچپارد کر 9 سبحان ا (ل4 و لحمد لاه و لااژه )۱2۷ ۵1۱ و الله ا گیر ردیگر « الاهم صل علی م<مد و ] ل م<مد ( دیگر«ا تلهم اغفر للمقمنین و الهقمنات ودیگر «اللهم اغفرلی و لوالدیو ار<مهما وافعل بیو ب۵معا جلا و ۲ جا م۱ ات (» اهل . و لا فعل بنا مانحن ژه اهل » الک غفور رحم ! تک واندر فضل این حکارت دراز است ودر کتاب ا<,ا آوردهایم . ۱ وجون از بر ن فارغ شود بتفکر مشغول شود » ومحال 7 35 آخر ال تاب گفتم 1 بث . ۱ ایا نحه مهم است - درهر روز ۳ احل تفکر کند وبا خود گویدکه . « ممکن است که از احل يك روز بیش نمانده است »که ای این فکرت عظیم که ار خلق 7 4 روی بددثبا 7 ار درازی امل " است وا گر سقین دادن 15 تا يك ماه با يك سال بخواهند مرد؛ از هر چه چه بدا مشفولند دور باشندی : و باشد که تا يك روز بخواهند مرد : و ایشان تدبیر ۱ خدانا برای بخغشش دو باژ و ی . سرت و جون توباز گیری بخشندهای امسه مت و کسیر که نو <وشیغت گر دا نیدهای کو شش سودی ندهد ۰ نامخداو ندی که با نام او هیچ چیز درزمین ودر آسمان زیان تمیکند و ار شّدو ودانامت خ مم ی تقوی شوار ع گو ده هت و در اصطلاح آ با تبرا که گو یند که بر ای حفظ از شباطین انس د جن خوانده میشود و چنانمت که شیاطین را سر کوبی میکند ۹3 خدا مردان و ژنان با ایمانر ۱ بیامر ژد » ۱ ۰۱) خدا یا مرا و پدر و مادرم ۳ بیامر ژ و رحمت کن وبا من و ]نان در دنیا و آخرت آن کن که خود اهل آتی» و ] نجه را ما شایسته ایم مکنا تو بخشنده مپربانی»(+) آرژو -۱۸- کاری مشغو لند ۹5 0 ده تال کار خوادود ۳ !
و برای این گفت حق تعالی (اولم نظروافی ملکوت السموات والارض وماخلق ! »من شیء وانعسی ان بت قداقترب ا جلهم. ره( 9 چون دل صاه ی کند و این تأمل کند رغبت ساختنزاد آخرت دردل حر کت کزدا و باید که تفکر کند تادرین روز چندخیر م, تشر رو[ 3 بو د ویرا وازهر چه مصبت است حذر میباید کرد ودر گذشته چه تق و است کهی تدارباید کرد؛ واین همدرا بتدبروتفکر حاجت بود: تا کر کی 1 دا گشادهبود تادر ملکو ت آ سمانو زمین بو د. ودرعجایب صنع نی د. یلکه درجمال وجلالحضر ت الپیت نگرد این تف؟ رازههه عبادات و از همه تفکر ها فاضلتر ,که تمظیم وود بردل غالب شود وتاتعظیم غالب نشودهحبت غالبنشود؛ و کمال سعادت در کمالمحبت است؛ که اینهر کسی تا و0 ( ن در بدل این باید که در نعمتم ایح تعالی که بروی است تف؟ ر کنده ودرمحنتها که در عالمست از سماری و رونت و انو 2 عمّو بات که وراازان خلاص دادهانده تابداند که ۳ بروی واحب است و ۹ ندان بو د که فر 2 دواز معصیتا دور باشد؛ ودرحمله ساعتی درا نا نگ 0 که پس از بر آمدن صبخ جزفریضه وسنت نماز هیچ نماز دیگر نشاید تا آفتاب بر آید" بدل ند کروتفکرست. ۱ ۱ ۱ ما ورددو)- از آفتاب بر آمدن ۳ فتگاه. ایکا در تو اند در «سجدصیر کند تا آفتاب یک نیزه بالا بر 13 ۱ وبه تسبییم مشغول باشد تا وت گراهیت نماز بگنزد » و آنگاه دو رکعت نمازکند ؛ وچون جاشتگاه فراخشود -که چپار یکی ازروز بگذرد -- نمازچاشت آ نگاه فاضلتر . چپارر کمت نماز کند یا شش باهشت که این همه قل کر ده! ند. جون آفتان ارتفاع گرفت»و آن دور کعت نماز گزارد ۱ بخیرأتی کهتعلق بخلقدار د نت لشود » چون؛ عیادت و: نشییح حناز موضاء حاحت فسلمانانبا ۳ ردر مجلس علم آماوردسو ۷ - ازجاشتگاه تانماز پیشین این وردهامختلف بوددرحنهر دمان و ۳ چپار حالخالی تباشد . ۱ بحالتاول - آزکه قادر باشد برتحصیل علم» وهیچ عبادت ازبر:_فاضاة ر (4۱ ]یا نظر نکرده ند در سلطدت آسمان وزمین و [ نچهخدا [فر یده ات ازجبژها ود و اک -4 شایداجل آنان نزديك شده باشد . س- نباشد » بالکه کسی که برینقادر باشدهچون ازفریضه بامداد پرداخت اولیتر آنبود که بتعلم مشخو ل شود لیکن علمیخو اند که نافم بود در 1 ت» و آنعلمی بود کهر عبت دنیا راضعیف گرداند ورغیت آخرت زیاد کند 4 وعیوب و افات اعمال را کشف کند »و باخلاس دعوت کند اماعام جدلوخلاف وقصس وتذ کیر که بصنعت وسجمباز ناده باشد» ایتپمه حرصدنیا رازیادت کندودردل تخمحسد ومباهات پیدا کند ,راینعلم نافم در کتاب احیا ودر کتاب جو آهر القر آن ودرین کتاب مجموع است . اینحاصل باید کردن پیشاز علمپایدیگر ۳ حالت دوم - آنکه قدرت اینندارد »ولیکن بذکر وتسبیحوعبادت مشغول تواندیود » کهاین درحهعابدان است؛ ومقامبزر گست خاصه که بذ کریمشغولتواند بود گهغالب باشد بر دل » ومتمکن وملازه بوددلر ا. سواات سیم - آرکه بهچبزی مشغول شود که در آن راحت خلق بود » چون: خدمت صوفیان وفتپبا ودرویشان » واين ازنوافل عبادات فاضلتر که ینهمعبادت شش وهم راحت مسلمانان وهمععاونتایشانبود برعیادت؛ وبر کاتودعایایشان اثری ظیم کل 5 ححالت جرار - آن بو د که برین نیزفادر نباشد ۳۹۹ مشغولباشد برای ۳ پش وعیال . چون امانتنگاهدارد » وخلقازدست وذبانوی سلامت بابد» و حرص دنیاوبر ادر طلبزیادتی تن و هدر کفات قباعی کند » وی ندر از حملهعابدان بود»و دردرحه اصحابا ليمین بود»وا گر چهاز سا ها و هقر بان )0( تباشد .
ودرحه سالاهت را ملاژم بو دن » اقلدرحانست ؛ اماآنکه روز گار ندر بنچپار قسم یکی بگذارد » ازحمله هالکان واتباع شمطانست . اما ورد چپار) - ازوقت زوالتا نمازدیگر بود » باید کهبیش اززوال قبلم (م کند. که قیاوله مرنمازشب را همچون "سحود""بود دوزه را ؛ اما چونقیام شبنباشد قلوله کراهیت باشد : که بسیارخفتن مکروهست . وچون بیدارشودباید که پیش ازوقت طپارت کند » وجهد آن کند کهپرش از بانكك نمازدرهسجد شود وتحیت مسجد بگزارد اشارهبدرجات مومنان درسوره واقعه ۰ خفتن درنیمروز۳ خوراکی کهبرای روزه در ستحر شور اد . ۱ 5 ۳7 وحواب موّدن بازدهد 4 وچپارر کعت کند یش ازفرض که رسول - علیهالساام ۱ این چرارر کعت درازبکردی و کف ی: ددین 9 درهل اور بکشایند . ودرخبرست که هر که این چپار رکعت بکند» هفتاد هزارفرشتهبا وی نماز کنندو تاشب ویرا آ مرزش خواهند سبا امام فر یضه بگز اردودور کعت بت تک ۵ 2 تانمازدی؟ رجز بتعلم علم پا معاونت مسامانی با د کرو قرائت قر آن یا کسبی حلال بقدر حاجتمشغولنباشد : اما ورد پشچم . ازنمازدبگرتا فروشدن آفتاب بود : باید کهپیش ازنمازدبگر نی 3 , وجپار ۵ کت تا دنت وود سو ل -علبهااسلام - گفتهاست ؛ «خدای زحمت کند بر ۳ کهبی ش آزفر ی 4عصر جراز وت مار کتفه , وجون فار غشو د . حز بدا نحه گفتیم مشغول نشود "4-5 فضل این وت چو ن فضل بامدادست چنانکه گفت و سبح بحمد ر تک قبل طلوعا(شصی و قبل ا لغر وب(" قارب وقّت باید که و الشسی وضحیا» "و اللیل اذا یغشی » و« لمعوذتن » برخواند و بابد که چون أفتاب فروشود وی دراستغفار بود . ودرحمله باید کهاوقات و زع " باشد اک وت هه بدین بدید آ یل ۳۳ 1 که اوقات وی فر و گذاشته بود تسا درهروفتی حجه انفاق آفتد » عمرویضایم شود . اما اورادشبسهاست » وود او - ازنمازشام بود تا نمازخفتن واحیاکردن را درمیان این دو نماز فضملت و کت و در خیرست که ۱ "تت<افی جنو بهم عنالمضاجع درین آمده ست ؛ بابد که بنماز مشغول شود تا فريضه نماز خفتن نگ زارد و بزر گان این فاضلترازآن داشتهاند که روزروزه دارد ا درین وقت بان خوردن مشغول شود . وجوناز 3 "فارغشد : باید که بحدیث و لپومشغول نشود که خانمتشغل این باشد . آما ورد دو) خواب بود » هرچند که خواب ازحمله عبادات نیست » لیکن چون راستهبودبآداب وسنن» از حمله عباداتبود کت آنست کهروی بقبله خسبده وبردست راستخسسد باول » چنا نکههردهر درلحد خوابانند . وبداتکه خواببرادر مر کستو ببداریچونحشر ست و باشد که 1 نروح کهدر خو ابقبص کر دزد باز ندهنده باید که ساخته باشد کار آخرترا ۰ و باید که برطبارت خسید وتوبه کند وعزم کید که پاکی و ستایش پرورد کارخود بکوی پیشازبر آمدن و فروشدن آفتاب۰ تقیم شده. خالیمیشود پهاوی ایشان ازخوابگاهپا . (؛) ازنمازهای مستحبی شب . -۲۲۱- بیش برسر هعصیت نرود - ا گر بیدارشود و وصیتنامه نبشته دارد - درزیر بالین نهاده و بتکلف خویشتن درخوابنکند,وجامهنر در بر نپوشد تاخوابغالب نشود » کهخواب +تعطیلعمرست؛ و بابد که درشیوروزهشتساعت بش نخسید» که بن سه يك بیست و جرار ساعتباشد» کهچون چنین کند گرشصتسال عمردارد بیستسال ضایع شود درخواب بیشآذاین نیاید که ضایعشو د . وباید کهآب ومسواك بدست خوبش نپاده باشد تادرشب براینماز برخیزد بابامداد بگاه بر خیزد؛ و باید کهعزم کند بر قیاشببا یگاهخواستن» که چون این عزم کند ثواب حاصل آید؛ اگسر چه خواب غلبه کند . و چون بهلو برزماننهد گوید . « رب دأسمك و صحوت جنیی و داأسمك ار ذءه.
جنانکه در "دعوات گفتهايم ۰ و آیةالکرسی و آمنالرسول و معوذتیی و سورخ تبارك بر - خواند . چنانکهدرخوابشود درمیان د کرو برطهارت باشد. و کسی که چنین کندروح ویر برش بر ند ودرحمله ءصلبان نو سماد ویر تایبداز شود . اما ورد سو) - تحدست و آن نمازشب بود ساز بیداری در نیمشب ؛ که دو ر کعت درنیمة باز بسن شبفاضلتر ازبسیاری نماز دروقت دیگر . که در آن وقت دل صافی بود ومعخله دنبانود ودرهای رحمت از آسمان گشادهبود ؛ واخبار درفضل قبام شب بسبارست ؛ ودر کتاب احباآ وردهايم ۱ ودرجمله باید که اوقات شبوروز هریکیرا کاری معلوم بود وهیجضایم گذاشته نبود ؛ وچونبكشبانه زوزچنین کرد هرروزی ازبمد آن چنین کند تابآخر عمر ؟ اگر بروی دشوار بود امل دراز درییش نگرد وبا خود گویدکه . «امروژاین ۰ بکنم باشد که مشب بمبرم » و امشب بکنم باشد که فر دا را مردهباشم ۱ وهررودکهم چنین "رچون رنجور شود ازمواظت بداند که ویدرسفرست و وطنوی آخرنست » ودرسفر رنج غر بت باشد» لیکرم تسلی بدان باشد که زودبگذرد و دروطن بیاساید . ومقدار عمر بدیدست که چندست باضافت باعمرحاودان که در ۳ تخو اهد ۳ د. اگر نی يك سالرنج کشن بر ای راحتدهسال عجب نباشد » پسچه عجبا گر صدسال رنجبردبرای راحت صدهز ارسال » بلکه برایراحت جاودانه . تما)شدر کناولاز کتاب کیمیاه سعادتو ,هد ازین ر کن دوم بابد ؛ و آن ر کن معاملاست. 5 رز ان زو م ر کی ۳ ولا مت و آن نیز ده اصل است اصلاول دابطعامخوردنست) اصل ششم - آداب ع لتست) اصلدوم - آب نکاح است ؛ اصلهفتم- آداب سفرست ؛ اقل سواغ ی اخات که اون اصل هتم - آداب سماع است ؛ است . اصل هم - امر بمعروف و نپی توس وکین منکرست ! اصل اول بدانکه راه عىادت هم از حمله عىادات است ؛ ورادهم از حمله راه است » ۳ هر جه راه دیدن را بدان حاحت دود هم از حمله ددن بود » راه ددن ر رطعام خوردن حاحت است چه مقصد همه سالکاندیدار حقتعالی اس » و تخم ۱ 3 عم رعملاست؛ و مواظبت برعلمو كِِ ی سامت ان همکن تست ) وسالامت ان بیطعام و شر آب ممکن مست 1 بلکه طعام <جوردن صر رت راه دبن 7 بساز حمله دین باشد 4 و برای ا؛ ۰ گفت حق تعالی : « کاوامی) (طییات وا عماو اصالحا» ؛ مبان خوردن و عمل صالح جمع کرد » مس هر که طعام برای آن خورد تا ویرا قوت علم وعمل بود و قدرت رفتن راه خرت بود » طعام خوردن وی عبادت بود ؛ و برای این گفت رسول - علمها لسلام - که : « موّمن را برهمه خبرات واب بود 5 در دهان خود نبد یبا در دهان اهل خود ». و این برای ان گفت که «قصود موّمن ازین همه راه . اخرت بو 2 ۰ ۱ و نشان انکه طعام خوردن از راه دینبود . ان باشد که پشر ه نخورد » واز حلال خورد ؛ و بقدر حاحت خورد واداب خوردن نگاهدارد : آ داب طوام خو ردن بدا که درخوردن سمتپ است : بعصی ار حوردن و بعضی ساز حوردن و بعضیدر مبان خوردن .
۳ ۹ ۰ ۰ 1[ داب تس از طعءام سوو و دن اول "۳ ۱ نکه دست ودهان بو وف » 1 جون طعام خوردن بر یت زاد اخرت بود عبادت بود : این چون وضویی باشد پیشازان » و نیز دست ودهان باكتر شود ؛ و کسن که بیش از طعام دست بشوید » درخبرست که از دردیشی ایمن بود ؛ دو ۲ مت ۱ که طعام در سقر ه نید ره برخوان که » رسول - علیهالسالام چنبهن 0 تا بمعنی حتی است . -۲۲۵- 5 ده است : که سفره از سفر باد دهد » وسفر دنا از سفر ۳ ت باد دهد ۰و نیز بتواضع دنکتر بود؛؟ س اگر برخوان خورد روا باشد که اذین نبی ناهده است ؛ اما عادت سلف سفره بوده است »ورسول ها - علیهالسلام- بر سفرهخوردهاست)؛ سیم - آنکه تن : زانور است بر آرد " وبرساق چب نشیند » وتکیه زده نخورد ؛ که رسول » علیهالسلام و تکیه زده طعام نخورم : که من بندهام » بندهوار خورم و نشینم » ؛ چهپار - آنکه نیت کند که طعام برای قوت عبادت خوردنه برای شهوت : براهیم بی شیبان میگوید . « هشتاد سال است تا هیچ چیز بشهوت نخوردهام » و نشانی درستی این نیت آن بود که عزم کند براندك خوردن » که بسیار خوردن از عبادت باز دارد» که رسول 1 ید - علیهالسلای. « لقمهٌ چند که ۳ راست دارد سنده 0 ۹ ۳3 بدین قناعت نکند » سه يك شکم طعام را و سه یکی شراب را وسهیکی نشس را ۳ پفچم - آنکه تا گرسنه نشود دست بطعام نبرد» و نیکوترین سنتیکه بر- طعام تقدیم بابد ار د گر ۳ ات و۸ ۳ از گر ۳۰ خوردن منذموم و مکر وه است ؛ وهر کهدستبطعام برد و گرسنه بود » و باز گیردوهنوز گرسنه 9 هر گز بطبیب حاحت تباید . ۱ ۱ ششم آنکه بما حضر ۳ قناعت بحکند » و کلف طعامپای خوش نکن : که مقصو د ممننگاه واست قوت عبادت بود نه تنعم » وسنت است نانرا گرایداشتن که قوام آدی بدین است : و بپترین اکرام وی آ نست که در انتظار ناف - خورش ندار ندش ابلکهدر انتظار نماز ندارند که چون نان حاضرشد نخست نانخور ند نگاه نماز کنند . ۱ ۱ : هفنم تک دست بطعام نیردتا کسی حاضر نياید کهبا ویخورد : کهتنیا خوردن تست » وهر چند دستبرطعام پیش بودبر کت بیش بود؛ و انس ۳3 - رضی ان عنه - که: «رسول 9 علمه لسالام , هر گز طعام تنبا نخوردی؟ کافی ۰ هرچه موجود باشد .
"- رز( 5 هو و ۱ و 1 ۳ و و و ۱۱ [آدات ووت نو ردن اما آداب طعام خوردن نست که : اول بسیم)لل4 بگوید و باخر الحمدلله و یوار آنست که باول (-4۰ 3 بد اسم)لل4 » و بدوم بسماللهالر حمی و بسیم بسم الله الر <می الر حبم » وبآواز گوید تا دیگرانرا اد دهد » وبدست راستخورد وابتدابنمك کند وختم بنمك کند کهدر خبر آمده استاین وتاشره را درابتدابکشند: بدا نکه بخلاف شهوت برك لغمذبر گبرد ؛ و يك شا ۱ وتا فرو نبرد دست بدیگر لقمه در ازنکند رهیج طعام را عببنکند که رسول عدیها لسلام - هیچ طعام راعیبنکردی: اگرخوش آمدی بخو ردی وا گر نه دست باز گرفتی واز هش خود خورد » و کهازحوانب طبق روابودکهآن میختاف باشد؛ و ازهیان کاسةثر ید" "نخورد وازحوانب خورد , واز مبان نان تخورد : بلکه از کناره گرد و گردمی در ید ,و نان بکارد باره کی ی همحنین ۸ و کاسه وچیزی که خوردنی مود برنان ننید یر بان بالگ نکند , وجون لقمهبا طعامیدیگر ازدست بفتد بر ۳1 د و با کند و یخو رد » کهدر خبرست که : 1 ۹ د شیطانر ماندهبود » و نخست نگشت بلسد دردهان . که درازاری مالد : تاان اثر طعام کهبود خورده شود : که بود که 9 خود در آن باقی بود » و در طعام گرم نفج ۵ لکن یر کدخ ۳ ود وجون خرما خورد با زردالویا چیزی که ازشمردنی بود » طاقخورد وهفت با بازده با بیست ويك تا همه کارهای وی با حقمناسبت گیرد » که وی طاق است واوراحفت نست » وهر کار کح تعالی بنوعیازانواع باز آن بهم نبود آن کارباطل وبیفایده بود : پسطاق ازجفتاه لیتر بدینسبب است کهبا وی مناسبت دارد ودانهة خرما با خرما دريك طبق جمع نکند ودردسس ح وهمحنان هرچه و تفلی باشد وچیزی که نر ابیندازند , ودرمیان طعام آ ب بسیار نخورد . اما آداب آب خوردن ۱ آنست که کوزه بدست راست گیردو گوید؛ سم الل4 » و باریکک در کشد ؛ و بر بای نخورد » و ابتدا بکوزه فرونگرد تا خاشاکی وحیوانی نباشد دروی و اکر غاییدن » جریدن ۰ نان و آبسگوشت يا هرچه در آن نان غردکرده باشند . و و 5 و دحاو تا سم اس و و و و اه سا و هام هخا و ها ی و و و وس و و همم و و وم ی و ام دس دی وا سس ها و ها يس رب مه تس هد ی ها و سا که هه خی و که ورسخ ی مه ها ها سم اج ما ۵ و سس هه هد له مس ها مه ما 2 5 5 ای خورد وهر باری بسم الل4 9 وباخر الحمدللف وزیر کوزه گوش داود ی بجایی نچکاند » وچون تما رف ری : «) (ججمد لاه) لذ ی حعله عذ بافر تأبر حمته و لیم تحعله ملجا اجاجا بد تو با (۲۳».
اما داب پساز طعام انست که بیش ازسبری دست بدار د» وانگفت بدهان باك کند آ نگه بدستاز خوان پاك کند» ونانریزهابرچیند که درخبرست که: هر که چنان کند عیش برویفراخ شود وفرزندان وی بسلامت بوند و بیعیب» و آن کارن حو رالعن گر دد نگاه خلال کند: هر چه بز بان بر آید فرو برد وهرچه بخلال برد ن ید ببندازده و کاسهیاك 1 بانگشت که درخبرست که: هر که کاسه بلیسد؛کاسه گوید: بارب تواورا از آتش آزاد 3 جنانکه او مرا ازدست دیوان آزاد کرد؛ واگر «شو ید ات ان بارخورد » چنان بود که بندة آ زاد کر دهباد؛ و بساز طعام 3 «) تمد لله) لذی اطعم:ا و سقا ناو انا و ]وانا و هوسد نا و مولانا(۲۰ » و قلهوالله احد و لابلاف قرش بخوآند» د چو ن طعام حلال بافته باشد ۹ کند وچون ازشپت بو دیگر ید وآأندوه حورد؛ و و که میخورد و ۹ بد» هجو ن ی بو د که مسبخورد وممحندد بغفلت)» 2 چون دست شوید آشنان بردست چب کند» وسهانگشت راست بشوید: اول بیاشنان» آنکه براشنان زند وبدندان ولبد کم فر از ورد و نيك بمالد؛ و انگشتهارا بشوید ؛ آانگاه دهن بشو بد ازاشنان. [[دابطعام وردن بادیگر ان ] و این داب که گفتيم ۱ ان 3 - یعنی در خانه خودبود با اهل و فرزندان خود. یا باکسی دیگره اینپا نگاه باید داشت ؛ اما چون با دیگری خورد هفت امب دیگر درافر اید: آو لآ نکه دست بهعام فرآنیرد تا نگاه که کسی که بروی مقدم بود در علم آدوغ - هوایا غذا که بنیر و از کلوبر آید . گوشداشتن : نگاهداشتن ۰ سیاس خدایر که ازداه بغشایشآنر کوارا وشیر ین کرد و بواسطه کناهان ما آ نرا چوننمك تلخی نیافر ید . (؛) مپر یه زنان . (ه) سپاس خداییر که ببا خوراك داد و آب نوشاند وازما پذیرائی کرد و بسا عجایگاه و بناهگاه داد واو آقای ما وصاخت ماست_ س۱ ات وج و و و و و او و و دا او و و و و و و او و ها و و وا و و و ۵ و و با و و و و لا هش و و ها و و وا و سس سم و اد و و و وا و لا ار و وج مد و و و با ما ما و و و و با و اش مد و و و ار و و و با چا ۵ اه و و و ۵ ۵ و چا ره و اب و و ام و با چا وق یا در عمر با دردرع پابسیبی فیدر بت نتفر ا ورد و 0 مقدم بود؛ دیگر آ نز ازتظار ندارد؛ ۱ دوم نکهخاموش نباشده که آنسیرت عجماست لکن سخنهایخوشبگوید جون حکابات دار سابان و کلمات هت 3 لکن بسوده نگو بل سو ما نکه جانب هم کاسه ننگاه دارد؛ تابپیج حال بیش آزوی نخورد ,که آن ۱ حرام باشد چون طعام مشتر ك بو د؛ بلکه باید که اثار ۲ کند 2 بپتر بن بیشوی نبد؛ و اک رفق سسبت و آسته خورد» شاضا ون تاششاط خورد» وسه بار بیش ون » که زیاده ازین افراط بود والحاح" ؛ وسو کند برندهد» که طعام حقیرتراز آ نست کهبدان سبت سو گند بر دهد؛ چپار ما نکه حاحت نیفکندرفیق را بدان که ویرا گوید بخور؛ لیکنموافقت ی همحنانکه او میبخورد؛ و با ید که از عادت خویش ۳ نکند در خوردن ,کهآن ربا باشد؛ لیکن خودرا در تنپایی بادب دار د. چنانکه همحنین دربیش مردمان نواند خورد؛اها اکن بر قصد اساز کش خورد نیکو بود) وا گر زیاده خورد تادیگر انر تشاط بود هم نیکو بود.
اپنالمبار 2 رحمهالة چون درو یشان دعوت کردی بخرما گفتی «هر گ۵بیش بخورد؛ بپردانه خرما کهزیادهدارد دریبوی دهم » و آنگاهدانپایشمردی تا که بیشدار د» پر یکی درمی دادی؛ چم نکه چشم درپیش دارد و درلممهُ دیگر ان ۹ ده وش از دیگر ان دست باز نگیرد» چون دیگران حشمتخواهند داشت ازوی» وا گر انداه خوارهبود دست درابتدا کشمده دارده تابا خر بنشاط خوردن گیردوا گر نتواند ۳ تاخحل نشوند؛ ششم- ۳ نکهچیزی کهدیگرانر ۱ از آن کراهیت ونفرت بودبطبم» نکن :در کاس دست نیفشانده ودهان فراکاسه ندارد؛ جنانکه چیزی ازدهان باز گر ددودرویآفتدو چون چیزی از دهان بیرون کند روی بگرداند؛ و لقمه روغن لودهدرسر که نرند» و شمه که بدندان بار ه گر دهباشد باژ در کاسه نبرد که طبع ارو همه نفر ۳ دوحدث چبز های هستةذر و بده دیگریدا برخودکزیدن و ترجیح دادن اصراروالتماسی. کتیف و پلیدو ناساز کا باطیم. ۲ ۱7 هفتم . نکه دست چوندرطشت شوید بدهان بیشهر دمان درطشت نشفکند 3 ۳ 3 ا که محجنشم گردا نند» و ۱ بت حمله دستا جمم کنند» وهر ۳ حدا نریز ند که این عادت عجماست» باشد تقدیم کند»وا گر ویرا اکرام کنند قبول کند» وازجانبراست وا گر وج دست بکیاز شو بنل او لیتر دبتواضع نزدیکت و ۱ ب جون ازدهانبرون ربرد برقق زبرد ا بی که بر جرد ۳ نر سد» و کسی که ۱ بت بر دست زیر د» بربای بود او لیتر از ن>ه نشسمه بود. و درحمله این داب باخبار و ا ار مده است و فرق میان دمی و یمه «دان داببدید ایده که بپیمه بمقتضای طبم خورد و ۰ وزشت نشناسد که ادرا اينتمیز نداد ند»وجون ۱ دمی را اور تمیز داد ند و بکار ندارد ح<ق نعمت وععل و 9 باشد و کفر ان لعمت گر ده باشد. فطیلت طوام حور دن مادوستان و برادرآن ددن بدانکه میز بانی گر دندوستی رابطعامی » از بسیاری صدقه فاضلتر شت» 985 زین است که برسه جمز حساب نکنند؛ بندهر <4 س<دور خوردو ن<۵ بدان افطار کند و آ نجه بادوستان خورد. وجعفر بیمحمد گوید : چون بابرادران برخوان نشینی ؛ شتابمگیر نامد تیدر از کشد که انمقدارر ازحمله عمر <سب نءاشد». و <سی اصر ی گوید که: هر جه برده برحجویشتن ومادر و ,در نفةه کند» ۱ زر حساب بو د مگرطعامی که بیش دوستان برد». و بعضی از بزر گان عادت داشتی که چون بر ادرانر خواننهادی طعام بسیار برخوان نپادی و گفتی: «درخیر نت ۸5 هر کهازطعامی خو رد که ازدوستان مانده بود » در ۱ ل نان ن وزرا و ما میخواهيم کهاز ۱ نخوریم بس ازاین کهاز بیششما بر گرفته باشند». و امیر الق منینعلی- رضیالدهعنه_ میگوید که: «يكصاع طعام بیش برادراننم دوستر دارم از نکه ده آزاد بکنم». و درخبرست که: «حق تعالی ۳3 بد در فیامت : باین ۱ دم ! در -۳-1 سنه شدم مر اطعاهی ندادی» گو بد: الپی حر زد ۳ سنه شدی وتو خداو ند همهعالمی؟ گوید: برادز و گرستهبوده ۳ ورا طعام دادی مر اداده بودی». و رسول علیهالسلام گفت: «ه رکه برادر مسلمان را طعام و شراب دهد تاسیر شود ایزد ۱ کی ز کا تعالی ور ازا ی دور گرداند بهفت خندق. میان هر خندفی یانصدسالهراه» و گفت : « خیر کم من اطعمالطعام- بپترین شماا نست که طعام بیشتر دهد».
[ داب طدامخو ردندو مان که « بار ت بکدیگر هدر و وال بدا نکهچپار اواشیت آندر 9 آدباو لا نکه قصدبکند که بوقتطعام درنزد ناک کش نشود؛ که درخبرست 4 «هر که قصدطعام کسی کند ناخوانده اندر مدن فاسق است» ودر حوردن حرام خواره» اما اگر باتفاق فر از رسد ای دستوری نخجو رد» وا گر گویند بخور- ودا ند که ازدل نم کو ند هم نخورد که نشایده ولیکن تعللی کند و تلطف دست بدارد؛اما اگز قصد کند بخانة دوستی که بروی اعتماد دارده و از دلوی گاه بود» روا باشد » بلکه میان دوستان این سنت است. ورسول. علیهالسلام_وابو بکر وعمر- رضیاللهعنیما-در و بخانه ابوایوب انصاری وابوالهثم ا لته هانشدها ند و طعامخو استه واین اعانتی باشد میز بان را برخبر چون دانند که ویراغب است. ۱ واز بزر گان کس بو ده است کسصد وسصت دورست داشتهاست : هرشبی بخانة ۳ بودی ِ ون دو ده رتیت 5 سی دژست داشته ۳۹ بو ده است که هم دوست داشته هرشب از هفته بخانیکی بودی ؛ 2 ابن دوستان معلوم ایشانبود ندیبجای کسب وضیاع ؛ وایشان سب کسب فراغت عبادت این قوم بودندی » بلکه چون دوستی دینی افتاد» روابود کها گرویدرخانه نباشداز طعام ویخورد . ورسول - علبها لسلام 5 درخانه بربره شد وازطعام وی بخورد در غیبت وی ؛ چه دانست که وی بدین شاد شود . و محمد ی و اس - رحمةالنه علیه ازبزرگان اهل ورعاست »با اصحاب خویش بخانه حسی بصری شدندی - رحمةالنه علیه _ و نحهیافتندی بخوردندی » چون وی بیامدی بدان که ۱ و کروهیدرخانة سفیان ثوری چنان کر دند ) گفت: «اخلاق سافبیاد من دادید » کهایشانچنن کرد زد». دب دوم -ا که ما <صر سش ارد چون دژستی بژبارت ویآ ید و هیچ تکلف نکند» واگر ندارد وام نکند» واگر بیش از آن نبود که ازعبال وی نماند » بگذارد از ! ۱ و کسیامیر اامقمنین علی 5 رضی له عذه را میزبانی کرد گفت ۱ بسه شرط آیم :کهازبازارهیچ نیاری واز آ نجه درخانهاست هیچ بازنگیری ونصیب 1۱ ۱ اه وا اه مج دا وج او وا و و وا و و وا و وخ سا دا هو و وا او و وا ام اه وا و وخ وا هه و و ها و وس با هن وس بش و مخ و و ماخ و و سس و او او و و و و و ها و و و و 6 وا و ود و و و و وا و وا و و و و او و ان و وا دا و و و ها مج و بر و اس و ده و و ده و بو و ها ۵ عبال تمام بابشان بگذار ی» . و اصیل عیاض ۳3 بد که : « مردمان کهاز تی ار بربده شدهاند بتکلف بریده شدهاند» اگرتکلف از میان برخیزد استاحوار" یکدیگر را بتوانند دید» . دوستی با بکیازبزر کان تکلف کرد گفت:(چون تما باشیادین نخوری» ومن تنها باشم هم نخورم » چون گرد یم چرابایداین کلف کرد ؟ با تکلف ازمیانبر کی یا شت مان درباقی کنم ""». وسلمان - رضیاله ع4 8 ما را رسول -علمه اسالام- فرمو ده است که تکلف نکنيم وازما حضر ۳۰ كِِ وصحابه رضو انار #ْ ۳ نان باره وخرمای خشكپیش ز ان بردندی و گفتندی ؛ «نداو نم کدام بزه کارتر است؛ آنکه حقیردارد 1 نراکه حاضر بود وفرا بیش نبارد ۳ نکه چون بیش وی آر ندحقیر دارد و نخورد ؟ » . د بو نس پیغمبر- علیهالسلام - نان پباره وتره که ویکشته بودی بیش مر دمان و ردی و گفتی « 1 نه [ نست که لعنت 1 دهاش خدایتعالیمتکلفانر تکلف کردمی؟ .
وقومیخصومتی داشتند ۰ ز کر ها - علیهالسلام - را طلب داشتند :-ا میانجیایشان کند : بخانهُ وی شدند ؛ ورا ندیدند وزنینیکورا دیدند » ععچب داشتنن که وی سمیرست وبا جنان زن ندعم کند 4 چون وب طلب کر دند جایی مزدور بود» دیرا یافتند طعام میخورد » وایشان سخن مبگفتند وددی نگفت کهبا من نان خورید » چون برخاست پای برهنهبیرون آ مد . ایشانرا اینهرسه کارازوی عجب آ مد »پرسیدند کهاین چیست +گفت : «آن زنباحمال از بر ایآن دارم تا دين مرا نگاهدار د دچشم ودل من بجای دیگر نگذار د» و شما را نگفتم که طعام خور بدکه آن هزد من بود ا کار کنم : که اکر کت هو زوش در کارا,شان تقصیر کر دی و آن فر بصه من بود » و بای برهنه ازان ر فتم که میان خداوندان زمین ها عداوتبود » نخواستم که خالك زمین در کش من زرد 9 4 و بدین معلوم شود که صدق وراستی در کارها از:کلف او لمتر: آدب سیم ۳ نکهبر میز بان تحکم ی چون داند که دشوارخواهد بود و اگرمخبر کند دیرا میان دوچن ته کند » که رسول علیهالسلام - چنیرن ۱ 1 دی در همه کارها . ی نزدرت سلمان شد - رضیالنه عذهبارة نانجوینو نمكبیش کستاخانه - بی بروا! و ملاحظه )0 در باقی کردن : مو قوف کر دن ۰ نی هر چهمو جود است پیش آودیم , و ۵ ۳ رت »گفت : ۳1 مر وی ۳ این وا به بودی » سامان جبزی نداشت » مطهره بسعتر گرو کرد » چون نان بخورد گفت 6« مد لل4) لد ی قنعنا نما رز ۲۱۲629 سلمان کت ۳ گرترا قناعت بودی مطهره من 7 اما جابی که داند که دشوار نبود » و نکسشاد شود » روابود که از ودرخواهد ؛ شاذعی - مازعا - ,داد درخانهز عفر ا نی بودی » وهرروز عفر نی نسخت آلوان طعام بطیاخه دادی . يك روز شا ف. هی بخطخویش لونیطعام درافزود ؛ چون ز عفر انی آنخط دردستکنیزك بدید شاد خن و بشکر انه کنیز لد را زادکرد. آدب جرار ۳ نکه خداو ندخانه ایشانر گ بد ک4: چهخواهید هر زو کنید چون در دل راضی بود بدأنحه ابشان حکم ن که نحه آرزوی ایشان بود» واب دران ببشتر بود؛ ورسول تست 9 «هر که 0 رزوی: رادریمسلمان قبام کند»اور هار هزار حسنه بنوسندوهز از هزار سبئه ازوی ستر نده وهز ارهزار درحه ویرا بردارند ؛ و از سه ببشت دیرا نصیب کنند ردو سوعدن و خلد» آسا برسیدن که چیزی آورم بانه؛ آن مکروهست و مدموم) بلکه آ نچه داشد براورد؛ واگر نخورد باربر گیرد ۰ ۰ ضیات میزبانی بدانکه نبحه کفتيم در ات کم ناخوانده بزیارت شود اما حکم دعوت کردن کشت ۱ و گفتهاند که: چون مپمانی ببایده هیچ تکلف مکنید» وجون خوانید هیچ باز- کر تفیش هرتا تر ان بکتيق ففرشات یاف اغار شبار اسف استه ان برعادت عرب استکه ایشان درسفر ۱۳ بر ِ« ۳ رسند» وحق جنان میمان گزاردن میم ات( وبرای این گفت رسول- علیها اسلا 2 گس ی که عرهاندارنیستدر 2ی خر نست»» و گفت: "بر ای مهمان ات ۹( ۳۳ و ۱ ق کر ند: و هر که مپمانر ۱ دشمن دارد خدایر دشمن داشته بود» و ه ر که خداء ۱ را دسمن دارد ؛ خدایتعال ی دبرآدشمن ۰ دارد». ومممانی عزاشت 15 ور ارسده , رایویواعی 5 ردنو : تکلفی )۱( مر ژه ۰ ۲ ما اس 2 روزی ما کرده ما رآ شکیبا ساوای ۰ (۳ حله ینکسر ۳۹ ونشدید وزبر لام بکدسته مهمان که یکد قعه و ار دشو ند ۳۲ کر دنرواباشدهاما برایدوستان که بزیارت بکدیگر ایند نیاید که ان سیب تقاطع؟ شود.
ابور اقع» مولای رسول. علیه السلام- میگوید که. ۱, رسول ۳ علبهالسلام ۳۹ مرا گفت. فلان جهودرا بگوی تامرا رد وام دهد تاماه رجب که مرا مپمانی فرارسیده است» ان حهود گفت: ندهم تاگروی نباشد؛باز آمدموبگفتم. بارسولالنه گر ومیخواهد رسول گفت. واللهمن در ۱ سمان امینم ودرزمین اهینم» اگر بدادی باز دادمی؛ کنونزره من گرو کن؛ ببردم و گرو کردم». وابر اهیم - علیهالسلام- بطلب مپمان يكدومیل بشدیو نان نخوردی تامپمان بیافتی و ازصدقوی درمدپدو ی آنضیافت بمانده است. کهتاا ین ۶ابتهیحشب ارمپمان خالی نبوده است؛» و گاهبودکه صدودو ست یمان ود سا و براندیپپاوقف کردها ند. آداب دعرت و اجابت بت کش 15 دعو نکند نست که ! <ز اهلصلاح را نخو اند » که طعام دادن قوت دادنست , و فاسق را قوت دادن اعانت کردن بود برفسق وفتر را خواند نه توانگرانرا . رسول علیهالسلام - میگوید ؛ «بدترین طعامما طعام ولیم است که توا نگرانرا خوانند و درو شانر محر وم کنند» ۱ و یابد که خوبشان ودوستان نزديك را فرآموش نکند نت وحشت باشد ۰ وبدعوت فصد تفاخرولاف نکند لک اندیشة آن کندکه سنتبجای آ رد وراحت بدرویشان میرساند» وهر که را که داند که بروی دشو ارخواهدبود احابت ویرا نخواند » که سیب رنج گردد , وهر که دراحابت وی واعت نباشف 1 ویر نخو دنل که اگراجابتکند 4 طعام وی بکراهیت خوردهباشد» و ان سبب خطیکتی"" باشد . اما داب اجات انست که ؛ فر ق نکند مبان درویش ونوا بث«ِ , واز دعوت ء "۳ درو یس نرفع ۳ نکند . که رسول_علبهالسلامسا کان رااحابت کردی ؛ر حسی بیعلی رضیالله عنما _ روری مهو هی درو بشانبر شت نان باز در بیشداشتندو میخو ردند» گفتند : « یاین رسول الله موافقت فرود امد از ستور وموافقت کرد و گفت : « خدای تعالی متکیرانر دوست ندارد » ؛ چون بخورد گفت : «اکنون فردا شما نیز بریده شدن آمد وشد , کسی که قرارتازه دردین گذارده باشد . کناه کارزشت . تکبر - دامن درچیدن . اه ۱۲ معاأملاات ۱ مرا احات کنید » ودیگر روز ایشانر طعامهای یکو ساخت وینشست با ابشان هم » و بخحوردند . ۱ ۱ آدب دو ] انکه ۳3 داند که میزبان منت بروی خواهد ناد نزديك وی تعللی ت کندواحات نکند بلکه میز بان باید که اجابت وی فضلی و منتی شناسد؛ وههچنین ۳ بداند که در مال وی شمهتی ات9 اک درآن موضع کر رت چون فرش دیبا و مجمر سیمین بابردیوار صورت جانورانست با بر سقف با سماع رودومز امیرست ۲ »یا کسیمسخر گیمیکند با فحش میگوید » یا زنان جوان بنطارء مردان هی آیند » این همه مذموم است نشاید بحنین جایحاضر شدن » همحنان اگر میز بان مبتدع بود با فاسق با ظالم » با مقصودوی لاف ود تکیرست . باید کهاجابت نوا وا گر احابت کند - وچیزیازین #سنکرات بیند وهنم نتواند کر د واحبباشد رون آمدن ۳ ادب سیم که بسب دوری رز امعنع تک ۱ باکه هرچه احتمالتواند ار - در عادت - احتمال کند ودر تور به است که : « رگ مبل بروو سماز راعیادت کن , واز دومسل حناژه را تشییع کن ؛ و ازسه میل دعوت رااحابب کن ۱ و ازچمارمیل بر ادر دین را زیارت کن .
دب چپار) ِ آنکه اگر روزهدار بود هنم نکن لیسکن حاضر شود وا گر میز بانر وحشت نباشد » بر بویخوش وحدیث خوش قناعت کند : که میز بانیروزهدار این باشد؛ و اگر رنجه خواهد شد بگشاید : که مزد شادی دل مسلماندی از روزه :افله سساز فاضلتر ؛ و رسول - علمها لسالام انکار و است بر ۳ که چنان کنو کته است که اور توس افته لت که وتو گوبی منرورهدارم بزه کار باشی ! ۱ آدب بنجم - انکه اجات بریت راندن شیو تشکم نکند : که این کاربهايم بود » ولیکن فا هه لد هار۵ وارت حذر کند از آنکه زسول - علمهالسلام - گفته است که:«هر که دعو تاحابت نکند ؛ عاصی است درخدایو عذر وبپانه آوردن ۰ چنك وی کسی که قرارتازهدر دین گذازده باشد . (ه) منم کردن بجای امتناع ورزیدن : خوداری کردن . -1۳۵2- ۵ ۱ ۱ دا ۵ و و و 9 اب چا و ۵ ها ود 8 و و و سا ۵ ۵ و و و و و و و ۵ و و و وک ان و با لا و رک و نا و و و با ۲ با و و کل و و بنج 0 ۵ با و و و و و و ها ی و و واه و و و و و و و او و و ۵ و با 0 ۳ کند که بر ادر مسلمانیرا ا کرام کند که درخبرست که : « هر که موّمن راا کر ام کند خدای تعالیر ا کرام کرده باشد» ؛ ونیت کند که شادیبدل وی رساند ؛ کهدرخبرست که : « هر 4 موّمنی را شاد کند » خدای تعالی را شاد کر ده باشد » و نیت زیسارت میز بان کند , که ربارت بر ادران از حمله قر بات عظیم و بت صیانت ِ« خود . ار عست :۱۳۶ ت بند که از بدخوئی و ۳ نیامد . این شش نیت است که دیرا بر هر یکی ثوابی باشد » و مباحات درچنن نیات از حمله قر بات گردد »و بزر گان دین جرد کردهاند تا در هر حر کتی وت و تس ایشا را نیتی بوده است که با دین مناسبت دارد ؛ تا از انفاس ایشات. هیچ ضایع شود . [ما آداب حأطیر سل ن آنست که در انتطار ندارد » وتعحبل نکند » وبرحای بهتر ننشیند 53 نشیند که میز بان اشارت کند ؛ و ۳1 دیگر مپمانان صدر موی تسلیم کنند وی راه تواضع گیرد؛ ودز برابر ححرء ز نان ندشیند » ودرجایی کهطعاماز آ نجابیرون آرند بسیاز شگرد و چون تفت ات را که بوی نز ديك باشد تحیت کند و بیرسد ؛ و اگرهشکری بید انکار کند » ۱ نتواند کرد برون آید . اجمد ی حنبل گفته است: «ا گر سرمهدانی سیمین بیند نشاید که بایتد». و چونشببخواهد بایستد ءادب قتبان تسس که قبله وطبارت حای بوی نماد . اما [ دابطاهنبادن او آاست که تعحرل کند » وایناز حمله 9 اعمیمان باشد تادرانتغلار نبود وچونجمعی حاضرشدندو ی مانده باشد»حقحاضر ان او لیتر » مگر که غایبدرویش باشد وشکستهدل : انگاه تاخیر بدین کت و بود » وحا تماصم گو بد : اشتاب از شبطاستمگر در ینجچیز : طعاممپمانو حپیزمر دگان و نکاحدختر ان و گزار دنو ام ۶ توبهاز گناهان» ؛ودر و لیمه تعجلستت است. )۱( نگاهداری ۳ 1 ۱۳ پ»پبد۰۰هب۰بپ۰ببپ۰بسص«صص«د«پسد«پسص«س«بسببحب(ب۰پحصب۰صب+ست ۱ دوم ۹۳ هیوه تقدیم کند اول وسفرهاز ترهخالی نگذارد.
: کهچونبرسفره سیزیباشد »دراثر ست که ملایکه حاضرشوند ؛ باید که ازطعامای خوشتربیش داردتا ازانسیر شوند ؛ وعادتبسیار خوارگانآن باشدکه غلیظدرییش دارند تابیشتر توان خورد » وا : بن مکر وهسن وعادت دهی آنست که حمله طعامها سکیار بش سند نا هو نی ازان خورد که خواهد وچون الوانمینید ۱ باید که زود , وت که کسی باشد که هنوز سیر نشندهباشد از آن طعامپا . ادبسو ۵ انکه طعام اندكننهد : کهبیمرو تیباشد » و بسیارنیز ننپد که تسکیر باشده آننیت که آنره بان حسابنبود ِ ۱ ابر اهیم ادهم - ر حم ان عله طعام سباز شاد ۳ گفت : نترسی اسر اف باشد ؟ » » ابر اهمم گفت : «درطیام اسراف نود» . وباید که نخست نصیب عیال بنهد » تاچشم ایشان بر خوان نباشد : که چون چیزی نماند زبان دراز کنند در مهمانات ؛ واين خیانت بود بپمان . و روا نباشد مهمانرا کهز لب" ۲۲۱ گرا نان که عادت گروهی از صو فیانست - مگر که مبزان صریح بگوید - نه سیب س ازیشان - وبادانند ازدلوی که راضی ات انا روا باشد» بشر ط آزسته بر همکاسهظلم نکند : اگرزیادتی بر گیرد حرامباشد »واگر میز بان کرهباشدحرامباشده و فر فی ز نبود ۷۷ 1 ن 2 مباندز دیده » هر جه «مکاسهدست بدار د -شر م نه بهدلخو شیآن نیز حرام باشد . ِ ۱ اما[ دابببرون امدن آ نست که بهدستوری بیرون ید ومیزبانباید که تابهدرسرای باویبیرون ید کهرسول - علیهالسلام - چننفرموده است ۰و باید که میزبان سخن خوش کوبدو گشاده رویبود » ومیز بان 9 قصری بنددر گذارد و فرو بوشد بنیکوخویی ۱ که حسن خلقاز بسیاری قر بات فاضلترست . در حکایت است که : استادچنید - رحمهالة را کو د کی بخواند بهدعوت که بدرش کر ده بود» چونبه درسر ایرسیدندیدرشویرا دز نگذاشت » ویباز گشت دیگر باره کودك دیرا بخواند » باز مد بدراندرنگذاشت همحنین تاچپار بارمیا مد تادل 3 دك خوش میشود » وبازمیکشت تادل بدرشخوش بصفحه[؛ ۲۳] سطر[ح۳] مراجعه شود. غذایی که بعدازمهما نی ازسفر بردار ندو باخود ببر ند. گم و ز ۳۵ میشود ووی ازدرسان فارواندرات هرردی دقبولی وبرا عبر ئی بود + که وی ۳1 ازحای دیگر هیدید . اصلل زو م بدانکه نکاح کر دن ازحمل4 راهدین استههحون طعام خو ردن : که همحنا نکه راه دین را بحیات و ای شیعص آدمی حاحتاست وحیات بیطعام وشر آبممکن نیست_-همیحنان برقاء مس آدمی و نسلویحاحت است. »واینبی نکاحهمکن نباشد:س نکاح سبب اصل وجودست وطعام سبب بقای وجود » ومباحکردت نکاح برای اینست نه برای شهو ان » بلکه شهو ن که آفر بدهاست هم بر ای آنآفر بده است تامو کل باشدو متقاضی ؛ تا خلق را بنکاح آرد :تاسالکات راءدین درجود همی آیندوراه دین میروند همه خلقبرای دین آفریدهاند ؛ وبرای این گفت ۰« وما حلقتالحی و الااس ]لا لیعبدوی». زهر <. د آدمی بیش شود » مد گان حصرتر بو ست سشتر مسشو ند؛. و امتمصطفی علبه لسلام - بیش میشوده وبرا ی این گفت رسول- عیهالسلام «نکاحکنود تابسیارشوید کهمندر قيامتمباهات کنم بشماباامت دیگر پیغامبران:تابکود کی که ازشکم ماد بیفتد 3 مباهات کنم» »یسثواب کسیبکه سعی کند تایندٌدر افز ایدتادر ز اهبند گی ]ان بود وبرایاینس ت که حقپدربزر گست وحقاستاد بزرگست :که پدرسبب وجودست واستادسب شناخت ر اماست » وبدین ۱ و هی گفته ند که : «نکاح کر دن فاضلتر از آنکه بنوافل عبادات مشغول شدن .
۱ وجو نمعاو مشد که نکاسازجملثر امد ن است؛شر حآدابآن هم باشدو شر حآن بشناختنسه باب حاصل ۳۳ ۱ باب اولمدرفوایدو آفاتنکاح راب دوم در آداب عشد نکاح ؛ باب سوم در ادابمعشت وز ند گانی ساز نکاح ۰ 8 بر 5 تنل داب هت دا و وا ها هد وا داد اه وا امه 6 دا و شاه و وا و و سره وخ ها ها ما و و و ما و ها و و وه ماه ود مار وا ماد تا ماو و وا سر و و و سم ام هه سر و و ود ما مج چا ماخ وخ ها ماج مه ماج هام ماد دم وم عم و داد دج اد ماو وخ شا ها ما دا 5 ۳ 1 و ات نکاح بدانکه فضل نکاح سیب قواید ویست وفواید نکاح پنجآم [فوایدنکا ح] فاقده ول - درف زندست وبسیب فرزندچپار گونه ثوابست واب اول - آنکه سعیکرده باشد در آنجه محبوب حقتعالی استاز وجود آدمی و تناسلو ی؛ و هر که حکمت آفر ۳ بشناسف ۰ بر اهیشكت تفانت 45 بنمحبوب حقتعالی است . که هر گاه که خداو ند زمینی که رراعترا شاید بیندة خویشدهد» و تخم بوی دهد وحفتی کاو و الات زراعت بوی تسلیم کند ؛ ومو ۳ باوی فر ستد که ویرا بزراعت میدارد کربنده هیچ خرد دارد بداند که مقصود خداو ند از ینچست. اگرچه خداو ند بزبان باوی نود » وایزد تعالی 1 رحم بسافر بد ,و آلت مباشرت بیافربد» و تخمفر زند درپشتمردان وسینه زنان بیافرید دشپوترا برمرد وزنمو کل 5 د» بر هیچعاقفل بوشیده نماند که مقصود ازا بن جبست. جون ۳۳۹ تخمضایم کند» ومو کلرا بحیلت ازخود دور کند» بیشكازراه مقصود فطرت 3 باشد؛ وبر ای این بو د که سلفوصحابه ر 7 انانهعلب ماجمعین کر اهیت داشتهاند که عز ب هیر نده تامعاد را دورن فر مان یافت ! ""درطاعون و ویرانبز طاعون پدید مد » گفت . مرازن دهید بیش ۳ نکه بمیرم نخواهم که عزبباشم «میرم؛ ثواب دوم م بدا نکه سعی کرده باشددرموافقت رسول - علیهالسلام > تاامت وی بیشتر 1 د » کهبدان مباهات خواهد کرد » وبرایاین نهی کرده است ۱ زنکاح دنی کهعقيم ۲۳ بود وویرا کودکی نبود ؛ و گفتهاست که . «حصبری درخانه افکنده باشد بپتراززنی عقیم» , و گفتهاست که : «زنزشتی که زایندهباشد بپترازنیکویی عقیم» و بدین معلوم شود که تکاحاز ببر شپوت نیست » که زنی نیکومر شپوت را شایستهتر 0 فرمان یافتن : مردن ۰ ناذا . اب تواب سیم - ۲1 نکهازفرز ز زد ها رده + کهدر خر سیگ 45 :1 جیاشخر 5 کهتواب نمنقطم نشود؛ یکیفرز زندصالحاست کهدعایوی پس ازمر كپدرو مادر بیوسته میباشد و بیدرومادر یرسد» . ودرخیر ست که «دعار برطیقهای نور برمر دگان عرص هی کنند و ترشیت متا رش ها میبایند» » ژوابچهارم - او . فرزند باشد که بیش از بدرومادر فرمان - باید تارنج آن ار 13 , وفرزند شفیعوی گردد » رسول - عامه السلام - میگوید که . «طفل را گوننه که در پشت سو » خویش را برحشم واندوه تیف وین 3 بیبدر ومادرالتهدرنشوم» ورسول- علیها لسلام _جامه کسی ت فت ومیسکشید و گفت : «چنین کهتر میکشم ۰ طفل بدرومادرخویش راسشت میکشد ۲ .
ودر خبراست که : «اطفال بر در بپشت جمعشو ند و ار فریادبردارند ومادر ویدررا طلب کند ناه کهایشانر دستوری باشد که درمبان جمعشو ند ۱ و هر کسدست بدرومادرخویش گیرد و امپشت ی : ۱ وبکیازبزر گان از نکاح حذرمیکرد " تا شبی بخواب دید که: قیامتبود وخلق درر نج 0 مانده و گروهی اطفال قدحیای 7 وسیمین بردست ۳ میداد ند گروهیرا سراف ات نهر استت: وبرا ندادند » گفتند - ترا درمیان ما هیچ فرز ندنیست» چونازخو آببیدارشد دروفت نکاح کرد . زارد دو) - در نکاح آنست که دین خویش را درحصار کند » و شهوت را که آ لت شبطانست ازخویشتن باز کند 4 و برای این گفت رسول - علیهالسلام _ که : « که نکاح کرد ی دیرن خود را درحصار کر د» ,و هرک ۵ نکاح نکند » غالب آن بود که چشم از نظر ودل ازوسوسه نگاهتتو اند داش( اگرچه فرج نگاه دارد » لیسکن باید که نکاحبرنیت فرزندباشد نه« رای شهوت کهمحیوب خدای تعالی بحای آوردن برای فر مان تهجنان بودکه برای دفم مو کل را که شهوت برای آن آفریدهاند ۳ یت ۲ ومتقاضیبود؛ هر چند که دروی حکمتیهست؛ دیگر آنکه لذتیعظیم در ی تانمو دار لذتهای خر ت باشد چنانکه اش آفریدهاند تار نجآن نمودار رنج ات آخر ت باشده ه رچندلذت مباشرت ورنج آش مختصر باشد درجنب لذتو ۲ رنج ۳ ت. وایز درا سبیحانه تعلی _درهر چه 1 فربدهاست <نهتپاست و باشد کهدر 5 انگیز نده - باعت . 2 سور اب۰۰ ۰ص۰صسصسصسصسصسصسصسصصسصصسصسصسص«پد<دسص+سص« سب صب۰+بصحصحببپب۰«-«(«ب(ح««سص«پ«ح«س(بصس«حسب۰ ۳ پچ حکمتاه بسیار بود و آنبوشيده بودالا بربزر گانغعلما . ورسول_علیه السللامی گوید که «هرزنی کهمی آ بد شبطانی باویباشد : چون ی راتکه وشن نف » باید که بخانه رود و بااهل خودصحیت کند دروقت ؛ که _ زنانهمه برابر باشند درینمعنی » فاردة سوم . انس باشد بدیدار زنان» و راحتی که دلرا حاصل ید 6 سیب مجالست ومز اح ۷ باابشان . کهآن تاش سبب آنباش دکه رعمت عمادتتاژه گر دد؛ کهمو اظبت بر عبادت ملالت آرد ودل دران ۳ فتهشود » واین آشایشن آن قوترا باز ۳ د. و #لی ر ضی لنهعنه-هی 3 بد 45: «راحنو آساش بيتراه ازدلما باژمیگیر ند کهدل ازان ثابینا شود» ؛ ورسول_علیه لسلام- » وقت بو دی که اندران مکاشفات کاری عظیم بر ویدر مدی کهقالبویطاقت نداشتی» دستبر عایشه زدیو گفتی : کامینی با عاشه بامنسخن گوی» » خواستی تافوتی دهد خودرا؛ تاطاقت کشبدن باردحی دارد » چونویرا باز بدینعالم داد ندی و آن قوتتمام شدی » تشنگی آن کار بروی غالب شدی گفتی : ارحنا با بلال » تا روی بنماز آآوردی ؛ و گاه بودی که دماغرا ببوی خوشقوت دادی ؛ دبرای اين گفت : « "حبب الی من دنیا کم ثلاث : ا لطیب و التساء و فرة عینی فی الصلوة 6 گفت : «سهچیز را دریندنیا دوست من ساختهاند : بوی خوش و زنان و نماز »» ولیکرت_ تخصیص نماز را فرا نمود که مقصود آنست که گفت : و ی چشم من در ۳ خوش وزنان آسایه ش تن است : تا قوت آن یاید که نت رسد و و اه ۰ در و ست تخاضل وین وبرای اینبودکه رسول - علیهالسلام - ازجمم مال دنيامنم میکرد » عمرگفت رضیالهعنه - : «پسازینجا چهچیز گيريم :» . گفت : « لیتخذ احد کم لساناً ذاکر آ وقلباً شاکرآو زوجة مومنة » »گفت: زبانی دا کرودلی شاکر وزنی پارسا» :زن راقرینشکرود کر کرد ؛ فابدة چهار) آن بود که زن نیمار خانسه بدارد ؛ و کار رفتن و بختن و شستن کفایت کند . که اگر مردبدین مشغول شود . ازعلم وعمل عبادت بازماند» («) شوخی .
۰ مارا آسایش دهایبلال (بلال برای نماز پیغمبر صلی ال علیهو آ له اذانمیگفته است ) ۰ روشنیچشم. ۱ ۳ ر کندو) ویدین سسزن ن باربود درراه دین دبدین یت ارت که او سلیمان دار انی ۳9 اه نب بو و ی پات و او ۵ و جات مرن و اش ۵ ال سا و ات که «رن نيكث از دنبا تست 15 از آخرتاست» ً یعنی که ترافارغ دار دنا بکار 1 خحرت ۱ پردازی ؛ د عم-ر 0« رضیآلنهعنه - : «یس ازایمان هیچ نعمت نیست بر کت از فاردة جم ِ ۱ که صبر کردن بر اخلاق رنان و کفایت کردن میمات اشان و نگاهداشتن ایشان برراهشرع» جز بمجاهدتی تمامنتوان کرد ,و آن مجاهدت ازفاضل رین عنادا تست ؛ ودر زمرت 25 : ۸ زمم4 ردن ار عبال از صدفه فاضلتر» 4 و بزرگان گفتهاند که : « کسب حلال برای فرزند و عیالکار ابدالست ( و ابنالمیارگ در ۲ (۲( ان ۲ : غزو. بود باطبقه ازیز رگان _ رن ۳ سید که : « هیچ عمل هست فاضلتر آزاین که ما,دان مشغولیم + گفتند که :۰« همچچیز فاضلتر اذین نمیدانیم 0 این المبار لگ گفت «منمیدانم گس 45 ویر عبال وفررندان باشدو ایشان رادر صلاح بدارد » و یه شباز خواببیدارشود » ایشانرا برهنه بیند حامه بریشان بو شد : آنعمل ویادین فاضلتر ۰ و شر حافی گفت که : "امد حئیل را سه فضیات ات 5ه مرا ی یکی آنکه ویحلالطلب کندبر ایخویشو بر ای عبالو من بر ایخودطلب کنم وبس» ؛و درخبر ست که ۰«ازحملهُ گناهان گناهی کهحز ر نج عبال کشدن کثار تآن نباشد» + و یکیر اازبزر گانزنفر مانیافت»هر چند نکاح بردی غر ضه کر دند قبو ۹ د گفت 33 تنهاگی دلحاضر تر وهمت را جمع تر میيابم» شهی بخواب دید کهدر های سمان گشاده بودی کردهیمردان از بسیکد: ث؟ رفرومیامدند ودرهوامیر فتند 4 و0۳ یکی گفت ۳ نمرد هسشوم 9" است » دوم گفت آری ؛ سوم گفت ت این ا نمرد میشوم اه چپارم گفت آری؛ ورسید آزهییت ایشان کهبیرسیدی , تاباز بسن ایشانپسری بود » ویراگفت اینمیشوم کر همی کویند ؟ گت ترا که بیش ازین عنادات تو در حمله اعمال مجاهدان به آسمان میآوردنن » اکنون يك هفته است تا از حملةٌ مجاهدان بیرون کردهاند . ندانیم تاچه کر دء +چونزخواب بیدارشد» درحال نکاحی 3 ناازجملة مردانخدای ۰ جنك -جهاد نامبارک . 2 2 [[ذّات نکاح] واما آفات نکاحسه است : آت او ل آنکه :باشد که ازطلب <االعاحز بود - خاصه در چنینروز کار ۱ و باشد ۹۹ سیب عیال شوت اوید بادرحر ام » و آن سیب هلاک دین وی بودو آن عمال وی » و هیچ فضبلت این زرا بت 0 ۸ 4 در خبر ست ؟ -4: «ندهفرا به نزديك تر ازو بدارند - وویرا اعمال نیکو بود؛ هر یکی چند کوهی ی وی دا برسند که : عبال را از کجا نفقه کر دی ؛ووبرا بدین که ند » تا همه حسناتویبشود بدین سیب ) انگاه منادیکنند که : این آن هر دست که عبال وی حمله حستات وی بخورد ووی ك فتار شد » بودراثر ست که : «او ل کسی که در 1۳۹ بزد شامت عبال وی باشد » گوید : بارخدابا انصاف ما ازوی بستان که ما را طعام حرام داده است و ما ندانستیم » ومارا آ نجه آموختنی بود نیاموخت تا درجهل بماندیم .
پسهر کرا مالی مبراثی نباشد » با کسبیحلال نباشد » و یرا نشاید نکاح کر دن » الا بدانکهیقین داند که اگر نکند درزنا افین » ۱ آفت دو] که : قبام کردنبحق عبال نتوان الا بخلق نیکو وصبر کر دلبر محالات ایشان و احتمال کر دن رنج ایشان و بتدبیر کارهای ابشان قبام کردن» و اینهر کسی نتواند » و باشد که ایشان را بر نجاند و بدان بزه کار شود یا ضایع فرو گذارد ؛ و درخبرست که : « کنی که ازعبال ۳ بزد همحو نبنده گر بخته باشد : نماز وروزءوی مقبول نبود تا باز بنزديك ایشان نرود » ؛ ودر جمله باهر آ دمینفسی اشتک ؛ کسی کهبا نفس خوش بر نیاید » اولیتر آن بود که درعپده نس دیگری نشود . بشر حافی را گفتند : « چرانکاح نکنی؛ » ؛گفت : « ازین یت میترسکه: لهی مثل ااذی علیهی باامعر وف ۱۱ ۰؛ و ابر اهیم ادهم گفت ِ نکاحچگونه کنم» که مرا بزن حاجت نیست ؛ زنیرا بخویشتن چون غره کنم ۶ » ؛ آفت سوم آنکه : دل باندیشه و تدبیر کار عیال مستغرق شود » و از ۳1 خدای تعالی وذکر آخرت وساختن زاد آخرت وقيامت بماند » وهرچهترااز د کرحق تعالی مشغول کند آن سبب هلا تست ؛ وبرای این گفت حق تعالی : « باایهاا(ذین ژنان دا برمردان حق است » بدا اسان که مردان دا بر ایشانست . ۰۳ ۶ هد ده هه ما هم وه و واه اه وه وی و ها واه و مت هه اه وا و واه او و وا ها ون و و و و واه او و وا اه فا وا اه وا تاد دواد اه و و و ۵ وا و و اه هه و و و و او وا او وا او وه واه سا ۵ وا و و وا و ها وا اد هه و و و و ود و ام اه و و و واه و ] منوا لاتاهکم اموالکمو لااو لاد کم عی ذ کر الل4 ۱۱۱ ۰ پسهر کسی که وبرا قوت آن نبود که شغل عیال وبرا ازخدایتعالی مشغو ل نکندچنانکه رسول بودعلیها لسلام؛ وداند که اگر نکاح نکند همیشه برسرد کر وعبادت خواهد بود»واز حرام ایمنباشد نکاح نا کردن ویر فاضلتر » وا گر از زنا بترسد نکاح و بر فاضلتر » هر که نت رسد نکاح ناکردن دیرا فاضلتر » خاصه کسی که برحلال قادر بود » و برخلقوشفقتخویشایمن بو د وداند که نکاح ورا از د کرحق تعالیمشغول نخواهد کرد ونیز بردو ام بذ کر مشفول بخواهد بود . آب دوم در کفیت عفد و آداب آن وصفائی که نگاه باید داشت اما شرایط نکاح پنج است : اول ت ولی است که ین نکاح درست نود » 2 هر که 9 ندارد وی دی سلطان بو د ِ دو ۲ تس رضای رن ِ مگر که دوشره نود ؛ جون بدر ویر ید هد یا بدر؛برضای وی حاحت نباشد » وهم اولیتر آن باشد که بروی عرضه ۹ ۳ خاموش بود کفایت بو د ِ سو ۲ 9 دو گواه عدل بیاید که حاضر بو د 4 واولیتر آنبودکه جمعی از اهلصالاح حاضر شو ند و بردو اقتصار نکنند » بس ۳۹ دومرد باشد هستور 0 فسق اشان مرد و زن را معلوم نباشد» نکاح درست بود ؛ .
چپارع - نکه لفظ ایجاب و قبول بگویند ولی و شوی با و کیل ایشان چنانکه ک ۳ بود-۰ و لفظ نکاح یا تزویج با بارسی ان بت و سرت ات که ولی گوید - پس از انکه خطبهبر خوانده باشد : «بسم للهو باللهو ا لحمدلله» فلانر پنکاح سو دادم بچندین کابین » 4 وشوی گوید ۳ بسی ا 4 و (<مد له این نکلح بدین کابین پدیرفتم 6 واو لیتر ا ۷ بود کهز نز بینذد بیش از عقد ۳ <ول سندد )۱ ای کسا یک 4 گرو بدهاید مبادا اموال و فرز ندانتان شمارا از ناد ود مشغول دارد ! (۲ پوشیده - کسی که مر دم ۳ برحال او آ گپی نیست . 2 عقد کند بالفت امیدوارتر بود ؛ و باید که قسدو یت وی از نکاح قررند باشد و که داشتن چشم ودل از ناشایست . وعقصود تمتع وهوا نبود . جم آنکه زن بصفتی بود که و بر نکاح ویحالال بود » وقریب بیستصفت اس 45 تکاح بدان حرام بود : جه هرزنی که در نکاح دیگری باشد » با در عدت دیگری بود » بامر تدباشد » یابت پرست بود »یا زندیق باشد - که بقیامتوخدای ورسول ایمان ندارد » یا اباحتی باشد که روا دارد زنرا با مردان نشستن و نماز نا کردند گویدکه مارا این مسلماست و بدین ع2وبت نخواهد بود » با ترسا باشد با حپود از نسل کسانی که ایشان حپودی و ترسایی پس از فرستان رسول ما علیهالسلام گرفته باشند » ویا بنده باشد ومردبر کابین زنی آزاد قادر باشد وبا از زنا ایمن بودبرخویشتن » یا درعلك اینمرد بودجملةٌ وییا بعضی از وی - یبا خویشاو ند ومحرم مرد بود ؛ با بسیب شیرخوردن بروی حرامشده باشد »یا بهصاهر نت( حرام شده باشدچنانکه پیش ازینبا فرزند وی نکاح کردهباشد با با مادر وحدةاو نکاح کر ده باشد وصحبت نیز کرده . يا این زن در نکاح بدر یا در نکاح پسروی بوده باشد » یا مرد چپار زن دیگر دارد حز وی ووی زن نجم باشد ٍ با خواهر با عمه با خاله ویرا بزنی دار د کهجمم کردنمیان ایشاننشاید» وهردو زای که میان ایشان خویشاوندی بود که اگر یکی مرد بودی و یکی زن میان ایشان نکاح نبستی - روا نباشد که مردی میان ایشان جمع کند ؛ وبا درنکاح وی بوده باشد وسه طلاق داده باشد یا سه راه خرید وفر وخت کرده باشد تا شوی دیگر نکندحلال نشود » با میان ایشان لعان ۳" رفته باشد » يا این ژن با هرد محرم بود بحج با بعمره با این ذن یتیم باشدوطفل که تکاح وی نشایدتا بالغ نشود » حمله این زنانرا تکاحباطل سر شرابط حلالیودرستی نکاح ۱ [ صفات ز نان درنکاح ] اما صفانی که سنت است نگاه داشت آن درزنان ؛ هشت است . ۰ و وی ۱ ن و یوي ی 1 7 ِ اول ۱ و ۳ کدخد مرد و بزز کی ود یس خانه است در مقابل کدبانو که زن غانه است . 3 فیرتت ۰ : ۱ سوعا- بدان مشوششود بو گر دردن خبا نت کند : اکررد خاموش شود از نصا 3 1 ِِ میت " و نصان دین بو د» ومیان خلق ندو هیدهوسیاه روی باشد وا گر خاموش نباشد عشهمه منفص بود » وا ۳ طللاق دهد باشد کهیدل او بخته بود ؛ وا ۳ با ناپارسایی نیکوبود این بلاعظیمتر بود ؛ وه رگه که چنینبود آن بیتر که طلاقدهده مگ رکه بدل آویخته باشد :که یکیگله کرد از نابارسایی زن خویش رسول گفت علمه لسلام - 2 طلاق ده ویر گفت : «ویرا دوست دارم »۰ گفت 3 نگاهداره» جه اگرطلاق دهد وی نسز درفساد افتد ازیسوی .